X
تبلیغات
امید
تذکر ۱ـ جون درج همه مطالب ئر یک قسمت امکان پذیر نبود به دوقسمت تقسیم شد اما دریافت کل جزوه در یک قسمت ازطریق انتشارات دانشکده امکان پذبر می باشد

خلاصه كتاب

جامعه شناسي عمومي

تأليف دكتر منوچهر محسني 

محمد شریف متولی الموتي پاييز 1388

بسم الله الرحمن الرحِیم

بخش اول:اصول و کلیات

فصل اول: موضوع و محتوای جامعه شنا سی

تعریف جامعه شناسی از نظر برخي از جامعه شناسان :

(اگوست کنت)- فرانسوی- بنیانگذار و واضع لغت جامعه شناسی است.

وي جامعه شناسی راعلم به تجزیه وتشریح مظاهرحیات اجتماعی نامید.

(امیل دورکیم) - فرانسه-  جامعه شناسی را علمی می داند که صور خاص و متفاوت حیات اجتماعی را که متکی به وجدان جمعی است،  بررسی می کند . وی وجدان جمعی رادر حقیقت افکار،  عقاید،  ایده آل ها،  ارزش ها و معتقدات می باشد،  اهمیت بخشد.

(ماکس وبر) - آلمان- قصد دارد با تشریح مفاهیم ذاتی رفتار اجتماعی، به شناخت جامعه شناسی برسد و موفق به تبیین علمی آن گردد.

 (ژرژ گورویج) - فرانسه- اعلام کرد که جامعه شناسی علمی است که پدیده های اجتماعی کامل ،  گروه های کوچک و جامعه های بزرگ را از نظر سیر تکوینی و انهدام آن ها مطالعه می کند.

 (تالکوت پارسنز) - آمریکا-  اعتقاد دارد که جامعه شناسی رشته ای است که نظامهای اجتماعی را مطالعه می کند.

جامعه شاسان فرانسوی در بحث از جامعه شناسی به ساخت و نظام جامعه اهمیت می دهند، درحالی که برای جامعه شناسان امریکایی آن چه که بیش از همه مهم است روابط افراد و کنش های گروهی است.

با توجه به تعاریف مذکورمی توان نتیجه گرفت : جامعه شناسی زندگی اجتماعی بشر را بطور کلی وعمومی وبا توجه خاص به نهادها وروابط اجتماعی مطالعه کرده به مقایسه،  تجزیه وتحلیل وطبقه بندی این پدیده ها می پردازد،  و نیز ساخت و سازمان اجتماعی،  ونحوه ی دگرگونی وتحول آنها را بررسی می کند.

قلمرو جامعه شناسی

برخی از مهمترین زمینه های مطالعه جامعه شناسی بطور خیلی کلی عبارتند از:

- پدیده های مربوط به شکل وترکیب مادی جامعه انسانی( مرفولوژی)،

- رابطه انسان بامحیط مسکونی واثرمتقابل عوامل اجتماعی و محیطی،

- حرکات و تحولات جمعیت ها عوامل و علل اجتماعی آنان،

- تحرکات وتغیرات اجتماعی،قشرها وطبقات اجتماعی وخصوصیات وموقعیت آنها،

- فرهنگ، آداب ورسوم وعادات و پدیده های ناشی ازرفتارهای جمعی،

-  صوراجتماعات انسانی ازقبیل کوچ نشینی،روستانشینی وشهرنشینی،

- پدیده های ناشی از رفتارهای جمعی،مسایت اجتماعی وانحرافات اجتماعی،

- روابط ومناسبات بین المللی،

- انواع گوناگون نهادها و سازمانهای اجتماعی مرتبط با مذهب، اخلاق، تعلیم وتربیت، اقتصاد،  خانواده،  سیاست و ...  .

توجه:درهرفصل تعدادي سؤال جهت سهولت در يادگيري مطالب ، براي شما ارائه شده است.

1-     جامعه شناسي را تعريف كنيد وچهار مورد ازقلمروهاي آن را بيان كنيد.

2-     تفاوت جامعه شناسان فرانسوی و امریکایی را در بحث از جامعه شناسی بیان کنید.

فصل دوم: پديده ها و امور اجتماعي

مفهوم پديده اجتماعي:پديده ها از نظر موضوع به سه دسته تقسيم مي شوند . پديده هاي طبيعي ،  زيستي،  اجتماعي.

پديده هاي اجتماعي از زندگي اجتماعي و روابط انساني به وجود مي آيد.اين پديده ها موجوديت مستقل دارندو در هر جامعه اي به شکلي ظاهر مي شوند. پديده ها با هم پيوستگي دارند یعنی پديده هاي زيستي تحت تاثير شرايط طبيعي و اجتماعي قرار دارند.با این وجود لازم است تعریفی از پدیده اجتماعی داشته باشیم:

پديده عبارت است از آنچه كه با شواهدي آشکار و يا از طريق حواس يا هشياري درک مي شود.

پديده اجتماعي يا اموراجتماعي عبارتند از: هر موقعيت، رابطه و واقعيتي که به نحوي يکي ازجنبه هاي حيات اجتماعي را توجيه کند.

ماهيت پديده هاي اجتماعي:  از نظر دور کيم که  بيش از همه به بحث در مورد ماهيت پديده هاي اجتماعي در کتاب قواعد روش جامعه شناسي پرداخته است،  امر اجتماعي هرگونه شيوه عمل ثابت شده و ثابت نشده است که بتواند از خارج،  فرد را مجبور سازد و مي گويد قبل از مطالعه پديده اجتماعي بايد اين موارد را رعايت کرد:

1-     قضاوت و مفهوم پيش ساخته را از ذهن دور کند .

2-     تعريف پديده بايد جدا از جنبه فردي و شخصي باشد.

از نظر دورکیم موضوع هر علمي، شيئ است به جز علم رياضي. وی با شیئ دانستن پديده اجتماعي، معتقداست كه  بايد ببينيم شي چيست؟ بايد ماهيت و درون شيئ را پيدا کرد و با تحقيق و آزمايش به عميق ترين و پنهان ترين قسمت آن رسيد بايد جامعه شناس قبل از ورود به جامعه آن مجهول را بداند تا خود را براي اکتشاف آماده کند.

ويژگيهاي پديده اي اجتماعي از نظر دوركيم:

 الف: خارجي بودن     ب: جبري بودن      ج: عموميت داشتن

1. خارجی بودن:يعني وجود پدیده اجتماعی درخارج ازشخصیت فردی انسان مثل هنجارها،  آداب و رسوم ،  قوانين،  قواعد والگوهاي عمل.

2. جبری بودن: قدرت موثر بر رفتار اجتماعی است  که افراد موظف به اجرا  هستند(اجبار اجتماعي)

3. عموميت داشتن: منظور از عموميت داشتن پديده هاي اجتماعي وجود و شيوع پديده يا رفتار اجتماعي معين در جامعه است.( اجتماعي بودن اين پديده ها به بعلت عموميت داشتن آنهادر جامعه است)

طبقه بندي پديدها  از لحاظ خصوصيات کلي:

1-     مرفولوژي اجتماعي  : مربوط به ساخت و ترکیب مادی جامعه می باشد مثل وضع سکونت.

2-     فیزیولوژی اجتماعي: پدیده های مربوط به روابط و کار کردهای درون جامعه است مثل مذهب و سازمانهای مذهبی و فرهنگی ،  آموزش و پرورش و تاسیسات مربوط به آن ،  سازمانهای اقتصادی و شبکه تولید و مصرف ،  خانواده و روابط خانوادگی و ... .

3-      رفتار هاي گروهي و جمعي : کم ثبات ترین پدیده های اجتماعی موجود در طبقه یا ملت خاص می باشند مثل احساس ایرانی از ملیت خود ،  افراد شرکت کننده در راهپیماییها و تظاهرات سیاسی و افرادی که تحت تاثیر تلقینی مد قرار می گیرند.

پيوستگي پديدهاي اجتماعي : پديدهاي اجتماعي با يکد يگرارتباط متفابل ودرهم پيچيده دارندمثل مذهب که از نوع پديدهاي فيزيولوژيکي اجتماعي است وجود اجتماعات خاص را ضروري مي کند و سبب پيدا شدن مسجد که مرفولوژي اجتماعي است مي شود.

1 -  پديده ي اجتماعي را از نظر دوركيم تعريف كنيد و ويژگي هاي آن را بنويسيد.

2 - طبقه بندي پديده هاي اجتماعي را از نظر تركيب كلي با ذکر مثال  بيان كنيد.

3 - پیوستگی پدیده های اجتماعی را با ذکر مثال توضیح دهید.

فصل سوم: هدف وكاربرد جامعه شناسي

درقدیم دانشمندانی مانند افلاطون، ارسطو، فارابی،  خواجه نظام الملک، ژان ژاک روسو وبسیاری دیگر، درباره امور و مساﺋﻞ اجتماعی به تفکر پرداخته اند.

نقاط نظر اصلی و هدف نهایی اغلب دانشمندان و متفکرینی که قبل از پیدایش جامعه شناسی علمی درباره امور اجتماعی بحث کرده اند را می توانیم در چند دسته زیر طبقه بندی کنیم:

• بهبود امور اجتماعی      

• خیر و صلاح عمومی 

• وصف نوعی مدینه فاضله یا جامعه ایده آل

• تنظیم دستورالعمل واحکامی که قبل از همه متضمن نتایج عملی است.

 هدف جامعه شناسی : جامعه شناسی به عنوان یک علم هدفش بررسی و شناخت علمی علل اجتماعی پدیده ها و كشف روابط و مناسبات علت ومعلولی موجود درپدیده های مورد بررسی وقوانين حاكم برآنها ست.

1-  هدف مطالعات جامعه شناختي چيست؟

2- تفاوت هدف اندیشمندان گذشته درباره امور اجتماعی با هدف مطالعه در جامعه شناسی امروز را بنویسید.

فصل چهارم: جامعه شناسي وساير رشته ها

طبقه بندیهای مختلفی را می توان درهرعلمی انجام داد. ازجمله طبقه بندی هایی که درجامعه شناسی ارائه می شود عبارتند از:

1-     شناخت توصیفی امور اجتماعی یعنی تاریخ و قوم شناسی

2-      علوم اجتماعی مجرد یا انتزاعی که هر کدام جنبه ای از ماهیت یا فعالیت انسانی را که تحت تاثیر زندگی اجتماعی قرار می گیرد مطالعه می کند مانند: اقتصاد سیاسی.

3-     جامعه شناسی تطبیقی : یعنی مطالعه گونه های اجتماعی از نظر ساخت و روابط و پیوستگی آنها که از نظر روش استنتاجی و توجیهی است . این زمینه در عین حال ترکیبی نیز می باشد و رابطه ای میان مطالعات آماری ،  اقتصادی ،   تاریخی و قوم شناسی برقرار می کند .

جامعه شناسی و سایر علوم اجتماعی :

از نظر ارتباط جامعه شناسی با علوم اجتماعی به طور کلی می توان گفت :علوم اجتماعی هر کدام جنبه خاصی از زندگی اجتماعی را بررسی می کنند و با همدیگر روابط نزدیک دارند فقط توجه هر یک بر جنبه بخصوصی از زندگی اجتماعی متمرکز است .مثلا علم اقتصاد به نظام تامین احتیاجات مادی بشر،  علم سیاست به بررسی نظام حکومتی و روابط ناشی از آن ،  روانشناسی اجتماعی به جنبه های روانی حیات اجتماعی و بر این قیاس جامعه شناسی به پدیده ها و روابط اجتماعی می پردازد و در حقیقت جامعه شناسی از کلیه علوم اجتماعی دیگر استفاده می شود و نتیجه ی این اشتراک موضوعی ،  رشد رشته هایی مثل جامعه شناسی اقتصاد ،  جامعه شناسی حقوقی و جامعه شناسی سیاسی است که مرز میان جامعه شناسی با رشته های اقتصاد ،  حقوق و علم سیاست هستند .

پس باید جامعه شناسی را شعبه ای ازعلوم اجتماعی دانست که با سایرعلوم اجتماعی ارتباط و اشتراک موضوعی دارد.

روانشناسی اجتماعی  و جامعه شناسی : شاید کمتر پدیده ی اجتماعی باشد که با روانشناسی اجتماعی رابطه نداشته باشد و از طرف دیگر پدیده ی "روانی" در حقیقت "اجتماعی" هم هست . روانشناسی اجتماعی رابطه ی فرد را با جامعه از حیث تاثیرات روانی مطالعه می کند و عموماً حیطه ی تحقیق ان در چند جهت زیر جریان پیدا می کند :

 الف - اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن.

ب - اثر فرد در جامعه از طریق پدیده هایی مانند رهبری.

ج - روابط میان افراد وکنش های متقابل موجود مثل مخالفت ،  رقابت و سازگاری.

د - آثار روانی مربوط به نیارمندی های انسان و خصوصیات او در رابطه با محیط.

روانشناسی و جامعه شناسی که واحد یا موضوع مطالعه آنها فرد و جامعه می باشد در گذشته غالباً مستقل از هم بررسی می شد در حالی که هیچکدام از این دو از یکدیگر قابل تفکیک نیستند.از سویی روانشناسی در تحلیل موقعیت روانی فرد ناگزیر است به موقعیت اجتماعی وی توجه کند و از سوی دیگر جامعه شناسی به مطالعات روانشناسان نیازمند است زیرا در اغلب شعب جامعه شناسی بدون توجه به عوامل روانی نمی توان تحقیق دقیق و کاملی انجام داد.

اقتصاد : موضوع اقتصاد یکی از جنبه های مهم حیات اجتماعی است به هنگامی که مشکلات اجتماعی و رابطه ای آن را با توسعه اقتصادی و اجتماعی از جهت رشد ملی مطالعه می کنیم با جامعه شناسی سروکار پیدا می کنیم . از سوی دیگر وضع اقتصادی جامعه و نحوه تولید و روابط آن اثر قابل توجهی در حیات اجتماعی دارد . 

علم سیاست:  مطالعات نشان داده است که سازمان های اجتماعی طبقات و قشرهای اجتماعی و ارزش های اجتماعی از زمینه سازهای اصلی امور سیاسی در جامعه هستند و جامعه شناس نمی تواند با بی اعتنایی به پدیده های سیاسی به علل واقعی پدیده ها پی برد . مطالعات علم سیاست با جامعه شناسی ارتباط متقابل دارد .آن چه این دو رشته را نزدیکتر می کند سوابق تاریخی مشترک آن هاست.

جمعیت شناسی : موضوع این رشته مطالعه ی علمی درپدیده های جمعیتی مثل ولادت، ازدواج، مرگ،  پراکندگی جمعیت،  ساختمان جمعیت و خصوصیات اقتصادی واجتماعی آن و مهاجرت است .

جمعیت شناسی به مفهوم کنونی بیشتر تمایل دارد علت جویی پدیده ها و شناخت عوامل موثر و نحوه و ترکیب آنها را به جامعه شناسی واگذار کند . جمعیت شناسی توصیف آماری جمعیت هاست لکن از دو نقطه نظر سکونی وحرکتی یعنی آنچه که در قلمرو دو بحث اساسی ساخت جمعیت  حرکات جمعیت مورد مطالعه قرارمی گیرد .پدیده های جمعیتی اساساً اجتماعی هستند وآنها را ازاین زاویه باید بررسی کرد.

مردم شناسی : به تجزیه تحلیل رفتار اجتماعی از نهادهایی مانند خانواده ،  نظام خویشاوندی ،  سازمان سیاسی ،  رویه های قضایی ،  مراسم مذهبی و روابط میان این نهاد ها می پردازد .مطالعه مردم شناسی در زندگی اجتماعی انسان امر محدود معینی در جامعه با روش عمقی است و بیشتر علل نهفته رفتاری و انگیزه ها را در گروه محدودی که قابل شناسایی عمقی باشد مورد توجه قرار می دهد .

دو شعبه بزرگ مردم شناسی عبارتست از :

الف- مردم شناسی طبیعی که با جنبه های بیولوژیک انسان واختلافات بدنی انواع انسان سروکار دارد.

ب - مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی به مقایسه تحلیلی شرایط خاص زندگی وتمدن اقوام می پردازد.

تحقیقات مردم شناسان درباره ی زندگی اقوام مختلف شواهد جالب و قابل استنادی از زندگی اجتماعی انسان ارائه می دهد که روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان از آن بهره می گیرند .

تاریخ:امری است که مرتبط بازندگی انسانهاوجوامع درطول زمان است .

هدف تاریخ: شناسایی زندگی اجتماعی براساس مشخصات زمانی و مکانی است .

درمطالعات جامعه شناختی سوابق زندگی اجتماعی واثرآن برزندگی فعلی وتحلیل وقایع مورد توجه قرارمي گیرد .

سایر رشته های جامعه شناسی:  

آمار - جغرافیای انسانی - اکولوژی انسانی - فلسفه - حقوق - اخلاق هر کدام در تحلیل پدیده های اجتماعی به نحوی به جامعه شناسی مدد می رسانند . به طور مثال:

اخلاق : از رشته هایی است که به خیر و صلاح عمومی توجه دارد و در صدد وضع قوانینی برای رفتار انسان در جامعه است. وقتی انسان به نحوه ی زندگی خود می اندیشد ،  از رفتار خود انتقاد میکند ،  الگوهایی را سرمشق خود قرار می دهد و در صدد این بر می آید که رفتار خود را در رابطه با مردم ،  خدا و هر عنصر دیگر به نحوی تنظیم کند یا تغییر دهد ،  اخلاق مورد توجه اوست.الگوهای اخلاقی انعکاسی از شرایط اجتماعی هستند.

امروزه اخلاق بشر بعنوان تئوری مرتبط با روابط فرد با دیگران مورد توجه قرار می گیرد و در زمینه هایی مثل اخلاق سیاسی ،  اخلاق مدنی ،  اخلاق علمی ،  اخلاق مذهبی و ... کاربرد میابد که جامعه شناسی نمی تواند بدان توجه نکند.

آمار نیز از رشته هایی است که باعث تبدیل خصوصیات کیفی به کمی در تجزیه و تحلیل های جامعه شناسی گردید به همین دلیل باعث شد رشته هایی نظیر جامعه شناسی اقتصادی ،  جامعه شناسی خانواده ،  جامعه شناسی جنایی و جامعه شناسی اوقات فراغت امکان مقایسات بین المللی بوجود آمد .

جغرافیای انسانی علم بررسی تطابق انسانها با محیط زندگی و بررسی تاثیرات متقابل عوامل جغرافیایی و انسانی در یکدیگر است .

-         رابطه ی جامعه شناسی را با سایر علوم به طور کلی بیان کنید.

-         رابطه ی جامعه شناسی با یکی از علوم اجتماعی را به دلخواه بیان کنید.

فصل پنجم: زمينه هاي تخصصي وجامعه شناسي

”اگوست کنت“جامعه شناسی را به دو شعبه سکونی و پویا تقسیم کرد.

ازنظر وي جامعه شناسی سکونی مساﺋﻞ مربوط به مالکیت،  خانواده، زبان و امور مشابه را مطالعه می کرد و جامعه شناسی پويا رامخصوص یافتن قوانین مربوط به تحول اجتماعات بشری می دانست.با این که محتوای جامعه شناسی“اگوست کنت“  با بسیاری از علوم اجتماعی کنونی آمیخته بود، ولی از آن جا که اولین تقسیم بندی از این علم است در خور توجه می باشد. ”امیل دور کیم“بیش از همه در استقرار علمی جامعه شناسی کوشید و مباحث این رشته را در سه شعبه زیر مورد بررسی قرار داد: مرفولوژی اجتماعی - فیزیولوژی اجتماعی  - روانشناسی جمعی .

  رشته های تخصصی جامعه شناسی

از آنجا که موضوع جامعه شناسی وسیع است به رشته هایی تقسیم می شود که هر کدام زمینه خاصی برای خود دارند. برخی ازمهمترین شعب کنونی آن عبارتند از جامعه شناسی:تاریخی، سیاسی، اقلیت ها،  مذهب، حقوق،  قشرهاوطبقات اجتماعی،  پزشکی وبهداشت،  صنعتی،  شهری،  روستایی،  اقتصادی،  هنر،  خانواده،  آموزش و پرورش،  علم،  معرفتی،  وسایل ارتباط جمعی،  کار و شغل،  سازمان های اجتماعی،  ادبیات،  گذراندن اوقات فراغت،  توسعه و انحراف اجتماعی.

– دسته بندی مطالعات جامعه شناختی از نظر اگوست کنت و دورکیم را بنویسید.

 

بخش دوم:سیر تحول جامعه شناسی

فصل ششم : انديشه هاي اجتماعي  در غرب  تا قبل از   قرون وسطي

بحث درباره ي انسان،  اجتماع انساني  وجهان پيرامونش از جهات مختلف درطول تاريخ بشرمورد توجه انديشمندان وصاحب نظران بسياري بوده است.

تا قبل از قرون وسطی(از حدود قرن ششم قبل از میلاد ) یونان نقش اساسی در اندیشه های اجتماعی داشت و بعد از آن رم باستان؛البته در یونان به دلیل رشد فلسفه اندیشه های اجتماعی جنبه ي  فلسفی دارد و در رم با مذهب مسیحیت آمیخته شده است.ازبرجسته ترین متفکرین این عصرمي توان ازسقراط ،  افلاطون وارسطو نام برد.

افلاطون : (به مدت ده سال شاگرد سقراط بود) . وي به مسائل اجتماعی توجه داشت ودرآثارش به موضوعاتی چون: طبقات اجتماعی ،  مالکیت ،  اثر شرایط جغرافیایی بر زندگی اجتماعی ،  سیاست ،  اخلاق و تقسیم کار پرداخته است.

نظام اجتماعی مورد توصیه او جامعه ای است به نام مدینه فاضله كه درآن ويژگي هاي يك شهر(نظام اجتماعي) ايده آل را توصيف مي كند.

افلاطون ازجمله پايه گذاران طرح " اتوپيا (جامعه ي آرماني يامدينه ي فاضله)" درانديشه به شمارمي آيد.

به اعتقاد او اگرمردم طمع نورزند و خود را به زندگی ساده عادت دهند؛ عدالت درجامعه برقرارمی شود .

افلاطون به تبعییت از استادش یک مصلح اجتماعی است و عالیترین هدفش را اصلاح جامعه می داند.

آثار افلاطون:

1-  جمهوریت: حاوي تشریح مدینه فاضله برسه اصل (عدالت ، تربیت و وحدت) ؛         

2- قوانین:  حاوی طبقه بندی انواع حکومت وويژگي آنهاست به قرارذیل است: سلطنتی؛ اشرافی؛ دموکراسی؛

 ارسطو : (به مدت بیست سال شاگردافلاطون بود)؛ اصول نظریات او در کتاب سیاست مندرج است .

 او دولت را عالی ترین نمونه ي مرحله ی تحولی جامعه میداند و در این سیر تحولی اول خانواده را قرار می دهد ؛

 ارسطو جامعه را يك پديده ي طبيعي مي داندوعلت وجودي آن را رشد و توسعي اجتماعات بشري به خصوص خانواده، دهكده وشهر مي داند.

وي معتقد بود باگردهم آمدن چندخانواده دهكده ايجادمي شود وچنددهكده ، شهر ودولت را تشكيل ميدهد.

به اعتقاد او در صورتی که انسان در جامعه خویش قانونی نداشته باشد رفتارش در حد حیوان است.

وي پیدایش حکومت دموکراسی را نتیجه مستقیم انقلاب طبقات فقیر برعلیه اشراف مي دانست.

 بهترين حكومت از نظر ارسطو حکومتي است كه ترکیبی از اشراف و مردم عامه را در برگیردوبراساس قانون اساسی به اجرا درآيد.ارسطو معتقد است که ریشه کلیدی انقلابات عدم تساوی مردم در استفاده ازحقوق انسانی است که موجب عدم تساوی آنان دربهره وری از مزد و اموال عمومی می گردد و این امر سبب نارضایتی مردم می شود.

1-  اتوپياي افلاطون را توضيح دهيد.

2 - نظريه افلاطون را در باره ي جامعه به اختصار توضيح دهيد.

3 - مدینه فاضله ی افلاطون به چه اصولی استوار است.

4 - از نظر افلاطون عدالت چگونه در جامعه برقرار می شود.

5 - افلاطون در آثارش به چه موضوعاتی پرداخته است.

6 - از نظر ارسطو دولت چگونه تشکیل می شود.

7 - نظریه ارسطو را درباره جامعه و حکومت توضیح دهید.

فصل هفتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب در قرون وسطي

قرون وسطی به دوره ای ازتاریخ اروپا( بین عصر جدید و قدیم)گویند ؛ که آغازش مقارن با سقوط امپراطوری رم است؛ و چند قرن اول این دوره ( قرون تاریک) نامیده شده است .

درا ین دوره ي طولاني از تاريخ اروپا، به علوم بسیار کم توجه شد و بحث درباره ی علم و فلسفه فقط در کلیسا ها رواج داشت .همچنين اين تعلیمات نیز محدود به تعالیم بزرگان دین مسیحیت بود که ان را اصطلاحا  اسکو لاستیک یا مکتب اهل مدرسه نامیده اند.

ازخصوصیات  این دوره : فشار اجتماعی، عدم تحول اجتماعی، فقر و محرومیت است و شرایط اقتصادی واجتماعي توده ي مردم اروپا دراين دوره بسيار نامطلوب بوده است.

يكي از مشهورترين انديشمندان اجتماعي دراين دوره ، سنت آگوستن،  اسقف و ادیب رومی بود . به نظر وي دولت بازوی زمینی کلیساست و تا زمانی باید از دولت اطاعت شود که دستوراتش مخالف مذهب نباشد،  در غیر این صورت سر پیچی از اطاعت از دولت امری واجب تلقی می شود.

مقارن باهمين دوره ، در شرق ودرسرزمين هاي اسلامي،  علوم گسترش قابل توجهي داشته كه تأثير فراواني در پيدايي رنسانس ايجاد كرده است.

1- خصوصيات قرون وسطي را به اختصار بنويسيد.

2 -  نظر اگوستین را درباره دولت توضیح دهد.

فصل هشتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب از رنسا نس  تا آخر قرن هجدهم

" رنسانس " به معني تولد درباره است. در اين دوره علم،  تكنيك، ‌ سياست،  فلسفه و هنر و ادبيات،  قوانين و آداب و رسوم و بلاخره در همه جنبه های مادی و غیر مادی جامعه  متحول شد.

ازمهمترين عوامل تحول بنيادي كه منجر به رنسانس در اروپا گرديد عبارتند از:

•    بوجود‌ آمدن اصلاحات ديني بخصوص با تلاشهاي كالون ولوتر

•    فتح قسطنطنيه (روم) به دست عثماني­ها ( وعي ارتباط شرق با غرب).

•    صنعت كاغذسازي و چاپ و نشركتاب؛ كشف قاره آمريكا و راه دريايي هند

•     نفوذ تمدن اسلام در اروپا

مقايسه  اي بين قرون وسطي و دروه رنسانس

•      در قرون وسطي علم در محدوده عقايد كليسا بود .

•     اعتقاد بر اين بود كه آنچه نياز به يافتن بود قبلاً به دست آمده و نسل امروزي بايد علوم گذشته را فقط از بركند ـ (حقيقت مطلق عقايد كليسا بود و هر كه با آنها مخالف بود تكثير مي شد).

•    با رنسانس، ‌ راه استدلال و شناخت(روش- شناسي) دگرگون شد.

آشنايي با نظرات برخي از صاحبنظران اين دوره:

براي آشنايي بيشتر با انديشه هاي اجتماعي دراين دوره با انديشه هاي چند تن از آنان آشنا مي شويم

 ماكياول:  در نظرات ماكياول اصلاح طلبي با جنبه هاي فلسفي و اجتماعي در هم آميخته است. او با وحدت ايتاليا و دولتي قدرتمند و روزمدار موافق بود ضمناً با عقايد مسيحيت بعلت بي اعتنايي به دنيا و فردگرايي و اجتماعي گريزي فرد،  مخالف بود.

به نظر وي خشونت دولت، لازمة حفظ نظم عمومي در جامعه است و زمامدار،  مساوي است  با خود قانون،  ولي خودش مجبور به رعايت قانون نیست.

اصول نظريات ماكياول براساس بدبيني،  زورگويي،  سوءنيت،  خشونت تظاهر به دينداري بدون عمل به دين و تبليغات سياسي مردم فريب و مبتني بر حيله و تزوير است كه عامل اجراي همه اين اموردولت است.ماكياول به خوب و بدهاي اخلاق نمي انديشد براي او همه چيز وسيله اي براي حفظ قدرت دولت است به خاطر همين به حكومت استبدادي مبتني بر زور و قدرت و نيرنگ "ماكياوليسم"  يا استبداد جديد مي گويند.

توماس هابز: از متفكرين اجتماعي مشهور اروپا است. هابز در كتابهاي اهل شهر و لوياتان اصول افكار خويش را درباره حاكميت و تشكيل حكومتها و پيمان اجتماعي و روابط انسانها بيان كرده است.

ازنظروي طبع انسان به طور غريزي سركش و درنده خو و گرگ است‌  ازنظر وي انسان ذاتاً شر است.

وي دركتاب " لوياتان " دولت را تشبيه به لوياتان(يعني موجود عجيب الخلحه) نمود و آن را محصول قرار داد اجتماع بشري دانست . به نظر وي اگر افراد طالب آرامش و رفاه هستند لازم است كه گفته هاي لوياتان را بي قيد و شرط بپذيرند.

از نظر هابز اراده حاكم به منزله قانون است و اساساً‌ نمي توان عملي را كه حاكم انجام مي دهد برخلاف قانون دانست زيرا قانونگذار خود اوست ازنظر اوهمه بايد ازقانون اطاعت كنند و اين اطاعت كامل از آن جهت واجب است كه افراد مي­خواهند در آسايش و صلح كامل زيست كنند و اين پديده تنها با قدرت حاكم تأمين مي شود. وي معتقد به وحدت حاكميت  همه ي اركان حكومت در دست يك نفر   مي باشد.

جان لاك: از فيلسوفان اجتماعي قرن 17 از كساني بود كه افكار اجتماعي خود را بيشتر در زمينة امور سياسي مطرح كرد. اصول عقايد خود را در زمينه روابط بشري،  حق مالكيت،  قانون و قواي حكومتي بيان داشت.   

شباهت افكار هابز و لاك در پيدايش حكومت را بر اساس قرارداد اجتماعي وضرورت وجود قانون درزندگي اجتماعي است.

مقایسه جان لاک و هابز:

1-  هابز انسان را در حال طبيعي براي انسان ديگر گرگ  مي‌داند اما لاك بر خلاف او معتقد است كه انسان به كمك انديشه خويش قادر به همزيستي مسالمت‌آميز با ديگران است.

2-  هابز همه ارکان حکومت را در دست یک نفر می داند اما از نظریات معروف لاک ،  تفکیک قوا است.

فیزیوکراتها: کسانی هستند که اعتقاد به تسلط طبیعت بر همه امور دانستند صاحبنظران اين تفكر معتقد به شناسائی قوانین حاکم بر طبیعت و اثر آن در رفاه بشر بودند.

به نظر آنان مالکیت یکی از اصول ثابت است و از نوعی اصالت برخوردار است فیزیوکراتها معتقد بودند که در اجتماعات بشری نوعی تعادل حاکم است که مبدا نظام طبیعی و الهی برقرار در جامعه می باشد.

شارل منتسکیو: که او را بزرگترین متفکر قرن 18 اروپا می دانند او مفاهیم قانون و علیت را در اندیشه ای اجتماعی مطرح کرد به نظر او سازمان های اجتماعی براساس روابط تقریبا ثابت میان طبیعت انسان و محیط قرار داد.

 دوکتاب مهم او نامه های ایرانی و روح القوانین است.

روح القوانین درباره ی مسائلی چون انواع حکومت ها ، عوامل موثر در وضع قوانین ، اصل تفکیک قوا و تئوریهای عمومی تاریخی - قانونی مي باشد.

توجه خاص او به مفهوم قانون که آن را پدیده ای ناشی از حیات جمعی می داند و عقیده دارد که چون بشر باید با سایر همنوعان خود در جامعه زندگی کند،  ناگزیر باید به وسیله قانون روابط افراد با یکدیگر مشخص شود.

 منتسکیو در جامعه به وجود سه اصل دین- اخلاق و سیاست معتقد است.

ولتر: معتقد به تفکیک خصوصیات مربوط به طبیعت انسانی از امور پدیدهای اجتماعی یعنی آداب و رسوم و معتقدات است او اعتقاد داشت که طبیعت یکسان آدمی در اجتماعات مختلف شرایط گوناگون بوجود می آورد.

