باسمه تعالي

موضوع مقاله : تاملي در كاركرد هاي آموزش وپرورش آموزش و پرورش

گرد آورنده : هديه شيشه فر، دانشجوي رشته راهنمايي ومشاوره

دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

سعی در تعریف آموزش و پرورش :

تعریفی از دورکیم ارائه داریم که طبق آن « آموزش و پرورش » فعالیتی است که توسط نسل های بزرگسالان بر روی نسل های که هنوز وارد زندگی اجتماعی نشده اند صورت می گیرد و هدفش ، ایجاد و رشد پاره ای از ویژگی ها و اوضاع و احوال جسمی ، فکری ، اخلاقی است . که جامعه سیاسی به طور کلی و محیط خاص کودک از آنان انتظار دارد .

آموزش و پرورش عبارت است از روندی که طی آن اعضا جامعه در نظام رسمی سازمان یافته همچون کودکستان ، دبستان و دبیرستان ، آموزشگاهها و دانشگاه ها به اخذ دانش و مهارت ، فن وتخصص ، الگوهای رفتاری و ارزش های جامعه نایل می آیند .

در دهه های اخیر دو روند اساسی را در زمینه آموزش و پرورش می توان تشخیص داد . روند اول عبارت است از عزم و علاقه عمومی به همگانی ساختن آموزش ، تا همه افراد گروه های اجتماعی از امکانات برابر برخوردار باشند . روند دوم عبارت است از سازگار ساختن آموزش و پرورش با نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور .

این دو روند اساسی در زمینه آموزش و پرورش جنبه جهانی دارد و در همه جوامع اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت مشاهده می شود . آنچه در روند دوم مطرح است و ضرورتا روند اول را نیز در بر می گیرد ، تشخیص نیازهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و تعیین اهداف و چگونگی اجرا و پیاده کردن آنهاست . این امر به نوبه خود سازمان های بوروکراتیک کارآ و برنامه ریزی دقیق و نظام مدیریت هماهنگ با اهداف را می طلبد و آینده نگری در همه موارد آن ضرورت پیدا می کند . بنابراین هرگونه تعریف جامعی از آموزش و پرورش باید این جریانات نوین را در بر داشته باشد و بر این اساس به ارائه تعریف زیر می پردازیم که شاید چنین جامعیتی را در برداشته باشد :

« آموزش و پرورش عبارت است از شیوه عمل و اعمال روش در سواد آموزی فرهنگ آموزی ، گسترش علوم و فنون و تخصص با برنامه های از پیش اندیشیده شده در چارچوب سازمانهای منطبق با نیازهای اقتصادی – اجتماعی » ( از کتاب جامعه شناسی آموزش و پرورش تالیف محمد رسول گلشن فومي)

باتوجه به انتظاراتي كه از نهاد تعليم وتربيت دارد اينكدربرخي ازآن ها تأملي خواهيم داشت:

(1)انتقال فرهنگ:

از فرهنگ معارف و معانی متفاوت استنباط شده است که ذکر آن ها در رسیدن به یک تعریف یکی می تواند رهنمون باشد :

-فرهنگ غالبا به معنا و مفهوم پیشرفت طبیعی انسان به کار رفته و عامل عمده ای در تاثیر گذاری فرد ، گروه و یک اجتماع در محیط مادی خود به منظور ترقی و پیشرفت بکار میرود . از این روست که دارای ارتباطی متراکم با زندگی اجتماعی است .

-فرهنگ را گروهی ترکیبی از رفتارهای فراگرفته اعضا یک جامعه ، یک قوم یا یک اجتماع دانسته اند . این ترکیب رفتارها متضمن ارزشهای مادی و معنوی است .

-فرهنگ به نزد عده ای ، رشد جسمی و ذهنی ، مجموع شناخت های اکتسابی که اجازه رشد حس انتقاد ، سلیقه و قضاوت می دهد ، تفهیم شده است .

-گروهی فرهنگ را مجموعه آموخته ها و امکانات ، دانستنی ها و طریقه زندگی وخلاقیت های فکری می دانند .

با توجه به ارتباط انسان و محیط با استنتاج از مفاهیم فوق فرهنگ از طریق جامعه شناسی عبارت می گردد از تمام عوامل مربوط به شناسایی ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقیات ، حقوق ، آداب و رسوم و مجموع دیگر امکانات علمی کسب شده به وسیله یک فرد در اجتماع . نظر به اینکه عوامل مذکور مکتسب از جامعه است ، لذا میتوان گفت که فرهنگ میراث اجتماعی است .

اقسام فرهنگ :

فرهنگ را به هر صورتی تعریف کنیم و مفهوم آن را بیان داریم . در بادی امر می تواند به مفاهیم ذیل تقسیم شود :

-فرهنگی که پذیرش فرد را در اجتماع ممکن ساخته و به عنوان فرهنگ ملی تجلی می کند .

