تأملي در جامعه شناسي آموزش وپرورش
بسمه تعالي
گردآورنده : زينب جلالي دانشجوي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي
تأملي در جامعه شناسي آموزش وپرورش
تعریف و توجیه جامعه شناسی
با تأملي در تعاريف جامعه شناسی می توان گفت که :
جامعه شناسی عبارت از مطالعه علمی وقایع اجتماعی انسانی بدین معنی که جامعه شناسی با بررسی دقیق یافت رویداد های وقایع اجتماعی در استنتاج چرانی و چگونگی مسائل اجتماعی که از رفتار گروهها ناشی می شود طبق اصول روابط موجود در جوامع به شکافتن پوسته مسائل موجود می پردازد و با عریان کردن مسائل ، حقایق را برملا می سازد . این پرده برداری و بر گرفتن نقاب به جامعه شناسی اجازه تداخل و نفوذ در اعمال گروهها و انسانهای اجتماعی می دهد
چنین روش کاری جامعه شناسی را در زمره یکی از رشته های علمی در می آورد که با به کار گرفتن مجموعه ای از شناخت های اصولی در مورد موضوعی مشخص، سعی دارد قوانین حاکم بر پدیده های اجتماعی را که واقعه می آفرینند بررسی نموده و به قوانین موجود آنها دست یابد . از اینروست که در قلم و مطالعاتش پدیده های گوناگون واقعه های اجتماعی قرار دارند که موجبات اطلاق علم جستجو گر علل وقایع اجتماعی را بدان فراهم می سازد . در طول تاریخ ، رهبران و مصلحین اجتماعی در صدد بوده اند که به تجزیه و تحلیل اجتماع عصر خود پرداخته و بدینوسیله نارسائی های موجود را چاره جوئی نمایند . در اثر ایجاد تمدنها و گسترش حجم زندگی اجتماعی و تجمع جمعیت ، پیچیدگی های زندگی بشری بیشتر شده و بیش از پیش ، روشنفکران را به کشف راه حل هائی برای آنها وا می داشت . به طوری که در طی قرون گذشته بحرانهای اجتماعی عامل شد برای زایش جامعه شناسی جدید ، که به عنوان یک واقیعت در ردیف سایر علوم به بررسی چگونگی هائی که ناشی از رفتار اجتماعی می شوند و موجه وقایع اجتماعی با توجه به متغیر های محیطی و زمانی بوده و هستند بپردازند . دورکیم جامعه شناس فرانسوی که از پیشقدمان تحلیل علمی وقایع اجتماعی می باشند معتقد است که وقایع اجتماعی عبارتند از عوامل موجود در یک جامعه که به ایجاد تاثیرات درونی و برونی در یک فرد قادر می باشند . این عوامل در یک جامعه گسترده شده اند موجودیت خاص و مستقلی را دارا می باشند . وقایع اجتماعی از ساخت جامعه ناشی می شو ند که نهاد های متعدد با سازمانهای وابسته به آن تشکیل دهنده آن است . نهاد های اجتماعی اشاعه گر ایدئولوژی هائی میباشند . ایدئولوژی هر نهاد ، سر منشأ ارزشمند مربوط به آن است . نهاد ادعا دارد ، با به کار گیری آ ن ارزشها هدفهائی را جهت رفع نیاز های اجتماعی در رابطه با رفاه جامعه تعقیب می کند .
گروههای انسانی که به اشکال مختلف در نهاد ها و سازمانهای اجتماعی جایگزین شده اند ، نظام سازمان يافته اي ازبافته ای از ارتباط و صور مختلف تجمع و تشکل اجتماعی را به وجود می آ ورند . درمطالعه ی جامعه شناسی اطلاعات آماری، تجمع و توزیع جمعیت ، رابطه ی انسان با محیط ، جنبه های فرهنگی و نظام ارزشها ، سیستم های اصلی گروهها برای راهنمود هائی در مورد زینت انسانی مورد استفاده قرار می گیرند . پر واضح است که این مطالعات که مستلزم تداخل علم است، نمی تواند به راحتی انجام پذیرد، از این روست که جامعه شناس واقعی در جوامع مختلف نمی تواند ارجی در سلسله مراتب اجتماع مربوط به خود پیدا کند. مگر اینکه یافته های خود را همچون یک دانشمند شیمی در تبدیل تریاک به داروی سفید به کار برده و قوانین رسا سازی پدیده ها را در قالب های قابل اجرا و بسیج شده برای رفع علت المال وقایع نا مطلوب ارائه دهند .