ژان ژاک روسو: از فیلسوفان مشهور در قرن 18 در زمینه مسائل مختلف اجتماعی،  سیاسی و تربیتی است ازنظروي سرنوشت و اصل انسان را پاک و عاری ازهرگونه عارضه است. به اعتقاد وی به منظور متشکل شدن سازمان حکومتی و امور سیاسی اعضاء جامعه با یک دیگر قرارداد جمعی منعقد کرده و حاکمه را مسلط بر جامعه کردند. در این شرایط افراد در مقابل جامعه مساوی هستند و تابع قوانین جاری که خود وضع کرده اند می باشند چون اراده حاکم ناشی از اراده افراد بوجود آورنده آن است،  در حقیقت افراد از خود اطاعت می کنند. از طرف دیگر قانون ساخت دست هیئت حاکمه،  یعنی خود مردم است بنابراین همه باید از آن اطاعت کنند. او برخلاف ولتر در همه موارد عمل را به فکر ترجیح می دهد به اعتقاد او زمانی عدالت بوجود می آید که افراد درشرایط برابر قرارگیرند.

ازنظر وي جكومت وقتي حقيقي ومشروع است كه :

•   ناشي ازاراده عمومي يعني منتخب باشد

•  افراد بتواننداجتماعاتي تشكيل دهند ودرباره امورسياسي بحث وگفت وگو كنند ودرفعاليتهاي سياسي مشاركت داشته باشند.

 1- چهارمورد ازازمهمترين عوامل تحول بنيادي كه منجر به رنسانس دراروپارابنويسد.

2- تفاوت قرون وسطي و دروه رنسانس را به اختصار بنويسيد.3-

3- اساس وبنيان ا صول نظريات ماكياول را بنويسيد.

4-  توماس هابز را با جان لاك مقايسه كنيد.

5- لوياتان چيست ؟ از كيست؟ وحاوي چه مباحثي است؟

6- ماکیاولیسم یا استبداد جدید یعنی چه و چه ویژگیهایی دارد؟

7- روح القوانين از كيست وحاوي چه مباحثي است؟

8- نظر توماس حابز و شارول منتسکیو را درباره قانون توضیح دهید ؟

9- ویژگیهای حکومت مشروع را از نظر روسو بیان کنید .

10- نظریه روسو و هابز را درباره سرشت انسان مقایسه کنید.

فصل نهم: انديشه هاي اجتماعي وجامعه شناسي درقرن نوزدهم و فصل دهم: جامعه شناسي درقرن بیستم

در قرن نوزدهم ابتدا انديشه ي اجتماعي بيشترمتكي به مشاهده وتجربه ميگردد سپس شكل جامعه شناسي به خود مي گرددوهر قدر به قرن بیستم نزدیک می شویم زمینه برای رشد جامعه شناسی بیشتر فراهم می شود .از صابنظران اين دوره ازهگل وماركس از        پايه گذاران جامعه شناسي اين قرن مي توان از اگوست كنت ودوركيم نام برد.

هگل: او اساس فلسفه ي خود را برمنطق ديالكتيك قرار داد. از نظر او همه ي مفاهيم وامورعالم داراي مفاهيم وامور متضادي هستند كه موجب ديالكتيك مي گردد. اين ديالكتيك داراي سه جزء تز،  آنتي تز و سنتز مي باشد . از نظر وي اين منطق در جامعه به صورت زير خواهد بود

خانواده ( تز) ،  اجتماع (آنتي تز) و دولت (سنتز) خواهد بود بدين صورت كه:

كليه افراد درخانواده پرورش مي يابند كه اولين واحد اجتماعي است اما افراد براي اين كه آزادي ومالكيت خويش را حفظ كننددر اجتماع شركت ميكنند ولي اجتماع بدون وجود دولت احساس ازادي وتأمين واقعي نمي كندونوعي اصالت فرد برجامعه جكومت مي كند .در اين صورت احساس وجود دولت در مردم احساس مي شود كه موجب شكل گيري دولت مي گردد واز اين طيق كنترل اجتماعي صورت مي گيرد وآزادي حقيقي محقق مي گردد.

نكته جامعه شناختي در انديشه هگل توجه وي به وجدان جمعي واخلاق اجتماعي است كه در انديشه هاي بسياري از صاحبنظران در طول تاريخ گذشته وبعد از وي نيز مشاهده مي گردد.

ماركس: اصول عقاید اجتماعی خود را تحت تأثیر فلسفه ی هگل به ویژه دیالکتیک وی به شرح زیر قراردارد:

اختلافات طبقاتي و روابط ميان طبقات اجتماعي،  وابستكي افكار وعقايد وزندگي اجتماعي به روابط توليدي ومنطق ديالكتيك ومبناي مادي وماتريالسم به ويژه ماتريالسم تاريخي.

به اعتقاد وی درطول تاریخ همواره دو طبقه وجود داشته اند

1-      طبقه ای دارای ابزار و وسایل  تولیدند؛ 

2-      طبقه ای فاقد این مالکیتند؛

از نظر مارکس تاریخ همواره صحنه جدال اجتناب ناپذیر این دو طبقه است. 

جامعه شناسان اشکالاتی را بر نظریه مارکس مطرح کردند:  مطالعات جامعه شناسان نشان می دهد :

 اولا در هیچ دوره ای از تاریخ بشر نمی توان قشر های اجتماعی را فقط منحصر به دو طبقه آن هم با این ملاک واقعیت نداشته است زیرا در هر جامعه ای قشر ها وطبقات گوناگون وجود دارد .

ثانیا به هیچ وجه نمی توان یک نظر قاطعی در باره روند تحولات کل چوامع در همه ی ادوار تاریخی ارائه کرد همچنان که نظریه دتر مینیسم تاریخی مارکس در هیچ جامعه ای تحقق نیافت بلکه موارد نقض آن بسیار است.

 مارکس فرد را یک واحد اجتماعی می دانست وروابطش را باجنبه های دیگر حیات  وموقعیت وی را درجامعه درنظر می گرفت(البته برخلاف هگل که خانواده را واحد اجتماعی تلقی می کرد).

 (جامعه شناسی در کشورهای سوسیالیستی)

آنچه که در کشورهای جماهیر شوروی مطرح بوده در کشورهای اروپای شرقی نیز مشاهده می شده است  تحقیقات اجتماعی  این کشورها  داراي ويژگي هايي است از جمله:

•     جامعه شناسی را  به ماتریالیسم تاریخی محدود کردن.

•     اساساً به روش های جامعه شناسی تجربی جامعه شناسان امریکا متمایل است.

•     با اتکا به تحقیقات کاربردی با تعمق بیشتری به تئوری های مارکسیستی پرداخته و مفاهیم عمده آن را توسعه می دهد.

•   از مبانی تفکر مارکسیستی در تجزیه و تحلیل مسائل استفاده می کند.

•  اساساً به روشهای جامعه شناسی تجربی جامعه شناسان امریکا متمایل است.

•  به مسائل سیاسی بپردازند.

 اگوست كنت: فرانسوي و از اولين كساني است كه احساس نياز به علم جامعه شناسي را مطرح مي كند.

وي جامعه شناسي را به دو قسمت" استاتيك" ايستايي شناسي و " ديناميك" تقسيم مي كند.

جامعه شناسي استاسيك اختصاص به مطالعه ي جامعه  در يك مقطع زماني معين می داند . دراين نوع مطالعه اموري مثل دين ،  مالكيت ،  خانواده ومناسبات اجتماعي ومواردی از اين دست،   بررسي مي شود.

د جامعه شناسي ديناميك ، حركت اجتماعي، تحولات وتغييرات اجتماعي در طول زمان واموري نظير آن بررسي مي شود.

كنت نيز به مسئله اخلاق اجتماعي توجه كرده وآن را مايه اصلي  غير خواهي وترجيح منافع جامعه بر منافع شخصي مي داند . از نظر وي اخلاق اجتماعي با پرورش عواطف وتربيت قوه عقلاني تقويت مي شود وضامن ترقي وپيشرفت جامعه خواهد بود.

امیل دورکیم: از جامعه شناسان فرانسه است . تأثیر او در جامعه شناسی به حدی است که به ندرت کتابی در جامعه شناسی از افکار او نام نبرده باشد.                    

دورکیم شاید اولین جامعه شناسی باشد که موضوع روش تحقیق علمی را درجامعه شناسی مطرح کرد. وی درمطالعات خود روش مشاهده وتجربه راوارد کرد وآثاراو از اولین متون علمی جامعه شناسی محسوب می شود.او در کتاب  قواعد روش جامعه شناسی ابتدا ویژگی های پدیده اجتماعی را بیان می کند وسپس به تشریح روش مطالعه آن که همان روش تجربی است می پردازد.( وی پدیده اجتماعی را به مثابه یک شیئ درنظر گرفت وویژگی های آن را خارج از ذهن فرد بودن ،  عمومیت داشتن وجبری بودن می دانست که توضیح آن درفصل دوم آمده است) .

 از نکاتی که درجامعه شناسی دورکیم اهمیت فراوان دارد اصطلاح وجدان جمعی است که مفهوم آن عبارت است از  مجموعه ی آداب وعوامل جمعی که منشا آن جامعه است ودرذهن افراد موجودیت خاص دارد ومستقل ازصورت فردی آن است.

تعریف دورکیم ازوجدان جمعی درکتاب قواعد روش جامعه شناسی : مجموعه وجدان هایی که به نحوی با یکدیگر ترکیب شده وایجاد زندگی اجتماعی می کند. ویژگی های وجدان جمعی موردنظردورکیم عبارت است از :

   •  برایندی از قوانین وآرائ مشترک درمیان    افراداست    

   • عمل واثروجدان جمعی،  مربوط به یک عنصر ویا یک جنبه ازاجتماع نیست  بلکه در همه ی اجتماع پراکنده  است             

  •  افرادازمیان می روند ولی وجدان جمعی همچنان برقرار است 

  •  وجدان جمعی نسلهای مختلف را به هم ربط می دهد.

  •  وجدان صورت کاملا مستقلی از تظاهرات فردی دارد         

  •  دخالت درشرایط وجدان جمعی مواجه باعکس العمل اجتماعی می شود.

   •  وجدان جمعی مربوط به نسل حاضرنیست بلکه حاصل حیات گذشتگان است.

 دورکیم به اصالت جامعه اعتقاددارد و فرد راجزیی از جامعه می داند ومی گوید که جامعه دارای وجدان جمعی است ومستقل ازافراد     تشكيل دهنده ي آن                                                                 

دورکیم درکتاب خودکشی،   میان عوامل مختلفی که با این پدیده ارتباط دارند رابطه برقرار می کرد،  مسئله خودكشي رایک پدیده ی اجتماعی انحرافی مي دانست ومعتقد بود که میان عوامل مختلف اجتماعی از جمله همبستگي اجنماعي افراد  با خودکشی ،  رابطه وجود دارد .

درمطالعه ی خودکشی ،  دورکیم به اهمیت علایق وپیوندهای اجتماعی درخودکشی تکیه می کند.

وی به مذهب و نقش آن درحیات جامعه توجه داشت وکتاب صور اولیه حیات دینی را نگاشت.

بحث اخلاق وتأثیر اجتماعی آن در جامعه مورد توجه دورکیم بود . وی معتقد بود اگرحیات اجتماعی از بین برود چیزی به نام اخلاق وجود نخواهد داشت .اخلاق عبارت است از آن که فرد در اجتماع با دیگران مربوط باشد ومیان آنان تعامل اجتماعی برقرار گردد. 

از نظر او آنچه اهمیت دارد احترام به حیثیت انسان است . وی در کتاب تقسیم کار اجتماعی ،  دونوع همبستگی را درجامعه تشخیص می دهد :

1-      همبستگی مکانیکی که ناشی ازیکدستی و تشابه میان افراد است ودرآن تخصص ها تنوع چندانی ندارند وهمه ی افراد جامعه از نظر حرفه ای دارای نوعی شباهت هستند . 

2-      همبستگی ارگانیکی که اساس آن برعدم شباهت وتجانس افراد است . جامعه تکامل پیدا می کند وحرفه های گوناگون پیدا می شود . 

دورکیم معتقدبود که عبور از یک شکل از همبستگی اجتماعی به دیگری می تواند گاهی همراه بارشد ناهنجاری ،   هشیاری فردی و به زیان هشیاری جمعی باشد . وقتی این چنین شرایطی بوجود بیاید،  پیوند اجتماعی ضعیف می شود وخطر بی هنجاری پدید می آید.

ابعاد زمینه های کار دورکیم :

  1- ایجاد علم مستقل جامعه شناسی و دارای موضوع و روش خاص

 2- اثبات این واقعیت که پدیده ای در ظاهر فردی در مجموعه ای متاثر از عوامل تعیین کننده ی اجتماعی قرار دارند .

3-      انسجام جامعه از طریق استقرار نظام اخلاقی متکی به ارزش های جمعی ومستحیل شدن فرد در جامعه امکان پذیر است .

از جمله مهمترین کتاب های وی عبارتند از :

قواعدروش جامعه شناسی، تقسیم کار اجتماعی،  خودکشی،  صوراولیه ی حیات دینی. 

ماکس وبر: جامعه شناس وفیلسوف آلمانی است . وی ازافرادی است که سعی در استفاده از مبانی روانی در زمینه های جامعه شناسی کرده است وآن چه در افکار او جلب توجه می کند روش خاص او  و زمینه  ها و مفاهیمی  است که وی ارائه می کند. وی الگوی تجربی را در تحلیل پدیده های اجتماعی کافی نمی داند ومعتقد به ادراک وتفسیردر تحلیل پدیده های اجتماعی است . به همین دلیل به جای روش تجربی در تحلیل پدیده های اجتماعی ،  روش تفهمی را طرح کرد.

وی نیز نیز مثل دورکیم سعی در نشان دادن تأثیر مذهب در تحولات اجتماعی اس

تالکوت پارسنز: جامعه شناس آمريكايي اس كه زیربنای فکريش از آثاری چون "ماکس وبر و دورکیم و پاره تو" تأثیر گرفت و تأثیرش را در کتاب مشهورش به نام( ساخت رفتار اجتماعی) مشاهده می کنیم. وي درصدد اثبات این بود که زمینه اصلی بررسی جامعه شناسی (رفتار اجتماعی) است.

 بر اساس نظریات پارسنز ،  رفتار اجتماعی شامل ترکیبی از عناصر زیر است:

- فردی که رفتار از وی صادر می شود

- شرایطی که رفتار در آن بوجود می آید

- جهت گیری فردی که رفتار از وی صادر می شود

در زمینه اقتصادی همیشه به قواعد خاص اجتماعی که فعالیتهای اقتصادی در چارچوب آن انجام می شود توجه خاص دارد.

در زمینه اندیشه گرایی، متابعت از ماکس وبر در زمینه روش شناسی ،  کلمات(ارزش)  و( وضع روانی) اهمیت ویژه دارد.

در زمینه اصطلاح (نظام اجتماعی) افکار دورکیم جامعه شناس فرانسوی در وی تأثیر گذاشته است.

به اعتقاد پارسنزکارکرد به محورهای تطابق،  رسیدن به هدفها،  حفظ تعادل،  و مستحیل شدن در جامعه فعالیت می کند.

پارسنز به (تعادل) و (عدم تعادل) توجه خاصی دارد.

1 - ديالكتيك هگل را درمورد جامعه توضيح دهيد.

2- نظريه تضاد طبقاتي ماركس را توضيح دهيد.

3- انواع مطالعات جامعه شناسي را از نظر كنت توضيح دهيد.

4- اصطلاح وجدان جمعي را از نظر دوركيم توضيح دهيد.

5- انواع همبستگي را از نظر دوركيم بنويسيد.

4 - مورد از ویژگیهای وجدان جمعی را از نظر دور کیم بنویسید. 

6- كتاب قواعد روش جامعه شناسي ازكيست وحاوي چه مباحثي است؟

7- روش تحليل پديده هاي اجتماعي را از نظر ماكس وبر بنويسيد.

8- نظر پارسنز را در باره ي رفتار اجتماعی توضيح دهيد.

9-محورهاولوازم کارکردی نظام اجتماعیراازنظرپارسنزتوضیح دهید.

10- جامعه شناسان چه اشکالاتی را بر نظریه مارکس مطرح کردند.

11- جامعه شناسانی را که به نقش مذهب در حیات جامعه و تحولات اجتماعی توجه داشتند را نام ببرید.

12- چهار مورد از ویژگیهای وجدان جمعی را از نظر دورکیم بنویسید.

13- منطق دیالکتیک هگل در جامعه به چه صورت خواهد بود

14- منطق دیالکتیک هگل را در جامعه توضیح دهید

15- ویژگیهای جامعه شناسی سوسیالیستی را بیان کنید.

16- در تحلیل های اجتماعی مفهوم کدام جامعه شناسی به تعادل و عدم تعادل توجه خاص دارد.

17- کدام جامعه شناسی درصدد اثبات این بود که بیان کند،  " زمینه اصلی بررسی جامعه شناسی رفتار جمعی است " ؟

فصل يازدهم : مكاتب جامعه شناسي در قرن بيستم

درشكل گيري ديدگاه هاي جامعه شناسي، اصول و عقايد برخي از مكاتب،  نقش موثري داشته اند که از جمله مکاتب :

مكتب روانشناسي: به اعتقاد پيروان اين مكتب،  رفتارهاي اجتماعي بر مبناي ويژگي هاي رواني افراد درجامعه مي باشد طرفداران اين مکتب در جامعه شناسي، امور اجتماعي را با استناد به محرك هاي افراد بررسي كرده واين محرك ها را تعيين كننده ی رفتار و روابط اجتماعي مي دانند .

مكتب جغرافيايي: در اين مكتب عوامل جغرافيايي موثردر واقعات حيات اجتماعي  مي دانند ودر بررسي پديده هاي اجتماعي به رابطه ي انسان با محيط نيز توجه دارند.

مكتب فونكسيوناليسم(كاركرد گرايي) : اين مكتب درصدد يافتن قوانيني است كه بتواند روابط ثابتي را كه ميان پديده ها،  رفتارهاي وشرايط اجتماعي  برقرار است را مشخص نمايد .

پيروان اين مكتب معتقدند هر نظام اجتماعي درحكم پيكر واحدي است و درجهت معيني اجزاي يك نظام اجتماعي بايك ديگر انسجام يافته اند وهر جزئي از نظام در جهت تحقق اهداف كا نظام داراي كاركرد مي باشد وبين اجزاي نظام رابطه و وابستگي متقابل برقرار است. دوركيم را مي توان از جمله ي پايه گذاران اين مکتب  ناميد.

مكتب اصالت ساخت: كلمه ي ساخت عبارتست از ، نحوه ي تركيب يا پيوند اجزاي يك مجموعه يا يك نظام اجتماعي . در يك ساخت ، هر قسمت يا هر يك از اجزاء و عنصر در رابطه با عناصر يا مجموعه هاي ديگر است  و بر يك ديگر تأثير متقابل مي گذارند لذا هر تغييري در يكي ازاجزاء و عناصربرساير اجزاي ساخت نيزتغييرايجادمي كند.

از تركيب دو مكتبي  ساخت گرايي و كاركردگرايي مكتب  "ساختي كاركردي "  حاصل گرديدكه پارسنز را مي توان ازپيروان آن نام برد.

-  يكي از مكاتب جامعه شناسي را بدلخواه انتخاب كرده توضيح دهيد.

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه بیست و دوم آبان 1389 و ساعت 15:12 |
تذکر: چون درج همه مطالب در یک نسخه امکان پذیر نبود ناچارا به دو قسمت تقسیم شد

فصل دوازدهم: انديشه هاي اجتماعي و جامعه شناسي درايران

ازتحولات قابل ملاحظه اي كه دردوران مقارن قرون وسطاي اروپا درخاورميانه  پيدا و بعدها به بسياري از نقاط عالم كشيده شد دين اسلام است.

دين اسلام  مروج فعاليت ها وخدمات اجتماعي ،رعايت حقوق متقابل افراد درجامعه ي اسلامي ، همكاري وتعاون در امور اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي ومشاركت در تعيين سرنوشت و... مي باشد كه در قالب اصول و فروع دين وتعاليم پيامبر اعظم (ص) وائمه معصومين صلواۀ الله عليهم اجمعين ارائه شده ودستورات متعدي تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر ، وقف ، خمس، زكوۀ مؤيد آن است گذشته از اين اصول رهبران اسلام باروش خاص خويش در تغيير افكار وايجاد تحلات اجتماعي وبوجود آوردن يك تمدن خاص نقش اساسي داشته است.

درحالي كه در اروپاي قرون وسطي علوم رشد چنداني نداشت در همان دوران ، علماي اسلامي به نقاط مختلف رفته ودانش هاي گوناگوني را فرا مي گرفتند كه بعد ها حتي زمينه هاي رنسانس را در اروپا فراهم كرد.

ازجمله دانشمندان اين دوره مي توان از فارابي وابن خلدون ياد كرد.

ابونصر فارابي:  معتقد بود بشر نيازمند دارا بودن يك جامعه ي ايده آل وكامل مي باشد وي عقايد خود را درطرح مدينه فاضله اش بیان نمود.

-   ويژگي هاي رهبري  اين جامعه ي آرماني در رهبري لايق كه داراي خصوصيات انسان كامل است  مي دانست .

وی معتقد بود انسان براي دستيابي به پيشرفت  وكمال  نيازمند زندگي اجتماعي است.

از نظر او در اين جامعه ي آرماني كه كامل ترين شكل جامعه است افراد در امور مختلف باهم تعاون وهمكاري دارند واز اين طريق است كه به سعادت مي رسند وي علاوه برمباحث اجتماعي در ساير حوزه هاي معرفت بشري نيز صاحب نظر بوده است. 

عبدالرحمن ابن خلدون : در كتاب خود تحت عنوان" العبر" (باعنوان مقدمه ي ابن خلدون به چند زبان ازجمله فارسي ترجمه شده است).

در اين كتاب وي پيرامون مسائل تاريخي،اجتماعي،جغرافيايي اقوام مختلف سخن كفته است.

اين كتاب يكي از كتاب هاي ارزشمند در زمينه ي مطالعات اجتماعي است وكمتر مسئله اي بوده كه مورد توجه ابن خلدون قرار نگرفته باشد.از جمله:

•     انواع اجتماعت مثل كوچ نشيني ، روستانشيني و شهرنشيني؛

•     مطالعاتي پيرامون علل ترقي وانحطاط دولت ها؛

•     كيفيت پيدايش ونشر علوم ، ادبيات ،هنر وزبان؛

•  نظام عوايد عمومي، اخذ ماليات، نحوه ي وصول وكيفيت خرج آن؛

 • مشاغل ، حرف وتفاوت هاي موجود بين آن ها؛

 •  وخلاصه تمام عوامل و تغييراتي كه مؤثر دراخلاق و رفتار اجتماعي است

مباحث اين كتاب بانوعي جامعه شناسي همخواني دارد .

علاوه برافراد يادشده دانشمندان بسياري در زمينه هاي مختلف اجتماعي اثراتي به جا گذاشته اند ازجمله بوعلي سينا ، ابوريحان بيروني ، خواجه نظام الملك وغيره

جامعه شناسي درايران ابتدا توسط يك جامعه شناس آلماني در دانشسرايعالي(دانشگاه تهران فعلي) تأسيس شد سپس توسط دكتر اسدالله بيژن ودكتر غلامحسين صديقي گسترش يافت . امروزه دربسياري از دانشكده هاي علوم انساني گرايش هاي مختلف اين رشته را حتي تاسطوح عالي ارائه ميدهند.

1-   مدينه ي فاضله ي فارابي را به اختصار توضيح دهيد

2-  رهبري درمدينه ي فاضله ي فارابي دارای چه ويژگي هايی است؟

3-  درمدينه ي فاضله ي فارابي افراد ازچه طریقی به سعادت دست می یابند؟

4-  كتاب العبر، از كيست و شامل چه مباحثي است .

فصل سیزدهم : مروري بر مراحل تکوین جامعه شناسی

تا ریخ جامعه شناسی از شناخت اجتماعی و هشیاری نسبت به جامعه اغاز می شود و سابقه ای کهن دارد. انسان از دیرباز به اثر امور طبیعی و اجتماعی در زندگی خویش تا حدودی آشنا بوده است، لکن با این تفاوت که روش شناخت و توجه به این عوامل در هر عصری صورت خاصی داشته است.

سرانجام با توجه به رشد علمی وعقاید ونظریات دانشمندان می توانیم تاریخ جامعه شناسی رادردومرحله کلی خلاصه کنیم:

1- دوران اندیشه های اجتماعی که صفت بارز آن ؛ وجود تفکرات سیاسی و اجتماعی است زیرا حکومت همواره یک نهاد اجتماعی مهم بوده است. در بیشتر متون اجتماعی سعی در تنظیم روابط عادلانه و صحیح میان فرد و دولت و به طور کلی سیستم اداره امور کشور بوده است.ودوم اينكه اين مطالعات رنگ فلسفی ونظري دارد

اين دوره طولانی ترین دوره از تاریخ جامعه شناسی  است.( از پيش از ميلاد تا قرن نوزدهم)

2- دوره جامعه شناسی نوین که از قرن نوزدهم اغاز می شود و همچنان ادامه دارد. در این دوره است که جامعه شناسی استقلال علمی پیدا می کند،و با سرعت در دنیا توسعه می یابد.

-          مراحل کلی تاریخ جامعه شناسی را با توجه به رشد علمی و عقاید و نظریات دانشمندان ، به اختصار بنويسيد

-        بخش سوم:

روش های تحقیق در جامعه شناسی

خلاصه ي بخش سوم :  ( ازفصل چهاردهم الی هفدهم )

جامعه شناسی به عنوان یک علم، ناگزیر است که ازكاربرد روش های علمی در انجام تحقیقات خود استفاده کند. انجام هرتحقیق اجتماعی درطی مراحلی صورت می گیردکه از روشن شدن تعاریف،فرضییات و هدف ها آغاز می شودو به انتشارگزارش تحقیقی پایان می یابد.

روش های تحقیق در جامعه شناسی را می توان به دو دسته ی " کمی " و " کیفی "  تقسیم کرد.

روش هاي كمي، متكي به تعيين متغيرها،كشف روابط ميان آن ها وانجام محاسبات لازم هستند.

اين روش ها مورد توجه بسياري از جامعه شناسان معاصر مي باشد.

روش هاي كيفي ، هرچند كه ازاعداد و ارقام كمك مي گيرند اما استفاده ازاين ارقام جنبه تكميلي دارد .

مبنای اين روش براساس مقايسه تاريخي وبررسي هايي است كه بايد ازطريق درك وتفهیم كامل وتفسيرمسئله انحام پذيرد.

  - ویژگی های هر کدام از روش های کمی و کیفی را بنویسید.

-  تفاوت روش های کمی و کیفی را بنویسید.

بخش چهارم:انسان وجامعه

فصل هجدهم :انسان اجتماعی

انسان به عنوان یک حیوان اجتماعی دارای ویژگی های خاص بدنی و اجتماعی است که اورا از دیگر حیوانات متمایز می کند.

ویژگی های عمده انسان رادرجهاتی مانندکنترل پذیری غرایز،پیچیدگی رفتار، قدرت یادگیری، رشد مغزی وفکری و... باید جستجو کرد.

 انسان اساساموجودی است اجتماعی است. انسان در هرحال که باشد وبه هر نحوی که زتدگی کند متأثر از حیاط جمعی است  بطوری که تصور فرد بدون جامعه تصوری صحیح نمی باشد.

اگر تمام چیزهایی که ازجامعه گرفته ایم ازدست بدهیم موجودی می شویم که

   تفاوت های اساسی انسان وحیوان را بنویسید.

فصل نوزدهم : جامعه انسانی ،

جامعه ی انسانی گروه سازمان یافته ای از افراد است .

جامعه ی انسانی مرکب از افراد وروابط میان آن هاست وفرهنگ عامل اصلی پیوتد دهنده افراد جامعه با یکدیگر است.

برای شکل گیری وبقاء هر جامعه ای وچود شرایطی از ضروریات است که اهم آن ها عبارتند از :

-         وجود حمعیت یا عده ای از افراد؛

-         تأمیت مواد غذایی و ضروریات زتدگی؛

-         بقاء نسل؛

-         برقراری نظم وامنیت، حراست ومقابله با تجاوز بیگانگان؛

-         حفاظت درمقابل سوانح ، بیماری ها وبلایای طبیعی

-         و....

1-    جامعه را تعریف کنید و عامل پیوند دهنده بین افراد آن را نام ببرید

2-    چهار مورد از شرایط وضروریات تشکیل وبقاء جامعه را  بنویسید.

فصل بیستم :ا نواع اجتماعات ا نسا ني

يكي از عواملي كه در تحليل پديده هاي اجتماعي همواره در طول تاريخ مورد توجه انديشمندان مطالعات اجتماعي بوده است رابطه انسان با محيط جغرافيايي است .

از جمله تأثيرات محيط جغرافيا نوع ومحل سكونت افراد وبه دنبال آن نوع معيشت آن بوده است .

سه شيوه رايج در نوع سكونت عمدتأ  " كوچ نشيني "  ، " روستا نشيني " و " شهرنشيني " مي باشد.

كوچ نشيني ؛ نوعي زندگي است كه از تغيير مكان دائمي به منظور تغذيه ي گله ناشي ميشود.

مكان كوچ نشينان در حاشيه ي روستا ها و  دامنه ي كوهستانها و در مواردي در حاشيه ي سرسبز شهرهاي كوچك و بطور كلي فضاهاي سبز نسبتا وسيع.

دو حركت اصلي كوج نشينان ييلاق و قشلاق است و محل رفت و آمد و مسير به طور كلي مشخص است.

روستا نشيني ؛ جنبه هاي خاص توليدي مبتني بر مزرعه ها و باغات و چراگاههاست که سازندگان اصلي چهره هاي روستا هستند. مركز روستا،عهده دار نقشهاي بازرگاني و صنعتي و اجتماعي است.

شهر نشيني ؛  اولين و آشكار ترين اختلاف شهر و ده مربوط به جنبه ي جغرافيايي آن است . شهر فضايي متراكم است . جامعه ي شهري عملا فاقد فعاليتهاي كشاورزي است. باغات و پاركها و فضاهاي سبز اساسا فرعي تلقي مي شوند. شهر را تسلط محل سكونت و روستا را تسلط مزرعه بوجود مي آورد.

اختلاف اساسي ديگر مربوط به ساخت شغلي افراد ساكن در شهر و روستا مي باشد. تنوع مشاغل در شهر، متضاد با سادگي مشاغل در روستا است .ودرنهايت مسئله اساسي ديگر نوع كنترل اجتماعي  وبه تبع آن ميزان و نوع انحرافات اجتماعي است ، به عبارت دیگر در شهرها:

1- به دليل تراكم زيادجمعيت نسبت به روستا

2- عدم شناخت كامل همه ساكنان از يكديگر

3- تنوع شرايط اجتماعي ساكنين يك منطقه در شهر

4- همچنين پيچيدگي محيط اجتماعي شهر،

كنترل اجتماعي وجمعي كمتر و در نتيجه  انحرافات اجتماعی  چه از نظر كمي وچه از نظر انواع  نسبت به روستا كسترده تر مي باشد.

علاوه بر موارد فوق در شهرها، مردم اغلب با احساس انزوا و تفرد مواجه هستند وهر كس خود را نسبت به ديگران بيگانه احساس مي كند.

1-   زندگي شهري را با زندگي روستانشینی به اختصار مقايسه كنيد.

2-  وضعیت کنترل اجتماعی وانحرافات اجتماعی در شهرو روستانشینی به اختصار مقايسه كنيد.

 

بخش چهارم: فرهنگ وشخصیت

فصل بيست و يكم : فرهنگ

  مفهوم فرهنگ: ادوارد تایلور مردم شناس انگلیسی ؛ فرهنگ را مجموعه ای از علوم، هنرها ،آداب و رسوم و سایر آموخته ها و عادات می داند که انسان به عنوان یک عضو جامعه آنها را کسب می کند.

با توحه به تعاربف متعدد ، ويژكي هاي فرهنگ را می توان به صورت زیرخلاصه کرد:

1-      فرهنگ،عامل توحید بخش<وحدت بخش> ارزش های اجتماعی است ونوعی یگانگی به آن ها می دهد.

2-      فرهنگ،جامعه ای را از جامعه دیگر مشخص می کند.

3-      فرهنگ،نظم دهنده ی رفتار اجتماعی است

4-      فرهنگ،تقویت کننده همکاری و روابط میان افراد است.

5-      فرهنگ،قابلیت تغییرپذیری دارد.

6-      ابزار سازی وسخن گفتن دوعامل اصلی تثبیت موقعیت فرهنگ است.

