اصول ۷ گانه اقتدار نظام

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت سیزدهم :

در بیان دستاوردهای انقلاب اسلامی و نقطه ای که فعلا در آن هستیم ، از راه بررسی اصول اقتدار  وارد شده و ۶ اصل را ذکر کردیم .

✅پیش از بررسی آخرین مولفه ی قدرت ، برای تکمیل مطلب مربوط به " فرهنگ " دو نکته را عرض می کنم : 

۱_ در روایتی ، امام باقر علیه السلام از قول پیامبر اکرم نقل می فرمایند :
" خداوند فرمود : قطعا و یقینا مردمانی را که در اسلام از پیشوایی ستم پیشه که از سوی خدای گرامی و بزرگ نیست ، فرمان برند ، عذاب می کنم هرچند در اعمال خویش، نیکوکاران پرهیزکار باشند و قطعا و یقینامردمانی را که در اسلام از پیشوایی هدایت گر که از سوی خدای گرامی و بزرگ باشد ، فرمان برند ، می بخشم هرچند در اعمال خویش، ستم پیشه ای بدکار باشند ."
این روایت ، مستندِ مطلبی است که در قسمت قبل پیرامون شاخصه ی اصلی دینداری در یک جامعه اشاره کردیم .

۲_ همچنان که در ابتدای اصل ششم عرض شد ، ما در زمینه ی فاکتورهای فرهنگی قصور و تقصیر و عقب ماندگی های زیادی داریم که علل مختلفی دارد و بدون شک یکی از مواردی که باید با جدیت و برنامه ریزی و هم افزایی ، به ارتقاء آن بپردازیم ، مسئله ی فرهنگ ، اخلاق، معنویت و به عبارتی " سبک زندگی اسلامی " است . 
 این ، دغدغه ای است که از سال ها پیش مقام معظم رهبری  مکرّر ابراز نموده و یک بار فرمودند :

... اما در عرصه‌ی «فرهنگ »، بنده به معنای واقعىِ کلمه، احساس نگرانی میکنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه‌هایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه‌ای دارم.
 حقیقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانىِ عمیقی دارم....من خدا را شاکرم که حتّی برای یک لحظه هم ، امید خود را در همین عرصه‌ی پر دغدغه از دست نداده‌ام

و امّا بپردازیم به آخرین اصل از اصول هفتگانه اقتدار : 

7️⃣ نیروی انسانی 

✅جمعیت یکی از مولّفه های قدرت ملّی و نیز عامل تاثیر گذاری در شکل گیری قدرت نظامی و اقتصادی کشور هاست. 
می توان‌گفت جمعیّت یا همان نیروی انسانی اصلی ترین نقش را در تولید قدرت ملّی ایفا می کند . 

✅متاسفانه کشور ما در سه دهه ی اخیر ، تحت تاثیر سیاست کلانِ کاهش جمعیّت سیر نزولی خطرناک یا به تعبیر دقیق یک سقوط آزاد را در این موضوع  ، تجربه کرده و این روند به گونه ای است که طبق پیش بینی کارشناسان ، در آینده ی نه چندان دور کشورمان را با خطرات و آسیب های جبران ناپذیر مواجه خواهد کرد . 

✅رهبر معظّم انقلاب در سال های اخیر بارها و بارها این نکته را به مسئولین و مردم گوشزد نموده و در مناسبت های مختلف ، خطرات تحدید نسل و کاهش جمعیّت جوان کشور  و نیز راهکارهای مقابله با این امر را بیان کرده اند . 

✅دشمنان انقلاب اسلامی نیز با دریافت دقیق از اهمیّت نیروی انسانی ، تمام تلاش خود را بر کنترل جمعیت کشورهای اسلامی به ویژه جمهوری اسلامی ایران متمرکز نموده است .

✅ کاهش زاد و ولد در کشور که منجر به کاهش نیروی جوان و فعالِ جامعه و پیری و سالخوردگی اکثریت افراد می شود ، به تدریج هم باعث رکود و عقب ماندگی و بحران اقتصادی و هم موجب تهدیدات امنیّتی و نظامی و فرهنگی خواهد بود .
به همین دلیل امروزه فرزند آوری به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی حقیقتا یک مجاهدت بزرگ است .   

✅ از دلائل مهم عدم تمایل برای فرزند آوری ، مشکلات اقتصادی  و دغدغه های تربیتی خانواده است که باید با تلاش پیگیر و همه جانبه مسئولین این بخش از مشکلات کاهش یابد . امّا به نظر می رسد سبک زندگی غیر دینی و روحیه ی فردگرایی و راحت طلبی و لذّت جویی که متاسفانه تحت تاثیر عوامل مختلف در جامعه مخصوصا نسل جوان ، رواج‌پیدا کرده است ، نقش بسزایی در رشد منفی جمعیت دارد . 
شناخت دقیق علل و عوامل کاهش جمعیت و برنامه ریزی خرد و کلان برای برطرف کردن آن ها ، ضرورتی انکار ناپذیر است .  

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

در ادامه ی بحث " نیروی انسانی " و نیز جمع بندی مباحث گذشته حتما با ما همراه باشید .
                  #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی 
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۱۳)

ثبات مرزهای بین المللی و مناقشه شمال غرب کشور

✅ثبات مرزهای بین المللی و مناقشه شمال غرب کشور

نشتهایاز دکترمحسن محمدی الموتی دکترای روابط بین الملل واستاد دانشگاه

یکی از مباحث حقوق بین الملل در موضوع مناقشات شمال غربی بحث اصل حسن همجواری  و ثبات مرزهای بین المللی است.
آذربایجان با آوردن دولت های رقیبی چون ترکیه و پاکستان به منطقه و نیز رژیم صهیونیستی به عنوان طرف متخاصم، عملا و علنا حسن همجواری با ایران را نقض کرده است. ایران نیز متقابلا با برگزاری رزمایش نظامی پیام صریحی به طرف های خارجی ارسال کرد که حضور نظامی طرف های خارجی به منظور تحمیل سیاستهای غیر بشر دوستانه را در تصمیم گیری های منطقه ای از جمله منطقه قفقاز تحمل نخواهد کرد. 
در واقع موضوع  تغییرات مرزی و معامله بر سر مناطقی از خاک ارمنستان و جمهوری آذربایجان است  که در نتیجه آن بخشی از خاک ارمنستان که هم مرز با جمهوری اسلامی ایران است به جمهوری آذربایجان واگذار می‌شود و عملا ارمنستان مرز خود با ایران را از دست می‌دهد.
از لحاظ مقررات حقوق بین الملل  می توان رویدادهای اخیر را بررسی و راهکارهای مناسب برای حل مسائل را ارائه کرد. اولا از منظر حقوق بین الملل اصل ثبات مرزها در حقوق بین الملل سابقه مدیدی دارد و دیوان بین المللی دادگستری در قضایای مختلفی از جمله قضیه اختلافات مرزی مالی و بورکینافاسو (1986) بر اهمیت ثبات مرزها تاکید ویژه ای داشته و حتی دیوان در این قضیه حل اختلافات مرزی را با توجه به اصل انصاف قبول نکرده و آن را به عنوان توجیه نقض اصل ثبات مرزها مورد پذیرش قرار نداده است. 
از طرفی از منظر حقوق بین الملل مطابق ماده 33 منشور ملل متحد کشورها برای حل اختلافات خود به استفاده از شیوه های مسالمت آمیز ملزم هستند. نتیجه چنین اصلی این است که هیچ کشوری حق ندارد با قوه قهریه مرزهای موجود را بر هم زند. در واقع اصل خلل ناپذیری مرزها از اصل کلی حفظ تمامیت ارضی کشورها نشات گرفته اصلی که مورد پذیرش کلیه اعضای سازمان ملل متحد است. هر گونه خلل به این مهم می تواند صلح منطقه و نیز صلح بین المللی را به مخاطره اندازد. 
اصل خلل ناپذیری مرزها نخستین بار در سند نهایی هلسینکی در سال ۱۹۷۵ میان کشورهای اروپای به مثابۀ یک اصل حقوقی تسجیل یافت. در این سند به شناسایی مرزهای کشورهای اروپایی و تغییر ناپذیر بودن آن تاکید شده است. کشورهای شرکت کننده مکلف شدند از هرگونه عمل که به هدف اشغال و غصب بخش یا تمام قلمرو دولت دیگر باشد، خود داری کنند. به این لحاظ تلاش جمهوری آذربایجان برای تغییر مرز زمینی ایران و ارمنستان و در اختیار گرفتن ترانزیت منطقه و گلوگاه اقتصادی ایران و اروپا در حالی که این کشور معاهدات نظامی و اقتصادی با رژیم صهیونیستی را داراست می تواند بخشی از تلاش های دول غربی و نیز رژیم اسرائیل و ترکیه، برای اعمال فشار بیشتر بر ایران بالاخص در پرونده هسته ای قلمداد شود. لذا بر کشورهای منطقه واجب و بلکه الزام و ضرورت است تا اولا اختلافات خود با همسایگان را از طرق مسالمت آمیز حل و فصل کنند و اجازه دخالت قدرت های خارجی در منطقه را ندهند و از طرف دیگر با هوشیاری کامل نسبت به روابط خود با دول خارجی تامل بیشتری داشته باشند و نباید به اقداماتی متوسل شوند که نتیجه آن به خطر انداختن امنیت منطقه باشد.   

سردار سلیمانی معمار بازدارندگی نوین جمهوری اسلامی ایران

⭕️ سردار سلیمانی معمار بازدارندگی نوین جمهوری اسلامی ایران:

             نویسنده مقاله : دکتر_امیرمحمد_حاجی_یوسفی

🔹شهید مطهری در مورد انسان کامل از دیدگاه مکتب اسلام می‌گوید:  
«انسان کامل آن انسانی است که همه ارزش‏های انسانی‌اش با هم رشد کنند، هیچ‏کدام بی رشد نمانند و همه هماهنگ یکدیگر رشد کنند و رشدشان به حدّ اعلا برسد ... انسان کامل، کمالش در تعادلش و در توازنش ‏می‌باشد.»

🔸شهید سلیمانی را می‌توان یکی از نمونه‌های انسان کامل یعنی انسان متوازن و متعادل دارای جنبه‌های مختلف ارزشی دانست. شهید سلیمانی هم مرد دعا و عبادت و زهد و تقوا بود، هم مردم عمل و میدان و جهاد و مردم. هم با خدا بود هم با مردم. هم نظامی بود هم دیپلمات. هم فرمانده بود هم پیرو و ... از این‌رو درباره انسان کامل یکجا نمی‌توان صحبت کرد. در هر مقال شاید بشود به یک بعد به شکل اشاره‌ وار پرداخت. یکی از ابعادی که در این نوشتار با آن سروکار داریم بعد نظامی و دفاعی و امنیتی شخصیت شهید سلیمانی‌ است. به عنوان رزمنده و فرمانده سال‌ها در دفاع مقدس خدمت کرده و بعد از آن هم در کسوت‌های مختلف از جمله فرماندهی سپاه قدس و در نهایت هم با ظهور داعش، فرماندهی مقابله با تکفیری ها و حامیان استکباری‌شان در منطقه را تا پای شهادت بر عهده می‌گیرد.

🔹ادعای این نوشتار این است که شهید سلیمانی #معمار_بازدارندگی_نوین جمهوری اسلامی ایران است. معمولا دولتها در مسیر حفظ و بقای خود از راهبردهای مختلف دفاعی و تهاجمی استفاده می‌برند. یکی از راهبردهای دفاعی همانا بازدارندگی است که طی آن دشمن به خود جرات حمله به شما را ندهد. بازدارندگی عمدتا مفهومی جنگ سردی است و بعد نظامی آن هم در سطح سلاح‌های هسته‌ای میان دو ابرقدرت شرق و غرب بوده است و گمان می‌رفت با فروپاشی شوروی این مفهوم نیز از حیز انتفاع بیفتد. اما بر خلاف این تصور مفهوم بازدارندگی به شیوه‌های دیگر بخصوص در سطح منطقه غرب آسیا مورد استفاده واقع شد.

🔸جمهوری اسلامی ایران به سبب ماهیتی که داشت مورد پذیرش قدرت‌های جهانی قرار نگرفت و لذا از همان ابتدا نخست از طریق نیروهای اپوزیسیون مسلح داخلی و سپس از طریق جنگ تحمیلی سعی در متلاشی کردن آن نمودند. با تداوم نظام ج. ا. ایران و استواری در جنگ اما دشمنان برای نابودی آن تغییر راهبرد و تاکتیک دادند. جمهوری اسلامی نیز که از ابتدا برای حفظ خود به تدوین راهبرد دفاعی-امنیتی در قالب بازدارندگی سنتی پرداخت باید در کنار آن و با توجه به راهبردها و تاکتیک‌های جدید دشمنان به اتخاذ راهبردهای متناسب می‌پرداخت. 

🔹البته در اتخاذ استراتژی جمهوری اسلامی عوامل متعددی دخیل بود که بررسی آنها در این مجال نمی‌گنجد اما از دید نگارنده #مهم‌ترین عامل تاثیرگذار بر اتخاذ راهبرد نظامی-دفاعی جمهوری اسلامی عبارت از فشارهای سیستمی ساختار نظام بین‌الملل بود که منجر شد به این که ایران برای بقای خود به افزایش توانایی‌های نظامی خود بپردازد، به دولتی حافظ وضع موجود و امنیت جو تبدیل شود و تلاش کند با خوانش نیت‌ها و انگیزه‌های دشمنان به طراحی سیاست متناسب بپردازد.

🔸یکی از تحولات بسیار مهم در منطقه ظهور داعش در سال ٢٠١۴ م. بود که می‌توانست وضع موجود را برهم بزند و بقای جمهوری اسلامی ایران را به صورت جدی تهدید نماید، لذا لازم بود راهبردی متناسب اتخاذ گردد که همانا می‌توان آن را راهبرد یا سیاست #دفاع_از_امنیت خود در خارج از مرزها نام نهاد. جمهوری اسلامی ایران راهبرد خود را بر اساس #سه_محور اصلی قرار دارد یعنی: دفاع در عمق، استفاده از جنگ نیابتی و غیرمتوازن و اتصال امنیت خود به امنیت کل منطقه. 

🔹شهید سلیمانی در اتخاذ این راهبرد و اجرایی کردن آن نقشی بی بدیل داشت. نقش وی در بازدارندگی نظامی هر چند بسیار مهم بود اما از دید نگارنده بعد نظامی مهم ترین جنبه نقش بی‌بدیل حاج قاسم سلیمانی نبود. نقش اصلی وی #معماری_راهبرد بازدارندگی نوین جمهوری اسلامی ایران بود. آن‌چه دشمنان ایران را هم چنان مبهوت خود کرده هنر شهید سلیمانی در طراحی مقاومت شبکه‌ای شده در سطح منطقه بود. بازدارندگی نوین که وی طراح و مجری آن بود هم بال نظامی و قدرت سخت‌افزاری داشت هم بال ایده‌ای و قدرت نرم. شهید سلیمانی مبدع جغرافیای مقاومت بود، فضایی که ویژگی شبکه‌ای داشت و در کنار دیگر شبکه‌های مقاومت جهانی (عمدتا در مقابل سرمایه‌داری)، در منطقه غرب آسیا شکل گرفت. راهبرد وی فقط تقویت قدرت نظامی نبود بلکه در کنار آن سعی کرد در جغرافیای مقاومت یعنی ایران، افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن، قدرتی ایجاد کند که سلسله مراتبی نبود، بستگی داشت به ارتباط میان مکان‌ها و متکثر و مولد و دگرگون‌کننده حیات اجتماعی و جوامع منطقه و در نهایت تاریخ‌ساز، بود.

🔹در شبکه‌ای که شهید سلیمانی ساخت، افزون بر بعد نظامی میان کشورهای حوزه جغرافیای مقاومت، #ابعاد_هویتی نقش کلیدی و محوری را داشت. کنشگران در تضاد با سلطه به شکلی همدلانه و مبتنی بر یک هویت و به صورت آگاهانه عمل می‌کردند. در این #مقاومت_شبکه‌ای نیروهای نظامی افغانستان و پاکستان و ایران و عراق و سوریه و یمن و غیره در کنار هم و همدلانه با تکیه بر یک هویت مشترک می‌جنگیدند. در جغرافیای مقاومت شبکه‌ای که شهید سلیمانی مبدع آن بود ملیت و قومیت نقش نداشت بلکه #اخوت و برادری اسلامی بود که مهم‌ترین عامل انسجام و وحدت رویه بود. 

🔸مقاومتی که شهید سلیمانی رقم زد یک همکاری #موقت راهبردی یا غیرراهبردی نبود که معمولا حرفه‌ای و مکانیکی و موقتی‌ست و میان دولتها شکل می‌گیرد بلکه شکل‌گیری یک #هویت_واحد در عرصه جغرافیای منطقه بود که هر چند متشکل از نیروهایی از مرزبندی‌های ملی بود اما رنگ و بوی ملیت نداشت بلکه مبتنی بر روابط و #مناسبات_انسانی بود و این ویژگی بود که آن را موثر نموده بود و موجب تداوم آن شد. 

🔹مقاومتی که شهید سلیمانی ایجاد کرد مقاومتی از نوع مخرب نبود بلکه مقاومتی #زاینده_و_بالنده و آگاهانه بود که ویژگی شبکه ای داشت و امری کاملا جدید بود و لذا دشمنان را مبهوت قدرت خود ساخت. هر چند انقلاب اسلامی به هدف ایجاد مقاومت جهانی در مقابل استکبار شکل گرفت اما این هدف به دست شهید سلیمانی عملیاتی گشت. ویژگی انسانی و زاینده و بالنده این جغرافیای مقاومت بود که حاج قاسم را به معنای واقعی سردار دلها نمود و مقاومتی به معنای کامل شکست ناپذیر ایجاد کرد و دشمن حرفه‌ای این را به خوبی تشخیص داد و به همین دلیل وی را ترور کرد. 

🔸اما اشتباه راهبردی دشمن این بود که زایندگی و بالندگی این جغرافیای مقاومت را درک نکرد و با #تصور_مکانیکی خود مبنی بر این که مقاومت شکل گرفته حول و حوش یک فرد و شخصیت است و لذا نابودی آن شخص می تواند آن مقاومت را فرو بریزد وی را به شهادت رساند. 

🔹مقاومت انسانی اسلامی شکل‌گرفته توسط شهید سلیمانی نوری‌ست که خاموشی ندارد. 

🔸از این روست که مدعی هستیم بازدارندگی نوین جمهوری اسلامی ایران هر چند باید پشتوانه نظامی داشته باشد اما بعدی انسانی و هویتی به خود گرفته که موجب اصلی #تداوم آن خواهد بود.

✍#دکتر_امیرمحمد_حاجی_یوسفی

➕ به #انجمن_علمی_بیانیه_گام_دوم بپیوندید 👇
🆔  http://eitaa.com/analysts
🍃

برسی اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس ۷ اصل اقتدار

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷

                         "هوالحیّ"

✅بدون تردید ، بررسی نقاط قوت و ضعف انقلاب و تمرکز بر روی دستاوردهای شگرف آن با هدف روشنگری اذهان و نیز چاره یابی برای ترمیم و از بین بردن کم و کاستی‌ها ؛ یکی از وظائف مهم و ضروری محسوب می شود . 
از مصادیق بارزِ جهاد تبیین که وظیفه قطعی امروزِ ماست ، آگاه سازی افراد نسبت به دستاوردهای گوناگون انقلاب اسلامی می باشد . 

✅ما متاسفانه ، در این زمینه قصور و تقصیر داریم ، در ایام دهه ی فجر به جشن و شادی و چراغانی و تزیین مکان ها و ..... بسنده کردیم و ذهن و قلب جوان امروز را اقناع و روشن نکردیم، نسلی که دوران طاغوت را ندیده و نچشیده و تنها چیزایی ناقص و گاهی هم  حساب شده و هدفمند( از سوی دشمن ) شنیده اند و اما شرایط امروزِ جامعه را با همه ی مشکلات و چالش هایش لمس می کنند . 

رهبر انقلاب می فرمایند : 

" دستاوردهای انقلاب حقیقتاً دستاوردهای عظیم و شگفت‌آوری است. البتّه متأسّفانه ما کم کار کرده‌ایم در تبیین این دستاوردها؛ گاهی در سخنرانی، گاهی در یک بیان تلویزیونی یک چیزهایی گفته شده منتها خیلی بیش از این، میدان وجود دارد برای این که دستاوردهای انقلاب را بگوییم. حقّاً در مهم‌ترین بخش های حیات اجتماعی، انقلاب دستاوردهای فوق‌العاده و عظیمی دارد ." 

✅بدیهی است مانور دادن روی دستاوردها به معنای انکار و نادیده گرفتن ضعف ها و کاستی ها و فاصله موجود بین آرمان ها و واقعيت ها نیست، بلکه با هدف بهره گرفتن از نقاط قوت برای یافتن ریشه و علّتِ نقاط ضعف و نیز ایحاد عزّت نفس و روحیه " ما می توانیم " در ملت برای مقابله با ضعف ها و از بین بردن نقص هاست.

بازهم به کلام مقام‌معظم رهبری توجه کنید : 

" ما وظیفه داریم با دستاوردها، ناکامی‌ها و ضعف ها را جبران کنیم. ببینید، این یک نکته‌ی مهمّی است. دستاوردهایی داریم که از جمله‌ی این دستاوردها خودِ همین جوان های علاقه‌مند و مبتکر و نیروهای انسانی آماده‌‌به‌کارند؛ این ها جزو دستاوردهای ما است. ما با کمک دستاوردها بایستی ناکامی‌ها را جبران کنیم؛ دشمن عکس این را میگوید؛ دشمن ناکامی‌ها را جلو می‌آورد، می گوید نگاهتان به ناکامی‌ها باشد، دستاوردها را فراموش کنید، مسیر انقلاب را رها کنید؛ این حرف دشمن است. ما به عکس، می گوییم که به کمک دستاوردهایمان بایستی ناکامی‌ها و ضعف ها را برطرف کنیم و انبوه دستاوردها را ببینیم و از آنها برای کمک به برداشتن ضعف ها ان‌شاء‌الله استفاده و بهره‌برداری کنیم ."

✅دقیقا حرکت دشمن در راستای بزرگ جلوه دادن ها کاستی ها و صدچندان نشان دادن‌مشکلات و ایجاد نا امیدی و بدبینی با تمرکز بر  روی نقاط ضعفِ موجود می باشد . 
بنابر این ، باید در برابر این راهبرد دشمن، سمت و سوی حرکت تبیینیِ ما ، توضیح دستاوردهای شگفت و بی نظیر انقلاب اسلامی باشد .

زیرا امیرالمومنین می فرمایند: 
سنگ را از همان جايی كه دشمن پرت كرده، باز گردانيد، 
 
✅به لطف خدا در شماره های بعدی ، این بحث را پی می گیریم 

📚نهج البلاغه، حکمت ۳۱۴

  #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha

                                  (۱)

اصول هفتگانه اقتدار یک نظام قسمت دوم

🇮🇷🇮🇷🇮🇷
              
                            هُوالحیّ
ادامه مطلب : 

✅تصمیم داریم به مناسبت ایام چهل وسومین  سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی براساس توصیه های رهبر فرزانه مبنی بر جهاد تبیین ، مروری گذرا داشته باشیم بردستاوردهای ابن حرکت عظیم الهی ملت .
بر اساس 
              " ۷اصل اقتدار "
 و بررسی میزان پیشرفت ایران پس از انقلاب اسلامی در این عرصه ها . 
پیش از ورود به اصل موضوع ، نکته مهمی را یاد آوری می کنم : 

✅بدون شک یکی از چالش های ذهنی امروز که به شدت القاء می شود این است که "نظام جمهوری اسلامی در این سال ها ناکارآمد بوده و نتوانسته آن طور که ادّعا می کرده ، کشور را در ابعاد گوناگون اداره کند "
این ادّعا که به فرموده ی رهبر معظم انقلاب اسلامی ، از اهداف‌ خطرناک حملات‌ تبلیغاتی‌ دشمن‌ محسوب می شود ، از طریق فعّال کردن جریان ناامیدی و ایجاد حسّ ضعف و شکست و عقب ماندگی در برابر سایر کشورها و ملّت ها ، باور پذیر می شود . 

✅لذا یکی از جدّی ترین رویکردهای رسانه ای و تبلیغی دشمن ، برجسته کردن نقاط ضعف و ایجاد روحیه خود کم بینی و در مقابل، کم رنگ کردن ؛ بلکه محو نمودن مصادیق فراوان قدرت و عظمت و پيشرفت ملّت انقلابی ایران می باشد . 
 و نقطه مقصد از این تلاش ها، این است که دو مفهوم را در اذهان به ویژه ذهن نسل جوان تثبیت نمایند:
۱_ ادامه ی این انقلاب ، بن بست است  .
۲_ تنها راه نجات،  دست برداشتن از آرمان های انقلاب و روی آوردن مجدد به غرب مخصوصا آمریکا است . 

✅بدیهی است ، برخی افراد تحت تاثیر این القائات ، ذهنیّت منفی نسبت به انقلاب پیدا کرده و اصولا نقاط قوّت ایران اسلامی به چشمشان نیاید و در عوض ، اقدامات جزئی و سطحی دیگر کشورها که گاه حتّی ، برآمده از ضعف و ناتوانی آنان است بیش از اندازه جلوه کند .
 حضرت آیت الله خامنه اي راه‌ مقابله‌ با این‌ تهاجم،را علاوه بر برخورد جدی‌ با فساد و مفسد واقعی‌ در درون‌نظام ، اجتناب‌ از هرگونه‌ سخنی‌ می دانند که‌ موجب‌ بزرگ نمایی‌ خطاها و مشکلات‌ کوچک و انعکاس‌ غیرواقعی‌ آن ها می‌شود.

✅بر این اساس ، شایسته است در راستای تبیین واقعيت ها ، هر چه بیشتر مصادیق اقتدار و عظمت جمهوری اسلامی و ملّت ایران در برابر دیدگان منصف قرار گیرد و پیشرفت های شگفتی که در عرصه های گوناگون برای ایران اسلامی رُخ داده است ، به شمارش در آید . 

✅بدون شک، اقتدار واقعی و دوام آن در صورتی اتفاق می افتد که ما قدرتمان را بشناسیم و دیگران را از آن مطلع کنیم ‌. و این جاست که مفهمومی به نام 
              جهاد تبیین
                                شکل می گیرد .

✅سوال : ما باید چه قدرتی را تبیین کنیم ؟ 
          ما در چه حوزه هایی قدرتمند هستیم ؟ 
         علامت اقتدار نظام اسلامی امروز چه مواردی است؟ 
به لطف خدا در قسمت های بعدی ، به پاسخ این سوالات و بیان مظاهر اقتدار ایران اسلامی خواهیم پرداخت . 

✅پایان بخشِ مطلب امشب ما فرازی از رهنمود ارزشمند پیشوای فرزانه ی انقلاب است :

"بعضی‌ها زمزمه میکنند «نظام ناکارآمد است»؛ چرا؟ چون فلان وزارت خانه بد عمل کرده .  نه، اگر نظام ناکارآمد بود، تا حالا ده بار بلعیده شده و از بین رفته بود. بزرگ‌ترین دلیل کارایی این نظام، خود وجود این نظام و ماندن این نظام است. این که یک نظام بِایستد، حرفش را صریح بزند، هیچ ملاحظه‌ای نکند، موضع قاطع خودش را با صراحت در دنیا اعلام کند، با وجود این که دشمنی‌ها را هم میدانیم، نه این که غافل باشیم از دشمنی‌ها؛ نه، ارکان نظام و مجموعه‌ی مردمی و دولتی نظام میدانند، درعین‌حال می‌ایستند؛ این خیلی مسئله‌ی مهمّی است، این خیلی حادثه‌ی عجیبی است! بزرگ‌ترین نشانه‌ی کارآمدی نظام این است که توانسته خودش را در همین جهت حفظ کند."

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی 
🆔@nahjolbalagheiha
       
                                   (۲)

۷ اصل اقتدار قسمت سوم

🇮🇷🇮🇷🇮🇷

🌱 به نام خالق لوح و قلم 🖋📜

#جهاد_تبیین

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
چرا انقلاب کردیم ؟ 
قرار بود به کجا برسیم؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
با چه ملاکی موفقیت در رسیدن به آرمان های انقلاب را بررسی کنیم؟
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " ۷ اصلِ اقتدار "

               

                      هُو الحیّ
قسمت سوّم : 

✅اشاره شد که اگر ما عظیم ترین قدرت ها را داشته باشیم ولی از آن آگاه نباشیم ، یا خودمان مطلّع باشیم ولی دیگران را آگاه نکنیم ، نمی توانیم در موضع اقتدار باقی بمانیم .
پس شناختِ مولّفه های قدرت و معرفی و تبیین آن ها (جهاد تبیین ) ضرورت دارد . 

حال سوال این است: 

          باید چه قدرتی را تبیین کنیم ؟

پاسخ :
 ✅در عرف بین الملل ،  مظاهر اقتدار یک کشور و حکومت معمولا در " هفت اصل " خود را نشان می دهد و همین ملاک ها می تواند ابزار سنجش قدرت نظام جمهوری اسلامی و ملّت ایران باشد : 

1️⃣ نظامی
یکی از مولفه های قدرت هر کشور، توان نظامی آن کشور اعمّ از تجهیزات و نیروی انسانی است .
کشور ما امروزه از جهت توان و تجهیزات و نفرات نظامی ،  در شرایط بسیار عالی قرار دارد . 
نیروهای سه گانه سپاه و ارتش در جمهوری اسلامی ، امروز در نقطه ای از اوج و استحکام قرار دارند که نه تنها قابل مقایسه با ایران قبل از انقلاب نیست ، بلکه در بین بسیاری از کشورهای دنیا و تمام کشورهای منطقه ، بی رقیب است . این صرفاً یک ادّعا نیست بلکه شواهد و نمونه های فراوان دارد . و دشمنان خود به این حقیقت معترفند ودر مجامع خصوصی ، قوا و پیشرفت های نظامی ایران را تحسین می کنند ، هرچند متاسفانه عده ای که شیفته ی غرب و دچار خود تحقیری هستند، از درونِ کشور ، پیوسته در حال تضعیف و انکار این قدرت عظیم می باشند . 

✅ هر ایرانیِ با غيرتي با خواندن این خبر مشعوف می شود و به خود می بالد . 
دقّت کنید : 👇👇👇

♦️بنت: سپاه پاسداران مثل یک قلدر محله رفتار می‌کند

🔹نخست وزیر رژیم صهیونیستی ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را متهم کرد که در زمانی که مذاکره کنندگان ایرانی با غرب در وین صحبت می کنند، مانند قلدر محله عمل می کنند. او گفت: " این تعریف مذاکره زیر آتش است. این باج گیری است است ."
این رژیم غاصب که زمانی یکه تاز در منطقه و به قول خودش قلدر محله بوده است، به این باور رسیده که امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و در کنار آن ارتش جمهوری اسلامی دیگر به او و سایر مستکبرانِ زورگو اجازه جولان نخواهند داد 💪✊ .

