فصل پنجم : انسان کامل
فرق کمال وتمام :
«کمال» و در لغت به معنای تمامشدن، کاملشدن و اتمام آراستگی صفات است. از اینرو میتوان گفت که «کمال»، صفتی وجودی است که یک موجود به آن متّصف میشود و زمانی که شیئ در جهت عمودی بالا رود، میگویند کمال یافت. مثلاً وقتی میگویند عقل فلانکس کامل شد یعنی عقلش یک درجه بالاتر آمده است.
امّا از حیث اصطلاح، میتوان در تعریف جامعی بیان داشت که: «کمال هر موجود به فعلیّت رسیدن استعدادهای خاصی است که دستگاه آفرینش در آن به ودیعه گذاشته است و در حرکت به سوی آن فعلیّتها، هیچ نوعی انحرافی از خط سیری که نظام آفرینش برای آنها ترسیم کرده، صورت نداده و هیچ مانعی در راه شتاب آنها رخ ندهد.» از اینرو وقتی در مورد کمال انسان سخن به میان میآید به این معناست که «در ساختمان وجود انسان، بعدی بینهایت قرار گرفته که انسان میتواند با گامبرداشتن در راه خدا به اعلی علیّین برسد.»
نظریههای مختلف در مورد انسان کامل
مکاتب مختلف بر اساس نوع دیدشان به انسان و سعادت وی، تعریفی از انسان کامل ارائه داده و بر اساس آن، معیارهایی را برای کمال انسان ارائه دادهاند و بر اساس آن مدّعی شدهاند که اگر فرد واجد این صفات و معیارها گردد، به مقام عالی انسانیّت نائل شده است. در زیر به چند نمونه
از این مکاتب اشاره میکنیم.
1. مکتب عقل
به عقیدهی فلاسفهی قدیم، جوهرهی انسان، اساساً همان «عقل» اوست که «من» واقعی او را تشکیل میدهد؛ و بدن جسمانی نقشی در شکلدهی شخصیّت انسانی نداشته و تنها به عنوان طفیلی عقل و به عنوان ابزار و وسیلهای در دست اوست. همهی قوای تحریکی بدن، اعمّ از دست و پا و چشم و گوش و حتّی حافظه، قوّهی خیال و قوّهی واهمه و بطورکلّی هر نیرو و استعدادی که در ما وجود دارد، همه وسیلههایی برای ذات ما است که همان عقل است ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
عقل نیزبه معنای قوّهی تفکّرواندیشه است. ازاینروهرچه انسان بیشتردر جهت تعالی این قوّهی خویش بکوشد وقوّهی تفکّر اندیشهی خویش را تقویت کندوبیشتردرجهت تحصیل علم ودانش قدم بردارد، ازکمال بیشتری برخوردار است. و لذا کاملترین افراد همان حکماء و دانشمندانند.
2. مکتب عشق
مکتب عشق کمال انسان را در عشق به ذات حق و آنچه انسان را به آن میرساند، میداند.این مکتب با نقد مکتب عقل، اساساً آن را تحقیر کرده و اتّکا به عقل صرف را در رسیدن به کمال کافی نمیداند؛ بلکه عقل را نیز همانند دیگر قوای نفس، تنها ابزاری میداند که انسان را میتواند به سعادت و کمال حقیقی یعنی عشق به محبوب حقیقی یاری رساند. و لذا اینگونه میسراید که: عاقلان نقطهی پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند.
3. مکتب قدرت
این مکتب با ارائهی تفسیر طبیعتگرایانه از انسان، کمال حقیق وی را همانند دیگر موجودات در قدرت بیشتر دانسته و انسان قدرتمندتر را کاملتر میداند. بر اساس این دیدگاه تحصیل قدرت به هر شکل ممکن، از آنجا که تأمینکنندهی کمال فرد و سعادت اواست، دارای ارزش اخلاقی بوده و هر چه شخص از قدرت بیشتری برخودار باشد، از کمال بیشتری نیز برخوردار خواهد بود. «نیچه» از فلاسفهی غرب دارای چنین دیدگاهی است.
4. مکتب محبّت
مکتب محبّت تمام سعادت وکمال حقیقی انسانرا در محبّت و عشقورزیدن به دیگران و همنوعان میداند که از طریق «معرفت نفس» و شناخت خود حاصل میشود.در این مکتب، محور تمام کمالات انسانی خودشناسی است چرا که: اوّلاً تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است؛ثانیاًهرکه خودرا شناخت خدا و دیگران را میشناسد و ثالثاً فقط یک نیرو و یک آزادی ویک عدالت وجود دارد وآن نیروی تسلّط بر خویشتن است و تنها راه تسلّط بر خویشتن نیز شناخت دقیق و صحیح اوست.
امّا از آنجا شناختن درست خویشتن، منجر به موجب بیرونآمدن از حصارهای تنگ خودبینی و خودخواهی است، این امر باعث میشود تا شخص انسانهای دیگر را بهتر بشناسد و بالتّبع شناخت صحیح آنها موجوب دوستداشتن آنها و ابراز محبّت به آنهاست و لذا برخی این مکتب را مکتب محبّت نامیدهاند.
انسان کامل از دیدگاه اسلام
شناخت انسان کامل از دیدگاه اسلام از دو طریق میسّر است:
1- رجوع به کتاب و سنّت و بررسی ویژگیهای است که این منبع اصیل اسلامی برای انسان کامل برشمردهاند
2- رجوع به نمونهها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده و به عنوان اُسوه و الگو برای کسانی قصد چنین مقام بلندی را دارند معرّفی شدهاند. ما در این قسمت دیدگاه قرآن کریم و بیانات اهل بیت در مورد انسان کامل میپردازیم.
کمال انسان از دیدگاه قرآن
کمال هر موجودی از جمله انسان در عینیّتیافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست. از اینرو انسان کامل نیز انسانی است که تمام استعدادهای بالقوّهی وی به فعلیّت رسیده و تمام تواناییهای وی به ظهور رسیده است. و اساساً به جهت رسیدن به این هدف است که انسان جامعهی وجود به تن کرده است. لذا برای پیبردن به کمال شایستهی نوع انسانی باید به اهداف خلقت انسان از دیدگاه قرآن کریم نظری بیافکنیم.
برخی از آیات هدف خلقت انسان را رسیدن به مقام خليفةاللهی معرّفی کردهاند مانند این آیات شریفهی: «انّی جاعل فی الأرض خليفة» همانا بر روی زمین جانشین قرار خواهم داد. و یا «هو الذی جعلکم خلائف الأرض» او خدائی است که شما را جانشینان روی زمین قرار داد.
در دستهی دیگری از آیات، عبودیّت خداوند هدف آفرینش انسان معرّفی شده است. مانند: «و ما خلقت الجن و الأنس الا لیعبدون» من جن و اِنس را به جز برای عبادت نیافریدم
منظورازعبادت وبندگی که بعنوان هدف آفرینش انسان مطرح شده چیزی جزاین نیست که «انسان به تصفیه وتزکیهی درون پرداخته و با انتخابها وگزینشهای خویش مراحل کمال را طی کرده و انسان کامل شود».
در جمع بین این آیات میتوان گفت که مقام خليفةاللهی همان کمال قصوای انسانی است که از طریق عبودیّت پروردگار حاصل میشود.
در حقیقت مقام خليفةاللهی که همان مقام قرب به خداوند است، غایت سیر آدمی و نقطهی فرجام کمال انسانی است که بردارندهی نابترین، گستردهترین و پایندهترین لذّتهای معنوی برای شخص است. «مقصود از مقام قرب این است که انسان در اثر اعمال شایسته برخاسته از ایمان و همراه با تقوا، ارتقاء وجودی مییابد و حقیقت وجودی او استعداد یافته و متعالیتر میشود به گونهای که خویش را با علم حضوری آگاهانه مییابد و شهود نفس خویش را با علم حضوری آگاهانه مییابد و با شهود نفس خویش و وابستگی کامل و محض خود به خداوندگارش، خداوند را با علم حضوری آگاهانه مییابد». دستیابی به این مقام همهی کمالات روحانی و انسانی را دربر خواهد داشت و رسیدن به این کمال، همان نقطهی اوج قرب به خدا است که انسان در سایهی آن مثل او میشود و درجوار رحمتش استقرار مییابد، چشم و زبانش چشم و زبان او میشود و به اذن خدا کارهای خدا را انجام میدهد.
دعای شریف سحر تفسیر و تبینی ازاین حقیقت ناب است. دراین دنیا منتهای مطلوب و خواستهی ما از خداوند، درجات عالیهی کمالات الهی و مراتب بلند اسماء و صفات اوست. در این دعا میخوانیم:«اللّهم انی اسئلک من کمالک باکملها و کل کمالک کامل...» یعنی «خداوندا! از عالیترین مراتب کمال از تو سؤال میکنم در صورتی که تمام مراتب آن عالی است، خداوندا تمامی مراتب کمال تو را درخواست میکنم. پروردگارا از تو بزرگترین نام هایت را طلب میکنم و حال آنکه تمامی نامهایت بزرگ است؛ پس تو را به تمام نامهایت میطلبم، بارالها! عالیترین مرتبهی عزمت را تو خواهانم در حالی که تمامی مراتب آن عالی است؛ پس همهی مراتب عزّت را از تو میخواهم...»
رسیدن به آنچه دراین دعاآمده است به معنای«رسیدن به مقام فناست که دراثر قرب فرائض وقرب نوافل واصل شده وبه مظهریّت تام نسبت به اسماء حسنای الهی میانجامد وتا انسان به این مرحله نرسید، درراه است».
عوامل رسیدن به کمال
الف) شناخت ذات حق و یقین به او
بیشک اوّلین قدم در راه نیل به هدف و مقصود شناخت هدف و مقصد است. از آنجا که ذات خداوند مقصد نهایی سیر آدمی و قرب به او و آخرین منزلگاه حرکت آدمی به سوی کمال است، از اینرو شناخت ذات باریتعالی و تلاش در جهت شناخت هر چه بیشتر ذات کبریایش، طریق رسیدن به کمال را فراهم میسازد. از همینروست که در قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل شده و عالمان به وحدانیّت باریتعالی در ردیف ذات پرودگار و فرشتگان جای داده شدهاند:
«شهد الله انّه لا الا هو ملائکته و اولوالعلم قائماً بالقسط».
حضرت علی(ع) در مورد متّقین که مصادیقی از انسانهای کاملند میفرماید: بینش و دانائی به آنان رو کرده و این بینش توأم با بصیرت و آگاهی است. روح یقین بر آن ها فروغ(بصيرت) افکنده است؛ با آنچه که نادانان از آن بیزارند انس پیدا کردهاند، بدنشان در دنیا و روحشان در مقام اعلی قرار دارد.