7-   میراث اجتماعی یکی ازعوامل ایجاد فرهنگ است،این میراث جنبه ذخیره ای داردو باعث پیوند نسل های یک جامعه و نیز تداوم فرهنگ میگردد.

8-   به فرهنگ ممکن است جنبه خصوصی یا عمومی دهند.فرهنگ درمفهوم عمومی مثل میراث اجتماعی بشر(مادی و غیر مادی)و در مفهوم خصوصی مثل میراث اجتماعی جامعه ی معین که ممکن است ابعاد ان جامعه از یک ایل کوچک تا یک کشور باشد.

در شكل گيري ميراث فرهنگي عوامل بسياري نقش دارند مثل:اطلاعات ودانش هاي موجود درجامعه، تحركات وتغييرات اجتماعي ، روابط باجوامع ديگر و وسايل ارتباط جمعي.

فرهنگ پذیری :هماهنگی وانطباق فرد با کلیه ی شرایط و خصوصیات فرهنگی را فرهنگ پذیری می گویند و دو صورت دارد:

1-  طبیعی و تدریجی که همان رشد افکار داخل شرایط فرهنگ خاص است

2-  مهاجرت فردی از جامعه ای با فرهنگ خاص به جامعه ای دیگر که دارای فرهنگی دیگر است، دراینجافرد بامسائلی مواجه است که ناشی از تلاقی دوفرهنگ مختلف است.

خرده فرهنگ (پاره فرهنگ): درهرجامعه ، شاخه هایی از الگوهای رفتاری فرهنگ، که هم با فرهنگ کلی جامعه ، دارای جهاتی مشترک است و هم در عین حال ازجهاتی از آن متفاوت است "خرده فرهنگ" يا "پاره فرهنگ"  نام دارد.

 فرهنگ هركشورازتعدادي از خرده فرهنگ تشكيل مي گردد. گروه هاي مختلف سني ، جنسي، ديني، قومي، شغلي، منطقه اي يامحلي و... هركدام داراي فرهنگ ويژه اي هستند كه همان خرده فرهنگ ها را تشكيل مي دهد ودرعين حال همه ي اعضاي جامعه داراي يك سري مشتركات فرهنگي نيز مي باشند.

1- يك تعريف از فرهنگ ارائه دهيد وچهارمورد از ويژكي هاي آن را بنويسيد.

2- فرهنگ پذيري و خرده فرهنگ را باذكر مثال تعريف كنيد.

فصل بيست و دوم : نهاد اجتماعي

نهاد هاي اجتماعی نظامی ازهدفها و ارزشها را شکل میدهند و داري هنجارهایی هستند که گرایش به اجباردارند،ودرعین  داشتن توانایی تحول، وحدت و انسجام را داراست .

ویژگیهای نهاد اجتماعی :

1-   دارای قوالب رفتاری(الگوهاي عمل يا هنجار) هستند که در سطح فردی رفتار افراد جامعه را هدايت مي كنند.از استمرا و دوام در طول تاریخ برخوردارند و مقاوم هستند .

2-      دارای سمبل هایی هستند که پیوستگی میان خود را حفظ می کنند

3-      داراي كاركرد هاي آشكار و پنهان مي باشند.

کارکردهای آشکار به كاركرد هايي مي گويند كه منجربه تأمين نيازهاي جامعه مي شوند (به خاطر تأمين نيازهاي خاصي پديد   آمده اند)، به صورت علنی شناسایی می شوند در حالی که کارکردهای مخفی حقیقتا نتایج کارکرد نهادهایی هستند که یا مورد انتظار نیستند یا بازشناسی نمی شوند . این کارکردها از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است.

از عواملی که سبب می شود نهادهای اجتماعی در عین عمومیت و جهانی بودن دارای تنوع بسیار باشند عبارتند از :

1)  نیازمندیهای اجتماعی منشا جهانی دارند.

2)  اساسا زندگی اجتماعی رانمی توان بدون مواردی مانند دين، خانواده، آموزش وپرورش،اقتصاد،حقوق،سیاست و تفریح تصور کرد.

3)      روشهای رفتاری در نهادهای مختلف،متفاوت است.

4)   درمحیط های اجتمای مختلف افراد به نحو متفاوتی زندگی می کنند

5)      میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند . به همان نسبت نهادها بالنسبه دگرگون می شوند.

انواع نهادهای اجتماعی : مهمترین طبقه بندی بر اساس کارکرد اجتماعی عبارتند از:

1- نهاد خانواده كه مهمترين كاركرد آن براي جامعه، توليد نسل ومراقبت وتربيت فرزندان مي باشد .

2- نهاد آموزش و پرورش که با آماده سازي افراد براي ايفاي نقش مؤثر ومفيد درجامعه ، در پیشرفت اجتماعی سهم مهمي دارد.

3- نهاد اقتصادی که تأمين نيازهاي مادي اعضاي جامعه را به عهده دارد.

4- نهاد سیاسی که مسئول اداره امور کشوری و حفظ نظم جامعه است.

5- نهاد مذهبی ، نیازمندی های معنوی را براورده می سازد ، به زندگي جهت مي بخشد و دارای اخلاق و الگوهای خاصی است.

6- نهاد تفریحی که عامل موثر در آرامش و آسایش جسمی و روانی جامعه است.

1-    نهاد اجتماعي راتعريف كنيد  ويژگي های آن را نام ببريد.

2-    انواع نهادهای اجتماعی بر اساس کارکرد اجتماعی  بنویسید.

فصل بيست و سوم :  ارزش هاي اجتماعي

ارزش هاي اجتماعي در رابطه با نهادهاي اجتماعي وفرهنگ جامعه معني پيدا مي كنند. ارزش هاي اجتماعي اموري هستند كه براي اعضاي جامعه مهم تلقي مي شوند و افراد دررسيدن به آنها ارضاء مي شوند. به عبارت ديگر هرچيزي كه جامعه برآن ارزش نهد يعني براي جامعه مهم تلقي شود ارزش اجتماعي است وهريك ازاعضاي جامعه با ان ها سروكار پيدا مي كند.

ارزش هاي اجتماعي رابطه بنيادي با نيازمندي هاي اجتماعي وتأييد اجتماعي دارد .

پديده هاي اجتماعي وقتي ارزش مي يابند كه با انسان رابطه اي داشته باشند .

ارزش اجتماعی: اندیشه ها، هنجارها و اموري  هستند که متعاقب با اعمال متقابل اجتماعی،عقاید و گرایش های روانی مساعدی در پیرامون آن ها جمع می شود و متکی بر تجربیات مثبت هستند.

 نکته های اساسی که در بررسی ارزشهای اجتماعی باید مورد توجه باشند عبارتست از:

1-   خود ارزش 2- توانایی ارزش از نظر برآورده کردن نیازهای اجتماعی 3- تایید جمعی نسبت به ابزارها وعوامل ارزش دهنده  كه مي تواند ناشی از موقعیت اجتماعی، ثروت،خانواده،احترام، شرف یا بسیاری از منابع دیگر باشد. جامعه به نقش های اجتماعی گوناگون، درجات متفاوتی از ارزش اجتماعی می دهد و بدین مناسبت مدل های رفتاری افراد می باید با این ارزش ها انطباق داشته باشد.

انواع ارزشها:

ارزش ها با ملاك هاي مختلفي طبقه بندي مي شوند . ارزش هاي اجتماعي را در رابطه نزديك با مدل هاي رفتاري، نقش هاي اجتماعي ، روندها وجريانات اجتماعي ، قشربندي اجتماعي وبالاخره كاركردهايي كه  براي جامعه دارند می توان طبقه بندي كرد هريك از پديده هاي ياد شده مي تواند ملاكي براي طبقه بندي باشد

ارزش هارا مي توان از نظر كاركرد ي كه  براي جامعه دارند  به ارزش های مذهبی، سیاسی ، اقتصادی، اجتماعي، اخلاقی و فرهنگی دسته دبندي كرد 

جامعه شناسان در میان مبانی طبقه بندی ارزش ها به سه عامل مهم توجه بيشتري نشان داده  ا ند كه عبارت از:‌  شخصیت، گروه های اجتماعی و فرهنگ می باشد.

ارزش های اخلاقی که دارای ثقل اخلاقی بیشتری هستند در مدار اصلی شخصیت فردی قرار می گیرند. برخي از ارزش ها  از برخي ديكر مهم ترند زيرا محرك عمده اي براي انجام كارها در جامعه هستند وسبب مشاركت ميان افراد وگروه ها مي گردند . برخي ارزش ها ي جامعه ، متعالي تلقي مي گردد. اين ارزش ها ي متعالي نشان مي دهند كه چه چيز در جامعه خواستني وحتي اساسي است ونقش عمده اي در استمرار ورفاه جامعه دارد.ارزش ها كاركرد هاي مختلفي دارند .  يكي ازكاركرد ها ي مهم ارزش ها براي جامعه كاركرد انسجام بخشي است

1- ارزش هاي اجتماعي را تعريف كنيد وتوضيح دهيد و طبقه بندي آن ها را به اختصار توضيح دهيد.

2- رابطه ی ارزش ها را با شخصیت ، گروه های اجتماعی و فرهنگ توضیح دهید.

3- ارزش ها را با چه ملاک هایی می توان طبقه بندی کرد؟

4- در بررسی ارزش ها به چه نکاتی باید توجه داشت؟

فصل بيست وچهارم :  شخصيت و فرهنگ

موجوديت و شخصیت انسان شامل دوعامل  توارث و محيط است . که خصوصيات بدني، رواني و اجتماعي را شامل مي گردد. رشد شخصيت را نيزبايد از زاويه ي تأثيرات اين دو در يكديگر درنظر گرفت .

هرچند وراثت ازعوامل مؤثر درزندگي است وانسان برخي ازخصايص خود را بي ترديد به ارث مي برد ولي وراثت به تنهايي براي توجيه رفتار افراد كافي نيست به همين دليل بايد تاثيرعوامل محيطي به ويژه تأثير فرهنگ برشخصيت را مورد توجه وبررسي قرارداد.

شخصيت و فرهنگ:

مفهوم علمي شخصيت با اصطلاح عامه بسيار متفاوت است . عامه  ي مردم،  شخصيت را رعايت آداب و اصول اخلاقي و آراستگي  رعايت ادب و سطح اطلاعات مي دانند واگر شخصي آن صفات را دارا باشد باشخصيت تلقي مي گردد.

برخي از روان شناسان ، شخصيت را خصوصيات، عادات ، افکار ، رفتارو عواطف انساني مي داند که سازنده خلق  و خوي انسان بوده وعهده دارتطبيق دادن وي با محيط مي باشد.

بر اساس نتايج جديد روانشناسي،  شخصيت شامل ترکيبي از خصوصيات بدني و رواني است که بر اثر شرايط زيستي- اجتماعي ايجاد مي شود ونحوه ي رفتار و تطابق خاصي را توام با عواطف ، احساسات و خصوصيات معيني به فرد ديکته مي کند.

   اثر فرهنگ بر شخصيت :  افراد  در طي جريان حيات اجتماعي ، خصوصيات ويژه اي مي يابند که باعث تفاوت آن ها ازيك ديگرمي شود . فرهنگ داراي ويژگي هايي است چه مثبت چه منفي و داراي طبقه بندي خاصي .

ارزش هاي حاکم برجامعه وميزان وابستگي افراد درهر يک از اجزای فرهنگي،  در تطابق رواني و اجتماعي افراد اثر کامل دارد به طوري كه علت بسياري ازنابهنجاري هاي رواني دراثرعدم تعادل رواني مي باشد.

درمراحل اوليه زندگي  و دراطفال تاثيرفرهنگ مادي بيشتر است ، اطفال درسنين خردسالي با اشخاص و اشياي  پيرامون خود آشنا مي شوند وسپس با عقايد ، آداب و رسوم و افکار. ولازمه ي اين ارتباط رشد سني و عقلي است.  مهمترين جنبه  از اثر فرهنگ غير مادي در شخصيت،  مربوط به نحوه ي  انتقال اخلاق ، آداب و رسوم است و اين آثار در رفتارهاي آدمي بسيار مشهود است به گونه اي كه همه ي رفتارها را ازابتدايي ترين روابط انساني  تا مراحل پيچيده ي تفكروبررسي را در بر مي گيرد.شخصيت هاي متفاوت افراد درجوامع مختلف ناشي از فرهنگ هاي متفاوت آن هاست.

اثر گروه هاي اجتماعي درتكوين شخصيت : از جمله عواملي كه  در بحث از روابط اجتماعي مؤثر درشخصيت بايد مورد توجه قرارگيرد روابط فردي وگروهي است.در جوامع ابتدايي به علت ترکيب گروهي ثابت و محدود بودن عضويت در آنها اثرروابط گروهي برشخصيت آشکارتر است درحالي كه در جوامع امروزي اثر گروه ها در شخصيت فرد ، صورت متنوع تر وپيچيده تري گرفته است.

خانواده ، اولين گروهي ست که انسان درآن عضويت مي يابد و به پذيرش هنجار مي پردازد. پرورش خانوادگي و اثر روابط عاطفي دروني آن تأثير بسياري بر شخصيت دارد.

گروهاي همبازي که در دوران کودکي شکل مي گيرد و در دوران بلوغ به شكل گروه هاي دوستي در مي آيد،اهميت فراوان و اثر زيادي بر شخصيت دارد.

1-    شخصيت را تعريف كنيد و عوامل مؤثر برآن را نام ببريد .

2-    اثر فرهنگ را برشخصيت توضيح دهيد.

3-    با ذکر دو نمونه اثر گروه های اجتماعی را در تکوین شخصیت توضیح دهید .

فصل بيست وپنجم :  جريان اجتماعي شدن

 از نظرارسطو : انسان بر اساس فطرت وغریزه،اجتماعی است.

از نظردورکیم : وجدان اجتماعی و وجدان فردی از هم مستقل هستند.

ازنظر ژرژگویچ: فرد وجامعه بدون یکدیگرنمی توانند وجود داشته باشند وبه صورت غیر قابل تفکیکی درهم حل شده اند.

اجتماعی شدن انسلن بعد ازتولد وازطریق تماس تدریجی ودایم با اشخاص وافراد است و این به معنی  قبول هنجار های موجود در اجتماع است.

از نظر جرج هربرت مید : تمایلات وخواسته های فردی تحت تاثیر دو عامل قرار دارد:

1)      اشارات وتذکرات سایرین.

2)      عقیده فرد درمورد اینکه دیگران درموردش چگونه فکرمی کنند.

از نظر سامویل کینگ:اجتماعی شدن کیفیتی است که انسان در آن به عضو فعال جامعه تبدیل میشود.

از نظر چارلزهورتن کولی : طبیعت انسانی فرد، فقط از طریق ارتباط وتماس دایمی با سایرین بوجود می آید.

کولی به نقش اجتماعی توجه دارد که در واقع همان احساس خودی افراد در جامعه است.

او جریان اجتماعی شدن افراد را مورد بررسی قرار میدهد و افراد در دنیای کودک را به دو دسته تقسیم می کند:

1)      خانواده وهم بازی : فرد درارتباط با این افراد خود را ازطریق توجهی که دیگران به رفتارش دارد حس می کند.

2)      سایر افراد: فرد درارتباط با این افراد نظر آنان را نسبت به خود می فهمد.

ژان پیاژه معتقد است: کودک دو نوع روحیه جمعی دارد: 

1- اخلاق خویش تن داری که شامل پذیرش اصول اخلاقی افراد صاحب قدرت مثل: پدرومادر

 2-اخلاق همکاری که مبتنی بر تفاهم وهمکاری افراد است وقابل تغییراست عاملان ایجاد این اخلاق هم سن وسالان هستند.

اجتماعی شدن کاملا نسبی است. درجوامع ساده، اجتماعی شدن منحصرا توسط خانواده صورت می گیرد وارزشها وسنن محدودی به فرد منتقل میشود.جنس،سن،قدرت بدنی،توارث ونسب خانوادگی عوامل تعیین کننده  موقیت اجتماعی است.

در جوامع پر تحرک و پیشرفته جریان اجتماعی کاملا پیچیده است ودرچهارچوب نهاد های مختلف اجتماعی ازجمله تعلیم وتربیت صورت مي گيرد و خانواده نقش انحصاری ندارد

-         اجتماعي شدن را تعريف كرده با استفاده از نظر يكي از صاحبنظران جريان احتماعي شد ن راتوضيح دهيد.

فصل بيست وششم :  مباني تفاوت هاي اجتماعي:

 تفاوت هاي اجتماعي از نظر منشأ هميشه مبناي فرهنگي ندارد بلكه عوامل زيستي مثل نژاد وجنسيت نيز مي توانند عامل اين تفاوتها گردند. اما اين تفاوت ها به تنهايي امتيازي محسوب نمي گردند بلكه اين امتیاز ها مبناي فرهنگي دارند مثلا  نژاد پرستان تفاوت هاي نژادي را مبناي تفاوت در امتياز ها قرار داده وافراد انساني را بر اين اساس به نژاد برتر ونژاد پست تقسيم مي كنند . درنهايت هرچند عوامل ياد شده از عوامل زيستي محسوب مي شوند اما تفاوت در امتياز ها صرفا منشا زيستي ندارد بلكه فرهنگي است  لذا برخی ازاین امتیازها  تبعیض و بی عدالتی محسوب می گردد.

فصل بيست وهفتم : نقش اجتماعي

افراد درموقعيت هاي مختلف زندگي با گروه ها واجتماعات مختلف ارتباط دارند وبه عضويت در آن گروه ها در مي آيد . با عضويت فرد در هر گروه وبه هر شكلي برا ي وي نقش هاي اجتماعي خاصي ايجاد مي گردد.

نقش: عبارت است از عملكردها ووظايف خاصي كه افراددرجامعه ايفا مي كند.

به عبارت ديگر نقش عبارت است از انتظاراتي كه در يك مجموعه ي فرهنگي ، دريك جايگاه خاص  بايد به آن عمل  شود.

در تعريف ديگر نقش درواقع ، نحوهي تفكر ، احساس ورفتارانسان در يك جايگاه خاص يا در يك موقعيت در يك گروه يا اجتماع است.

نقش در واقع دو وجه دارد: يكي وظيفه وآن عبارت است از انتظاراتي كه ديگران دررابطه با نقش از فرد دارند و وجه ديگر حق وآن عبارت است از انتظاراتي که فرد به واسطه نقش از ديگري كه در رابطه با آن نقش هست،  دارد.  مثل نقش زن وشوهر درارتباط با يك ديگر،  نقش والدين و فرزندان ، نقش معلم و شاگرد واستاد و دانشجو.  هركدام از اين نقش ها  در رابطه با ديگري، هم داراي وظيفه است وهم حق.

انوع نقش هاي اجتماعي : نقش هاي اجتماعي از جهات مختلف قابل تقسيم است  از آن جمله :

o    نقش هاي انتسابي يا محول نقش هايي كه به فرد نسبت داده مي شود ، بدون آن كه فرد در انتخاب آن دخالتي داشته باشد مانند نقش هاي جنسي ( دختر، پسر) ، سني، قومي ونژادي وغيره... .

o    نقش هاي اكتسابي يا محقق: نقنش هايي كه به دليل تلاش وكسب شايستكي وصلاحيت به افراد واگذار مي گردد مثل دانشمند، مبتكر، دانشجو، خلبان و...

در گذشته بيشتر نقش ها حتي نقش هاي شغلي ،اجتماعي ، سياسي وفرهنگي انتسابي بوده در حالي كه امروزه بنا به ميزان پيشرفتگي كشورها بيشتر نقش هاي ياد شده اكتسابي مي باشد.

ابعاد مخلف نقش هاي اجتماعي درروابط  بين نقش هاي گوناگون:

به طور كلي روابط اجتماعي، نقش هاي اجتماعي خاصي در افراد ايجاد مي كند. فرد در موقعيت هاي محتلف بايد با توجه به آن موقعيت  روابطش را براساس انتظارات نقشي كه بر عهده دارد با ديگران تنظيم نمايد. مشکل اين است كه در تمام موارد نقش هايي كه فرد در موقعيت هاي مختلف بر عهده دارد انتظارات متجانسي ندارند وگاه ممكن است دو نقشي كه يك فرد برعهده دارد انتظارات متعارضي را از فرد طلب كنند مثلا دانشمندي كه مي خواهد نقش خود را در امور مربوط به مطالعه وتحقيق به خوبي ايفا نمايد  نقش خود را در شبكه خانوادگي ومعاشرت هاي گسترده ي فاميلي مطابق با اين شبكه نتواند به خوبي ايفا نماي ددر اينجا ممكن است با تعارض  نقش مواجه گردد . در اين صورت گاه افراد درتحقق برخي از نقش ها در بعضي موقعيت ها درصورتي كه تعادلي در آن برقرار نكننددچار مشکل مي شوند.

1-  نقش های اجتماعی را تعریف کنید و تفاوت نقش های انتسابی واکتسابی را توضیح دهید.

2-  تعارض نقش را توضیح دهید.

فصل بيست وهشتم : تغيير اجتماعي

جامعه ا ی را نمی توان یافت که برکنار از تغییر اجتماعی باشد حتی ساکن ترین اجتماعات بشری نیز در طول زمان ، دچار تغییر می شوند به عبارت دیگر تمام اجتماعات انسانی همواره در جریان تغییرات اجتماعی قرار می گیرند اما شدت وسرعت،عوامل و جهت تغییرات در جوامع مختلف ودر زمان های مختلف متفاوت است.

تغییر اجتماعی را نباید با مفاهیمی مثل رشد، پیشرفت،تحول وانقلاب یکی دانست .هرچند برخی بین این مفاهیم تفاوت خاصی قائل نمی شوند اما با تعریفی که از تغییر اجتماعی ارائه خواهد شد مشاهده می گردد که با مفاهیم یاد شده متفاوت است.

مفهوم تغییر اجتماعی : رفتن ازحالتی به حالت دیگر، را تغییر می نامند.

تغيير اجتماعي اصطلاحي است كه بسيار رايج است ودر عين حال كلي ، مبهم وچند پهلوست و گاهي براي توجيه  " تغيير شكل وماهيت "  ، " تحول اجتماعي " ، " دگرگوني اجتماعي " ،  " نوآوري اجتماعي "  وحتي " انقلاب " نيز واژه  تغييرات اجتماعي بكار مي رود. معذالك از نظر جامعه شناسي تغيير اجتماعي واژه اي است خنثي 

مهمترین عوامل تغییر اجتماعی عبارتند از : عوامل فرهنگی ، ارزش ها ،ائدئولوژی، عوامل جمعیتی، ساخت تکنولوژیکی، زیربنای اقتصادی،تضادها وتعارضات وتحرکات اجتماعی (که می تواند به اصلاح  یا انقلاب منجر گردد) .

همچنین عاملان تغییرات اجتماعی ممکن است رهبران ، روشنفکران،یا گروه های مدنی یا سیاسی باشند

- تغییر اجتماعی را تعریف کنید و مهمترین عوامل آن را نام ببرید.

فصل بيست ونهم :  انحرافات شخصيتي و اجتماعي

سازگاری اجتماعی : تطابق اجتماعی و رفتار عادی سازگار شدن با حیات جمعی، از مهمترین اصول در بررسی رفتار اجتماعی انسان است که به آن سازگاری اجتماعی میگویند.

هنجارهای اجتماعی: قواعد و اصولی هستند که انسان با کسب آن ها،  با دیگران هماهنگ می شود. هر قدر در اجتماع هنجارها بیشتر اخذ گردند و مورد توجه قرار گیرند، تطابق اجتماعی بیشتر و در نتیجه انحرافات کمترمی شود.

انحراف اجتماعی : در واقع عدم  رعایت هنجار های اجتماعی است که منجر به ناسازگاری فرد با جامعه می گردد.

هر اجتماعی در زمینه ی  انحرافات اجتماعی، دارای معیارهای خاصی است. معیار و الگوهای رفتاربهنجار و نا بهنجار درهرکشوروداخل آن درمیان ساکنان شهر و روستا و درمیان طبقات و گروه های مختلف، دستخوش تفاوتهایی است که منشأ این تفاوت ها رادر فرهنگ جوامع وخرده فرهنگ ها ی یک جامعه می بینیم.

باید توجه داشت تطابق یا سازگاری روانی- اجتماعی فرد براساس احساس هماهنگی و ارتباط روانی و احساس رضایتمندی ازمحیط اجتماعی است که هم باید ازنظر فردی وهم اجتماعی بررسی شود چرا که ممکن است فردی از نظر خودش کاملا احساس رضایت کند لیکن نتیجه اعمال او ازنظر دیگران مضر و حتی خطرناک باشد.

باید این نکته را به خاطرداشت که دربررسی بیماری ها ی روانی ، بر مفهوم رفتارغیرعادی، توجه ویژه ای می شود که : اولا : باید دید چگونه می توان آن را تشخیص داد ،

در ثانی:  هر غیرعادی بودنی را نمی توان به انحراف شخصیت و بیماری روانی نسبت داد، زیرا این غیر عادی بودن در بسیاری ازموارد ازتفاوتهای فرهنگی ناشی می شود. مانند تفکرمخترعین و مبتکرین که دراغلب اوقات، تفاوت قابل ملاحظه ای با دیگرافراد جامعه دارد.

در حالی که جامعه شناسان براین باورند که باید به رفتار متناسب با موقعیت سنی ، اجتماعی و دیگر شرایط مربوط ، توجه داشته باشیم و مناسب ترین رفتار را ازفرد درهنگام قرارگرفتن درشرایط خاص رفتارعادی یا منحرف بدانیم، کارکرد گرایان خاطرنشان می کنند که انحرافات فقط بخشی اززندگی اجتماعی هستند. آنها معتقدند اجزاي  نظام اجتماعی با هم درتعاملند و برای فهم درست، یک مساله اجتماعی باید آن رادر ابعاد وسیع مورد بررسی قرار داد. ازاین دیدگاه انحراف با ابعاد دیگر زندگی در ارتباط است.

خانواده و انحراف:خانواده از مهمترین نهادهای اجتماعی موجود در جوامع انسانی است و از نظر رفتارهای اجتماعی دارای ابعادوسیعی است.

بی شک یک خانواده دراثرازدواج تشکیل می شود که درایجاد آن و شکل گیری این رابطه، شرایط زن و مرد از لحاظ فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی و خصوصا سلامت روانی و جسمی در دوره قبل از ازدواج بسیار حائزاهمیت است. به این دلیل که این شرایط ، نقش مهمی در نحوه  ی تطابق بعدی آنها از نظر همسر بودن و والدین شدن ایفا می کند.

مهمترین عامل از نظر روانی- اجتماعی در محیط خانواده پرورش شخصیت فرزندان و نحوه و کیفیت آن از نظر هماهنگی های بعدی فرد در جامعه است.

نقش تربیت والدین در انحرافات فرزندان از مهمترین موضوعات مورد بررسی روانشناسان است.

نقش خانواده در امکان دخالت آن دربروز انحرافات اجتماعی ازچند دسته مسائل زیر مورد مطالعه قرارمی گیرد:

•      میزان سازگاری و کیفیت روابط زن وشوهرودیگر کسانی که هسته اصلی خانواده را تشکیل میدهند؛

•       نقش آموزشی خانواده و اهمیت آن در رشد شخصیت

•       روابط فرزند و والدین

•       مسائل روانی- جسمانی ناشی از حیات خانوادگی

عواملی که در خانواده موجب ایجاد نارضایی عاطفی و بروزرفتارهای ناصحیح یا منفی هستند باید در شبکه روابط اجتماعی خانواده مورد بررسی عینی قرار گیرند . از آنجا که والدین بر اساس سوابق تجربی و تربیتی خود آمادگی های متفاوتی از نظر تشکیل زندگی خانوادگی اولیه، پرورش فرزندان و حتی روابط با یکدیگرکه الگوی قابل توجهی جهت تاثیر پذیری اخلاقی و عاطفی فرزندان است دارند، طبعا مسائل ناشی ازاین روابط نیز تنوع پیدا خواهند کرد.این مسائل ممکن است از نظر ایجاد رفتارهایی مثل کمرویی،خجالت،ترس،تسلیم یا اطاعت و... نقش غیر قابل انکاری داشته باشند.

ارتباط والدین و برخورد آن ها درمواقع بروز ناراحتی ها ازنظربررسی مشکلات بعدی آن ها اهمیت دارند. رشد اجتماعی فرزند درخانواده با ابعاد خانواده و تعداد و کثرت فرزندان در ارتباط است. زیرا درشرایطی که تعداد فرزندان زیاد باشد علاوه بر اینکه مراقبت های پرورشی وعاطفی لازم وجود ندارد موجب عوامل و شرایط نارسا نیز می گردد.

نقش خانواده درعواملی که می توانند در بروز انحرافات اخلاقی نقش داشته باشند:

·  خصوصیات جسمی و روانی زن وشوهر و روابط آنها درقبل وبعدازدواج

·  سوابق اجتماعی و فرهنگی وکیفیت سازگاری و همسازی زن و شوهر

·  شرایط اجتماعی و اقتصادی خانواده های زن و شو هر

·  قدرت اقتصادی و اجتماعی زن و شو هر پس از تشکیل خانواده

·  روابط زناشویی و اثر کیفیت آن در جنبه های مختلف زندگی

·  ...

مدرسه و انحراف:پرورش در مدرسه و مراکز آموزشی، درواقع ادامه پرورش شخصیت درخانواده است به خصوص اگردرخانواده ای از هم گسیختگی باشد این نقش پررنگ تر می شود.

علمای تعلیم و تربیت اعتقاد دارند،آداب و رسوم و ارزش های اجتماعی ، بیشتر از طریق روابط مدرسه ای به شاگردان منتقل می شود. روش آموزشی و تحصیلی از نظر پرورش و بروز مسائل رفتاری دارای آثار مسلمی است. 

اهمیت راهنمایی تحصیلی و شناخت استعدادها تنها مربوط به تحصیل موفقیت آمیز در دوره معینی از زندگی نیست بلکه در تمام مدت عمر، آموزش و پرورش اولیه ی دانش آموز، درزندگی او موثر می افتد.

علاوه بر جنبه استعداد شناسی محصل ، زمینه های اجتماعی نظیر:روابط اجتماعی و روانی شاگرد و معلم، روابط محصل با آموزشگاه به عنوان یک واحد اجتماعی، روابط اجتماعی فرعی موجود برای محصل که ناشی از روابط او با آموزشگاه است، روابط محصل با گروههای مختلف موجود در آموزشگاه، مسائل مربوط به نظام آموزشی در رابطه باخصائص روانی فرد در بروز انحرافات اجتماعی به ویژه از لحاظ تحصیلی وی موثرند.

گسترش و پیچیدگی روابط اجتماعی:ازلحظه تولد فرد به بعد روابط اجتماعی اوگسترش می یابد.

درجوامع صنعتی ، تنوع این روابط بیشتر است و درنتیجه ی این تنوع، نقش هایی که فرد به عنوان عضوی ازجامعه می تواند داشته باشد بیشتر می شود.

 تاثیراتی که در جامعه روی هر یک از این نقش ها اعمال می شود، در روابط فرد و مسائلی که برای او می تواند ایجاد کند بی تاثیر نیست و از آن جا که آمادگی روانی افراد در مواجهه با این مسائل متفاوت است عکس العمل های روانی متفاوتی هم از افراد سرمی زند. به همین علت در بسیاری از مردم کیفیاتی مثل دلهره ، اضطراب ، نگرانی ، تشویش، ترس، نقش سازی، مشکلات روانی از نظر سازش و ارتباط بادیگران ، اختلافات مسلکی و عقیدتی ، تضاد عاطفی و تعرض روانی و حالات دیگر به وضوح قابل مشاهده است.

هر چه جامعه ابتدایی تر باشد مردم از آرامش و احساس همدلی بیشتری برخوردارند. دراین جوامع نفوذ فرهنگهای دیگر با مقاومت و پیدایش انحرافات رفتاری مواجه می شود. برخی ازاصول تزلزل پیدا می کند و دراین میان تطابق فرد با جامعه تا حدودی از بین می رود.

از نظربرخی از جامعه شناسان، افراد در مواجهه با تغییرات سریع و ناگهانی، ممکن است به روشهای زیرعمل کنند:

- به هر نحو که شده خود را تا حدودی با رسم تازه وفق دهند؛

- روش اخلاقی معینی را انتخاب کنند و سعی نمایند آن را به جامعه بقبولانند؛

- با کجرفتاری های مختلف (مثل جرم و بزهکاری) به نظام و روابط موجود تعرض نمایند؛

- گریختن از اجتماع به بیماری های روانی و یا آنکه از مسئولیتی که به آنان داده شده فرار کنند؛

و......