✅اگر بخواهیم یکی از نمونه های قدرت نظامی ایران را اشاره کنیم ، جریان هدف قرار دادن " پایگاه عین الاسد" است . 
هرچند برخی ، این اقدام نظامی ایران را کوچک تلقی می کنند اما حقیقت این است که قضیه عین الاسد یکی از مصادیق بارز و بزرگ پیروزی حق بر باطل بود . 
پس از جنگ جهانی دوم تاکنون (حدود ۷۵ سال) آمریکا بیش از صد جنگ در دنیا به راه انداخته که در این میان هیچ کشوری جرئت نکرده به سمت هیچ یک از پایگاه های نظامی آمریکا تیری پرتاب کند . 
امّا جمهوری اسلامی، پایگاه مهم عین الاسد را با شرایط ویژه ای که داشت ، موشک باران کرد .💣💣💣

✅نکته قابل توجه این که ؛ ترامپ روز قبل از حمله ایران به عین الاسد اعلام کرد : 
" در صورت حمله ی ایران ، ۵۲ نقطه توسط آمریکا مورد هدف واقع خواهد شد ."
  و بسیاری بر این باور بودند که اولین نقطه ، بیت رهبری است . فردای روز حمله به عین الاسد ، برای اولین بار مراسم دیدار مردم با مقام معظم رهبری و سخنرانی ایشان به صورت زنده پخش شد و معنا و مفهوم این حرکت کاملا واضح بود : 
اگر جرئت دارید بزنید، اما ما مطمئن هستیم جرئت ندارید .
و اتفاقا رهبر معظم در همان سخنرانی این حرکت نظامی را " سیلی بر دشمن ر توصیف کردند . 

✅مناسبت دارد در این ایام دهه فجر، اشاره ای کنیم به تعابیر بلند و محکم بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران رضوان الله علیه که فرموده بودند :

" تمام آزادی خواهان باید با روشن بینی و روشن گری ، راه سیلی زدن برگونه ی ابر قدرت ها و قدرت ها خصوصا آمریکا را برای مردم سیلی خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند . من با اطمینان می گویم : اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلّت می نشاند ، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده ی خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد ."

وماجرای عین الاسد ، یکی از نمودهای تحقق پیش بینی قاطع آن رجل الهی بود که همه ی عالم شاهدش بودند . 👌

با ما همراه باشید تا سایر مولفه های قدرت را بررسی کنیم .

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۳)

۷ اصل اقتدار قسمت ۴

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

  قسمت چهارم : 

✅در قسمت قبل به مولفه ی قدرت نظامی اشاره کرده و سیلی عین الاسد  را به عنوان یکی از نمونه های اقتدار ایران اسلامی و ضعف و حقارت استکبار در برابر این عظمت الهی مطرح نمودیم . 
در تکمیل مطلب ، تماشای کلیپی که بعد از یادداشت ارسال می کنم ، خالی از لطف نیست .

✅سال قبل در ایام دهه ی فجر اعلام شد : 
    ایران طی شش سال گذشته از جایگاه بیست و سوم دنیا در صنعت دفاعی به جایگاه چهاردهم دست یافته است. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران از سال ۸۶ تحت تحریم‌های تسلیحاتی قرار داشته و از اردیبهشت ۹۷ همزمان با خروج ترامپ از برجام، تقریبا تمام حوزه‌های موثر در صنعت دفاعی کشور تحریم شده است. ارتقای توان دفاعی کشور در شرایطی رشد چشمگیری را تجربه می کند که ایران به واسطه ی محدودیت منابع مالی، در مقایسه با برخی کشور‌های منطقه بودجه دفاعی کمتری هم داشته است.
 با این همه، اما بر اساس اعلام امیر سرتیپ «امیرحاتمی» وزیرسابق دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح، درباره تلاش های خستگی ناپذیر نیرو‌های مسلح برای شکستن این تحریم ها: «بیش از ۷۷۰ خانواده محصول دفاعی یعنی بالغ بر ۹۰ درصد نیاز‌های حوزه رزم نیرو‌های مسلح را تامین می‌کنیم.» 

✅کیفیت سلاح‌های تولید شده و به روز بودن آن‌ها معیار مهم دیگری در صنعت دفاعی است که به رغم تبلیغات منفی رسانه‌های خارجی در صدر برنامه های نیرو‌های مسلح قرار دارد.

✅فناوری موشکی ایران اکنون یکی از پیشرفته‌ترین علومی است که در داخل کشور به طور کامل بومی‌سازی شده است و به عنوان یکی از مولفه های قدرت بین المللی ایران اسلامی  مطرح است .

موشک های کروز هویزه ، کروز سومار ،کروز یا علی(ع) و جدید ترین آن موشک کروز دریایی ابو مهدی لرزه بر تن دشمنان انداخته است .

 موشک بالستیک شهید حاج قاسم با برد ۱۴۰۰کیلومتر را می‌توان اولین موشک بالستیک تاکتیکی و سوخت جامد ایرانی دانست که به‌راحتی توان رسیدن به سرزمین‌های اشغالی را دارد.

✅موشک‌های بالستیک می‌توانند نقاطی در فاصله‌های بین ۱۵۰ تا ۵ هزار کیلومتر را مورد اصابت قرار دهند، نمونه‌های برد بلند این موشک‌ها توانایی خروج از جو را دارند که پس از رسیدن به ارتفاع مناسب با سقوط آزاد و با هدایت صحیح به داخل جو بازمی‌گردند.

 سخن در اصل اول (قدرت نظامی)‌به همین مقدار کفایت می کند .

✅یکی دیگر از معیارهای اندازه گیری قدرت ، عبارت است از : 
           امنیّت داخلی

توضیح این مولّفه را در شماره بعد تقدیم خواهیم کرد .

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " ۷ اصلِ اقتدار "

با ما همراه باشید 
                  
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
🆔@nahjolbalagheiha

                                   (۴)

اصول ۷ گانه اقتدار قسمت ۵

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

  قسمت پنجم : 

                 " ۷اصل اقتدار "

2️⃣ امنیّت داخلی

✅ایران ۴۰ سال پیش یکی از ناامن ترین کشورهای جهان بود ‌. در سال ۶۰‌ و ۶۱ به موازات جریان یک نبرد نابرابر در مرزهای غرب و جنوب غربی کشور ، هزاران نفر از مردم عادی به اضافه رئیس جمهور ، نخست وزیر، عالی ترین‌مقام قضایی،نمایندگان محلس، وزرا،علما و ائمه جمعه ، استانداران، شهرداران، فرماندهان نظامی و انتظامی، استاد دانشگاه ، استاد حوزه و ...‌ ترور شدند و به شهادت رسیدند .

✅اکنون وضعیت امنیت در داخل جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟ 
" گلوبال تروریسم دیتا بیس" سالیانه عملیات های تروریستی دنیا را مشخص می کند . طبق آمارِ این نهاد رسمی با وجود قرار گفتن تمام تروریست ها در کنار مرزهای ایران ، کشور ما امن ترین مکان در نا امن ترین نقطه ی دنیاست . 
 اخباری که گاه و بیگاه از دستگیری گروهک های تروریستی پخش می شود ، اندکی از رشادت های سربازان گمنام امام زمان برای ایجاد امنیت در کشور است و اخبار بسیاری از این عملیّات ها هرگز منتشر نمی شود .

✅ نکته ی مهم این است که ما در شرایطی از نعمت امنیّت برخورداریم که دشمن تمام سعی و فشار خود را بر ایجاد تنش و آشوب و نا امنی در کشورما متمرکز کرده است . کشورهای اطراف ایران‌همچون انبار باروت به تجهیزات گوناگون‌مجهّز شده وسازمان های تروریستی  مانند القاعده و داعش و .... کاملا مورد حمایت آمریکا هستند، نفوذ در پست های مهم کشور و رفتارهای ضد امنیّتی برخی مسئولین در سال های گذشته و سوء استفاده دشمن خارجی و پیاده نظام او در داخل ، از تجمعات اعتراضی گاه و بیگاه مردم ، و تهدیدها و اقدامات ستیزه جویانه نظامی و اقتصادی و فرهنگی و تبلیغاتی علیه ملت ایران و....برخی از ویژگی های سال های پس از انقلاب تا امروز می باشد و علی رغم همه ی این شیطنت ها ، ما جزء امن ترین کشورهای جهان هستیم !!

✅در سال های اخیر ، کشورهای مختلفی طعمه انقلاب مخملی شده و همه بلعیده شده اند به جز ایران‌. انقلاب مخملی چکسلواکی، انقلاب گل سرخ گرجستان،  انقلاب نارنجی اوکراین و انقلاب گل لاله قرقیزستان  نمونه هایی از این امر هستند که در تمام این کشورها ، هیئت حاکمه ، جای خود را به نیروهای غرب گرا دادند . 
نمونه این توطئه که ازسوی آمریکا و طرفداران او طراحی می شود ، جریان فتنه ۸۸ در کشور ما به منظور تغییر نظام اسلامی بود که به لطف خدا و حضور مردم و هوشیاری رهبری ، ناکام ماند . 

✅ بدیهی است که‌ این امنیت در داخل کشور و مرزهای آن ، به راحتی تامین نمی شود . مدیریّت دقیق و هوشمندانه و تلاش های طاقت فرسا و شبانه روزی نیروهای امنیتی و انتظامی است که این تحفه گرانبها را در اختیار ملت نهاده  است.   

امروز دیگر با عنایت الهی ، این مولفه ی مهم اقتدار در کشور تثبیت شده و دشمنان قسم خورده ی مردم و نظام خود به این نتیجه رسیده اند که  دیگر توانایی وارد کردن ضربه امنیتی به این مرز و بوم را ندارند . ‌

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " ۷ اصلِ اقتدار "

با ما همراه باشید 

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha


                                 (۵)

اصول هفتگانه اقتدار قسمت۵

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

  قسمت پنجم : 

                 " ۷اصل اقتدار "

2️⃣ امنیّت داخلی

✅ایران ۴۰ سال پیش یکی از ناامن ترین کشورهای جهان بود ‌. در سال ۶۰‌ و ۶۱ به موازات جریان یک نبرد نابرابر در مرزهای غرب و جنوب غربی کشور ، هزاران نفر از مردم عادی به اضافه رئیس جمهور ، نخست وزیر، عالی ترین‌مقام قضایی،نمایندگان محلس، وزرا،علما و ائمه جمعه ، استانداران، شهرداران، فرماندهان نظامی و انتظامی، استاد دانشگاه ، استاد حوزه و ...‌ ترور شدند و به شهادت رسیدند .

✅اکنون وضعیت امنیت در داخل جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟ 
" گلوبال تروریسم دیتا بیس" سالیانه عملیات های تروریستی دنیا را مشخص می کند . طبق آمارِ این نهاد رسمی با وجود قرار گفتن تمام تروریست ها در کنار مرزهای ایران ، کشور ما امن ترین مکان در نا امن ترین نقطه ی دنیاست . 
 اخباری که گاه و بیگاه از دستگیری گروهک های تروریستی پخش می شود ، اندکی از رشادت های سربازان گمنام امام زمان برای ایجاد امنیت در کشور است و اخبار بسیاری از این عملیّات ها هرگز منتشر نمی شود .

✅ نکته ی مهم این است که ما در شرایطی از نعمت امنیّت برخورداریم که دشمن تمام سعی و فشار خود را بر ایجاد تنش و آشوب و نا امنی در کشورما متمرکز کرده است . کشورهای اطراف ایران‌همچون انبار باروت به تجهیزات گوناگون‌مجهّز شده وسازمان های تروریستی  مانند القاعده و داعش و .... کاملا مورد حمایت آمریکا هستند، نفوذ در پست های مهم کشور و رفتارهای ضد امنیّتی برخی مسئولین در سال های گذشته و سوء استفاده دشمن خارجی و پیاده نظام او در داخل ، از تجمعات اعتراضی گاه و بیگاه مردم ، و تهدیدها و اقدامات ستیزه جویانه نظامی و اقتصادی و فرهنگی و تبلیغاتی علیه ملت ایران و....برخی از ویژگی های سال های پس از انقلاب تا امروز می باشد و علی رغم همه ی این شیطنت ها ، ما جزء امن ترین کشورهای جهان هستیم !!

✅در سال های اخیر ، کشورهای مختلفی طعمه انقلاب مخملی شده و همه بلعیده شده اند به جز ایران‌. انقلاب مخملی چکسلواکی، انقلاب گل سرخ گرجستان،  انقلاب نارنجی اوکراین و انقلاب گل لاله قرقیزستان  نمونه هایی از این امر هستند که در تمام این کشورها ، هیئت حاکمه ، جای خود را به نیروهای غرب گرا دادند . 
نمونه این توطئه که ازسوی آمریکا و طرفداران او طراحی می شود ، جریان فتنه ۸۸ در کشور ما به منظور تغییر نظام اسلامی بود که به لطف خدا و حضور مردم و هوشیاری رهبری ، ناکام ماند . 

✅ بدیهی است که‌ این امنیت در داخل کشور و مرزهای آن ، به راحتی تامین نمی شود . مدیریّت دقیق و هوشمندانه و تلاش های طاقت فرسا و شبانه روزی نیروهای امنیتی و انتظامی است که این تحفه گرانبها را در اختیار ملت نهاده  است.   

امروز دیگر با عنایت الهی ، این مولفه ی مهم اقتدار در کشور تثبیت شده و دشمنان قسم خورده ی مردم و نظام خود به این نتیجه رسیده اند که  دیگر توانایی وارد کردن ضربه امنیتی به این مرز و بوم را ندارند . ‌

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " ۷ اصلِ اقتدار "

با ما همراه باشید 

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha


                                 (۵)

۷ اصل اقتدار قسمت ششم

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

  قسمت ششم : 

                 " ۷اصل اقتدار "

✅در جهت تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی، بنا داریم براساس اصول هفتگانه ی اقتدار ، مروری بر وضعیت فعلی کشورمان و نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم .

✅اصل اول ، قدرت نظامی بود که به تفصیل در باره آن سخن گفتیم. 

✅اصل دوم ، امنیّت داخلی بود که شب گذشته اشاره کردیم . 

بدون شک میزان امنیت در هر کشوری ، درجه ی استحکام و اقتدار آن نظام را تعیین می کند. امنیّت ، مولّفه ای است که با نبود آن ، هیچ نعمت و لذّتی برای انسان محسوس نخواهد بود . و اصولا در سایه ی نعمت امنیّت است که سایر مظاهر رشد و پیشرفت و نشاط و آرامش و شکوفایی اتقاق خواهد افتاد . بنابر این اهمیّت اصل امنیّت داخلی کاملا روشن است .

✅در همین زمینه ، به این جملات مقام معظم رهبری توجه فرمایید : 

" بحمدالله کشور امروز یک سپر امنیّتی محکمی دارد. خب شما نگاه کنید، دُوروبر ما ببینید چه خبر است. شرق ما افغانستان است و آن حوادث و پاکستان و [این ها]، غرب ما این کشورهای همسایه‌ی عربی و عراق و سوریه و یمن و این حوادثی که در این منطقه‌ی غرب آسیا در جریان است و حوادثی که پیرامون ما در لیبی و مثلاً مصر و بقیّه‌ی جاها هست، وقتی انسان این ها را نگاه می کند، می فهمد که چه قدر نعمت بزرگی است این امنیّتی که امروز ما بحمدالله داریم. این سپر امنیّتی، خوشبختانه کشور را فراگرفته که از این آسیب‌های امنیّتی محفوظ است. مردم راحت زندگی می کنند از لحاظ امنیّت، به نظر من یکی از چیزهایی که خوب است مسئولین محترم در صحبتهایشان با مردم درمیان بگذارند که مردم یادشان بیاید -چون «نعمتان مجهولتان الصّحة و الامان»(۱)، دو نعمت که مجهول است- یکی «امان» است. تا امان هست، کسی ملتفت نیست که امنیّت هست. از خانه تا محلّ کسبت می خواهی بروی، ناامن باشد؛ تا مدرسه می روی، ناامن باشد؛ دانشگاه، ناامن باشد؛ از این شهر به آن شهر، ناامن باشد؛ الحمدلله امروز امنیّت در کشور وجود دارد و این به‌خاطر زحمات نیروهای نظامی ما و نیروهای امنیّتی ما است؛ باید واقعاً از این ها تشکّر کرد و این ها را تقویت کرد " ۱۳۹۵/۰۶/۰۳

✅به لطف خدای متعال ، با گذشت ۴۳ سال از انقلاب اسلامی، و علی رغم تمام تلاش های شبانه روزی و همه جانبه ی دشمنان ، امروزه کشور و ملّت ما از ضریب بسیار بالای امنیّت بهره مند بوده و این امر یکی از معیارهای قدرت روز افزون انقلاب اسلامی است .
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

✅به یکی دیگر از مولفه های قدرت می پردازیم .

3️⃣ میزان اثر گذاری کشور بر تحوّلات بین المللی 

لطفا به این خبر که سال ۹۵ توسط خبر گزاری ها منتشر شد توجه فرمایید : 

" پایگاه «امریکن اینترست» در گزارشی تحت عنوان هشت قدرت بزرگ 2017، به کشورهای دارای قدرت اشاره کرد.
  در این گزارش ایران در میان هشت قدرت سال 2017 به چشم می‌خورد و حتی در رده ی بالاتر از رژیم صهیونیستی متحد نخست آمریکا آورده شده است ...در این‌گزارش آمده :  ایران نقش بسیار سازنده‌ای در بازپس‌گیری حلب از دست تروریست‌های داعش داشت و در جبهه زمینی عراق نیز ایران پیروز واقعی است. نیروهای انصارالله تحت حمایت ایران نیز مقابل عربستان ایستادگی کرده اند. این مسائل نشان می‌دهد قدرت ایران برای تاثیرگذاری در تحولات منطقه‌ای به بیش از هر زمان دیگری رسیده است. "

✅به لطف خدا ، توضیح این مطلب و مثال هایی از این تاثیر گذاری مقتدرانه را در قسمت بعد ارائه خواهیم کرد .

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " ۷ اصلِ اقتدار "

با ما همراه باشید 
                  
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

🆔@nahjolbalagheiha


                                 (۶)

۷ اصل اقتدار قسمت ۷

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت هفتم :
1️⃣ قدرت نظامی
2️⃣ امنیّت داخلی
3️⃣ تاثیرگذاری برَ تحوّلات بین المللی

✅در توضیح سوّمین مولفه ی قدرت ، اشاره ای داریم به یکی از مصادیق آن یعنی عقب نشینی دشمنان و مخالفان از مواضع خود ، بعد از واکنش  قاطع و جدّی رهبر معظّم انقلاب اسلامی .

چند نمونه : 

🍃در سال ۷۱ ، یک عملیّات تروریستی در رستورانی در مرکز شهر برلین ، با جوسازی رسانه های غربی ، به بحرانی برای ایران تبدیل شد .دادگاه طیّ یک حکم‌مغرضانه و بدون هیچ سندی ، ایران را مسئول تیراندازی دانست و به دنبال آن ۱۲ کشور اروپایی سفرای خود را از ایران خارج کردند ‌ .
 رهبر معظم انقلاب در یک بیان صریح و قاطع فرمودند : " در مرحله اول سفیر آلمان را فعلا تا مدتی نباید راه بدهند که به ایران بیاید ‌ بقیه هم که می‌خواهند به عنوان یک حرکت به اصطلاح آشتی‌جویانه برگردند مانعی ندارد خودشان رفته‌اند و خودشان هم برمی‌گردند . دیدند که رفتنشان هیچ اهمیتی ندارد. "
 پس از این سخنرانی کوبنده ی رهبر انقلاب، کشورهای غربی متوجه شکست خود شده و
شخصیت ها و رسانه های مختلفی از چندین کشور اروپایی به بی آبرویی و ناکامی و شکست خفت بار خود در برابر ایران اعتراف کردند و عاقبت در ۲۳ آبان ۷۶ سفرای کشورهایی که از ایران خارج شده بودند به تهران بازگشتند .

🍃 یکی از مواردی که موضع گیری های صریح رهبر معظم انقلاب باعث عقب نشینی کشورهای غربی شده ، مسئله ی هسته‌ای است .
 در حالی که هدف اصلی غرب توقف کامل برنامه هسته‌ای ایران بود ، موضع‌گیری‌های قاطعانه رهبر معظم در طی ۱۳ سال مناقشه هسته‌ای کشورمان با کشورهای گروه غرب ، خط قرمزهایی را برای تیم مذاکره کننده مشخص کرد و رهبری بر سر موضع خود کاملا مقتدرانه ایستادگی کرده و اجازه تعطیلی برنامه هسته‌ای ایران را ندادند .

🍃با توجه به تحریم های تسلیحاتی و تهدیدات مداوم که متوجه کشورمان است ، اتکا به توان موشکی از جایگاه ویژه ای در دکترین دفاعی ایران برخوردار بود.  به همین دلیل مستکبران غربی  به مدل های مختلف در تلاش برای اعمال محدودیت بر توانایی های موشکی ایران بودند . در چنین فضایی مقام معظم رهبری فرمودند : 
" همان طور که قبلاً بارها اعلام کرده‌ایم و باز هم اعلام می‌کنیم امکانات و قدرت دفاعی کشور قابل مذاکره و چانه زنی نیست و در خصوص ابزارهای دفاعی کشور هیچ گونه چانه زنی و معامله ای با دشمن نداریم و راه اقتدار رابا قوّت به پیش خواهیم برد ."
 با این بیانات قاطع رهبری که به عنوان خط قرمزی در مذاکرات هسته‌ای مقامات کشورمان نیز مشخص شده بود ، دشمن مجبور به عقب نشینی شده و برنامه موشکی ایران را از مذاکرات حذف کرد .

🍃در هفته های پایانی سال ۹۱ سران رژیم صهیونیستی تحت تاثیر کاخ سفید و در ادامه تهمت های بی اساس درباره برنامه ی هسته‌ای ، نظامی ایران ، چندین‌بار جمهوری اسلامی را به حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای تهدید کردند .
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی نوروز ۹۲ در مشهد مقدس فرمودند : 
"رژیم صهیونیستی در قواره و اندازه‌ای نیست که در صف دشمنان ملت ایران به چشم بیاید . گاهی سردمداران رژیم صهیونیستی ما را تهدید هم میکنند تهدید به حمله نظامی می کنند اما به نظرم خودشان هم می دانند و اگر نمی دانند بدانند که اگر غلطی از آن ها سر بزند جمهوری اسلامی تل آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد ."
یک روز پس از این سخنرانی باراک اوباما با یک عقب‌نشینی مشهود اعلام کرد : " هنوز فرصت برای حل و فصل دیپلماتیک بحران هسته‌ای ایران باقی است . بهترین راه در مقابل ایران دیپلماسی است ما به فشار ها بدون در نظر گرفتن راه حل نظامی ادامه می‌دهیم . "

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " اصول اقتدار "

با ما همراه باشید 
                 
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۷)

۷ اصل اقتدار قسمت ۸

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت هشتم :

✅در زمینه تاثیر گذاری بر تحوّلات بین المللي،  چندنمونه از عقبگرد دشمنان پس از نهیب قاطع رهبری معظم در موضوعات مختلف را تقدیم کردیم . 

✅مختصرا موارد دیگری را اشاره می کنیم :

🍃در کشاکش مذاکرات هسته ای طرف غربی درخواستی نامعقول مطرح کرد ؛او خواهان نظارت بر مراکز نظامی ایران بود .
 پس از این درخواست غیرمنطقی ، رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند :
" این اجازه مطلقا داده نخواهد شد..."
 پس از این تاکید قاطع مقام معظم رهبری ، پایگاه صهیونیستی دبکا گزارش داد : آمریکا با عقب نشینی از مفهوم "هر وقت و مکان " موافقت کرد .

🍃 از ابتدای سال ۲۰۱۱ آمریکا به بهانه ی مبارزه با تروریسم ، همواره تهدید به حضور نظامی در خاک سوریه می کرد و در تابستان همان سال اوباما با قاطعیت اعلام کرد که زمان آن رسیده که اسد برکنار شود .
وباز می‌بینیم که رهبر هوشمند انقلاب در فروردین ۹۲ در پیامی که برای رئیس جمهور سوریه فرستاده شد تاکید کردند که : " ایران با قدرت از بشار اسد و سوریه حمایت می کند." همچنین با تشبیه منطقه به انبار باروت هرگونه دخالت آمریکا را زیان این کشور دانستند .
 این پیام ، همبستگی و پشتیبانی فراگیر و نامحدود نظامی سیاسی و اقتصادی و حمایت ایران را از سوریه ، رهبری و ملت آن در برابر تکفیری‌ها و تروریست‌ها و تمام دشمنان ابلاغ می‌کرد و آثار عملی آن را در ابن مدت همگان شاهد بودند.  واکنون بعد از گذشت سال ها از آن ماجرا ،تدبیر و ذکاوت رهبر معظم انقلاب کاملا آشکار شده است . 

🍃 در مراسم حج سال ۹۴ در صحرای منا بر اثر سوء مدیریت حُکّام آل سعود بیش از ۵ هزار نفر از مسلمانان از جمله ۴۶۵ تن از ایرانیان به شهادت رسیدند .  به دنبال این ماجرا رسیدگی به اوضاع حجاج ایرانی در دستور کار مسئولان ایرانی قرار گرفت .  اما با کارشکنی و عدم همکاری مکرّر مقامات عربستانی مواجه شد . سران حکومت ریاض ، بنای ناسازگاری با ایران را داشته و مسئولیتی در قبال شهدا نمی پذیرفتند .
 رهبر معظم انقلاب اسلامی در واکنش سریع مسئولین سعودی را موردعتاب قرار داده و فرمودند : 
" اگر کشور ما و ملت ما بخواهد در مقابل عناصر اذیت کننده و موذی عکس‌العمل نشان بدهد اوضاع آن‌ها خوب نخواهد بود .  ما تا حالا خویشتن داری کردیم... دست ایران اسلامی از خیلی‌ها بازتر است توانایی های ما امکانات ما از خیلی ها بیشتر است .  می دانند اگر بخواهند هماوردی کنند با نظام جمهوری اسلامی در هیچ صحنه حریف نمی‌شوند .... ما می‌توانیم العمل نشان بدهیم اگر بنا شد عکس العمل نشان بدهیم عکس العمل‌های ما خشن هم خواهد بود سخت هم خواهد بود . "
بلافاصله بعد از این سخنان ،  مقامات رژیم سعودی در یک عقب نشینی آشکار با وزیر بهداشت ایران دیدار کردند پیام تسلیت ملک سلمان را به آیت‌الله العظمی خامنه‌ای تقدیم کرده و تصریح کردند که ریاض آمادگی هرگونه همکاری به منظور تحویل پیکر جان باختگان ایران را دارد . 

✅مقصود از بیان این نمونه ها ، تاثیر شگرف موصع گیری قاطع رهبر نظام حمهوری اسلامی بر تصمیمات دولت های مخالف و معاند در دنیا است  ، که این امر نشانه ی روشنی بر قدرت عظیم جمهوری اسلامی و رهبر فرزانه ی آن می باشد .

مقایسه ی این حالت با وضعیت پست و شرم آور دولت طاغوت در برابر قدرت های جهانی بلکه کشورهای هم تراز خودش و انفعال و ضعف شدید که در تصمیمات و سخنان مقامات ایران خود را نشان می داد ، بیش از پیش ما را به درجه ی اقتدار ایران و‌ملت مسلمان پس از انقلاب متوجه خواهد ساخت . 

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " اصول اقتدار "

با ما همراه باشید                   

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی 

🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۸)

اصول هفتگانه اقتدار فسمت ۹

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت نهم :

✅دربیان گوشه ای از دستاوردهای انقلاب اسلامی، سه مورد از مولفه های قدرت یک کشور را بیان کرده و موقعیّت برجسته جمهوری اسلامی ایران در این زمینه ها را ترسیم کردیم . 

پیش از ورود به اصل بعدی ، یک نکته در تکمیل بحث سابق : 
✅جمهوری اسلامی به عنوان نظام مردمی مبتنی بر اصل مترقّی ولایت فقیه، اقتدار و عظمت و استحکامش را مرهون دو عامل : " مردم و رهبر " می باشد و این دو ، در تمام مقاطع حسّاس به نحو عجیبی هم سو و هم هدف و هم راه پیش رفته اند.  و این حرکت هماهنگ ، باعث قدرت شگرف جمهوری اسلامی در چشم دیگران و تاثیر گذاری در معادلات جهانی می باشد . 
بنابراین ، بیان برخی مصادیق موضع گیری رهبر معظم انقلاب در برابر زورگویی و زیاده خواهی دشمنان ، در حقیقت مظهر قاطعیت و اثر گذاری انقلاب اسلامی است و ثمره ی این نگاه مقتدرانه به آحاد ملّت ایران برمی گردد . 

✅ادامه بحث در بیان اصول قدرت : 

4️⃣اصل چهارم : علم

نقش مهم  "علم و دانش" در پیشرفت و اقتدار کشورها و ملّت ها کاملا بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد . 
نمونه های متعددی در دنیا قابل ذکر است که دولت ها و کشورها پس از رشد علم و دانش ، گستره ی پیشرفت و اثرگذاری آن ها رو به فزونی نهاده و بخش عمده ای از ارتقاء وضعيت داخلی  و خارجی خود را مدیون رشد علمی و صنعتی  خود هستند .

✅ به چند فراز از بیانات رهبر معظم در این زمینه توجه کنید : 

  "یك ملت برای این كه راحت زندگی كند، عزیز زندگی كند، با كرامت زندگی كند، احتیاج دارد به قدرت. عامل اصلی كه به یك ملت اقتدار می بخشد، علم است. علم، هم می تواند اقتدار اقتصادی ایجاد كند، هم می تواند اقتدار سیاسی ایجاد كند، هم می تواند آبرو و كرامت ملی برای یك ملت در چشم جهانیان به وجود بیاورد. یك ملت عالم، دانا، تولید كننده‌ی علم، در چشم جامعه‌ی بین‌المللی و انسانها طبعاً با كرامت است... 
ما احتیاج داریم به این که از لحاظ علمی پیشرفت کنیم؛ این نیاز قطعی ما است. اگر از لحاظ علمی پیشرفت نکنیم، تهدید دشمنانِ تمدّنی ما و دشمنان فرهنگی و سیاسی ما، تهدید دائمی خواهد بود؛ آن وقتی این تهدید متوقّف می شود یا خطرش کم می شود که ما از لحاظ علمی پیشرفت کنیم....