2- تعریف و توجیه آموزش و پرورش
از ده واژه آ موزش و پرورش گهگاه با هم و زمانی جدا از هم تعاریف زیادی شده است .
اما لازم می نماید که به منظور تفهیم بیشتر ، از این دو کلمه تعریفی جدا به عمل آید .
آموزش عبارت از انتقال دانسته ها و آموخته ها به دیگری . بدین معنی که فرد تحت تعلیم قرار می گیرد تا آنچه را که معلم دانسته و آموخته است به او بیاموزد . ولی پرورش که نتیجه ی آموزش یا به تبع آن حاصل می شود، عملی است به منظور بار آوردن یک کودک به یک نوجوان و یا یک جوان تا جائی که جمیع استعداد های او گسترش یابد . عمل پرورش به وسیله ی نسل جهش یافته ی متقدم روی نسل متأخر جهش نیافته انجام می گیرد . بدین معنی که در اثر آموزش ، کنش های تاثیراتی در متهم اعمال می شود ، تا در او شناخت ها ، عادات ، ارزشها ، روش زندگی ، کنجکاوی و ... به وجود آید و به او اجازه دهد که از خود فعالیت های نهادی را که مشخصا قادر به تحقق آن ها نبوده است بروز دهد . با توجه به توجیهات مذکور می توان گفت پرورش عملی است در سایه ی آموزش به منظور : تکامل جسم و جان ، احساسات و عواطف یک فرد که یک جامعه یا یک گروه خاص اجتماعی سعی دارد به وسیله ی آن قدرتی را که از طریق یا دگیری هایش بدست آورده است ، برای حیات فردی و جمعی به اعضاء جوان انتقال دهد . تربیت در مفهوم ( خود شدن ) لازم است ، که فرد با استفاده ی بهتر از منابع موجود در یک جامعه و تفهیم ارزشهای واقعی آن به سوی زندگی بهتر در آن جامعه و مفید بودن برای خود و اعضای جامعه ی خویش و انسانها در کره ی ارض سوق داده شود . از این دست که هدف تعلیمات رسمی در یک جامعه باید ضمن دارا بودن شناخت و شکوفائی استعداد ها ، شناساندن حقیقت و آنچه که می تواند آرمانی باشد و آنچه که باید مورد استفاده قرار گیرد را نیز دارا باشد.
تربیت که بیشتر متوجه کودک و نوجوان است ، بر عهده ی خانواده ، جامعه و دولت می باشد . دولت و جامعه پس از خانواده به منظور مفید گرداندن فرد برای خود و جامعه باید اقدام نماید ،تا در آینده بتواند از نیروی انسانی مفید بهره مند گردد . و از این راه استمرار و استقرار حیات جامعه را موجب شود . از توجیه آموزش و پرورش متضاد می گردد که این نهاد عده ی اجتماعی در یک از معنی و مفاهیمی که ذکر شد به کار رود ، می تواند وسیله ی لازمی برای پیشرفت هر تحول در شوون مختلف اجتماعی به کار رفته و سیاست زندگی حجمی را مستکلم می کند ، باشد . بدین سبب است که تعلیم و تربیت میتواند ،در مفهوم یک نیاز و لازمه ی تباد هر جامعه ای قلمدار شود .
3- طبقات اجتماعی و جامعه شناسی آن
در جوامع بشری ، سلسله مراتب اجتماعی انسانها ، که به نحوی از انحاء جلب توجه می کند ، تقسیم بندی گروههای انسانی را موجب شده است . بدین سبب است که می توان ، هر طبقه ی اجتماعی را ، گروههائی از مردم دانست که دارای شرایط و خصوصیات مادی و معنوی همسان یا مشابه هم می باشند.