-فرهنگی که فرد را به گروه یا جامعه ای خاص در درون یک اجتماع مربوط می سازد که از این نوع می توان فرهنگ خانواده و فرهنگ قومی را ذکر نمود.

- فرهنگی که بدون توجه به قومیت نژادی جنبه جهانی دارد . ارزش های چنین فرهنگی که زندگی فردی را در داخل یک جامعه بیگانه مسیر میسازد در قالب قراردادها و پیمان های سیاسی و اجتماعی بین دول قرار می گیرد .

لازم به تذکر است که هر چند فرهنگ قومی لایزال است ولی امکان دارد که فرهنگ جامعه ای با تاثر از عوامل خارجی دگرگون شود که می توان این عوامل را به شرح ذیل توضیح داد :

-عامل عمده ای که ارزش های فرهنگی جامعه ای را دگرگون می سازد ، اعمال زور و قدرت است .

-عامل دیگر دگرگونی ارزش های یک جامعه پذیرفتن یک ارزش رفاه انگیز و قوی است که خود به خود از مرزها می گذرد . در این مورد می توان دگرگونی وسیله حمل و نقل و ارتباطات جمعی را در جوامع ذکر نمود .

فرهنگ و آموزش و پرورش :

حال اگر آموزش و پرورش را صرفا در چارچوب فرهنگ به معنی سنتی کلمه مورد نظر قرار دهیم – اصلی که بعضی از مولفین و مدیران آموزشی به آن تکیه دارند – چیزی جز سواد آموزی ، پرورش کارمند ، پرورش سخنران و مبلغ و غیره نیست . البته این به این معنی نخواهد بود که در امر آموزش ، مساله آداب و رسوم و سنن فرهنگی خود را نادیده بگیریم . به عقیده سینسکی :

آموزش و پرورش در اصل دارای سه جنبه است :

1- آماده سازی فرد برای کار

2- آماده سازی فرد برای ایفای نقش هموطن

3- پرورش استعداد های فرد به عنوان یک انسان

مراد از فرهنگ از نظر این محقق به معنی و مفهوم نظام ارزش ها ، هنجارها و اندیشه ها و الگوهای رفتاری است و بر اساس این می گوید :

وقتی هدف آماده ساختن فرد برای کارکردن است ، به آموزش مهارت ها در جهت کسب صلاحیتهای سودمند بیشتر توجه می شود تا تربیت فرد .

وقتی صحبت از تربیت شهروند است ، هدف آن است که فردی تربیت شود که صفات و ویژگی های شهروند یا عضوگروه اجتماعی محلی را دارا باشد . اما وقتی تربیت انسان یعنی سومین اصل آموزش مطرح است ، از نظر او آموزش و پرورش هدف های وسیع تری دارد . زیرا باید انسانس تربیت شود که در دوران عمر خود نقش های گوناگونی را ایفا کند .

« فرهنگ عبارت است از کلیه یافته ها ، آموخته ها ، ساخته ها و پرداخته های یک جامعه در زمینه های مادی و معنوی که از نسلی به نسلی دیگر انتقال پیدا می کند . »

آموزش و پرورش وانتقال فرهنگ:

نظر به اینکه آموزش و پرورش آموزشگاهی رسالتی در گسترش و تحکیم ارزش های فرهنگی دارد ، لذا لازم است  فرهنگ به معنی اعم کلمه مورد توجه سازمان های تربیتی جامعه قرار گیرد. نهاد آموزش و پرورش در یک جامعه با ایجاد تغییرات رفتاری ، نوسازی جامعه مربوط را دامن می زند .

از طریق آموزش و پرورش ، فرهنگ یا ارزش های و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها از نسلی به نسل دیگر یا از جامعه ای به جامعه دیگر انتقال پیدا می کند .

فرهنگ ، شاخص نحوه زندگی است که هر جامعه ای برای رفع نیازهای اساسی خود از حیث دوام و بقا و انتظام امور اجتماعی اختیار می کند .(روسک و وارن ، ترجمه نبوی ، کریمی ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 79 .)

به بیان دیگر ، فرهنگ به ابزارها و رسوم ها و معتقدات و علوم و سایر هنرها و سازمان های اجتماعی دلالت می کند یا آنچه جامعه می آفریند و به انسان ها وا می گذارد ، فرهنگ نام دارد.(آریان پور ، همان منبع .)