پیشرفت علمی، کشور را قدرتمند می کند. مجری عزیزمان امروز حدیثی را خواندند: اَلعِلمُ سُلطان؛ «سلطان» یعنی اقتدار؛ علم، اقتدار است؛ هر کسی که آن را داشته باشد «صالَ»، یعنی دست قدرتمند را خواهد داشت؛ هرکس که آن را نداشته باشد «صیلَ عَلَیه» یعنی دست قدرتمندی بر سر او خواهد آمد یعنی زیر دست خواهد شد؛ این علم [است]. امروز شما این را مشاهده می کنید؛ آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به‌خاطر علمی که تحصیل کرده‌اند، توانسته‌اند همه‌ی دنیا را تصرّف کنند. شما می دانید آمریکا، انگلیس، فرانسه و بسیاری از کشورهای اروپایی ــ حتّی کشورهای کوچک ــ سالهای متمادی، بعضی‌شان قرن ها، توانستند کشورهایی را تصرّف کنند، هستی‌های آنها را به باد بدهند و نابودشان کنند؛ بر ملّت ها اقتدار پیدا کردند و مسلّط شدند، به‌خاطر علم؛ دنبال علم بودند. ما غفلت کردیم، از قافله‌ی علم عقب ماندیم، با آن سابقه‌ی تاریخی، با این استعداد درخشان! [امّا] دیگران جلو افتادند؛ ما باید این را جبران کنیم. "

✅اکنون مثال هایی از رشد علمی جمهوری اسلامی: 

🍃در حالی که کشورما از نظر جمعیت،  یک در صد کل دنیاست ، پیش از انقلاب سهم ما در تولید علم ، یک دهم درصد بود  ولی امروز به دو درصد از تولید علم دنیا رسیده است .

🍃رتبه ایران در تولیدات علمی جهان از ۵۳ به ۱۵ ارتقا پیدا کرده و این رتبه در منطقه از پنجم در سال ۱۹۹۶ به رتبه نخست در سال ۲۰۲۰ ارتقا یافته است .

🍃در علم نانو ، علوم دارو سازی ، علوم هسته ای ، علوم هوافضا ،علوم فیزیک و ریاضی  و...بین ۴۰ تا ۷۰ رتبه ، رشد داشته است .

🍃جمهوری اسلامی ایران رتبه دوم پژوهش در زمینه ی سلول های بنیادی را از آن خود کرده است ‌.

🍃براساس شاخص پایگاه اطلاعات علمی ISI ، در سال ۲۰۰۷مقالات برتر ایران ، ۵۶ مقاله بوده اما در سال ۲۰۱۹ ۴۷۳ مقاله است که تقریبا ۸ برابر شده است .

🍃ارتقای زیر ساخت های علم و فناوری در کشور ، امروز ما را به دانشگاه های نسل سوم و چهارم که می توانند تولید ثروت داشته باشند ، نزدیک کرده است. 

ادامه دارد ....

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " اصول اقتدار "

با ما همراه باشید 
                 

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۹)

۷ اصل اقتدار قسمت ۱۰

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت دهم :

✅ عرض شد که چهارمین مولفه ی قدرت هر کشوری عبارت است از علم . و ایران اسلامی در سال های پس از انقلاب ، با رشد چشمگیری به صف کشورهای نخست جهان پیوسته است ‌. مواردی از ارتقاءرتبه علمی را از زبان پایگاه های معتبر جهانی را برشمردیم . 

🍃مکنزی ، یکی از معتبر ترین بنگاه های مشاوره مدیریت در جهان در سال ۲۰۱۶ گزارشی با عنوان "ایران فرصت رشد هزار میلیارد دلاری؟" منتشر می‌کند و به فرصت‌های پیش روی اقتصاد ایران در سال های آینده می پردازد و اقتصاد متنوع ، نظام آموزشی قوی و فرهنگ ریشه دار کارآفرینی را از جمله نقاط قوت ایران می‌داند که می‌توانند به شکوفایی هر چه بیشتر اقتصاد کشور کمک کنند . 

 در این گزارش آمده است :  "ایران یکی از بالاترین نرخ های مشارکت در تحصیلات دانشگاهی در جهان ، بالاتر از انگلستان ، فرانسه و آلمان را دارد و یک سوم فارغ التحصیلان این کشور ، مدارک مرتبط با مهندسی دریافت می کنند . این موضوع باعث شده که ایران یکی از پنج کشور برتر جهان از نظر تعداد دانشجویان و دانش‌آموختگان سالانه در رشته‌های مهندسی باشد که تقریبا هم تراز با آمریکا و بالاتر از ژاپن و کره جنوبی قرار می‌گیرد . سواد فنی فنی یکی از عوامل قدرتمندی است که می‌تواند پیشران بهره‌وری و اشتغال باشد. " 

✅این گزارش ها حاکی از وجود ظرفیت عظیم برای رشد اقتصاد ایران البته به شرط توجه به توانمندی های بزرگ داخلی است که به لطف خدا با تلاش دولت انقلابی و معتقد به توانِ داخلی ، محقق خواهد شد . 

✅ نکته  : برخی می‌پرسند کسب علم چه فایده ای دارد ؟ علم که برای مردم نان و آب نمی شود علمی برای کشور مفید و لازم است که ثروت آفرین باشد .
در پاسخ به این سوال باید گفت : تمام کشورهایی که علم را به ثروت تبدیل کردند ، چهار مرحله را پیمودند : ۱_ آموزش محوری ۲_پژوهش محوری ۳_ فناوری محوری و۴_ در نهایت تولید ثروت .
 پس از انقلاب اسلامی کشور ایران نیز مانند تمام کشورهای دنیا در حال سپری کردن این چهار مرحله است .
  مرحله اول آموزش محوری است به این صورت که فقط زیرساخت‌ها شکل گرفته و دانشجو جذب می شود و آموزش می بیند. 
 مرحله دوم مرحله پژوهش محوری است که در این مرحله دانشجویان با استفاده از آموزش های فرا گرفته شده ، اقدام به پژوهش و تولید مقاله می کنند .
 در مرحله سوم ، دانشگاه پژوهش محور تبدیل به دانشگاه فناوری می‌شود با این توضیح که مقالات از جنبه علمی صرف به مرحله عملیاتی و تولید فناوری ارتقاء می‌یابد . 
در مرحله چهارم فناوری تولید شده در دانشگاه‌ها در عرصه اقتصاد تأثیر گذاشته و منتهی به ایجاد اشتغال و افزودن ثروت ملی می شود  .

هم چنان که اشاره شد ما مرحله اول و مرحله دوم را به با سرعت بسیار بالایی طی کرده‌ایم و زیرساخت‌های پیمودن مرحله سوم نیز فراهم شده و رشد بسیار خوبی در این جهت داشته‌ایم .  با تلاش مسئولین و برطرف کردن موانع موجود بر سر راه پیشرفت علمی کشور و تبدیل تهدیدها به فرصت ها به زودی وارد مرحله چهارم شده و تاثیر پیشرفت آموزشی پژوهشی و فناوری را در افزایش ثروت و رونق اقتصاد ایران شاهد خواهیم بود .

✅ان شاءالله در ادامه بحث به سایر مولفه های قدرت خواهیم پرداخت .


🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " اصول اقتدار "

با ما همراه باشید 
                  

#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۱۰)

۷ اصل اقتدار قسمت ۱۱

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت یازدهم:

✅در بیان دستاوردهای انقلاب اسلامی ، از راه اصول اقتدار وارد شدیم و ۴ اصل را بررسی کردیم . 

یکی دیگر از مولفه های قدرت هر کشوری،  عبارت است از :

5️⃣ اقتصاد

✅یکی از مهم ترین و ارزشمندترین مولفه های قدرت ، اقتصاد سالم و رشدیافته است .  اقتصاد اساس حرکت هر جامعه ای است و  اقتصاد سالم پیشرفت و تعالی را به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر  معمولا تمام مولفه های قدرت یک کشور اعم از قدرت نرم ، نظامی و سیاسی تابعی از قدرت اقتصادی آن کشور می باشد. بدین معنی که هر کشوری به لحاظ اقتصادی قوی تر باشد علاوه بر این که شرایط بهتر زندگی و رفاه برای مردم خود ایجاد می کند شرایط  و انگیزه های بیشتری برای افزایش قدرت نظامی و سیاسی و تاثیر گذاری بین المللی خواهد داشت.
پس اگر ما می خواهیم دولت و کشور قوی و تاثیر گذار در جهان  داشته باشیم  یکی از پیش شرط های مهم آن داشتن اقتصاد قوی است .

✅باید پذیرفت که در حوزه ی اقتصادی ،کشور با مشکلات متعددی مواجه است و وضعیت قابل قبولی ندارد . تورم ، بیکاری ، گرانی ، فقر و کاهش ارزش پول که در سال‌های اخیر به واسطه ی تحریم شدت بیشتری گرفته است علائمی از بیماری مزمنی است که از سالیان دراز اقتصاد کشور به آن مبتلا بوده است . 

در این زمینه توجه به چند نکته ضروری است : 

✅ با مطالعه تاریخ در می یابیم که مسئله ی کاهش ارزش پول ملی از گذشته ی دور در کشور ما وجود داشته است . به عنوان مثال در دوران قاجار به واسطه ی افزایش واردات کالای خارجی و در کنار آن بی‌توجهی به مسئله تولید ، کاهش ۵۰ برابری ارزش پول ایران در برابر پوند انگلیس اتفاق افتاد .

✅ سوال : آیا وضعیت اقتصادی ما بدتر از زمان شاه شده است ؟
پاسخ : با مطالعه ی نمونه هایی َاز توصیف وضعیت اقتصاد زمان شاه و برخی از نظریات اندیشمندان دنیا در حوزه اقتصاد ایران در عصر پهلوی ، متوجه می‌شویم که وضعیتِ معیشت مردم و مواردی همچون صادرات ، واردات ، تولید ، مصرف و ... به هیچ وجه وضعیت قابل قبولی نداشته است . و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در فاکتور های متعددی وضعیت اقتصادی کشور سیر صعودی داشته است .
به این گزارش بانک جهانی توجه فرمایید : 
"در سال ۱۳۵۷ ، ۴۶٪ مردم ایران زیر خط فقر بودند.  بعد از انقلاب اسلامی این میزان به طور مداوم در حال کاهش بود به طوری که در سال ۱۳۹۲(یعنی شروع دولت یازدهم )  فقر به ۸/۱٪ می رسد . اما متاسفانه پس از آن دوباره افزایش پیدا می کند . 

✅ در شرایط فعلی ، وضعیت معیشتی مردم دچار رکود بوده و سفره هایشان روز به روز کوچک تر می شود ، بخش زیادی از جامعه درگیر بیکاری ، گرانی ، کاهش درآمد و....هستند .امّا مسئله ی مهم این است که وضعیت موجود اقتصادی (آن طور که دشمن القاء می کند) تقصیر نظام جمهوری اسلامی و نتیجه ی انقلاب ملت نیست بلکه این شرایط ، نتیجه ی تفکر و سیاست و عملکرد غرب گراترین دولتِ  بعد از انقلاب یعنی دولت یازدهم و دوازدهم می باشد . 
این نوع نگاه و برنامه ریزی ، همان طور که خود غرب را بابحران مواجه کرده ، فقیرها را فقیر تر و فاصله های طبقاتی را شدیدتر کرده ، دقیقا همین وضعیت را نیز در جمهوری اسلامی رقم زد ‌ .
در این ۸سال ، دولت ، بیش ترین ارتباط را با آمریکا برقرار کرد ، ادعای تعامل با کشورهای دیگر مخصوصا دولت های غربی داشت ، بیشترین مذاکره را انجام داد و بیشترین نرمش و کوتاه آمدن در برابر خواسته های ناحق طرف های خارجی را انجام داد و دقیقا در همین دوران هم بدترین وضعیت اقتصادی شکل گرفت .
پس ، مشکل از انقلاب نیست 
                 مشکل از انتخاب است

✅راه حل پایان یافتن مشکلات‌ اقتصادی کشور ، جز "جهش تولید" و "عمل به اصول اقتصاد مقاومتی" نیست . همان دو نکته ای که سال هاست رهبر معظم انقلاب در مناسبت های مختلف و با بیان های گوناگون به ویژه در نام گذاری هر سال، بر آن تاکید نموده اند . 

امید است به لطف الهی و با تلاش دولت انقلابی و مردمی سیزدهم و عمل به توصیه های مقام معظم رهبری و همراهی مردم ، روز به روز شاهد بهبود شاخص های اقتصادی در کشور باشیم . 

🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️
#جهاد_تبیین

چرا انقلاب کردیم ؟ 
آیا به اهدافمان دست یافته ایم ؟
اکنون در چه موقعیّتی هستیم؟
چگونه میزان موفقیت و پیشرفت ایرانِ پس از انقلاب را بسنجیم؟ 
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بخشی از دستاوردهای انقلاب را مرور می کنیم .

براساسِ " اصول اقتدار "

با ما همراه باشید 
                  
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
 
🆔@nahjolbalagheiha

                                 (۱۱)

اصول هفتگانه اقتدار یک نظام قسمت ۱۲

     🇮🇷🇮🇷🇮🇷
                      " هو الحیّ "

                 " ۷اصل اقتدار "

قسمت دوازدهم:

در تبیین ملاک های اقتدار و بررسی وضعیت جمهوری اسلامی ایران در هر مورد ، دو اصل دیگر باقی مانده است .

6️⃣ فرهنگ

فرهنگ، گستره وسیعی از ارزش‌ها، باورها، هنجارها و کنش‌ها است که در ساختار اقتدار ملی تأثیرگذار می‌باشد .این مؤلفه ی قدرت به نسبت سایر مؤلفه‌های سیاسی و اقتصادی جامعه، هم تأثیرپذیر است و هم تأثیر‌گذار. لذاباید به عنصر فرهنگی همیشه در کنار راهبرد نظامی و اقتصادی کشور ، توجه ویژه داشت .

✅ مقام معظم رهبری تعبیرات دقیقی در مورد نقش و جایگاه فرهنگ دارند :

"فرهنگ یک ملت است که می‌تواندآن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند."

"عزیزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهم‌تر است چرا؟ چون فرهنگ، به معنای هوایی است که ما تنفّس میکنیم؛ شما ناچار هوا را تنفّس میکنید، چه بخواهید، چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد، آثاری دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد، آثار دیگری دارد."

" اینجانب به مسائل فرهنگی بهای زیادی می‌دهم و اعتقاد راسخ دارم که قوام یک کشور و ملیت یک ملت به فرهنگ آن ملت است و بیش از هر چیز فرهنگ یک ملت وجه تمایز او را با سایر ملت‌ها نشان می‌دهد."
پس هیچ تردیدی در نقش مهم فرهنگ در اقتدار و رشد کشور ، وجود ندارد .

✅واقعیت این است که با توجه به آرمان های انقلاب اسلامی،  امروزه کشور وضعیّت فرهنگی مناسبی ندارد . و فاصله زیادی با جایگاه مطلوب در ابن زمینه مشهود است .
اما توجه به چند نکته ضروری است : 

✅در سطح کلان سیاست گذاری و حکمرانی ، تلاش نظام جمهوری اسلامی بر فراهم کردن و تقویت زمینه های دینداری، اخلاق اسلامی ، معنویّت و ترویج ارزش ها و سبک زندگی اسلامی قرار گرفته است ؛ در حالی که نظام طاغوت ، دقیقا به عکس ، عمل می کرد و تمام توانش را برای رواج مظاهر فرهنگ ابتذال و فساد و بی دینی به کار گرفته بود . 

 

دانش خانواده

دانش خانواده

بسم الله الرحمن الرجیم

خانواده هسته اصلی ومرکزی هرجامعه ای را تشکیل میدهد بهمین جهت ویکی از مهمترین موضوعاتی است که اندیشمندان مختلف ازجهات مختلف آن را مورد مطالعه قرار دادند .

جامعه : محموعه ای از واحدها(خانواده ها) ی انسانی است که دریک مکان مشخص (بنام کشور) باهویت مشخص(فرهنگ) بطورمستمر زندگی میکنند و دارای یک نظام سیاسی واحد ، نظام آموزشی ، اقتصادی، فرهنگی ، اجتماعی  و... واحدی میباشند .

جامعه ازجهتی یک واقعیت عینی است یعنی - واحدها یا گروه های انسانی (افراد) که درقالب خانواده ها هسته اصلی آن را تشکیل می دهند - در یک مکان مشخص به نام کشور مستقل از سایر کشورها بطور مستمر زندگی میکنند

و ازجهت دیگر یک واقعیت انضمامی است یعنی شبکه از از نهادها اجتماعی است یا بعبارت دیگر یک نظام اجتماعی کل است که دارای خرده نظام های سیاسی، خانواده اقتصاد فرهنگ،دین مسقل از جوامع دیگر می باشد .

جامعه شبکه ای ازنهادهاست برای درک بیشترلازم است به توضیح اجمالی درمورد آن بپردازیم

نهاد: شبکه ای از روابط اجتماعی است که متضمن ارزشها و رویه های عمومی است و نیاز خاصی از نیازهای جامعه را تامین میکند.

بعبارت دیگر جامعه نیاز به نظم دارد ، نیاز به تامین اقتصادی افرادش ، نیاز به تولید نسل و....می باشد و بجهت تامین این نیازها نهادهای سیاسی ، اقتصادی، خانواده و... پدید می آیند

نهادها دارای ساختار و کارکرد می باشند

ساختاربه سه جهت اشاره دارد

 الف) افرادی و عناصر (نقش های) کارگزاران نهاد محسوب میگردند .

 ب) چگونگی ارتباط عناصر تشکیل دهنده 

 ج) چگونگی روابط متقابل بین افراد وعناصر تشکیل دهنده

وکارکرد : عبارت است از شبکه ای از وظایف وحقوق که جامعه تحقق آنرا ار نهادها انتظار دارد و نیز اثرات ونتایجی که تحقق این انتظارات درپی خواهد داشت

نهاد خانواده هسته ومرکزشکل گیری یک جامعه است ومنشا سایرنهادها نیزازآن می باشد.

خانواده حاصل یک پیوند فرهنگی(اعتقادی) است که بین زن و مرد شکل میگیرد و با تولد فرزندان این پیوند عمیق تر میگردد .

نقش عبارت از مجموعه ای از وظایف وحقوق است که در ارتباط متقابل با نقشی دیکر تحقق می یابد

خانواده حداقل از دونقش زن و شوهر تشکیل می شود و با حضور فرزندان شبکه ای از نقش ها ( که شامل رابطه متقابل زن و شوهر درمقابل باهم و که همین افراد در نقش والدین درمقابل فرزندان  نیز باید عمل نمایند )  ساختار خانواده با توجه به نوع نقش های تشکیل دهنده آن اشکال مختلفی را بخود میگیرد که در مطالعات اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد مثل خانواده های هسته ای ، گسترده وغیره که مورد بحث ما دراین مجموعه نخواهد بود

گفتیم هرجامعه دارای هویت یا فرهنگ (یا نظام فرهنگی) خاصی است که آن را از سایر جوامع متمایز می سازد .

مزکز یاکانون هرنظام فرهنگی را ارزشها و اعتقادات وآرمانهایی تشکیل میدهند که شیوه زندگی و محور وجهت زندگی افراد آن جامعه را هدایت میکند

فرهنگ هرچند که خود یک نظام اجتماعی در درون یک جامعه است اما رابطه آن یا سایر نظام و نهادهای جامعه مثل رابطه هوا واکسیژن است به زندگی انسانها یعنی در همه ی ابعاد زندگی جریان دارد

درجوامعی که دین کانون فرهنگی جامعه را تشکیل میدهد همه ابعتد زندگی بر محور آن شکل گرفته و از آن متاثر میگردند اما فرهنگ امری اکتسابی است که از طریق جریان تربیت اجتماعی در افراد درونی میگردد و هویت وشخصیت افراد را شکل میدهد و منشا رفتار و تعامل افراد با یکدیگر میگردد

هویت عبارت از تعریف و باور و شناختی است که فرد ازخود دارد و تجلی آن در رفتار فرد شخصیت آن فرد را نشان میدهد بعبارت دیگر هویت جنبه درونی دارد من کیستم

وشخصیت تجلی این هویت در رفتار فرد است آنچه ما از دیگران مشاهده میکنیم نشانگر شخصیت افراد است

لازم است بدانیم هسته اصلی و بنیانی شکل گیری هویت و شخصیت افراد درخانواده شکل میگیرد بعبارت دیگر خانواده نقش بنیادین و نقش فونداسیون را در ساختمان هویت و شخصیت هر فرد را دارد ازاین جهت و همه جهات دیگر خانواده پدیده ای بسیار مهم می باشد حتی درهمه مکاتب وهمه ادیان به ویژه دین مقدس اسلام خانواده جایگاه ویژه ای دارد.

خانواده برای جامعه کارکرد های مهمی را برعهده دارد ازجمله آنها تولید نسل، تربیت فرزندان در ابعاد و سطوح مختلف ازجمله تربیت دینی ، اجتماعی و...  ایجاد محیط امن و آرامش بخش برای اعضای خود، تامین نیاز اقتصادی و مهمتر ازآن نیازعاطفی

خانوادهد به مصداق یک جامعه کوچک است با تمام ابعاد و جهات آن

لذا ازمهمترین موضوعات مورد مطالعه در خانواده موضوع استحکام بخشی آن است زیرا فروپاشی نظام خانواده اثرات مخربی بر اعضای آن به خصوص بر فرزندان ایجاد میکند بگونه ای که فقدان کانونی گرم وامن به عنوان خانواده باعث رشد افراد بی هویت ، بدور از عاطفه و ... ایجاد میکند که میتواند بمبی مخرب در حیاط انسانی محسوب گردد.

رژیم ها و حکومت های وحشت آفرین همانند صهیونیسم و امثال آن ازاین حربه برای تربیت انیان نماهای حیوان صفت و درنده خوتر از درنده ترین حیوانات ، تربیت می کنند و به کمک آنها جنایاتی که هیچ عقل سلیمی تاب شنیدن آن را ندارد مرتکب می شوند.

 

عوامل وفنون استحکام خانواده

همانگونه که گفته شد یکی از مساِ یل و موضوعات مهم در امر خانواده توجه به استحکام و دوام خانواده است برای ایجاد فضایی گرم و توام با صمیمیت و محبت در خانواده زن و شوهرو والدین نفش مهمی برعهده دارند و این امر مستلزم عوامل و فنونی است که رعایت آنها هرچند با ظرافت و دقت بیشتری انجام پذیرد فضای مطلوب تری را برای اعضای خانواده ایجاد می نماید

مهمترین عامل استحکام بخشی به خانواده این است که هرکدام از زن وشوهر به وظایف و حقوق نقش خود و نقش مقابل واقف باشند و در انجام وظایف خود ورعایت حقوق مقابل احساس مسئولیت نمایند اما مهمترآنکه قبل ازآنکه قانون را مبنا و معار قضاوت رعایت حقوق و اجام وظایف قرار دهند اخلاق را مبنا ومعیار قردهند زیرا حرکتربرلبه ی قانون گاهی عاطفه را کمرنگ میکند و مفاهیمی از قبیل گذشت وایثاردر آن پررنگ نخواهد بود اما اخلاق به ویژه اخلاق اسلامی یعنی رضای حق تعالی برمحور ایثار و گذشت و فداکاری فضایی گرم و صمیمی و عشق ومحبت را برای خانواده به ارمغان می آورد که پایه واساس روابط خانوادگی و مهمترین عامل استحکام بخش خانواده خواهد بود

اگرچه عوامل و فنون متعددی در استحکام بخشی خانواده موثرند که ذکر برخی از آنگاه به ظاهر ساده می آید اما بانگاهی عمیق همین امور به ظاهر ساده خشت بنایی محکم در استکام محسوب میگردند در این مجال به برخی از آنها اشاره میگردد :

ارتباط کلامی – ارتباط غیرکلامی – اختصاص وقت خاص برای خانواده- تقسیم کار در خانه- عفت و پاکدامنی – احترام متقابل و ابراز محبت زن وشوهر نسبت به هم و ابراز محبت والدین نسبت به فرزندان – اعتماد و رفاقت بین افراد خانواده به ویژه والدین نسبت به فرزندان – اراستگی ظاهری – همراهی و همفکری در همه تصمیمات در زندگی خانوادگی چه در امور مهم و چه امور جاری وحتی تفریحات ومعاشرت ها و روابط فامیلی – رعایت احترام برای افراد فامیل هردو طرف از طرف مقابل ( زن و شوهر باید هم فامیل خود وهم فامیل طرف مقابل را مورد احترام قرار دهد افراط و یکجانبه نگری خود آفتی در روابط خانوادگی خواهدبود) – ارتباط صمیمانه همراه بااحترام حتی در شوخی ها و دوری از مسخره کردن همئپدیگر یاو پرهیز از مسخره کردن و توهین به یکدیگر و بستگان یکدیگر – استقبال و بدرقه هرکدام که ازخانه بهر دلیلی خارج میشوند و یا به خانه برمی گردند – حفظ استقلال خانواده واجازه ندادن به دخالت دیگران – قدر شناسی محبت کردن احساس مسئولیت – ارضای نیازهای جنسی متقابل زن وشوهر _ توچه ودرک خواسته های طرف مفابل – مدارا و گذشت در روابط خانوادگی ، صبر وبرباری درمسائل وگذشت درخطاها و عذرخواهی از طرف مقابل در اشتباهات و ....

برخی بامختصری توضیح وبرخی در حد اشاره در پی خواهد آمد.

= نحوه ارتباط کلامی :

-         مثل نحوه صداکردن و نامیدن: هریک از زن و شوهر دیگری را با نامی صداکند که وی دوست دارد

-         سلام کردن یکی از مهمترین وسیله برای ارتباط حسنه در اولین برخورد در هر لحظه سلام کردن است که ضمن توجه به طرف مقابل موجب انس و الفت و صفا و صمیمیت وحتی باعث رفع کدورت های احتمالی نیز میگردد.

-         رعایت ادب درکفتگوها وسوال وجواب ها : گفتگو و سوال و جواب زن و شوهر باید مودبانه و توام بااحترام باشد . اداکردن کلمات با مفهوم واحد و با تکریم متفاوت باید درجهتی اعمال گردد که مفهوم احترام را در برگیرد.

= نحوه ارتباط غیرکلامی : آهنگ صدا و حرکات دست و پا وصورت و ابرو ودرمجموع ارتباط های غیرکلامی مفاهیمی بدنبال دارد که ممکن است از ادای کلمات ورکیک وخشن کشنده تر باشد. در این موارد زن وشوهر باید طوریعمل کنند که این حرکات طرف مقابل را ناراحت نکند.

= اختصاص وقت خاص برای خانواده:  شرایط و گرفتاری های روزانه گاهی موجب می شئدکه مردتمام اوقات خودرابرای توسعه معاش به کاروفعالیت بپردازدوکمترزمانی برای مصاحبت ومعاشرت باهمسروفرزندان خود اختصاص دهد.همچنین درموردزنان شاغل وبه ویژه برای برخی مشاغل خاصکه زنان بیشتروقت خودرا درمحیط کارمی گذرانند این امر باعث می شود فرصت محدود تری را باهمیر و فرزندان بگذرانند .

امروزه با تخصصی شدن زوجین وشاغل بودن هردو خارج از محیط خانه و به ویژه برخی مشاغل نظیر پزشکان متخصص و مشاغلی که بیشترین فرصت والدین را درخارج ازخانه بخود اختصاص می دهد فرزندان بیشترین آسیبل را می بینند بخصوص که ازنظررفاهی وضع مطلوبی دارند و والدین گمان میکنند فرزندان با داشتن امکانات رفاهی و پرستار دیگر هیچ مشگلی ندارند غافل از آنکه خلا عاطفی عدم مصاحبت مستمر والدین اثرمخرب تربیتی ایجاد میکند که قابل وصف نیست.

= تقسیم کار درخانه: یکی از موارد اختلاف زوجین دز انجام کارهای خانه می باشد. به طورمعمول کارهای خارج ازخانه برعهده مرد وانحام کارهای داخل منزل برعهده زن می باشد اما زمانی که هردو خارج از منزل مشغول کارهستند تقسیم کار داخل منزل دچار تغییر می گردد یعنی مرد نبایدتوقع داشته باشد که کارهای خانه فقط برعهده زن باشد حتی اگر میزان زمان اشتغال زن در خارج ازخانه کمتر ومحدود تر باشد لذا لازم زن وشوهر تقسیم کار عادلانه ای داشته باشند به طوری که باعث احساس بس عدالتی ایجاد نگردد حتی در این موارد اخلاق خانوادگی پیشدستی هرکدام را در انجام کار بخصوص مشارکت هرچه بیشتر مرد را میطلبد که این امر باعث ایجاد صفا و محبت بیشتر ومستمر را درپی خواهد داشت.

= عفت و پاکدامنی: زن ومردی که باهم پیمان ازدواج می بندند باید تمام توچه خودرا به یکدیگر مغطوف نمایند وازهرگونه روابطی مبتنی بر هوس های جنسی باجنس مخالف ( البته غیرازهمسرش) پرهیز نمایند. عدم رعایت عفت وپاکدامنی علاوه براین که گناه محسوب می گردد و خشم خداوند را درپی دارد ، بنیان خانواده و امنیت واعتماد حاکم برآن را متزلزل می سازد و بخشی از اختلاف های منجر به طلاق را در پی خواهد داشت.

تذکر مطالب جلسه آخر حتما به موارد فوق اضافه شود

درحلسه آخر موضوع 1- نقش والدین در تربیت فرزندان در سطوح مختلف: سطح فرهنگی ودینی ، سطح سیاسی ، سطح اقتصادی ، سطح روابط اجتماعی

2- نقش الگو در تربیت فرزندان و مسئولیت والدین در سطوح مختلف بالا و بخصوص در سطح تر بیت دینی با توضیحات ارائه شده در آن جلسه مورد توجه قرار گیرد

@@@@@@@@

ضمنا 16 سوال هم میدم که 8 تاش تو امتحان میاد هرکدام 2:5 نمره دارد.

1-   جامعه را تعریف کنید ورابطه خانواده رادر آن توشیح دهید

2-   خانواده ومفهوم نقش را تعریف کنید ورابطه این دورا توضیح دهید

3-   هویت وشخصیت را تعریف کنید ونقش خانواده را در شکل گیری هویت وشخصیت توضیح دهید

4-   نهاد را تعریف کنید و رابطه نهاد خانواده باسایر نهادها بیان کنید

5-   کارکرد نهادهارا تعریف کنید وکارکردهای مهم خانواده(4 مورد ) نام ببرید

6-   ساختار نهاد یعنی چه و براساس آن ساختار خانواده را مختصرا توضیح دهید

7-   اثر ارتباط کلامی را در استحکام بخشی خانواده توضیح دهید

8-   اثر ارتباط غیر کلامی را باذکر مثال در استحکام بخشی خانواده توضیح دهید

9-   سه مورد از نحوه ارتباط کلامی و اثر آنهارا دراستحکام بخشی خانواده بنویسید

10-اختصاص وقت درخانواده و نقش آن در استحکام بخشی خانواده توضیح دهید

11-تقسیم کار در خانواده را در استحکام بخشی خانواده توضیح دهید

     12-نقش الگو را در تربیت فرزندان توضیح دهید

13- نقش خانواده را در تربیت سیاسی فرزندان توضیح دهید

14-نقش خانواده را در تربیت فرهنگی و اعتقادی فرزندان توضیح دهید

15- نقش عفت و پاکدامنی ، احترام متقابل و اسقلال خانواده وپرهیز از دخالت دیگران درخانواده را توضیح دهید

16- برای تقویت روابط عاطفی و ایجاد امنیت وآرامش در زندگی خانواده چه راهایی را مناسب می دانید

نکاتی در باب جامعه شناسی  و آموزش و پرورش

پیشگفتار

آموزش و پرورش را به من بسپارید، دنیا را اصلاح خواهم کرد.(تأتوی)
در طول تاریخ رهبران و مصلحین اجتماعی در صدد بوده اند که به تجزیه و تحلیل اجتماعی عصر خود پرداخته و بدین وسیله نارسایی های موجود را چاره جویی نمایند. در اثر ایجاد تمدنها و گسترش حجم زندگی اجتماعی و تجمع جمعیت، پیچیدگی های زندگی بشری بیشتر شده و بیش از پیش روشنفکران را به کشف راه حل هائی برای آنها وا می داشت. به طوری که در طی قرون گذشته بحرانهای اجتماعی عاملی شد برای زایش جامعه شناسی جدید که بعنوان یک واقعیت در ردیف سایر علوم به بررسی چگونگی هائی که ناشی از رفتار اجتماعی می شوند و موجه و قایع اجتماعی با توجه به متغیرهای محیطی و زمانی بوده و هستند بپردازند. لازم می نماید تا مفهوم وقایع در جامعه شناسی تفهیم شود.