مسأله تشابه خصوصیات طبقاتی یاد آور ارزشهای فرهنگی قرین هم،و همرار معاش متجانس است،که کیفیت این عوامل وجوه تعیین کننده و تمیز دهنده ی طبقات می گردد. هر چند انسانهای سالم از استعدادهای مختلفی برخوردارند که میتواند ملاکی در طبقه بندی آنان باشد،و آنان را به انسان هایی دارای استعداد قوی،متوسط و ضعیف نسبت به هم تقسیم کند،ولی نظر ما در تعیین ملاکهای طبقاتی اجتماعی صرفاً عامل استعداد انسان ها نیست که جنبه ی ژنتیکی دارد،ویا عامل مادی صرف که امکان افزایش آن به طور تصادفی برای بعضی از انسان ها فراهم می گردد نمی تواند ملاک طبقه بندی باشد.بلکه عوامل ناشی از بکارگیری استعداد ، این سرمایه ی نهادی که به صور تشخیص انسان ها از نظر معنوی و مادی باور شود.میتواند ملاک تعیین طبقه ی اجتماعی می باشد، که از راه ایجاد فرصت های مساوی حرکت اولیه یعنی با فراهم شدن امکانات نسبی برابر افراد یک جامعه ، زمینه ی رشد آنان را تقویت کند و انسان ها را به سوی شدن(منظور از شدن:یعنی آنچه که فرد نهاداً می تواند بشود،نه آنچه میخواهند بشوند) سوق دهند.
ماملاک های انتساب یک فرد را به یک طبقه در عوامل زیر خلاصه می کنیم :1- نقش اجتماعی:بدین معنی که فرد با استقرا در یک پایگاه اجتماعی و اشتغال جایی در امر تصمیم گیرد و امور اجرائی جامعه ایفای نقش می کند. مثال بارز:مشارکت فرد در یکی از مدیریتها.
2- نحوه ی زندگی : این عامل تابع میزان در امد افراد می باشد . به طوری که روشن است ، مقداری عایدی هر فرد با شغل و حرفه ی او ارتباط دارد . 3- تفکرات اجتماعی دو ویژگیهای روانی : نحوه ی تفکر و تنفور اجتماعی هر کس که در با تفاوت و یا بی تفاوت بودن او در مقابل وقایع و مسائل اجتماعی دخالت دارد . ناشی از تربیت طول زندگی است . ویژگیهای روانی موجود در هر فرد که ملاک دیگری در تعلق او به طبقه ای خاص می باشد می تواند به صورتیک همبستگی های عاطفی ، مساعدت به همنوع و مشارکت در شادی و غم دیگران ترسیم شود .
4- رابطه ی تعلیم و تر بیت با اجتماع
بطوریکه دورکیم یاد آور می شود انسانی را که آموزش و پرورش بار می اورد ، انسانی نیست که طبیعت در آن دخالت می کند ، بلکه انسانی است که اجتماع می خواهد بدین علت است که برنامه های تربیتی در هر جامعه چون برای خود آن است باید به وسیله ی آن نیز
تدوین شود . به طوری که در طول تاریخ زندگی انسانها ملاحظه می شود ، امر تربیت با
تاثیر از نظام اجتماعی ،در عهد باستان با خانواده ، در قرون وسطی با مذهب ، در عصر جدید به مذهب و ملت ، بالاخره در عصر حاضر به سیاست و فنون گرایش دارد . ویژگیهای آموزش و پرورش رسمی که تحت شرایط اجتماعی به وجود می آید فسعی دارد با قرار دادن نسل جوان در تحت تربیت بزرگسالان اجتماعی ، ساخت شخصیت آنها را شکل دهد و به این تربیت ارائه حیات اجتماعی را تضمین کند .
تمام جوامع سعی دارند که با گسترش تجارب گذشته وحال به تحکیم حیات خود کمک کنند . بدین منظور با انتقال تجارب و میراث شناخته ها و اکتسابات مادی و معنوی خود به نسل جوان اقدام می نمایند.
تا با این ترتیب نحوه ی زندگی جمعی را به آنها بیاموزند این طریق اجتماعی کردن و آگاهی کامل که در آن اندیشیدن، خواستن موجود است، طی سازمانی شکل می گیرد.