چون فرهنگ ذاتی نیست ، لازم است که به هر نسل جدیدی آموخته شود . در همه جامعه ها ، میراث فرهنگی مورد اعتناست و چون بر اثر غفلت ممکن است از میان رود ، از این رو ، انتقال آن به افراد جامعه ، به ویژه نسل های جدید ، اهمیت خاصی پیدا می کند . در جامعه های ساده، همان طور این وظیفه از راه شرکت کودکان و نوجوانان در فعالیت های زندگی ، و از طریق مشاهده ، تقلید و یادگیری ضمن کارورزی صورت می گرفت . در این شرایط ، همه بزرگسالان در نقش معلم عمل می کردند و زمان و مکان خاصی برای یادگیری رسمی وجود نداشت . این امر تا زمانی که فرهنگ ، متجانس و جامعه ایستاست ، امکان پذیر است . با تحول و نوگرایی در جامعه ، فرهنگ پیچیده تر و نا متجانس تر می شود ، تغییر اجتماعی سرعت می گیرد . نیروهای تغییر ، انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر را دشوارتر می سازند . در نتیجه ، برای تولید دوباره فرهنگ یا بازآفرینی فرهنگی ، آموزش و پرورش رسمی ضرورت پیدا می کند .

اینکه چه فرهنگی یا چه جوانبی از فرهنگ و چگونه منتقل شود ، مسئله ای است که پاسخ به آن می تواند بحث و جدل های دامنه داری برمی انگیزد . از دیدگاه جامعه شناسان کارکردگرا ، وظیفه مدرسه ، انتقال آن بخشهایی از فرهنگ است که برای ایفای موفقیت آمیز نقش های بزرگسالی در جامعه ضرورت دارند . به نظر آنان ، مدرسه گذر ، از محیط گرم ، عاطفی و حمایت گر( است ) خانواده به محیط رقابت جویانه و عمل گرایانه کار در جامعه را میسر می سازد . از این رو ، کارکرد حساس و مهم مدرسه آماده سازی کودکان و نوجوانان و جوانان برای زندگی در جامعه ، از طریق یاددهی مهارتهای اساسی ، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی ، و قواعد اخلاقی است .

جامعه شناسان نظریه تضاد ، انتقال فرهنگ و ارزش ها و هنجارهای آن را برآورنده نیازهای نظام حاکم و وضع موجود در جامعه میدانند نه ارضا کننده نیازهای افراد . به نظر آنان خراگرد انتقال فرهنگ از کودکان شخصیت زدایی کرده آن ها را از خود بیگانه می سازد . مع هذا ، باید خاطرنشان کرد که دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی غالبا موجب می شوند که مدارس نتوانند ارزش های فرهنگی را ، به طور کامل و موثر ، از طریق برنامه های درسی رسمی منتقل نمایند بلکه آن ها را با تغییراتی ، از طریق « برنامه درسی پنهان » تحت تاثیر جو اجتماعی و فرهنگ سازمانی مدرسه انتقال می دهند .

طبق نگرش سیستمی ، آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، بازتاب تمایل نیروهای درونی و بیرونی مدرسه است . نیروهای درونی آن هایی هستند که مستقیما بر برنامه درسی و فراگردهای آموزشی و پرورشی مدرسه تاثیر می گذارند . مثلا معلمان مدرسه از لحاظ نگرش به مسائل آموزشی و روش های تدریس ، سازماندهی کلاس و رفتار با دانش آموزان تفاوت های بارزی دارند . از سوی دیگر ، عوامل طبیعی ( سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های سیاسی ، شرایط اقتصادی ، تغییرات فرهنگی ، نوآوری های علمی و تکنولوژیکی و ..... ) به عنوان نیروهای بیرون به انحنای مختلف در تعیین آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، موثر واقع می شوند . بنابراین در جامعه امروز ، انتقال فرهنگ فراگر و ساده ای نیست و تصمیم گیری و برنامه ریزی آن ، به امر پیچیده و دشواری مبدل شده است .

به طور کلی منظور از انتقال فرهنگ ، پاسداری و بزرگداشت سنت ها و ارزش هاست . از این رو کارکرد انتقال فرهنگ بسیار محافظه کارانه است . با وجود این ، امروزه ، در فراگرد انتقال فرهنگ ، آگاهانه به ارزش های نوآوری ، تحقیق و انتقاد بذل توجه می شود تا از این طریق بازسازی فرهنگ و تغییر و دگرگونی در آن میسر گردد .

(2)جامعه پذیری :

یکی دیگر از کارکردهای آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است . در هر جامعه ای صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می شود که ساختار و محتوای آن از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است . در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش از فعالیت های زندگی قابل تفکیک نیست . در این جامعه ، کانون های آموزش و پرورش عبارت بودند از : خانواده ، قبیله و دیگر گروه بندیهای اجتماعی که فرد در آن عضویت داشت .