شهرنشینی و سلامت اجتماعی:با توجه به اینکه درجوامع کنونی شهرها به عنوان قطب های اساسی جذب جمعیت هستند، به همان اندازه نیزدربروزانحرافات اجتماعی نقش دارند. در مناطق مختلف شهرها میزان انحرافات اجتماعی تفاوت دارند. درمناطقی که عدم تعادل اجتماعی وفقربیشتراست نابسامانی اجتماعی هم بیشتراست. مهاجرت هم از مسائل دیگری است که صرف نظرازسلامت اجتماعی، دارای مسائلی خواهد بود که ناشی از نحوه ي تطابق روانی- اجتماعی افرادی است که دارای آداب ورسوم خاصی هستند و وارد زندگی شهرنشینی شده اند که دارای الگوهای ویژه ای می باشد.

فعالیت ها ، شرایط و مسائل اقتصادی:فعالیت اقتصادی انسان درجامعه که در ارتباط با سایر نهادها و پدیده ها انجام می گیرد دارای آثار چند جانبه ای به صورت مستقیم و غیر مستقیم ، در بروز انحرافات اجتماعی است.جنبه های غیر مستقیم مسائل اقتصادی تمام جنبه های حیات را ازنظرآثارمتعدد ثانوی دربرمی گیرد ودرخوربررسی وسیع ومستقلی است.

شرایط وعوامل مستقیم تاثیرگذاری مسائل اقتصادی،  می تواند درحوزه ی انتخاب شغل وحرفه ، فعالیت اقتصادي  واجتماعی مورد بررسی قرارگیرد.

عوامل موجود درساخت وتطابق فرد درزمینه شغلی عبارتند از: تجربیات حرفه ای قبلی ، علاقه مندی به حرفه ورضایت حرفه ای ، شرایط روانی محیط کار، پایگاه شغلی، شرایط فیزیکی وشیمیایی محیط کار، روابط اجتماعی مرتبط با پایگاه شغلی ،

بررسی فرد ازنظر روابط اجتماعی در محیط شغلی ، نشان دهنده ی میزان آسایش یا ناراحتی او ، بسته به عوامل و به طور کلی شرایط روانی و اداری سازمان و محیط کار خواهد بود .

شرایط اقتصادی ازعللی است که آثارمتعدد مستقیم و غیرمستقیم در بروزانحرافات دارد .

مستقیم از آن نظر که مسائل خاص اقتصادی هرچند که با سایر جنبه های زندگی ارتباط دارد در شرایط مشخصی ایجاد مساله می کند .

غیر مستقیم از آن جهت که دارای آثار فرعی بر جنبه های مختلف نیازمندی های زندگی فرد است و امکانات مالی در تعادل اجتماعی موثر می افتد .

مسائل اقتصادی  می تواند در بروز انحرافات اجتماعی مانند :عدم تعادل در توزیع درآمد و ثروت، عدم ثبات سیاسی –اقتصادی جامعه، مشکلات ناشی از بحرانهای اقتصادی  و نارسایی در تولید و مصرف کالاها و خدمات ، اثر داشته باشد.

 بیماری های روانی و انحراف :انحرافات شخصیتی وقتی بروز می کند که تطابق انسان با محیط آنچنانکه باید صورت نپذیرد. علل آن ممکن است در عوامل اجتماعی یا بیولوژیک باشد.

جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی ، بین پیشرفت سریع تمدن و افزایش تعداد بیماران روانی ارتباطی درنظر می گیرند و روش هایی را به منظور پیشگیری و درمان بیماری های روانی یا تقویت برنامه های بهداشت روانی توصیه می کنند که بیشتر ناظر به ویژگی های فرهنگ خاص هر جامعه است.

اثر شناسی عوامل اجتماعی را دربروز اختلالات شخصیت می توان در سه جریان زیر جست:

- اثر مستقیم در پیدایش بیماری های روانی ؛

- اثر غیر مستقیم در پیدایش بیماری ها به ویژه از نظر ایجاد زمینه ؛

- دخالت در شرایط روانی فرد به عنوان یک عامل.

آنچه که بیش از پیش مساله را مهمتر کرده است و سبب توجه بیشتر به آن شده است :

1-   شناخت مسائل روانی وهشیاری جمعی نسبت به آن

2-  افزونی نسبی تعداد بیماران روانی و به ویژه درمان آن دسته ای است که دارای اختلالات روانی ناشی از علل غیر عضوی هستند.

ازاینروست که مساله اساسی انسان امروزقبل ازهرچیز، تامین شرایط مناسب جهت بهداشت روانی است .

تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت: "سلامت موقعیت یا حالتی است که شامل آسایش و رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی است و فقط محدود به فقدان بیماری نمی گردد."

یکی ازطبقه بندی ها در زمینه بیماری های روانی مربوط به "نرمان ل.مان" روانشناس آمریکایی به شرح ذیل می باشد:

- بیماری های ناشی ازعلل عضوی مانند بیماری های مربوط به سلسله اعصاب، الکلیسم،جنون پیری وتصلب شريان مغز

- بیماری های ناشی از علل غیر عضوی یا کنشی که در افراد مبتلا به آن ، علت عضوی مشخصی که مرتبط با بیماری روانی باشد تشخیص داده نمی شود.

1- انحراف اجتماعی را تعریف کنید وتوضیح دهید چرا مصادیق آن در جوامع مختلف وحتی گروه های مختلف در یک حامعه متفاوت است؟

3- با ذکر چهار عامل نقش خانواده ، مدرسه و... را در انحرافات اجتماعی بیان کنید .

4- تاثیر مستقیم و غیر مستقیم فعالیت، شرایت و مسایل اقتصادی را در انحراف اجتماعی توضیح دهید.

5- پنج نمونه از عمل افراد جامعه را در مواجهه با تغییرات سریع بیان کنید.

بخش ششم:

گروه ها، قشرها وطبقات اجتماعی

فصل سي ام :  گروه ها ي اجتماعي

یکی از مباحث مهم جامعه شناسی ونیز روانشناسی اجتماعی؛ بررسی رفتار افراد در گروه های اجتماعی و تأثیرات متقابل مثبت ومنفی گروه های اجتماعی بر شکل گیری شخصیت آن هاست .

ازنظرجامعه شناسی "گروه اجتماعی" به افرادی اطلاق می شود که بین آنها نوعی رابطه یا نیروی پیوند بخش وجود دارد و این افراد تحت تاثیر این نیرو یا رابطه به یکدیگرمربوط می شوند .

گروه ها بر اساس نوع و کیفیت روابط  آنها متفاوت می باشد. با این اعتبار باید گروه اجتماعی را از سایر گروه ها مانند گروه آماری که کاربرد عمومی تری دارند متمایز کنیم.

در گروه آماری دارا بودن لااقل یک صفت مشترک شرط اصلی است و وجود ارتباط یا پیوند رسمی یا غیر رسمی در میان افراد مطرح نیست.

به هنگام مطالعه شرایط گروه اجتماعی آنچه که اساسی می نماید بررسی گروه از جهات زیر می باشد:

o  موقعیت گروه از نظرهدف،ایدئولوژی و نقاط نظر،

o  ساخت گروه یعنی روش های خلاقیت، درجه اقتدار، مقدرات، روش برقراري ارتباطات،

o  وضع روانی ورفتارگروه دررابطه با اعضای کنونی ، اعضای ممکن،اعضاء گروه های برتروکهنه،

o  رفتارافراد درگروه و درمقابل گروه، دینامیزم یا پوششهای گروهی ومسائل و صورمشترک افراد.

 ملاک های طبقه بندی گروه اجتماعی را براساس ابعاد ، اهداف ونوع روابط به اشكال مختلف طبقه بندي مي كنند كه يكي ازآن ها طبقه بندي كولي مي باشد.

چارلزهورتن کولی گروه های اجتماعی را به دو دسته نخستین و ثانوی تقسیم می کند.

گروه نخستين: منظورگروهی است که درآن افراد روابط نزدیک و صمیمانه یا چهره به چهره دارند مثل خانواده ودوستان.

 گروه ثانوی:گروهی است که در آن روابط افراد حالت رسمی تر، غیر صمیمانه تر و کم دامنه تری دارد. مثل کارمندان یک اداره.

از انواع ديگر گروه هاي اجتماعي موارد زير را مي توان نام برد:

درون و برون گروه: فردی که عضو گروه معینی است نسبت به آن گروه حالت درون گروه دارد در مقابل گروههای دیگری که فرد درآن عضویت ندارد برای او درحکم برون گروه را دارند.

گراهام سمنر، عقیده داشت که افراد درون گروه خصوصیاتی از این نوعند: روابط افراد بطور کلی بر اساس مسالمت و آرامش است، همه اعضا دارای روحیه همکاری و کمک به دیگران هستند و بالاخره همکاری مشترک میان اعضا وجود دارد. "سمنر" در عین حال معتقد به مخالفت با اعضای گروه با کسانی است که حالت برون گروه را دارند.

انبوه خلق: منظور از انبوه خلق تجمع عده ای از افراد در محل مشخص و بر اثر بروز سانحه یا علت خاصی است که ابتدایی ترین و ناپایدارترین گروه اجتماعی است.

گروه مرجع: ازاین جهت اهمیت دارند که رفتار،آآگاهی ها،ایدئولوژیها وبالاخره افکارمعینی را به افراد القاء می کند.

 گروه مرجع آن گروهی است كه عقاید ،اعمال و رفتارش مورد توجه اعتماد وعمل اعضا ویا سایر کسانی که احتمالا درآن گروه حتی عضویت ندارند می باشد. مثل پیشوایان مذهبی. درضمن گروههای مرجع همیشه نقش مثبت ندارند وشرط اصلی تابعیت ازگروه عضویت درآن نیست.

گروه اجتماعی و رفتار جمعی:

مهمترین صورفعالیتهای گروهی عبارتند از :

1- همکاری: مقصود از آن یکی بودن مساعی افراد برای رسیدن به هدف یا هدف های مشترک است.

 2- همانند شدن: که مفهوم آن اخذ اخلاق و رفتار و آداب و رسوم خاصی است.

 3- رقابت: که منظور رسیدن به هدفی است که مورد نظر دیگران هم هست.

 4- کشمکش: که در آن نوعی مقابله و برخورد شدید با دیگران مشهود است.

پیوستگی گروهی و مبادرت به رفتارهای جمعي ومشترك درگروه تحت تاثیرعوامل زیر است:

1- عوامل فرهنگی (نقاط مشترک و پیوند فرهنگی)

2- ابعاد گروه (تعداد افراد و شبکه روابط اجتماعی)

3- عوامل اقتصادی (نیازمندی های انسان عامل مهمی در برقراری ارتباط با دیگران است)

4- تجانس گروه (که تاثیر قابل توجهی در پیوستگی افراد دارد). 

يكي از انواع مطالعات در رابطه با گروه هاي اجتماعي گروه سنجی است : و آن عبارت است ازبررسی روابط متقابل میان افراد در گروه ها یا مطالعه  ي مبادلات روانی افراد در موقعیت های گروهی است. 

موره نو: افراد را در گروه به صورت اتم های اجتماعی در نظر می گرفت و عقیده داشت میان افراد که در گروه مشخصی هستند روابطی مبتنی بر موافقت یا مخالفت و صور دیگر موجود است که می توانیم با روشهای گروه سنجی این روابط را مطالعه کنیم.

1-    گروه اجتماعی را تعریف کنید و چهار مورد از جهات اساسی که هنگام مطالعه شرایط گروه اجتماعی مورد توجه است را نام ببرید.

2-    مهمترین صورفعالیتهای گروهی را بنویسید.

3-    عوامل مؤثر در پیوستگی گروهی و مبادرت به رفتارهای جمعي ومشترك درگروه را بنویسید.

4-    تفاوت گروه های اولیه وثانویه را با ذکر مثال بنویسید.

5-     تفاوت گروه های اجتماعی و آماری را بیان کنید.

6-     گروه سنجی چیست و چه کاربردی دارد؟

7-    تفاوت گروه را با انبوه خلق بنویسید.

8-    نظر سمنر را درباره درون گروه بنویسید.

9-     گروه مرجع چیست وچه نقشی دارد؟

فصل سي ويكم: قشرهاو طبقات  اجتماعي

درتمام جوامع نظامي از سلسله مراتب اجتماعي وجود دارد كه توسط آن اعضايش در موقعيت هايي كه بالاتر وپايين تر  دررابطه بايكديگر ناميده مي شود قرار دارند.

اصطلاح  قشر از علم زمين شناسي وارد علوم اجتماعي شده است .

قشر درعلم زمين شناسي  به معني طبقات ولايه هاي خاك و زمين است ودر علوم اجتماعي به اين معني است كه : جامعه از لايه ها وطبقات مختلف تشكيل شده است كه مي توان براساس آن افراد آن جامعه را طبقه بندي كرد.

قشر اجتماعي :  هر جامعه از تعدادي سلسله مراتب عمودي ساخته شده  كه مبناي اين طبفه بندي متكي به ارزش هاي خاصي است وبراساس آن افراد درسلسله مراتب بالا تر از پرستيژ بيشتر، نيرووقدرت بيشتري هستند از كساني كه در سلسله مراتب پايين تري قرار دارند.

در تمام جوامع گرايش بالنسبه عمومي وجود دارد كه درميان مردم  به ارزش يابي اختلافاتي كه از نظر اجتماعي معني دار هستند بپردازند.

قشر بندي اجتماعي تنها جنبه ي اقتصادي ندارد بلكه ملاك هايي چون شغل، ومذهب راپايه ي قضاوت قرار مي دهند.

اغلب مبنای قشر بندی را قدرت ، ثروت ، احترام میدانند.  

از مفاهيمي كه غالبأ در كنار مفهوم قشروطبقه مطرح ميگردد بيش از همه مفاهيم پايگاه اجتماعي وتحرك اجتماعي است.

پايگاه اجتماعي : عبارت است ازاعتبار يا ارزش، موقعيت و پرستيژ افراد در يك موقعيت معين يا جامعه ي معين.

پايگاه اجتماعي داراي تأثيراتي درنفوذ اجتماعي ، احترام اجتماعي وروابط اجتماعي فرد است.

پايگاه اجتماعي با نقش هاي اجتماعي وگروه هاي اجتماعي رابطه ي مسلمي دارد . تعدد نقش هاي اجتماعي وبالطبع عضويت در گروه هاي مختلف، تعدد پايگاه اجتماعي را براي افراد بهمراه دارد.

از طرفي پايگاه اجتماعي مربوط به يك نقش از جامعه اي با جامعه ديكر در همان نقش وهمچنين در طول زمان در يك جامعه ممكن است متفاوت باشد. 

پايگاه اجتماعي هرچند با طبقه وقشرنيزرابطه ي متقابل دارد اما مفهوم كاملا ويژه اي است.

1-    مفاهیم قشراجتماعی وپایگاه اجتماعی را تعریف کنید ورابطه آن ها را باهم ذکر کنید.

2-    ملاک های قشر بندی را نام ببرید.

3-     پایگاه اجتماعی در چه صورت تاثیر گذار است.

4-     رابطه پایگاه و نقش را بنویسید.   

 

                         موفق باشید : متولی

 

منابع  پیشنهادی دیگر برای درس مبانی جامعه شناسی و جامعه شناسی عمومی :

1-    مبانی جامعه شناسی تأليف بروس کوئن ترجمه دکتر توسلی و رضافاضل

2-    جامعه شناسی آنتونی گیدنز تر جمه ی دکتر صبوری

3-    کنش اجتماعی گی روشه ترجمه خانم دکتر هما زنجانی زاده

4-     مقدمات جامعه شناسی ، منوچهر محسنی

5-    مبانی جامعه شناسی ،منصور وثوقی - علی اکبر نیک خلق

                                           موفق باشید : محمد شریف متولی الموتی

هرگونه نظر، انتقاد یا پیشنهادی دارید موجب امتنان خواهد بود اگر از طریق ایمیل  یا وبلاگ زیر منتقل نمایید

mshmotavalli@yahoo.com    ,                http://mshm.blogfa.com         

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه بیست و دوم آبان 1389 و ساعت 15:4 |

گردآورنده : سیده نسرین سجادی

استادراهنما : آقای محمد شریف متولی الموتی

دانشگاه علامه طباطبایی – دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

پاییز 88

فهرست مطالب

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان

عوامل مؤثر بر تربیت دینی

آغاز تربیت دینی

اصول تربیت دینی

اهدف و مقاصد

محتوا و مضمون

نقش پرورش تفکر در تعمیق رفتارهای تربیتی کودکان

غذایی که می خوریم

روش های تربیت دینی

کدام روش کارامدتر است؟

منابع  

 

شيوه آموزش مفاهيم ديني به کودکان

در اين مقاله سعي شده است به يکي از مهم ترين موضوعات علم آموزش يعني شيوه آموزش مفاهيم ديني به کودکان پرداخته شود گرچه اين اثر به مثابه بحر در کوزه کردن است که به قبل مولانا :

گر بريزي بحر را در کوزه اي چند گنجد ؟ قسمت يک روزه اي !



شناخت ويژگيهاي کودکان:

براي آموزش دين به کودکان اولين چيزي که بايد مد نظر داشت و نسبت به آن آگاهي پيدا کرد شناخت روحيات و ويژگيهاي کودکان و همچنين شناخت مراحل رشد آنهاست . بايد توجه داشت که وجود گرايش ديني در کودکان غير قابل انکار است . 1- آنها سرشت خداجوي دارند و مفاهيم اساسي دين اسلام نيز اموري هستند که با سرشت کودک سازگاري بوده و اکتسابي نيستند و وظيفه تعليم و تربيت شکوفا کردن اين گرايشات فطري است.

 2- پس تمايلات فطري کودک کمک کننده است و بايد به تفاوتهاي فردي کودکان نيز توجه داشت که برخي در يادگيري مطالب سريع تر بوده و برخي کندتر و سطح تفکر کودکان نيز مختلف است ، برخي در پاسخ به سئوالي به تفکر شهودي برمي گردند و برخي در سطح عمليات عيني قرار دارند.

دو دوره کلي آموزش:

در آموزش کودکان دو دوره کلي وجود دارد : سنين 5 تا 9 سال و 9 تا 13 سال .

 3- در دوره خردسالي ( 5- 9 سال ) بايد خام بودن تفکر وي را در ارتباط با مفاهيم ديني تصفيه نمود به اين صورت که در برخورد با برداشتهاي خام و پاسخگويي به سئوالات کودکان درباره خدا و ساير موجودات مجرد و مفاهيم فوق طبيعي به گونه اي عمل شود که جلوه هاي خام و مادي تصور خردسالان نفي گردد اما چون آنها ظرفيت درک مفاهيم انتزاعي را ندارند نبايد به ويژگيها و صفات اين مفاهيم پرداخت . مثلا در برخورد با کودکي که خدا را مثل انسان تصور مي کند بايد گفت که خدا مثل ما نيست ، دست و پا ندارد ، مثل ما زندگي نمي کند ... . و در سنين بالاتر مي توان ديده نشدن خداوند را به برخي تجربه هاي آنها از حقايق موجود ولي ناديدني مثل فکر ، جريان برق و ... تشبيه کرده ضمنا بايد توجه داشت که دين کودک بايد کودکانه باشد و اينکه هدف عمده در اين مرحله جذب براي آموزش است نه صرف آموزش.

 4- کودک در دوره دوم ( 9- 13 سالگي ) در مرحله عمليات عيني قرار دارد . از اين رو نمي توان مفاهيم انتزاعي شود و آنها را به احساسات و تجربيات خود ارجاع داد . اما خاميهاي تفکر کودکان رابايد زدود و از طريق جنبه هاي اثباتي به حقيقت نزديک کرد؛ مثلا وقتي خدا را از داشتن والدين منزه مي کنيم مي توانيم به آنها تذکر دهيم که وجود همه چيز از خداست اما وجود خدا از آن خود اوست همان گونه که رطوبت همه چيز از آب است اما رطوبت آب از آن خودش مي باشد.


عوامل موثر بر تربيت ديني:

 5- محبت : از عوامل موثر بر تربيت ، محبت است که نياز اساسي کودکان و غذاي روح آنها مي باشد . کودک به محبت کننده علاقه مند شده خود را شبيه وي ساخته و از او حرف شنوي دارد . حضرت امام (ره) به کودکان بسيار محبت مي نمودند : « بچه ها به خدا نزديک ترند و پاکيزه تريند » و مي فرمودند : « بچه جديد العهد و ملکوتي است و به مبدأ نزديک تر.»

 6- معلم: معلم از جمله کساني است که کودک تأثير پذيري بسيار از او دارد و دو عامل اصلي جذب او براي کودک مقبوليت و محبوبيت است که از اين دو عنصر مي توان استفاده مطلوب نمود.

تشويق و تنبيه : عوامل ديگري چون تشويق و تنبيه نيز مؤثرند که هر يک بايد اصولي و با طي نمودن مراحل مخصوص آن مورد استفاده قرار گيرد .

مراقبتهاي پدر و مادر : مراقبات مادر هنگام بارداري و شير دهي از عوامل بسيار تأثير گذار بر سرنوشت کودک است . گناه بر بچه اثر مي گذارد ؛ غذاي حرام يا غيبت کردن مادر و ... مي تواند از عوامل زمينه ساز شقاوت کودک در آينده باشد تقواي مادر در دوران شيردهي ، با وضو شير دادن ، زمينه ساز سعادت فرزند مي باشند.

مارد و پدر نقش مهمي در تربيت ديني فرزند دارند که به علت گسترده بودن اين بحث شما خوانندگان عزيز را به دو کتاب دکتر علي قائمي که بسيار مفيد فايده است ، ارجاع مي دهيم .
:
آغاز تربیت دینی

اصولاً از نظر اسلام تربیت از گهواره آغاز می شود و در خانواده شكل می گیرد . مقدمات و پایه گذاری آن از مرحله تشكیل جنین و حتی قبل از آن است . ولی آنچه كه صورت رسمی دارد از لحظه تولد است و با ذكر اذان و اقامه در دو گوش كودك شروع می شود.

بعدها و به تدریج در مراحل مختلف زندگی ، ما وظیفه ای در قبال كودك داریم كه به عنوان مربی باید به ادای آن بپردازیم . شك نیست كه تا حدود هفت سالگی اعمال قدرت و فشار مطرح نیست . حتی رفتار مذهبی كودك صورت بازی و سرگرمی دارد. سعی و تلاش ما باید بر این باشد كه تكالیف مذهبی بر كودك سنگین نیاید واو را خسته نكند.

در طول مدت تربیت در هفت سال اول ، كوشش بر این است كه مصداق ها و مدل هایی عرضه و ارائه شوند كه برای كودك درس آموز باشند و  شیوه تربیت به گونه ای باشد كه نیازی به اصلاح  و تجدید نظر در آن ضرورت پیدا نكند كه بسیاری از لغزش های مذهبی افراد در این رابطه است.


اصول تربیت دینی

 

هر مطلب علمي داراي اصولي است که بدون آن ورود در آن علم بي اثر يا کم اثر است، علم تربيت نيز اصولي دارد که موارد زير از آن جمله اند :

اصل سهولت : طبق اين اصل از سخت گيري و خشونت نسبت به کودک بايد پرهيز نمود چرا که آسان گيري کودک را علاقه مند و سخت گيري او را به اصل دين بدبين مي کند.

اصل تدريج : همان طور که خداوند نيز آيات و احکام را تدريجا نازل فرموده در آموزش به کودکان نيز اصل تدريج بايد رعايت شود تا کودک متناسب با رشد و شکوفايي استعدادش مطالب را درک کند .

اصل مداومت و استمرار: آموزش در اسلام امري مستمر و مداوم است . اهميت آموزش به کودک از سويي و طولاني بودن دوره ساختار ذهني و رواني کودکي از سوي ديگر استمرار و مداومت در آموزش را مي طلبد و بايد به موازات رشد عقلي و تحول رواني کودک مفاهيم اعتقادي را به وي انتقال داد و از شتاب و فشار پرهيز نمود .

4ـ اصل آگاهي بخشي : هدف تعليم بايد رشد فکري و يادگيري دانش آموز باشد که براساس تفکر و فعاليت فکري ، سودمندتر از تکرار و مرور آن است .

اصل تفاوتهاي فردي : در آموزش کودکان نمي توان به طور يکسان عمل کرد و بايد متناسب با ويژگيهاي شناختي عاطفي ، انگيزش و سوابق خانوادگي از روشهاي گوناگون و موثر استفاده کرد ، برخي با شعر، بعضي با داستان و برخي با پرسش و پاسخ بهتر درک مي کنند ، برخي زودتر و بعضي ديرتر . پس بايد تفاوتهاي فردي را در نظر داشت.

اهداف و مقاصد:

مقصد كلی ، مذهبی بار آوردن كودك است ؛ به گونه ای كه به تعالیم مذهب مؤمن و معتقد و برنامه های آن را عامل باشد. هدف این است كه كودك ما اسلام را به عنوان مكتبی سازنده و حیات بخش بپذیرد و تعالیم آن را به صورت افكاری اصیل و هیجان انگیز در خود پذیرا شود. زندگی حال و آینده خود را براساس فلسفه ای كه مذهب معین می كند رنگ و صورت دهد و در ایجاد و محیط مورد تأیید مذهب، كه محیطی پاك و به دور از هر گونه بد آموزی است كوشش و تلاش کند.

هدف این است كه او در برابر آفریدگار خاضع ، و به فرمانش تسلیم ، و در همه حال چشم به  الطاف و عنایات او داشته باشد ؛ در زندگی حال و آینده ، خود را مسئول بداند و در كشاكش زندگی همچون پر كاهی نباشد كه با وزش بادها به هرسوی بجنبد و خالی و سبك و بی محتوا باشد.

محتوا و مضمون:

محتوا و مضمون چنین تربیتی پردامنه ، و در برگیرنده ی همه جوانب و ابعاد حیات انسان چه در جنبه روابط  و چه در جنبه واقعیات است و لااقل در دو مورد زیر قابل ذكر و دسته بندی است: 1 – در اصول اعتقادی 2 – در فروع  مذهب و تعالیم آن.

1-  اصول اعتقادی :

بخشی از مباحث دینی ما در زمینه اصول اعتقادی است. آن را اصول می نامیم از آن بابت كه بنای همه افعال و كردار و گفتار مذهبی ماست و قبل از هفت سالگی می توان از طریق داستانها و شرح حال ها اشاراتی بدان داشت. از حدود هشت و یا نه سالگی می توان تا حدودی به گونه ای مستدل آن را به فرد آموخت . آموزش اصول اعتقادی از نوع آموزش های اساسی و برای حیات افراد سرنوشت ساز است. مباحثی كه در این زمینه باید آموخته شوند بسیار و اهم آنها عبارت اند از:

خدا و توحید : در این قسمت هم سخن از معرفی خدا و عظمت و جلال و جمال اوست و هم صحبت از رابطه خدا با انسان از یك سو و رابطه انسان با خدا از سوی دیگر. در جنبه اول مسئله هستی بخشی ، آفرینش و گردانندگی جهان و پدیده ها ، رازق بودن  و حاكمیت او درعین علم و قدرت و اراده مطرح است و در جنبه دوم خضوع و خشوع ، مددخواهی ، نیایش ، شناخت وظیفه در راه او ، تنظیم برنامه حیات براساس فرمان او و دوستی و دشمنی براساس خواست و نظر اوست.

بنای توحید باید به صورت ركنی باشد كه نه تنها جنبه عقیدتی ، بلكه تمام شئون زندگی آدمی را در برگیرد و البته در این راه خدای را باید به گونه ای معرفی كرد كه برای طفل جالب باشد . هنوز مدت و زمان لازم دارد تا او دریابد كه چرا باید برخی عقوبت شوند و عده ای پاداش گیرند.

درآموزش های مربوط به خدا برای كودك مسئله اسرار نمی تواند مطرح باشد. كودك نمی تواند از اسرار سر درآورد.  لفاظی ها و آنچه كه تعلیمات بیهوده اش می خوانیم ضربه ای بر احساس مذهبی اوست. لازم نیست آنچه را كه طفل نمی فهمد برایش تكرار كنیم . او می تواند بهشت را از راه لذائذ كامی بشناسد و به آن دلبسته شود و سختی آتش دوزخ را از راه حواس خود درك كند.

معرفی اولیای خدا: مدح و معرفی اولیای دین و پیامبران كه واسطه ابلاغ پیام خدا به مردمند جزء اصول اساسی اعتقاد است. لازم است در طول دوران خردسالی به معرفی پیامبران و نقش آنها آن هم به زبان ساده بپردازیم و داستان زندگی پیامبر اسلام  و اهمیت و ارزش قرآن را برای كودك شرح دهیم، به گونه ای كه به آن دلبستگی  پیدا  كند.

به همین گونه از چهارده معصوم  و نقش و ارزش آنها، و خلاصه ای از زندگی و راه و رسم حیاتشان ، به ویژه در جشن ها و وفات آنها سخن گوییم . در محافل خاصی كه بدین منظور ترتیب می یابد آموزش این گونه مسائل آن هم از طریق القاء و سخنرانی ها می تواند مؤثرباشد.

در رابطه با ایجاد عُلقه ( دلبستگی ) به اولیا ی دین می توان از صفات عالیه آنها سخن گفت ، و به مدح آن صفات پرداخت كه خود دارای آثار عاطفی است و جنبه تهییج كننده در كودك دارد . از فرشتگان خدا باید برای او حرف زد ؛ همچنین از پیامبران و عظمت آنها: زیرا گاهی این تصور برای كودك پدید می آید كه دیگر پیامبران را می  توان قبول نداشت.

 مسئله مرگ و معاد:مسئله مرگ برای كودكان تا حدود سه – چهار سالگی چندان مفهوم نیست مگر آنگاه كه صحنه ای را در این رابطه ببینند و یا نسبتاً از هوش بالاتری برخوردارباشند. بدیهی است كه در چنین صورتی مسئله معاد هم جز در حد درك بیداری پس از خواب برای طفل مفهوم نخواهد بود.

از حدود پنج سالگی به داستان های شما در رابطه با مسئله مرگ وحیاتِ پس از آن ، و مسئله بهشت و جهنم خوب گوش فرا خواهد داد و این امر  پس از هفت سالگی برای او بیشتر مفهوم خواهد بود و در ده سالگی كاملاً از آن سر در می آورد و حدود دوازده سالگی خود می تواند به استدلال در اثبات آن بپردازد.

بخش مهمی از تربیت دینی ما باید متوجه مبدأ و معاد باشد و جنبه های مربوط به مرگ و حیات ما را در برگیرد. در كمتر از هشت سالگی بهتر است از مسائل دوزخ و جهنم و عذاب و كیفیت آن كمتر بحث به میان آید زیرا برای كودكان هراس انگیز است . همچنین مسئله مرگ را در حدود هشت سالگی به صورت كوچ از یك جهان به جهان دیگرمی توان مطرح كرد و اطلاعات مربوط به آن را دراین رابطه باید تشریح نمود.

تعالیم اسلامی در مورد تربیت کودک ابعادی وسیع دارد و علاوه بر این که برای دوران پیش از تولد دستورات مؤکّدی دارد، برای دوران بعد از تولّد (شیرخوارگی، نوپایی، نوباوگی و...) نیز توصیه هایی می نماید .یکی از غرایزی که خداوندِ حکیم در باطن کودک قرار داده، تمایل به بازی است. کودک، بالفطره میل به بازی دارد، گاهی می دود و جست و خیز می کند، گاهی با اسباب بازی های خود سرگرم می شود و از جابه جا کردن آن ها لذت می برد . بازی برای کودک درسی است از زندگی، البته متناسب با استعداد او. طفل از بازی تعلیم می گیرد و با بازی تربیت می شود و رشد می کند. شاید بعضی از پدران و مادران، بازی را برای طفل امری بیهوده و بی ارزش بپندارند ولی حقیقت امر غیر از این است. بازی برای طفل کار است و شغل اساسی او در سنین طفولیت .

عوامل کودکانه ی طفل – که سرشار از مایه ی کار و نیروهای متراکم و لب ریز از نشاط و شادابی است –اقتضا می کند که به بازی و به اصطلاح شیطنت بپردازد و باید او را برای این گونه جنبش ها آزاد گذاشت تا از این طریق علاوه بر خارج ساختن نیروهای متراکم، به تجدید نشاط پرداخته و ضمناً بتواند با محیط پیرامون خود به مناقشه و درگیری سرگرم شود و از این رهگذر نیروی قهر و غلبه به محیط، خود را به تمرین و ورزش وادارد.

اسلام، دوران هفت سالگی اطفال را زمینه ساز دوران های دیگر می داند و چنان شخصیتی برای کودک قائل می شود که حتی این دوره را دوره ی «سیادت کودک» می نامد. اسلام برای کودک در این مرحله از زندگی، «آزادی و آمریت» را توصیه می کند و والدین را موظف می کند تا از برآوردن درخواست های مشروع کودکان سرباز نزده و به این فرمان روایی کودک احترام بگذارند .