آموزش و پرورش را که اجتماع اشاعه می دهد، غالباً محافظه کارانه است. یعنی اجتماع سعی ندارد اندیشه ها و اعمالی را که خود تجربه نکرده است به نسل خردسال انتقال دهد. بدور از نظام، اجتماع خود نیز معلمی است بزرگ که در سال های اول زندگی به وسیله ی دانستنی ها و شناخت هایی که غیر مستقیم به خانواده انتقال داده و در میان افراد گروه های خود رایج کرده است به آموزش غرد می پردازد. بهره وری ازاین تربیت یا احتمام فردی همراه می گردد،که میزان این احتمام به خواست و زیربنای شخصیت فردی که میراث فتری او را در برمی گیرد بستگی دارد . چه تأثیرپذیری فرد از محیط و یا تأثیر گذاری محیط در فرد با ویژگی های او ارطباط دارد.و از آنجا که افرادویژگی واحدی ندارند لذا تأثیرپذیری آنها در جامعه نیز یکسان نیست. ولی در هر صورت انسان ها تحت تأثیر جامعه مربوط قرار گرفته و به طور غیر عمدی اجتماع در تربیت انسانها اقدام می کند. از این مرحله به بعد ، فرهنگ و تمدن باید تقسیم شود. ارزشهای زندگی شناخته شده و فرد خود نیز دارای ارزش شود، ارزشی که در خود خواست جامعه مربوط است. برآورد این نظر لزوم آموزش و پرورش رسمی را که هدفها و عملکردش باید ازخود جامعه و ببرابر رفع نیازهای آن باشد،آشکار شود. بدین جهت آموزش و پرورش نهادی است مافوذ از اجتماع و مفق هر اجتماع وآنراذاتی است اجتماعی وپیوند دائمی با آن. پس الگوی آموزش و پرورش جامعه ای قابل تصمیم درجوامع دیگرنمی باشدهر چند الگو برداری راهی است ولی صعب العبورمی باشد و شاهد مثال در این مقوله جهان سوم یا جنوب فقیراست که راهیاب مفصلات آموزشی،خود نیستند و تولیدات تربیتی آنان یا فاقد ابعاد فرهنگی و کار آمدی می باشد و یا از ضعف احشی برخوردار است.
5- دیدگاه اجتماعی آموزش و پرورش
انسان موجودی است اجتماعی که از روی تفکر زندگی می کند و آموزش و پرورش باید در تقویت و تحکیم قدرتهای ذهنی به او کمک می کند تا بدینگونه عوامل سازنده منطق و تفکر برای زندگی در فرد استوار گردد. خواستار شدن چنین هدفی که در سازندگی شخصیت و فردیت هر کس نقش اساسی دارد ،نمی تواند جز از راه عضویت فرد در گروه های اجتماعی که به توسط آن تسهیلاتی به دست می آورد برآورده شود. چه گروه ها ،سازنده ی سازمان ها و نهادهای اجتماعی است که شالوده ی ساخت اجتماعی را ایجاد می کند. هر چند جوامع سعی می کنند که با دادن تجاربی متعدد به افراد،آنها را در برآورد خواسته های ایدهال خود به خدمت بگیرند ولی اگرانسان ها خود شخصاً درایجاد ارتباط با گروه های مختلف اجتماعی
اقدام نمایند ، نخواهند توانست به خود سازی روانی دست یافته و در یابی به ارزش های اجتماعی موفق شوند. هر فرد چه به علت اوضاع باطنی و چه به دلیل درجه ی کشمکش جهت خودسازی، نخواهد توانست در این راه به اوج برسد. از وظیفه ی اجتماعی آموزش و پرورش رسمی ایجاب می کند تا مرتبه ای که فرد می تواند در خود سازدتوفیق یابد او را یاری دهدو در ایجاد کمکهای گروهی اقدام نماید. اذعان این نظر که توجه بر اجتماعی بودن انسان و سوق او به طرف جمع را ترسیم می کند یاد آور اهمیت فرد و جامعه به طور متفق است و بدور از مقوله ی صرف اصالت فرد یا اصالت اجتماع می باشد. هر گاه تعلیم و تربیت از این فکر بدور باشد از مهمترین وظیفه ی خود سرباز زده و در عین حال از هدف اجتماعی خود نیز دور افتاده است.