جامعه شناسی

 

جامعه‌شناسی دانش بررسی جامعه است. این رشته علمی به بررسی جوامع بشری، برهم‌کنش‌های آنها، و فرایندهایی که جوامع را در وضعیت جاری‌شان نگاه داشته یا تغییر می‌دهد، می‌پردازد. هدف این حوزه علمی پرداختن به تجزیه جامعه به بخش‌های تشکیل دهنده‌اش مانند انجمن‌ها، نهادها، گروه‌ها و بررسی نحوه برهم‌کنش فعال این اجزاء با همدیگر است.

علاوه بر اینها، این علم موضوعاتی مانند طبقه اجتماعی، قشربندی، جنبش اجتماعی، تغییرات اجتماعی و بی نظمی‌هایی مانند جرم، انحراف، و انقلاب را مورد تحقیق قرار می‌دهد.[۱]

از آنجایی که در مقایسه با بقیه حیوانات، انسان کمتر تحت تأثیر و کنترل غرایز می‌باشد، بخش زیادی از رفتارهای او توسط ساختارهای اجتماعی کنترل می‌شود. این موضوع ضرورت وجود ارگان‌های اجتماعی (از قبیل ارگانهای اقتصادی، مذهبی، آموزشی، سیاسی،...) جهت مشخص کردن رفتارها و تصمیمات انسانها را نشان می‌دهد. رشته جامعه‌شناسی به بررسی نحوه‌های تأثیر ارگان‌های اجتماعی بر رفتار انسانها، برهم‌کنش ارگان‌های اجتماعی مختلف با یکدیگر، تشکیل، فرسودگی و نابودی آنها می‌پردازد.[۱] از آنجایی که جامعه‌شناسی به رفتار ما به عنوان موجوداتی اجتماعی توجه دارد، زمینه پژوهش آن از واکاوی (تحلیل) تماس‌های کوتاه میان افراد ناشناس در خیابان گرفته تا بررسی روندهای اجتماعی جهانی، همه را دربر می‌گیرد. جامعه‌شناسی، علم شناخت جامعه و همچنین ساختارها، روابط درون آن، نهادهای آن و واقعیت‌های اجتماعی است.

ابن خلدون مؤسس «علمی از تشکیلات اجتماعی» بوده که به آنچه امروزه جامعه‌شناسی خوانده می‌شود شباهت دارد؛[۲] چنانچه برخی از محققین ابن خلدون را پدر جامعه‌شناسی می‌شناسند.[۳][۴] بگفته دانشنامه بریتانیکا جامعه‌شناسی در اواخر قرن ۱۹ میلادی بواسطه کارهای امیل دورکیم در فرانسه، ماکس وبر و گئورگ زیمل در آلمان، رابرت پارک و آلبیون وودبری اسمال در آمریکا ظهور کرد.[۱] جامعه‌شناسی در ایران توسط غلامحسین صدیقی (تولد: ۱۲۸۴ هجری شمسی) در سال ۱۳۱۷ هجری شمسی بنیان نهاده شد.[۵]

جامعه‌شناسان از روش‌های مشاهده‌ای مختلف، نظرسنجی و مصاحبه، تحلیل‌های آماری، آزمایش‌های کنترل شده، و روش‌های دیگر بهره می‌جویند.[۱]

تاریخچه جامعه‌شناسی

ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون تاریخ‌نگار، جامعه‌شناس، مردم‌شناس و سیاست‌مدار مسلمان است. وی را از پیشگامان تاریخ‌نگاری به شیوهٔ علمی و از پیشگامان علم جامعه‌شناسی می‌دانند که حدود ۴۰۰ سال پیش از اگوست کنت - مؤسس علمی به نام جامعه‌شناسی (به فرانسوی: La sociologie) در فرانسه - می‌زیست. ابن‌خلدون این علم جدید را عمران نام نهاد.

وی در ۴۲ سالگی به نگارش کتابی پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمهٔ آن بیش از خود کتاب شناخته شده‌است. این کتاب، به دلیل سبک بدیع و نگرش نوینش، توجهات بسیاری را به خود جلب داشت و از دلایل اصلی شهرت وی است. کتاب او با نام «مقدمه ابن خلدون» در ایران شهرت دارد و توسط محمد پروین گنابادی به فارسی ترجمه شده‌است.

او به عنوان بزرگترین اندیشمند شرق شناخته می‌شود. در کتاب مقدمه وی از تکرار تاریخ در یک چرخه شش نسلی سخن گفته. این چرخه از آغاز یک اجتماع با تکیه بر کشاورزی سپس فنون آغاز می‌شود. در آخرین مرحله اجتماع چنان قدرتمند می‌شود که مردم آن به هنر و موسیقی روی می‌آورند و پس از آن مردم از فرط امنیت و بی نیازی تعصب خود را نسبت به جامعه از دست می‌دهند تا این‌که قوم دیگری آن جامعه را از خارج فتح می‌کند و در اینجا تاریخ بر همین منوال تکرار می‌شود. او برای مثال می‌گوید که پارس‌ها از عرب‌ها شکست خوردند عرب‌ها از ترکان غزنوی و سلجوقی و ترکان نیز از مغول‌ها شکست خوردند. اگرچه عقاید ابن خلدون تحت تأثیر افکار افلاطون و به خصوص سیاست ارسطو است اما این دانشمند توانسته با اندیشه یونانی و با نگاه ژرف و تجربه طولانی خویش به عنوان سیاست‌مداری کارکشته تئوری‌های نوین جامعه‌شناسی خود را توسعه دهد.

از ابن خلدون به عنوان بنیانگذار علم تاریخ هم یاد می‌شود. او در همین کتاب برای نخستین بار شیوه‌هایی علمی برای استخراج حقیقت از منابع دست اول را طراحی کرده. [پایگاه اینترنتی ایران نمایه یک منبع خوب برای جستجوهای تخصصی بیشترhttp://www.irannamaye.ir ]

قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی

علم جامعه‌شناسی در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی به وجود آمد اگر چه از سنت عقل‌گرایی موجود که در ابتدا توسط فلاسفه یونان باستان بنا شده بود بهره جسته‌است. واژهٔ فرانسوی Sociologie نخستین بار در ۱۸۳۷ توسط اگوست کنت فیلسوف فرانسوی ابداع شد، هر چند او را مؤسس رشتهٔ علمی جامعه‌شناسی به‌حساب نمی‌آورند.[۱] کنت با الهام گرفتن از علم فیزیک و ملاحظه موفقیت آن، هدفش را یافتن قوانین همواره صادق حاکم بر جوامع انسانی توسط یک روشی علمی تعریف کرد. کنت در ابتدا علم‌اش را فیزیک اجتماعی نامید، اما بعدها نام آن‌را به جامعه‌شناسی تغییر داد. او می‌خواست چیزی مشابه آنچه در فیزیک انجام شده بود را در جوامع انسانی پیاده‌سازی کند. افراد دیگری نیز در قرن ۱۹ میلادی (همانند کارل مارکس) بودند که خود را جامعه‌شناس نمی‌خواندند ولی امروزه به عنوان پایه‌گذاران این رشته شناخته می‌شوند. جدا از این افراد، در قرن ۱۹ میلادی روش‌های مطالعات آماری نیز تدوین شد که بعدها در تدوین رشته جامعه‌شناسی مورد استفاده قرار گرفت.[۶]

شناخته شدن به عنوان یک رشته دانشگاهی و توسعه

جامعه‌شناسی برای اولین بار در سال‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ میلادی به عنوان یک رشته دانشگاهی شناخته شده و در دانشگاه‌ها شروع به تدریس شدن کرد. اولین مکتب جامعه‌شناسی مکتب دورکیم بود. این مکتب که توسط جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم تأسیس شد تأکید زیادی بر وجود واقعیت‌های در سطح اجتماع داشت که مستقل از ویژگی‌های روانی مختلف تک تک افراد. جهت تلاش برای یافتن این حقیقت‌ها و ارتباط آنها با هم، این گروه از جامعه‌شناسان شروع به بررسی جوامع انسانی بدوی کردند. در فرانسه و در کشورهای انگلیسی زبان تلاش بر این بود که مدل‌های از ساختارهای اجتماعی به تقلید از آنچه در رشته فیزیک انجام می‌شود ارائه کنند.[۶]

اقتصاددان و مورخ ماکس وبر در تثبیت جامعه‌شناسی به عنوان یک رشته دانشگاهی در آلمان در دهه‌های اول قرن بیستم نقش عمده‌ای بازی کرد. جامعه‌شناسان آلمانی بر خلاف جامعه‌شناسان فرانسوی و انگلیسی زبانان بجای تقلید از روش مدل سازی رایج در علوم فیزیکی بیشتر متاثر از تحلیل‌های تاریخی و تحت تأثیر دیدگاه‌های مارکسیستی قرار داشتند. در بریتانیا رشته جامعه‌شناسی تا حدود سال‌های ۱۹۶۰ میلادی تنها در یک مؤسسه آموزشی (The London School of Economics) تدریس می‌شد، و علاقه‌ها بیشتر به یافتن تغییرات تکاملی جامعه بریتانیا و حل مسائل مربوط به اداره حکومت محدود می‌شد.[۶]

در  ایران

جامعه‌شناسی در ایران توسط غلامحسین صدیقی (تولد: ۱۲۸۴ هجری شمسی) در سال ۱۳۱۷ هجری شمسی بنیان نهاده شد. صدیقی که مدرک دکترای خود را در فلسفه و علوم اجتماعی از دانشگاه پاریس اخذ کرده بود، پس از بازگشت به ایران در دانشسرای عالی دانشگاه تهران به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ فلسفه پرداخت. تلاش‌های اصلی صدیقی «اشاعه و کاربردی نمودن شناخت علمی پدیده‌های اجتماعی و بستر سازی و برپایی ساختارهای سازمانی مناسب برای توسعه علوم اجتماعی» بود.[۵]

زیررشته‌های جامعه‌شناسی

برای مدت طولانی جامعه‌شناسان به واکاوی تغییرات تاریخی جوامع غربی و تحلیل روابط و وابستگی‌های بین مؤسسات اجتماعی مختلف و ملزومات زندگی اجتماعی مانند اقتصاد، حکومت، خانواده و مذهب می‌پرداختند. به عبارت دیگر، تلاش جامعه‌شناسان ادغام نظریات و داده‌های جمع آوری شده و اکتشافات علوم اجتماعی مختلف بود. امروزه این موضوعات در زیررشته نظریه‌های جامعه‌شناسی مورد بررسی قرار می‌گیرند. این زیررشته همچنین مفاهیم اصلی زندگی اجتماعی را مورد تحلیل قرار می‌دهد و بر خلاف تحلیل‌های قرن ۱۹ میلادی، تأکید زیادی روی جمع‌آوری داده‌های آماری و تحقیقات میدانی دارد.[۶]

نمونه‌هایی از زیر رشته‌های جامعه‌شناسی عبارتند از ازدواج و خانواده، برابری اجتماعی و طبقه بندی اجتماعی، روابط نژادی، رفتارهای منحرف، جوامع شهری، و مؤسسات پیچیده.[۶]

نظریه‌های جامعه‌شناسی

نوشتار اصلی: نظریه‌های جامعه‌شناسی

نظریه‌های جامعه‌شناسی چهارچوب‌های نظری هستند که جامعه‌شناسان از آنها برای توضیح و تحلیل فعالیت‌ها، فرایندها و ساختارهای اجتماعی استفاده می‌کنند. نظریه‌های جامعه‌شناسی به سه دسته کلی تقسیم می‌شوند. دسته اول نظریاتی هستند که با الهام از روش اتخاذ شده در علوم طبیعی، و با هدف یافتن قوانین جامع حاکم بر اجتماع انسان‌ها ایجاد شد. نظریه پردازان در این رشته تلاش دارند که روابط علت و معلولی حاکم بر جوامع انسانی را کشف کنند. قوانین و مدل‌های پیشنهاد شده می‌بایست بگونه‌ای بیان شده باشند که صحت آنها آزمایش پذیر باشد. به عبارت دیگر جمع‌آوری داده‌ها این نظریات را تأیید و یا تکذیب بکند. مثال بسیار معروفی از این گونه از نظریات مقاله معروف و تأثیرگذار ماکس وبر درباره ساختارهای اداری (bureaucracy) می‌باشد. این مقاله شالوده بسیاری از تحقیقات بعدی در این زمینه را بنا نهاد. دسته دیگری از نظریات اجتماعی بجای بررسی داده‌های تجربی فرایندهای اجتماعی، مسائل پایه‌ای‌تر و درونی‌تر را مورد بحث قرار می‌دهند. برخی از این مطالعات به خصوص به بررسی «رفتار» و «نظم» می‌پردازند و سعی در پاسخ به سؤالاتی مانند آنچه در زیر آمده می‌کنند: آیا رفتارهای اجتماعی عملگرا و هدفگرا هستند یا اینکه توسط ملاحظات زیبایی شناسی، عاطفی و اخلاقی شکل گرفته و هدایت می‌شوند؟ آیا الگوهایی که در رفتارهای اجتماعی مشاهده می‌شود ناشی از کنترلی است که مؤسسات بر اشخاص از طرق اخلاقی و یا اعمال زور دارند، یا اینکه ناشی از مذاکرات عملی است که بین افراد مختلف هنگامی که باید تصمیمی لحظه‌ای در شرایط غیر قابل پیشبینی شده در زندگی روز مره بگیرند، می‌باشد؟ نظریات در این دسته بر نقش عاطفه در رفتار و نیاز به هماهنگی در ایجاد نظم تأکید دارند. دسته سوم از نظریات بصورت غیر مستقیم از روش‌های هرمنیوتیک سعی در یافتن معانی و قصدهای متونی را می‌کند که در یک جامعه به شهرت رسیده‌اند، و از این طریق و بصورت غیر مستقیم سعی در پاسخ به سؤالات مورد علاقه جامع شناسان می‌کند.[۷]

روش‌های تحقیق

گروهی از روش‌های تحقیق در علوم اجتماعی به صورت کلی و در جامعه‌شناسی بصورت خاص بر پایه مقایسه و تطبیق بنا شده‌اند. بگفته غلامرضا غفاری - عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران- «در واقع می‌توان گفت که اساساً علم و شناخت از طریق مقایسه حاصل می‌شود اما موضوعی که وجود دارد، اختلاف بر سر سطح این مقایسه‌ها است». توصیفات نیز در واقع گونه‌ای از مقایسه هستند زیرا هرگونه توصیف نسبت دادن یک ویژگی خاص به یک شئ است؛ که این خود وجود اطلاعات قبلی راجع به آن ویژگی را خواهان است (بنابراین گونه‌ای از مقایسه و تطبیق صورت می‌پذیرد). بدین سان یکی از روش‌های غالب تحقیق در جامعه‌شناسی مقایسه دو جامعه با یکدیگر و یا مطالعه یک جامعه در سطوح مختلف (در سطح کلان و گاهی درون سیستم‌ها) می‌باشد. اما به نظر میرسد مهمترین روش تحقیق در جامعه شناسی روش پیمایش باشد که طی آن محقق با دریافت اطلاعات از یک نمونه کوچک با روشهای علمی آن اطلاعات را با استفاده از روشهای آماری مربوطه به جامعه اصلی تعمیم میدهد. گروهی از روش‌های تحقیق دیگر در پی شناسایی متغیرهای مستقل و کشف الگوهای ارتباطی میان متغیرها می‌باشد.[۸]

جمع آوری داده‌ها

استفاده از اوراق بایگانی: از مکتوبات تاریخی مانند زندگی نامه‌ها، دفترچه خاطرات، و روزنامه‌های قدیمی بهره می‌جوید.

  • تحلیل محتوا: از مصاحبه‌ها، پرسشنامه‌هایی که به شکل علمی طراحی شده‌اند استفاده می‌جوید. کتب و وسایل ارتباط جمعی جهت بررسی نحوه ارتباطات بین مردم و پیام‌هایی که به هم می‌فرستند می‌تواند مفید باشد.

روش تحلیل گفتمان روش آزمایش روش مشاهده

پا نویس

پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ «sociology,» Encyclopædia Britannica.

  1. پرش به بالا Baali, ‎Fuad. Society, state, and urbanism: Ibn Khaldun's sociological thought. State University of New York Press, 1988. 11. ISBN 0-88706-610-0, 9780887066108. 
  2. پرش به بالا Glassé, ‎Cyril. The New Encyclopedia of Islam. Rowman & Littlefield, 2008. 222. ISBN 0-7425-6296-4, 9780742562967. 
  3. پرش به بالا Rosenau, ‎James N.. Ernst Otto Czempiel. Governance without government: order and change in world politics. Cambridge University Press, 1992. 156. ISBN 0-521-40578-5, 9780521405782. 
  4. پرش به بالا به: ۵٫۰ ۵٫۱ یادی از غلام حسین صدیقی، بنیانگذار جامعه شناسی ایران. . انجمن جامعه‌شناسی ایران دوره چهارم، ش. شماره ۱ (بهار ۱۳۸۱): صص. ۱۶۱-۱۶۳. 
  5. پرش به بالا به: ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ Encarta, Sociology, Microsoft Corporation
  6. پرش به بالا ALEXANDER, JEFFREY C. (1998). Sociology, theories of. In E. Craig (Ed.), Routledge Encyclopedia of Philosophy. London: Routledge.
  7. پرش به بالا منطق پژوهش تطبیقی و مسایل روش شناختی آن. . انجمن جامعه شناسی ایران، ۱۱ اسفند ۱۳۸۷.  بازیابی‌شده در تاریخ ۱۳-۰۳-۲۰۰۹.

 

جامعه شناسی عبارتست از مطالعه عملی و قایع اجتماعی انسانی ، بدین معنی که جامعه شناسی با بررسی دقیق بافت های رویدادها و وقایع اجتماعی در استنتاج چرایی و چگونگی مسائل اجتماعی که از رفتار گروهها  ناشی می شود طبق اصول موجود در جوامع به شکافتن پوسته مسائلی موجود می پردازد و با عریان کردن مسائل ، حقایق را بر ملا می سازد. این پرده برداری و برگرفتن نقاب به جامعه شناسی اجازه تداخل و نفوذ در اعمال گروهها و انسانهای اجتماعی می دهد. چنین روش کاری جامعه شناسی را در زمره یکی از رشته های علمی در می آورد که با به کارگرفتن مجموعه ای از شناخت های اصولی در مورد موضوعی مشخص سعی دارد قوانین حاکم بر پدیده های اجتماعی را که واقعه می آفرینند بررسی نموده و به قوانین موجه آنها دست یابد. از این روست که در قلمرو مطالعاتش پدیده های گوناگون واقعه های اجتماعی قرار دارند که موجبات اطلاق علم جستجو گر علل وقایع اجتماعی را بدان فراهم می سازد.

آموزش و پرورش، پديده‌‌اي است كه آشكار يا نهان در تمام اركان و نهادهاي اجتماعي جاي دارد و از راه تاثيرات متقابل در كل نظام اجتماعي نفوذ مي‌كند. فراگرد آموزش و پرورش، متضمن تركيبي ازروابط وكنش‌هاي متقابل اجتماعي است. تحليل جامعه‌شناختي آن هم مي‌تواند به آموزش وپرورش رسمي كه تحت شرايط معين در آموزشگاه ها صورت مي‌گيردوهم به فراگردهاي تربيتي بي‌شماري كه درخانواده ومحيط زندگي بصورت منفي اتفاق مي‌افتد ناظر اشد. «به طوركلي جامعه‌شناسي آموزش و پرورش برمطالعه روابط ميان آموزش وپرورش وجامعه، از طريق كاربرد منظم دانش، مفاهيم، نظريه‌ها، روشها و فنون جامعه‌شناسي، اطلاق مي‌شود. (علاقبند )


تعریف و بیان موضوع:

آموزش و پرورش تعاریف گوناگونی دارد. گوناگونی این تعاریف اغلب ناشی از پیچیدگی و چند وجهی بودن امر آموزش و پرورش است. گاهی «فراگرد کسب علم و معرفت» و در مواردی، نتیجه چنین فراگردی را «آموزش و پرورش» می گویند. گاهی هم در تعریف آموزش و پرورش به هر دو جنبه فوق توجه می شود (علاقه بند، 1380: 47). ژان ژاک روسو (Jeanjacques Russeau 1712-1778)، آموزش و پرورش را به یک کشتی تشبیه کرده است که نجات بشر را از طوفان ممکن می سازد. او آموزش و پرورش را اساس ساخت جامعه سالم قلمداد می کند که می تواند زمینه دستیابی هر فرد را به آزادی مستقل فراهم آورد (درویش، 1386: 162). از آن جایی که انسان در خلاء زندگی نمی کند، بلکه عوامل و عناصر متعددی هم چون: اشیاء، انسان های دیگر، محیط طبیعی و اجتماعی او را محصور کرده اند و او در ارتباط با این عناصر، قادر به رفع نیازهای اجتماعی خویش است، به همین دلیل در این روندها، پدیده ها و نهادهای اجتماعی به وجود می آیند که زندگی اجتماعی انسان ها پیوسته در ارتباط با این نهادها می باشد. آموزش و پرورش یکی از این پدیده ها و نهادهاست که با ماهیت انسانی، تکوین شخصیت فرد و زندگی اجتماعی او رابطه مستقیم دارد و با هرگونه تحرک اجتماعی و تغییر اجتماعی در تعامل است. همچنین آموزش و پرورش نهادی است که در ارتباط با سایر نهادهای اجتماعی عمل می کند. از آن جایی که کار جامعه شناسی مطالعه نهادهای اجتماعی و چگونگی پیدایش و سیر تکوینی آنهاست، به همین دلیل جامعه شناسی به مطالعه نهاد آموزش و پرورش نیز می پردازد که تحت عنوان «جامعه شناسی آموزش و پرورش» از آن نام برده می شود و هانری ژان (Hanery Janne) آن را «مطالعه نهادها و روابط اجتماعی مرتبط با آموزش و پرورش» عنوان کرده است (گلشن فومنی، 1379: 22-19). هدف جامعه شناسی آموزش و پرورش، مطالعه پدیده آموزش و پرورش، نحوه تشکیل و سازمان پذیری و کارکردهای عمومی آن در زندگی اجتماعی می باشد (علاقه بند، 1380: 19). از نهادهایی که با آموزش و پرورش رابطه ای ناگسستنی دارند می توان از دین، خانواده، سیاست، اقتصاد، هنر، وسایل ارتباط جمعی و تکنولوژی نام برد. آموزش و پرورش در معنای وسیع خود در برگیرنده تعلیمات در تشکیلات است و در معنای خاص خود محدود به مسائلی در زمینه مدارس و آموزشگاه هاست. در حقیقت «آموزش» و «پرورش» دو روی یک سکه هستند. به این معنا که وقتی کودک مراحل تکوینی شخصیت خود را طی می کند، در ارتباط با خانواده یا سایر گروه های اولیه «آموزش» می بیند که چگونه رفتاری باید داشته باشد و در مرحله بعدی که به مدرسه راه پیدا می کند و در عین حال تحت آموزش رسمی قرار می گیرد، تربیت نیز می شود؛ یعنی به عبارتی «پرورش» می یابد (گلشن فومنی، 1379: 22-19). جان دیویی (John Dewey) در کتاب «مقدمه ای بر فلسفه آموزش و پرورش» می نویسد: «دوره آموزش و پرورش به منزله مقدمه زندگانی فرد نیست؛ بلکه عین زندگانی است و معلم حق ندارد در دوره آموزش، کودک را از مقتضیات سنی خود محروم سازد و او را به کسب اموری وادار کند که از حوصله و احتیاج های موجود او بیرون است. یعنی در عین حال که کسی را برای زندگانی فردا آماده می کنیم نباید زندگی امروزه او را فدای فردایش کنیم (بهشتی، 1386: 132).
جامعه شناسان، اغلب آموزش و پرورش را با اجتماعی شدن مترادف می دانند و آن را نهادی در نظر می گیرند که مانند نهادهای اجتماعی دیگر می تواند مورد تحلیل علمی قرار گیرد (شارع پور، 1383: 11). در این راستا، جامعه شناسان تعامل گرا، کنش های متقابل میان گروه هم سالان، معلم با دانش آموز، معلم با مدیر، نگرش ها و پیشرفت ها تحصیلی دانش آموزان، ارزش های معلمان و دانش آموزان و پایگاه اجتماعی - اقتصادی و رابطه آن با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را مورد بررسی قرار می دهند (علاقه بند، 1380: 24). کارکردگرایان نیز نظام آموزشی را به عنوان بخش جدایی ناپذیر از کل نظام جامعه تلقی می کنند که کارکردهایی نظیر: انتقال فرهنگ و جامعه پذیری را برای حفظ نظام اجتماعی جامعه انجام می دهد (همان، 21). دورکیم در این رابطه چنین نتیجه گیری می کند که در هر جامعه ای آموزش و پرورش باید متناسب با اهداف و ارزش های آن جامعه باشد. به همین دلیل محتوای آموزش و پرورش از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمانی دیگر تفاوت می کند و در واقع این جامعه است که اهداف را تعیین می کند نه فرد (شارع پور، 1383: 22)و در خصوص اهداف آموزش و پرورش، برخی هدف آن را پرورش دادن کامل امکانات هر کودک در آموزشگاه به مقتضای خیر کلی جامعه ای که وی عضو آن است عنوان کرده اند. در کتاب «آموختن برای زیستن» نیز هدف آموزش و پرورش چنین عنوان شده است که به هر فرد امکان دهد تا برای شکوفا ساختن استعدادها و ذوق های خود آزادانه بکوشد. اما در ایران مقصود از هدف های کلی آموزش و پرورش آن سلسله از مقاصد تربیتی است که آماده شدن برای زندگی مطلوب فردی و اجتماعی را به معنای اعم آن تضمین می کنند، در همه مراحل رشد دنبال می شوند و هر تحول تربیتی زندگی فرد جزئی از آنها به شمار می رود (معیری، 1380: 35-31). یکی دیگر از اهدافی که برای آموزش و پرورش عنوان شده است، آشنا کردن فرد به آیین و اصول حاکم بر جمع می باشد که به دنبال آن، افراد تحت رژیم و انضباط خاص قرار می گیرند و وظیفه خود را می آموزند (شیخاوندی، 1379: 313-311). همچنین از طریق آموزش و پرورش، فرهنگ، ارزش ها، نگرش ها، دانش ها و مهارت ها از نسلی به نسل دیگر و از جامعه ای به جامعه دیگر انتقال پیدا می کند و آموزش و پرورش با انتقال این ارزش ها، الگوهای رفتاری و قوانین و مقررات به صورت یکسان در کلیه سطوح جامعه و به وسیله مدرسه موجبات هم گونی و انسجام اجتماعی را فراهم می آورد (گلشن فومنی، 1379: 67). البته آموزش و پرورش علاوه بر اشاعه دانش ها و ارزش ها، باید تمهیدات و تدابیری نیز برای قبول آنها از سوی مردم فراهم آورد. عامل مهمی که در این زمینه کارساز است، تحرک اجتماعی حاصل از آموزش و پرورش می باشد. به این معنا که افراد جامعه با برخورداری از آموزش و پرورش و احراز صلاحیت و شایستگی در مراحل مختلف آن، به منزلت اجتماعی بالاتری نائل می آیند. این ویژگی بر اهمیت آموزش و پرورش افزوده و آن را با اقبال عمومی مواجه می سازد. از این رو آموزش و پرورش با کسب اعتبار در جامعه، می تواند نقش مؤثری در تغییرات اجتماعی و نوآوری ایفا کند. (علاقه بند، 1380: 142). از طرفی، هدف آموزش صرفاً نمره گرفتن و یادگیری یک سری مطالب و موضوعات درسی که بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده می شود نیست؛ بلکه هدف اصلی آن سازگاری فرد با محیط و شناخت صحیح آن می باشد (زارعی، 1387: 27). در مورد وظایف آموزش و پرورش نیز به طور کلی متخصصان 3 وظیفه اصلی را که مورد قبول همه علمای تعلیم و تربیت نیز قرار دارد چنین عنوان کرده اند:
1- فراهم ساختن زمینه و محیط سالم برای رشد کیفیات و خصوصیات بی مانند هر دانش آموز؛
2- تشخیص تفاوت های فردی دانش آموزان و
3- تعالی بخشیدن دانش آموزان (قاضی، 1385: 8 و 7).
اما با توجه به اهداف و وظایفی که در نظام آموزش و پرورش تمام جوامع دنبال می شود این سؤالات مطرح است که آیا آموزش و پرورش در کشور ما به عنوان یک نهاد رسمی و فرهنگی تاکنون توانسته است به اهداف مورد نظر دست یابد؟ این نهاد تا چه اندازه در جلوگیری و کاهش نابهنجاری ها نقش داشته و یا اینکه چه قدر در بهداشت روانی افراد در مقاطع مختلف مؤثر بوده است؛ در حالی که روزانه شاهد اتفاقاتی هستیم که دور از انتظار است. به عنوان مثال، مصرف و خرید و فروش قرص های توهم زا، انرژی زا و شادی آفرین در بین دانش آموزان مدرسه ای و رد و بدل کردن آنها در مدرسه، خرید و فروش و مصرف مواد مخدر به ویژه حشیش در بین دانش آموزان دبیرستانی، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و بیماری های عصبی در بین دانش آموزان دختر، اینها نمونه هایی از رفتارها و اتفاقاتی است که گروهی از دانش آموزان با آن مواجه هستند (زارعی، 1387: 27).
منبع :کاوه، محمد، (1391)، آسیب شناسی بیماری های اجتماعی (جلد اول)، تهران: نشر جامعه شناسان، چاپ اول 1391.