همانگونه که مشاهده میشوددراین سخن نورانی به دوامراشاره شده:
اوّل اینکه انسان هاي کامل و متّقی، علمشان همراه با یقین و روشنی کامل بوده و از شک و تردید به دورند واین علمشان به حدّی است که گویا حقایق را میبینند و میشنوند ووجود خداوند را با تمام وجود لمس میکنند. کمااینکه وقتی از حضرت امیر علیهالسّلام سؤال شد که آیا خدا را دیدهای؟ فرمودند: من اصلاً خدایی را ندیده باشم عبادت نکردهام، بعد برای اینکه او خیال نکند منظور دیدن خدا با چشم سر بوده است میفرمایند: «لا تراه العیون بمشاهدة الاعیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الأیمان» یعنی چشمهای قادر به مشاهدهی خداوند نیست ولی قلوب به واسطهی حقایقی از ایمان، قادر به درک خداوند است.
دوّم اینکه این که علم یقینی چنان شوقی را برای رسیدن به مطلوب نهای و مقام قرب الهی در ایشان ایجاد کرده است که علیرغم اینکه در دنیا هستند و تمام فکر و هم و غمّشان جهان دیگر و سرای دوست است.
ب) عمل صالح
عامل دیگری که درکنارشناخت، زمینهساز رسیدن انسان به کمال مطلوب انسانی است، عمل صالح و کردار نیک و پرهیز از گناهان است.ازدیدگاه قرآن،عمل صالح اگرباایمان همراه گردد،انسان رابه سوی نورمیکشاند وازظلمت رهایی میبخشدوچنین عمل صالحی است که استعدادهای نهفته وجودانسانی راشکوفا کرده وانسان رابه سوی کمال میبرد.
بدون عمل صالح و تلاش در جهت تهذیب نفس تلاشهای انسان در جهت تعالی روحی و کمال معنوی هرگز به نتیجه مطلوب نمیرسد، آدمی برای نجات از گمراهی و ضلالت و قدمگذاردن در طریق کمال، علاوه بر سلامت عقل، نیازمند به حفظ و تأمین سلامت دل است و هر گاه یکی همراه دیگری نباشد، شخص از نیل به مقام کمال باز میماند.
حضرت امیر علیهالسّلام در این زمینه و در مورد شیوهی سلوک عارفان بالله و متّقین میفرماید: محبوبترین بندگان خدا کسی است که خداونداورا درمبارزهی با نفس یاری کرده است. چنین شخصی محزون وخائف است وچراغ هدایت در قلبش فروخته شده است.جامهی شهوت ازتن به دورکرده وخودر از همهی هموم نجات داده وفقط یک غصّه دارد وآنهم غصّهی دوری از خداست. ازکوری وازهوا وهوس بیرون آمده وخود به بابی ازهدایت تبدیل گشته است.
علامهی طباطبائی براین اعتقاد بودند که انسان با انجام کمترین معصیت، راه او به سمت حرم معارف الهی، مسدود میشود. ایشان در رسالة الولاية از استاد بزرگوارشان، مرحوم آيتالله سیّدعلی قاضی نقل میکنند که مرتاضهای هندی که هفتهای یک مغز بادام میخورند یا به کارهایی نظیر نخوابیدن و یا ایستادن بر روی یک پا و با دستهای گشوده در تمام شبانهروز، اقدام میکنند در واقع از کارهای مشکل به سوی کارهای آسان، فرار میکنند؛ آنچه مشکل است آن است که در طول هفتاد سال عمر یک دروغ، غیبت، نگاه غیرجائز از انسان سر نزند.
موانع رسیدن به کمال
بنابر قاعدهای فلسفی، تحقّق یک شی مستلزم دو امر است؛ یکی وجود مقتضی و دیگری عدم وجود مانع. یعنی برای آنکه یک شیئ محقّق شود،
علاوه بر اینکه تمام شرایط و اجزای تحقّق آن لازم است، باید مانعی نیز بر سر راه تأثیر این شرایط نباشد والا در صورت وجود مانع، آن شیئ محقّق نخواهد شد. اجرای این اصل درموضوع موردبحث به این معناست که سالک الیالله علاوه برتوجّه به عوامل نیل انسان به سوی کمال، که همان ایمان وعمل صالح است، ازموانع طریق نیزنبایدغفلت ورزد.
از بزرگترین این موانع، که در آیات و روایات به آن اشاره شده، ابلیس است. ابلیس پس از آنکه ازدرگاه الهی رانده شد قسم یاد کرد که همهی بندگان الهی را بجز افراد مخلص، گمراه سازد. شیطان با به کارگیری عواملی درونی یعنی همان هوای نفس و دیگر عوامل خارجی، به وسوسه درجان انسان پرداخته و زشت را زیبا و زیبا را زشت نمایان میسازد و از این طریق به اغواء و گمراهی بندگان میپردازد.
وسوسه و تحریکات شیطان که در دورن انسان جلوهگر میشود و شیطان با پنهانکردن خویش، در گوش دل انسان میدمد». از اینرو جویندهی راه کمال و سالک طریق اله الله باید از این مکر شیطانی مطّلع بوده و به مراقبهی نفس پرداخته و به دقّت مواظب وسوسههای درونی خویش باشد.
منبع: کتاب انسان کامل استاد شهید مطهری
فصل ششم : مصادیق انسان کامل
درفصل قبل ، راه های شناخت کامل را از دو منابع ذکر گردید که مورد اول در همان فصل گفته شد اما منبع دوم ، رجوع به نمونهها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده
جايگاه حجت وولی خدا در نظام هستي
در بخش های قبل به پيشينة انسان كامل در مكاتب فكري، پيدايش اصطلاح انسان كامل، تبيين او در چينش هستي انتشار آفرينش از مبدأ هستي اشاره اي شد و يكي از ادلة عرفاني مدعي وجود انسان كامل و اين اصل كه در هر زمان، تنها يك انسان كامل پا در ركاب است، به اجمال بررسي شد در اين بخش، مجددا واز وجهی دیگر بر اثبات و استمرار وجود انسان كامل و برهاني شدن اين موضوع، به دنبال تطبيق اين اصل اصيل، بر وجود مبارك امام معصوم هستيم.
ابتدا سيما، وظايف و ويژگيهاي نبيّ، وليّ و امام (پيشواي الهي) در پرتوي آيات و روايات ترسيم ميگردد و پس از آن، ويژگيهاي انسان كامل، تصوير ميشود. آن گاه، تطبيق و همخواني اين دو مفهوم در قالب يك وجود، خاطرنشان ميگردد.
دليل اول لزوم انسان كامل در گسترة هستي
هر يك از مخلوقات، مظهر و جلوة اسم يا اسماي الهي اند و هر چيز، به
محدوديت و اندازة خودش آينه هايي براي نمايش اسماء الهي است. عالم
(جهان)عقل، تنها اسماء تنزيهي حق- سبحانه- را جلوه ميدهد، عالم ماده، اسماء تشبيهي او را و عالم مثال...
هر چند خداوند خود را در ذات خود مي بيند و شاهد و مشهود است، اما جلاء (در خود ديدن)، غير از استجلاء (خود را در غير ديدن) است.
صاحب كمال، به كمالات خود علم دارد؛ ولي در آينه ديدن، لذت ديگر دارد؛(1) پس در آفرينش، آينه هايي هستند؛ ولي تمامنما نيستند و به مظهر و آينهاي نياز است كه نشاندهنده ي همه ي اسماء و صفات باشد. اين، همان انسان كامل است كه از سويي، جنبة عنصري و طبيعي دارد و مصداق "يأكل الطعام و يمشي في الاسواق"2 است و از سوي ديگر، جنه ي آسماني دارد و مصداق "دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني"3 است.
دليل دوم لزوم انسان كامل
دليل پيشين ناظر به سرِّ پيدايش عالم و آدم بود؛ يعني پاسخي به اين پرسش كه چرا جهان و انسان كامل، موجود شد؟ دليل حاضر بيشتر به استمرار آفرينش، توجه دارد؛ يعني همانگونه كه وجود انسان كامل سرِّ پيدايش جهان، بود، سرِّ پايداري و نگهداري آن نيز مي باشد ؛ پس براي برقراري جهان، وجود انسان كامل، همواره لازم است.
انسان كامل داراي شؤون و وظايفي است؛ مانند: رسالت، نبوّت، امامت، ولايت و..... مدار رسالت و نبوت، بر نيازمندي هاي ملكي(دنيايي) وپايان پذير، مانند: اجتماعيات، سياسات، معاملات، وعبادات و... استوار است. هر گاه تشريع كامل (دين اسلام)، بيايد، به تمام اين نيازمندي ها پاسخ گفته شود و آن ها برطرف شوند؛ درنتيجه به نبيّ و رسول جديد نيازي نيست؛ لذا نبوّت و رسالت، پايان پذير است.4 رسول و نبيّ ازاسماءُ الله نيستند. وليّ از اسماء الهي است؛ لذا منقطع نمي شود.5 چنانكه وظيفه و مقام امامت، راهنمايي و پيشوايي انسان ها به سرمنزل مقصود است. امام، رياست عامه در امور دين و دنياي مردم دارد. تا راه و راهرو و منزل است، راهنما نيز لازم است.6
اما شأن ولايت، بسيار عميقتر وگسترده تر از مقام نبوّت و حتي امامت است. "وليّ" يعني سرپرست نظام هستي به اذن خداي سبحان7 و ولايت، باطن شريعت است.8
شيخ عطار در بيان معناي ولايت ميگويد:
ولايت برتر از طور عقول است ولايت عالم عشق است مي دان
از اين معني كه عقلت بوالفضول است كه عقل آنجا بود مدهوش و حيران9
و در معناي دوام ولايت ميگويد:
به هر وقتي و هر دور و زماني وجوداو بلاها ميكند دفع
نباشد ختمشان تا روز محشر بود صاحبدلي در هر مكاني
به جمله مردمان از وي رسد نفع كه گردد اين جهان يكسر مكدر10
بنابراين، محور برهان حاضربر جنبة امامتي و ولايتي انسان كامل است كه به اذن خداوند و اقتضاي جايگاه وجودياش،اين موهبت را دريافته است.
برهان عقلي اثبات اين مقام جايگاه (ولايت بر آفرينش) براي انسان كامل و تحليل آن، ازبررسي ريزش نظام هستي،ازمبدأ فياض آشكار مي شود.
حقيقت انسان كامل، همة حقايق را در خود گرد آورده است او (با اينكه از جنس عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده ). است، مي تواند مقامات گوناگوني را در خود جاي دهد و جامع جهت حقاني و الهي باشد. سرّ اشرفيت، خلافت و ولايت او، همين دوسويه بودنش است؛ لذا واسطة فيوضات الهي و مواهب ربوبي، به ما سوي الله(ماسوي الله يعني همه هستي غيرازخدا) و ماية حفظ آفرينش است.11 اين برهان عرشي، در لسان روايات و سخنان اهل فن، به خوبي در قالب فرشي تمثيل شده است؛ امير بيان فرمود: جايگاه من نسبت به خلافت، مانند جايگاه قطب (محور) نسبت به آسياب است؛12يعني خلافت الهي، حقيقتي است كه من محور و اساس آن هستم و خلافت، گرد من ميچرخد.