نگرش در نظامهای آموزشی جاری معلوم میدارد که هیچگونه تربیتی نمی تواند بدون توجه به ساخت گروه ها و اجتماع اعمال گردد.به طوری که مشهود است گروههای اجتماعی با عملکردهای متفاوت خود در رفع نیازهای فردی و جمعی اقدام کند و اگر تربیت در بعدی از ابعاد خود فرد را برای مشارکت فعال در گروهی خاص و زندگی در جامعه ی مربوط آماده نکند از رسالت خود بدور است. این نقطه نظر ایجاب میکند که وظایف تربیت آموزشگاهی با هدف های مختلف انجام شده و در نظامهای اجتماعی دولت خود از ملت ، جنبه دولتی پیدا کند ، تا وسایل تربیت برای افراد جامعه باشد . تحرک مکانیسم جسمی و ذهنی در مدت معلومی از دوران تریبت مورد توجه و ضروری است با وجود این ، چنانچه آموزش وپرورش خود آموزی را در دانش آموزبه به وجود نیاورد ، به به رسالت خود عمل نکرده است . پس انطباق با انواع روشهای زندگی و کاربرد ارزشهای آن ، با به کار گرفتن کنش های غریزی و یا استعداد های ذهنی دانش آموز نمی تواند هدف نهائی در تربیت او باشد . با عطف توجه به آن چه که گذشت می توان این سوال را مطرح کرد از نقطه نظر اجتماعی آموزش و پرورش چه نقشی باید داشته باشد؟ اگر بگوییم انسانی را تربیت کندکه کاملاًبه زندگی اجتماعی آگاه باشد دراین صورت منحصراً مردخانواده،شاغل،عضو یک ملت، یک حزب ویک فلسفه نمی تواند هدف باشد. پس تربیت باید فرد را (خود) سازد. در نیل به این هدف که نقش اجتماعی نیز مستتر است، باید با توسعه ی کنش های ذهنی وعملی کودک، انسانی به اجتماع تحویل دهد که مجموعه ای از رفتارهای مورد نیاز فرد درزندگی اجتماعی و متوازن با هم با آگاهی و شناخت از حقیقت و برای خود که هر آن امکان استتار اجتماعی آن موجود است باشد.
ذکر این نکته به خاطر می آورد که آیا نهاد آموزش و پرورش برای تربیت اجتماعی ، وظیفه ای در توجیه و مقایسه ی ارزشها برای اتخواب آنها نیست؟ باید گفت چرا، ولی به شرطی که خود مختاری فرد در به کار بردن احساسات عاطفی،تقدیس ارزشها و به طور کلی کاربرد و جرانیات باید محترم شمرده شود.
مدرسه ی خود شناسی را با کشف وجود در زد ایجاد کند، تا شگفتی فردی را در او میسر سازد،که به دنبال ، شکوفایی عاطفی مکمل نقش خانواده که واحد و عنصر اصلی اجتماع است باشد.
6- آموزش و پرورش از دیدگاه جامعه شناسی
در صفات قبل آموزش و پرورش به طور اعم مورد توجه قرار گرفت. ولی به منظور توجیه آن از دیدگاه جامعه شناسی به ذکر نظراتی از جامعه شناسان می پردازیم تا بدین طریق به یک تعریف کلی برسیم عده ای از جامعه شناسان معتقدند که : تعلیم و تربیت وسیله ای است برای اجتماعی کردن نسل جوان و انتقال یک تمدن . گروهی دیگر معتقدند که : تعلیم و تربیت یک عامل اجتماعی است که کودک را به اجتماع معلومی مربوط می سازد . گروه دیگر تعلیم و تربیت را یک واقعیت می دانند و یاد آور می شوند که برای هر اجتماعی تعلیم و تربیت وسیله ی عملی است که نسل بزرگسال برای آماده کردن نسل خردسال به زندگی اجتماعی از آن استفاده می کنند. آموزش و پرورش یک پدیده یا یک نهاد اجتماعی است که مستقیماً در آماده کردن فرد برای ورود به اجتماع اهتمام می ورزد. بنابراین می توان گفت که تعلیم و تربیت یک نیاز اجتماعی است و بقای جوامع به آنبستگی دارد. چه این پدیده ای است که رفع نیازهای جمعی را موجب شده و بدین سان در بقای جامعه مؤثر می افتد. از طرف دیگر آموزش و پرورش وسیله ی انسان فرهنگی ساز است که در تمام مکانیزمهای تداخل گر در ارزشها و تأثیر گذاری در طرز تفکرات فرد اعم از سازمانها و و سیستمهای قدرتی را که در شکل پذیری و سبک شرایطی سلسله مراتب کیفی در رابطه با استعداد هایش باشند شامل می گردد. وسیله ی اجتماعی کردن اصول نسل جوان اعضای آینده ی یک اجتماع برای آن اجتماع است. از این رو می توان گفت آموزش و پرورش وسیله ی پاسخگویی به نیاز های یک جامعه است که هدف های آن نسبت به مقتضیات ویژه هر اجتماعی فرق می کند.