اشتغال جوانان در فعالیت های همگرای مدرسه مانند: تکالیف شب، فعالیت های فوق برنامه و عضویت در گروه ها و انجمن های مدرسه با بزهکاری رابطه ای منفی دارد.
(نتیجه مطالعه رانکین - 1983)

تعریف آموزش و پرورش از دیدگاه اندیشمندان ایرانی امروز در عصر حاضر، متفکران ایرانی مانند محمدباقر هوشیار، امیرحسین آریان‌پور، مرتضی مطهری، علی شریعتمداری، غلامحسین شکوهی، و میرعبدالحسین نقیب‌زاده تعاریفی از آموزش و پرورش ارائه داده‌اند. * محمدباقر هوشیار: آموزش و پرورش مجموعه منظمی از اعمال و رفتار است؛ به بیان دیگر آموزش و پرورش فعل و انفعالی است میان دو قطب سیال (آموزگار و فراگیر) که مسبوق به اصلی و متوجه هدفی و مستلزم برنامه‌ای است. * امیرحسین آریان‌پور: آموزش و پرورش عبارت است از " فرآیند هدایت و جهت‎دهی عمدی تجارب انسانی"[۱] * مرتضی مطهری: تربیت، پرورش دادن و به فعلیت رساندن استعدادها و ایجاد تعادل و هماهنگی میان آنها است تا از این راه متربی (فراگیر) به حد اعلای کمال خود برسد. * محمدرشید رضا: آموزش و پرورش فرگشت نیروهایی است که درخور رشد و تعالی‌اند و ریشه در سرشت آدمی دارند. این فرگشت از دو راه به دست می‌آید: یکی زدایش موانع رشد نیروها و از میان بردن آنچه که نیروهای گوهرین را از اعتدال باز می‌دارد و دیگری پرورش جسم و جان از راه تغذیهٔ درست و آموزش دانش. * میرعبدالحسین نقیب‌زاده: «تربیت» دارای سه جنبه «آموزش»، «پرورش»، «بارآوردن» است. «آموزش» سپردن دانستنی‌ها به دیگران است. «پرورش» شکوفاندن و به کارآوردن توانایی‌های درونی و استعدادهای طبیعی است. و «بارآوردن» پدیدآوردن دگرگونی‌های معینی است که «ما» آن را هدف می‌شماریم. تعریف آموزش و پرورش از دیدگاه اندیشمندان غربی [ویرایش] نخستین اندیشمندانی که درباره آموزش و پرورش داد سخن داده‌اند، فیلسوفان یونانی مانند سقراط و افلاطون بوده‌اند. در عصر حاضر نیز متفکران غربی تعاریفی از آموزش و پرورش به دست داده‌اند. * جان دیویی: آموزش و پرورش دوباره ساختن یا سازمان دادن تجربه است، به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی، فرد را بهتر قادر سازد. * ژان ژاک روسو: آموزش و پرورش هنر یا فنی است که به صورت راهنمایی یا حمایت نیروهای طبیعی و استعدادهای فراگیر (متربی)، و با رعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری خود او برای زیستن تحقق می‌پذیرد.

در این مباحث ، تعریفی از آموزش و پرورش و یادگیری ارائه داده و عوامل موثر بر یادگیری را توضیح می دهیم . 
آموزش ، انتقال اطلاعات ، معلومات ، مهارتها و تجارب به افراد است . منظور از پرورش ، به فعل در آمدن استعدادها و قابلیتهای ذهنی و فطری افراد است . 
آموزش، باید وسیله ای برای پرورش باشد. به عبارت دیگر ، ما با انتقال اطلاعات و معلومات ، پرورش فرد و شکوفایی استعدادهای بالقوه ، زمینه های پرورش تفکر و رشد وی را تسهیل می کنیم . 
در حقیقت، پرورش به معنای هدایت جریان رشد کودک به سمت مطلوب و کمال می باشد. بنابراین ، چنانچه آموزش به درستی صورت بگیرد ، تفاوتی با پرورش ندارد. آموزش صحیح ، همان پرورش است . در سیستم آموزشی، ذهن دانش آموزان نباید انباشته از اطلاعات باشد ، بلکه باید از طریق ارائه اطلاعات ، موجبات پرورش فکری و شخصیتی آنها فراهم شود. به قول یکی از دانشمندان : دانش آموز را ذهن پرورده باید ، نه مغز انباشته! 
پرورش ، موجب تسهیل جریان رشد می گردد، رشد بیشتری را در فرد به وجود می آورد، فرد از طریق آن به کمال مطلوب می رسد ، حرکت از نقصان به سوی کمال است. 
عده ای معتقدند که آموزش وسیله ای برای پرورش است ، یعنی از طریق انتقال معلومات و مهارتها، می توان پرورش شخصیت و جنبه های رشدی فرد را محقق ساخت. 
دیدگاههایی نیز وجود دارند که بین آموزش و پرورش تفاوتی قائل نیستند. این دیدگاه ها معتقدند که چنانچه آموزش به درستی صورت پذیرد ، همان پرورش است. 
آموزش بر پرورش مقدم است ، اما پرورش، هدف اصلی آموزش است . 
یکی از ارکان بسیار مهم آموزش و پرورش، یادگیری است. یادگیری، تغییرات کم و بیش دائمی در رفتار بالقوه فرد، در اثر تجربه می باشد. بنابراین، تغییرات یادگیری نسبتاً پایدار بوده و ناگهانی نیستند. تغییر در رفتار، بالقوه است ، یعنی احتمال دارد که فرد چیزی یا مطلبی را یاد گرفته ، اما نشان ندهد . این تغییرات ، در اثر تجربه رخ می دهد ، به این معنا که دانش آموز باید با محیط خود در تعامل باشد ( تأثیر بپذیرد و تأثیر بگذارد ) تا مطلبی را یاد بگیرد. 
دانش آموز را ذهن پرورده باید ، نه مغز انباشته . طریق ارائه اطلاعات موجبات پرورش فکری و شخصیتی وی را فراهم و در امر یادگیری ، اولویت با تغییر رفتار است . بنابراین ، در مقاطع مختلف باید با اعمال یافته های رشدی و روانشناسی یادگیری ، از طرق مختلف به تغییر رفتار دست یافت . 
نکته مورد توجه ، این است که در یادگیری ، آمادگی دانش آموز ، مدنظر قرار گیرد . آمادگی ذهنی و عاطفی ، باید با استفاده از اطلاعات و معلومات ایجاد شود . 
عوامل موثر بر یادگیری عبارتند از : فضاهای آموزشی که باید شاد و پرنشاط باشند تا دانش آموز در آنها احساس امنیت عاطفی نماید ، انگیزه ، علاقه ، رغبت ، نگرش مثبت ، پشتکار ، تشویق ، هدف ، روشهای تدریس متناسب با طرز تفکر و سطح تواناییهای فرد و ... .


● قابلیت تربیت پذیری


انسان ذاتاً تربیت پذیر است و اگر این ویژگی وجود نداشت ، تعلیم و تربیت برای او قابل تصور نبود . 
موجودات عالم از نظر تعلیم و تربیت ، دو دسته اند : موجوداتی که مثل حیوانات ، وجود و کمال متقارنی دارند و موجوداتی که مثل انسان وجودشان بر کمال تقدم دارد و در اثر تعلیم و تربیت به کمال می رسند . هدف تربیت ، کمال است . 
در این مورد با دو موضوع بسیار مهم سر و کار داریم : 
۱) تربیت : در اینجا ، باید دید که چه کسی تربیت می شود ؟ و با ماهیت انسان ، طبیعت ، انگیزه ها ، نیازها ، علائق و استعدادها سر و کار داریم . انسان تربیت پذیر است 
۲) استعداد : استعدادهای بالقوه انسان به استعدادهای بالفعل تبدیل می شوند و این ، همان پرورش است . این امر از طریق ایجاد شرایط لازم، فرصتهای یادگیری ، محیطهای آموزشی مناسب و تداوم این عوامل ، امکان پذیر می باشد .

 

 انواع معرفت

انسان ازراهـها وشیوه هـای مختلفـی کسب معرفـت می کند. از مهمترین عوامل تفاوت در انواع معرفت بشری عبارتند از:

 ۱ـ منشآ و منبع کسب معرفـتـ: که  میتواند عقل، تجربه و... باشد موضوع  هدف  روش وابزار کسب معرفت

 برای مثال وقتـی منبع و منشآ کسب معرفـتـ  عقل، وحی تجربه  و ... باشد نوع معرفـت هم متفاوت خواهد بود . مثلأیکی از انواع معرفت، معرفت وحیانی است که ازجانب خداوند وازطریق پیامبران به ما منتقل می شود . یا معرفت فلسفی با معرفت تاریخی متفاوت است چون منشآ کسب آنها متفاوت است .

 برهمین اساس معرفـت انسانـی انواع مختلفـی دارد که  یکی ازانواع آن ، معرفت علمی است که منشآ کسب آن ترکیبی است ازعقل وتجربه یعنی معرفت علمـی مبتنی برتجربه وهمراه با استدلال عقلـی(کشف روابط بین پدیده های مشاهده شده) است .

در قرون هجده ونوزده  ابتدا  معرفت علمی راعمدتأ منحصر به علوم تجربی می دانستند، درحوزه علوم انسانی نیز ملاک تجربی بودن را برای علمی بودن مطرح می کردند وعمدتأ روان شناسی را در این حوزه، علم تلقی میکردند لذا دورکیم برای اینکه اثبات کنداولأ جامعه شناسی علم است ثانیأ موضوع آن با علم روان شناسی متفاوت است، کتاب قواعد روش را تنظیم کردونشان داد که پدیده های اجتماعی را می توان همانند علوم تجربی باقواعد تجربی  تحلیل کرد . وی در کاربرد روش خود، ابتدا ویژگی های پدیده ی اجتماعی را بیان کرد  که عبارتند از: ۱- وجود خارج از ذهن افراد   ۲-  اجباری بودن ۳ - عمومیت داشتن. سپس به تبیین آن پرداخت . 

دیگاه های جامعه شناختی

 علوم انسانی

اعلام نمره موقت براي رؤيت دانشجويان قبل از اعلام نهايي

ليست نمرات درس انسان در اسلام

رديف

شماره دانشجوئي

نمره کل

نمره به حروف

1

89130106002

16.5

شانزده و نيم

2

89130106003

18.5

هيجده و نيم

3

89130106004

17.5

هفده و نيم

4

8813031106714

17.5

هفده و نيم

5

8813031106720

15.5

پانزده و نيم

6

89130106005

18.5

هيجده و نيم

7

89130106010

18.5

هيجده و نيم

8

89130106011

20

بيست تمام

9

8813031106755

17.5

هفده و نيم

10

8813031106762

19

نوزده تمام

11

8813031106763

18

هيجده تمام

12

8813031106767

18

هيجده تمام

13

89130106015

17.5

هفده و نيم

14

89130106017

13.5

سيزده و نيم

15

89130106018

18

هيجده تمام

16

89130106019

20

بيست تمام

17

89130106021

18

هيجده تمام

18

89130106023

16.5

شانزده و نيم

19

89130106024

19

نوزده تمام

20

89130106026

16.5

شانزده و نيم

21

8813031106114

19

نوزده تمام

22

89130106034

16.5

شانزده و نيم

23

89130106037

20

بيست تمام

24

89130106040

14

چهارده تمام

25

89130106043

20

بيست تمام

26

89130106045

20

بيست تمام

27

89130106046

18

هيجده تمام

28

8813031106176

20

بيست تمام

29

89130106048

20

بيست تمام

30

89130106058

20

بيست تمام

31

89130106059

17.5

هفده و نيم

32

8813031106215

12.5

دوازده و نيم

33

89130106060

14

چهارده تمام

34

89130106061

20

بيست تمام

35

9023021768

-

-

36

89130106074

20

بيست تمام

37

8813031106273

20

بيست تمام

38

8731106199

20

بيست تمام

39

89130106075

18

هيجده تمام

40

89130106077

20

بيست تمام

41

89130106081

19

نوزده تمام

42

89130106083

18.5

هيجده و نيم

43

89130106084

17

هفده تمام

44

89130106085

20

بيست تمام

45

8813031106311

20

بيست تمام

46

89130106087

18.5

هيجده و نيم

47

89130106090

17.5

هفده و نيم

48

89130106092

17.5

هفده و نيم

 

 

ليست نمرات درس  جامعه شناسي آموزش و پرورش

رديف

شماره دانشجوئي

نمره کل

1

9123022701

18.5

2

9123022702

20

3

8813031104032

15.5

4

9123022708

19

5

9123022709

19

6

9123022710

17

7

9023022796

10

8

9123022711

17.5

9

9023022798

20

10

9123022714

11

11

9123022718

19

12

8813031104092

11.5

13

9123022731

19

14

9123022732

7

15

8813031104107

-

16

9123022735

17

17

8813031104121

14

18

9123022736

16

19

9123022738

18

20

8731104095

14

21

9123022739

19

22

9123022747

16

23

9123022753

20

24

9123022755

19

25

8813031104228

16

26

9123022760

18.5

27

9123022761

18.5

28

9123022762

18.5

29

9123022763

17.5

30

9123022764

10

31

9123022766

19

32

9123022767

19

33

9123022770

18.5

34

9123022771

20

35

9123022772

17.5

36

9123022773

15

37

8813031104286

18

38

9123022776

16

39

8813031104298

18.5

40

9123022782

15.5

41

9123022783

16.5

42

9123022784

20

43

8813031104319

15.5

44

9123022790

18.5

45

8813031104329

-

 

 

ليست نمرات درس جامعه شناسي آموزش وپرورش

رديف

شماره دانشجوئي

نمره کل

1

9123022704

14

2

9023022720

14.5

3

9123022721

12

4

9123022723

14

5

9123022724

17

6

9123022730

10

7

9123022733

14.5

8

9123022734

17.5

9

9123022742

12.5

10

9123022743

16

11

9123022744

10

12

9123022745

12

13

9123022750

10

14

9123022768

11

15

9123022775

11

16

9123022777

13

17

9123022778

11

18

9123022779

18.5

19

9123022780

12.5

20

9123022786

10

21

9123022793

10

 

بانك سوالات كتاب  انسان از ديدگاه اسلام  تاليف دكتر عبدالله نصري

       بسم الله الرحمن الرحيم

نمونه سولات درس انسان شناسي در اسلام

براساس كتاب انسان در اسلام دكتر عبدالله نصري

1- هدف از شناخت عالم هستی چیست؟

2= هدف از شناخت انسان را بنويسيد.

3- نظر دانشمندان را در باره طبيعت انسان با يكديگر مقايسه كنيد و نتيجه را گيري كنيد.

4- ديدگاه اسلام را در باره انسان شناسي توضيح دهيد.

5- امكان شناخت را در تفكر اسلامي توضيح دهيد.

6- بادكر دلايل لزوم شناخت انسان را توضيح دهيد.

7- نظام انسان محوري را توضيح دهيد.

8- ديدگاه اسلام را در باره خدامحوري توضيح دهيد.

9- درشناخت پديده هاي جهان هستي جه اهدافي را بايد دنبال كرد؟

10- آيا از نظر قرآن كريم شناخت حقايق جهان هستي امكان پذير است؟

11- از جمله مسائلی که قرآن می فرماید شما نمی توانید به حقایق آن پی ببرید چیست؟

12- قرآن کریم چه چیزی را وسیله و مایه رشد تلقی می کند نه هدف رشد؟

13- هدف نهایی حیات انسان چیست؟

14- نظریه زیست شناسان را در مورد منشأ حقیقت انسان بنويسيد..

15- اصل انتقال صفات اکتسابی به نسل های آینده نظریه ی کیست؟

16- مراحل تدریجی خلقت آدم را بنویسید؟

17- سیر تکوینی وجود انسان را از نظر آیات قرآنی بیان کنید؟

18- از دیدگاه قرآن انسان موجودی چند بعدی است؟ نام ببرید.

19- منظور خداوند از اين كه به انسان مي فرمايد از روح خودم در او دمیدم چيست .

20- قرآن چه فعاليت هايي را به دل نسبت داده است؟

21- نظر دکارت در ارتباط روح و بدن چیست؟

22- ابعاد ملکی و ملکوتی انسان کدامند؟

23- از نظر قرآن اعمال ورفتار انسان بر چه اساسي ارزیابی می شود؟

24- نیاز های انسانی از دیدگاه اسلام چیست؟

25- اسلام تقویت و رشد بدن را وسیله ای برای رشد..................... می داند.

26- ابعاد نفس از دیدگاه ملاصدرا کدامند؟

27- کدام نظریه معتقد به این است که ابعاد وجودی انسان ساخته و پرداخته ی محیط است؟

28- نظریه....... انسان را اسیر جبر تاریخ می داند و هیچ گونه نیاز...... را برای انسان نمی پذیرد.

29- معنای لغوی کلمه ی فطرچيست و در بسیاری از آیات قرآن به چه معنی است؟

30- کدام گرایش انسان اگر در شرایط مساعد قرار نگیرند فعلیت پیدا نخواهند کرد؟

31- ویژگی های امور فطری انسان ها کدامند؟

32- آیا فطرت انسان در آغاز تولد بالقوه است یا بالفعل؟چرا؟

33- معنای خاص فطرت از نظر قرآن چیست؟

34- جنبه های مثبت طبیعت انسان چیست؟

35- جنبه های منفی طبیعت انسان چیست؟

36- اصیل ترین نیاز های فطری آدمی،.........است.

37- نیروی ملامت کننده ی درون انسان از نظر قرآن همان ........ است.

38- تناسب و هماهنگي بين ابعاد فطرت را توضيح دهيد.

39- وجدان دارای چه نمونه های است؟5 نمونه ذکر کنید.

40- به گفته ی مفسرین منظور از بهشت تقسیم شده چیست؟

41- چرا خداوند در نهاد وطبیعت انسان گرایش به رذایل را قرار داده است؟

42- مکاتب پیرامون جبر و اختیار چه نظراتی ابراز فرموده اند؟

43- نظر معتزله پیرامون جبر و اختیار چیست؟

44- منظور از توحید افعالی چیست؟

45- آثار پدیده های جهان آفرینش چند دسته است؟نام ببرید.

46- به گمان اشاعره فعل افراد بشر چگونه است؟

47- آیه ی زیر دلالت بر جبر دارد یا تفویض یا اختیار؟

48«لَو شَاء رَبُّکَ لَاَ مَن فِی الأَرضِ کُلُّهُم جَمیِعاً»

49- کدام گروه نظر دارند که میان اعتقاد به قضا و قدر و آزادی و اراده و اختیار انسان تقابل 50است؟

51- کدام گروه از آیه ی زیر به نفع اعتقادات خود استفاده می کنند؟

52«لا رَطبٍ و لَا یَا بِسٍ اِلَّا فِی کِتَابٍ مُبیِنٍ»

53- قضا و قدر را معنی کنید؟

54- طبق آیه ی دوم سوره ی انعام انسان دارای چند سرنوشت است؟نام ببرید.

55- کدام گروه علم الهی را منافی با اختیار و آزادی اراده  انسان می دانند؟

56- نظریه ژان پل سارتر را در مسأله علم الهی و اختیار انسان بیان کنید؟

57- نظر قرآن درباره ی مشیت الهی چیست؟

58- رابطه اختيار را با علم الهي توضيح دهيد.

59- علل متوسطه چند نوع است؟نام ببرید.

60- طبق آیه «فَلَمَّا زَاغُوا اَزاغَ اللهُ قُلُوبَهُم» چه چیزی عامل گمراهی انسان است؟

61- نظریه امامیه را بابت افعال عباد ذکر کنید؟

62- هر فراری جهان آفرینش را از دو راه می توانیم اثبات کنیم.آنها را نام ببرید.

63- الهیون و ماده گراها به ترتیب طرفدار چه اصالتی هستند؟

64- حاج هادی سبزواری در منظومه خود درباره ی هدف آفرینش چه می گوید؟

65- هدف آفرینش از دیدگاه قرآن چیست؟

66- منظور از عبادت چيست؟

67- رابطه ذات الهي و فعل خداوند با هدف چيست؟

68- چرا پيامبر و امام هدف خلقت بوده اند.

69- منظور از رحمت در آیه«اَلا مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلذِ لِکَ خَلَقَهُمُ» چیست؟

70- طبق حدیث«لَولاکَ کُما خَلَقتُ الاَ فَلاکَ» هدف خلقت چیست؟

71- الکس کارل درباره ی نیایش چه می گوید؟

72- ویلیام جیمز درباره ی نیایش چه گهته است؟

73- بالات ترین مقامی که انسان می تواند به آن دسترسی پیدا کند، مقام ............ است.

74- منظور از قرب ربوبی چیست؟

75- بالاترین مقامی که انسان می تواند به آن دسترسی پیدا کند چیست؟

76- در منطق قرآن حیات و زندگی دارای چه جلوه ی اساسی است؟

77- از منظر قرآن ابعاد زندگی دنیوی را نام ببرید و یک مورد را توضیح دهید؟

78- با توجه به آیات قرآن جلوه ی منفی حیات دارای چه ویژگی است؟

79- جلوه ی حقیقی حیات را به اختصار توضیح دهید؟

80- چرا زندگی اخروی برتر از زندگی دنیوی است؟

81- واژه های «سُنَّتُ الاَوَّلینً» و «سُنَّۀ الله» را توضیح دهید؟

82- منظور از سنت «غیر قابل تبدیل و تحویل» چیست؟

83- سنت ابتلاء را معنی کنید و رابطه داشتن با رشد انسان را شرح دهید؟

84- طبق سنت هدایت، انسان بر اثر چه رفتاری، خداوند هدایت او را می افزاید؟

85- امداد مومنان به طرق مختلف را توضیح دهید؟

86- منظور از سنت نصرت الهی چیست؟

87- خداوند چگونه انسان های منفی را مدد می رساند؟

88- سنت استدراج، با ذکر معنی کلمه آن را توضیح دهید؟

89- چرا خداوند به انسان ها مهلت می دهد ؟

90- در بررسی «چه باید کرد» ابتدا به چه سوالاتی باید جواب داد؟

91- از دیدگاه قرآن برنامه های حیات بخش اسلام همگی بر اساس چه چیزی بنا شده است؟

92- احکام الهی اصول بنیادین انسان سازی هستند، یعنی چه؟

93- معيار تكاليف انسان چيست؟

94- کدامیک از موارد زیر از ویژگی های تکالیف انسانی نیست؟

95- تا چه حد باید به احکام الهی عمل کرد؟ توضیح دهید.

96- چگونه و با چه پشت وانه ای باید به احکام الهی عمل کرد؟

97- عوامل رشد و تکامل انسان را طبق قرآن بنویسد و یک مورد را توضیح دهید؟

98- منظور از ایمان چيست؟

99- ويژگي هاي عمل صالح را از ديدگاه قر آن بنويسيد.

100- از نظر قرآن، آیا عمل نیک از بین می رود؟نام آن عمل را نوشته همراه به مثال ذکر کنید.

101- رابطه ی علم، عمل و ایمان چگونه است؟

102- منظور از تکریم انسان چیست؟

103- به گفته علامه طباطبایی در واقع منظور از «امانت الهی» چیست؟

104- منظور از خسیسه ی «ظلوم» و «جهول» چیست؟

105- از نظر قرآن برتری انسان چیست و همه ی روابط در رابطه با چیست؟

106- با توجه به پاسخی که خداوند به نوح(ع) می دهد ملاک ارزش ها چیست؟

107- کدام یک از موارد زیر از نشانه ها و ویژگی های انسان نمونه ی قرآن است؟

108- انسان مومن باید فعالیت اجتماعی خود را از چه مبدا و مرکزی شروع کند؟

109- قرآن کاملترین انسان را چه معرفی می کند؟

110- رتبه ی مخلصین کدامیک از گزینه های زیر است؟

111- با توجه به نهج البلاغه «کرامت نفس» را توضیح دهید؟

112- توجه به مسئله ی مرگ در نهج البلاغه چگونه است؟

113- با توجه به نهج البلاغه 4 مورد از ویژگی های انسان کامل را نام ببرید؟

114- انسان های والا درچه صورت از گروهی دوری مي جویند ؟

 

موفق باشيد: محمد شريف متولي الموتي

 

نمونه سؤالات کتاب جامعه شناسی آموزش وپرورش تألیف دکتر علی علاقبند

 سؤال های فصل اول( کلیات):

۱- اهميت وضرورت مطالعات جامعه شناختي درحوزه ي تعليم وتربیت رابنويسيد.

۲ - تعریف جامعه شناسی وجامعه شناسی آموزش وپرورش را بنویسید.

۳ - منظور از اینکه فهم درست تر وسنجیده تررفتار انسان مستلزم استفاده از رویکرد چند رشته ای است چیست .

۴ - اصول جامعه شناسي آموزش وپرورش رابنویسد. 

۵-  رویکرد کارکرد گرایی ( توافقی) را توضیح دهید وبراساس آن  نقش وجایگاه تعلیم وتربیت را تحلیل کنید.

۶- تضادگرایی ( ستیز) را توضیح دهید وبراساس آن  نقش وجایگاه تعلیم وتربیت را تحلیل کنید.

 ۷ - تعامل گرایی(برچسب و مبادله)  را توضیح دهید وبراساس آن  نقش وجایگاه تعلیم وتربیت را تحلیل کنید.

۸ - دو مورد از انتقادهای وارد بررویکرد کارکرد گرایی را بنویسید.

۹ - انتقاد های وارد بر رویکردهای کلان را توضیح دهید.

۱۰-  انتقادهای وارد بر دیدگاه  های خرد را بنویسید.

۱۱- دیدگاه سیستمی را به اختصار توضیح دهید.

سؤال های فصل دوم ( جامعه و آموزش و پرورش) :

۱ - نقش آموزش وپرورش را در گذشته وامروز جوامع مقایسه کنید.

۲ - رابطه آموزش وپرورش  باشغل را در گذشته وامروز جوامع مقایسه کنید.

۳- انواع تجربه هاي آموزشي رانام ببريد.

۴- نقش نهادها ی خانواده ودین را درتربیت افراد توضیح دهید.

۶- نقش عواملی مثل طبیعت ، حوادث، بازی و.... را در تربیت افراد توضیح دهید.

 ۷- نقش بازی را در تربیت افراد توضیح دهید.  

سؤال های فصل سوم (نهاد اجتماعی) :

۱- نهاد اجتماعي را تعريف كنيد.

۲ - وي‍‍ژگي هاي نهاد هاي اجتماعي را نام ببريد.

۳- باذکر مثال توضیح دهیدکه منشأ اصلي همه ي نهادهاي اجتماعي است .

  ۴ - کارکردهای نهادها (آشکار و پنهان) ورابطه آن هارا بایک دیگر بنویسید.

۵- چرا فروپاشي نهاد خانواده ، فقدان بسياري ازتجربه هاي تربيتي رابدنبال دارد؟

۶- تحليل نهادي آموزش وپرورش را بنويسيد.          

 سؤال های فصل چهارم ( کارکردهای آموزش و پرورش) :

 ۱-  کارکرد های آمورش وپرورش را نام ببرید.

 ۲- هرکدام ازکارکرد های آمورش وپرورش را به طور جداگانه توضيح دهيدد.

 ۳- كدام كاركرد كودك را از ارگانيسم زيستي به شخص تبديل مي كند؟

 ۴- موزش و پرورش كليدي است كه در را به سوي نوسازي جامعه مي گشايد ً اين جمله بيانگر كداميك از كاركردهاي آموزش و پرورش است ؟

 ۵- تبديل يك جامعه ي نامتجانس به متجانس از طريق كدام كاركرد ميسر است؟

۶- " آموزش و پرورش رسمي نگرش ها ، ارزش ها ، انطباق ذهني و رفتار و سلوك و مهارتهايي را درفرد ايجاد مي كند كه شايد در زمينه هاي ديگر اجتماعي غيرازمدرسه انجام آن ها ميسر نباشد ً بيانگر كدام كاركرد آموزش وپرورش مي باشد؟

۷- كداميك ازكاركردهاي آموزش وپرورش باتولد آغازمي شود ودرواقع هيچگاه  تعطيل بردارنيست و طي زندگي فرد ازجمله كار وفعاليت تكميل مي گردد ؟

۸- رشد توانایی های فردی زمانی برای جامعه كارآمد خواهد بود كه اعضای جامعه به آن (جامعه) احساس تعلق كنند واین در نتیجه ی  كدام كاركردآموزش وپرورش میسر است؟

 ۹- عوامل مؤثر وکارکردآموزش وپرورش رادر رابطه باانسجام اجتماعی توضیح دهید.

  ۱۰- کارکرد نظارت اجتماعی راتوضیح دهید ورابطه ی آن راباجامعه پذیری تحلیل کنید. - رابطه ی کارکرد سرمایه گذاری رابا توسعه توضیح دهید.      

  سؤال های  فصل پنجم (جامعه پذیری ) :

 ۱- رابطه ی تعامل ، کاربرد نماد وحالات عاطفی را در جامعه پذیری و شکل گیری شخصیت تحلیل کنید.

۲- شخصيت را تعريف کنید وعوامل مؤثر بر شخصیت را نام ببرید.

 ۳- شكل گیری شخصیت مستلزم چه عناصري است ؟ توصیح دهید؟

 ۴- تقش فرهنگ را  در شكل گيري شخصیت توضیح دهید.

 ۵- كداميك ازعوامل موثر در شكل گيري شخصيت عامل نافذ و مؤثر ولی به ندرت عامل مسلط وکنترل کننده به شمارمی آید واهمیت آن تحت الشعاع فرهنگ کاهش می یابد؟

۶ - رابطه ی جامعه پذیری را با شخصیت توضیح دهید.

 ۷- افراد از چه طريقه هايي  به مفهوم خوددست مي يابند؟ (نظريه هاي شكل گيري خود اجتماعي).

 ۸- فراگرد آگاهي به ماهيت خود از طريق انعكاس رفتار ديگران با چه مفهومي معرفي مي شود.؟ توصیح دهید.

۹- چگونگي شكل گيري و تقويت خود فاعلي و خود مفعولي را توضيح دهيد.

۱۰- كدام مورد شاخص و معرف شخصيت بيشتر اعضاي يك جامعه است ؟ توصیح دهید؟

۱۱- كدام مورد نيروي پوياي انگيزشي رفتار محسوب مي شود و سهم موثري در نحوه ي عملكرد ودر نتيجه شكل گيري  شخصيت فرد بر عهده دارد ؟

۱۲- نظريه نقش اجتماعي را در رابطه با " خود : توضيح دهيد.

۱۳- نظريه كنترل (نظارت) اجتماعي را در رابطه با " خود " توضيح دهيد.

۱۴- نظارت اجتماعي ازچه طريق به طورموثرترصورت مي گيرد؟ توصیح دهید.   

 سؤال فصل ششم (پرورش سیاسی):

 ۱- مفاهیم  پرورش سیاسی و فرهنگ سیاسی را توضیح دهید.

 ۲- تأ ثیرمتقابل آموزش و پرورش ونظام سياسي را توضیح دهید.

۳- کارکرد های سیاسی آموزش و پرورش را توضیح دهید.

سؤال فصل هفتم  (تغييرات اجتماعي و آموزش وپرورش):

 ۱-  رابطه آموزش وپرورش و تغييرات اجتماعي را بنويسيد.

۲- نقش آموزش وپرورش را بعنوان عامل تغيير باشد، يا شرط و لازمه تغيير در جامعه، توضیح دهید.

۴ - توسعه اجتماعی راتعریف کنید ونقش آموزش وپرورش درتوسعه ي اجتماعي راتوضيح دهيد.  

سؤال فصل هشتم (آموزش و پرورش و قشربندي اجتماعي) :

۱-  قشربندي اجتماعي را تعريف کنید وعوامل تعيين كننده ي طبقه ي اجتماعي را براساس نظر ماركس وبر نام ببريد.

 ۲- نقش عوامل سه گانه (ثروت،قدرت و منزلت) را در قشر بندي اجتماعي توضيح دهيد. 