خلافت الهي،همان امانتي است كه آسمان ها، زمين و كوهها از برداشتن آن امتناع ورزيدند(توان وظرفيت و ويژگي آن را نداشتند) .13
علامة طباطبايي با بياني زيبا و استناد به خود قرآن، ثابت ميكند كه مراد از امانت در اينجا همان ولايت الهي است.14 بر همين اساس، امام صادق(ع) فرمود: )"اگر زمين، بي ولي شود، خراب مي شود؛ همان گونه كه آسياب، بدون محور شود".)
امام هشتم (ع) نيز فرمود:
امام، ابر بارنده، خورشيد رخشنده، آسمان سايه افكن. زمين گسترده، چشمة جوشنده و... است.15
ابن عربي (متوفاي638ق) نخست، دليل اول را تقرير مي كند كه:
موجودات ديگر، هيچكدام شايستگي نمايش تمام اسما و صفات الهي را نداشتند و همه بيروح بودند؛ لذا انسان كامل را آفريد، تا آينة تمامنماي او باشد:16
(جلوهاي كرد رُخت ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد17)
پس از آن، به تقرير دومين دليل مي پردازد.
اين موجود، انسان ناميده شد. چون حق تعالي به واسطة او به خلق مينگرد و رحمت ميفرستد، پايداري عالم، به وجود او است.
نسبت انسان كامل به عالم، مانند نسبت نگين است به انگشتري (ارزش ركاب به نگين است). نگين، محلّ نقش و علامت سلطان است كه با مهر زدن توسط آن، خزائن حفظ ميشود.
خداوند همينگونه به وسيلة انسان كامل، عالم را حفظ ميكند.18 در جاي
ديگر ميگويد: انسان كامل، مانند ستون جهان خلقت است؛ همانگونه كه خانه يا خيمه، بدون ستون نميپايد، عالم نيز بدون او برقرار نميماند.19
قيصر ي (متوفاي851ق) در شرح سخن ابن عربي، به گوشه هاي پنهان اين دليل اشاره مي كند: "خداوند، آفرينش را به واسطة انسان كامل حفظ مي كند. پيش از آفرينش انسان، خود خداوند حافظ بود. انسان، به سبب خلافتي كه دارد، عالم را حفظ مي كند و به همين سبب خليفه ناميده شد.... حق تعالي در آينه ي دل انسان كامل تجلّي مي كند و انوار الهي از دل او بر عالم مي تابد؛ پس عالم، به واسطة اين فيض، باقي است20" .
عبدالكريم جيلي (متوفاي 805ق) ميگويد: "الانسان الكامل، هو القطب الذي تدور عليه افلاك الوجود من أوله الي آخره".21
سيد حيدر آملي (متوفاي 783 ق) ميگويد:
نزد محققان ثابت است كه همة عالم، با حقيقت انسان كامل پابرجا است و افلاك، با نفسهاي او ميچرخند.22
كي جهان بي قطب باشد پايدار گر نماند در زمين قطب جهان
قطب شير و صيد كردن كار او آسياب از قطب باشد برقرار
كي تواندبي قطب گشت آسمان باقيان اين خلق باقي خوار او23
بيشتر محققان مي گويند آية شريف (الله الذي رفع السموات بغير عمدٍ ترونها) 24 به انسان كامل اشاره دارد كه افلاك و املاك به او استوارند.25
تطبيق انسان كامل بر امام
تا اينجا اصل لزوم و وجود مستمر انسان كامل، برهاني شد. اکنون مدعا اين است كه چنين وجودي، همان امام و پيشواي الهي است كه شرع مقدس بر وجود مستمر او در پهنة هستي اصرار دارد و تمام اديان الهي بر اصل وجود آن اتفاق دارند.
در نوشته هاي پيشين، گفته شد كه مراد از وجود مستمر امام، اعم از نبيّ، رسول، امام و جانشين پيامبران است؛ يعني مدعاي نخست، اثبات وجود پيشواي الهي در طول حيات بشري و نياز و اضطرار مردمان به او است؛
بنابراين براي اثبات يگانگي اين دو حقيقت، ابتدا در پرتوي قرآن و احاديث، سيما، وظايف و ويژگيهاي پيشواي الهي را ترسيم ميکنيم و پس از آن، سيماي انسان كامل، وظايف و ويژگيهاي او را با مطالعة متون عرفاني و حكمت متعاليه ترسيم ميکنيم، تا به خوبي روشن شود كه اين دو حقيقت، يك وجودند يا دو وجود؟
الف. سيما و اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در قرآن قرآن كريم،
ما اين انسان هاي كامل (ولي خدا) را چگونه بشناسيم؟ آنان چه ويژگي وجه جايگاه و وظايفي دارند؟
اين جا بازهم از كلام وحي بهره مي بريم:
آنها را تنها خدا مي شناسد و انتخاب و معرفي مي كند قرآن كريم از ويژگيها و وظايف پيشوايان الهي، بسيار سخن گفته است.
( و اجعل لنا من لدنك ولياً) 26، (و اجعلنا للمتقين اماما)ً27، (و اجعل لي وزيراً من اهلي28 )
اين است كه امتها و حتي خود انبيا، گزينش وليّ و نبيّ را به خدا واگذار كرده اند
(انّي جاعل في الارض خليفة29)، (انّي جاعلك للناس اماماً30(.
وبرهمين اساس است كه قرآن كريم مي فرمايد: (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم31)، در اين آيه، عطف "اولوالامر" به پيامبر و خدا و دستور پيروي از آنها به طور مطلق (در همة امور) و بدون چون و چرا، گواه بر عصمت آنها است.32
يك فرد از آنها همواره روي زمين است
(و اذ قال ربّكَ للملائكة انّي جاعل في الارض خليفة).33 اولين انسان روي زمين، خليفة الهي بوده و ساير انسان ها از فيض وجود او هستند. اگر چنين انساني نباشد، ساير انسان ها نيز نخواهند بود34. "جاعل"، اسم فاعل است و بر استمرار دلالت مي كند. خداوند به لفظ ماضي (جعلتُ) يا مضارع (اَجعلُ) كه يك بار انجام فعلي را ميرساند به کار نبرد و "جاعل" را مقيد به شخص يا زمان خاصي نكرد، تا مانند (اني جاعلك للناس اماماً) 35 محدود باشد.36
جايگاه ومعجزات آن ها درعالم هستي
آنان، تنها عبد و بندة خدايند؛ لذا از قيود غير خدا آزادند، به دنبال مقام عبوديت- كه در قرآن، وصف بيشتر پيامبران است- به مقامات بلندي رسيده اند؛ لذا (به اذن خدا) كارهاي خارق عادت (معجزه) انجام مي دهند: (قال اني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيّاً).37
معلّم حضرت موسي (ع) (حضرت خضر(ع)) نيز مقام بندگي داشت: (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا)38 و نيز مانند: (سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام...)39، (يا عباد لاخوف عليكم اليوم و لاانتم تحزنون)40، (انّ عبادي ليس لك عليهم سلطان) 41،
شيطان بر آنها تسلطي ندارد بلكه آن ها بر همه چيز احاطه دارند
(وكلّ شي احصيناه في امام مبين)42، رسول خدا فرمود: "علي (ع)،امامي است كه خداوندعلم همة اشياء را دراوگنجانده است".
معلوم شد آنچه در انسان كامل است، در قرآن است.43 بالاترين كار غير عادي و شگفت را انجام ميدهند
(وأبريء الاكمه و الابرص و أحي الموتي باذن الله).44
ويژگي هاي انسان كامل ( ولي خدا)
1- از علم و آگاهي والايي برخورداراند
(و علّم آدم الاسماء كلّها( 45، (و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض).46 علم غيب دارند
(وَ أنبئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم)47، (فلا يظهر علي غيبه احداً الاّ من ارتضي من رسولٍ48)، (و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب و لكن الله يجتبي من رسله). 49
2- ترس و اندوهي ندارند
(الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احداً الاّ الله)50، (الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون). 51
3- بر يقين كامل هستند
(ائمة يهدون بامرنا لمّاصبروا و كانوا بآياتنا يوقنون) 52، (و كذلك نري ابراهيم... وليكون من الموقنين). 53
4- كارشان تنها براي رضاي خدا است؛54
عهده دار امانت الهي اند؛55 به فرمان الهي هدايت ميكنند؛56 براي راهنمايي و به مقصد رساندن ديگران، نهايت تلاش را دارند؛57 پس از تحمل صبر زياد58، و پشت سر گذاشتن آزمايشهاي زياد، به اين مقام سترگ رسيدهاند؛59 اين مقام هرگز به ظالمين نميرسد.60
ب. سيما و اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در لسان روايات
از آنجا كه ختم نبوت، قطعي و مسلم است، پس از حضرت محمد( ولايت و پيشوايي الهي، تنها در قالب امامت استمرار مييابد. مقام امامت و ولايت الهي را جز اهل بيت (ع) كسي ادعا نكرده است. در ميان امت حضرت محمد( نيز چنين جايگاهي را به غير ائمه اهلبيت) نسبت نداده اند؛ هر چند كساني را به عنوان حاكم و امام حكومت بر مردم معرفي كرده اند. بنابراين، موضوع اوصاف و وظايفي كه براي وليّ خدا در احاديث نبوي و اهلبيت وارد شده است، ( امامان دوازده گانة اهل بيت هستند.)