7- برنامه ریزی آموزشی
برنامه ریزی آموزش از نظر هر یک از گروه های اجتماعی دست اندر کار برنامه ریزی و متوجه کارائی آموزش و پرورش از جنبه ای مورد توجه قرار گرفته است. گروهی در این باره به جنبه ی اقتصادی که رفع نیازها ی اجتماعی را از نظر کارگر ماهر و متخصص در سطوح مختلف بنماید توجه داشته اند. عده ای دیگر توجه خود را به آماده نمودن فرد برای بازار کار معطوف می دارند. دقت در نظرات مذکور در مورد برنامه ریزی آموزشی، نارسا بودن هر یک از آنها را در نوع خود معلوم می دارد ولی با این حال می تواند ایجاد نتیجه کند که در امر برنامه ریزی آموزشی، به چه نکاتی باید توجه کرد تا سرمایه گذاری آموزشی بارور شود.
اول : برنامه ریزی فوری باید ضمن توجه به وجوه کمی و کیفی تعلیمات، جوابگوی نیاز های فرهنگی، اقتصادی و کارگر متخصص جامعه می باشد. بدین معنی که در بر گیری عوامل کمی وکیفی تعلیمات، بتواند انسان هایی با کارائی و ارزش های والای انسانی پرورش دهد.
دوم: نیاز به تعیین اولویت ها ، در این مورد، توجه به نیاز های آنی و آتی، اهمیت و ارجعیت بر آوردن یک نیاز نسبت به نیاز دیگر در زمان معین با توجه به امکانات موجود مورد نظر است.
سوم ایجاد امکانات ها در جهت رفع نیازهای نیروی انسانی (همچون مربیان و نیازهای تجهیزی مانند : تأسیسات و وسایل عصر ) هر گاه قبل از برنامه ریزی میزان اعتبار تعیین گردد و کیفیت برنامه دچار تزلزل شده و تمام خصوصیات لازم برای یک برنامه به کار گرفته نخواهد شد. در این صورت هر چند برنامه ای تنظیم می گردد ولی جنبه ی کیفی آن قابل توجه نخواهد بود و مانندمحاسب ساختمانی که باید از پوشال و خاک طرح ساختمانی را بریزد، جلوه گر می شود و غالباً در بعضی از ممالک جهان سوم برنامه ریزی آموزشی بدین منوال است بدین سبب است که نیاز های اجتماعی از طریق تعلیمات آموزشگاهی بر آورده نمی شود و محصول کار آموزش و پرورش ری بجز یک عده انسان های حاصل محفوظاتی که در زمانی اندک آنرا به دست فراموشی می سپارند چیز دیگری نیست. پس برای ارتزاق آنان چاره ای اندیشید.
8- تربیت نیروی انسانی آموزش و پرورش
آموزش و پرورش ری که زیر نظر سازمان مستقل اشاعه می یابد، از انسان هایی به نام معلم در به آوردن هدف خود کمک می گیرد. هر چند تدریس حرفه ای بیش نیست ولی می توانیم بدون توجه به مفهوم صرف آن در قالب انتقال دانستنی ها، آنرا یک هنر تلقی کنیم. دارا بودن دانشی وسیع نمی تواند ملاک اصلی معلمی باشد، بلکه شرط عمده ی احراز مقام معلمی، علاوه بر آمادگی فرد برای پذیرش دانستنی ها، برخورداری ائ از شرایطی خاص، جهت ایجاد دگرگونی های لازم در رفتار شاگرد و تکمیل استنتاجات او از مفاهیم است.