۳- عوامل مؤثری که در فراگرد گزينش مردم به گروه بندي هاي شغلي، برحسب توانايي آنان مداخله مي كنند را بنویسیدد.

 ۴-نقش آموزش و پرورش را در تحرك اجتماعي توضیح دهید.

سؤال های فصل نهم  رویکردهای نوين جامعه شناختی به آموزش وپرورش:

 ۱- دیدگاه های يكي از صاحب نظران وجامعه شناسانی مثل کنت، دورکیم، مانهایم ، اسپنسرو لستروارد رادرمورد آموزش وپرورش بیان کنید.

 ۲-  كدام صاحب نظر كاركرد آموزش و پرورش را استفاده ی آگاهانه از نيروهاي اجتماعي، براي پرورش افراد آزاد منش مي داند ؟

 ۳-  ازديدگاه كدام صاحب نظرغايت آموزش وپرورش تدارك وتأمين زندگي بهتربراي فرد درجامعه است ؟

 ۴-  ازنظركدام صاحب نظر، ارزش هاي اخلاقي ، شالوده نظم اجتماعي است و جامعه از طريق نهادهاي تربيتي تداوم مي يابد .

 ۵-   ازديدگاه كدام صاحب نظراستفاده آگاهانه وبرنامه ریزی شده از آموزش وپرورش می تواند به انسجام ویگانگی اجتماعی مدد رساند؟

۶-  كدام صاحب نظر بر آموزش و پرورش به عنوان یک فراگرد اجتماعی آگاهانه تأکید کرده وآن را فی نفسه تکنیکی برای بازسازی ونوسازی جامعه می داند ؟

۷-  نظريه  ي برنشتاين ( الگوي زبان وپيشرفت تحصيلي) ،را توضيح دهيد.

۸- ايوان ايليچ ( مدريه زدايي از جامعه ) را توضيح دهيد. 

۹- مدرسه پنهان  را  توضيج دهيد.

 منبع اصلی :

علاقه‌بند،علي؛ جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، تهران نشر روان، چاپ سي و دوم   .

منابع تکمیلی براي مطالعه بيشتر :

1- سیرایت میلز؛ بینش های جامعه شناختی ؛ ترجمه دکتر عبد المعبود انصاری .

2- گی روشه ، کنش اجتماعی ، ترجمه دکتر هما زنجانی زاده ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد. 

3- قرايي مقدم،امان‌الله؛جامعه‌شناسي آموزش وپرورش،تهران، كتابخانه فروردين، چاپ اول مرداد 137.

4- گلشن فومني،محمدرسول؛جامعه‌شناسي آموزش وپرورش، تهران، انتشارات شيفته، چاپ اول 1372.

5- فرجاد، محمدحسين؛ جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تربيت معلم، چاپ اول 1355.

موفق باشید : محمد شریف متولی الموتی

هرگونه نظر،انتقاد یا پیشنهادی دارید موجب امتنان خواهد بوداگرازطریق ایمیل یاوبلاگ زیرمنتقل نمایید mshmotavalli@yahoo.com    ,       http://mshm.blogfa.com 

آیا میدانستید که :

این مطالب (تحت عنوان:آیامیدانستیدکه) توسط خانم الهام علی اکبری تهیه شده است

اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد ؟ 

تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است ؟

در تایوان بشقاب‌های گندمی درست می‌شود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم می‌خورند ؟

سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت است ؟ 

اسکیمو‌ها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن ؟ 

قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند ؟

دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یک چشمشان را باز می‌گذارند ؟

فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است ؟

کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است 

هیچ‌ وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.

موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند ؟ 

رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمیگردد ؟

چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد  

عمر سنجاقکها تنها ۲۴ ساعت میباشد ؟

بلندترین بادگیر جهان در یزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد

کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند

در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟

زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند  

زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد   

 هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند ؟ 

طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر  است ؟  

کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند ؟

جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند ؟

دلنوشته

گر در طلب منزل جاني ، جاني

گر در طلب لقمه ي ناني ، ناني

اين نكته ي رمز اگر بداني، داني

هر چيز كه در جستن آني ، آني

سؤال های نمونه از: كتاب جامعه شناسي عمومي تاليف دكنر منوجهر محسني

 برای استفاده ی دانشجویان مرکز آموزش های تخصصی دانشگاه علامه طبابایی 

 درهرفصل از کتاب جامعه شناسی عمومی  تعدادي سؤال جهت سهولت در يادگيري مطالب ، ارائه شده است.

بخش اول:اصول و کلیات

فصل اول: موضوع و محتوای جامعه شنا سی

1-     جامعه شناسي را تعريف كنيد وچهار مورد ازقلمروهاي آن را بيان كنيد.

2-     تفاوت جامعه شناسان فرانسوی و امریکایی را در بحث از جامعه شناسی بیان کنید.

فصل دوم: پديده ها و امور اجتماعي

1 -  پديده ي اجتماعي را از نظر دوركيم تعريف كنيد و ويژگي هاي آن را بنويسيد.

2 - طبقه بندي پديده هاي اجتماعي را از نظر تركيب كلي با ذکر مثال  بيان كنيد.

3 - پیوستگی پدیده های اجتماعی را با ذکر مثال توضیح دهید.

فصل سوم: هدف وكاربرد جامعه شناسي

1-  هدف مطالعات جامعه شناختي چيست؟

2- تفاوت هدف اندیشمندان گذشته درباره امور اجتماعی با هدف مطالعه در جامعه شناسی امروز را بنویسید.

فصل چهارم: جامعه شناسي وساير رشته ها

۱- رابطه ی جامعه شناسی را با سایر علوم به طور کلی بیان کنید.

۲- رابطه ی جامعه شناسی با یکی از علوم اجتماعی را به دلخواه بیان کنید.

فصل پنجم: زمينه هاي تخصصي وجامعه شناسي

دسته بندی مطالعات جامعه شناختی از نظر اگوست کنت و دورکیم را بنویسید.

بخش دوم: سیر تحول جامعه شناسی

فصل ششم : انديشه هاي اجتماعي  در غرب  تا قبل از   قرون وسطي

1- اتوپياي افلاطون را توضيح دهيد.

2 - نظريه افلاطون را در باره ي جامعه به اختصار توضيح دهيد.

3 - مدینه فاضله ی افلاطون به چه اصولی استوار است.

4 - از نظر افلاطون عدالت چگونه در جامعه برقرار می شود.

5 - افلاطون در آثارش به چه موضوعاتی پرداخته است.

6 - از نظر ارسطو دولت چگونه تشکیل می شود.

7 - نظریه ارسطو را درباره جامعه و حکومت توضیح دهید.

فصل هفتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب در قرون وسطي

1- خصوصيات قرون وسطي را به اختصار بنويسيد.

2 -  نظر اگوستین را درباره دولت توضیح دهد.

فصل هشتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب از رنسا نس  تا آخر قرن هجدهم

1- چهارمورد ازازمهمترين عوامل تحول بنيادي كه منجر به رنسانس دراروپارابنويسد.

2- تفاوت قرون وسطي و دروه رنسانس را به اختصار بنويسيد.3-

3- اساس وبنيان ا صول نظريات ماكياول را بنويسيد.

4-  توماس هابز را با جان لاك مقايسه كنيد.

5- لوياتان چيست ؟ از كيست؟ وحاوي چه مباحثي است؟

6- ماکیاولیسم یا استبداد جدید یعنی چه و چه ویژگیهایی دارد؟

7- روح القوانين از كيست وحاوي چه مباحثي است؟

8- نظر توماس حابز و شارول منتسکیو را درباره قانون توضیح دهید ؟

9- ویژگیهای حکومت مشروع را از نظر روسو بیان کنید .

10- نظریه روسو و هابز را درباره سرشت انسان مقایسه کنید.

فصل نهم: انديشه هاي اجتماعي وجامعه شناسي درقرن نوزدهم

و فصل دهم: جامعه شناسي درقرن بیستم

1 - ديالكتيك هگل را درمورد جامعه توضيح دهيد.

2- نظريه تضاد طبقاتي ماركس را توضيح دهيد.

3- انواع مطالعات جامعه شناسي را از نظر كنت توضيح دهيد.

4- اصطلاح وجدان جمعي را از نظر دوركيم توضيح دهيد.

5- انواع همبستگي را از نظر دوركيم بنويسيد.

4 - مورد از ویژگیهای وجدان جمعی را از نظر دور کیم بنویسید. 

6- كتاب قواعد روش جامعه شناسي ازكيست وحاوي چه مباحثي است؟

7- روش تحليل پديده هاي اجتماعي را از نظر ماكس وبر بنويسيد.

8- نظر پارسنز را در باره ي رفتار اجتماعی توضيح دهيد.

9-محورهاولوازم کارکردی نظام اجتماعیراازنظرپارسنزتوضیح دهید.

10- جامعه شناسان چه اشکالاتی را بر نظریه مارکس مطرح کردند.

11- جامعه شناسانی را که به نقش مذهب درحیات جامعه و تحولات اجتماعی توجه داشتند رانام ببرید.

12- چهار مورد از ویژگیهای وجدان جمعی را از نظر دورکیم بنویسید.

13- منطق دیالکتیک هگل در جامعه به چه صورت خواهد بود

14- منطق دیالکتیک هگل را در جامعه توضیح دهید

15- ویژگیهای جامعه شناسی سوسیالیستی را بیان کنید.

16- در تحلیل های اجتماعی مفهوم کدام جامعه شناسی به تعادل و عدم تعادل توجه خاص دارد.

17- کدام جامعه شناسی درصدد اثبات این بود که بیان کند،  " زمینه اصلی بررسی جامعه شناسی رفتار جمعی است " ؟

فصل يازدهم : مكاتب جامعه شناسي در قرن بيستم

يكي از مكاتب جامعه شناسي را بدلخواه انتخاب كرده توضيح دهيد.

فصل دوازدهم: انديشه هاي اجتماعي و جامعه شناسي درايران

1-   مدينه ي فاضله ي فارابي را به اختصار توضيح دهيد

2-  رهبري درمدينه ي فاضله ي فارابي دارای چه ويژگي هايی است؟

3-  درمدينه ي فاضله ي فارابي افراد ازچه طریقی به سعادت دست می یابند؟

4-  كتاب العبر، از كيست و شامل چه مباحثي است .

فصل سیزدهم : مروري بر مراحل تکوین جامعه شناسی

   مراحل کلی تاریخ جامعه شناسی را با توجه به رشد علمی و عقاید و نظریات دانشمندان ، به اختصار بنويسيد

بخش سوم روش های تحقیق در جامعه شناسی

  ( ازفصل چهاردهم الی هفدهم )

۱- ویژگی های هر کدام از روش های کمی و کیفی را بنویسید.

۲-  تفاوت روش های کمی و کیفی را بنویسید.

بخش چهارم:انسان وجامعه

فصل نوزدهم : جامعه انسانی   :انسان اجتماعی

1- جامعه را تعریف کنید و عامل پیوند دهنده بین افراد آن را نام ببرید

2- چهار مورد از شرایط وضروریات تشکیل وبقاء جامعه را  بنویسید.

فصل بیستم :ا نواع اجتماعات ا نسا ني

1-  زندگي شهري را با زندگي روستانشینی به اختصار مقايسه كنيد.

2-  وضعیت کنترل اجتماعی وانحرافات اجتماعی در شهرو روستانشینی به اختصار مقايسه كنيد.

بخش پنجم: فرهنگ وشخصیت

فصل بيست و يكم : فرهنگ

1- يك تعريف از فرهنگ ارائه دهيد وچهارمورد از ويژكي هاي آن را بنويسيد.

2- فرهنگ پذيري و خرده فرهنگ را باذكر مثال تعريف كنيد.

فصل بيست و دوم : نهاد اجتماعي

1- نهاد اجتماعي راتعريف كنيد  ويژگي های آن را نام ببريد.

2- انواع نهادهای اجتماعی بر اساس کارکرد اجتماعی  بنویسید.

فصل بيست و سوم :  ارزش هاي اجتماعي

1- ارزش هاي اجتماعي را تعريف كنيد وتوضيح دهيد و طبقه بندي آن ها را به اختصار توضيح دهيد.

2- رابطه ی ارزش ها را با شخصیت ، گروه های اجتماعی و فرهنگ توضیح دهید.

3- ارزش ها را با چه ملاک هایی می توان طبقه بندی کرد؟

4- در بررسی ارزش ها به چه نکاتی باید توجه داشت؟

فصل بيست وچهارم :  شخصيت و فرهنگ

1- شخصيت را تعريف كنيد و عوامل مؤثر برآن را نام ببريد .

2- اثر فرهنگ را برشخصيت توضيح دهيد.

3- با ذکر دو نمونه اثر گروه های اجتماعی را در تکوین شخصیت توضیح دهید .

فصل بيست وپنجم :  جريان اجتماعي شدن

  اجتماعي شدن را تعريف كرده با استفاده از نظر يكي از صاحبنظران جريان احتماعي شد ن راتوضيح دهيد.

فصل بيست وهفتم : نقش اجتماعي

1- نقش های اجتماعی را تعریف کنید و تفاوت نقش های انتسابی واکتسابی را توضیح دهید.

2- تعارض نقش را توضیح دهید.

فصل بيست وهشتم : تغيير اجتماعي

 تغییر اجتماعی را تعریف کنید و مهمترین عوامل آن را نام ببرید.

فصل بيست ونهم :  انحرافات شخصيتي و اجتماعي

1- انحراف اجتماعی را تعریف کنید وتوضیح دهید چرا مصادیق آن در جوامع مختلف وحتی گروه های مختلف در یک حامعه متفاوت است؟

3- با ذکر چهار عامل نقش خانواده ، مدرسه و... را در انحرافات اجتماعی بیان کنید .

4- تاثیر مستقیم و غیر مستقیم فعالیت، شرایت و مسایل اقتصادی را در انحراف اجتماعی توضیح دهید.

5- پنج نمونه از عمل افراد جامعه را در مواجهه با تغییرات سریع بیان کنید.

بخش ششم:گروه ها، قشرها وطبقات اجتماعی

فصل سي ام :  گروه ها ي اجتماعي

1- گروه اجتماعی را تعریف کنید و چهار مورد از جهات اساسی که هنگام مطالعه شرایط گروه اجتماعی مورد توجه است را نام ببرید.

2- مهمترین صورفعالیتهای گروهی را بنویسید.

3- عوامل مؤثر در پیوستگی گروهی و مبادرت به رفتارهای جمعي ومشترك درگروه را بنویسید.

4- تفاوت گروه های اولیه وثانویه را با ذکر مثال بنویسید.

5- تفاوت گروه های اجتماعی و آماری را بیان کنید.

6- گروه سنجی چیست و چه کاربردی دارد؟

7- تفاوت گروه را با انبوه خلق بنویسید.

8-    نظر سمنر را درباره درون گروه بنویسید.

9-     گروه مرجع چیست وچه نقشی دارد؟

فصل سي ويكم: قشرهاو طبقات  اجتماعي

1-    مفاهیم قشراجتماعی وپایگاه اجتماعی را تعریف کنید ورابطه آن ها را باهم ذکر کنید.

2-    ملاک های قشر بندی را نام ببرید.

3-     پایگاه اجتماعی در چه صورت تاثیر گذار است.

4-     رابطه پایگاه و نقش را بنویسید.    

منابع  پیشنهادی دیگر برای درس مبانی جامعه شناسی و جامعه شناسی عمومی :

1-    مبانی جامعه شناسی تأليف بروس کوئن ترجمه دکتر توسلی و رضافاضل

2-    جامعه شناسی آنتونی گیدنز تر جمه ی دکتر صبوری

3-    کنش اجتماعی گی روشه ترجمه خانم دکتر هما زنجانی زاده

4-     مقدمات جامعه شناسی ، منوچهر محسنی

5-    مبانی جامعه شناسی ،منصور وثوقی - علی اکبر نیک خلق

                                           موفق باشید : محمد شریف متولی الموتی

هرگونه نظر، انتقاد یا پیشنهادی دارید موجب امتنان خواهد بود اگر از طریق ایمیل  یا وبلاگ زیر منتقل نمایید

mshmotavalli@yahoo.com    ,                http://mshm.blogfa.com         

 

 

انسان شناسی در اسلام بخش1

مجموعه حاضر برای درس انسان شناسی در اسلام  جهت دانشجویان دانشکده روانشناسی وعلوم تر بیتی دانشگاه علامه طباطبیی در شش فصل  تنظیم گردیده که هر۳بخش بطور مستقل در این وبلاگ آورده شده است   از انتقادات وپیشنهاد های شما صمیمانه استقبال می نمایم .  محمدشریف متولی 

درس :انسان شناسی در اسلام

محمد شریف متولی الموتی

1390

فهرست مطالب

فصل اول: کلیات

انسان شناسی در چارچوب اندیشه ی بشری

انسان شناسی درنگاه معارف قرآن

بحران انسان شناسی معاصر و ابعاد آن

فصل دوم : فطرت

ویژگی های ذاتی انسان در بدو تولد

طبيعت، غريزه، فطرت

فطرت در آينه قرآن

فصل سوم :جایگاه انسان در نظام هستی

انسان موجودي برگزيده يا تصادفي

تفاوت انسان وحیوات

کرامت و برتری انسان نسبت به موجودات عالم

فصل چهارم: قضاوقدر،جبر و اختیار

مفاهیم قضا و قدر و جبر و اختیار

رابطه قشاوقدرباجبرواختیار ودیدگاه های مربوط به آنها

فصل پنجم : انسان کامل

فرق کمال وتمام :

نظریه‌های مختلف در مورد انسان کامل

انسان کامل از دیدگاه اسلام

عوامل رسیدن به کمال

فصل ششم: مصادیق انسان کامل

جايگاه حجت وولی خدا در نظام  هستي

 تطبيق انسان كامل بر امام

ويژگي هاي انسان كامل ( ولي خدا)

 سيماي انسان كامل درفرهنگ عرفاني وحكمت متعاليه

 اهم وظايف انسان كامل(حجت ها و اولياي الهي)

  انسان كامل عصر ما، حضرت مهدي

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فصل اول : کلیات

اهمیت و ضرورت شناخت انسان:

 اهمیت وضرورت انسان شناسی را می توان از دو منظر بررسی كرد:

الف) انسان شناسی در چارچوب اندیشه ی بشری

1) معنا یابی زندگی: با معنا بودن زندگی انسان، به تصویرهای مختلف از اوبستگی تام دارد، برای مثال:  اگر به این تصویر دست یابیم كه انسان دارای هدف معقول و متناسبی نیست كه در طول زندگی خود به سوی آن در حركت باشد، یا اگر انسان را موجودی بدانیم كه محكوم جبر است و خود نمی تواند سرنوشت خویش را رقم بزند، در این صورت زندگی انسان بی معنا وسراسرپوچ وبیهوده خواهد بود؛ ولی اگر انسان را موجودی هدفدار و مختار تصویر کردیم که می تواند با تلاش به آن هدف برتر دست یابد، زندگی وی معقول و بامعنا می شود.    

2)شناسايي استعدادهاي انسان : شناخت انسان سبب شناخت استعدادها و توانايي‌ها و نيز مقاصد متناسب با آن توانايي‌هاست. با توجه به اينكه انسان استعدادها و توانايي‌هاي بي‌حد و اندازه‌اي دارد كه همگي در حكم ابزار و وسايل و وسايل زندگي و سير و سفر اوست. طبعاً با شناخت آنها مي‌تواند مقصد حقيقي خويش را بشناسد. آن منزل و مقصدي را كه انسان جستجو مي‌كند, بيشتر از اين جهان طبيعت و امكاناتي است كه در اختيار اوست, زندگي صرفاً براي رفع حوائج ماديش نيست؛ چرا كه بسياري از اين ابزار و وسايل به نيازهاي اين جهاني ارتباطي ندارد.

رسيدن به هرمقصدي ابزارخاصي را طلب مي‌كند؛ چنانچه, اگر كسي بخواهد به اطراف شهر برود يا اينكه به كره ماه سفر كند, وسايل و امكاناتش متفاوت خواهد برد. شناخت مقصد اهميت ويژه‌اي دارد. كسي كه مقصد را بشناسد، مسير و كيفيت حركتش با كسي مقصد را نميداند متفاوت خواهد بود؛ پس, اگر كسي استعداد را شناخت, منازل آن نيازهاي و به دنبال امكانات مقصدش را نيز خواهد شناخت و اين امر به تغيير رفتار, كردار, ديدگاه و نوع فعاليتش خواهد انجاميد.

آدمي بايد به‌گونه‌اي زندگي كند كه هيچ‌گاه پشيمان نگردد. تصور كنيد, فردي مي‌خواهد به كشور دور سفر كند باخود پول، وسايل وامكاناتي مي‌برد, اما وقتي كه به مقصد مي‌رسد متوجه مي‌شود كه پولي كه بهمراه برده است, درآنجا ارزش و اعتبار نداردووسايل ديگري كه برده بدردش نمي خورد بلكه مانع ومشگل سازهم شده؛ او اگر منزل و مقصد را مي‌شناخت, امكانات و پولهايي را برمي‌داشت كه معتبر ومورد استفاده باشد. اگر آدمي بداند كه مقصدش طبيعت نيست, يقيناً زاد و توشه‌اي فراهم مي‌كند كه در آن مقصد حقيقي داراي ارزش باشد. با توجه به اين‌كه اغلب آدميان مقصد را نمي‌شناسند, نوع انتخابهايشان ارزشهاي اين دنيايي, همچون مقام, رياست و ثروت است. بديهي است, اگر كسي با اينگونه توشه‌ها در آن منزل پياده شود، خواهد فهميد كه متاعش آنجا خريداري ندارد.

3) شناخت نيازهاي اساسي انسان : نياز اساسي، عبارت‌است از نيازي كه تأمين آن ضروري است، به‌گونه‌اي كه اگر انسان از طريق درست و عقلاني آن را تأمين نكند، از راههاي نادرست تأمين خواهد كرد؛ يعني انسانها در مورد نيازهاي اساسي مانند يكديگر بوده و اين نيازها را تأمين خواهند كرد؛ اما برخي از راه درست و برخي از طريق نادرست.

دركنارنيازهاي مادي ،نيازهاي معنوي مثل  محبت, جايگاه اجتماعي, امنيت و... را از جمله نيازهاي اساسي انسان دانسته‌اند. نداشتن درك صحيح از نيازهاي اساسي و در نتيجه تأمين نكردن آن, عدم تعادل ذهني و رفتاري را به دنبال خواهد داشت؛ اين همان ظلم فردي(ظلم به نفس) است كه بدترين نوع ظلم بشمار مي‌رود.

بنابراين، اهميت ديگر انسان‌شناسي اين است كه نياز‌هاي اساسي انسان و راههاي صحيح رفع اين نيازها را به او معرفي مي‌كند و اين‌گونه آدمي را به تعادل مي‌رساند. انسان متعادل در همة كارها و حالات تعادل خواهد داشت؛ يعني همواره عقلش بر او حاكم است .

4) تعليم و تربيت : شناخت انسان  محور اساسی اهداف وجهت گیری تعليم وتربيت ، را  تشکیل می دهد. ازآن جاکه  انسانها از نظر توانايي ها ،استعدادها وعلايق بايكديگرمتفاوتند لذا روشهاي تربيتي متفاوت را مي‌طلبند بنابراين، شناخت انسانها و توانايي هاي ويژة هر يك  در تربيت آن ها بسيار مؤثّر وبلکه لازم و ضروري است. در مباحث ديني هم به اين مطلب اشاره شده است كه هر فرد باید مطابق با استعدادهاي خويش كارها را انتخاب كرده وانجام دهد،"لیس للانسان الا ماسعی"  وتکلیف هرفرد مطابق با توان اوست.

 5) شناخت تكاليف و تعهدات اجتماعي : حيات انساني از طريق زندگي اجتماعي تداوم مي يابد ولازمه اي تداوم ورعايت حقوق و انجام تعهدات و تكاليف اجتماعي درتعامل اجتماعي اعضاي جامعه مي باشد واين امر بستگي اساسي به انسان شناسي دارد.

6) عقلانیت نظام های اجتماعی و اخلاقی : نظام های اجتماعی و اخلاقی درصورتی از پشتوانه ی لازم برخوردارخواهند بود كه به حل درست وروشن پاره ای ازمسائل اساسی انسان شناختی كه مبنای آن نظام ها را تشكیل می دهد، دست یافته باشند.

در واقع، دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، برآوردن نیازهای اساسی انسان است و در صورتی كه نیازهای اصیل انسانی از نیازهای كاذب وی بازشناسی نشود، و نظام های اجتماعی و اخلاقی براساس نیازهای واقعی و اصیل انسان و متناسب با هدف نهایی او پایه ریزی نگردد، این نظام ها پشتوانه ی منطقی و معقول نخواهند داشت.

  ب) انسان شناسی درنگاه معارف قرآن

    1) ارتباط انسان شناسی با خداشناسی   

من عرف نفسه فقد عرف ربه

هم شناخت حضوری انسان راهی است برای شناخت حضوری حق، كه راه عرفان و شهود است و هم شناخت حصولی انسان راه شناخت حصولی پروردگار است، كه با تأمل دراسرار و حكمت هایی كه خداوند - جلّ جلاله -  در وجود انسان نهاده است، ارتباط می یابد و شناخت آن ها بر معرفت آدمی درباره ی صفات خدا می افزاید. پس شناخت انسان، در شناخت خدا نقشی مهم دارد. چنان كه در روایت آمده است كه راه شناخت خدا، خودشناسی است : "من عرف نقسه فقدعرف ربه " "هركس خود را بشناسد هماناخدای خودراشناخته است. " قرآن نیز به این معنا اشاراتی دارد: وفی الأرض آیاتٌ للموقنین• وفی أنفسكم أفلا تبصرون .؛  «در زمین برای اهل یقین نشانه های بسیاری است و نیز در خودتان، آیا نمی نگرید؟!» همچنین، در آیه ای دیگر می فرماید:  "سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتّی یتبیّن لهم أنّه الحقّ أولم یكف بربّک أنّه علی كلّ شئٍ شهیدٌ" ؛ «به زودی نشانه های خود را در پیرامون »جهان و در درون خودشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشكار گردد كه او حق است؛ آیا كافی نیست كه پروردگارت بر هر چیز شاهد است؟!

. نیز در آیه ی دیگر می فرماید: " یا أیّها الذّین آمنوا علیكم أنفسكم لا یضرّكم من ضلّ إذا اهتدیتم " ای كسانی كه ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. هرگاه شما هدایت یافته باشید، كسی كه گمراه شده، به شما زیانی نرساند.

علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه بحث گسترده‌ای در معرفت نفس آورده و خواسته اند ازسیاق آیه استفاده كنند كه تأمل در نفس، راهی برای هدایت است؛ چون صدر آیه تأكید دارد بر اینكه خودتان را بیابید و در خود اندیشه كنید، سپس می فرماید: «لایضّركم من ضلّ إذا اهتدیتم»، كه مفاد آن بر حسب بیانی كه ایشان فرموده اند این است : هنگامی كه در نفس خود بیندیشید به هدایت می رسید و دیگر، گمراهی دیگران به شما زیانی نمی رساند. دست كم می توانیم این بیان را یک وجه محسوب كنیم. نیز در قرآن، همچنان كه آیاتی داریم مؤید این نظر كه معرفت نفس، راهی برای معرفت خداست، آیاتی هم داریم كه نسیان نفس و غفلت از شئون را ملازم با فراموش كردن خدا شمرده است: نسوا الله فأنساهم أنفسهم  "خدا را فراموش كردند و خدا خودشان را از یادشان برد" ؛

بدین گونه می توان دریافت كه توجه به نفس با توجه به خدا نوعی قرابت یا ملازمت دارد؛ چنان كه نسیان و فراموشی نفس با فراموش كردن خدا چنین ملازمتی دارد.

روایات بسیاری نیز در همین زمینه از اهل بیت عصمت و طهارت - كه درود خدا و فرشتگان و پاكان و نیكان بر آنان باد - در كتاب های روایی مضبوط است؛ بویژه در كلمات قصار امیرمؤمنان كه در غرر الحكم آمدی جمع آوری شده است.

2) انسان گنجینه ی اسرار الهی

 آنچه در وجود گسترده ی آدمی به ودیعه نهاده شده است، نشانه های علم، قدرت وحكمت «او» است ودرمیان آفریدگان، هیچ پدیده ای چون انسان و به قدر وی، دارای سرّ و حكمت نیست. از میان آدمیان است كه خلیفة الله به وجودمی آید ونخستین انسان، خلیفه ی الهی بود.انسان داننده ی جمیع اسمای الهی وبه تعبیرعرفا، مظهرهمه ی اسماوصفات خداوند است. 

3) ارتباط انسان شناسی با معاد   

اگر انسان را دارای روحی بدانیم كه مستقل از بدن می تواند باقی بماند، در ‌آن صورت معاد پذیرفتنی خواهد بود؛ ولی اگر چنین بعدی از ابعاد وجود انسان را نشناسیم، مسئله ی معاد اصولاً فرض معقولی نخواهد داشت؛زیرا اگرانسان همین بدن باشد كه با از بین رفتن متلاشی می شود، فرض اینكه بار دیگر همین انسان زنده می گردد، فرض نامعقولی است؛چون انسانی كه بعد زنده می شود،موجود دیگری خواهد بود. یگانه فرض درست معادمبتنی براین است كه انسان وقتی میمیرد، روحش باقی بماند تا دوباره به بدن برگردد. پس مسئله ی معاد نیزمبتنی است بر شناخت حقیقت انسان كه روح اوست به مثابه ی موجودی قابل بقا.

4) ارتباط انسان شناسی با نبوت

انسان شناسی دینی بدون هدایت خالق میسر نیست اما هدایت الهی به دوشکل صورت می گیرد:

اول:هدایت تکوینی که فقط مختص انسان نیست بلکه شامل همه هستی است.