به هر حال، اينجا برخي از آن اوصاف و وظايف براي تطبيق امامت بر انسانِ كاملِ مطرح در عرفان، بيان ميشود:
1- وليّ خدا، از جايگاهي برخوردار است كه تنها براي خدا و اولياي او قابل شناخت است. اولياي امر الهي، در توقيع ناحية مقدسه چنين توصيف شده اند:
المأمونون علي سرّك... و آياتك التي لاتعطيل لها في كل مكان يعرفك بها من عرفك، لافرق بينك و بينها إلا انّهم عبادك و خلقك.61
قطب خوارزمي ميگويد:
لمّا قدم عليّ رسول الله- ( - بفتح خيبر، قال رسول الله): لولا اخاف ان تقول فيك طائفة من امّتي ما قالت النصاري في المسيح لقلت اليوم فيك مقالاً لاتمرّ بملأ الاّ أخذوا من تحت قدمك و من فضل ظهورك يستشفون به و لكن حسبك ان تكون منّي و أنا منك....62
حضرت امام رضا (ع) فرمود:
امام، يگانه ي دهر خود است. كسي را به منزلت او راهي نيست. چون ستارگان آسمان، برتر از دسترسي جويندگان است. عقل آدميان، كجا راه به تشخيص و انتخاب او دارند؟63
اميرالمؤمنين(ع) به ابوذر فرمود:
من بندة خدا و خليفة او بر بندگانم.ما را پروردگار قرار ندهيد و در فضل ما، هر چه ميخواهيد بگوييد؛ زيرا شما به كنه و عمق آنچه خدا در ما قرار داده نميرسيد. خداي سبحان، عطايي بزرگتر و برتر از آنچه در قلب شما خطور ميكند و ما را وصف ميكنيد، به ما داده است.64
2. زمين و عالم آفرينش، هيچگاه از وجود حجت و راهنماي الهي خالي نيست. امام علي (ع) فرمود:
و لميخل الله سبحانه خلقه من نبيّ مرسل او كتاب منزل او حجة لازمة أو محجة قائمة.65
در جاي ديگر فرمود: "اللهم بلي، لاتخلو الارض من قائم لله بحجة".66 امام باقر(ع) فرمود:
اگر امام، ساعتي از روي زمين برداشته شود، زمين مانند دريا، بر ساكنانش موج برميدارد.67
3. حجت و راهنماي الهي، گاهي آشكار و شناخته شده است و گاهي پنهان و بيمناك؛ مانند عالم و آموزگار زمان حضرت موسي (ع): (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً( 68 آشنايي حضرت موسي(ع) با اين عبدالله، به وسيلة وحي الهي بود.69 حضرت موسي (ع) پس از آشنايي، درسهايي از اين مرد گمنام گرفت.70
حضرت امير(ع) در توصيف حجت الهي فرمود: "اما ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مغموراً".71 آن حضرت در جاي ديگر فرمود:
من با رسول خدا، نوري يگانه بوديم. او محمد مصطفي شد و من مرتضي وصيّ او. محمد ناطق شد و من صامت، و ناگزير در هر زماني ناطقي و صامتي است. اي سلمان! محمد، منذر شد و من هادي شدم و اين است تفسير سخن خداوند: (انّما انت منذر و لكل قوم هاد).72
حكيم سبزواري (متوفاي1289 ق) ميفرمايد: ناطق، عبارت است از نبيّ يا وليّ كه آشكارا به تبليغ و ترويج شريعت و سياست عادله قيام كند و مرجع و مطاع مردم باشد؛ اما صامت كسي است كه چنين نباشد، گرچه از اولياي الهي باشد و مهدي منتظر، صامت اين عصر است.73
ابوخالد كابلي از حضرت باقر (ع)، تفسير اين آيه را پرسيد: "ايمان آوريد به خدا و رسولش و نوري كه فرو فرستاديم".75 حضرت فرمود:
به خدا سوگند! آن نور، ائمة آل محمد ( هستند، تا روز قيامت. آنها نور خدا در آسمانها و زمينند.76
امام صادق (ع) فرمود: "نحن والله الاسماءُ الحسني".77
امام باقر (ع) در تفسير آيه (عمّ يتسائلون عن النبأ العظيم) 78، فرمود:
نبأ عظيم، اميرالمؤمنين (ع) است كه خودش فرمود: "براي خداوند آيه و نبأي بزرگتر و بالاتر از من نيست.79
حضرت امير (ع)فرمود: "فانا صنائع ربّنا و الناس بعد صنائع لنا"80. شيخ محمد عبده در تفسير اين سخن نوراني، ميگويد:
آل نبيّ، اسيران احسان خداوندند و پس از آن، مردمان، اسيران فضل آنها هستند.81 سخن ابن ابي الحديد نيز دربارة اين جمله، شنيدني است.82
علامة مجلسي ميفرمايد: اين سخن، اسراري دارد كه خرد، از دريافت آن ناتوان است و ما شمه هاي از آن را بيان مي كنيم: صنيعة الملك (دست پروردة ملك و شاه) به چيزي گويند كه پادشاه، او را تنها براي خودش پرورش دهد و ارزش او را بالا برد. به همين معنا است سخن خداوند در حق حضرت موسي (ع) (و اصطنعتك لنفسي) 83؛ يعني تو را براي خودم اختيار كردم و پروراندم، تا از اين جهت، هر كاري كه ميكني، از روي اراده و محبت من باشد.84
نظير همين گفته ها را ابن ابي الحديد در تفسير كلام امام (ع) آورده است.85
حضرت امير (ع) فرمود: خداوند، به ما اسم اعظم را تعليم داد كه اگربخواهيم با آن، آسمانها و زمين و بهشت و جهنم را ميشكافيم و... باوجوداين مقام، مانند انسانهاي عادي ميخوريم ، ميآشاميم ، در كوچه و بازار راه ميرويم؛ چون دستور پروردگار ما همين است و ما بندگان مكرّم اوهستيم؛ (والذين لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون)86
و در يك كلام، آغاز و انجام، با اهلبيت است.87
وليّ خدا، به سبب همين جايگاه وجودي- به اذن خداوند- در مادة كائنات تصرف مي كند، قواي ارضيه و سماويه را به تسخير خويش درمي آورد و هر محالِ (عادي) را ممكن ميكند.88
اولياي خدا، از هر گونه خطا و گناه به دور هستند89 و از علم و آگاهي ژرف و بلندي برخوردارند.90
از غيب - به اذن خدا- آگاهي دارند، ازگناه وپليدي به دورند، 91 ازمرگ نميترسند92 ودريك كلام:("لايقاس بآل محمد) احدٌ".93
سيماي انسان كامل در فرهنگ عرفاني و حكمت متعاليه
الف. عرفان
انسان کامل، در ديدگاه عرفاني به لحاظ جايگاهي كه دارد، قابل شناخت كامل نيست.
قيصري ميگويد: و مرتبة الانسان الكامل عبارة عن جمع جميع المراتب الالهية و الكونية، من العقول و النفوس الكلية و الجزئية و مراتب الطبيعة الي آخر تنزلات الوجود و يسمي بالمرتبة العمائية ايضاً. فهي مضاهية للمرتبة الالهية و لافرق بينهما الاّ بالرّبوبية و المربوبية، لذلك صار خليفة الله.103
عبدالكريم جيلي ميگويد: بدان كه
انسان كامل، با همة حقايق عالم هستي برابري مي كند؛ با لطافتش، با عالم عِلوي برابري مي كند و با جرمش، با عالم سِفلي... .104
عالم از وجود او خالي نيست.
عزيز الدين نسفي (قرن7) مي گويد: "و اين انسان كامل، هميشه در عالم باشد".105
ابن عربي مي گويد: "و اعلم أن الولاية هي الفلك المحيط العام و لهذا لمينقطع"106. قيصري، شارح فصوص ميگويد: "اين عالم، تا هنگامي كه انسان كامل موجود است، محفوظ است".107
قيصري مي گويد: استاد ما در كتاب المفتاح تصريح كرده است كه قدرت
بر ميراندن و زنده كردن و امثال اين امور، از نشانه هاي انسان كامل است.108
عبدالكريم جيلي ميگويد: " و هو واحد منذ كان الوجود الي ابد الابدين".به سبب جايگاهي كه دارد،
در آفرينش تصرف مي كند
جيلي -ضمن توضيح و توصيف جايگاه وجودي انسان كامل -ميگويد: تصرف اوبر اشيا از روي اتصاف وآلت واسم ورسم نيست؛بلكه (تصرفي واقعي) مانند تصرّف مادرسخن گفتن وخوردن وآشاميدن است.109
سيد حيدر ميفرمايد : عقل اول، ظلّ اول و تمام عالم، ظلّ دوم است و انسان كامل، حقيقت آن عقل است.110
از غيب آگاهي دارد.
جايگاه وجودي كه در عرفان و حكمت متعاليه براي انسان كامل معين شده، اقتضاي آگاهي گسترده بر عالم هستي را دارد: "و له الحيطة علي مراتب الوجود و منازل الغيوب و الشهود".111 چه بسا چنين علمي غير از علمي باشد كه به سبب مقام نبوت و رسالت، به شخص نبيّ ميدهند.
والاطلاع علي العين الثابتة الذي يتفق لبعض الاولياء كالانسان الكامل يعدّ من العلم الربوبي دون علم الانبياء و الرسل كما ورد في العلم الغيبي، انه يعلم الغيب (مَن ارتضي من رسول112 .113 )
در صحيح مسلم، دربارة حضرت موسي (ع) و مرد داناي ناشناس (حضرت خضر (ع)) روايتي در تأييد گفتار بالا وارد شده است: (مرد دانا، به موسي (ع)) گفت: تو علمي داري كه خداوند به تو ياد داده و آن را به من ياد نداده؛ اما من علمي دارم كه خدا به من ياد داده و به تو ياد نداده است.114 ؛
انسان كامل ترس ندارد:
نسفي ميگويد: (و هذا البلد الامين) 115 عبارت از انسان كامل است... و از آن رو "امين" ميگويند كه انسان كامل، خوف آن ندارد كه از راه بازگردد و ناقص بماند. انسان كامل، به شهري رسيده است كه (من دخله كان امناً)116.117
انسان كاملِ مولانا نيز از اسرار پنهان، آگاه است:
شيخ واقف گشته از انديشهاش چون رجا و خوف در دلها روان
شيخ چو شير است و دلها بيشهاش نيست بر وي مخفي اسرار جهان118
انسان کامل، عالِم و بي نياز از استاد است
نسفي ميگويد: در ملك و ملكوت، هيچ چيز بر وي پوشيده نمانده است. اشيا و حكمت را آنگونه كه هست، ميداند و ميبيند.119
ابن عربي ميگويد: هر چه در عالم هستي است، در تسخير انسان كامل است و او همة آنها را ميداند.120
سيد حيدر ميفرمايد: عقل اول، به سبب اشتمالش بر همة كليّات حقايق عالم، عالِم كلّي است و نفس كلّي به دليل اشتمالش بر همة جزئيات، عالِم كلّي بر جزئيات است و انسان كامل- كه جامع هر دو است- همه را ميداند.121
جيلي ميگويد:همة اسما و صفات، براي انسان كامل دو گونه قسمت شده است: يك گونة آن، بر جانب راست او است؛ مانند حيات، علم، قدرت، اراده، سمع و بصر و مانند اينها؛ و گونهاي ديگر در جانب ديگر او است؛ مانند ازليّت و ابديّت، اولويّت و آخريّت، و مانند اينها.122
ب. در حكمت متعاليه
گاهي آشكار و مشهور است و گاهي پنهان
سهروردي (متوفاي585ق) ميگويد: قد يكون الامام المتأله مستولياً ظاهراً و قديكون خفياً و هو الذي سمّاه الكافة "القطب" فله الرئاسة و ان كان في غاية الخمول.123 انسان كاملِ مولانا نيز - با صرف نظر از جنبه هاي منفي آن- گاهي در جمع و گاهي در خلوت و تنهايي است.124
عالم از وجود او خالي نيست
سهرورديهمچنین مي گويد: (و لاتخلو الارض عن متوغل في التأله ابداً... فان المتوعل في التأله لايخلو عنه العالم.126) به سبب جايگاهي كه دارد، در آفرينش تصرف ميكند انسان كامل، از عالم خلقي تا عالم ربوبي راه دارد و تنها مقام ذات، از جولان او به دور است. او خليفه و داراي ويژگيهاي مستخلف عنه ميباشد127 و هر چند ربّ و خدا نيست، ربّاني و خداگونه است؛ پس در عالم هستي (تكوين و تشريع)، به اذن خدا و اقتضاي خلافت، از جانب او دست به تصرف ميزند.