که ضمن استفاده ی درسی و تدریس صرف نقش تربیت را به خود اختصاص داده و بر معلم نام مربی را اطلاق می کند و موجب کی شود که بگوییم نیروی انسانی آموزش و پرورش صرفاً به عده ای از ناقلین دانستنیها خلاصه نمی شود.
پس برای اشغال مقام و پایگاه تربیتی باید در آمادگی این نیروی انسانی دقت نمود و این جایگاه خطیر را با بامستألسین جویای اشتغال پر نساخت. محتوای برنامه ی تربیت معلم با برخورداری از کیفیتی خاص می تواند معلم را در رسالتش یاری دهد. از آن جمله می توان گفت که برنامه ی تعلیم و تربیت باید:
معلم را به تشریح و تفهیم مسائل مختلف قادر سازد. حس ایجاد گفت و شنود را او تقویت کند در امر آموزش، محقق یا دیگری و ایجاد شناخت های لازم در دانش آموز به او مهارت می بخشد.
از اطلاعات کافی در مورد موادی که مسئول تدریس آن خواهد بود او را بهره ور سازد. جهت شناخت قانون زندگی جمعی به او کمک نماید و در تبدیل محیط کلاس به جامعه ی کوچک او را آماده سازد.
توجه به نکات مذکور، اجازه ی استنتاج می دهد که :برنامه ی تربیت معلم با نقشی که با توجه به محتوای برنامه و کیفیت تعلیناتی به آن واگذار می شود ارتباط دارد. ولی تنظیم و تربیت برنامه های کامل برای تربیت معلم،نمی تواند امیدوار سازد که مربیان بهتری تربیت خواهند شد. چه قبل از تنظیم برنامه های تربیت معلم لازم است، خواسته ها و استعداد های که متفقاً در ایجاد علاقه ی شخصی آنها موثر است مورد توجه قرار گیرد. دبین معنی که در گرایش های شخصی داوطلبان حرفه معلمی ، مشکلات روانی و اجتماعی آنها دخيل شود
ذکر این مقوله بذل توجه به پذیرش داوطلبان شغل معلمی و مبتنی بودن آن بر اصول منتقی را به خاطر می آورد. چه امروزه به به علل گوناگون حرفه ای که نتواند گذران زندگی را بهتر تسهیل کند، از پایگاه اجتماعی پست تری برخوردار بوده و در ضمن ناراحتی های روانی برای فرد به وجود خواهد آورد. متأسفانه در حال حاضر معلم به علت کمبود دریافت های خود به عنوان حقوق در مقام مقایسه، با سایر مشاغل نمی تواند هزینه ی زندگی خود را کاملا ً تأمین کند از این رو اکثراً اتفاق می افتد که داوطلبان با کیفیت بخصوص پس از تحصیلات متوسط به مسیرهای تحصیلی پر درآمدی روی آورده شده و میدان را در شغل معلمی برای اکثری که فن تعلیم و تربیت و شغل معلمی را از روی استیصال بر می گزینند خالی بگذارند و یا در اثر بی توجهی های برنامه ریزان سازمان آموزش و پرورش برنامه ریزی های تأمین نیروی انسانی در امر تدریس به صورت آنی مورد توجه بوده و چند صباحی قبل از شروع سال تحصیلی با درج آگهی در جراید به استخدام معلم مبادرت می ورزند.