اسلام، دوران هفت سالگی اطفال را زمینه ساز دوران های دیگر می داند و چنان شخصیتی برای کودک قائل می شود که حتی این دوره را دوره ی «سیادت کودک» می نامد.

امام صادق(ع)، ششمین اختر تابناک امامت، هفت سال اول زندگی کودک را دوره ی، بازی کودکان می داند و به والدین و مربیان به لزوم آزادی کودک در سال های اولیه اش توصیه می کند که باید او را در جنبش های کودکانه اش آزاد گذاشت: «فرزند خود را آزاد بگذار تا هفت سال به بازی بپردازد» (کافی جلد ششم، ص 46، به نقل از الحدیث 1369).

در این حدیث اشاره به این است که طفل در دوره ی هفت سال اول نه تنها به هیچ تکلیفی و حتی هیچ تمرینی – در انجام تکالیف – موظف نیست بلکه باید میدان را برای آزادی او در رهایی از نیروهای متراکم، بازگذاشت تا ضمن تمرین در آزادی، با محیط خود به مناقشه بپردازد و در ضمن درک کند که در اجرای خواسته های مشروع کودکانه ی خود می تواند از یک نوع آمریت و درخواست و انتظار طاعت از دیگران، بهره مند باشد . بازی بزرگسالان با کودکان در برنامه های تربیتی، امری بسیار مهم تلقی شده است. پیشوایان گرامی اسلام به این عامل بزرگ تربیتی، توجه کامل نموده اند و بازی با کودکان را از مستحبات دینی قلمداد کرده اند . بازی پدر و مادر با فرزند مانند لباس نو و کفش قشنگ و اسباب بازی، مایه ی مسرت و شادمانی کودک است. در اسلام مسرور کردن کودک از عبادات می باشد .

در احادیث منقول از حضرت محمد(ص)، شرط تفاهم و همدلی و هم چنین فراهم آوردن زمینه ی رشد شخصیت کودکان، رفتن اولیا و بزرگ ترها در قالب شخصیت کودکان است . رسول اکرم (ص) می فرماید: «آن کس که نزد او کودکی است باید در پرورش وی کودکانه رفتار نماید». در همین مورد حضرت علی(ع) فرموده است: «کسی که کودکی دارد باید در راه تربیت او خود را تا حد طفولیت تنزل دهد» (وسایل، جلد پنجم، ص 126، به نقل از فلسفی 1353).

نحوه ی برخورد پیامبر اسلام(ص) با کودکان از ظرافت، دقت و روشنی ویژه ای برخوردار بود. رسول اکرم(ص) در حساس ترین لحظات زندگی خود و با همه ی گرفتاری هایی که در صدر اسلام با آن روبه رو بود، رفتاری پیامبرانه را به کودکان می آموخت. آن گاه که به نماز جماعت می ایستاد، نوه ی گرامی اش که دوران طفولیت و خردسالی را سپری می کرد، به خود اجازه می داد که بر گُرده ی برگزیده ی خدا سوار شود و پیامبر اکرم(ص) در مقابل  این طفل خردسال چنان حلم و بردباری و خضوعی نشان می داد و تکریم می کرد که اطرافیان را به تعجب وامی داشت. علاوه بر آن کودکانِ مدینه در برخورد با پیامبر به خود جرأت می دادند و از آن حضرت می خواستند که با آن ها به بازی بپردازد و نبی اکرم(ص) به خواست آن ها جوابی مثبت و منطقی  می داد (مقدم و ترکمان 1375).

علاوه بر مطالبی که پیشوایان دین در مورد تربیت کودکان فرموده اند، دانشمندان اسلامی نیز برنامه هایی را برای این دوره ارائه داده اند:  ابوعلی سینا، حکیم و دانشمند ایرانی، معتقد است که اطفال تا شش سالگی از تمایلات خود پیروی می کنند و بر اولیای طفل است که همواره آن ها را از آن چه به آن تمایل دارند محروم نکنند و آن چه را باعث محدود شدن کودکان می شود، بر او تحمیل ننمایند. بوعلی، سلب آزادی و جلوگیری از جنب وجوش و بازی کودکان را زمینه ای برای افسردگی آن ها می داند.

اسلام برای کودک در این مرحله از زندگی، «آزادی و آمریت» را توصیه می کند و والدین را موظف می کند تا از برآوردن درخواست های مشروع کودکان سرباز نزده و به این فرمان روایی کودک احترام بگذارند .

 

 

 

يکي از هدف‏هاي اساسي در تربيت کودکان، پرورش عاطفي آنهاست. منظور از عاطفه در اين بحث، استعداد و گرايش فطري و دروني است که پشتوانه‏ي «ديگر خواهي» در انسان است. بر اساس اين استعداد فطري، انسان قادر است گرايشي دروني بر اساس مهر و محبت نسبت به همنوع خود پيدا کند و از اين راه، با او پيوند قلبي و انس و الفت بيابد. استعداد عاطفي در انسان سبب رشد بسياري از کمالات در او مي‏شود. اين کمالات شامل امتيازاتي است که بر اساس «ديگرخواهي» در انسان به وجود مي‏آيد مانند محبت و دوستي، فداکاري و از خودگذشتگي، عفو و گذشت، بذل و بخشش، همياري و همکاري، دلسوزي و غمگساري و به طور کلي مقدم داشتن ديگران بر خود. بي‏وفايي، فراموشکاري، قدرنشناسي، احترام به هنگام نياز و بي‏اعتنايي در هنگام بي‏نيازي، خشونت و بيرحمي، تنها به فکر خود بودن و از ديگران بي‏خبر ماندن، و غيره همه و همه نقايص روحي و اخلاقي مهمي هستند که ريشه در فقر عاطفي دارند. از اينجا مي‏توان دريافت که تربيت عاطفي انسان تا چه اندازه در سلامت روحي و بهبود روابط اجتماعي و بالابردن سطح کيفي زندگي موثر است تا آنجا که: خلاء عاطفي در زندگي انسان را با هيچ چيز ديگر نمي‏توان جبران کرد. خانواده اولين و اساسي‏ترين کانوني است که بايد عاطفه‏ي انساني را در کودکان پرورش دهد. هنگام تولد، عاطفه مانند بذري است که بايد در محيط مساعد به رشد و نمو بپردازد.

قدرنشناسي، احترام به هنگام نياز و بي‏اعتنايي در هنگام بي‏نيازي، خشونت و بيرحمي، تنها به فکر خود بودن و از ديگران بي‏خبر ماندن، و غيره همه و همه نقايص روحي و اخلاقي مهمي هستند که ريشه در فقر عاطفي دارند

 به بياني ديگر، عاطفه در همان آغاز، حالت بالفعل ندارد و به صورت يک صفت در وجود طفل فعال نيست بلکه بايد همراه با ساير ابعاد فطرت، کم‏کم و با فراهم آمدن شرايط مساعد، از قوه به فعل در آيد و شکوفا شود. لذا اگر خانواده شرايط لازم براي شکوفايي اين بعد از فطرت طفل را نداشته باشد، يعني محيط خانواده از نظر عاطفي ضعيف باشد، پرورش عاطفي طفل با مشکل روبرو مي‏شود. فرزندان در خانواده‏هاي به هم ريخته که از جهت عاطفي وضعيتي مطلوب ندارند يا خانواده‏هايي که به اندازه‏ي کافي به کودکان خود نمي‏رسند يا تربيت فرزند را به شبانه روزي‏ها مي‏سپارند. همچنين کودکاني که در پرورشگاه‏ها بزرگ مي‏شوند، چون از تربيت عاطفي مناسبي برخوردار نمي‏شوند با مشکلات زيادي روبرو مي‏شوند و رشد رواني آنها به صورت مطلوب انجام نمي‏گيرد.

بي‏ترديد يکي از مهمترين نقش‏هاي خانواده، پرورش عاطفي کودکان است که براي آن جايگزيني نمي‏توان يافت. مهر و عطوفتي که از سوي مادر و بستگان نزديک ديگر از قبيل پدر و خواهر و برادر و بخصوص مادر نثار کودک مي‏شود قدر مسلّم از هيچ کس ديگر نمي‏تواند دريافت کند. هيچ دايه و پرستاري قادر نيست نقش طبيعي يک مادر را در زندگي طفل بازي کند و جاي خاليش را پر کند. زماني که مادر با هيجان عاطفي طفل را در آغوش خود مي‏فشارد و به او شير مي‏دهد يا زماني که به زبان کودکانه و با تمام وجود با فرزند خود سخن مي‏گويد و برق عشق و محبت از چشمان او جستن مي‏کند و تا اعماق وجود طفل نفوذ مي‏کند، هنگامي که مادر، فرزند خود را شب هنگام در کنار خود پناه مي‏دهد و او را نوازش مي‏کند و غيره، در تمامي اين حالات، مادر شيريني محبت را به طفل خردسال خود مي‏چشاند و گرماي عشق و عاطفه را به ذره ذره‏ي وجود او مي‏رساند.

و همين گرماي مطبوع عشق و محبت است که بذرهاي عاطفه را در وجود کودک مي‏پروراند و او را با اکسير عشق و کيمياي محبت آشنا مي‏کند. کودکاني که اين نيروي معنوي را از خانواده نمي‏گيرند قادر به پرورش عاطفي خود نمي‏شوند. بررسي‏هاي به عمل آمده بر روي کودکاني که در پرورشگاه‏ها بزرگ مي‏شوند يا به علت جنگ يا متلاشي شدن خانواده و يا به هر علت ديگر دور از خانواده بزرگ مي‏شوند نشان مي‏دهد که اين گونه کودکان با وجود رسيدگي‏ها و مراقبت‏هاي بسيار، از يک خلا عاطفي شديد رنج مي‏برند. متاسفانه وضع رايج در کشورهاي صنعتي، اين موقعيت نامطلوب را در حد بسيار وسيعي گسترش داده است. بسياري از مادران به علت گرفتاري‏هاي شغلي يا براي فرار از زحمت بچه‏‏داري، کودکان خود را به شبانه روزي‏ها مي‏سپارند. اين گونه شبانه‏روزي‏هاي مجهز را مي‏توان «دار الايتام جوامع صنعتي» ناميد در اين مراکز، کودکان معصوم مانند دستگاهي مکانيکي و بدون سرمايه‏ي اوليه‏ي عاطفي، پرورش مي‏يابند.

عاطفه در همان آغاز، حالت بالفعل ندارد و به صورت يک صفت در وجود طفل فعال نيست بلکه بايد همراه با ساير ابعاد فطرت، کم‏کم و با فراهم آمدن شرايط مساعد، از قوه به فعل در آيد

روش رايج ديگر در کشور‏هاي غربي که فرزندان در سنين نوجواني خانواده را ترک مي‏گويند و به دنبال کار و زندگي خود مي‏روند، خود بيانگر بي‏رمقي خانواده از نظر عاطفي است. همه‏ي اين نشانه‏ها از يک فقر عاطفي گسترده در جوامع غربي حکايت مي‏کند. اين فقر عاطفي، مشکلات فردي و اجتماعي زيادي با خود به همراه مي‏آورد. برخورداري از پيوندهاي عاطفي عميق با خانواده، در تسکين اضطراب‏هاي روحي و دست يافتن به آرامش رواني بسيار موثر است و ترديدي نيست که اضطراب‏هاي روحي و ناآرامي‏هاي رواني از موثر‏ترين عوامل پناه بردن به مواد مخدر است. همين طور است ساير بزهکاري‏ها و انحراف‏ اخلاقي و اجتماعي و نيز بيماري‏هاي رواني، افسردگي و غيره که در يک تحليل دقيق غالباً ريشه در کمبود عاطفي دارند. نگهداري حيواناتي از قبيل سگ و گربه و امثال آن در خانه‏ها و پناه بردن به اين حيوانات زبان بسته در کشورهاي غربي و صرف هزينه‏هاي سرسام‏آور براي اين منظور، در واقع اقدامي براي پر کردن خلا عاطفي موجود است.

برگرفته از کتاب" فرزند صالح" نوشته پور ابراهيم

 

نقش پرورش تفکر در تعمیق رفتارهای تربیتی کودکان  

 

پرورش تقکر و بهینه سازی رفتارها و منش های انسانی، از جمله اموری است که پیشینه ای به وسعت تاریخ دارد . شاید به همین دلیل است که« امروزه هدف از تعلیم و تربیت را تنها انتقال میراث فرهنگی و تجارب بشری به نسل جدید در نظرنمی گیرند بلکه رسالت آن را ایجاد تغییرات مطلوب در نگرش ها، شناخت ها ودر نهایت رفتار انسان ها می دانند. بی تردید در این راستا نظام تعلیم و تربیت کشور می تواند با الهام گرفتا از رهنمودهای گران مایه قرآن کریم، پیامبر اعظم، ائمه اطهار(ع) و هنچنین بهره مندی از نقطه نظرات ارزشمند امام راحل، مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان و صاحب نظران تعلیم و تربیت و اجرای برنامه های آموزشی و تربیتی کوتاه، میان و بلند مدت، بسترهای مناسب در زمینه ی پرورش تفکر و تعمیق رفتار های تربیتی کودکان را فراهم سازد .

 

به طور کلی اقسام تربیت از دیدگاه اسلام به دو دسته تقسیم می شود 1- تربیت تکوینی 2- تربیت تشریعی . ضمن اینکه تربیت نیازمند عواملی همچون : وجودمربی، قابلیت تربیت شونده، مبارزه با آفات تربیت و انتخاب الگو می باشد. علاوه بر این اسلام معتقد است، نهم ترین مربی های بشر، به ترتیب الویت عبارتند از : خداوند متعال، پیامبران، ائمه اطهار، علما و دانشمندان باتقوا و...، ضمن اینکه این نکته را خاطر نشان می سازد که انسان، هرگز نباید به گونه ای رفتار         

کندکه مربی از او جداشود. زیرا جداشدن مربی از متربی، برابر است با نابودی متربی.

 

از دیدگاه مبین دین اسلام، اولین مطلبی که در تربیت انسان باید مورد توجه و تأکید قرارگیرد، موضوع «پرورش تفکر» است. لذا به نظرمی رسد آنچه در باب تفکر و اندیشیدن آمده، بیش از آن چه می باشد که در باب تعلم ذکر شده است. زیرا از طریق پرورش تفکر، گذشته از نتایج حاصله آن برای آدمی، خود تفکر نیز به شایستگی رشد می یابد.

 

غذایی که می خوریم ...    

لقمه حلال یکی از بایدها برای سعادتمندی و تربیت صحیح است . در تعریف رایج می گویند کسب حلال به نوعی از فعالیت اقتصادی گفته می شود در چارچوب قوانین اسلامی و شرعی انجام می شود و مهم ترین خصوصیت آن، نفع خود انسان چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی و از طرفی رعایت کردن حق الناس است. این سخن گرچه به آسانی گفته می شود، اما در مقام عمل بسار سخت است؛  تا جایی که در بعضی روایات، ائمه طاهرین (ع) گاهی تلاش برای بدست آوردن روزی حلال را از شمشیر زدن در میدان جنگ سخت تر شمرده اند.

به طور کلی اسلام با کسب و کار و فعالیت های صحیح  اقتصادی، موافق است و حتی به آن سفارش اکید می کند، اما در مقابل، ما را از نزدیک شدن به مال حرام و شبه ناک، به شدت نهی کرده است . امام پنجم (ع) در این باره می فرماید :

«پاک شدن از همه ی گناهان سخت است و سخت ترین آنها، پاک شدن از گناهی است که گوشت و پوست از آن روییده باشد.

رسول اکرم (ص) کسی را که در راه تحصیل و بدست آوردن روزی برای خانواده کوشش می کند، به مجاهد در راه خدا تشبیه می کند. درمقابل، ازبی کاری و سربار جامعه بودن نهی می شویم؛ در این زمینه، «مفضل بن عمر» از حضرت صادق (ع) نقل می کند که ایشان فرموده اند:«سربار جامعه نباشید» .

بنابر اصل علیت، غذای حرام بر روح و روان بسیار تأثیرگذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست.         

 روشهای تربیت دینی

مقصود از روشها فنون و شیوه ها و راهکارهای جزئی است که اهداف آموزش را به ثمر می رساند. برخی از این روشها عبارت اند از:
1ـ روش غیر مستقیم:
نتایج استفاده از روشهای غیر مستقیم بسیار مفیدتر از روش مستقیم است؛ زیرا در روش مستقیم تذکرات زیاد و متوالی سبب لجاجت و مقاومت منفی می شود و بیان ایرادات و نصیحتها حساسات کودک را جریحه دار می کند . علاوه بر این، احساس غرور و خودخواهی و احساس خفت ناشی از پذیرش خطا سبب مقاومت روحی می شود.
 روش الگویی و روش استفاده از مثال و قصه گویی و نمایش و  یادآوری نعمات الهی از جمله روشهای غیر مستقیم است.

2ـ استفاده از روشهای فعال:
در این روش، مشارکت کودکان مد نظر است و تأثیر عمقی بر جای می گذارد. فعالیت گروهی بچه ها و  واگذاری مسئولیت به ایشان و وضع قوانین توسط آنها و نظارت و قضاوتشان در مورد افراد خاطی از موارد مهم و مؤثر است.


3ـ روش تربیت تلقینی:
تلقین مثبت به خود و دیگران از روشهای مورد استفاده در تربیت اسلامی است . حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند : یکی از چیزهای مفید برای انسان تلقین است ... مطلبی که باید در نفس انسان تأثیر بکند با تلقینات و تکرارها بیشتر در نفس انسان نقش پیدا می کند؛ به همین سبب، اگر استفاده از روش تلقین در تعلم و تربیت به صورت منفی و تحمیلی نباشد، بلکه به شیوه مثبت و آگاهانه و آزادانه انجام پذیرد، بسیار مطلوب و مؤثر خواهد بود.

 

شیوه آموزش برخی از مفاهیم دینی:
مفهوم دین : در سالهای اول دبستان، از پرداختن به معنا و مفهوم واژه دین باید اجتناب کرد، زیرا کودکان در این دوره علاقه ای به طرح این مباحث ندارند؛ و فقط باید به تعریف ساده ای بسنده کرد .
 مفهوم دعا : در مورد دعا، باید چند نکته را در نظر داشت : دعاها باید با سن و حوزه درک کودک متناسب باشد تا لذت بیشتری ببرد، مانند دعاهای کوتاه و دسته جمعی (سرود و مناجات) که در روح کودکان مؤثر است . دیگر اینکه دعاها را باید هر چند وقت یک بار عوض کرد تا تازگی و تأثیر داشته باشد.
 در ضمن، باید عوامل استجابت دعا را برای کودکان بیان کرد تا شبهه ایجاد نشود که چرا دعایشان مستجاب نمی شود.
 مفهوم نماز : زمینه نماز در روح پاک کودکان و فطرت سلیم آنها موجود است و باید آن را باور کنیم . از سنین نخست دبستان، باید کودکان را بتدریج با نماز آشنا کرد و آنها را به نماز خواندن تشویق و ترغیب کرد . قبل از تعلیم، باید مفهوم خدا و دعا را برای کودک تبیین کرد و علت نماز خواندن را نیز برای وی توضیح داد. برای این کار، می توان از آموزشهای ساده استفاده کرد. البته پرداختن به آموزش برخی از مفاهیم دینی شیوه های خاص خود را دارد که باید نظم خاصی داشته باشد. آموزش اصول دین و دلایل ساده ای برای آنها و پرداختن به خداشناسی و معاد  و وقوع و ضرورت آن  و نبوت و نیاز انسان به آن از عوامل مهم در علاقه مند کردن کودک به خدا و پیامبران و امامان است.


 نتیجه:
- هرچه والدین و معلم یا مربی که تربیت یا قسمتی از تربیت کودک را بر عهده دارند با ویژگیهای کودکان و نکات روانشناسی و تربیتی آنان آشناتر باشند در امر آموزش موفقترند.
 - شیوه های آموزش باید اصولی و علمی کاربردی باشد . در آموزش مفاهیم دینی، باید عوامل تأثیر گذار را شناخت و آنها را در راستای بهتر شدن امر آموزش جهت داد و از سخنان معصومان (علیهم السلام ) بهره جست؛ زیرا اگر دیر شود، قلب او به چیزهای دیگر مشغول و سخت می شود و دیگر تربیت او امکان پذیر نمی شود، یا بسیار مشکل و کم اثر می شود .
-  الگوهای رفتاری کودک باید در درجه اول خودشان مسائل اخلاقی و دینی را رعایت کنند؛ زیرا کودکان الگو پذیران خوبی اند و به طور معمول از پدر و مادر خود الگو می گیرند .
 - در آموزش، بیشتر باید از روشهای غیر مستقیم استفاده کرد تا سبب مقاومت روحی در کودک نشود؛ روشهای فعال نیز بسیار مؤثر است.

 در رابطه با چگونگى آموزش مفاهيم دينى به كودكان اختلاف‏نظرهايى وجود دارد. گروهى معتقدند پيش از بلوغ نبايد به كودك آموزش دينى داد و گروهى عكس اين نظر را معتقدند. از نظر اسلام، به ويژه براساس سيره و رهنمودهاى معصومان عليهم‏السلام ، آموزش مفاهيم دينى از هنگام تولد شروع مى‏شود و آموزش در دوره كودكى پايه و اساس در دوره‏هاى ديگر است.(2) از طرفى، آموزش صحيح و مؤثر بدون در نظر گرفتن توانايى ذهنى كودك مطلوب نيست و ممكن است كودك را نسبت به يادگيرى دلسرد و يا در يادگيرى او اختلال ايجاد نمايد. از اين‏رو، آموزش مفاهيم دينى به كودكان گرچه امرى بسيار مقدس و والا است، اما موفقيت درآن، در گرو آگاهى و شناخت اصول و روش‏هاى آموزشى متناسب با آن است. به فرموده امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام هيچ حركتى نيست مگر اين‏كه انسان در به انجام رساندن آن نياز به شناخت و آگاهى دارد: «ما مِن حَرَكة اِلاَّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فيها الى مَعرِفَه.»(3)

آموزش مفاهيم دينى نيز مانند هر علم ديگرى نياز به شناسايى و به كارگيرى اصول و روش‏هاى صحيح، كارآمد و مؤثر دارد. بنابراين، همان‏گونه كه شناخت خصوصيات و توانايى‏هاى كودكان در بهينه‏سازى آموزش مفاهيم دينى امرى مسلم است، شناخت اصول و روش‏هاى مربوط به آموزش مفاهيم دينى كودكان دبستانى نيز ضرورت دارد. بدين ترتيب، اگر آموزش مفاهيم دينى كودكان بدون توجه به اصول و روش‏هاى صحيح آموزشى انجام پذيرد، مصداق اين سخن امام صادق عليه‏السلام خواهد بودكه: «اَلعامِلُ عَلى غَيرِ بَصيَرة كَالسَّائِرِ عَلَى غَيرِ الطَّريقِ لايَزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ الاَّ بُعدا»؛(4) كسى كه بدون بصيرت دست به انجام كارى مى‏زند، مانند رونده در بيراهه‏اى است كه هرچه سرعتش بيش‏تر باشد، از مقصد دورتر خواهد شد.

بنابراين، آنچه بايد بدان توجه داشت و اين نوشته نيز درپى آن مى‏باشد، اين است كه درك و برداشت كودك از مفاهيم دينى با بزرگسالان يكسان نيست؛ آنان در حد ظرفيت ذهنى خود مطالب دينى را مى‏فهمند و برآن اساس، جهان‏بينى خود را مى‏سازند. با توجه به سخن رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فرمود: «ما پيامبران موظفيم با هركس مطابق درك و فهم او صحبت كنيم»،(5) اگر آموزش مفاهيم دينى براى دانش‏آموزان دوره ابتدايى به گونه‏اى حساب شده صورت نگيرد، نه تنها از تأثيرات سازنده‏اى برخوردار نمى‏گردد، بلكه مى‏تواند پيامدهاى زيانبارى به دنبال داشته باشد. از اين‏رو، هدف اصلى اين مقاله دستيابى به اصول وروش‏هاى آموزش مفاهيم دينى به كودكان با مرورى بر آيات و روايات اسلامى، نظرات دانشمندان تعليم و تربيت و نيز انديشمندان اسلامى است.

كدام روش كارآمدتر است؟

الف. پيشنهادهاى نظرى

1. به دليل آن‏كه نظام آموزشى در دين اسلام داراى عناصر مهم و اساسى همچون مبانى، اصول و روش‏هاى آموزشى است، اين پژوهش تنها گام مقدماتى در ارائه اصول و روش‏هاى آموزش مفاهيم اعتقادى اسلام به كودكان دبستانى بود كه مورد بررسى قرار گرفت. از اين‏رو، پيشنهاد مى‏شود مبانى و اهداف نظام آموزشى در اسلام در پژوهشى جداگانه دنبال شود.

2. در اين پژوهش، اصول و روش‏هاى آموزش مفاهيم دينى به كودكان دوره دبستانى مورد بحث و بررسى قرار گرفت. پيشنهاد مى‏شود شبيه چنين پژوهشى در مقاطع مختلف تحصيلى (دوره راهنمايى و دبيرستان) نيز به عنوان مكمل انجام گيرد.

3. انجام پژوهش‏هاى ميدانى گسترده و در سطح وسيع با عنوان «بررسى توانايى‏هاى شناختى و عاطفى كودكان در آموزش اصول اعتقادى اسلام» مى‏تواند موضوع پژوهش‏هاى ديگرى قرار گيرد كه كامل‏كننده اين پژوهش باشد.

ب. پيشنهادهاى كاربردى

1. به دليل آن‏كه در آموزش مفاهيم دينى به كودكان دوره ابتدايى، معلم نقش اصلى و اساسى دارد، معلّمان دينى بايد علاوه بر آگاهى صحيح از دين اسلام و التزام عملى به ارزش‏هاى اسلامى، با ويژگى‏هاى شناختى، عاطفى و انگيزشى كودك كه موضوع روان‏شناسى رشد كودك است آشنا باشند تا بتوانند معارف اسلامى، به ويژه مفاهيم اعتقادى را به نحوى مؤثر به كودكان آموزش دهند.

2. نظر به ويژگى‏هاى رشد روانى در اين دوره، طرح جنبه‏هاى استدلالى معارف اعتقادى به كودكان دبستانى كار درستى نيست و شايسته است آموزگاران در آموزش مفاهيم دينى و اعتقادى بيش‏تر پى‏آمدهاى دنيايى و آخرتى اعتقادات اسلامى را با استفاده از اصول و روش‏هاى آموزشى مناسب اين دوره مورد توجه و گوشزد قرار دهند.

3. از آن‏جا كه دانش‏آموزان در دوره ابتدايى، (به ويژه در سال‏هاى اول) با امور حس شدنى و ملموس سر و كار دارند، پيشنهاد مى‏شود معلمان دينى كودكان در تدريس و آموزش توحيد، معاد و جلوه‏هاى نظم و هدف‏مندى طبيعت، از ابزارهاى كمك آموزشى همچون عكس، اسلايد و فيلم‏هاى آموزشى استفاده نمايند.

4. براى حفظ نشاط و شادابى كودكان در آموزش مفاهيم دينى، پيشنهاد مى‏شود از شيوه‏هاى تشويقى متناسب با روحيه كودكان، بجا و بموقع استفاده شود و از برخوردهاى تند و خشن پرهيز گردد.

 

 

منابع مورد استفاده

r   www.tebyan.net

r    www.zibaweb.com

r    پایگاه اطلاع رسانی استان مقدس هلال بن علی (ع)www.helal.ir

r   www. Hawzeh.net

r    کفاشی، حسین، وحیدنیا، حسین ؛ نقش پرورش تفکر در تعمیق رفتار های تربیتی کودکان ؛ مدارس کارامد، سال دوم- شماره دوم- شماره مسلسل 6 

r    طباطبایی، سیدرضا ؛ غذایی که می خوریم ؛ شهرزاد، شماره12- مهر1388

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 15:40 |
تهیه وتنظیم از سعید طاهریان

دانشجوی دانشکده روانشناسی وعلوم تربیتی دانشگاه عتامه طباطبایی

نقش  آموزش و پرورش در توسعه

((آموزش و پرورش به عمل یا فرایندی اطلاق می شود که از طریق آن، دانش ، مهارت، شایستگی و کیفیتهای مطلوب رفتار یا منش به فرد آموخته می شود.)) اینکه آموزش و پرورش برای فرد و جامعه امری ضروری و مفید است بر کسی پوشیده نیست. دین مبین اسلام بیش از ادیان دیگر به اهمیت آموزش توجه داشته و گویی رسالت اساسی دین اسلام، آموزش و تزکیه نفس انسان بوده است. حضرت محمد(ص) می فرماید: بیاموزید علم را حتی اگر در چین باشد و حضرت علی (ع) می فرماید: هر کس کلمه ای به من بیاموزد من بنده آنم. این احادیث و احادیث فراوان دیگر جایگاه علم و متعلم را نزد پیشوایان دینی ما آشکار می کند. ادبیات کهن ما، اعم از ملی و مذهبی، حکایات و روایات نغز و دلنشین در وصف و شأن و منزلت علم و معرفت را بیان می کند. در قرن اخیر نیز حضرت امام خمینی (ره) شغل معلمی را شغل انبیا دانست.

آموزش و پرورش و مسائل اجتماعی

در قرون اخیرکشورهای غربی خیلی زودتر از ما به اهمیت و آثار اجتماعی و اقتصادی آموزش و پرورش پی بردند،وارد جامعه شناس آمریکایی معتقد است: ( تعلیم و تربیت در پیشرفت اجتماع اثر فراوان دارد زیرا اگر انسان صحیح پرورش یابد، قادر به حل مشکلات موجود خواهد بود و مشکلاتی را که در راه پیشرفت و ترقی اقتصادی و اجتماعی است، از بین خواهد برد). آموزش و پرورش علاوه بر آنکه فرصتی فراهم می آورد تا افراد تواناییها و استعدادهای خویش را پرورش دهند دارای آثار و فوائد اجتماعی و اقتصادی می باشد، (( هر اندازه مردم یک جامعه از آموزش بیشتری برخوردار باشند هزینه های اجتماعی آن جامعه از قبیل هزینه های دستگاه قضایی، انتظامات، پلیس راهنمایی کاهش خواهد یافت، با ارتقاء سطح تحصیلات مردم یک جامعه، سطح بهداشت و تغذیه بالاتر و هزینه های درمان و سوبسید دارو به طور نسبی کمتر خواهد بود، جامعه ای از آموزش کافی برخوردار باشد، حضور و مشارکت آنها در صحنه های اجتماع بیشتر خواهد بود و بدین ترتیب با مشارکت افراد تحصیل کرده در انتخابات سیاسی و نظرخواهی های عمومی، مردم در حل مسائل اجتماعی و تعیین سرنوشت جامعه مشارکت فعال و مستقیم خواهند داشت، در جوامع در حال توسعه با بالا رفتن سطح سواد آحاد مردم امکان گذر از جامعه سنتی به جامعه صنعتی تسهیل و تسریع خواهد شد)). تحقیقات نشان می دهد در جامعه ای که از تحصیلات بالاتری برخوردار باشد میزان اعتیاد و جرم و جنایت کمتر است، و تحصیلات افراد در کنترل جمعیت نقش بسزایی دارد، بنابراین آموزش و پرورش در بعد اجتماعی جایگاه بالایی دارد.