 دوم: هدایت تشریعی  یعنی هدایت از طریق ارسال رسل  که مختص انسان است که لازم است به برخی از دلایل آن اشاره گردد ( باید توجه داشت که ما دراین بحث بدنبال اثباط نبوت نیستیم لذا مباحثی که مطرح می شود بسیار محدود  ومختصر اشاره می شود)

1-  نیاز به معرفت وهدایت: انسان در نگاه دین ازیک حهت محموعه ای از استعدادها وتوانمندی هاست (بالقوه)  انا خلقناکم من نطفة امشاج"  که در سایه تربیت به فعلیت در می آید ونیز تجلی روح خدا " ونفخة فیه من روحی" ؛ وازحهت ديگر دارای  اندیشه واختیار واراده است  لذا عمل انسان محصول شناخت ومعرفت وتصمیم واراده اوست. به همین دلیل هم مستحق پاداش وعقاب است وهمچنین موجب دستیابی انسان به سعادت وشقاوت است اما کسب معرفت در همه ی سطوح به ویژه در حوزه ای که انسان امکان دست یابی به حقایق را ندارد بدوت هدایت خالق میسر نیست لذا نیاز مند هدایت تشریعی وارتباط با انبیاء  ورهبران الهی است

2-  نیاز انسان به الگوونمونه : "ولکم فی رسول الله اسوة حسنه " انسان ها نیازمند آنند که معیار عینی والگو ومصداق عملی داشته باشند تا با همانند سازی به اهداف تربیتی خود واقف گردند اما این الگو لازم است از جنس خود انسان باشد (این مبحث را در فصل انسان کامل با تفصیل بیشتری پی می گیریم)

 باور به اینكه در میان انسان ها كسانی هستند كه به مقام نبوت و رسالت می رسند، نوعی شناخت انسان است. می دانیم كه هنگام بعثت پیامبران، هماره برخی شبهه می افكندند كه انسان لیاقت ندارد به اووحی شود وخدا اگر می خواست با ماسخن بگوید، از طریق یكی از فرشتگان چنین می كرد. هنگام بعثت پیامبر اسلام (ص) نیز درباره ی ایشان گفتند: "ماهذا إلّا بشرٌ مثلكم... ولوشاء الله لأنزل ملائكةً ما سمعنا بهذا فی آبائنا الأوّلین" ؛ «این [مرد] جز بشری همچون شما نیست... اگر خدا می خواست [پیامبری بفرستد] فرشتگانی نازل می كرد؛ ما چنین چیزی را در نیاكان خود نشنیده‌ایم ما نشنیده ایم كه انسانی پیامبر شود!» چنان كه گفتیم، یكی از دلیل های این گمان نادرست همین بود كه انسان لیاقت ندارد كه به او وحی شود؛ یعنی در واقع آنگونه كه آنان از انسان شناخت داشتند، چنین لیاقتی را در وی نمی دیدند.

ودیگر این که انجام  تکالیف الهی از عهده بشر خارج است.  بنابراین اگر انسان درست شناخته شود، از وجوه معرفت انسان یكی همین است كه چنین لیاقتی در نوع انسان وجود دارد که با انجام تکالیف به مرحله ای برسد که خلیفه الله شو د و به جایگاهی دست یابد که فرشته خاص وحی هم توان رسیدن به آن را ندارد " رسد آدمی به جایی که فرشته ره ندارد"       

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی    که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

 

بحران انسان شناسی معاصر و ابعاد آن

تلاشهای فكری فراوانی كه پس از رنسانس در باب روشن ساختن ابعاد

وجود انسان صورت گرفت، داده های فراوانی را پیش روی بشر قرار

داده است. در گردآوری این داده ها از روشهای مختلف تحقیق بهره گرفته شده، ولی در این میان سهم روش تجربی بسی افزون‌تر از روشهای دیگر است و می توان گفت انسان شناسی كنونی بیشتر جنبه ی تجربی دارد. وجود داده های فراوانی كه انواع مسائل انسان شناختی را فرا گرفته و ابعاد مختلف و زوایای تاریک وجود انسان را مورد تحقیق قرار داده است، با وجود فراوانی و عظمت آن، نه تنها نتوانسته ابعاد ناشناخته را حل كند، بلكه خود دچار نوعی بحران شده است.

برخی از كاستی‌ هایی كه انسان شناسی معاصر را دچار بحران كرده عبارتند از:

الف) ناسازگاری نظریات با یكدیگر و فقدان انسجام درونی؛

ب)فقدان داور كارآمد و مورد اتفاق؛

ج)نادیده گرفتن گذشته و حیات پس از مرگ انسان.

 ویژگیهای انسان شناسی دینی :

 انسان شناسی دینی درمقایسه بادیگر انواع هم عرض خود، امتیازهایی داردكه به اختصاربه آنها می پردازیم:

1)جامعیت : از‌آنجا كه انسان شناسی دینی از دستاوردهای وحیانی سود می جوید و روش وحیانی به قلمرو خاصی محدود نیست و محدودیت های دیگر روش ها در مورد آن معنا ندارد، می تواند جامعیتی ویژه داشته باشد؛ به این معنا كه حتی اگر از بُعد خاصی سخن بگوید، این سخن با توجه به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان مطرح می شود و با در نظر گرفتن آنها و متناسب با آنهاست؛ زیرا گوینده ی سخن از معرفت كامل و جامعی برخوردار است. افزون براین، بررسی دستاوردهای انسان شناسی دینی به خوبی نشان می دهد كه این انسان شناسی، ابعاد مختلف وجود انسان را مد نظر قرار می دهد و از ابعاد جسمانی و زیستی، تاریخی و فرهنگی، دنیایی وآخرتی، بالفعل و آرمانی، و مادی و معنوی سخن به میان می آورد و در برخی از این حوزه ها حقایقی را در اختیار قرار می دهد كه از طریق انواع دیگر انسان شناسی و روش های آن قابل دستیابی نیست. بیان ابعاد مختلف انسان در انسان شناسی دینی با توجه به هدفی كه در تعالیم دینی مد نظر است، به صورت گزینشی بودن محفوظ می ماند؛ ولی در هر یک از انسان شناسی‌های فلسفی، تجربی و شهودی زمینه ی خاصی مد نظر قرار می گیرد و زمینه های مربوط به انسان شناسی از نوع دیگر، از قلمرو آن خارج است.

2)اتقان و خطاناپذیری: بهره‌گیری انسان شناسی دینی از معارف وحیانی - با توجه به خطاناپذیری این معارف - اتقان و استحكامی را برای این نوع انسان شناسی به ارمغان می آورد كه در انسان شناسی فلسفی، عرفانی و تجربی یافت نمی شود. در انسان شناسی دینی اگر انتساب و استناد دیدگاه ها به دین قطعی باشد، در اتقان و خطاناپذیری آنها شكی نیست؛ ولی در انواع دیگر انسان شناسی در عین آنكه داده‌ها از تجربه، تعقل یا سیر و سلوک به دست می آید، خطاپذیری آنها به كلی منتفی نمی شود.

3) توجه به مبدأ و معاد : در انسان شناسی غیر دینی، یا انسان به كلی بریده از مبدأ و معاد بررسی می شود

- آن گونه كه در انسان شناسی تجربی و برخی از نحله های انسان شناسی فلسفی و عرفانی مشاهدهمی كنیم - یا در باب مبدأ و معاد انسان، در قالبی بسیار كلی سخن به میان می آید كه نمی تواند برای چگونه زیستن و چگونه پیمودن راه كمال، كاملاً راه گشا باشد. اما در انسان شناسی دینی، مبدأ و معاد انسان، به منزله ی دو بخش اساسی وجود انسان مورد توجه و تأكید قرار می گیرد و به بیان روابط زندگی كنونی انسان با مبدأ و معاد به تفصیل و با بیان جزئیات پرداخته می شود. بر همین اساس، محكم ترین دلیل حكیمان اسلامی بر ضرورت بعثت انبیا، بر ضرورت آگاهی از رابطه ی دنیا و آخرت و باید و نبایدهای مؤثر در سعادت انسان و ناتوانی عقل و تجربه ی بشری از دستیابی به آن مبتنی است

 

منابع

انسان شناسی در قرآن – آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

 انسان در قرآن - شهید مطهری

 انسان شناسی- محمود رجبی

 

فصل دوم : فطرت

  ویژگی های ذاتی انسان در بدو تولد

اهميت بحث از داشتنها يا اطلاعاتي كه انسان از آغاز با خود دارد و نوع آن وقتي روشن‌تر مي‌شود كه بدانيم برخي انسان را در بدو تولد با لوح سفيد يا جعبه سياه تو خالي تلقي كردن و فاقد هر گونه اطلاعاتي در بدو تولد دانستن، كوشيده‌اند تا آدمي را صرفا موجودي محصور در شرايط بدانند كه همه ی رفتارهاي اوطبق قانون عمل وعكس‌العمل ناشي از واكنش در برابر يك حادثه محيطي است و بدين جهت او نه قدرتي درانتخاب اموردارد و نه اختياري براي گزينش رفتار خود؛ يعني جبر مطلق نسبت به محيط و شرايط بيروني.

 بر اساس نظراین افراد «از انسان تصويري به صورت يك سيستم صرفاً بسته، ارائه مي‌شود كه دردرون آن روابط علّي ومعلولي مانند بازتابهاي شرطي وغير شرطي تأثير مي‌كنند» (فرانكل، 1368، ص 207).

 در سوي ديگر، نظريه‌هاي انگيزش قرار دارند كه «به بشر به  ديده موجودي نگاه مي‌كند كه در مقابل محرك يا فشارهاي دروني‌اش واكنش نشان مي‌دهد» (همان،1371، ص 18). در اين منظر هم، اگر چه انسان داراي غرايز تلقي شده ولي هم چنان موضع واكنشي ـ و نه اختياري و انتخابي‌ـ در برابر آنها دارد و لذا او را هيچ تواني براي مخالفت با محركها و فشارهاي غريزي نيست و بدين ترتيب فاقد قدرت كنترل غرايزـ اعم از خشم و شهوتـ مي‌باشد.

درحالي كه سخن ازداشتنهاي بدوتولد، سخن از زمينه‌هاي مثبت يا منفي موجود درفردهست ـ واين غيرقابل انكاراست و همه اهميت آن در همين نكته است ـولي غير قابل تغيير نيست.» (همان ، 1368، ص 208).

بر اين اساس‌، مي‌توان گفت فرانكل با يونگ (1875-1961) هم رأي است كه بخشي از ناهشيار ما به «ناهشيار جمعي» تعلق دارد. ناهشيار جمعي تجربه‌هاي اجداد ما است كه بر اثر تكرار به ضمير ناهشيار منتقل و از طريق وراثت به ما مي‌رسد. لذا ما در بدو تولد، صفر و فاقد اطلاعات (لوح سفيد) نيستيم، بلكه دست كم با علوم موجود در ناهشيار جمعي برآمده از اجدادمان ـ حتي اجداد مادون انساني ـ متولد مي‌شويم. اختلاف فرانكل با يونگ يكي در ارجاع امور متعالي‌اي مانند دين به مركز ناهشيار است و ديگري در ميزان اين دارائيها مي‌باشد. فرانكل با كشف «ناهشيار روحاني و ناهشيار متعالي» به عنوان بخشي و قسمتي در ناخودآگاه روحاني» (فرانكل، 1375، ص 92) توانست وجوه تو در توي ناهشيار را با دقت بيشتري بكاود. به عنوان مثال، براي يونگ و اصحاب يونگ، دينداري يا مذهبي‌گري ناهشيار هميشه به صورت چيزي كم و بيش غريزي باقي مانده است. در حالي كه ناهشيار روحي و حتي بيشتر از آن، موضوعات مذهبي آن يعني آنچه كه ما ناهشيار متعالي خوانده‌ايم، يك عامل وجودي است نه يك فاكتور غريزي» (همان ، ص 103-105).

با توجه به آنكه فرانكل منشأ وخاستگاه همه امورانساني هچون عشق، وجدان، دينداري، رنج، آزادي و... را درناهشيار روحاني ـ و بخش متعالي آن را در ناهشيار متعالي ـ مي‌داند، مي‌توان گفت كه از نظر وي همه  اين امور از دارائيهاي بدو تولد تلقي مي‌شوند و لذا هيچ كس نه مي‌تواند آنهارابه كسي عطا كند ونه مي‌تواند ازاوبستاند. گرچه خود انسان مي‌تواند تصميم بگيردكه ازآنها استفاده كند ياحق خودراواگذار نمايد.

هايدگر معتقد است «انسان بي‌مقدمه نمي‌شناسد، بلكه شناخت را از پيش دانسته‌ها مي‌آغازد]بدين ترتيب، من همه چيز، جهان، و خودم را بر اساس پيش فهم‌هايي مي‌فهمم. بدون اين پيش فهم‌ها توانايي فهم هيچ چيز را ندارم» (احمدي،1382، ص 420). و چون اين پيش فهم‌ها بايد «از فهمي پيشيني از زمينه‌اي كلي آغاز شوند» (همان، ص 421) شايد بتوان او را قائل به دارائيهاي بدو تولد دانست.

 از نظر قرآن هم انسان لوح سفيد و فاقد اطلاعات متولد نمي‌شود، بلكه با قواي خاص پا به عرصه حيات دنيوي مي‌گذارد.

 «اگر ما براي انسان يك سلسله ويژگي‌ها در اصل خلقت قائل باشيم، مفهوم فطرت مي‌دهد.

فطرت

درايجا ضمن بحث از معناى لغوى فطرت با توجه به وزن و صيغه آن در كلام عرب، كاربرد و مشتقات آن در قرآن، و تفاوت آن با طبيعت و غريزه، برآنیم تا به تبيين بينش خاص قرآن در مورد فطرت و پيآمدهاى اجتماعى آن بپردازيم و مى‏كوشيم تا با استمداد از نظريه بديع علامه طباطبائى در تفسير الميزان،  بهره‏ جوییم.

   معنى لغوى فطرت:  واژه «فطرة‏» بر وزن «فعلة‏» دلالت‏بر نوع دارد مانند جلسة يعنى نوع خاصى از نشستن، بنابر اين واژه «فطرة‏» ازماده «فطر» به معنى نوعى خاص از آفرينش است‏ يعنى خلقت و آفرينشى بى‏سابقه كه از آن به ابداع تعبير مى‏شود. راغب اصفهانى در مفردات در مورد معنى فطرت چنين مى‏گويد: «و خداوند خلق را فطر نموده است و اين فطر يعنى ايجاد كردن شى‏ء به شكلى بديع و تازه بر كيفيتى كه فعلى از افعال از آن صادر گردد». (1) ابن اثير نيز در نهايه، در توضيح ماده «فطر» درحديث نبوى، «كل مولود يولد على الفطرة‏» (2) مى‏گويد: «فطر به معنى ابتدا و اختراع است و فطرة حالت آن ابتداء و اختراع را بيان مى‏كند مانند جلسة و ركبة يعنى نوعى خاص از نشستن و سوار شدن و معنى حديث اين است كه: هر فردى بر نوعى خاص از صفات جبلى و طبيعى متولد مى‏شود به طورى كه آماده پذيرش دين الهى مى‏گردد و اگر او را با همان صفات واگذارند پيوسته بر آن صفات استمرار دارد و از آنها مفارقت نمى‏كند وهماناعلت عدول انسانها از آن، آفتى از آفات بشرى يا تقليدى است كه ازغير درآنها اثر مى‏گذارد...» (3) بيان اين مقاله درباره فطرت با تعبير راغب به «و ابداعه على هيئة مترتبة لفعل من الافعال‏» و نيز با تعبير ابن اثير به «انه يولد على نوع من الجبلة والطبع المتهيئ بقبول الدين‏» هماهنگ است.

استعمال واژه فطرت و مشتقاتش درقرآن مجيد واژه‏هاى «فطره‏» (4)، «فطركم‏»، (5) «فطرنا»، (6) «فطرنى‏»،(7) «فطرهن‏»،(8) «فطور»،(9) «فطر»،(10) «منفطربه‏»(11) انفطرت،(12) و «فاطر»(13) به كار رفته است كه همه جا به معنى ابداع و آفرينش بدون سابقه است.

 طبيعت، غريزه، فطرت

«طبيعت‏» يعنى سرشتى كه اشياى مادى بر آن آفريده شده‏اند، بيشتر در مورد موجودات بيجان به كار مى‏رود و اگر در مورد جاندارها به كار رود به آن جنبه‏هايى از جانداران كه با بيجانها مشتركند اطلاق مى‏شود.

«غريزه‏» بيشتر در مورد حيوانات به كار مى‏رود و اگر در مورد انسان به كار رود به جنبه‏هاى حيوانى موجود در انسان اطلاق مى‏شود و عبارت از نوعى حالت تسخيرى و غير آگاهانه يا نيمه آگاهانه از ناحيه خلقت است كه بر خود محورى و يا بقاى نوع استوار است و به عضوى مادى از بدن انسان مربوط مى‏شود مانند غريزه گرسنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و يا غريزه تشنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و غده هيپوفيز ارتباط دارد و اين دو از نوع گرايشهاى فيزيولوژيك به شمار مى‏روند كه براى ادامه حيات حيوان ضروری اند. و نيز مانند غريزه جنسى كه از نوع گرايش هاى لازم براى بقاى نسل است و ارضا نشدن آن حيات موجود زنده را به خطر نمى‏اندازد بلكه بقاى نوع را به خطر مى‏اندازد.

«فطرت‏» در مورد انسان وخصلتهاى فرا حيوانى اوبه كار مى‏رود، درحد حالتى آگاهانه و حاوى نوعى قداست است. همچون غريزه و طبيعت‏سيرى تدريجى وساختارى ثابت دارد اما مرحله‏اى تكاملى است كه پس از فعليت‏يافتن طبيعت و غريزه و نيز پس از شكوفايى حس و خيال يعنى همراه با پيدايش عقل تكوين مى‏يابد و در پرتو آنها، گرايشهاى غريزى نيز مى‏توانند از نوعى قداست ‏برخوردار شوند. فطريات در انسان به ترتيب در سه ناحيه دانش، ارزش و گرايش شكوفا مى‏شوند و فعليت مى‏يابند. درزمينه دانش، گزاره‏ها به شكل توصيفى و خبرى بيان مى‏شوند. در زمينه ارزش، گزاره‏هاى حاكى از آن ها شكلى دستورى دارند. گرايشها نيز پاره‏اى حالات نفسانى‏اند كه پس از شكوفايى ارزشها در انسان پديد مى‏آيند و موجب جهت گيرى وى به سوى هدفى والا و مقدس مى‏شوند. فعليت ارزشها و گزاره‏هاى آن ها منوط به فعليت عقل نظرى و استمداد عقل عملى از آن است تا آن جا كه اگر عقل نظرى در انسان شكوفا نشود و از مرتبه عقل بالقوه به مرتبه عقل بالفعل نرسد امكان فعليت و جولان عقل عملى نخواهد بود. (14) ( اين موضوع نياز به تفصيل وتوضيح دارد كه در ايجا مجال آن نيست)

 فطرت در آينه قرآن :

 در اين جا به بررسي دو دسته آيات در اين باره مى‏پردازيم: دسته اول آياتى كه معنايى سلبى از فطرت ارائه مى‏دهند و دسته دوم آياتى كه معنايى ايجابى دارند.

 آيات دسته اول 1- آيه 78 سوره نحل به خالى بودن لوح نفس از كليه معلومات در آغاز تولد و پيدايش تدريجى معلومات پس از آن از طريق حواس و فكر مى‏پردازد: «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئا وجعل لكم السمع والابصار والافئدة لعلكم تشكرون‏» چنان كه در تفسير الميزان (15) ذيل آيه فوق آمده است‏ سياق آيه واشاره آن به مبادى علم حصولى يعنى حس و فكر و نيز پيدايش تدريجى معلومات در آن ها، دلالت‏ بر اين معنى دارد كه آنچه در اين آيه از انسان در بدو تولد نفى شده است علم حصولى است. بنابراين، انسان در آغاز به هيچ چيزى كه مبدا آن حس يا عقل باشد علم حصولى ندارد. بدين ترتيب بنا به تصريح كلام وحى، هيچ گزاره‏اى اعم از گزاره‏هاى بديهى و فطرى، يا غير بديهى و نيز اعم از اين كه متعلق شناخت آن عالم طبيعت، ماوراى طبيعت، انسان يا ذات احديت و... باشد در آغاز تولد براى انسان به علم حصولى معلوم نخواهد بود.

پس اگر چنين باشد كه كودك در بدو تولد واجد هيچ تصور و تصديقى نباشد در اين صورت نه فقط دانش بلكه ارزشها و گرايشهاى انسانى نيز از طفل در آغاز پيدايش، نفى مى‏شود زيرا ارزش، به عنوان ارزش فطرى و نه به عنوان غريزه و ميل ناآگاهانه حيوانى، در انسان پس از علم وى به ارزشمندى آن حاصل مى‏شود و با نفى هر نوع علم و آگاهى، ارزشها نيز منتفى مى‏شوند. همين‏طور است گرايشهاى فطرى؛ زيرا هر گرايشى اعم از فطرى يا غير فطرى پس از علم نفس به غايت آن و ارزشمندى آن غايت، براى انسان حاصل مى‏شود. بر اين اساس نفس انسانى در آغاز پيدايش، هيچ تصور يا تصديق فطرى و نيز هيچ ارزش يا گرايش فطرى را واجد نيست. تنها چيزى كه انسان در آغاز و نيز به هنگام كهنسالى يعنى پس از ضعف قوا و از دست دادن معلوماتش واجد مى‏شود علم حضورى نفس به خودش است. در سوره نحل آيه 70 آمده است: «والله خلقكم ثم يتوفاكم ومنكم من يرد الى ارذل العمر لكي لايعلم بعد علم شيئا ان الله عليم قدير». علامه طباطبائى نيز در تفسير اين آيه در الميزان (16) به اين مطلب تصريح كرده‏اند که فطرى بودن دين و ارزشهاى انسانى به چه معنى خواهد بود؟ و نيز چگونه اقرار انسان به ربوبيت الهى در عالم ذرو اعتراف وى به عدم تبعيت از شيطان تفسيرى معقول مى‏يابند.

2- آيه‏213 سوره بقره به سبب تشريع دين مى‏پردازد: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه وما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ماجاءتهم البينات بغيا بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه والله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم‏». علامه طباطبائى در تفسير اين آيه ابتدا به بيان تاريخ اجمالى حيات اجتماعى و دينى نوع انسان مى‏پردازند و بنا به مفاد آيه، حكم در مورد انسان به زندگى اجتماعى و نيز لزوم رعايت عدل را از جمله احكامى مى‏دانند كه انسان بنا به اضطرار به سوى آن كشيده شده است‏يعنى اين دو حكم را معلول ضرورى اين حكم مى‏دانند كه: «انسان بايد هر چيزى را كه در طريق كمال او مؤثر است‏براى استكمال خود استخدام نمايد و به هر طريق ممكن از موجودات ديگر و از جمله از همنوعان خود به نفع خود و براى بقاى حيات خويش استفاده نمايد». و به اين ترتيب بشر با استناد به اين اصل به مسير خود ادامه مى‏دهد تا با اين مشكل روبرو مى‏شود كه هر فردى از افراد انسان بنا به همين اصل، همان را مى‏خواهد كه ديگران مى‏خواهند يعنى همان‏طور كه او مى‏خواهد از طبيعت و ديگران به نفع خود بهره‏مند شود ديگران نيز همين را مى‏خواهند و همين جا است كه زندگى اجتماعى را مى‏پذيرد و دوام اجتماع و در حقيقت دوام زندگى خويش را منوط به پذيرش عدالت اجتماعى و اين كه هر صاحب حقى به حق خود برسد مى‏داند و اين بدان معناست كه حكم بشر به اجتماع مدنى و عدل اجتماعى حكمى است كه بشر آن را به اضطرار پذيرفته است‏به طورى كه اگر اضطرار نمى‏بود هرگز هيچ انسانى حاضر نمى‏شد دامنه اختيار و آزادى خود را محدود كند. (17) شايد مستند نمودن اختلاف دوم يعنى اختلاف پس از عرضه دين به عنوان بغى و عدم استناد اختلاف اول به عنوان بغى، مؤيد نظر علامه باشد زيرا بغى آن گاه صدق مى‏كند كه انسان چيزى را بداند ولى به خاطر منافع شخصى برخلاف آن عمل نمايد اما اگر چيزى را نداند و اشتباه كند عنوان بغى بر آن صادق نخواهد بود. اما در اين صورت آيا اين تفسير با فطرى بودن عدل منافات ندارد؟ مسلما اگر فطرى بودن را بدين معنا بگيريم كه هر انسانى آن را در بدو تولد مى‏داند و يا قبل از هر ميلى به آن متمايل مى‏شود، گرايش به عدل، بنابر اين تفسير، از گرايشهاى فطرى محسوب نخواهد شد زيرا گرايش به عدل از چنين خاصيتى برخوردار نيست و در اين صورت فطرى نبودن عدل مستلزم فطرى نبودن غايت ارسال انبيا است و اگر غايت ارسال انبيا (18) و سبب تشريع دين فطرى نباشد آيا خود دين مى‏تواند فطرى باشد. علامه طباطبائى در ادامه به عنوان تاييدى از تاريخ به نفع نظريه ايشان مى‏فرمايند: «و به همين جهت هر جائى كه انسانى قوت بگيرد و از سايرين نيرومندتر شود در آن جا حكم عدالت اجتماعى سست مى‏شود و شخص نيرومند مراعات عدالت اجتماعى را در حق ضعيف نمى‏كند و لذاست كه همواره شاهد رنج و محنتى بوده‏ايم كه مردم ضعيف از طبقه قوى متحمل مى‏شوند. جريان تاريخ نيز تا به امروز كه عصر تمدن و آزادى است‏بر همين منوال بوده است و اگر عدالت اجتماعى، اقتضاى اوليه طبيعت انسانى مى‏بود بايد عدالت اجتماعى در شئون اجتماعات غالب مى‏بود در حالى كه مى‏بينيم دائما خلاف اين امر جريان داشته و نيرومندان خواسته‏هاى خود را به منظور نيل به مقاصد خود بر طبقه ضعيف تحميل مى‏كردند. (19) »

 3 - در آيات 34 سوره ابراهيم، 72 سوره احزاب،19 سوره معارج، و7 سوره علق، انسان طبعا به صفات ظلوم، كفار، جهول، هلوع وطغيانگر توصيف شده است. علامه طباطبائى اين آيات را تاييدى بر نظر خود دانسته‏اند (20) آيا اين توصيفات مستلزم نفى فطرى بودن ارزشهاى معنوى در انسان نيست؟ آيا اتصاف طبعى انسان به اين صفات، سرانجام نوعى دعوت به رذايل و غلبه شربرخير وهلاكت انسان را درپى نخواهد داشت؟

اتصاف انسان به داشتن طبعى ظلوم، جهول، كفار، هلوع و... بيانگر لوازم ذاتى انسان در مرتبه معينى از وجود است كه اين مرتبه اولا در طول ساير مراتب و مقامات انسانى قرار دارد ثانيا شرط لازم شكوفايى مراتب بعدى است و گذر از آن لازم و حتمى است لذا در آيه 72 و73 سوره احزاب: «انا عرضنا الامانة على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» اتصاف انسان به ظلم وجهل مصحح عرضه امانت الهى - يعنى ولايت الهيه و كمال عبوديت و سلوك راه كمال و ارتقاء از ماده دون به اوج اخلاص به انسان معرفى شده است زيرا موضوع قابل ظلم و جهل است كه مى‏تواند متصف به دو وصف عدل و علم شود و در مسير رشد و تعالى به مرتبه‏اى نايل گردد كه تدبير امرش را به دست‏خداوند بسپارد و ولايت الهيه شامل حال او گردد. (23) و بر همين اساس در آيات سوره معارج: «ان الانسان خلق هلوعا× اذا مسه الشر جزوعا× واذا مسه الخير منوعا× الا المصلين× الذين هم على صلاتهم دائمون× والذين فى اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم...» هلوع بودن انسان كه توضيح آن در آيات 20 و 21 آمده از جمله صفاتى معرفى شده است كه انسان به اقتضاى حكمت الهى و به منظور اهتداى او به سمت‏خير و سعادت به آن متصف شده است زيرا اين صفت تنها وسيله‏اى است كه انسان را به سعادت و كمال مى‏رساند مشروط بر اين كه از اين صفت‏سوء استفاده نكند و آن را در عداد صفات رذيله قرار ندهد لذا استثناء انسانهاى نمازگزار نه به اين معنى است كه صفت هلع در اين دسته از انسانهاى مؤمن وجود ندارد بلكه به اين معنى است كه اينان اين صفت را در همان جنبه كمالى و مثبت آن يعنى تنها وسيله صعود به مراتب بالاتر و رسيدن به لوازم ذاتى آن مراتب نگه داشته‏اند و آن را به يك صفت رذيله تبديل نكرده‏اند (24) و اين همه بيانگر اين معنى است كه: هر مرتبه لوازمى دارد كه منفك از آن مرتبه نيست. انسان در حالى كه طفل است‏خير و شر خويش را به وسيله تجهيزات غريزى تشخيص مى‏دهد و بر همين حال است تا به مرحله بلوغ و رشد عقلانى بر سد و ادراك حق باطل برايش ميسور گردد و در اين هنگام، بسيارى از مصاديق خير و شر در نزد وى تغيير مى‏يابند و اگر بر همان مسير قبلى يعنى پيروى از هواهاى نفسانى و پافشارى بر مشتهيات نفسانى اصرار ورزد از اتباع حق غافل مى‏گردد و تارها بر فطرت فعليت‏يافته خود مى‏تند. پس انسان با رسيدن به بلوغ عقلانى به اولين منزل و مرتبه ويژه انسان مى‏رسد و از اين اولين منزل انسانيت، نسيم روح‏بخش فطرت وزيدن آغاز مى‏كند و صفاتى كه در مورد فطريات به عنون وجه فارق فطرى از غريزى برشمرديم آشكار مى‏گردد. پس فطرى نه آن است كه در آغاز تولد همراه انسان است و نه آن است كه هر انسانى در هر مرتبه‏اى آن را تصديق مى‏كند بلكه آن است كه در مسير تكوينى انسان به سمت كمال پس از رسيدن وى به مرتبه بلوغ عقلانى در پرتو اعمال صالحه شكوفا مى‏گردد و از لوازم ذاتى آن مرتبه محسوب مى‏شود و نماز و راه يافتن به عمق آن و برقرارى ارتباط بين خالق و مخلوق، از زبان خالق آگاه به كليه عوالم و مراتب وجود اولين شرط اين شكوفايى است كه نمازگزار بسته به مرتبه و مقامى كه در آن قرار دارد نمازش در همان مرتبه و لوازم و مكشوفات وى، خاص همان مرتبه است و در هر صورت نيل به مقصود با «اياك نعبد» و نه «اياك اعبد» در اولين خطاب به خداوند آغاز و... با سلام يعنى رجوع به كثرات به شرط سلامت از حجب آنان و بقاى به حق محقق مى‏شود و اين آغاز و اين پايان اهميت و نقش جامعه صالح را در عبادت خداوند و نيل به كمالات انسانى آشكار مى‏كند. بگذاريم و بگذريم كه اين شكسته پاى درمانده را در اين وادى پاى گام زدن نيست. آيات دسته دوم در اين جا به بررسى آن دسته از آيات مى‏پردازيم كه معنايى ايجابى درباره فطرت دارند، آيا اين دسته آيات درباره فطرت پس از شكوفايى عقل و رسيدن انسان به مرتبه عقلانى سخن مى‏گويند يا قبل از آن؟

1 - در قرآن در آيات متعددى با عنوان «ذكر» نام برده شده است‏حتى خود پيامبر اكرم نيز با عنوان «ذكر» خطاب شده است. در سوره غاشيه آيه 21 خداوند، پيامبر اكرم را مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد «فذكر انما انت مذكر...» يادآورى كن همانا جز اين نيست كه تو فقط يادآورى كننده هستى. اين خطاب قرآن به پيامبر اين معنا را القا مى‏كند كه گويى انسانها چيزهايى را در اول تولد و قبل از آن مى‏دانسته و با آنها متولد شده‏اند به طورى كه با يادآورى واسطه وحى آنها را به ياد مى‏آورند.

 2 - در بعضى آيات، استفهام تقريرى به كار رفته است و سؤالاتى بلا جواب مطرح شده‏اند: سوره زمر آيه‏9: «هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون. سوره ص آيه 28: «ام نجعل الذين آمنوا وعملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار». سوره رعد آيه‏19: «افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى. چنين به نظر مى‏رسد كه اين نوع استفهامات بلاجواب بر اين مطلب دلالت دارد كه جواب آنها بر همگان آشكار و فطرة معلوم است.