9- مسأله آموزش و پرورش معاصر از دیدگاه جامعه شناسی
توجه به تاریخ نهادهای اجتماعی و تاریخ عقاید فلسفی مسأله ی آموزش و پرورش معاصر را روش ساخته و معلوم می دارد که امروز نظام های تربیتی در جوامع سعی دارند با ایجاد دگرگونی ها از طریق آموزش و پرورش رسمی استمرار حیات اجتماع خود را تحقق بخشند. در این مسیر رفع نیا ها را مورد توجه قرار می دهند. قریب به نیم قرن است که تغییرات عمیقی در ساخت زندگی گروه های انسانی به وجود آمده و موجبات تحول موسسات تربیتی را فراهم ساخته است. در ایجاد این تغییرات عوامل متعددی دخالت داشته اند. از آن جامعه می توان بازتابهای ذهنی جمع را نام برد، که به مرور در طول تاریخ بشری گسترش یافته و شکل گرفته است. از آنجا که تعلیم و تربیت از ارزش های هر اجتماعی متأثر است، لذا با تغییرات زندگی ضرورتاً باید متحول شود و در این تحولات ایجاد توازن بین علوم و فنون اقتصاد روابط بین المللی و دموکراتی نیز مورد توجه مراکز تربیتی قرار بگیرد. برآورده شدن این منظور نظر موجب شده است که موسسات تربیتی در راه تضعیف رابطه ی انسان امروزی با سنت های کهن اقدام کنند. تا بدین وسیله انسانی تربیت شود که ضمن مسئول بودن بتواند در تصمیم گیری ها و ایجاد اتحادیه های نظام اجتماعی نیز موثر باشد و در نتیجه بنیان ساخت جامعه را تحکیم بخشد. متحد ساختن انسان ها به وسیله ی تعلیم و تربیت ایجاب می کند که انطباق آنها را با محیط هایی چون اجتماع محسوس و ملحوس فرهنگی، روانی و منطقی که در آنها مشارکت دارند فراهم سازد.
ایجاد این اتحادیه ها صرفاً با پیوستگی مردم در یک فرهنگ و یا سهیم کردن گروه های اجتماعی در یک ایدئولوژی استان پذیر نیست. چه زندگی معاصر ایجاب می کند که با تداخل مردم در نظام اجتماعی و احراز تصدی ها، این اتحادیه را موجب می شود ولی به طوری که مشهود است، انسان معاصر در بین نهضت های جدید تمدن دست و ا می زند. او در هر نظامی باید انسان تولید کننده باشد و در این زمینه رقابت نیز بکند بنابراین علوم، فنون و نظام اقتصادی مورد به منسومی برای نیستند. ولی امروزه به تجربه ثابت شده است که تربیت انسانی صرفاً اقتصادی نمی تئاند فاصله ی تمدن بشر را در مسیر عادی خود راهبر باشد. بدین علت لازم است که همعرض توجه به زندگی انسان ها به موضوع انسان سازی نیز توجه گردد. توجه به این نکته اجازه ی اظهار نظر می دهد که تعلیم و تربیت، امروز باید بیش از پیش بدنبال یک فلسفه انسانی باشد تا او را در عالم هستی با تمام ----- در بر گیرنده اش منطبق سازد یعنی با وسعت اندیشه ایجاد کند تا او بتواند به نیروی شناخت به تفهیم و توجیه پدیده های اجتماعی نایل آید. قانون علیت را درک کند و بدین طریق در راه رسیدن به زندگی عقلانی طی طریق نماید. تحقق این واقعیت نزدیک به ایده ال در نظام های تربیتی موجود در جوامع به چشم نمی خورد. چون تعلیم و تربیت وسیله ای برای رفع نیاز هائی قرار می گیرد که برنامه دیزان آن، با توجه به خواسته های عده ای قلیل که برآورد امیال خود را خیر و صلاح همه می دانند برنامه ریزی کرده و همّ خود را در راه برآوردن صرف هدف های جمعی مصروف نمی دارند و این اشکال عمده ی آموزش و پرورش امروز است که با اهتمام خود جهت گسترش ایدئولوژی عده ای خاص در حل مسائل تربیت انسانی منطبق با شرایط محیط مربوط در اکثر جوامع عاجز مانده است. بررسی مسأله ی آموزش و پرورش در جهان لمروز علل ناموفق بودن سازمان های آموزش را روشن ساخته و نشان می دهد که چگونه به چه نحوی نظام های تربیتی در تعقیب هدف باروری شدن انسان ها در جهات مختلف است. چه تربیت محدود در بعد یا ایجادی مسأله ساز جوامع بشر است.
منابع و مأخذ
1- جامعه شناسی آموزش و پرورش : دکتر مصطفی عسگریان
2- جامعه و حکومت : ر.م.مک آیور. ترجمه: ابراهیم علی کنی
3- اصول آموزش و پرورش : دکتر محمد باقر هوشیار
4- مدیریت آموزش و پرورش : دکتر مصطفی عسگریان