آموزش و پرورش و توسعه اقتصادی

آموزش و پرورش علاوه بر آثار اجتماعی دارای آثاری اقتصادی است، ادوارد نیسون در مطالعات خود نشان داده است که حدود 21 درصد از رشد اقتصادی، در ایالات متحده امریکا بین سالهای

1957-1927 ناشی از پیشرفتهایی بوده که از طریق بهبود کیفیت نیروی کار و ارتقاء سطح تکنولوژی حاصل شده که هردوی اینها عوامل متأثر از آموزش و پرورش است. آدام اسمیت که از معروفترین اقتصاد د انان کلاسیک است معتقد است آموزش افراد در واقع نوعی سرمایه گذاری در آنها است،که افراد با آموزش تواناتر خواهند شد، و رشد و قابلیتهای آنها سبب می گردد که نه تنها خود به درآمد بیشتری نائل گردنند بلکه جامعه نیز از سرمایه گذاری آنها متمتع گردد. از نظر الفرد مارشال، آموزش و پرورش نوعی سرمایه گذاری ملی تلقی می گردد.از همین رو کشورهای غربی بین جنگ جهانی دوم و بعد از آن به سرعت هزینه های آموزش و پرورش را افزایش داده و برای بهبود اوضاع دوران پس از جنگ به باز نگری نظام آموزشی موجود پرداختند. ایالت متحده آمریکا، آلمان، ژاپن پیشرفت اقتصاد خود را مدیون سرمایه گذاری آموزشی می دانند که در گذشته در این جوامع صورت پذیرفت، در همه کشورهای جهان امروز، از جمله کشورهای جهان سوم آموزش و پرورش به صورت یک حوزه عمده سرمایه گذاری درآمده است. برخورداری یک جامعه از نیروی انسانی ورزیده و ماهر از مؤثرترین عوامل توسعه اقتصادی است، هیچ جامعه بیسوادی تاکنون به پیشرفتهای مهم اقتصادی نائل نشده است و هیچ جامعه با سوادی نیز از لحاظ اقتصادی عقب مانده نیست، کشورهایی که از درآمد سرانه بالایی برخوردارند(مانند کویت و عربستان) ولی فاقد نیروی انسانی متخصص و تحصیل کرده هستند به پیشرفت واقعی اقتصادی نائل نشده اند، در حالی که کشورهایی از قبیل ژاپن، دانمارک با وجود منابع طبیعی فقیر نسبت به همسایگان خود با استفاده از نیروی متخصص وماهر و بکارگیری صحیص آنها توانسته اند در مدت زمان کوتاه به پیشرفتهای اقتصادی شگرفی دست یابند و از سطح زندگی بالاتری برخوردار گردند، آقای کینز می گوید: اگر جامعه ای صاحب درآمد ارضی فراوان باشد ولی نتواند نیروی انسانی لازم و متخصص را در داخل کشور پرورش دهد یقینا رشد و توسعه اقتصادی در آن کشور فراهم نمی گردد.

آموزش و پرورش رکن اساسی توسعه است، آموزش افراد نوعی سرمایه گذاری ملی است و هر کشوری که در این راه تلاش بیشتری نماید بدون شک از رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی بیشتری در آینده برخوردار خواهد شد، سرمایه انسانی که در نتیجه آموزش حاصل می شود از مهمترین عوامل رشدو توسعه اقتصادی است.هاربیسون در این زمینه اظهار می دارد: منابع انسانی پایه های اصلی ثروت ملتها را تشکیل می دهد، سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعهالی هستند که سرمایه ها را متراکم می سازند و توسعه ملی را به جلو می برد به وضوح کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمی را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره برداری نماید، قادر نخواهد بود هیچ چیز دیگری را توسعه دهد.

آموزش و پرورش بعد از انقلاب

آموزش و پرورش مدرن در ایران قدمتی تقریبا یک صد ساله دارد،در سالهای قبل از انقلاب، تعلیم و تربیت بویژه درسطوح عالی، در دسترس افراد محدودی بود که وقت و پول لازم برای طی کردن مراحل تحصیلات عالی را داشتند. وضعیت تحصیلی به صورت کلی و به خصوص درجامعه روستایی وبویزه درمورد زنان بسیاراسفناک بود.

(( داده های مربوط به وضعیت سواد نشان می دهد میزان باسوادی در روستاها در سال 1345 حدود 6درصد تخمین زده می شود و در سال 1365 تقریبا 48درصد مردم روستای بالای شش سال باسواد بوده اند، میزان باسوادی در سال 1375 به 69 درصد افزایش یافت، افزایش میزان باسوادی در روستاها عمدتا مدیون فعالیتهای نهضت سوادآموزی و آموزش و پرورش است)).

ولیکن پس از انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران تحولی عظیم در سیستم آموزشی کشور به وجود آمد و به سرعت گستره سیستم آموزشی به تمام نقاط حتی دوردست ترین جاها راه یافت.

در واقع آموزش و پرورش با آموختن مهارتها به افراد جوان و با استعداد راه را برای یافتن جایگاه ارزشمند فرد در جامعه، که در کاهش نابرابری های ثروت و قدرت کمک کرده است، اگرچه آموزش و پرورش به تنهایی قادر به حذف نابرابری های درآمدی نیست ولی درکم کردن آن نقش داشته است. با رشد و توسعه مراکز آموزشی جوانان روستاها و شهرستانهای محروم توانستند مراحل آموزشی را تا سطوح عالی طی کنند و وارد پستهای مملکتی شوند و با این روند یک قشر متوسط جدیدی در جامعه ایرانی شکل گرفت که گامی دربرابر نابرابری ها و قدمی در جهت عدالت برداشته شده است به عنوان نمونه شهرستان نورآباد ممسنی یکی از این شهرها است که انقلاب اسلامی نقش بزرگی در باسوادی آن منطقه ایجاد نموده است.

این یک واقعیت است که ما نسبت به قبل از انقلاب رشد عظیمی در توسعه مراکز آموزشی داشته ایم ولیکن آموزش و پرورش ما با ایده آلها وسطح جهانی فاصله معناداری دارد و مشکلات زیادی بر پیکره آموزش و پرورش ما وجود دارد که رسیدن به چشم انداز بیست ساله نیازمند نگاهی جدی و عمیق به آموزش و پرورش هستیم.

آموزش و پرورش و مشکلات معلمان : اولین قدمی که در آموزش و پرورش امروز ما بایستی برداشته شود این است که بینش برنامه ریزان و مسئولان از یک نگاه مصرفی به یک نگاه سرمایه گذاری نسبت به نهاد آموزش و پرورش تغییر کند، بدون شک آموزش و پرورشی موفق است که مدیریتی قوی و معلمان بدون دغدغه و صاحب انگیزه و کارا داشته باشد. اگرچه در اولین گام، پیوسته مشکلات مادی و مالی معلمان خودنمایی می کند و بویژه این روزها سایر مشکلات و حقوق، آنها را تحت شعاع قرار د اده است، و اگرچه افزایش حقوق و مزایا، حل مشکل مسکن تأمین نیازهای اولیه و متعارف زندگی، برقراری عدالت در پرداختها و کمکهای غیر نقدی، از حقوق مسلم و مطالبات به حق صنف معلمان می باشد، ولی نباید با تأکید صرف بر مطالبات مادی ایشان اعاده و احقاق حقوق معنوی و عزت و منزلت شغلی آنها را از نظر دور داشت. اینکه وجود مشکلات معیشتی و دغدغه های زندگی برای قشر معلمان نسبت به دیگر کارمندان دولت بیشتر است امری بدیهی است، که گاها علت آنرا جمعیت زیاد معلمان می دانند، اولا چنین دلیلی قابل توجیه و پذیرش نیست،ثانیا دولت حدود 4 میلیون کارمند دارد که جامعه معلمان یک چهارم آن می باشد، متاسفانه به ازای هر دو نفر معلم یک نیروی ستادی در آموزش و پرورش وجود دارد و در حال حاضر وضعیت نیروی انسانی در آموزش و پرورش از نابسامانی رنج می برد در جایی دارای معلم مازاد و در جای دیگربا کمبود معلم در سیستم آموزشی روبرو هستیم، در سالیان اخیر شاهد گسترش ادارات مستقل در بخشها و مناطق مختلف کشور بوده ایم به عنوان مثال شهرستانی مانند کازرون که قبلا به وسیله یک اداره مستقل و چند نمایندگی در بخشها اداره می شد حالا خود به ۵ اداره مستقل تقسیم شده است، در نظر بگیرید هر یک از این ادارات دارای 30 پرسنل و هزینه های جاری و ساختمانی و ماشین آلات را برای این ادارات مستقل در نظر بگیریم و تعداد کل شهرستانهای کشور در آن ضرب کنیم چه حجم عظیمی از مخارج بر نهاد آموزش و پرورش و دولت تحمیل می شود حال آنکه معلمان ما نسبت به مسائل معیشتی در مذیقه به سر می برند؟ آیا نمی توانیم بخشها را با دوایرنمایندگی مانند گذشته اداره کنیم؟ آیا نیازمند بهینه سازی نیروی انسانی در آموزش و پرورش نیستیم.

ما می بایست نگاهمان را از بخشی نگری و منطقه نگری در تمام مسائل خصوصا نهاد آموزش و پرورش دور کنیم و مسائل را در سطح کلان ارزیابی کنیم تا از هدر رفتن منابع جلوگیری کنیم.

مشکلات آموزشی

خوشبختانه با بالا رفتن سطح آگاهیهای مردم و نقش وزارت بهداشت جمعیت کشور کنترل شده و سبب شده در روستاها با تعداد کم دانش آموزان روبرو شویم، وجود مدارس متعدد در روستاهای همجوار و تشکیل مدارس با حداقل دانش آموز سبب بوجود آمدن کلاسهای چند پایه شده، که هم کیفیت آموزشی را پایین می آورد و هم هزینه جاری آموزش و پرورش را بالا می برد که می توان با آگاهی دادن به مردم از تشکیل مدرسه و فراهم نمودن وسایل ایاب و ذهاب دانش آموزان هم بر کیفیت آموزشی بیافزاییم و هم از صرفه جویی در مصرف منابع استفاده کنیم.

متأسفانه در سالهای اخیر آموزش به سمتی رفته که کمتر روی خلاقیت کار می شود گویی می خواهیم کلیه دروس حتی دروسی مثل ریاضی را در قالب فرمول و حفظیات به دانش آموز منتقل کنیم در صورتی که یکی از اهداف آموزشی ایجاد خلاقیت است. آقای پیاژه عقیده دارد: هدف اساسی آموزش و پرورش بار آوردن افرادی است که بتوانند دست به کارهای خلاق و تازه بزنند نه اینکه فقط به تکرار کارهای گذشتگان بپردازند، غرض، ساختن اشخاصی است که خلاق و مخترع و کاشف باشند.

حال که روزبروز به سوی جهانی شدن پیش می رویم ، و انسان در آستانه قرن 21 با شتاب تکنولوژی آنچنان پیش می رود که از خود نیز عقب می ماند و عصر جدید را عصر اطلاعات نامیده اند با نهایت تأسف بعضی از معلمان ما در علوم جدید از جمله کامپیوتر و اینترنت از دانش آموزان عقبتر می باشند، که نیازمند برگزاری کلاسهای ضمن خدمت برای دبیران در این زمینه می باشیم.

روشهای تدریس معلمان عموما به صورت سنتی است و معلم در مقام متکلم قرار گرفته و دانش آموز به عنوان شنونده می باشد در صورتی که دیگر این روشها کارا نیست و می بایست از روشهای جدید مبنی بر مشارکت و کار گروهی در تدریس استفاده شود.

گرایش دانش آموزان به بازیهای کامپیوتری، برنامه های تلوزیونی،استفاده غیر صحیح از اینترنت،باعث پایین آمدن کیفیت آموزشی شده که لازم به آگاه کردن خانواده ها در این زمینه می باشیم.

نبود آزمایشگاههای به روز یا آزمایشگاههای با امکانات ضعیف در بخشها و بعضی از شهرستانها باعث پایین آمدن کیفیت دروس عملی شده که ما می توانیم به جای آنکه در هر مدرسه یک آزمایشگاه داشته باشیم یک مجتمع آزمایشگاهی برای تمام سطوح در یکی از مدارس دایر کنیم که هم کیفیت آزمایشگاهها را بالا ببریم و هم از هدر دادن منابع جلوگیری کنیم.

در سالهای اخیر درصد قبولی، یک معلم به گونه ای غیر مستقیم باعث بالا رفتن نمرات دانش آموز شده، بدین صورت که درصد قبولی را بیانگر موفقیت یک معلم تلقی نموده و بعضی از دبیران نیز برای آنکه از قافله درصد قبولی عقب نمانند یا سؤالات را آسان طرح کرده و یا در دادن نمرات مستمر سختگیری نکرده که موجب شده کیفیت آموزشی پایین آمده و برای انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان در سال اول دبیرستان مشاوران را با خطا روبرو می کند و دانش آموزانی که در بعضی دروس استعداد کمتری داشته به رشته خاص گسیل داده شده و در بعضی از بخشها برای تشکیل رشته های خاص( مانند رشته ریاضی) که با کمبود دانش آموز مستعد روبرو هستند از دانش آموزان ضعیف تر استفاده کرده که موجب افت تحصیلی و هدر دادن منابع انسانی و مالی شده است.

آنقدری که در سیستم آموزشی به درصد قبولی اهمیت می دهیم به کار فرهنگی و تربیتی دانش آموز بها داده نمی شود، مگر قرار است همه دکتر یا مهندس شوند؟ و به قول مقام معظم رهبری:(کشور نیازمند مشاغل فراوانی است که ارتباطی با تحصیلات دانشگاهی ندارد به همین علت آموزش و پرورش باید همه جوانان را در حد لازم از دانایی و آگاهی بهرمند سازد). اصول تربیتی از اصول لازمه ای است که نباید از آن غافل شویم، بخش تربیتی باید به صورت علمی و با وجود نیروهای با انگیزه و کاردان پیگیر مسائل تربیتی شود، متأسفانه امور تربیتی در بعضی از مدارس فقط کارش به چند پوستر در مواقع و مناسبتها خلاصه می شود و گویی بقیه ساعات را بایستی در دفتر آموزشگاه صرف کند.

تجربه کشورهای دنیا حکایت از آن دارد که بخش فنی و حرفه ای از اهمیت خاص برخوردار است ما نیز می بایست با آگاهی دادن به دانش آموزان و متناسب با علایق و استعداد و موقعیتهای هر منطقه جغرافیایی آنها را به سمت رشته ای خاص سوق دهیم که بتوانند با آموختن کارهای عملی یا در سطح دیپلم جذب بازار کار شوند و یا در مقاطع بالاتر به عنوان تکنسین وارد بازار کار شوند، البته می بایست رشته های فنی را متناسب با پتانسیل شهرستانها روی رشته ها سرمایه گذاری کنیم مثلا در شهرستانی مثل کازرون که پتانسیل کشاورزی وجود دارد با آوردن رشته ای مثل کشاورزی به صورت علمی و مدرن با شرایط محیط رشته کشاورزی را به دانش آموزان آموزش دهیم که بتوانند به آسانی جذب بازار کار شوند.

اگر قرار است جامعه در حال گذر ایران به سلامت از گردنه های صعب العبور تغییرات اجتماعی گذر کند، شایسته است که نظام مسئولیت و توجه بیشتری در قبال جامعه بر آموزش و پرورش داشته باشد. نظام آموزشی ما می بایست ضمن کسب وزن و شأن و جایگاه شایسته واقعی خود در نظام به سلسله مراتب اجتماعی و سازمانی کشور، خود را از بند مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم کند رها سازد.

منابع:

- جامعه شناسی آنتونی گیدینز

- سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع فرهنگیان فارس

- مبانی جامعه شناسی بورس کوین

- اقتصاد آموزش و پرورش (دکتر مصطفی عمادزاده)

-( توسعه روستایی جامعه شناسی (مصطفی ازکیا ، غلامرضا غفاری)

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 15:34 |

به نام خدا

نام مقاله : نقش آموزش و پرورش در توسعه ملی         نوشته : دکتر علمی محمودی

تهیه وتنظیم از : مریم حجتی مزرعه آخوند، ندا علیدوستی

دانشجویان دانشکده روانشناسی وعلوم تربیتی دانشگاه عتامه طباطبایی

نقش آموزش و پرورش درتوسعه ملی

دراثر افزایش نابخردانه کمیت کیفیت وکارایی کاهش یافته ونظام های آموزش با بحران مواجه شدند . رسانه های ارتباطی یم توانند روابط تازه ای بین انسان وجهان ایجاد کنند. پس نباید به نظام آموزش و پرورش متکی بود بلکه با کاربرد صحیح رسانه ها و... نارسایی را جبران کرد، درکشورهای درحال توسعه که منابع زیاد به آ. پ اختصاص یافته به بهبود نمی زند و باید بازنگری کنند.

مخالفتهایی که به خاطر ترس از بیکاری از سوی معلمان وهم چنین بعضی افراطی ها بوده این است که باید تدریس به صورت زنده باشد و ازماشین وتکنولوژی استفاده شود امروزه اهمیت تکنولوژی نادیده انگاشته شده  اما بر تجزیه وتحلیل وصنعت اثر گذاشته است . آنهایی که اهمیت تکنولوژی را نادیده می گیرند و می گویند تکنولوژی نمی تواند به ظرفیت و قدرت حافظه انسان بیفزاید کسانی هستند که بدون توجه به تغییر در کیفیت می خواهند زندگی انسان را تغییر دهند.

آموزش و پرورش در تحول و نوسازی جامعه مهم است وکشورهای درحال توسعه می خواهند آن را بهبود بخشند پس باید بتوانند نظریه های نوینی که باعث کاهش فاصله بین واقعیت وعلم می شوند تدوین کنند.

آموزش یک عامل مهم در توسعه :

آموزش باعث تغییر در وضع مادی ومعنوی مردم ودرنتیجه تحول در جامعه می شود. اقتصاددانان می گویند: " تعلیم وتربیت اساسی ترین نقش را درتوسعه دارد" اگر کشوری منابع طبیعی فراوان داشته باشند استفاده نکنند عقب افتاده است. وقتی کشف و استفاده کرد وبه درآمد ملیش افزوده شد . تازه یک جنبه از توسعه است. جنبه ی دیگر آموزش نیروی انسانی مثمر ثمر است. که اغلب در کشورهیا عقب افتاده به فراموشی می رود. برای توسعه عامل انسانی چه باید کرد؟ بعضی معتقدند باید ساخت جامعه تغییر کند که این تغییر نیاز به آموزش دارد.

درکشورهای توسعه یافته 1) بی سوادی دراکثر کشورها ریشه کن شده 2) دراین جوامع اغلب پیام ها به صورت نوشته انجام می گیرد3) نظام زندگی پیچیه تر و فرهنگ نوشتاری حاکم بر روابط و ضوابط می باشد 4) وابستگی آنها به تکنولوژی غیر قابل اجتناب است 5) به علت گسترش آموزش میزان مرگ ومیر به حداقل رسیده است

بین کشورهای غربی انگلستان اولین کشوری بود که روند طولانی توسعه را پشت سر گذاشته است. کشور دیگر که مبین نقش آموزش درتوسعه می باشد ژاپن است که درمدت کوتاهی به توسعه رسید.

با اشاره به این دو کشور به این نتیجه می رسیم که تعلیم وتربیت درمراحل اولیه دارای نقش رهبری بوده به ویژه درسطح آموزش عالی که بدون حمایت و رهبری روشنفکران و دانشگاهیان آموزش نمی تواند نقش موثر در فراگرد توسعه ایفا کند.

امروزه بیشتر کشورهای درحال توسعه دارای یک سلسله مسائل آموزشی مشترک می باشند. درحالیکه که اغلب معتقدند آموزش و پرورش می تواند نیل به پیشرفت یعنی رشد اقتصادی ، استحکام وحدت ملی وافزایش مقام ومنزلت انسانی را آسان و موقعیت جهانی آنها را در بین سایر ملل پیشرفته استحکام بخشد.

ده سال اخیرا افزایش تقاضا برای آموزش مبین رشد سریع آموزش رسمی درکشور ایران بوده است. البته فقط ویژه ایران نیست بلکه اغلب کشورهای درحال توسعه چنین گسترش را در آموزش و پرورش وجود داشته اند. درنتیجه دچار دشواریهای متعددی بشرح زیر شده اند : 1 – سواد آموزی مدیر که با نیازهای آنها میزان مطابقت ندارد 2 – کمبود علم که از نظر آگاهی وآشنایی با فصل جدید آموزش بتواند پاسخگوی نیازمندیهای آموزش باشد.  3 – عدم ارتباط مواد درسی با مسائل توسعه 4 – عدم هماهنگی وتعادل در بین توسعه شهرها وروستاها 5 – کمبود معلم که از نظر آگاهی و آشنایی با فنون جدید آموزش بتواند پاسخگوی نیازمندیهای آموزشی باشد. مسائل مهمی را که معمولا سر ره فراگرد توسعه می باشند به ترتیب مورد بررسی قرار داده و برای مرکب از آنها گزینه های ممکن پیشنهاد می شود.

1 – کمبود معلم: بسیاری از کشورهای درحال توسعه مواجه با کمبود معلم می باشند زیرا غالب فارغ التحصیلان لایق های آنکه بشغل معلمی بپردازند اکثر مشغول کارهای مدیریت وشغل هی سیاسی برومندتری می شوند درنتیجه بیشتر کسانی که دسترسی به سایر شغل های مهم ندارند وتقریبا پس زدن سازمانهای دیگر مملکتی هستند به حرفه معلمی روی می آورند. به خاطر همین در سیستم آموزش تجدید نظر شده و آموزش غیر رسمی پیشنهاد شده که می تواند بطور سریع پاسخگوی مهارتهای لازم در بخش های اقتصادی – اجتماعی – آموزش و درمانی باشد. یکی از صاحبنظران نظام آموزش غیر رسمی تعریف آن رامبنی برنوع برنامه های مستقر در آموزش غیر رسمی می داند : 1 – آموزش غیر رسمی گزینه ای است برا ی آنهایی که امکان آموزش رسمی را نداشته اند 2 – آموزش غیر رسمی ادامه ی آموزش رسمی است بویژه برای کسانی که با آموزش بیشتری نیاز دارند. 3 – آموزش غیر رسمی راهی است برای بالا بردن مهارتهای آنهایی که بکار اشتغال دارند 4 – هدف آموزش غیر رسمی تکمیل کردن نارسائیهای آموزش رسمی است که از هنر داد وستد تا برنامه های سواد آموزی را شامل شود دلیل این که آموزش غیر رسمی مورد توجه اکثر صاحب نظران کشورهای درحال توسعه قرار گرفته است این است که آموزش رسمی نارسائیهای بویژه در بخش اقتصادی ایجاد کرده است . علاوه بر این دلایل دیگری نیز مشاهده می شود و آنها عبارتنداز : 1 – هزینه : آموزش رسمی بعلت بودجه عظیمی که نیاز دارد نمی تواند کلیه ی نیازهای آموزشی را پاسخگو باشد. حال آموزش غیر رسمی نه تنها می تواند آموزش را درارتباط با نیازها ومهارتهای لازم در جامعه تامین کند بلکه از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه است. 2 – ارتباط: نظام آموزشی موجود بسیاری از کشورهای درحال توسعه بوسیله ی تمام استعمارگر تاسیس یافته و درنتیجه شیوه و روندی که درآموزش فعلی این کشورها مشهود است میراث استعمار گذشته است. آموزش غیر رسمی بواسطه بعد بوسیعی که دارد از مواد آموزش علمی گرفته تا آموزش ضمن خدمت، آموزش عمومی – آموزش بعد از مدرسه، آموزش در توسعه محل و روستا. آموزش اصول بهداشت ، شیوه هایی مشارکت سیاسی و ... این گونه آموزشها در فراگرد توسعه نهایت اهمیت را دارد. امروزه نقش رسانه ها درتوسعه این شیوه آموزش کاملا حیایت است زیرا رسانه های همگانی که خود از افراد مهم تکنولوژی آموزشی محسوب می شود نقش موثری در فراگرد توسعه دارد از آن جمله : الف) نقش اطلاعاتی : بدین معنی که اطلاعات لازم را جمع آوری کند و در زمانهای معینی دراختیار عموم قرار می دهد. درنتیجه بصورت غیر رسمی موجب افزایش دید و اطلاعات عمومی افراد می گردد. موجب افزایش کاهش می هد ب) نقش تصمیم گیری : رسانه های ارتباطی به آسانی می تواند به توزیع اطلاعات درزمینه ی قانون یا سیاسی بپردازد ونظر عموم مردم را درکمک به سیاست جدید با تصمیم گیری درباره ی موضوعی جلب کند. رسانه های همگانی می تواند به آسانی به تقویت هنجارهای اجتماعی بپردازد ج) نقش آموزشی : یکی از مهمترین نقشهایی که رسانه های ارتباطی می توانند درکشورهای درحال توسعه داشته باشد همانا اشاعه ای غیر رسمی است . نارسایی های آموزش رسمی مانند عدم دسترسی مردم روستاها و  نبودن امکانات مادی برای طبقات محروم اجتماعی را با کاربرد صحیح رسانه های ارتباطی می توان با سرعت برطرف نمود.

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 15:33 |

فرزانه فرمانی *

مقدمه

در فضای آموزشی قرن 21 مقوله های سرعت، دقت، مهارت و اطلاعات و فناوری های نوین مطرح است. در این فضا، کلاس درس، تحت عنوان سلف سرویس عمومی و مدرسه، تحت عنوان جمهوری دانش نام می گیرد که از استانداردهایی خاص پیروی می کنند که باید در به کارگیری آنها دقت های لازم اجرائی ویژه لحاظ گردد. لذا وجود خصوصیات و شرایط لازم در فرایند
یاددهی- یادگیری در کلاس درس که مطابق نیازها و ویژگی های فراگیران می باشد، طبق استاندارد سازی یعنی تعیین آنچه که باید انجام شود و اجرای آن، باید به بهترین وجه ترسیم شود. در این فضای آموزشی عقیده بر این است که به منظور تدوین استانداردها بالاخص در یک کلاس و فضای آموزشی باید برنامه و نیازهای فراگیران لحاظ گردد. محیط آموزشی لازم است با تکنیک های جدید آموزشی آراسته گردد، زیرا عقیده بر این است که انطباق های خلاق پویا به طور مؤثری در فضای کیفی آموزشی تأثیر دارد. انطباق های خلاق می توانند برنامه های درسی را به یکدیگر مرتبط کنند و مفاهیم عینی- ذهنی را عینی تر سازند و برخی درس ها و محتواها در فضای مناسب که بر اساس استانداردها غنی شده اند بر یادگیری تأثیر به سزایی دارد.

 

بیان مساله

در آستانه ی قرن بیست و یکم در حوزه ی آموزش و پرورش با توجه به سطح انتظارات افکار عمومی، نسبت به برون دادهای فعلی نظام تعلیم و تربیت کاستی های قابل توجهی احساس
می شود. از طرفی تغییرات سریع به وجود آمده در عرصه های مختلف و تغییر نیازمندی های جامعه، بروز حرف و مشاغل جدید، همگی ضرورت بازنگری در فرایند آموزش و پرورش را فراهم کرده است. در نگرشی سریع به آموزش و پرورش برای جلب اعتماد عمومی، تربیت معلم شایسته مطرح می باشد. لذا پرداختن به برنامه ی آموزشی در آموزش و پرورش که بخشی از آن معلمان خلاق و شایسته می باشند ضروری به نظر می رسد. راجر کافمن می نویسد درجه ی موفقیت یک نهاد یا سازمان آموزشی به میزان هم خوانی قصد آن سازمان با قصد جامعه بستگی دارد. (پرویزیان، سایت آموزش و پرورش) باید توجه داشت که برنامه ریزی آموزش و پرورش قبل از این که بر شاخص های کمی استوار باشد تاکید بر کیفیت دارد لذا باید برنامه های پیش بینی نشده در جهت بهبود کیفیت آموزش و در راس آن معلمان به عنوان مجریان اوامر آموزشی باشد و فرایند تصمیم گیری ها باید بر اساس یک الگوی مشخص و هدفمند صورت گیرد. ضمن این که آموزش و پرورش ما در حال حاضر با بسیاری از جوامع تطبیق داشته است ولی برای رسیدن به اهداف متعالی سازمان و رسیدن به استانداردهای لازم نیاز به بازبینی و چاره اندیشی دارد و این بازبینی می بایست در سطوح مختلف نظام آموزشی و علی الخصوص در بازنگری روش آموزش در مقاطع مختلف صورت

 

 

 

 

پذیرد. بنابراین در این مقاله، سوالات ذیل مطرح است. نظام آموزشی در قرن بیست و یکم چگونه است؟ ویژگی های معلم در قرن بیست و یکم چیست؟

 

اهمیت موضوع

تحولات سیاسی کشورهای مختلف جهان در قرن گذشته بحران های اجتماعی- اقتصادی، فرهنگی و... بدنبال داشته است. این مسائل باعث شده که کارآیی نظام های آموزشی فعلی مورد سؤال قرار گیرد و بازنگری در آنها لازم و ضروری به نظر برسد و برای مقابله با مسائل مذکور و ارتقاء کیفی نظام آموزشی نیاز به اتخاذ برنامه ریزی استراتژیک و استاندارد آموزشی بیش از هر زمان دیگر احساس می شود. ضمناً در کشورهای جهان سوم علاوه بر موارد یاد شده، افزایش تقاضا برای آموزش، افزایش هزینه های آموزش و پرورش و تامین آن، کاهش کیفیت آموزشی، سست شدن مدیریت نظام آموزشی، عوامل چالش برانگیز به نظر می رسند که در پیش روی کارشناسان و دست اندرکاران نظام های آموزشی خودنمایی می کند. در کشور ما نیز با استفاده مدارک موجود (عسگری، 1373- بازرگان، 1374) مشکلات مذکور وجود دارد و تجدید نظر در کمیت و کیفیت بخش آموزش و پرورش کشور اجتناب ناپذیر می باشد. از طرفی هر گونه تغییر یا اصلاح در برنامه های آموزشی باید مبتنی بر نظریه های شناخته شده و استاندارد شده صورت گیرد در غیر این صورت تغییرات تکراری بی ثمر ناپایدار همراه با تجارب تلخ آموزشی خواهد بود. انگیزه ی مقاله ی حاضر نیز بر همین اساس می باشد و ضمن ترسیم آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم و ضرورت در سطح کلان ارائه شود تا در آینده بتواند در ارتقاء کیفیت و کمیت آموزش موثر باشد.

 

محتوای فضای قرن بیست و یکم

هم اکنون قرن بیستم به انتهای خود رسیده و هزاره ی سوم آغاز شده است. قرن بیستم پرحادثه ترین قرن های بشری بود. دو جنگ جهانی اول و دوم که در کشتار و ویرانی نظیری برایشان نبود، انقلاب روسیه و چین که ادعا داشت وضع بشر را از بیخ و بن دگرگون می سازد. فروپاشی شوروی و اروپای شرقی، افول انقلاب فرهنگی چین، برچیده شدن بساط سلطنت در چند کشور، نظیر مصر و ایران، استقلال یافتن کشورهای استعمار زده، پیشرفت عظیم علم و فن، شکافتن اتم، پیاده شدن در کره ی ماه، کامپیوتر و اینترنت، آلودگی محیط زیست، مباحث جهانی شدن، IT،
دولت الکترونیک و رویداد دیگر از این نوع، همگی زاییده ی این قرن می باشد. همه ی این تحولات، بسی سترگ تر و پیچیده تر در قرن 21 خواهد بود.

با این سرعت تغییر و تحولات جهانی عجیب است که انسان، همان انسان قبل با قالب های قدیمی باقی بماند و کلاس های درس، همچون گذشته و به شیوه های متداول سنتی و مکتب خانه ای باقی بماند و نظام های آموزشی، متحول نشود. باید طرح و برنامه ریزی تازه، آموزش نوین مدرسه
و کلاس و بالاخره معلم با روش های جدید راه انداخت.

لذا بحث استانداردها در فضاهای آموزشی و کلاس درس و روش های یادگیری، زیربنای تحولات
و تغییرات بنیادی می باشد. در قرن بیست و یکم، انفجار جمعیت یادگیرنده، سرعت ارتباطات جهانی و افزایش آموزش و افزایش انتظارات، وجود سلاح های بنیان افکن، تجربه های شکست خورده ی مدل قبلی، فاصله ی هولناک میان علامتی هشدار دهنده است بر این که نظامی ماورای آنچه که بوده، باشد و شاید مقوله ی استانداردسازی، حرکتی باشد به سمت ایجاد تعادل لازم چرا که بعضی ها استانداردسازی را هماهنگی برای رسیدن به خوشبختی نظام ها می دانند.

فرق قرن بیست و یکم با قرون گذشته در این خواهد بود که مرز های حفاظ و دریچه های اطمینان در آن به حداقل کارایی می رسند و مشکل های موضعی تبدیل به مشکل های جهانی می شوند. بنابراین باید در قرن بیست و یکم پایه های نظام آموزشی را محکم تر و ریشه دارتر کنیم تا بتوانیم در مقابله با این تغییر و تحولات، سرفراز بایستیم. و استانداردسازی در آستانه ی قرن بیست و یکم، چیز عجیب و غریبی نیست. بلکه علمی کردن نظام آموزشی و مطابقت دادن آن با تحولات روز می باشد و آموزش و پرورش با کمک استاندارد سازی باید برای فردایی بهتر و شفاف تر، آماده شود. (خنیفه، سایت آموزش و پرورش)

 

مسائل اساسی در آموزش و پرورش قرن 21

کسی به طور قطع نمی تواند ابراز نظر کند که قرن بیست و یکم دارای چه ویژگی هایی خواهد بود اما آنچه مسلم است این است که دنیا مانند هزاران سال قبل، روال آرام و کندی نخواهد داشت
و بسی جای امید است که انسان با تکیه بر هوش و تفکر خود که از ویژگی های ستایش شده او در قرآن کریم می باشد و به واسطه ی آن به عنوان اشرف مخلوقات معرفی شده است، راهکارهایی در برابر موانع آن قرن بیابد. اما آنچه که به نظر می رسد آموزش و پرورش با چهار مسئله ی مهم در قرن بیست و یکم مواجه خواهد بود که اگر از هم اکنون درصدد پاسخ قاطع برای آن نباشد، نگران کننده خواهد بود.