آموزش و پرورش رسمی به شکلی که امروز می شناسیم ، برای پاسخ گویی به نیازها ، مشکلات و مسائل روز افزون فرهنگ جامعه (پذیری)شهری-صنعتی به وجود آمده است . با پیچیده تر شدن فرهنگ و زندگی اجتماعی – که انقلاب صنعتی آن را دوچندان کرد – تغییرات عظیمی در ساختار اجتماعی جوامع بشری به وجود آمد . مهمترین پیامد این تغییرات در ارتباط با آموزش و پرورش ، جدایی فعالیت های اقتصادی از زندگی خانواده است . برخلاف دوران جامعه ساده کشاورزی ، خانواده دیگر واحد اصلی نولید محسوب نمی شود . گسترش فزاینده دانش فنی ، همراه با نیاز روزافزون به مهارت های متنوع تر و تخصصی تر ، به معنی آن است که خانواده دیگر نمی تواند به اندازه کافی از عهده وظیفه دشوار پرورش اجتماعی افراد جامعه برآید . در شرایط جدید ، نه فقط اشتغال والدین در کارخانه ها ، سازمان های کوچک و بزرگ ، آن ها را از تماس با کودکان با میدارد . بلکه آن ها از دانش و مهارت هایی که کودکانشان در جامعه پیچیده صنعتی ، بدان ها نیاز دارند ، بی بهره اند .

بدین ترتیب ، آموزش و پرورش رسمی مدرسه ای به عنوان یک نهاد اجتماعی مستقل پدید آمد نا کارکرد پرورش اجتماعی را که خانواده دیگر نمی توانست از عهده آن بر آید ، انجام دهد . با وجود این ، نقش پرورش خانواده به کلی از بین رفته است . در واقع ، خانواده ، معمولا اولین کانون مهم پرورش اجتماعی کودکان است ، مدرسه و خانواده ، گاهی ممکن است بر سر مواضع تربیتی خود از لحاظ اینکه به کودکان چه چیزی بیاموزند دچار کشمکش و تضاد شوند .

در حالی که مدارس از لحاظ انتقال دانش و مهارت های فنی ، به کارگزاران نخستین جامعه پذیری مبدل شده اند ، ولی تاثیر آن ها فقط به این امور خلاصه نمی شود . آن ها به پرورش اخلاقی کودکان نیز توجه خاص دارند . منظور از پرورش اخلاقی ، انتقال ارزش ها ، هنجارها ، ونگرش های اجتماعی «مناسب» است . پرورش اخلاقی کودکان یا همساز کردن آنها با اخلاق اجتماعی ، ممکن است به گونه ای در مدارس ابتدایی و متوسطه اتفاق می افتد ، خیلی صریح و عمدی یا آن گونه که غالبا در سطح دانشگاه رخ می دهد ، ضمنی و غیر عمدی باشد . به عبارت دیگر ، مدارس امروز از لحاظ تغییر دادن افراد ، نقش و کارکرد مهمی بر عهده دارند . اگر مقایسه مدرسه با یک کارخانه صنعتی جایز باشد ، می توان آنرا سازمانی دانست که همه مواد خام ( یعنی دانش آموزان ) را تحویل گرفته ، می پرورد و محصول ( یعنی ، دانش آموختگان و افرادی با انواع و میزان معینی آموزش و پرورش ) بیرون می دهد . آنچه طی فراگرد تولید انفاق می افتد این است که مواد خام به طور قابل ملاحظه ای تغییر شکل پیدا می کنند . مهارت ها ، ارزش ها ، هنجارها و نگرش های جدید با اثر بخشی متفاوتی ، بدانها منتقل می شوند .

تعریف جامعه پذیری :

جامعه پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزش ها ، هنجارها و نگرش های گروهی و اجتماعی است یا به مفهوم دیگر ، اجتماعی شدن فراگردی است که بواسطه آن ، هر فرد ، دانش و مهارت های اجتماعی لازم برای مشارکت موثروفعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می کند ( بروم و سلزنیک ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 91 )

مجموعه این ارزش ها ، هنجارها و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها فرد را قادر می سازد که با گروهها و افراد جامعه روابط و کنش های متقابل داشته باشد . فراگرد اجتماعی شدن ، امری مستمر و به اعتباری مادام العمر است . از دیدگاه فرد ، اجتماعی شدن فراگردی است که طی آن به کسب هویت نایل و با پذیرفتن ارزش ها ، هنجارها ، آرمان ها و شیوه های زندگی ، تحت شرایط مطلوب ، قادر به تحقق استعدادهای بالقوه خود می شود . اگر جریان اجتماعی شدن با موانعی مواجه شود به محدودیت رشد فردی می انجامد . به هر حال ، برای فرد ، اجتماعی شدن شرطی اجتناب ناپذیر در امر خود آگاهی و تشکیل هویت محسوب می شود . از این رو ، اجتماعی شدن شامل دو فراگرد مکمل است : انتقال میراث اجتماعی و فرهنگی و رشد  شخصیت .