شيخ الرئيس ابوعلی سینا(متوفاي428 ق) در كتاب شفاء، وجوب وجود خليفة الله را در هر عصر، به عناوين گوناگون ياد كرده است؛ يكجا به عنوان انسان كامل،جاي ديگر به عنوان حكيم كامل و.... در ادامه ميگويد: "وجود نبيّ، به خاتم انبيا ختم شده، ولي خليفة الله هميشه بايد باشد".125
شيخ الرئيس با بياني منطقي و فلسفي، اصل صدور كارهاي مخالف و برتر از قوانين عادي طبيعي را از انسانهاي عارف، ثابت ميكند. وي با آوردن نمونههاي عيني، چيرگي نفس و اراده را بر بدن و طبيعت، محسوس و ملموس ميكند128 و در ادامه ميگويد:
از آنجا كه فرج و بهجت عارف، به سبب توجه به خداوند، برتر از انسانهاي ديگر است و توانايي وي بر انجام كارهاي غير عادي بيشتر است. از همينجا معناي سخن حضرت امير آشكار ميشود كه فرمود:" به خدا سوگند! درِ خيبر را با نيروي بدني نكندم، بلكه با نيروي ربّاني كندم.129
ملاصدرا ميگويد: انسان كامل صورت انسان بشري، خليفة خدا در زمين است ومعناي روح خدايي،يعني خليفة الهي درملكوت آسمانش130.
حكيم سبزواري ميگويد: انسان كامل بالفعل، داراي وجود جامع، وحدت جمعي، وحدت حقّة ظليّه و وحدت حقّة حقيقيّه است131...، مقامش، برتر از ملكوت و زمانش، بالاتر از دهر است و با وجود اين، جسد پاكش در اين مكان و زمان است و بر همين اساس با همّت و علم فعلي، كارهايي انجام ميدهد، بدون بكارگيري مواد و بدون نياز به اعضاي خارجي.132 انسان كامل، (كل شيء احصيناه في امام مبين)133 و بر همة حضرات محيط است. همة موجودات عالم به منزلة اعضا و جوارح او است و در عالم مادة كاينات تصرف ميكند.134 ؛ داراي علم و آگاهي بلند و بينياز از استاد است
بوعلي سينا، وضعيت مردمان عادي و انسانهاي نمونه را در كسب علم و دانش چنين توضيح ميدهد:و چون اندر ميان مردمان، كس بود كه ورا در بيشتر چيزها معلم بايد، و هيچ حدس نتواند كرد؛ بلكه نيز بود كه از معلم نيز فهم نتواند كرد، شايد كه يكي بود كه بيشتر چيزها را به حدس به جاي آورد و اندكي حاجت بود و را به معلم، و شايد كه كسي بود نادر، كه چون بخواهد بيمعلم اندر يك ساعت از اوائل علوم، به ترتيب حدسي تا آخر برسد، از نيك پيوندي وي به عقل فعّال و چنين پندارد كه از جاي اندر دل وي هميفكنند و اين كس بايد اصل تعليم مردمي از وي بود و اين، عجب نبايد داشتن....135.
حاجي سبزواري ميگويد: "و هو المتعلّم بجميع الاسماي بالفعل"136:
فلك دوران زند بر محور دل هر آن نقشي كه بر لوح از قلم رفت
وجود هر دو عالم مظهر دل نوشته دست حق بر دفتر دل
اهم وظايف انسان كامل(حجت ها و اولياي الهي)
1- نجات، دستگيري و هدايت انسانها
"انّما الائمة قوام الله علي خلقه و عرفا به علي عباده. لايدخل الجنة الا من عرفهم..."94، "مثل اهل بيتي فيكم كمثل سفينة النوح، من ركبها نجي"95، "الامام.... النجم الهادي في غياهب الدُّجي.... والدّال علي الهدي و المنجي من الرّدي".96
2- امضاي حدود و احكام الهي و مرزباني از كيان اسلام
"بالامام.... امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف"97، "فهو امامٌ... و كلامه الفصل و حكمه العدل"98، "ليس للامام الاّ... الاحياء للسنّة و اقامة الحدود علي مستحقيها و إصدار السّهمان علي اهلها...".99
انسان كامل، هيچ طاعتي بهتر از آن نديد كه عالم را راست كند و راستي را در ميان خلق پيدا كند و عادات و رسوم بد، از ميان خلق بردارد، و قاعده و قانون نيك، در ميان مردم نهد، و مردم را به خداي خواند، و از عظمت و بزرگواري و يگانگي خداي، مردم را خبر دهد....، تا دنيا را به آساني بگذرانند، و از بلاها و فتنه هاي اين عالمي ايمن باشند، و در آخرت رستگار شوند.137
شمس تبريزي، معاصر ابن عربي به جاي انسان كامل، اصطلاح "شيخ كامل" و "كاملان" و "خاصان خدا" را به كار برده و او را مسؤول و داراي جاذبه و دافعه معرفي ميكند:
اگر در اين راه كه ميروي صادقي، چرا ديگري را راه نمي نمايي و او را
به خواب خرگوش درمي اندازي؛ (پس شيخ كامل، كسي است) كه غم خوار عالم است.138
3- مجري فرمانهاي الهي وادارة جامعه
(و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا) 100، "و الامام...قائم بامر الله"101، "انّه ليس الامام إلاّ ما حمّل من امر ربه".102
ابونصرفارابي (متوفاي339 ق) -كه از انسان كامل، به "الفيلسوف"، "الامام"، "الرئيس الاول" و... تعبير ميكند- دربارة وظايف او معتقد است: رهبري مدينة فاضله، شايستة او است؛ چون قلب است در بدن؛ دوستدار راستي و عدالت و دشمن دروغ و ستم باشد؛ دريافتهاي خود را از عقل فعّال بگيرد.139
نتيجه
مقايسة متون ديني با متون عرفاني - فلسفي، دربارة وجود، ويژگيها و وظايف انسان كامل، نتايج زير را به دست ميدهد:
1.هر دو ديدگاه، در موضوعات محوري انسان كامل مشترك هستند؛ مانند:"او داراي وجود برتر و آسماني و براي انسانهاي معمولي غيرقابلشناخت است"، "در عالم هستي، همواره يك فردِ آن حضور دارد؛ گاهي آشكار و معروف و گاهي پنهان"، "به لحاظ جايگاهي كه در عالم هستي دارد، در مراتب هستي تصرف ميكند"، "او معصوم، داراي علم والا و آگاه از غيب است"، " از غير خدا، ترسي ندارد و براي غير او كار نميكند" و "نجات و هدايت انسانها و سرپرستي جامعه، از وظايف او است".
البته مفهوم "نبيّ" و "امام"، در فرهنگ ديني و "انسان كامل" در فرهنگ عرفان و حكمت متعاليه، نكات افتراق و ويژگيهاي منحصر به خود دارند كه نميتوان گفت هر دو مكتب، در تمام جهات و دقيقاً يك چيز ميگويند.
2. همساني و همسويي مباحث محوري انسان كامل با ولايت و امامت، نشاندهنده وحدت مبنا و مبدأ است سرچشمه و آبريز اين دو رود يكي است.140 حال، اصل و مبدأ کدام است و فرع و مشتق کدام؟ قراين قطعي گواهي ميدهد انديشة ولايت و پيشواي الهي شامل نبي، رسول و امام، اصل و مبدأ بوده است. دست كم، در فرهنگ دنياي اسلام (متن قرآن و احاديث)، گوي سبقت از هر انديشهاي ربوده است و در فرهنگ يونان و روم باستان نيز ميتوان گفت دانش آنها مبناي الهياتي داشته است.
در ميان عرفا، امامت به معناي ولايت، بسيار مطرح است. و در تشيع نيز از صدر اسلام مطرح بوده. علامه طباطبايي در پاسخ هانري كربن فرمود: اين مسأله را متصوفه از شيعه گرفته است؛ چون زماني كه اين مسأله در شيعه مطرح بود، هنوز تصوّف، شکل نگرفته بود.141
3. استدلال و برهان عرشي و فرشي مدعي انسان كامل، در راستاي اثبات اصل امامت، كارساز و يكي از اوليات عقلي آن، به شمار ميرود.
ديدگاه فرزانگان
براي مستند کردن اين پژوهش، سخنان فرزانگان اين وادي را دربارة تطبيق انسان كامل بر نبي و ولي و امام، ميآوريم و پيش از آن، مقدمهاي كوتاه بيان ميکنيم:
فارابي - نخستين حكيم مسلمان كه دربارة ويژگيهاي انسان كامل سخن گفته است- نخستين فيلسوف دنياي اسلام است كه به تطبيق و همسانسازي مفاهيم و مقولات فلسفي با آموزههاي ديني پرداخته است. وي فلسفة نظري را جنبة نظري دين و فلسفة عملي را جنبة عبادي آن به حساب ميآورد. تلاش او، رفع تعارضات دين و فلسفه است؛ روي همين اصل، مَلَكِ وحي (روح القدس) در فلسفة فارابي، عين عقل فعّال و انسان كامل نيز نبيّ يا امام ميباشد كه رئيس مدينة فاضله، از همه برتر و همچو قلب در بدن است.142 ارزيابي و تعيين ميزان موفقيت فارابي در اين زمينه مجالي ديگر ميطلبد.
در دنياي تصوف و عرفان، سيد حيدر آملي شايد نخستين چهرهاي بود كه به شيوة رسمي به تطبيق مفاهيم صوفيّه با آموزههاي ديني و با رويكرد شيعي آن پرداخت. وي در مقدمة كتاب جامع الاسرار- كه با همين هدف نگارش يافته- مينويسد:
التمس منّي جماعة من اخواني الصالحين... أن أكتب لهم كتاباً مشتملاً.... مبنيّاً علي قاعدة الموحدين، المحقّقين من اهل الله المسمين بالصوفيّة، موافقاً لمذهب الشيعة الاماميّة الاثنا عشرية مطابقاً لاصول كلّ واحد منهم و قواعدهم، بحيث يرتفع به التنازع من بينهم بالكلّية....143
آثار عرفاني حضرت امام خميني، آکنده از مباحث انسان كامل، در كنار مباحث ولايت و امامت است.144
استاد حسنزاده، حضرت امير (ع) را انسان كامل و انسان كامل را از همان عقل مستفاد ميداند.145
پس از اين مقدمة كوتاه، به سخنان اهل فن ميپردازيم:
بوعلي سينا كمال ويژة نفس انساني را اين ميداند كه عالم عقلي شود و صورت كل و نظام معقول در او مرتسم گردد و در نتيجه، عالم معقولي شود موازي با عالم موجود؛ سپس اين نادرة فلسفه، آن را بر وجود نبي تطبيق ميكند: "و أفضل هؤلاء هو المستور بمرتبة النبوة".146 در بحث خليفه و امامت، پس از بيان ديگر شرايط و ويژگيهاي امام، ميگويد:
و من فاز مع ذلك بالخواص النبوّية كاد ان يصير ربّاً إنسانياً و كاد ان تحلّ عبادته بعد الله تعالي و هو سلطان العالم الارضي و خليفة الله فيه.147
شيخ الرئيس، به اين ترتيب، انسان نمونة دنياي فلسفه را بر نبيّ و وليّ شرع مقدس تطبيق ميكند.