1- جمعیت افزاینده ی دانش آموزی و برنامه ریزی دقیق و پیش نگر

2- کیفیت آموزش و استاندارد های علمی جهانی و بومی

3- افزایش بهره وری در همه ی ابعاد

4- مطالعات تطبیقی و تحول بر مبنای زمان و ضرورت و فرهنگ

 

ویژگی های معلم در قرن 21

 

از آنجایی که قرن بیست و یکم، قرن اطلاعات، ابتکار و مهارت و سرعت می باشد بنابراین ویژگی های معلم در این قرن بر اساس این اصول می باشد.

 

 

 

الف) اطلاعات:

ویژگی معلم، بالا بردن اطلاعات و به روز کردن آن است. در بحث اطلاعات ((برنامه ICT فناوری اطلاعات)) جایگاه ویژه ای دارد که به آن می پردازیم.

 

1-  آشنایی فناوری آموزشی: برای کسب موفقیت در قرن بیست و یکم، معلمان باید دانش آموزانی تربیت کنند که یادگیرندگان مادام العمر باشند و این مسیر نمی گردد مگر این که فرایند یادگیری مبتنی بر انتقال صرف دانش تغییر پذیرد بنابراین معلمان باید با استفاده از کامپیوتر و اینترنت و کاربرد آنها تدریس واقف باشند و دانش آموزان را نیز به این امر ترغیب کنند.

فناوری اطلاعات به ما می گوید آن چه که تا دیروز درست بوده امروز ممکن است نادرست و حتی گمراه کننده باشد، بنابراین معلمان با استفاده از این تکنیک باید معلمانی محقق و پژوهشگر باشند و دانش آموزان پرسش گر امروز و پژوهشگر فردا تربیت کنند.

2-     آشنا با استاندارهای جهانی کیفیت کار

3-  بالا بردن اطلاعات عمومی: معلم قرن بیست و یکم در همه ی زمینه ها اطلاعات خود را بالا ببرد نه فقط در زمینه ی رشته ی تدریس خود چرا که بسیاری از علوم به هم وابسته اند. اصطلاحات رایج روز را بشناسد، امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامع خود را بداند و در نهایت به علم روان شناسی آگاه باشد چرا که یک معلم بیش از معلم بودن خود باید یک روان شناس آگاه و خبره باشد.

4-  تدریس نوین: استفاده از روش تدریس فعال و همگام با روز، روش هایی تدریس معلم را ویژگی خاص می بخشد عبارتنند از : روش همیاری، روش تدریس فعال، روش بارش مغزی، روش ایفای نقش، روش نمایشی، روش بحث گروهی، روش حل مسئله، روش استقرایی، روش اکتشافی.

تمامی این روش ها را می شناسد و می داند که هر یک را در چه درسی و در چه کلاسی به کار گیرد و به تعبیری تدریس او مبتنی بر استانداردها است و تدریس بر اساس استاندارد نوعی بهبود فرایند کار در آموزش و پرورش است.

5-  شرکت در دوره های ضمن خدمت: معلم همیشه خود باید در حال فراگیری علم باشد و اطلاعات جدید و نو را بگیرد، در طول کار خود همیشه یکسان تدریس نکند و نکات را از جهات مختلف و زوایای متعدد بیان کند. لازمه ی این کار، شرکت در دوره های ضمن خدمت آموزش معلمان است.

6-  آشنایی با اصول روانشناسی تربیتی: از آنجائی که معلم در طول تدریس خود نیاز به ارتباط مقابل دارد، بنابراین باید مخاطبان خود را شناسایی کند. بداند در چه شرایطی زندگی می کنند، تا حدی از خانواده آنها مطلع باشد. در این صورت می تواند پیام های یاددهی خود را شفاف منتقل سازد.

7-  داشتن طرح درس: معلم، باید زمان تدریس خود را حساب کند کتاب مورد تدریس را با طرح درس سالانه، بودجه بندی کند و همچنین طرح درس روزانه، داشته باشد و اطلاعاتی کافی و جامع درباره ی مراحل طرح درس نویسی داشته باشدف ارزشیابی تشخیصی،تکمیلی، پایانی را بداند و در مراحل تدریس خود به کار بندد. هدف های جزئی و کلی و هدف های رفتاری را شناسایی کند. حیطه های آموزشی (دانش، درک و فهم، کاربرد،ترکیب قضاوت) را بداند و در طرح ریزی سؤالات و ارزشیابی های مستمر خود که در طرح سالانه خود در نظر گرفته است اعمال نماید.

ب) ابتکار

دومین ویژگی قرن بیست و یکم، قرن ابتکار بود که در این زمینه، معلم باید دارای ویژگی های زیر باشد.

1-  خلاق است: معلم قرن بیست و یکم در این رابطه ی خود خلاق است، دست به شیوه های جدید می زند و دانش آموزان را نیز خلاق با می آورد هر اندازه دانش آموز از نظر اطلاعات، غنی تر باشد. انگیزه ی خلاقیت که در نهاد او بالقوه وجود دارد به فعلیت می رسد و این صورت نمی پذیرد مگر این که معلم و راهنما خودش، آراسته به صفت خلاقیت باشد.

2-  ایجاد دنیای پرسش در کلاس: معلم مبتکر، کسی است که همیشه سؤالی برای مطرح کردن در کلاس داشته باشد و حس انگیزه ی کنجکاوی دانش آموزان را تحریک کند. آنان را به فعالیت و جنبش وا دارد. (در کلاس مرده و خسته کننده، مرتباً دیدگان دانش آموزان فقط به عقربه های ساعت می باشد)، را روشن سازد و عشق یادگیری فنون جدید را در آنها زنده کند.

3-  ایجاد دنیای تخیل در کلاس: معلم مبتکر به تخیل دانش آموزان احترام می گذارد. یک انشای نو یا یک نقاشی غیر عادی را به مسخره نمی گیرد، از جنبه ی خلاقانه و مبتکرانه به آن می نگرد زیرا تخیل است که خلاقیت و ابتکار را به دنبال دارد.

4-  واهمه نداشتن از شکست: معلم مبتکر در به کارگیری مسائل از هیچ گونه شکستی نمی هراسد بلکه قوی و استوار می ایستد، طرح های خلاق خود را آزمایش می کند و جواب و نتیجه را می گیرد و به همه منعکس می کند.

5-  خطرپذیری: معلم مبتکر در راه خود هر گونه خطری را می پذیرد اعم از خطرات مالی یا غیر مالی، زیرا به هدفش امیدوار و معتقد است.

6-  قدرت تغییر پیش فرض ها: معلم مبتکر پیش فرض های جدید ارائه می دهد و به یک مسئله از زوایای مختلف می نگرد، پیش فرض های قدیمی برای او جالب نیستند، می اندیشد در ذهن خود ((چرا)) پروری ذهنی ایجاد می کند و پیش فرض ها را تغییر می دهد، تجربه می کند، می آزماید تا بالاخره روشی جدید و طرحی نو در اندازد.

7-  تشخیص پیش نیازهای دانش آموزان: یکی از زمینه فعالیت های معلم این است که از کجا شروع کند و پیش نیاز فراگیران او چیست؟ نقطه ی شروع مبتکر سنتی و معمولی نیست، بهترین نقطه ی شروع را به کار می بندد، گاهی با طرح سؤالی نوین با آوردن وسیله با ماکتی سؤال برانگیز و...

8-  درمان ناتوانایی های یادگیری: معلم مبتکر دانش آموزان ناتوان را شناسایی می کند و به درمان آنها می پردازد. معلمی که با دانش آموزان یک دست خلاق و توانا کار کند، ابتکار خاصی شاید نتواند در کار خود به کار بندد، اما معلم مبتکر کسی است که با به کار بردن روش ههای جدید آموزشی به دانش آموزان ناتوان کمک کند.

9-  شناخت تفاوت های فردی: معلم مبتکر به تفاوت های فردی دانش آموزان توجه دارد . می داند به هر کدام چه مسئوولیتی بدهد و در چه زمینه ای آنها را خلاق بار آورد و استعدادهای نهان آنان را در چه رشته ی تحصیلی بارور سازد.

ج) مهارت و سرعت

سومین ممیزه ی قرن بیست و یکم، مهارت و سرعت است که معلم باید دارای ویژگی های زیر در این مقوله باشد.

1- مهارت های فردی: شامل قدرت طرح ریزی مدل ذهنی، به کارگیری اصول منطقی در تدریس، قدرت تجزیه و تحلیل مسائل قدرت تصمیم گیری.

2- مهارت های ارتباطی: مهارت های ارتباطی معلم شامل ویژگی های: کنترل احساسات، فن بیان، به کار بردن شعر و امثله در تدریس و گزارش دهی صحیح می باشد.

3- مهارت در تدریس: بیشترین تأثیر در اثر بخشی کار معلمان، مهارت در تدریس و اطلاع از دانش تدریس است و ارتباطی خاص بین دوره کارآموزی و عملکرد معلمان وجود دارد، معلم قرن بیست و یکم باید با فنون جدید تدریس آشنا باشد و آنها در تدریس خود به کار گیرد.

4- استفاده از وسایل کمک آموزشی (تکنولوژی آموزشی): یکی از مقوله هایی که به مهارت و سرعت تدریس معلم کمک می کند به کار بردن وسایل کمک آموزشی در امر تدریس می باشد به ویژه در دوره مقطع ابتدایی.

5- مهارت تفکر انتزاعی: معلمانی که تفکر انتزاعی بالایی دارند می توانند با دیدهای متفاوت به یک مسأله یا مشکل بنگرند( از دید خودشان، دانش آموزان، مشاوران، مدیران، اولیاء و ...) بنابراین می توانند راه حل های متفاوتی ارائه دهند  و درباره ی مزایا و معایب هر برنامه، فکر و بهترین راه را انتخاب کنند و اگر نتایج پیش بینی شده، تحقق نیابد مشتاقند که برنامه را تغییر دهند. در هنگام برنامه ریزی مشکلات اضافی را می توانند حدس بزنند و قبل از این که مشکل روی دهد به طور منظم و اصولی پیشگیری هایی را تدارک ببینند، مهارت تفکر انتزاعی باعث می شود معلمان در امر یاددهی موفق تر باشند.

6- مهارت تجزیه و تحلیل مسائل: این معلمان سطح تفکر انتزاعی فوق العاده بالایی دارند. در حوزه ی کلامی از هوش زیادی بهره مندند، سرشار از اندیشه های عالی هستند. درباره ی موضوعات گوناگون به روشنی بحث می کنند، می دانند انجام چه کارهایی لازم است و چه کارهایی ضرورت و اهمیت ندارد.

نکته ای که قابل ذکر است این که هر چند در قرن بیست و یکم تحولات جهانی و واژه ی سرعت اطلاعات، ابتکارات، مفاهیم کلیدی و خاص می باشند اما ویژگی های معلم در فرهنگ دینی ما همیشه جای خود را دارد که در کنار ویژگی های قبلی اهمیت فراوان و به سزایی دارد چرا که هدف از تعلیم و تربیت فراگیران تنها در زمینه ی علم نیست بلکه تربیت و پرورش دینی و رشد خصوصیات اخلاقی بسیار مهم است که در این جا به ویژگی های اخلاقی معلم در قرن بیست و یکم می پردازیم.

د) ویژگی های اخلاقی

1- مراعات آداب و رسوم اجتماعی: بسیاری از سعادت های اجتماعی مرهون ادب و مراعات آداب و رسوم اجتماعی است و به بهانه ی پیشرفت علم و تحولات و جهانی شدن نباید معلم که الگوی اخلاق برای دانش آموزان خود است آداب و رسوم اجتماعی خود را کنار گذارد، حصارها را بشکند و حریم عفت و پاکدامنی جامعه را کنار نهد.

2- نشاط و شادابی: معلم باید به هنگام ورود به کلاس، مشکلات زندگی خود را که ناشی از تغییر و تحولات جامعه اش می باشد نظیر تورم، گرانی، بیماری ها و ... همه را کنار گذارده و با روحیه ی شاداب و پرنشاط پا به دنیای کلاس نهد.

اگر بی نشاطی، کسلی، افسردگی بر او غلبه کند موجب انتقال آن به دانش آموزان نیز می شود و به قول نیچه: ((هیچ کاری که در آن روحیه ی شاد نقش نداشته باشد پیش نمی رود)). (رشد تکنولوژِی، 82)

3-  آراستگی ظاهر: هر چند در قرن بیست و یکم سرعت، اهمیت ویژه ای می یابد و زمان و فرصت به حداقل می رسد اما معلم باید فرصت رسیدن به ظاهر را به خود بدهد و با ظاهری آراسته وارد کلاس شود.

رسول اکرم (ص) قبل از خروج از منزل، مقابل آئینه می رفته و ظاهر خود را مرتب می کرده است و در جواب این سؤال که چرا تا این اندازه به این موضوع اهمیت می دهند می فرمودند: نمی خواهم باعث غیبت مردم شوم. معلم باید از رسول اکرم (ص) که الگو و اسوه ی اخلاق است درس بیاموزید.

4-  سعه ی صدر: اگر معلم در عصر تحولات و تغییرات، رفتار هایی خاص از دانش آموزان خود دید باید با سعه ی صدر با آن برخورد کند، دریا دل باشد و توانایی پشت سر گذاشتن هیجان های ناشی از پیشرفت در دانش آموزان خود را داشته باشد زیرا با سعه ی صدر، بسیاری از مشکلات حل می شود ((رب اشرح لی صدری ... و یسرلی امری ( سوره طه، آیه 25) )) با سعه ی صدر می توان استعداد درونی فراگیران را شناخت و آنها را شکوفا کرد.

5-  اخلاص: بارزترین ویژگی معلم در عصر شکوفایی علم، اخلاص است. مدرسه، درس، کلاس، رفتار، گفتار همه باید بوی اخلاص بدهد. اگر به دنبال آموزش های جدید و تکنیک های جهانی است نباید به خاطر ریا و رخ کشیدن خود و خودنمایی باشد، بلکه باید اخلاص در کار داشته باشد و تنها خود را نبیند بکله هدفش پیشرفت جامعه و تعالی آن باشد و اگر اکسیر اخلاص در کار معلم نباشد هر چند در زمینه ی علمی، معلمی موفق باشد اما ارزش معنوی نخواهد داشت.

6-  شخصیت دان به دیگران: معلم موفق در قرن بیست و یکم، کسی است که علاوه بر این که خود متشخص است برای دیگران اعم از دانش آموزان یا همکاران ارزش و شخصیت قائل است و با سخنان کنایه آمیز نباید دیگران را برنجاند، بلکه باید راهنمای بقیه در راه یابی به موفقیت ها باشد دیگران را تحقیر و در جمع سرزنش نکند ((ویل لکل همزه لمزه)) زیرا باعث عقده و کینه در وجود شخص می شود و آتش انتقام را شعله ور می سازد.

7-  تعهد در کار: اگر معلم همگام با جامعه پیشرفت کرد و بر تمامی زوایای علوم و فنون جدید دست یافت اما در کارش به خصلت تعهد آراسته نگشت، جز زیان و خسران برای جامعه اش ارمغان دیگری نخواهد آورد. تعهد کاری موجب درست استفاده کردن از اطلاعات علمی
 می شود، راه بکارگیری صحیح آنها را به معلم می نمایاند و گرنه علم در خدمت نسل کشی و تباهی جوامع می شود؛ همان طور که این وضعیت در غرب حاکم است.

8-  تقوا: ویژگی های اولیه و مسلم برای قرن بیست و یکم، تقوا است. اگر معلم آراسته به خوی و خصلت تقوا نباشد، نسلی که تحت تعلیم و تربیت او می باشند عاری از این صفت خواهند بود و کسی که تقوا نداشته باشد تحت تأثیر فرهنگ های مخرب قرار خواهد گرفت
و پدیده ی تهاجم فرهنگی را با استقبال خواهد پذیرفت و یا این که دچار غرور علمی کاذب می گردد.

9-  وظیفه شناسی: معلم قرن بیست و یکم، دارای خصلت وظیفه شناسی است. از زیر بار مسوولیت به بهانه های مختلف نمی گریزد، تأخیر در کار ندارد، در کلاس درسش اتلاف وقت نمی کند، کم کاری در برنامه اش مفهوم ندارد و حتی گاهی بیش از وظیفه نیز کار انجام می دهد و ایثار می کند، فقط به کار از جنبه ی مالی و سود مادی نمی نگرد و در حین انجام وظیفه اش چشم داشت به تعریف، تمجید یا پاداش و تشویق خاص و ... ندارد.

    10- رأفت و مهربانی: معلم قرن بیست و یکم، مهربان است و با این صفت کودکان و نونهالان را       

به خود جذب می کند، پرخاشگر و تندخو و عصبانی نیست، زمینه را برای هر گونه پرسش و

سؤال فراهم می کند، اجازه می دهد به راحتی دانش آموزان با او گفتگو کنند، مشکلات

درسی یا غیر درسی خود را بازگو کنند.

11- نگرش و بینش صحیح: معلم قرن بیست و یکم، نگرشی درست و مثبت از مسائل دارد.    مسائل جدید و نوآوری ها را با دید مثبت می نگرد که روحیه رقابت جویی را در او تقویت
 می کند نه این که کاستی های او را به رخش کشد، در تجزیه و تحلیل این نوآوری ها قوی
و قدرتمند است و آنها را مغتنم می شمارد و به خوبی استفاده می کند. (افروز، غلامعلی)

12- تقدم منافع جامعه نسبت به منافع خود

 

 

نتیجه گیری

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و توسعه ی نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد.

معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسوولیت های اجتماعی به کودکان ما می باشند و حرف اول را در تربیت منابع انسانی می زنند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جوامع ندارد. طرفداران و مبلغان تحول و توسعه در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گزاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان مدارس و یا دارا بودن مدرک تحصیلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند زیرا معلم یک هدیه الهی است و بسیاری از بزرگان فرهنگ ما و دیگر فرهنگ ها افتخارشان این بوده که سال های پربرکت عمر خود را در مدارس طی کرده اند نظیر پیاژه، اریکسون، مرحوم باغچه بان، استاد نیرزاده، شهید رجایی، باهنر و ...

از طرفی معلمان باید بدانند در چه شرایط متحول جهانی زندگی می کنند فکر و عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافیایی خود نکنند از قدرت ابتکار، خلاقیت و مهارت برخوردار باشند، فعالیت های خود را محدود به چند کتاب یا جزوه که در مراکز تربیت معلم یا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زیرا که دنیای پیچیده و متحول امروز مستلزم یادگیری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعالیت، حساسیت و خلاقیت است و به گفته آلبرت انیشتن افراد انسانی را نباید همچون ابزارهایی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصیت های متعادل و موزون باید به جامعه تحویل داد.

(رشد تکنولوژی، شماره 155)

در پایان از خداوند متعال می خواهیم که به معلمان ما توفیق روزافزون در امر یاددهی عنایت فرماید و آنان را به صفات حمیده، آراسته گرداند و صبوری و بلند همتی و آزاد اندیشی را به آنان اعطاء فرماید تا بتوانند در تربیت و آموزش نسل سالم و صالح و خلاق موفق باشند چرا که
 آینده ی ایران در گروه کارآیی دانش آموختگان امروز می باشد.

 

منابع و ماخذ:

-   تکنولوژی آموزشی، شماره 19، اسفند ماه 1382

-   تکنولوژی آموزشی شماره 19، فروردین 1383

-   معلم خوب من، آیت اله مظاهری، 1370

-   سایت آموزش و پرورش www.Amoozeshvaparvaresh. Org

-   ویژگی ها و قابلیت های مورد انتظار از معلمان، غلامعلی افروز، دانشگاه تهران، 1382

-   استانداردهای آموزش فضای قرن 21، حسین حنیفه 1382

-   تدوین استانداردهای کیفیت معلمان، اعظم ملایی نژاد، 1382

-   رشد مدیریت مدرسه، شماره 15، فروردین 1383

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 15:32 |
                                            تهیه وتنظیم از فرزانه فرمانی

قوام جامعه و پایداری دین و آیین، بر تعلیم و تربیت استوار است. آموختن و پروراندن، اکسیر گران بهایی است که همه نابسامانی های جهان را نظام می بخشد و بشر را از ناهنجاری ها می رهاند. از نظر اسلام، تغییر و تحول جامعه به منظور پایه گذاری جامعه سالم و پاک در گرو تزکیه افراد آن است. خودسازی بر دگرسازی مقدم است و اگر انسان به کمال نرسیده ای مسئولیت تدریس اخلاق را عهده دار شود، به یقین نابودی ارزش های اخلاقی را نصیب فراگیران خود خواهد کرد. حضرت امام خمینی رحمه الله دراین باره می فرمایند:

اگر نفوس تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست، در هر صحنه ای که وارد بشوند، اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند، خطر اینها برای بشر، خطرهای بزرگ است.

معلم و مربی، مهم ترین رکن تعلیم و تربیت است که افکار، گفتار و کردار او بر دانش آموزان تأثیر بسیار دارد. بر این اساس، خودساخته بودن معلمان و مربیان تربیتی، در اسلام اصلی لازم برای هدایت تعلیم و تربیت به مسیر مستقیم الهی است. بنابراین، بسیار بجا و شایسته است معلم با تمسک به آموزه های دینی و سنت و سیره امامان معصوم علیهم السلام درون خویش را ازناخالصی ها پاک سازد، سپس گوهر وجود آموزندگان را با خلوص و یکرنگی خود جلا و روشنی دهد.

پیام متن:

سفارش اسلام به خودسازی، پیش از اقدام به تعلیم دیگران.

تلاش برای بالا بردن معلویات

اسلام، فراگیری علم و دانش را برای هر مرد و زن مسلمانی واجب کرده و حتی صاحبان آن را هم شأن پرهیزکاران و مجاهدان دانسته است. علم آموزی حد معینی ندارد و هر آنچه آدمی می آموزد، نسبت به نایافته هایش چون قطره ای به دریاست. پس، همه معلمان باید همواره در راه افزایش کمی و کیفی معلومات خویش بکوشند، به ویژه امروزه که عصر اطلاعات نام گرفته است و پیشروان علم و تکنولوژی به سرعت در حرکتند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره مسلمانان را به کسب علم و حکمت فرا می خواند و می فرمود: «حکمت و دانش، گم شده افراد با ایمان است».

اگر معلم مطالعه کافی و پی گیر نداشته باشد، به رودی می ماند که از سرچشمه باز مانده است. سعدی شیرازی نیز در اشاره به این مهم سروده است:

برو خوشه چین باش سعدی صفت

که گردآوری خرمن معرفت

بسیاری از دانش آموزان با فراگیری تعلیمات معلمان خود به سرمنزل مقصود می رسند و راه سعادت و پیشرفت را طی می کنند. حال اگر آموزگاران و استادان بزرگوار، اهل مطالعه و تحقیق نباشند، به افسری می مانند که فقط در سر چهارراه ها ایستاده است و اتومبیل ها را به مسیر درست هدایت می کند و به انجام وظیفه اش به شکل تکراری می پردازد، البته وظیفه و رسالت افسر همین است، اما معلم باید هماره خود را به زیور دانش و یافته های جدید بیاراید. تا به پرسش های دانش پژوهان به شایستگی پاسخ دهد. یک فرد فرهنگی اگر مطالعه و بحث علمی را رها کند، هویت خود را از دست می دهد و چه بسا شخصیت والای فرهنگی او نیز تغییر می یابد.

تحصیل، دوام باید و جد و طلب

پیوسته به روز بحث و تکرار به شب

تقوا و طهارت و ریاضت و ادب

با این همه تحصیل نباشد به عجب

علامه فاضل گروسی

پیام متن:

1. لزوم گسترش اطلاعات معلم در عصر اطلاعات و ارتباطات؛

2. پاسخ گو بودن معلم در برابر پرسش های شاگردان، در گرو گسترده بودن اطلاعات علمی اوست.

اخلاص، صفت زیبنده معلم

اخلاص یکی از عالی ترین مراحل تکامل و مایه رستگاری انسان است. امام علی علیه السلام در سخنی آموزنده فرموده است: «عمل، علم، دوستی، دشمنی، گرفتن، واگذاشتن، گفتار و خاموشی خود را برای خدا خالص گردان».

اخلاص، یعنی کار خود را برای خدا انجام دادن، دوری از ریا، کبر، شرک و هر آنچه بوی غیرخدا از آن به مشام می رسد.

اگر اعمال و رفتار انسان صاف و خالص باشد، جاودانه می شود و سرّ جاودانگی حرکت انبیا و اولیا هم ناشی از اخلاص آنهاست. قرآن کریم یکی از صفات پیامبران را اخلاص معرفی می کند و درباره حضرت موسی علیه السلام می فرماید: «موسی را در کتاب یاد کن که او بنده خالص شده بود و پیامبر فرستاده بود». (مریم: 51)

سعدی پس از نکوهش ریاکاری، به کسب اخلاص سفارش می دهد و می سراید:

ندانی که بابای کوهی چه گفت

به مردی که ناموس شب را نخفت

برو جان بابا در اخلاص پیچ

که نتوانی از خلق رستن به هیچ

سعدی

معلمی، کار انبیاست و به حقیقت نیازمند اخلاص است. هر چه اخلاص در عمل بیشتر باشد، با ارزش تر است. اگر معلم، تنها برای خدا و خشنودی او در راه آموزش گام بردارد، تأثیر کلام او بالا می رود و از اجر و پاداش اخروی نیز بهره مند می شود. در گفتاری از حضرت علی علیه السلام چنین آمده است: «کسی که عملش با اخلاص همراه نباشد، پذیرفته نشود».

اخلاص و یکرنگی، موجب ثبات شخصیت و ریاکاری، نشانه تزلزل شخصیت آدمی است.

ای درونت برهنه از تقوی

کز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ درمگذار

تو که در خانه بوریا داری

سعدی

پیام متن:

1. اخلاص، صفت انبیا و معلمی هم کار انبیاست. پس، اخلاص ضرورت معلمی است.

2. تأثیر عمل خالص و پذیرش آسان آن؛

3. اخلاص، سبب ماندگاری اعمال.

توجه به تفاوت استعدادهای فراگیران

انسان ها از نظر استعداد و دریافت درونی با هم متفاوتند، از این رو ممکن است مباحث گوناگون از لحاظ فهم برای عده ای آسان و برای عده ای دیگر، مبهم و گاهی گمراه کننده باشد. استادان اخلاق در انتقال مفاهیم بلند عرفانی، از رمزها و کنایه ها استفاده می کردند تا شاگردانی که اهل آن بودند، از آن توشه برچینند. آری:

هرگز پر طاووس به کرکس ندهند

آن را که گلیم باید، اطلس ندهند

گویی که فلان بمرد و خیرات نکرد

خیرات عزیز است به هر کس ندهند

علامه فاضل گروسی

معلم کار آزموده، کسی است که از روحیه ها، توانایی ها و استعدادهای دانش آموزانش به خوبی آگاه باشد و متناسب با هر کدام، به گونه ای خاص عمل کند. معلم باید به اندازه فهم فراگیران سخن بگوید و این سخن پیامبر اسلام را به یاد داشته باشد که فرموده است: «به درستی که ما گروه پیامبران مأمور شده ایم که با مردم به اندازه فهم و عقل شان سخن بگوییم» مولوی می گوید:

پست می گویم به اندازه عقول

عیب نَبْوَد، هست این کار رسول

در امر تعلیم و تربیت، در نظرگرفتن سن و سال، پیشینه اطلاعاتی، جنسیت و روحیه دانش پژوه، مهم است. چه بسا مسئله ای علمی و یا مفهومی نظری را باید متناسب با گروه های مختلف سنی و تحصیلی، به شیوه های گوناگون ارائه کرد تا حقیقت مطالب به درستی دریافت شود. مولوی در سخنی زیبا به این مهم اشاره دارد:

مرد جبری را سخن از جبر گو

مرغ پربشکسته را از صبر گو

چون که با کودک سر و کارت فتاد

پس زبان کودکی باید گشاد

مولوی

سعدی شیرازی هم در حکایتی دل نشین و پندآموز، تفاوت استعدادها را چنین به تصویر می کشد: پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست، تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش، ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت به منتهی رسیدند. پادشاه، دانشمند را مؤاخده فرمود که: وعده خلافی کردی و وفا به جا نیاوردی. دانشمند گفت: بر رأی خداند روی زمین پوشیده نماند که تربیت، یکسان است و طبایع، مختلف.

گر چه سیم و زر ز سنگ آید همی

در همه سنگی نباشد زر و سیم

بر همه عالم همی تابد سهیل

جایی انبان می کند جایی ادیم

سعدی

پیام متن:

1. توجه به تفاوت درک و استعداد فراگیران؛

2. سخن گفتن در حد فهم دانش آموزان.

به کارگیری تجربه های دیگران

کسی که از تجربه روزگار و فراز و فرودهای زندگی بی بهره باشد، هر چند عالم، در انتخاب مسیر درست دچار اشتباه می شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ارزش و اهمیت تجربه می فرماید: «کسی که تجربه اش کم باشد، فریب می خورد».

در حقیقت، معلمی فراتر از آنکه شغل باشد، هنر است و هنرمند کمال یافته کسی است که هنر را هم از راه کسب دانش خاص آن و هم با استفاده از تجربه دیگران به دست آورد. امام علی علیه السلام برای کسانی که از عقل و تجربه بهره نمی برند، افسوس می خورد و می فرماید: «بدبخت، کسی است که از سودی که از راه عقل و تجربه به انسان می رسد، محروم شود».

در فراگیری اطلاعات در بسیاری از زمینه های علمی، هنری و غیره، جوانان مشتاق تر و توانمندتر از دیگرانند. با این حال، در عرصه تعلیم و تربیت به هر میزان استاد و مربی با تجربه تر باشد، در امر آموزش و سازندگی شاگردان موفق تر و مؤثرتر خواهد بود.

امید عافیت آن گه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

سعدی

معلمان با تجربه، افزون بر سرمایه علم و آگاهی، از حال و موقعیت مخاطبان خود اطلاع کامل دارند، چون این راه را بارها رفته، تجربه ها اندوخته و دانش آموزان بسیاری آزموده اند.

آن که در راحت و تنعم زیست

او چه داند که حال گرسنه چیست

حال درماندگان کسی داند

که به احوال خویش درماند

سعدی

پیام متن:

1. تجربه، ابزاری کارگشا در عرصه تعلیم و تربیت؛

2. تلاش برای بهره گیری از تجربه های دیگران.

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 15:31 |

 

ارسال از: فاطمه صفری الموتی    دانشجوی دوره دکدی رشنه شیمی پلیمر

به نقل از وبلاگ خانم بیژنی 

دیوا نگی با شکوه این جماعت 

چادرش را مرتب مي كشيد روي سرش تا سنگيني نگاه زنان ِ دور و برش آزارش ندهد.

 شرمزده بود بنده ي خدا...

شرمزده از اشكي كه امانش نمي داد توي اداره اي كه روي ديوارهايش حرفهاي قشنگ گذاشته بودند . توي اداره اي كه اولش نوشته بودند كارمندان اينجا با وضو وارد مي شوند...

حالم بد است اين روزها...

مثل ِ زنهاي ديار ِ تازه ي ما نبود كه انگار دلخوش ِ نگاه ِ مردانه اي باشند... انگار سير از اين هيزچشميهابود  زمخت بود روحش انگار من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم.

حالم بد است اين روزها...

والله كه آرام ميگفت. من گوشهاي روحم تيز است .

مي گفت سر ِپاره ي تنم درد گرفته بود جناب ! نمي توانست از عهده ي  امتحاناتش خوب بر بيايد.

والله كه آرام ميگفت ...

سخت است اشك بريزم جلوي نامحرم ولي سر پاره ي تنم درد ميكرد. سخت آسيب ديده بود...

حالم بداست اين روزها...

مي گفت توي سرت كه بكوبند درد زوزه مي كند . اين نمره ها حقش نبود. حالا كه حداقل نمره ي قبولي اش را گرفته اگر يك تاييديه از اداره اتان داشته باشد مي تواند مدرسه ي روزانه ثبت نام كند . فقط يك برگه ي تاييد . من از مدرسه ي شبانه ميترسم . پر از معتاد است. من آقا ! اين دُردنه ام را سخت بزرگ كردم... سخت...

حالم بد است اين روزها...