هدف های جامعه پذیری :

1- یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و رفتار        گرفته تا روش های علمی ، به افراد است .

2-فراگرد جامعه پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی ، تحت نظم و انضباط در می آورد ، به او امید و آرزو می دهد .

3- فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواسته ها ، آرزوها ، امیدها و سواد های فردی یا ممانعت از دستیابی بدانها ، برای فرد هویت ، می آفریند .

4- فراگرد جامعه پذیری نقش های اجتماعی و نگرش ها ، انتظارات و نگرش های مربوط به آن نقش ها را به فرد می آموزد .

5- هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری آموختن مهارت هاست . فقط با اکتساب و یادگیری مهارت هاست که افراد می توانند ، در جامعه ، منشا اثر واقع شوند . در جامعه های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می شد در جوامع امروز ، یادگیری مهارت های انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارت های دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است . فردی که فاقد مهارت های لازم و مورد نیاز جامعه است از لحاظ اقتصادی ، غیر مولد و از لحاظ اجتماعی ، بیگانه و حاشیه نشین محسوب می شود . به عبارت دیگر ، آموزش و پرورش رسمی ، شرط لازم جامعه پذیری موثر در نظام اجتماعی امروز است .

 اجتماعی شدن و رشد شخصیت :

اجتماعی شدن فرایندی است که از طریق آن افراد ، دانش ها ، مهارت ها ، ارزش ها و الگوهای رفتاری جامعه خویش را کسب می کنند . این اجتماعی شدن در تمام جریان زندگی فرد ، در دوران کودکی ، نوجوانی ، بزرگسالی ، و حتی پیری به صور مختلف جریان دارد . در کودکی جریان اجتماعی شدن از خانواده آغاز می شود در این دوران فرد راه رفتن ، حرف زدن ، احترام به بزرگتر ، رعایت نظافت و بهداشت ، پوشیدن لباس ، درست خوردن و درست نوشیدن و غیره را از طریق پدر و مادر و سایر افراد خانواده می آموزد . اما از مرحله دوم کودکی به بعد موسسات آموزشی مختلف در چارچوب نظام آموزشی ، نقش اساسی تری را در اجتماعی کردن و رشد شخصیت فرد برعهده می گیرند .

1-کودکستان برای کودک دنیایی است که در آن ارتباط با دیگران ، همسازی ، یادگیری اجتماعی و اطاعت از بزرگتر به گونه ای متفاوت از خانواده آموخته می شود .

2- دبستان فقط به آموزش خواندن و نوشتن ، حساب و علوم نمی پردازد ؛ بلکه کودک یا نوجوان در جریان آن با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و قواعد بازی آشنا می شود . در این مرحله ، مدرسه نقش اجتماعی کردن بیشتر از خواندن و نوشتن ایفا می کند . دانش آموز در حین آموزش ، وقت شناسی ، نظم ، ارتباط گروهی ، احترام به دیگران ، همزیستی و همنوایی ، قبول رهبری معلم ، رعایت بهداشت و غیره را نیز فرا می گیرد . بالاخره در چنین روندی است که شخصیت کودک تدوین و رشد پیدا می کند . کودک در زمان تولد یک ارگانیسم زنده بیش نیست و تنها در ارتباط با آموزش خانواده و کودکستان و مدرسه است که آداب و رسوم و ارزش ها و الگوهای رفتاری و خواندن و نوشتن را فرا می گیرد و در خود درونی می کند و از این طریق رشد شخصیت پیدا می کند .

3-دبیرستان اگر چه مسئولیت اتفاق دانش و مهارت و تکنیک و آماده کردن فرد برای قبول مسئولیت اجتماعی و پذیرش حرفه و شغل را برعهده دارد ؛ ولی در جریان چنین آموزشی هم روند اجتماعی شدن با آموزش درس هایی همچون تعلیمات اجتماعی ، تعلیمات دینی ، تاریخ ، جغرافیا و غیره ادامه دارد . به علاوه دانش آموز با شرکت در گروه های سخنرانی و غیره زندگی اجتماعی را تجربه می کند .