نسفي، پس از بيان برخي اوصاف و وظايف انسان كامل، ميگويد:
انسان كامل را شيخ و پيشوا و هادي و مهدي... و امام و خليفه و قطب و صاحب زمان گويند... عيسي گويند كه مرده زنده ميكند، خضر گويند كه آب حيات خورده، سليمان گويند كه زبان مرغان داند و....148
شمس الدين شهرزوري (قرن7) در توضيح سخن سهروردي، انسان نمونة مورد نظر او را تا آستانة كلام نوراني حضرت امير(ع) در وصف اولياي الهي پيش ميبرد:
فوجب ان لاتخلو الارض عن واحد منهم... فهم حفاظ العالم و اوتاده و يتصل الفيض الباري تعالي... و ما احسن ما وصفهم عليّ (ع).. بل لاتخلوا الارض من قائم لله بحججه اما ظاهر مكشوف و اما خائف مقهور...149
ابن عربي مكرر گفته است كه انسان كامل، انبيا و وجود مبارك رسول اكرم( است.150
قيصري ميگويد: كسي كه نسبتش از لحاظ صورت و معنا به پيامبر(درست باشد، خليفه و امام جانشين او خواهد بود.151
جيلي ميگويد: اسم اصلي آن شخص كه مقام انسان كامل دارد، محمد و كنيهاش ابوالقاسم... است.152
سيد حيدر آملي ميگويد: مراد از مطلق انسان كامل به درجة اول، نبيّ سپس رسول، سپس وليّ، سپس وصيّ... است.152
انسان كامل عصر ما، حضرت مهدي :
با بازخواني دلايل لزوم وجود انسان كامل، مطالعة اوصاف و وظايف آن و تصريح علماي صاحب نام عرفان و حكمت متعاليه مبني بر اينكه انسان كامل عصر، پس از نبيّ خاتم، حضرت امير (ع) و فرزندان اويند، و با توجه به اينكه در عصر حاضر، تنها حضرت مهدي (ع) از فرزندان معصوم اهلبيت ( در قيد حيات است، جاي هيچ شك و ترديدي باقي نميگذارد كه انسان كامل عصر ما، تنها او است.
در ميان امت رسول خاتم، جز علي (ع) و فرزندان معصومش، كسي ادعاي جايگاه رفيع امامت و ولايت را كه حاوي ويژگيهاي انسان كامل باشد154 نكرده است؛155 بر همين اساس، متصوفه (اعم از شيعه و سني) درباره قطب و خليفه و انسان كامل، همان عقيدة امامت تشيع را پذيرفته و حضرت مهدي (عج)، را خاتم اوليا، انسان كامل و قطب عصر معرفي كرده اند.156 دهها روايت در كتب معتبر روايي اهل سنت درباره حضرت مهدي(عج) و وجود مضامين عالي در كتب تفسيري و كلامي و تاريخي دربارة اين موضوع، مؤيّد برداشتِ اهل تصوف است كه بيان مشروح آن، فرصتي ديگر ميطلبد.157 اينجا به ذكر چند نمونه از سخنان اهل عرفان و تصوف در اين زمينه بسنده ميشود:
عزيزالدين نسفي به صراحت اسم مباركِ هادي، مهدي، امام و صاحب الزمان را بر انسان كامل ميگذارد. 158
ابن عربي در چند جاي فتوحات، به وجود و مشخصات حضرت وليّ عصر( ميپردازد: و امّا ختم الولاية المحمديّه فهي لرجل من العرب، من أكرمها اصلاً و يداً، و هو في زماننا اليوم، موجود عرّفت به خمس و تسعين و خمس مأة؛ و رأيتُ العلامة التي قد اخفاها الحق فيه عن عيون عباده و كشفها لي بمدينة "فاس" حتّي رأيتُ خاتم الولاية منه.....159
در جاي ديگر ميگويد: از آنجا كه احكام شريعت محمدي (ص)، با احكام ديگر شرايع و انبيا فرق دارد، .... و با آمدن او نبوت ختم شده است، آن حضرت اين استحقاق را دارد كه ولايت خاصّهاش نيز ختم داشته باشد، كه اين خاتم اوصيا است. نامش مطابق نام حضرت ، و اخلاقش در برگيرندة اخلاق حضرت ، باشد. او، همان كسي است كه مهدي نام دارد، معروف و منتظر است و از عترت و سلالة او است....160
اوج سخن ابن عربي، عصارة سخن پيامبر و ائمه( است، كه دربارة حضرت مهدي(ع) بيان كردهاند و آن، چنين است:
بدان براي خدا، خليفهاي هست كه بيرون ميآيد و در حالي كه زمين، پر از جور و ستم شده است زمين را پر از عدل و داد ميكند. اين خليفه، از عترت رسول(ص)، ازوُلد فاطمه(س)، اسمش اسم رسول، جدش، حسين بن علي بن ابي طالب و شبيه رسول الله... است.
سيد حيدر آملي، در توضيح كلام ابن عربي ميفرمايد:
مراد از انسان كامل در عصر حاضر، خاتم الاولياء محمدي است و آن، همان مهدي صاحب الزمان است كه حضرت (عج) ،فرمود:".... ليخرج رجل من وُلدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي...."162
حكيم سبزواري در تفسير صامت العصر ميفرمايد: نزد اماميّه اهل حق روشن است كه صامت اين روزگاران، مهدي منتظر قائم به حق است كه موجود و زنده است.163
امام خميني( در تفسير سورة "عصر" ميفرمايد:محتمل است "عصر"، انسان كامل باشد كه مصداق بزرگش رسول اكرم و ائمة هدي و در عصر ما، حضرت مهدي (ع) است.164
درخشش آفتاب انسان كامل در چهرة ولايت و امامت، در ادبيات عرفاني، بسيار چشمگير است، تا آنجا كه محور انديشة شاعراني چون عطار و مولانا و... قرار گرفته است.165
نقد و تحليل
همانگونه كه بيان شد، در بيشتر نوشته هاي مربوط به انسان كامل، اين موضوع به چشم مي خورد كه عقلِ مستفادِ در فلسفه، انسانِ كامل در عرفان و حكمت متعاليه، و نبيّ و وليّ و امام در كلام، همه يك چيزند و از يك وجود، حكايت مي كنند.166 چنين ادعايي في الجمله پذيرفتني است و روي همين اساس، ادلة عرفاني مبني بر اثبات مستمر انسان كامل، براي اثبات عقلي مستمر وجود امام(ع) کارايي دارد؛ ولي، يكسان انگاري اين سه مقوله بالجمله و در تمام ويژگيها و شؤون، قدري مشكل است. اينجا به برخي دوگانگي هاي اين سه مقوله، در اوصاف و شؤون اشاره ميکنيم:
فلسفه، كمال نهايي انسان را رسيدن به عقل مستفاد از عقل فعال ميداند؛ در حالي كه در عرفان، مرتبة عقل فعال، از شؤون انسان كامل به شمار ميآيد.167
پايان راه حكيم، اين است كه انسان، جهاني از انديشه و فكر شود (صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العيني) ديدن جهان نهايت است.168 انسان كامل فلاسفه، انسان ناقص است؛ چون تنها مجسمة دانايي است؛ ولي خالي از شوق، حركت، حرارت، زيبايي و... است و اين، انسان كاملِ اسلام نيست.169 در كتب فلسفي اسلام- حتي كتابهاي ملاصدرا- ايمان را تنها به شناخت تفسير ميكنند و شناختن، همان دانستن است؛ حال آنكه ايمان، شناخت همراه با حركت و گرايش به هدف است.170
در برخي منابع تصوف، انسان كامل، سالك راه معرفي شده است كه هرگاه تلاش و همّتش، تام و تمام باشد، امام و خليفه ميشود. آنان، اصولاً ادعا و تعيين حجت و خليفة الهي را بيهوده ميدانند وخلافت الهي را در اشخاص مورد ادعاي اهل سنت و شيعه منحصر نميدانند؛171 در حالي كه مقام خلافت و ولايت در فرهنگ ديني، به عدة خاصي مربوط است كه سالك نيستند؛ بلكه به مقصد رسيدهاند.
در فرهنگ تصوف و عرفان، پايه هاي انسان كامل بر دل و عشق، استوار است و عقل و انديشه را به منزلة ابزار مي دانند؛ از اين رو بحث و استدلال و منطق، بيارزش ميشود. از نظر اسلام، اين انسان هم ناقص است. انسان كامل قرآن، انساني است كه كمال عقلي هم يافته باشد.172
در انسان كامل عرفان بيشتر به جنبة درونگرايي آن توجه شده و بُعد بيرونگرايي فراموش شده است. انسان كامل عرفان، سر در گريبان خود دارد و بس؛ ولي انسان كامل اسلام، ضمن تأييد همة آنچه دربارة دل و عشق و... گفته شد، برونگرا است؛ اگر شب، سر در گريبان دارد و دنيا را فراموش ميكند، روز در متن جامعه است.
دربارة اصحاب حضرت حجت(ع) آمده است: "رُهبان بالليل و لُيُوثٌ بالنّهار" راهبان شب وشيران نر روز.ذاکران،عابدان... آمران به معروف و ناهيان از منكر جنبة دروني و بيروني دارند.173
مكتب عرفان، در باب "انسان كامل" از تمام مكتبهاي قديم و جديد غني تر و زمينه هاي اسلامي در او بيشتر است و در عين حال، خالي از نقد نيست.174 انسان كامل، انساني متعادل است كه همة ارزشهاي انساني در او هماهنگ رشد كرده است؛ مانند وجود مبارك حضرت امير (ع)، كه جامع الاضداد است.
جمعت في صفاتك الاضداد و لهذا عزت لك الانداد175
انسان كامل درعرفان عام، با انسان كامل درعرفان شيعي فرق هايي دارد كه دومي، با ديدگاه متكلمان شيعه دربارة امام، همخواني هايي دارد.
يادآوري اين نكته لازم است كه نقل برخي مطالب ازعرفا دراين نوشتار و بخش نخست آن، به معناي تأييد شخصيت يا تمام انديشه هاي آنان نيست؛ بلكه فقط براي رديابي انديشة امامت درقالب انسان كامل به آنها پرداخته شد .
منبع:مقاله آقای رحيم لطيفي ازوبسایت:
http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=261
پي نوشت:
1 . محي الدين ابن عربي، فصوص الحكم، ص 48، تعليقه از، ابوالعلا عفيفي، چاپ اول، الزهراء، تهران، 1366 ش . 2 .سوره فرقان: 7. 3 . سوره نجم: 9.
4 امام خميني، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 178،چاپ دوم،پاسدار اسلام،قم 1410 ق.