شرمزده و به آهستگيِ پچ پچي يا زمزمه اي گفت والله... من گوشهاي روحم تيز است...

پدرش محكم زد توي سرش . دردش گرفته بود بچه ام . محكم مي كوبد وقتي حالش خراب ميشود توي سرش / توي سرم / توي سر پسرم / توي سر زندگيمان آقا!

پسرم خواب بود. داشت توي خواب لبخند ميزد يعني آقا خواب فرشته ها را ميديد؟

حالم بد است اين روزها

از دهانش از چشمهايش از بيني اش اشك مي آمد پاره ي جگرم.

جگرم سوخته...

مرد روبرو گفت : خانم مسايل شخصي شما به بنده مرتبط نيست من درصورتي ميتوانم كميسيون پزشكي ترتيب بدهم كه پسرت بيماري صعب العلاج داشته باشد.در غير اينصورت برويد وقت ما را هم نگيريد.

چادرش كه كنار رفت ديدمش خط خنده اش عميق بود  حتما سي و چند ساله بود كه به پنجاه ميزد .

من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم.

-          دلم كه سفره نيست آقا ! مدرك كتك خوردن پسرم مال ِآن روزهاي دو ماه گذشته را؟ دلش زخميست . بياورم مدرك ِ حرفهايم شود؟

-          شوهرت بيخود كرده وقت امتحان زده تو سر پسرت. مگه ديوونه است ؟ البته اينها به ما ربطي نداره . اما خواهرمن ! هر چيزي راهي داره...

نصيحتش گل كرده بود . اينكه از شوهرت كه اطاعت كني كتك نميخوري و اسلام گفته چه و چه و... از اين حرفها ...

سر آخرهم گفت به او كه  قانون گفته اگر كه آقازاده اتون بيماري صعب العلاج داشت ما كميسيون بذاريم و تاييدش كنيم . والسلام...

-          مرد ِمن موج انفجار گرفته آقا !

به والله آرام ميگفت .من گوشهاي روحم...

-            سالهاست آقا ! با آبروداري مثل سگ جان كندم . ...گوشه ي اتاقمان افتاده بنده ي خدا. ميگويند

-             ببرمش تيمارستان... نميبرمش آقا ! او سرمايه ي ماست.

-            سخت بود گفتنش اينرا از لرزيدن حنجره اش فهميدم وگرنه  من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم

      -          مدرك جانبازيشو لطف كنيد.مدرك ديوونگيشو...

      -          او ديوانه نيست آقا ! اگرهم باشد/ مجنون ِ شماها شده . زخمي شماها...

صدايش بلند شده بود. حق داشت...

     -          مجنون شده كه شماها پشت ريشهاي مصلحتيتان دل امثال مرا پاره پاره كنيد. با قانونهاي مسخره ي بي ارزشتان...

     -          خواهرمن ! اگه جانبازه مدرك داره . بيار...

آرام بلند شد. چادرش را روي سرش مرتب كرد . دلم براي چهره ي مغرورش لرزيد براي دستهاي زمخت پر از رگهاي متورمش .براي قامت ِ تكيده ازين حرفهاي ناروا / ازين روزهاي نامرد ِ بي انصاف...

آرام و نرم گفت ... من گوشهاي روحم...

روزهايي بود كه شما آقا ! فراموشش كرديد. آنروزها براي پاسداري از مرزهاي وطنمان / سند جور نمي كرديم . آنروزها نه همسرم كه بسيار آدمها ي جان باخته ي راستين / مدرك جور نمي كردند تا امروز به پيشانيشان بزنند. من سرمايه ي ارزشمندم را به اين كاغذهاي نكبتي نمي فروشم.

رد ِ نگاهم بريده شد... بي حرفي رفت.... باورش كردم ...اما باورش نكردند. باورش نخواهند كرد.

مرد به پوزخندي زُل توي چشمهايم زد و گفت : دروغ ميگه به روح شهدا . اگه راست ميگفت مدركش كو؟

چشمهاي وقيحش را بي نصيب گذاشتم و به زني فكر ميكردم كه جانباز بود... به همسرش كه جنون ِ باشكوهي داشت و به پسرش كه ...

حالم بد است اينروزها

به نقل از وبلاگ خانم بيژني

http://ddiamondd. blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 16:30 |

                                                                                   ارسالی از:        فاطمه صفری الموتی

من به  مدرسه میرفتم تا در س بخوانم 
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول  تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم 
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا  بنویسید 
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم  بهتر است 
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد 
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ    کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید  یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم  گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم  که بهار 
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ  می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت  می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود 
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های  تقویتی بودم 
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول. درس را رها کرد دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود 
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم  روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم 
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم 
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را  کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود 

چند سال گذشت 
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم 
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی. همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود 
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند 
تو به خود می بالیدی که  جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد 
هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!! 
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است. مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او 
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم 
آخر داستان چگونه بود؟؟؟
 

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 16:26 |

       انواع معرفت

انسان ازراهـها وشیوه هـای مختلفـی کسب معرفـت می کند. منبع کسب معرفـتـمان میتواند عقل، تجربه و... باشد برهمین اساس معرفـت انسانـی انواع مختلفـی دارد.

 وقتـی شیوه هـا فرق دارند نوع معرفـت هم متفاوت خواهد بود . مثلأمعرفت فلسفی با معرفت تاریخی متفاوت است چون شیوه کسب آنها متفاوت است .

 به تناسب شیوه هـای کسب معرفت انواع معرفـت داریم. یکی از انواع معرفت، معرفت وحیانی است که ازجانب خداوند وازطریق پیامبران به ما منتقل می شود .

یکی ازانواع معرفت، معرفت علمی است که شیوه کسب آن ترکیبی است ازعقل وتجربه یعنی معرفت علمـی مبتنی برتجربه وهمراه با استدلال عقلـی(کشف روابط بین پدیده های مشاهده شده) است .

 ابتدا  معرفت علمی راعمدتأ منحصر به علوم تجربی می دانستند، درحوزه علوم انسانی نیز ملاک تجربی بودن را برای علمی بودن مطرح می کردند وعمدتأ روان شناسی را در این حوزه، علم تلقی میکردند لذا دورکیم برای اینکه اثبات کنداولأ جامعه شناسی علم است ثانیأ موضوع آن با علم روان شناسی متفاوت است، کتاب قواعد روش را تنظیم کردونشان داد که پدیده های اجتماعی را می توان باقواعد تجربی وعلمی تحلیل کرد . وی در کاربرد روش خود، ابتدا ویژگی های پدیده ی اجتماعی را بیان کرد سپس به تبیین آن پرداخت .

ویژگی پدیده ی اجتماعی ازنظر دورکیم عبارت است از:

1- وجود خارج از ذهن افراد

2- اجباری بودن

3- عمومیت داشتن.

تفاوت علوم انسانی وتجربی:

 گفتیم تفاوت بین انواع معرفت از شیوه های کسب معرفت است این مسئله درمورد علوم تجربی وعلوم انسانی نیز صادق است . یک شیوه ی عام داریم و یک شیوه خاص .

در شیوه ی عام

معرفت علمی مبتنی است بر تجـربه (مشـاهـده) و استـدلال (عـقـل) ( تبیین رابطه) که در مورد همه علوم صادق است

 اما در شیـوه خاص

علوم تجربـی و علوم انسانـی دو شیـوه متفاوت از هـم دارند این تفاوت ها عبارتنداز :

- تفاوت در ماهیت موضوع مورد مطالعه ؛

- پیجیدگی، ثبات و تعمیم؛

- معنـای مفاهیم.

1- تفاوت در ماهیت موضوع مورد مطالعه ؛ موضوع مورد مطالعه هـر کدام ویژگـی خـاص و متفاوت از هـم دارد . موضوع مـورد مطالعه علوم تجربی پدیده های طبیعی هستند و موضوع مورد مطالعه علوم انسانی خود انسان است ماهیت موضوع این دو متفاوت است.

2- پیجیدگی، ثبات و تعمیم؛  بدین معنی که ماهیت قوانین  آنهـا بـا هم متفاوت است یعنـی قاعده ها وقوانین علوم تجربی مثل :" آب در صد درجه به جوش می آید"  یا " از ترکیب دومولکول ئیدروژن ویک مولکول اکسیژن آب پدید می آید"  از ثبات بیشتر و عمومیت بیشتری نسبت به علوم انسانی برخوردارند.

  درحالی که قواعـد علوم انسانـی  مثل  : "  فقر عامل  بزهکاری  نوجوانان  است  "   یا  " یار بد بدتر بود از مار بد"  کاربـردهـای خـاص ، پیچیدگـی زیـاد و ثـبات و عمومیـت کمتـری دارنـد .

3- معنـای مفاهیم ؛ معنـای مفاهیم به کار گرفته شده در حوزه علوم تجربی نزد علمای این حوزه نسبت بـه علوم انسانـی از وفاق بیشتری برخوردار است . مثلا وقتـی می گوییم نقطـه جـوش برای آب صـد درجــه است ،علمـای علـم شیمـی معنـای ایـن قـاعــده را یکســان درک می کنند ولی وقتی می گوییم فقر یکی از عوامل جرم است ، معنای فقر و معنای جرم پیش همـه علمای عـلوم انسانی یکسان نیست . مفاهیم حوزه ی علـوم انسانی حتـی بین علمای علوم انسانی نیز معانی متفاوت داردبه همین جهت لازم است مفاهیمی که در حوزه ی علوم انسانی به کار می بریم تعریف کنیم . چون مفاهیم از مبانـی نظری یا رویکـردهـا برخاستـه انـد، حتی شیوه هـای تحقیق علمی در حوزه ی علوم انسانـی بیشتر تحت تأثیر رویکردهـا و مبانـی نظری محققین ایـن حوزه هستند . لذا بـا تغییر رویکـرد ممکن است شیوه هـا و مفاهیـم استفاده شده نیز تغییر کنند . مثلا در حوزه علوم اجتماعی در تبیین واقعیتهای اجتماعی بر اساس رویکرد کارکردگرایی مفاهیمی مثل وفاق ،انسجام و کارکرد از مفاهیم اساسـی و کلیدی هستند و مفاهیمـی نظیـر تعـارض و تضـاد مفاهیمـی مرضی تلقـی می شوند کـه وظیفه مصلحان اجتماعی اصلاح آنهـا خواهد بود در حالیکه همین مفاهیم اجتماعی در رویکـرد دیـگـری بـه نـام رویکـرد تضـادی دقیقا مفاهیمـی عکس پـیـدا می کند یعـنـی مفاهیمـی نظیر تعارض و تضاد مفاهیمـی کلیدی است و مبنای  تبیین پدیده هـای اجتماعـی می شوند. در رویکـرد پزیتیویستی تکیـه بـر واقعیتهـای عینـی خـارج از ذهن دارد در حالیکه رویکرد تفهمی در تبیین پدیده هـای اجتماعی بر معنای ذهنی تکیه می کند . در این رویکرد حتی واقعیتهـای بیرونی بر مبنای تفهم ودرک ذهنی تحلیل می شود. با توجه به این مسئله باید در حوزه ی علوم اجتماعی و علوم انسانی مفاهیم و شیوه هایی که به کار گرفته می شود تعریف شوند تا مقصود عالم به درستی درک شود. هر چند کـه هر یک از مفاهیـم ممکن است معانی متفاوتـی داشته باشند اما ما ناگزیریم یکی از آن معانـی را برگزینیم و بر مبنـای آن معرفـت علمی آن را سازماندهـی کنیم.

در نتیجه اولا:  قواعد وقوانین علوم انسانی محدود به زمان ومکان اند

 ثانیا : مفاهیم در علوم انسانی بین علمای این علم نیز معانی ومصادیق متفاوت دارد.

با این توضیحات مقدماتی لازم است تعریف ومحدوده ی مفاهیم مورد استفاده در علوم انسانی مشخص شود

 *************

  ‌
  ارتباط متقابل نظام آموزش وپرورش با سایر نظام ها و عوامل اجتماعی
:

      رابطه متقابل نظام آموزش وپرورش و نظام خانواده ؛

الف – ) تأثیر نظام خانواده بر نظام آموزش وپرورش :

همان طور که گفته شد نظام خانواده ، تأثیر بنیادین و اساسـی بر تربیت افراد دارد . به طوری که برخـی ایـن رابطه را نسبت بـه پـی ساختمان ( فونداسیـون ) نسبـت بـه بـنـا می دانند . هر چـند کـه این قسمت ، قسمت ناپیـدای ساختمـان است امـا اسـاس و بنیـان ساختمان بر آن نهـاده شده است . بنابرایـن در تحقـق کارکـردهـای نهاد تعلیم وتربیت رابطـه متقابل نظام خانواده و نظام تعلیم وتربیت قابل دقت و تأمل است .

1- تأثیر بینش اعتقـادی ، فرهنگـی ، اجتماعـی ، سیاسی و اقتصادی خانواده بر تعلیم وتربیت.

2- تأثیـر حجـم خانـواده ( یعنـی بعـد خانـوار و تعداد فرزنـدان ) . هم جنبـه ی مثبـت و هم جنبـه ی منفی دارد . زیرا تعداد زیاد فرزندان در خانـواده یک مدرسـه ی کوچکـی است در درون خانواده . یعنی هر فرزندی معلم فرزند دیگری است در ضمن فضایـی است برای تعامل های اجتماعی که در مدرسه با آن روبرو است ، از این جهت زمینـه ای است برای تعامل های اجتماعی مدرسه اما از طرفی تعداد زیاد فرزندان فرصتهای تحصیلی اختصاص یافته به آنها را محدود می کند .

3- موقعیت اقتصـادی ، سـیـاسـی و فرهـنـگـی خـانـواده . خـانـواده هـایـی که وضعیت اقتصـادی مطلوبـی دارند ، امکاناتـی که در اختیـار فرزندشـان در منـزل و در اختیـار مدرسـه فـرزندشـان قـرار مـی دهند مـی تـواند در کیفیـت بخشـی تحصیـل فـرزندشـان تأثیـرگذار باشند در حالیکه خـانـواده هـای فاقد امکانات مالی نه تنها توانایـی کمک بـه مدرسه را ندارند بلکه توانایی در اختیار گذاشتن امکانات اقتصادی نظیر فضای کافـی ابزار و وسایل لازم و ... برای فرزندانشان نیز محدود خواهد بود .

علاوه بر این موقعیتهـای اقتصادی در فضـای زندگـی افراد نیز تأثیرگذار است . برای مثال افراد ثروتمند در خانه هـای بزرگ و در نقاط شمالـی شهـر غالبـا ایـن نـوع افراد فرزندان کمتری دارند و فضا و امکانات آموزشی گسترده ای در اختیار فرزندان است و بـر عکس افـرادی که در موقعیت اقتصـادی ضعیفـی هستند در نقاط جنوبـی شهر بـا تراکم بالا ، حجم جمعیتـی زیاد و فضـا و امکانات محـدودتـری زندگـی مـی کنند . ایـن عوامل در رابطه متقابل خانه و مدرسه مؤثر است .

4- سطـح تحصیـلات . تحصیـلات بـالا هـم تأثیـر مستقیـم و هـم تأثیـر غیـرمستقیـم بــر کارکردهای نظام تعلیم وتربیت دارد . به طور مستقیم به عنوان مثال به عنوان کمک درسـی و کنترل فرآیند آموزش فرزندانشان و ... و بـه طور غیرمستقیم بـه عنوان مثال نگرش تحصیلـی آنها مبنـی بر ادامه تحصیلات فرزندانشان تـا سطـوح عالی و همچنین کیفیت آموزشـی فرزندانشان و نیـز در جریـان قرار گرفتن فرآیند آموزشـی و تربیتـی مدرسه و ... .

5- محـافل خـانـوادگـی . یعنـی معـاشرت هـا ، همنشینـی هـا و ارتبـاطـات خـانـوادگـی بخصوص خانواده هایی که فرزندان در حال تحصیل دارند ، هم تأثیر مثبت و هم تأثیر منفی در فرآیند تحقق کارکردهای آ . پ دارند . مثال ؛ ارتباطات خانواده می تواند بین فرزندان انتقال تجربه ی آموزشی ایجاد کند اما در برخی موارد در محافل خـانـوادگـی تحصیل فرزند یا موفقیتهـای تحصیلی عاملی برای به رخ کشیدن افتخارات خانواده هـا می شود و یا مقایسه بین فرزندان از نظـر موفقیـت تحصیلـی بـه عنـوان عامـل افتخـار (جنبه ی منفی ) و فخرفروشی ، یکی از آسیب های جدی در فرآیند تحصیلی فرزندان می باشد . در همین محافل خانوادگی گاهی اطلاعاتی یا نگرش هایی ایجاد می شود که موجب ایجاد زمینه های موفقیت آمیز در فرآیند تحصیلی فرزند و فرزندان بوجود آید . مثلا خانواده ای که بـا تحصیلات فنــی فرزنـد خـود مخالـف است و یـا خانواده ای کـه رشته ی تحصیلی خاص را مدنظر دارد ولی فرزند آنها هیچ علاقه ای بدان ندارد . در محافل خانوادگی رشته ی تحصیلی که فرزند بدان علاقه دارد و توانایی خود را در آن راستـا مـی داند در ارتباطـهای فامیلـی یا معاشـرت های خـانـوادگـی زمینـه ای فـراهـم می شود کـه والدین این فرد نسبت بـه آن رشته نگرش مثبت پیدا کند در نتیجـه مقاومت والدین کاهش یافته و زمینه رشد فرد را در آن راستا فراهم می گردد ( گاهی نتیجـه ی منفی و گاهی نتیجه ی مثبت دارد ) . 

ب - ) تأثیر تعلیم وتربیت بر خانواده .  

1- تأثیـربر نگرش فرهنـگـی ، اجتماعـی ، سیـاسـی و اقتصـادی خـانـواده ( مستقیـم وغیـرمستقیـم ) . غیـرمستقیـم مثل تأثیـر بر خـانـواده از طریـق تربیت فرزندان و ایـجاد نگرش های فرهنگی و ...  در فرزندان که خانواده های آینده جامعه خواهند بود . تأثیـر بـر خـانـواده هـای فـعلـی از طریـق آموزش هـای خـانـواده و تشکیل جـلسـات و سخنرانی هـا و ... .

2- تأثیر بر حجم خانواده ( مستقیم و غیـرمستقیم ) . مستقیم مثل تأثیر در سن ازدواج . غیرمستقیم بـر حجم خانواده . مستقیـم مثل نگرش فـرهنـگـی و تربیتـی در افراد ایجـاد می کند که باعث می شود که خود افراد به تعداد قابل قبولی از حجم خانوار برسند .

3- تأثیر در موقعیت اقتصـادی ، سیاسـی و اجتماعـی خانواده . تحصیـل باعث ارتـقـاء شغلی ، منزلت اجتماعی می تواند بشود که با موقعیتهای قبلی ممکن است متفاوت باشد  و موجب تحرک صعودی خانواده باشد .

4- تأثیر در انتخاب همسر . در نظام های سنتی غالبا خانواده هـا برای فرزندان همسر انتخاب مـی کردند  در حالیکـه تعلیم وتربیت تغییـری در نگرش هـم فرزنـدان و هـم والدیــن ایجاد می کند که به طوریکه افراد ، خود در انتخاب همسر نقش مؤثری دارد .

5- تشکیل زوجیـن تخصصـی . زوجینـی کـه تحـت تأثیـر تعلیم و تربیت و تحصیـلات متخصص شده اند ممکن است در محیـط تحصیل ، محیـط کـار و ... بـا هـم آشنا شده و همدیـگر را انتخاب کنند و ازدواج کنند .

1-    تأثیر بر محافل خانوادگی . وقتی فردی تحصیل کند محیط شغلی و منزلت اجتماعی تحت تأثیر قرار بگیرد و این امر در معاشرت های خانوادگی تأثیر می گذارد .

 

  رابطه متقابل آموزش وپرورش و اقتصاد .

الف - ) تأثیر آموزش وپرورش بر اقتصاد :

1- تربیت کارگزاران نظام اقتصاد . نظام اقتصادی خود از خـرده نظام هـای اقتصادی مثل ؛ تولید ، توزیع و مصرف ومالی و بانکـی ، است . که خـرده نظام تولید خود در سه بخش صنعت ، کشاورزی وخدمات ، فعالیت اقتصادی دارد . هر کدام از اینها از مجموعـه ای از نقش هـا تشکیل می شود کـه ایفاگـران ایـن نقش هـا باید مهـارت لازم ،شناخت کافی و نگرش های تخصصی و فرهنگی و تعهد لازم را دارا باشند.همچنین برخرده نظام های اقتصادی نیز ایفای نقش عوامـل فـوق رامی طلبد.تربیت افرادبرای ایفای نقش های نظام اقتصادی برعهده ی نظام تعلیم وتربیت است .

2- رابطـه ی متقـابـل عـلمـی بیـن مراکـز تعلیم وتربیت  بـخصوص مراکـز تـخصصـی مثـل هنرستانهـا و دانشگاههـا و ... با خرده نظام هـای نظام اقتصـادی . این رابـطـه بـاعث می شود ، تـا یـافتـه هـای علمـی در اجـزای نظام اقتصـادی بـه کـار گرفتـه شود مثـلا دانشکده های فنی زمانی که ارتباط تنگاتنگـی با مراکـز تولیـدی دارند . بـرای مثـال ؛ رشته ی تأسیسات با مراکـز تولیـدی مثل ماشیـن سازی رابطـه ی علمـی داشته باشد ، فرآیند برنامه ریزی و کنتـرل تولیـد در دانشکـده فنـی در این رشتـه مـورد توجـه قرار گرفته و یافته های علمی مراکز فنی در مرکز تولیدی به کار گرفته می شود . در ایـن صورت هـم تولیدات دارای پشتوانـه ی علمـی بوده و هـم یافتـه هـای علمی بـه محـک واقعیت می خورد . زمانی که بین مراکز آموزشی و دانشکده های روانشناسی و علوم تربیتی ارتباط معنا داری برقرار باشد ، دانشکده علوم تربیتـی در رشتـه ی تکنولوژی آموزشـی با مراکـز تولید وسایل کمک آموزشـی در ارتباط باشد ، اولا نگـاه علمـی بـر تولیدات حاکم خواهد شد ثانیا یافته های علمـی با توجه به تولیدات واقعـی و کاربـرد آن در مدرسه هدایـت خواهد شد . در ایـن صورت هم نظام آموزشـی و هم مراکـز عـلمـی و هم مراکز تولیدی یعنی ( نظام اقتصاد و نظام آموزش وپرورش) می توانند پشتوانه ی یکدیگر بـاشنـد .

3- تأثیر دیگر نظام آموزش وپرورش در نظام اقتصادی ایجاد فرهنگ صحیح مصرف ، تولـید ، توزیـع و بهره وری است . ایجاد فرهنگ به تولید کننده ، نگرشـی ارائـه می دهد کـه در قبـال آنچـه تولیـد می کند خود را مسئول می داند و مصرف کننده نیز در انتخاب مصـرف و بهره وری امکانات و منابع هم منافع خویش و هم منافـع جامعـه را مـورد تـوجـه قـرار داده . لذا برای او و برای جامعه علاوه بر رفـع نیـاز ایجـاد آرامـش و لـذت و امـنـیـت می کند .

4- زمانـی کـه نظام اقتصادی بـا نظام آموزشـی رابطـه تنگاتنگـی ندارند بدین معنـا که نظام اقتصادی ازیافته هـای علمـی مراکـزعلمـی بـه طـورسیستماتیـک ومنظم بهـره نمی بـرد،نقش هـای نظام اقتصـادی مبتـنی بـرتخصـص هـای آموزشی مراکزفنـی حرفـه ای ومراکـزعلمـی نیست ویا لزوما چنیـن ارتباطـی برقرارنیست.ازطرفـی نظام هـای علمی نیزخودراملزم نمی بینند که یافته های  خود رادرمراکـزاقتصـادی بکاربرند وبـر مبنـای آن آموزش خـود را تنظیــم کنند،درایـن صـورت رابـطــه ی ضعیفـی بیـن نظام اقتصـادی ونظام علمـی حاکـم می گردد،تربیـت یـافـتـه گـان نظام تعلیم وتربیت مشاغل اقتصادی متناسب با تخصص خود را به دست نـمی آورند،لـذا ارزش تحصیل کاهش می یابد . از طرفـی نظام اقتصادی نیز چـه در فرهنـگ مصرف و چـه در فرهنگ تولید و توزیع دارای نابسامانی هایی می گردد که بـر کـل جامعـه از جملـه نظام آموزش وپرورش تأثیرگذار است .

 

      رابطه متقابل آموزش وپرورش و فرهنگ .  

فرهنگ تعاریـف و تعابیـر متعـددی دارد کـه به دو مورد اشاره می شود ؛

1- تعریف توصیفـی از فرهنگ : فرهنـگ عـبارت اسـت از آداب و رسـوم و عقایـد و ارزشها و باورها و وسایل و ابزار و ... در این تعریف مصادیق فرهنـگ مورد توجـه می باشد .

2- تعریف تبیینـی از فرهنـگ : در ایـن تعریـف فرهنـگ عبارت است از مجموعـه ی معانی نظام یافته و منسجم که از اجـبـار اجـتماعـی بـرخـوردار است . در ایـن تعریـف فرهنگ از سنخ معنا بیان شده که دارای جلوه های متفاوت است ؛

الف- فرهنگ درونی شده  ب- نهادها  ج- نمادها  د- میراث فرهنگی

جایگاه معانـی ، ذهـن انسان است . فرهنـگ و مجموعـه ی معـانی طی زمان آموخـتـه

می شود و وارد ذهن می شود و در ذهن درونی شده که سپس گسترش یافته و بـه کـار گرفته می شود اما فرآینـد درونـی شدن ، فرآینـدی است که در آن آ . پ نقـش اسـاسـی دارد . فرهنگ مبنای تعامل افراد جامعه است . بدیـن صورت کـه طـی زمـان تـثـبـیـت

می گردد ، نهـادیـنـه می شود و در قالب نمادهـا و نشان هـا این معـانـی خـود را نشان

می دهند مثلا چراغ قرمز نماد توقف و چراغ سبز نماد حرکت اتومبیل در چـهارراه و یا کلمات و عبارات و ترکیب اینها هر کدام نمادهایی از انتقال معانی اند ، که اینهـا در جریان آموزش به افراد انتقال می یابد .

خواص ذهن سیالیت، خـلاقیت، تعمیـم و...است، درونی شدن فرهنگ ، ظرفی برای گسترش خلق و آفرینش و تعمیم فرهنگ مـی گردد و در حقیقت فرهنـگ بـا درونـی شدن در ذهـن از قابلیتهـای ذهـن بهره مـند گـردیـده و همچنین قابلیتهای خود فرهنگ در اختیار ذهن قـرار می گیرد. فرهنـگ و ذهن بـر هـم تأثیر متقابل دارند . امـا درونـی شدن فرهنگ در یک فرآیند مستمـر آموزش و زندگـی اتفاق می افتد . برای این آموختن و برای درونی شدن فرهنـگ نیاز بـه نمـاد داریم کـه مهمترین آنها ، زبان است . ( مهمترین نماد ، زبان است ) .

آموزش زبـان ، درک زبـان و کاربـرد زبـان موجب دریـافت فرهنــگ می شود . امـا فرهنگ واسطه ی تعامل اجتماعی است. تعامل در قالب معانی نهادینه شده ( سازمان یافته ) امکان پذیر است زیرا لازم است افراد در جریان تعامـل درقالـب هنـجـارهـای اجتماعی عمل کنند ومجموعه ی هنجارهای مرتبط با هم ازطریق نهادهای اجتماعی تعامل ها را میسرمی سازد.(مثل نهاد تعلیم وتربیت  که مجموعـه ی قواعـدی را در خـود دارد که هر گونه ارتباطات در آن قالب جای می گیرد ) .

نهادهـا در جامعه ، تعامل را میسر می کنند با توجه به مطالـب یـاد شده ، نظام تعلیم وتربیت به طور سازمان یـافتـه و برنامه ریـزی شده افـراد جامعـه را بـرای درک فرهـنـگ از طریق نمادهامثلا کاربرد زبان و شناخت نهادهـای اجتماعی بـرای ایفـای نقش مؤثـر و تعامل منطبق با هنجارها و ارزشهـای جامعـه تربیـت می کند . از طرفـی تعامـل افراد یک جامعـه در صورتـی استمـرار می یابد کـه آن افراد خـود را متعلـق بـه آن جـامعـه بدانند . یکی از ابزارهای ایجاد این تعلق شکل گیری هویـت مشتـرک است که در ایـن راستـا میراث فرهنگـی نقش بسزایـی دارد . لذا ت . ت اعضای جـامعـه را بـا میـراث فرهنگی آن جامعه آشنا می سازند تا از این طریق پیوندی مستمر میان حال و گذشته و مبنایی اساسی و بنیانـی برای برنامه ریزی آینده ایجاد می نمایند . ( یعنـی فرهنـگ در جان و روح عمل افراد یک جامعه استمرار می یابد ) .

تعلیم وتربیت زمانی می تواند در رشد ، گسترش و اصلاح فرهنگ جامعه نقش اساسی داشتـه باشد و همچنین زمانی می تواند بستر مناسبی برای انتقال و حفظ فرهنگ باشد که خود از بطن فرهنگ آن جامعه برخاسته باشد و ریشه در فرهنگ جامعه داشته باشد در این صورت فرهنگ با توجه به قابلیتها و ظرفیتی که دارد می تواند بستری برای گستـرش و تحقق کارکردهای آ . پ باشد برای مثال فرهنگ جامعه ایران با توجه به ابعاد وسیع عاطفی – شناختی و ظرفیتهای گسترده ای که حداقل در جنبه ی فرهنگ آرمانی برای تأمین نیازهـای بشر دارد میـدان وسیعـی بـرای گسترش نظام آموزش و پرورش و توسعـه ی ایـن نظام می باشد مثلا در بعد عاطفـی ، ادبیات ایران چه در ادیبات کلامـی

( نظم و نثر ) چه ادبیات تصویـری ( انتقال معانـی علمـی ، جدی ، طنـز، عـرفـانـی و ... از طریـق تصاویر ) وقتی که مبنـای نظام آموزش وپرورش قرارمی گیرد هم نیازهـای شناختـی یعنی ( وجـه دانش ) و هم نیازهای نگرشی و هم نیازهای مهارتی لازم برای تربیت افراد فراهم می سازد .

 یکی از زمینه هـای گسترش نظام تعلیم وتربیت مبادلـه ی علمـی است . اگر فرهنگ جامعـه این قابلیت را در خود داشته باشد و مانعی به عنوان فرهنگ آرمانی و فرهنگ نهادینه شده در این راستا وجود نداشته باشد خود این امر موجب گسترش نظام تعلیم وتربیت است . مثلا در فرهنگ ایرانی ، ارزش و اعتباری که به آموختن و کسب علم قائل می شود و حتی در فرهنگ دینی که آمیخته ای جدایی ناپذیردرفرهنگ ایرانی است این معنـا تأکیـد می شود ؛

( توانا بود هر که دانا بود               ز دانش دل پیر برنا بود )

" طلب العلم فریضة

علی کل مسلم و مسلمة "

چنین گفت پیغمبر راستگوی

زگهواره تاگور دانش بجوی

و ...  .

این مثالهـا مصادیقـی است کـه بـیان می کند فرهنگ قابلیـت بهره مندی از اندیشه های علمی را به طور نامحدود دارد . فرهنگ دو وجه اساسی دارد ؛

1- وجه آرمانی    2- وجه نهادینه شده

وجه آرمانــی : معانی فرهنگـی است کـه اعضای یک جامعه آن را مطلوب می دانند .

وجه نهادینه شده : معانی فرهنگـی است کـه اعضای یک جامعه آن را بکار می برند .

یکـی از وظایف نظام تعلیم وتربیت ایـن است کـه وجـــوه آرمانـی فرهنگ را نهادیـنــه کند.

  

 منابع تکمیلی براي مطالعه بيشتر :

1- سیرایت میلز؛ بینش های جامعه شناختی ؛ ترجمه دکتر عبد المعبود انصاری .

2- گی روشه ، کنش اجتماعی ، ترجمه دکتر هما زنجانی زاده .

3- قرايي مقدم،امان‌الله؛جامعه‌شناسي آموزش وپرورش،تهران، كتابخانه فروردين، چاپ اول مرداد 137.

4- گلشن فومني، محمدرسول؛ جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، تهران، انتشارات شيفته، چاپ اول 1372.

1-   فرجاد، محمدحسين؛ جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تربيت معلم، چاپ اول 1355.       

         موفق باشید  متولی  .   mshmotavalli@yahoo.com       htt://mshm.blogfa.com 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در شنبه یکم آبان 1389 و ساعت 15:53 |