4- در مراحل عالی و سطوح دانشگاهی نیز که آموزش به لحاظ تخصص و مهارت سطوح بالاتری است ، باز هم فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن به طور رسمی یا ضمنی جریان دارد . از قبیل مفهوم عدالت اجتماعی ، درک مشارکت در امور اجتماعی ، فهم علل نابرابریهای اجتماعی، اوقات فراغت ، حقوق بشر و غیره

به طور کلی آموزش و پرورش با القای ارزش های وفاداری به نهادهای جامعه به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می کند . چون خود مداری فردی به منزله تهدیدی برای نظم اجتماعی به شمار می رود ، از این رو آموزش و پرورش رسمی می تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی ، این تهدید را کاهش دهد . فرض بر این است که افراد با جذب و درونی کردن ارزش های جامعه به کنترل خود پرداخته و حامی نظم اجتماعی می شوند . آموزش و پرورش رسمی وسیله مهمی برای تبدیل یک جامعه نامتجانس به جامعه ای یگانه و یک پارچه از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است .

(3) پرورش نیروی متخصص :

هر جامعه ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد . تربیت حرفه ای و تخصصی افراد جامعه ، یعنی آماده کردن آنان برای جذب در نیروی کار . در جوامع سنتی گذشته به علت وجود نظام اقتصادی معیشتی ، تخصص ها اندک ، حرفه ها و مشاغل کم و تقسیم کار بسیار ساده بود . و فرزندان یک خانواده نقش های شغلی به تقلید از والدین خود می آموختند . و جامعه بدون وجود نیروی متخصص و ماهر ، قادر بود نیازهای خود را برطرف کند . در جوامع امروزی ، پیشرفت های فنی ، اقتصادی ، سازمانی و رشد تکنولوژی آنچنان دگرگونی و تحول در سطوح مختلف بوجود آورده که پیچیدگی خاصی به مسئله حرفه و شغل و تخصص و تقسیم کار داده است . در جوامع متحول امروزی ، تقسیم فنی کار موجب شده است که هر کس نوعی از کار و تخصص را فراگیرد . یعنی به دلایل ناشی از ضرورت تکنیک مدرن ، عملیات مختلف تولید یک کالا یا ساخت یک محصول از هر لحاظ تفکیک و مجزا شده و به وسیله کارگران ماهر و تکنسین های مختلفی که در فعالیت های محدود و تکمیلی آموزش دیده و تخصص یافته اند ، انجام گیرد .

بدین ترتیب آموزش و پرورش نقش مهمی در گزینش و تخصیص افراد به مقامات و مشاغل اجتماعی ایفا می کند . نحوه عملکرد افراد در مدارس ، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی ، در تعیین شغل ، درآمد و منزلت اجتماعی آینده آنان تاثیر بسزائی دارند . از این رو ، آموزش و پرورش رسمی ، سهم مهمی در تسهیل تحرک اجتماعی افراد به عهده دارد . نظام های آموزش و پرورش امروز ، براساس آموزش و پرورش همگانی اجباری بنا شده اند  همه کودکان باید از یک حداقل آموزش رسمی برخوردار شوند .

تکنولوژی و آموزش :

یکی از نقش های آموزش و پرورش ، ایجاد تحول و دگرگونی در زمینه های اجتماعی ، اقتصادی و به تبع آن تحول در تکنیک است . انسان در جهت رفع نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و برای رسید به هدف یعنی برآوردن نیازهای خود به کمک به فکر و اندیشه و به وسیله ابزارها و تکنیک هایی که بوجود می آورد ، طبیعت را تسخیر و کالا و محصول ناشی از این روند را تولید می کند . اما موقعی انسان به این ابزارها و نتایج آن دست می یابد که علم را در اختیار داشته باشد و گسترش علم و تکنیک ممکن نیست مگر با اعمال آموزش سازمان یافته ، زیرا جایگاه علم در مدرسه و دانشگاه است . پس اساس تکنولوژی را باید در پژوهش برای پیشرفت در ارضای نیازهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی دانست ، که با مشارکت موسسات آموزشی انجام می شود .

تکنولوژی چیزی جز تبلور در علم ، وجود ابزار ، کالا و خدمات نیست ، به عبارت دیگر تبلور علم در پژوهش هایی است که در وصول به اهداف صورت می گیرد .

ایجاد فرصت اشتغال :

آموزش رسمی اگر چه میلیون ها جوان را در مقطع دبیرستان و دانشگاه به خاطر اشتغال به آموزش از کار دورنگاه می دارد ولی در عین حال عامل بزرگی در ایجاد فرصت اشتغال است . امروزه فعالیت در زمینه های مختلف تولیدی همچون صنایع غذایی ، نساجی و پوشاک ، صنایع چوب و کاغذ ، صنایع شیمیایی و نفت و متفرعات آن ، صنایع سنگین و تجهیزات ذوب آهن و محصولات فلزی و غیره بدون آموزش قبلی و اخذ تخصص و کسب مهارت ممکن نخواهد بود .