5 . يازده رساله، نهج الولاية، ص 175، چاپ اول، مؤسسه مطالعات، بيجا، 1363 ش.
6 . موضوع پايان نبوت و استمرار ولايت و امامت، در احاديث و سخنان دانشمندان دين بسيار آمده و كاملاً برهاني شده است. رجوع كنيد به: تفسير صافي، ج1، ص 23؛ تهراني، امام شناسي، ج 2، ص 157؛ امام خميني، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 178.
7 . فصوص الحكم، ص 135.
8 . رجوع كنيد به: مجموعه آثار استاد مطهري، ج4، ص44 - 917، چاپ پنجم، صدرا، تهران، 1378 ش.
9 . قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 109، چاپ اول، طلايه، تهران، 1374 ش. 10 . همان، ص 105.
11 . رجوع كنيد به: عبدالرحمان جامي، نقد فصوص، تصحيح ويليام چينيك، ص 30، چاپ دوم، مؤسسه مطالعات؛ صدرالدين قونوي، مصباح الانس، ص 98، چاپ دوم، انشارات فجر، 1363رحلي؛آينة پژوهش،انسان كامل از ديدگاه امام خميني، سال دهم، شمارة 58، ص 64
12 . نهج البلاغه، خطبة شقشقيه، خطبة 1.
13 . احزاب: 72. در برخي تفاسير، امانت الهي به حضرت هابيل( تفسير شده است؛ رجوع كنيد به: تفسير خواجه عبدالله انصاري، 8/95، تأليف ابوالفضل ميبدي، چاپ ششم، اميركبير، تهران، 1376 ش؛ حسين بن علي ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، ج16، ص27، تصحيح ياحقي، چاپ دوم، آستان قدس، مشهد، 1378 ش.
14 . محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج16، ص355، چاپ اول، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1411 ق .
15 . اصول كافي، ج 1، ص179، كتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو عن الحجة، حديث 10؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص597، چاپ اول، دارالحديث، قم 1380 ش.
16 .فصوص الحكم، ص 49. 17. ديوان حافظ شيرازي . 18فصوص الحكم، ص 50.
19 . محي الدين ابن عربي، الانسان الكامل، به كوشش محمود محمود غراب، ص 15، دمشق 1410 قمري؛ سيد حيدر آملي، نص النصوص، ص 304، تصحيح هانري كربن، چاپ دوم، توس، تهران، 1367 ش.
20 . داود بن محمود قيصري، شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 73، بيدار، قم، 1363 ش.
21 . عبدالكريم بن ابراهيم الجيلي، الانسان الكامل، ص 206، چاپ اول، تصحيح فاتن ليون، بيروت.
22 . حيدر بن علي آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح هانري كربن، چاپ دوم، علمي فرهنگي، بي جا، 1368 ش.
23 . قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 104. 24 . سوره رعد: 2؛ سوره لقمان:10. 25 . حيدر آملي، نص النصوص، ص 304.
26 .سوره نساء: 75. 27 . سوره فرقان: 74. 28 . سوره طه: 29.
29 . سوره بقره: 30. 30 . سوره بقره: آيه 124 31 . سوره نساء: آيه 59
32 . رجوع كنيد به: فخر رازي، تفسير كبير، ج 10، ص116، چاپ اول، دارالكتب العلمية، بيروت، 1421 ق.
33 . سوره بقره: 30. 34 . مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج4، ص933. 35 . سوره بقره: 124.
36 . استاد حسن زاده، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 105.
37 . سوره مريم: 30. 38 . سوره كهف: 65. 9 .3سوره اسراء: 1.
40 . سوره زخرف: 68. 41 . سوره حجر: 42. 42 . سوره يس: 12.
43. جلال الدين آشتياني، منتخباتي از آثار حكماي الهي، ص 857، (شرح اسرار اسماي حسني، عبدالرحيم دماوندي
44. سوره آل عمران: 49. 45. سوره بقره: 31. 46. سوره انعام: 75. 47. سوره آل عمران: 49 48. سوره جن: 26 و 27. 49. سوره آل عمران: 179.
50 . سوره احزاب: 39. 51. سوره يونس: 62. 52. سوره انبياء: 73.
53. سوره انعام: 75. 54 . سوره انسان: 9. 55 . سوره احزاب: 72.
56 . سوره سجده: 24. 57 . سوره شعراء: 3.
60 . فخر رازي، تفسير كبير، ج3، ص37، چاپ سوم، ذيل بقره: 124.
61 . استاد حسن زاده، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 154، (بار الها! آنها امانت دار اسرار تواند... نشانههاي تواند كه هيچجا تعطيل نيستند. هر كسي تو را بشناسد به واسطة آنها ميشناسد. ميان تو و آنان فرقي نيست، مگر اينكه آنان، بندگان و آفريدگان تو هستند).
62 . جامع الاسرار، ص 11.
63 . جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، 548، چاپ اول، الزهراء، 1372؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص601.
64 . ميرزا محمد قمي، رسايل، ص 679؛ بحار الانوار، علامة مجلسي، ج26، ص6.
65 . نهج البلاغه، خطبة 1: (خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر يا كتاب آسماني يا برهاني قاطع يا راهي استوار رها نساخته است).
66 . نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11 (آري! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجّت الهي خالي نيست كه براي خدا با برهان روشن قيام كند).
67 . اصول كافي، ج1، حديث 12، كتاب الحجة، باب ان الارض لاتخلو من حجةٍ.
68 . سوره كهف: 65.
69. علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج13، ص346؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، ج13، ص 4- 5.
70 سوره كهف: 60 - 66. 71 . نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11.
72 . ميرزا محمد قمي، رسايل حكيم سبزواري، ص 680، تصحيح آشتياني، چاپ اول، اسوه، 1370 ش. 73 . همان، ص 730.
74 . رجوع كنيد به: انتظار، شمارة 11 و 12، ص 117. 75 . سوره تغابن: 8.
76 . اصول كافي، ج1، ص194، حديث 1؛ كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله؛ امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 69، تدوين رحيم پور، چاپ اول، مؤسسه تنظيم و نشر، تهران، 1381ش.
77 . همان، ص230، حديث 2 (به خدا سوگند! ما اسماي حُسني هستيم).
78 . سوره نباء: 1 و 2 (از چه چيزي مي پرسند، ازخبر عظيم؟).
79 . اصول كافي، ج1، ص207 حديث 3، كتاب الحجة، باب انّ الآيات....
80 . طبرسي، احتجاج، ج2، ص260، چاپ نجف.
81 . محمد عبده، نهج البلاغه، ج2، ص 32، چاپ مصر.
82 . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 15/ 132 ذيل نامة 28.
83 . سوره طه: 41.
84 . علامة مجلسي، بحارالانوار، ج33، ص67، باب كتبه (ع) الي معاوية و ....؛ نهج البلاغه، 5 / 193.
85 . رجوع كنيد به: شرح نهج البلاغه، ج15، ص194.
86 . سوره انبياء:27 (كساني كه در گفتار، از او (خدا) پيشي نمي گيرند و به فرمان او عمل ميكنند).
87 . "و بنا يفتح و بنا يختم" (بحار الانوار، ج7، ص 44؛ غاية المرام، ص 352).
88 . استاد حسن زادة آملي، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 73.
89 . ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج2، ص138 - 134.
90 . كمال الدين، شيخ صدوق، ج2، ص601؛ نهج البلاغه، خطبة 2؛ اصول اكافي، ج1، ص224 باب انّ الائمة ورثوا علم النبي.
91 . ر.ك: جلال الدين سيوطي، الدرّ المنثور، 6/ 605، چاپ اول، دارالفكر، بيروت؛ حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 146، دارالمعرفة، بيروت.
92 . نهج البلاغه، خطبة 55. 93 . همان، خطبة 1، بند 13.
94 . همان، خطبه 150. 95 . بحار الانوار، ج23، ص 105.
96 . اصول كافي، ج3، ص 481 باب 45، نوادر؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص603.
97 . اصول كافي، ج1، ص 278؛ كمال الدين، ج2، ص 600 .
98 . نهج البلاغه، خطبة 92.
99 . همان، خطبة 104. 100 . سوره سجده: 24.
101 . كمال الدين، ج2، ص 605. 102 . نهج البلاغه، خطبة 104.
103 . شرح القيصري علي الفصوص الحكم، ص 11.
104 . الانسان الكامل، ص 207. 105 همان، ص 5. 106 . فصوص الحكم، ص 134.
107 . "فلايزال العالم محفوظاً مادام فيه هذا الانسان الكامل" (شرح القيصري، ص 73).
108 . همان، ص 75 109 . الانسان الكامل، ص 209. 110 . جامع الاسرار، ص 179.
111 . امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 45. 112 . سوره جن: 26.
113 . امامت و انسان كامل، ص 58 (و آگاهي يافتن بر عين ثابته كه براي برخي اوليا مانند انسان كامل اتفاق ميافتد، [در واقع] از علم ربوبي حساب ميشود، نه از علم انبيا و رسولان؛ چنانكه در بارة علم غيب وارد شده است: "تنها رسولي كه مورد رضايت حق تعالي باشد، ميداند").
114 . صحيح مسلم، كتاب فضايل، فضايل خضر (، ج7، ص 104، چاپ بيروت.
115 . سوره تين: 3. 116 . سوره آل عمران: 97.
117 . الانسان الكامل، ص 191. 118 . مولوي، مثنوي معنوي.
119 . الانسان الكامل ، ص 5.
120 . فصوص الحكم، ص 199 121 . جامع الاسرار، ص 561.
122 . الانسان الكامل، ص 208..
123 . شهرزوري، شرح حكمة الاشراق، ص 12.
124 . انسان كامل از ديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، هيئت تحريريه، ص 79، مؤسسه مكاتباتي، 1361 ش، بي جا.
125 . محمدصالح مازندراني، حكمت بوعلي سينا، ج2، ص 47- 48 تصحيح حسن فضائلي، انتشارات علمي،بيجا
126 . شمس الدين محمد شهر زوري، شرح حكمة الاشراق، ص 12، تصحيح ضيايي، چاپ اول، مؤسسه مطالعات.
127 . و هو كامل للخلافة، الحريّ بان يكون بصفة المستخلف، (اني جاعل في الارض خليفةً) رجوع كنيد به رسايل حكيم سبزواري، ص 715.
128 . شرح الاشارات، فصل ششم، نمط دهم، 3ج، ص 416- 395، چاپ اول، نشر البلاغة، قم 1375ش. 129 . همان، ص398.
130 . صدرالدين محمد شيرازي، مفاتيح الغيب، ج2، ص 606، تعليقة ملا علي نوري، چاپ اول، مؤسسه تاريخ العربي، بيروت، 1419ق.
131 .رسايل حكيم سبزواري: 714 132 . همان، 722 - 723. 133 . سورة يس: 12.
134 . حسن حسن زادة آملي، يازده رساله، نهج الولاية، ص 168.
135 . دانشنامة علائي،بخش سوم،علم طبيعي، ص 143، تصحيح محمد مشكوة، انتشارات دهخدا،تهران 1353 ش.
136 . رسايل حكيم سبزواري، ص 714. 137 . الانسان الكامل، ص 6.
138 . انسان كامل از ديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، ص 48 و 49. 139 . همان، 5/ 1 -15به نقل از انديشههاي اهل مدينة فاضله، ص 224.
140 . ر.ك: سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 4.
141 . مجموعة آثار استاد مطهري، ج4، ص 848.
142 . انسان كامل از ديدگاه فارابي و ...، هيئت تحريريه، ص 5 -25.
143 . جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 3.
144 . امام خميني، مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، چاپ اول، مؤسسه نشر و تنظيم، 1372 ش، بخش دوم، ص 30 - 35؛ امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 6 - 32؛ ابوالفضل كياشمشكي، ولايت در عرفان با تكيه بر آراء امام خميني، چاپ اول، 1378 ش، دارالصادقين، قم.
145 . انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 183.
146 . محمد صالح مازندراني، حكمت بوعلي، ج2، ص52.
147 . الشفاء (الاليهات)، ج1، ص455، تحقيق ابراهيم مركو،مكتبة المرعشي، قم، 1404 ق. 148 . الانسان الكامل، ص 4 و 5. 149 . شمس الدين محمد شهرزوري، شرح حكمة الاشراق، ص 24.
150 . الفتوحات المكيه، تحقيق عثمان يحي، 13/283 و504، هيئة المصريه، قاهره 1408 ق.
151 . شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 53. 152 . الانسان الكامل، ص 206.
153 . نص النصوص، تصحيح هنري كربن، ص 279 و نيز نظر ملا عبدالرحيم دماوندي؛ ر.ك: شرح اسرار اسماءالهي (منتخباتي از حكماي الهي ايران ج3، ص856)؛ ر.ك: رسايل حكيم سبزواري، ص 730 -752.
154 . ابن عربي، براي خاتم ولايت، اوصافي نقل ميكند كه جز بر امام معصوم قابل تطبيق نيست، (الفتوحات المكية، 12 / 123)
155 . منتخباتي از آثار حكماي الهي، ج3، ص851.
156 . ر.ك: مجموعه آثار استاد مطهري، ج4، ص944.
157 . ر.ك: قاضي عبدالجبار معتزلي، شرح الاصول الخمسة، چاپ اول، دار احياء التراث، بيروت 1422 ق، ص 514 . (اعلم ان مذهبنا ان الامام بعدالنبيّ (ص) علي بن ابي طالب و ... ليس يجوز خلو الزمان ممن يصلح للامامة.). 158 . الانسان الكامل، ص 4 و 5.
159 . الفتوحات المكية، 12 / 121 و 64. 160 . همان، 12 / 127 و 128.
161 . ملا عبدالرحيم دماوندي رازي، شرح اسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران، 3 / 859.
162 . تصحيح هنري كربن، نصوص النصوص، ص 279.
163 . رسايل حكيم سبزواري، ص 730.
164 .امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 68.
165 . رجوع كنيد به: عبدالرحيم دماوندي، شرح اسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران 3 / 863؛ قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 104، به نقل از منطق الطير؛ سيد صادق گوهرين، شرح اصطلاحات تصوف، ص 134، چاپ دوم، زوّار، تهران، 1376 ش.
166ر.ك: منتخباتي از آثار حكماي الهي، ج3، ص858. 167 جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، ص 57.
168 . استاد مطهري، انسان كامل، ص 142. 169 . همان، ص 135.
170 همان، ص 127 و 128.
171 . ميرزا حسن صفي عليشاه، عرفان الحق، ص 194 و 195.
172 . استاد مطهري، انسان كامل، ص 138 الي 151؛ انسان كامل از ديدگاه فارابي، ص 52 و 53.
173 . همان، ص 152 و 153؛ همان، ص 79. 174 . همان، ص 158. 175همان،ص 40و 44.
ویژگی های انسان از نگاه قرآن
. 1انسان خلیفهء خدا در زمین است .
"روزی که خواست او را بیافریند ، اراده خویش را به فرشتگان اعلام کرد . آن ها گفتند :آیاموجودی میآفرینی که درزمین تباهی خواهد کرد وخون خواهدریخت ؟
او گفت : من چیزی میدانم که شما نمیدانید " بقره / . 30
"اوست که شماانسان ها راجانشین های خود درزمین قرارداده تاشما را در مورد سرمایههایی که داده است درمعرض آزمایش قراردهد"انعام / . 165
2- ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت هایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد .
" تمام اسماء رابه آدم آموخت(او را به همهء حقایق آشنا ساخت)
آنگاه از فرشتگان ( موجودات ملکوتی ) پرسید : نام های این ها را بگویید چیست . گفتند : ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموختهای نمیدانیم ( آنچه را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت ) خدا به آدم گفت : ای آدم ! تو به این ها بیاموز و این ها را آگاهی ده . همینکه آدم به فرشتگان آموخت وبه آن ها آگاهی داد ، خدا به فرشتگان گفت : نگفتم که من از نهان های آسمان ها و زمین آگاهم ( میدانم چیزی را که حتما نمیدانید ) و هم میدانم آنچه را شما اظهار میکنید و آنچه را پنهان میدارید ؟ " (بقره / 31 - . 33)
. 3او فطرتی خدا آشنا دارد .به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی دارد.همه ي انکارها،تردیدها و بیماریها، انحراف هایی است از سرشت اصلی انسان یا همان فطرت انسان .
"هنوز که فرزندان آدم در صلب پدران خویش بوده ( و هستند و خواهند بود ) خداوند ( با زبان آفرینش ) آن ها را بر وجود خودش گواه گرفت و آنها گواهی دادند " (اعراف / . 172)
"چهرهء خود را به سوی دین نگهدار ، همان که سرشت خدایی است و همهي مردم را بر آن سرشته است " (روم / . 43).
. 4 در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جماد و گیاه و حیوان وجود دارد ، عنصری ملکوتی و الهی وجود دارد ، انسان ترکیبی است از طبیعت و ماورای طبیعت ، ماده و معنی ، جسم و جان . به عبارت دیگر روح بعد غیر مادی انسان انسان است. " آن که هرچه را آفرید نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل اورا از نطفهای پست قرارداد، آنگاه او را بیاراست و از روح خویش در او دمید " (سجده / 7 - . 9) .
. 5 آفرینش انسان، آفرینشی حساب شده است ، تصادفی نیست . انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است. " خداوند آدم را بر گزید و توبهاش را پذیرفت و او را هدایت کرد " (طه / . 121)
. 6 او شخصیتی مستقل و آزاد دارد ، امانتدار خداست ، رسالت و مسؤولیت دارد، از او خواسته شده است با کار و ابتکارخود زمینراآبادسازدوبا انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت رااختیارکند. آزادی و اختیارانسان لازمه مسئولیت اوست
" همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه کردیم ، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند و از قبول آن ترسیدند ، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و آن را پذیرفت... . " (احزاب / . 72 )
" ما انسان را از نطفهای مرکب و ممزوج آفریدیم تا او را مورد آزمایش قرار دهیم ، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم . همانا راه را به او نشان داديم ، او خود یا سپاسگزار است و یا کافر نعمت . ( یا راه راست را که نشان داديم خواهدرفت وبه سعادت خواهد رسید ویا کفران نعمت کرده ، منحرف میگردد " (دهر / . 3 )
. 7 او ازیک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است ، خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است . او آنگاه خویشتن واقعی خود را درک و احساسمیکند و به خودشناسی میرسد که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستی ها و دنائت ها و اسارت ها و شهوترانی ها بشمارد . ارزش واقعی انسان درمکتب اسلام متبلور می شود.
" همانا ما بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا ( خشک و تر ) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم( اسراء / . 70)
. 8 او از وجدانی اخلاقی برخوردار است ، به حکم الهامی فطری زشت وزیبا را درک میکند .
" سوگند به نفس انسان و اعتدال آن ، که ناپاکی ها و پاکی ها را به او الهام کرد( شمس / 8 و . 9 "
. 9 او جز با یاد خدا با چیز دیگر آرام نمیگیرد . خواست های او بی نهایت است ، به هر چه برسد از آن سیر و دلزده میشود مگر آنکه به ذات بی حد و نهایت خدا بپیوندد .
"همانا تنها بایاد او دلها آرام میگیرد " (رعد / . 28)
" ای انسان ! توبه سوی پرورد گار خویش بسیار کوشنده هستی و عاقبت او را دیدارخواهی کرد" (انشقاق/6)
. 10 نعمتهای زمین برای انسان آفریده شده است . رابطه انسان و دنیا دراسلام به درستی تعریف شده است.
" همانااوست که آنچه در زمین است برای شما آفرید "(جاثیة / . 13)
" آنچه درآسمانها و زمین است مسخر او قرار داده است( پس او حق بهرهگیری مشروع همهي آن ها را دارد"
. 11او را برای این آفرید که تنها خدای خویش را پرستش کند و فرمان او را بپذیرد . پس او وظیفهاش اطاعت امر خداست .
"همانا جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند " ذاریات / . 56
. 12او جز در راه پرستش خدای خویش و جزبا یاد او خود را نمییابد ،و اگر خدای خویش را فراموش کند خود را فراموش میکند و نمیداند که کیست و برای چیست و چه باید کند و کجا باید برود . " همانا ازآنان مباشیدکه خدا را فراموش کردند و خداوند خودشان را ازیاد خودشان برد " (حشر / . 18 ).
. 13او همینکه از این جهان برود و پردهء تن که حجاب چهرهي جان است دور افکنده شود ، بسی حقایق پوشیده که امروز بر او نهان است بروی آشکار گردد .
"همانا پرده را کنار زدیم ، اکنون دیدهات تیز است " (ق / . 22)
. 14 او تنها برای مسائل مادی کار نمیکند ، یگانه محرک او حوایج مادی زندگی نیست . او احیانا برای هدفها و آرمانهایی بس علی میجنبد و میجوشد . او ممکن است که از حرکت و تلاش خود جز رضای آفریننده ، مطلوبی دیگر نداشته باشد . نیازهای مادی و معنوی انسان مجموعاً موجب حرکت انسان ها می شوند .
" ای نفس آرامش یافته ! همانا به سوی پرورد گارت باز گرد با خشنودی متقابل : تو از او و او از تو خشنود " فجر / . 28 .
" خداوند به مردان و زنان با ایمان باغها وعده کرده است که در آنها نهرها جاری است ، جاویدان در آن جا خواهند بود و هم مسکن های پاکیزه ، اما خشنودی خدا از همه ي اینها برتر و بالاتر است . آن است رستگاری بزرگ " توبه / . 72 .
موفق باشيد محمد شريف متولي الموتي
لطفا انتقادات ونظرات خودرا ازطرق زير منغكس فرماييد متشكرمmshmotavalli@yahoo.com
http://mshm.blogfa.com