شرط هر نوع اشتغال در سازمان های اداری گذراندن دوره های آموزشی در سطوح مختلف است . در جامعه ما داشتن دیپلم ، یا اتمام تحصیلات متوسطه حداقل شرط استخدام در سطوح پایین است . احراز مشاغل در سطوح متوسط یا بالا ، مستلزم تحصیلات عالی در لیسانس ، فوق لیسانس و دکتری است . و در خیلی از موارد اموزش های دوره ای ، یا ضمن خدمت از شروط اصلی احراز شغل در سطوح مدیریت است .

 

( 4 )نوآوری و تغییر : 

جوامع امروز اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مرتبا در حال تغییر و تحول هستند . در اغلب جوامع ، تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده از آموزش و پرورش انتظار که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند . آموزش از یکسو منشا این تغییرات اجتماعی است و از سوی دیگر خود تحت تاثیر این تغییرات است ؛ بدین معنی که این مدارس حرفه ای و فنی و دانشکده های تخصصی و حتی آموزشگاههای غیر رسمی با اجرای برنامه های آموزشی در زمینه تکنولوژی مدیریت و بهبود کار آیی سازمانی ، از یک طرف مبنایی فکری و ذوقی خلاقیت و نوآوری را در جوانان ایجاد می کنند . و از طرف دیگر این نوآوریها و دگرگونی های اقتصادی – اجتماعی ، تحول آموزشی را در پی دارد . یعنی آموزش لزوما خود را با این تغییرات هماهنگ می کند . اصولا سه مفهوم نوآوری ، تغییر و ترقی مترادف هم به کار می روند ، زیرا هر نوع تغییر و نوآوری موجب ترقی است و هر نوع ترقی متقابلا عامل نوآوری است .

جامعه سنتی گرایش به گذشته داشته بر حفظ میراث فرهنگی تاکید می کند . در مقابل ، جامعه پیشرفته به تغییر ارزش ها ، تولید فرهنگ و انطباق آن ها با نیازها و شرایط اجتماعی جدید ، علاقه مند است . در این جوامع ، از موسسات آموزشی ، آگاهانه ، برای نوآوری ، دانش آفرینی و ایجاد تغییر استفاده می شود . مفهوم پیشرفت ، این باور را تقویت می کند که تغییر و ترقی ملازم یکدیگرند و از این رو ، این انتظار به وجود می آید که نظام های آموزشی باید ماموریت مهمی در این زمینه عهده دار شوند . هر ساله مبالغ هنگفتی از سوی بخشهای دولتی و خصوصی صرف تحقیق و توسعه در مراکز دانشگاهی شده ، نوآوری های حاصله اشاعد پیدا کرده و مورد استفاده عملی قرار می گیرند . در دوره های رشد صنعتی و نوسازی جامعه ، از نظام آموزشی به منظور القای ارزش ها و عادات جدید استفاده می شود تا از این راه ، زمینه پیشرفت و توسعه اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی تسهیل شود . کارکرد دیگر آموزش و پرورش در این زمینه ، اشاعه باورهای علمی به جای باورهای سنتی است . علم بر اصول آزمایش ،         ، ارزیابی انتقادی استوار بوده ، مستلزم طرح پرسش و آزمون مداوم است . این جهت گیری می تواند باورها و ارزشهای سنتی را تضعیف کرده به تغییر اجتماعی مدد برساند .

گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره های بازسازی و توسعه جامعه ، می تواند به پیدایی نخبگان جدید ، و در نتیجه ، به تحول در سلسله حرابت قدرت و منزلت منجر شود . چون در این شرایط احراز مشاغل و مقام های اجتماعی ، مستلزم دانش و تخصص فنی و حرفه ای است ، از این رو با احراز این مشاغل ، افراد از منزلت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردار می شدند ، هر چند که ممکن است آنان از منشا اجتماعی پایینی برخاسته باشند .

بالاخره ، باید افزود که پرورش یافتگان نظام های آموزشی ، با تبدیل شدن به منتقدین نظام ها و نهادهای رسمی ، به حرکت های فکری و سیاسی پرداخته ، در تغییرات اجتماعی موثر واقع می شوند . آنچه بویژه مورد توجه کشورهاست ، این است که آموزش و پرورش بتواند تعادلی بین ثبات و تغییر ایجاد کند ، یعنی ضمن بازآفرینی فرهنگی موجبات تغییرات متناسب با شرایط و نیازهای جامعه را بوجود آورد .

( ۵ ) تحرک اجتماعی و ایجاد پایگاه :

در جوامع صنعتی اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مهارت های آموزشی یکی از شرایط احراز مشاغل است . سازمان های اداری ، صنایع و خدمات اعم از بخش دولتی و خصوصی ، همیشه سطح آموزش و یا نوع مدرک تحصیلی را در استخدام مدنظر قرار می دهند . در سازمانهای اجتماعی همیشه صاحبان مهارت های آموزشی بالاتر از قدرت و پایگاه بالاتری برخوردارند . به طور کلی نقش آمووزش در تحرک اجتماعی از سه دیدگاه مورد توجه قرار داد . از نظر قدرت سازمانی ، از نظر قدرت سیاسی ، از نظر نابرابری ها و طبقات اجتماعی .

1- قدرت سازمانی : ماکس و بر که در اوج انقلاب صنعتی یعنی اوایل قرن بیستم نظریه معروف « بوروکراسی » را ارائه کرد ، در تعریف بوروکراسی چنین می گوید :

«بوروکراسی عبارت است از کوشش عقلانی برای بهترین روش هماهنگی

هر نوع فعالیت اقتصادی – اجتماعی در عصر صنعت » 

ماکس وبر ، آنگاه یکی از ویژگی های بوروکراسی را استخدام براساس لیاقت و شایستگی می داند و در این مورد می گوید استخدام باید طبق صلاحیت تخصصی و احراز شغل بدون توجه به عوامل خارجی ( مانند جنس ، نژاد ، دین ، وضع اجتماعی یا طبقاتی ) صورت گیرد . تعریف ماکس وبر از بوروکراسی در جهان متغیر و بسیار پیشرفته امروزی همه نوع سازمان را در همه فعالیت های اجتماعی و زمینه ها را شامل می شود . از آنجا که نظام بوروکراسی بر اساس سلسله مراتب سازمانی است و مقام و پایگاه و قدرت مربوط به آن از بالای هرم سازمانی به سطوح پایین اعمال می شود و از آنجا که وبر ، صلاحیت تخصصی احراز شرایط را شرط هر گونه استخدام می داند ، پس نقش آموزش در ایجاد پایگاه و تحرک اجتماعی به خوبی روشن می شود زیرا تخصص بدون آموزش امکان ندارد و احراز شرایط شغل بدون مدرک تحصیلی عملا ممکن نیست . پست های مهم سازمانی ، مدیریت ، موسسات تولیدی ،رابطه مستقیم با سطحی از آموزش ، تخصص و مدرک تحصیلی دارد .

2- قدرت سیاسی : از این نظر آموزش نقش مهمی در جا به جایی پایگاه های قدرت در درون نخبگان و برگزیدگان دارد ، چون مدرک تحصیلی بالاتر نقش مهم تری در امور سیاسی بازی می کند . و در عین حال معمولا یکی از ضوابط کسب شهرت و تصاحب قدرت است . بیهوده نیست که در موقع انتخابات هریک از کاندیداها ، مدارک تحصیلی مهندسی ، فوق لیسانس یا دکترای خود را در تبلیغات انتخاباتی به رخ می کشند . تقریبا در همه کشورها حتی برای کاندیداهای نمایندگی مجلس و یا احراز پایگاه در سطوح بالا تر رهبری در درون سازمان های سیاسی ، معمولا داشتن تخصص یا مدرک تحصیلی عالی از شروط اصلی است .

3- نابرابری ها و طبقات اجتماعی : از لحاظ نابرابری ها و قشربندی های اجتماعی نیز مسئله آموزش ضابطه مهمی است ؛ زیرا بر اثر تقسیم کار سازمانی یا تقسیم کار اجتماعی عده ای فرمان می دهند و عده ای فرمان می برند و یا وظایف و نقش های اجرایی یکسان نیستند . بنابراین براساس تقسیم کار و شایستگی و لیاقت ، هر فرد وظایفی را بر عهده دارد . بالاخره آن کس که وظایف مهم تری ایفا می کند ، فرمان می دهد و دیگران جزء فرمانبردارانند . از دیدگاه ( تصدی ) طبقاتی و قشر بندی اجتماعی هم می توان گفت که نظام آموزش و پرورش نظام طبقاتی را در جهان کنونی دگرگون کرده است . طبقه اجتماعی عبارت است از گروه وسیع و نسبتا پایدار که اعضای آن از لحاظ موقعیت شغلی ، در آمد ، سطح آموزش قدرت و نفوذ سیاسی – اجتماعی در وضعی کم و بیش یکسان قرار دارند .

عده ای از جامعه شناسان ، طبقه اجتماعی را با توجه به عوامل مختلف چون 1-شغل و پایگاه شغلی 2-میزان در آمد 3- سطح و کیفیت آموزش و قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی مشخص می کنند . که آموزش نقش مهمی در هر یک از آن ها دارد .

منابع :

1- عسگریان ، مصطفی (1371) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : قوس

2- علاقه بند ، علی (1380) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : روان

3- گلشن فومنی ، محمد رسول (1380) «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : آگاه

+ نوشته شده توسط محمد شریف متولی الموتی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 14:38 |