3 - در سوره شمس به الهام فطرى فجور و تقوا تصريح فرموده و آن را فعل الهى مى‏داند سوره شمس آيه‏7 و 8: «ونفس وماسويها فالهمها فجورها وتقويها». يعني «انسان موجودي است ملهم به خير و شر» (مطهري، 1372، ج 2، ص 272). پس هر انساني با قوا و ظرفيت‌هاي خير و شر پا به دنيا مي‌گذارد و به همين دليل براي هر دو ـ خوب يا بد شدن ـ توانايي دارد و اين مشي او در زندگي است كه روشن مي‌كند به كدام سو در حركت است.

 4 - و بالاخره در سوره روم آيه 30 براى اولين بار واژه «فطرة‏» را به كار مى‏برد و ابتناى دين بر فطرت و سرشت انسانها را يادآور مى‏شود و خلق و آفرينش را دگرگون ناشدنى معرفى مى‏نمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون‏».

5 - آيه ميثاق و اقرار به ربوبيت‏خداوند نيز بر نوعى پيمان بين انسان و ذات احديت دلالت دارد: سوره اعراف آيه 172: «واذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم على انفسهم الست‏بربكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا كنا عن هذا غافلين‏».

6 - سوره يس آيه 60 نيز بر نوعى عهد و پيمان بر پرستش خداوند و عدم پرستش شيطان دلالت دارد: «الم اعهد اليكم يابنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين وان اعبدونى هذا صراط مستقيم‏». اين آيات و احاديث فراوان ديگر در اين باره، همگى دلالت دارند كه انسان از نوعى فطرت برخوردار است كه گويا قبل از تولد با انسان همراه بوده است و با تولد نيز همراه او خواهد بود. اگر چنين است اين آيات را چگونه با آيات دسته اول جمع كنيم آيا به استناد اين آيات، معنى عوام پسند فطرت را به قرآن نسبت دهيم و از آيات دسته اول چشم بپوشيم و به سيل غافلان بپيونديم؟ يا مراتب كلام وحى را بشناسيم و در اين شناسايى از خود قرآن استمداد كنيم تا مرتكب خطا نيز نشده باشيم. آيا مقام تذكر و يادآورى به هر انسانى و در هر مرتبه‏اى تعلق دارد از كودك تا پير، از جاهل تا عالم؟ قرآن در سوره رعد آيات‏19 تا23 اين مقام را به خردمندان و صاحبان اعمال صالح و ترسنده از خداوند نسبت مى‏دهد: «انما يتذكر اولوالالباب، الذين يوفون بعهدالله ولاينقضون الميثاق والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل ويخشون ربهم ويخافون سوء الحساب والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلواة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانية...» بنابراين مقام تذكر لازمه مرتبه خاصى از مراتب وجودى انسان است كه به صاحبان الباب و عمل صالح و ترسنده از خداوند و... اختصاص دارد به طورى كه شخص در اين مرتبه، خود جوش و بدون نياز به استدلال متذكر مسائلى مى‏گردد، لذا بلافاصله پس از استفهام تقريرى به كار رفته در آيه‏19 سوره رعد: «افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى‏» عبارت «انما يتذكر اولوالالباب‏» آمده است‏يعنى اين صاحبان عقل‏اند كه متذكر جواب صحيح مى‏شوند. و نيز در آيه 50 سوره انعام پس از عبارت: «هل يستوى الاعمى والبصير» عبارت «افلا تتفكرون‏» آمده است‏يعنى آنان كه به مرتبه فكر نرسيده‏اند گمان مى‏برند كه اعمى و بصير مساوى‏اند. و در آيه‏16 از سوره رعد: «قل هل يستوى الاعمى والبصير ام هل تستوى الظلمات والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم‏». به اين مطلب اذعان شده است كه آنان كه خلق و آفرينش بر ايشان مشتبه گشته و شركايى براى خداوند قرار مى‏دهند، اينان گمان استواى اعمى و بصير و ظلمات و نور را مى‏برند و جز خداوند را به عنوان ولى مى‏گيرند. يعنى چون به آن مرتبه عقلانى لازم نرسيده‏اند نسيم دلنواز فطرت بر آنان نوزيده و گمان تساوى اعمى و بصير و ظلمات و نور را مى‏برند. همچنين آيات ذيل: سوره زمر آيه‏9: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون، انما يتذكر اولوا الالباب‏». سوره غافر آيه 58: «وما يستوى الاعمى والبصير والذين امنوا وعملوا الصالحات ولاالمسى‏ء، قليلا ما تتذكرون‏». سوره هود آيه 24: «مثل الفريقين كالاعمى والاصم والبصير والسميع هل يستويان مثلا افلا تذكرون. معلوم بودن فجور و تقوا به الهام فطرى در آيات‏7 و 8 سوره شمس و نيز در آيه «فالهما فجورها وتقويها» با فاء تفريع و پس از آيه «ونفس وماسويها» آمده است كه اشاره به تسويه نفس و تفريع الهام فطرى فجور و تقوا به تسويه نفس و تعديل قواى آن دارد. علامه طباطبائى نيز به اين مطلب در تفسير آيات مذكور تصريح كرده‏اند. (25) بنابراين الهام تقوا و فجور از طرف خداوند به انسان پس از تسويه نفس و تعديل قواى انسان صورت مى‏گيرد به طورى كه اگر انسانى از تسويه و تعديل قوى برخوردار نگردد به مقام و مرتبه دريافت الهام فطرى فجور و تقوا نيز نايل نشود و مادامى كه به اين مقام نايل نشده است‏خير وشر خويش را به وسيله تجهيزات غريزى تشخيص مى‏دهد اما به محض اين كه به اين مرتبه و مقام رسيد يعنى به مرحله بلوغ و رشد عقلانى واصل شد و در پرتو اين رشد، بين قوا عدالت‏برقرار كرد ادراك فجور و تقوا به الهام فطرى بر وى معلوم گردد و چه بسا كثيرى از مصاديق خير و شر كه در مرحله قبل از تسويه توسط تجهيزات غريزى تشخيص داده بود در نزد وى تغيير يابند. و البته هر كسى به مقام درك و الهام فجور و تقوا خواهد رسيد زيرا در اين آيه به آن قسم خورده شده است و در اين صورت حفظ اين مقام و اتباع حق به حفظ مقام تسويه و تزكيه خويش است و الا اگر بر اتباع هواهاى نفسانى و مشتهيات حيوانى اصرار ورزد از اتباع حق غافل شود و تنزل وجودى يابد و به مرحله قبل از الهام و تسويه بازگشت نمايد و تجهيزات غريزى فرمانرواى او گردد لذا در ادامه اين آيات مى‏فرمايد: «قد افلح من زكيها وقد خاب من دسيها». آيه ديگر، آيه 30 سوره روم است كه در آن از خود واژه «فطرة‏» استفاده شده است: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون‏». اين آيه پس از آياتى آمده است كه درصدد اثبات مبدا و معاد است و در آن متفرع بر يگانه بودن خداوند در خالقيت و تدبير امور، همچنين عدم امكان نجات اعراض كنندگان از فرامين خداوند مى‏فرمايد: پس رو به سوى دين نما... اين كه پس از اقامه استدلال، توجه انسان را به سوى دين جلب نموده است، دليل بر اين است كه انسان تا به مقام تدبير و تعقل يعنى همان مرحله بلوغ و رشد عقلانى نايل نيايد دين را مطابق با فطرت نمى‏يابد و خلقت او قبل از رسيدن به اين مرحله او را به سوى دين نمى‏خواند و الا دليلى بر اين تفرع وجود نمى‏داشت. همچنين عبارت «ولكن اكثر الناس لايعلمون‏» مويد اين معناست كه آنان كه در اثر اصرار بر مشتهيات نفسانى و اتباع هواهاى نفسانى از اتباع حق غافل و از مرتبه عقلانى و مقام تدبير و تعقل، تنزل وجودى يافته‏اند دين را مطابق با فطرت نمى‏يابند و اين عده اكثريت مردم را تشكيل مى‏دهند. عبارت تفسير الميزان در اين‏باره شايان توجه است. (26) در اين صورت فطرى بودن دين نه به اين معنى است كه انسان در هر مرتبه‏اى و با هر بينش و هر گونه عملى متوجه و متمايل به آن است‏بلكه به اين معناست كه دين به عنوان مجموعه‏اى از اصول و سنن و قوانين عملى كه اتخاذ آنها به دليل مبتنى بودن بر حوايج‏حقيقى، سعادت حقيقى انسان را تضمين و او را به كمال حقيقى مى‏رساند از مقتضيات تكوينى خلقت انسان است و از آنجا كه حوايج در صورتى حقيقى‏اند و رفع آنها، انسان را به سعادت حقيقى مى‏رساند كه نفس انسانى آن را طلب وعقل وى آن را تصديق كند پس دين از مقتضيات خلقت انسان در مرتبه عقل و نه قبل از آن است‏بنابر اين بايد كوشيد تا به مرتبه بلوغ عقلانى رسيد و در آن مرتبه باقى ماند تا مصاديق حق و باطل كه به تشخيص تجهيزات غريزى بر انسان معلوم شده بود تغيير يابند و جاى خود را به مصاديقى ديگر دهند و اين جز با رشد عقلانى و ايمان و عمل صالح يعنى جز با تربيت و پرورش صحيح دست‏يافتنى نيست. و لذا قرآن، رجس و پليدى را كه مقابل ايمان است در آيه 100 سوره يونس به آنان كه به تعقل و لوازم آن پايبند نيستند و آيات الهى (دين خدا) را تكذيب مى‏كنند اختصاص مى‏دهد.

اينجا است كه  نقش امام، ضرورت حضور مداوم و تابش وى به منظور تعيين مصاديق واقعى خير و شر و تربيت و پرورش صحيح و ايجاد محيط سالم و فضاى معنوى براى رشد و ارتقاى انسان معلوم مى‏گردد و مضرات واگذارى اجتماع به حال خود و يا دعوت آنها به مقتضيات جهازات تكوينى غريزه و دنياپرستى روشن مى‏گردد. و اين جاست كه تفاوت بعضى از واژه‏ها در دو فرهنگ مادى و دينى بسته به اختلاف مراتب وجودى اين دو فرهنگ و مدعيان آنها آشكار مى‏گردد و اشتراك آنها جز در لفظ نخواهد بود چه، مثلا مفهوم آزادى به عنوان يكى از لوازم دستگاه تكوينى انسان در مرتبه عقل با مفهوم آزادى به عنوان يكى از مقتضيات تكوينى انسان درمرتبه غريزه متفاوت مى‏شود يكى آزادى را در آزادى يوسف و تسليم نشدن وى در برابر شهوات مى‏داند و ديگرى آزادى را در بى‏بندوبارى و غرق شدن در شهوات. و اينجا است كه مفهوم اخلاق و ارزشهاى انسانى و نقش بنيادين آنها در سيستم اقتصادى و سياسى، جايگاه ويژه خود را مى‏يابند زيرا هم تجهيزات غريزى مى‏توانند در جهت آمال معنوى عقل در برقرارى عدالت اجتماعى و حاكميت ارزشهاى معنوى در نظام اقتصادى و سياسى، قداست‏يابند و هم عقل مى‏تواند لباس ماديت‏بر تن كند و در رديف غرايز و براى پيشبرد آنها به منفعت‏طلبى و خودمحورى شخص قدرت‏طلب و دنياپرست كمك كند و بهره‏ها نصيب او نمايد. و اين جاست كه آيات سوره معارج و... در مورد نقش نماز و ساير اعمال صالحه (رسيدگى به مستمندان و...) معنى مى‏يابند و راهگشايمان خواهد بود. اما اگر فطرت، مرحله‏اى تكاملى است كه پس از فعليت ‏يافتن طبيعت و غريزه و نيز پس از شكوفايى حس وخيال يعنى همراه با پيدايش عقل، تكون مى‏يابد و اگر فطرى بودن دين و ارزشهاى انسانى از لوازم تكوينى خلقت انسان در مرتبه عقل و نه قبل از آن است، در اين صورت اقرار انسان به ربوبيت الهى در عالم ذرو پيمان و عهد او با خداوند درعدم تبعيت از شيطان چگونه تفسيرى معقول مى‏يابند؟

 در آيه ميثاق بیان می شود که خداوند سبحان درعالمى كه به حسب زمان هيچ انفكاك و جدايى از نشات دنيوى ندارد و با آن اما محيط بر آن ست‏يعنى سابق بر اين نشات دنيوى است اما نه به نحو سابقيت زمانى بلكه به نوع سابقيت رتبى، با انسان درباره بوبيت‏خويش ميثاق بسته است‏يعنى همان طور كه انسان علاوه بر زندگانى دنيا، داراى زندگانى ديگرى در عوالم برزخ و قيامت است‏به طورى كه عالم برزخ محيط بر عالم دنيا و عالم قيامت محيط بر عالم برزخ است و انسان به عين وجود و شخصيت‏خود در آن دو عالم به زندگى خود ادامه مى‏دهد و در عين حال احكام و نظام هر يك از اين عوالم به تناسب شدت و ضعف مرتبه وجودى آنها، متفاوت از ديگرى است.

همچنين بنابر آيه «وان من شيئ الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم‏» حجر/21، انسان داراى سابقه وجودى وسيع و نامحدود در نزد خداوند و در خزاين او است كه پس از نازل شدن به اين نشات دنیا محدود گرديده است‏به طورى كه آن سابقه وجودى وسيع و نامحدود و اين وجود محدود دنيوى دو وجه يك شى‏ءاند كه درعين وحدت،احكامشان مختلف است‏يعنى عالم انسانى با همه وسعتى كه دارد مسبوق به يك نشات انسانى ديگر به وجود جمعى در نزد خداوند متعال است كه در آن، هيچ فردى از افراد ديگر غايب نيست و افراد از خدا، و خداوند از افراد غايب نيستند زيرا غيبت فعل از فاعل و صنع از صانع در آن مقام معقول نيست و در آن عالم هر فردى، وحدانيت پروردگار در ربوبيت را از طريق مشاهده نفس خود و نه از طريق استدلال مشاهده مى‏كند زيرا در آن نشات، هيچ فردى از ذات احديت منقطع نيست و حتى يك لحظه او را غايب نمى‏بيند و همواره به وجود او اعتراف مى‏كند. و آن وجود جمعى نه امرى مستقل و جدا از اين نشات دنيايى بلكه وجه ديگر اين نشات است‏يعنى هر موجود مادى و از آن جمله انسان داراى دو وجه است‏يكى آن وجهى كه رو به خداوند است و يكى آن وجهى كه رو به دنياست، آن وجهى كه رو به خداوند است‏با كلمه «كن‏» (27) و بدون تدريج‏يعنى دفعة افاضه مى‏شود به طورى كه هر چه دارد در همان اولين مرحله ظهورش داراست و اين همان حقيقتى است كه خداوند از آن تعبير به ملكوت كرده است: سوره انعام آيه 75: «وكذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات والارض وليكون من الموقنين‏» و اما آن وجهى كه به طرف دنياست‏بتدريج از قوه به فعل و از عدم به وجود مى‏آيد و از آن به «فيكون‏» (28) تعبير شده است، اين وجه به تكامل خود ادامه مى‏دهد تا از اين عالم مفارقت كند و به سوى خداوند بازگردد. علامه طباطبائى قول سوم را مى‏پذيرند و قول اول و دوم را رد مى‏كنند و مخالف عقل و نقل مى‏دانند. اشكالات قول اول و دوم به نقل از تفسير الميزان (29) به شرح ذيل است: در مورد قول اول با توجه به اين كه حجت عقلى و نقلى قطعى قائم است‏بر اين كه انسانيت انسان به نفس اوست كه امرى مجرد اما حادث به حدوث دنيوى است در اين صورت چگونه مى‏توان تصور كرد كه يك ذره از ذرات بدن زيد - عينا خود زيد و داراى عقل و ادراك و گوش و چشم باشد، از او عهد و ميثاق گرفته شود، حجت‏بر او تمام گردد و مورد توجه و تكليف و به دنبال آن ثواب و عقاب واقع شود بخصوص كه زوال عقل از اين ذره هنگامى كه به موطن اصلى‏اش برمى‏گردد و به طور قطع در هنگام طفوليت تا رسيدن به حد بلوغ، تماميت اين حجت را مختل مى‏گرداند. و در مورد قول دوم: نظر به اين كه خطاب در آيه مورد نظر، متوجه ما مخاطبان آيات قرآنى است و بنا به گفته ايشان خطابى است دنيوى و ظرف وقوع آن نيز همين زندگى دنيايى ما و يا زندگى نوع بشر و مدت اقامت او در زمين است و خلاصه اين كه ظرف داستان مورد بحث آيه عين ظرف وجود نوع انسان در دنياست. با اين حال چرا از اين ظرف با لفظ «اذ» تعبير فرموده است لفظى كه دلالت دارد بر اين كه داستان به نحوى قبل از نقل آن واقع شده است. اين اشكالات و چندين اشكال ديگر و از همه مهمتر همخوانى آيات سوره‏هاى مختلف با يكديگر قول سوم را تقويت مى‏كنند و به اين ترتيب با پذيرفتن قول سوم نه تنها هيچ منافاتى بين نظريه فطرت در اين مقاله و آيه ميثاق ديده نمى‏شود بلكه اين دو همسو مى‏شوند. در مورد آيه عهد در سوره يس نيز اگر عهد خداوند با انسان را در عدم تبعيت از شيطان، چنانچه بعضى از مفسرين گفته‏اند، (30) همان عهدى بدانيم كه خداوى تعالى از انسانها در عالم ذر گرفت، قول سوم مى‏تواند تفسيرى از آن واقع شود و اگر آن را عهدى بدانيم كه به زبان انبياء و رسولان خود به بشر ابلاغ فرموده است (31) در اين صورت ارتباطى با نظريه فطرت نخواهد داشت. ارزيابى نهايى انسان در نحوه وجود و واقعيتش بالقوه آفريده شده است، يعنى بذر انسانيت در او به صورت بالقوه موجود است كه بتدريج از زمينه وجود وى سر برمى‏آورد. (32) بنابراين، نظريه فطرت در مفهوم اسلامى آن به اين معنى نيست كه انسان در بدو تولد، پاره‏اى از ادراكات يا گرايشها را بالفعل دارد همچنان كه به اين معنى نيز نيست كه انسان در آغازتولدپذيرا ومنفعل محض است وهر نقشى به اوداده شود مى‏پذيرد.(33) بلكه انسان موجودى ذومراتب است كه در هر مرحله از مراحل رشد و شكوفايى‏اش، در مرتبه‏اى از مراتب انسانى واقع مى‏شود و بسته به آن مرتبه، لوازم آن مرتبه را دارا مى‏گردد، بدين ترتيب، گرايش به علم، خير اخلاقى، جمال و زيبايى، تقديس و پرستش و... از جمله گرايشهاى انسانى است كه در مراحل مختلف رشد و نمو انسان بتدريج و البته متناسب با معرفت انسان درباره متعلق هر يك از اين گرايشها شكوفا مى‏شود تا اين كه انسان به معرفت عقلانى نايل آيد و فارق ديگر انسان از ساير موجودات يعنى قدرت تعقل و دورانديشى پا به ميدان گذارد و او را از نفوذ جبرى اين گرايشها و نيز اميال مادى و طبيعى مثل ميل به غذا، خواب، امور جنسى و... آزاد كند و همه آنها را تحت فرمان عقل قرار دهد و انسان را به آزادى واقعى و مقام خليفة اللهى نزديك گرداند. بنابراين، اين كه مى‏بينيم در قرآن از طرفى انسان به عنوان خليفه خدا در زمين، داراى فطرتى خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار، ملهم به الهام فطرى فجور و تقوا و... معرفى شده است، و از طرف ديگر ظلوم، جهول، طغيانگر و عجول توصيف شده است، نه به اين جهت است كه انسان موجودى دو سرشتى است كه نيمى از آن متعالى و ستودنى و نيمى پست و نكوهيدنى است، بلكه به اين جهت است كه انسان، كمالات مذكور رابالقوه دارد و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار آنها باشد و شرط اصلى وصول انسان به آن كمالات، ايمان، تقوا و عمل صالح است. (34) پس انسان منهاى ايمان، ناقص، حريص، ظالم، نادان، بخيل و گاهى از حيوان پست‏تر است. در اين صورت واضح است كه انسان از ديد زيست‏شناختى و ملاك انسانيت نيست. و بر اين اساس مفهوم خودآگاهى انسانى كه مى‏گويد «انسانها مجموعا از يك وجدان مشترك انسانى بهره‏مندند» رخ مى‏نمايد: خودآگاهى انسانى و وجدان مشترك تنها در انسانهاى به انسانيت رسيده، انسانهاى بارور شده موجود مى‏گردد. انسانهايى كه در حد طفوليت و بالقوه باقى مانده‏اند و نيز انسانهاى مسخ شده كجا داراى خودآگاهى انسانى و وجدان مشترك انسانى خواهند بود و مگر چه جهتى وجود دارد كه موسى را فرعون، و ابوذر را همدرد معاويه بپنداريم. پس آنچه واقعا انسانها را به صورت «ما» و داراى وجدان مشترك اخلاقى مى‏گرداند و روح واحد در آنها مى‏دمد «هم ايمانى‏» است و نه همريشه‏اى كه در سخن سعدى (35) آمده است لذا در سخن پيامبر اكرم به جاى سخن از هم پيكرى بنى آدم، از هم اندامى و همدردى مؤمنان، سخن به ميان آمده است: المؤمنون في تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكى بعض تداعى له سائره بالسهر والحمى (36) .» مؤمنان اعضاى يك اندامند، هر گاه عضوى به درد آيد با تب و بيخوابى با او همدردى مى‏كنند. و لذاست كه انسان به انسانيت رسيده نسبت‏به همه انسانها، حتى نسبت‏به انسانهاى مسخ شده و نسبت‏به همه اشيا مهر مى‏ورزد و رحمة للعالمين مى‏گردد. پس ايمان است كه انسانساز است و سرمايه خودآگاهى است. (37) و كرامت ذاتى كه انسان از آن برخوردار است و به موجب آن بر بسيارى از مخلوقات برترى دارد آن گاه خواهد بود كه در پرتو ايمان، خويشتن واقعى و كرامت و شرافت ذاتى را در خود درك كند و برتر از پستيها بشمارد. و آنگاه خويشتن واقعى خود را مى‏يابد كه خداى خود را بيابد. (38) واضح است كه بين فرهنگ غربى كه فرهنگ جهان آگاهى و خود فراموشى است و فرهنگ شرقى كه فرهنگ خودآگاهى است تفاوت بسيار است وآشكارتر آن كه: آن گاه كه انسان خود را ببازد، به دست آوردن جهان اورا به كار نيايد تا چه رسد به اين كه الگوى ديگران نيز قرار گيرد. والسلام على شاكر نعمائه

پى‏نوشتها

 1- راغب اصفهانى، مفردات الالفاظ القرآن، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، ص‏396.   2- احياء العلوم، ج‏3، ص‏13.

3- ابن اثير، نهاية فى غريب الحديث والاثر، الجزء الثالث، المكتبة الاسلاميه، بيروت، ص‏357.    4- سوره 30، آيه 30.

5- سوره‏17، آيه 51.  6- سوره 20، آيه 72.

7- سوره 11، آيه 51; سوره‏36، آيه 22; سوره‏43، آيه‏27.

 8- سوره 21، آيه‏56.     9- سوره‏67، آيه‏3.

 10- سوره‏6، آيه‏79; سوره 30، آيه 30.

11- سوره 18، آيه 72. 12- سوره 82، آيه 1.

13- سوره‏6، آيه 14; سوره 12، آيه 101; سوره 14، آيه 10، سوره 35، آيه 1; سوره‏139، آيه‏46; سوره 42، آيه 11. 14-ابن سينا، شفاء الهيات، ص‏4; و نيز رك: قطب‏الدين رازى، شرح اشارات و تنبيهات، ص‏252 و253. 15- تفسير الميزان، (عربى)، ج‏12، ص‏312.

16- همان و نيز ر.ك: به پى‏نوشت 38 در همين مقاله.

 17- همان، ج‏2، ص‏117.   18- زيرا بنابر آيه 25 سوره‏57، هدف ارسال انبيا و تشريع دين اقامه قسط و عدل است: انا ارسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط.

 19- تفسير الميزان (عربى)، ج‏2، ص‏117.   20- همان، ص‏117.

21-منصور دادستان، ديدگاه پياژه در گستره تحول روانى و روان‏شناسى ژنتيك (2).  22- لوتيس كوزر، زندگى و انديشه بزرگان جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، انتشارات علمى، چاپ اول.ص‏197 نظريه دوركيم، 23- تفسير الميزان (عربى)، ج‏20، ص 348-350.

 24- همان، ص‏13 و 14.  25- همان، ص‏297

26- تفسير الميزان، ج‏16، ص‏177 و نيز ر.ك: به آيه 100 سوره يونس: و ما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله و يجعل الرجس على الذين لايعقلون (ر.ك: تفسير الميزان (عربى)، ج‏10، ص‏127. (فى معنى الرجس والذين لايعقلون يعنى تكذيب كنندگان آيات و دين خدا).

 27- سوره يس آيه 82: انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون.

 28- همان. 29- تفسير الميزان (عربى)، ج‏8، ص 314-323.

30- فخر رازى، تفسير قرآن، ج‏25، ص‏96.

 31- تفسير الميزان (عربى)، ج‏17، ص‏102.

 32- علامه مطهرى، انسان درقرآن (4)، ص‏293.

 33- همان، ص‏294، پاورقى 8. 34- ر.ك: همان، ص‏253. 35- بنى آدم اعضاى يك پيكرند/كه در آفرينش ز يك گوهرند.

 36-  كنزالعمال، ج‏1، ص‏143 و153 و نيز ر.ك: بحارالانوار، ج‏74، ص‏274، همين حديث از امام صادق‏عليه‏السلام.

 37- مقدمه‏اى برجهان‏بينى اسلامى انسان درقرآن (4)،ص‏296 و297.

 38- سوره حشر، آيه 18: و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون. پس خود آگاهى انسانى كه سرمايه آن ايمان است و ملازم و همراه انسان بارور شده و به فعليت رسيده است و با فراموش كردن خدا از دست مى‏رود غير از خود آگاهى حضورى است كه همان علم حضورى نفس به خودش و نحوه وجود «من‏» است و به طور قهرى و تكوينى در اثر حركت جوهرى طبيعت پديد مى‏آيد.

 

درس انسان دراسلام بخش 2

فصل سوم : جایگاه انسان در نظام هستی

انسان موجودي برگزيده يا تصادفي

فرانكل دراين زمينه هيچ سخني ندارد،يكي به دليل فلسفي بودن پرسش وديگربه دليل شيوه روان درماني‌اش ـ معني درماني ـ كه «كمتر به گذشته توجه دارد» (فرانكل، 1368، ص 138) و بر اين اساس طبيعي است كه دنبال چگونگي حضور انسان در عالم هم نگردد.

 هايدگر،حضورما دراين عالم راكاملاً تصادفي تلقي مي‌كند.« يكي از گفته‌هاي مشهورهايدگراين است كه «ما بدون مقدمه و بدون  اينكه كسي اجازه‌اي از ما گرفته باشد، ناگهان مي‌بينيم اينجاييم. همه مي‌بينيم وسط دنيا پرتاب شده‌ايم ، بنابراين، زندگي انسان از همان اول الله بختي است و به اصطلاح با طاس ريختن شروع مي‌شود» (مگي، 1374، ص 129). «اين پرتاب شدگي هم چون تقدير او نمايان مي‌شود و دلالت بر تمامي آن جنبه‌هاي هستي این پدیده دارد كه خود او موجب و علت آنها نيست  ... واین فقط به پيدايش (يعني زايش) وی خلاصه نمي‌شود» (احمدي، 1382، ص 308).

در نگاه قرآني انسان بي‌هيچ ترديدي و با صراحت تمام موجودي برگزيده وحساب شده است كه براي تحقق هدفي خاص و معين هم خلق گرديده است. «آفرينش  انسان آفرينشي حساب شده است، تصادفي نيست.انسان موجودي انتخاب شده وبرگزيده است.«خداوند آدم را برگزيده و توبه‌اش را پذيرفت و اوراهدايت كرد»(طه 121؛مطهري، 1372، ج 2، ص 269). خداوندمتعال درقرآن كريم به انحاء مختلف تصريح بربرگزيده بودن انسان دارد وبه جهت همين برگزيده بودن برنامه‌اي خاص و ويژه هم براي او پي‌ ريزي نموده است:           ان الله اصطفي لكم  الدين؛  «همانا خداوند براي شما دين را برگزيد» (بقره، 122).

بدين ترتيب، آدمي نه فقط پرتاب شده به درون دنيا نيست، بلكه هم عالم هدفمند است و هم انسان. عالم و مواهب آن از براي انسان خلق شد: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخر او (انسان) قرار داده  است. (پس او حق بهره‌گيري مشروع از همه اينها را دارد)» (جاثيه، 13) و آدمي ازبراي حق،«او را براي اين آفريد كه تنهاخداي خويش را پرستش كند وفرمان او رابپذيرد. ‌«همانا جن و انس را نيافريدم مگر براي اينكه مرا پرستش كنند» (ذاريات، 56؛ مطهري، 1372، ج 2، ص 271).   

  تفاوت انسان وحیوان .

ازنظر اسلام انسان ازجهات مختلف دارای ویژگی متفاوت از سایر موجودات هستی است . به عبارتی انسان موجودی ویژه در عالم هستی است  در این جا به برخی از این ویژگی ها اشاره می گردد:

در جهان بینی اسلامی ، انسان اسلام تنها یک‏ حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‏رود و سخن‏ می‏گوید نیست . انسان و حیوان یکی نیستند. این موجود از نظر قرآن ژرف‏تر و مرموزتر از این است که‏ بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد . قرآن انسان را مدح ها و ستایش ها کرده و هم مذمت ها و نکوهش ها نموده است عالی‏ترین مدح ها وبزرگترین مذمت های قرآن درباره‏ء انسان است ، او را از آسمان و زمین و ازفرشته برترو در همان حال ازدیو وجار پایان پست‏تر شمرده است "لقد خلقنااللانسان فی احسن تقویم؛ ثم رددناه أسفل السافلین؛الی الدین آمنوا وعملوا الصالحات فلهم أجرغیر ممنون"(تین/4،5و 6) . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی داردجهان رامسخرخویش سازد "وسخرلکم مافی الارض جمیعا" وفرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، وهم می‏تواند به‏ " اسفل سافلین " سقوط کند .این خود انسان است که باید در باره‏ء خود تصمیم بگیرد وسرنوشت نهایی خویش راتعیین نماید .

سخن خویش را ازستایش های انسان در قرآن تحت عنوان " ارزشهای انسان‏ " آغاز می‏کنیم‏ .

کرامت و برتری انسان نسبت به موجودات عالم

« لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.» یعنی (مافرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به مرکب بر و بحرسوار کردیم - و جهان را مسخر انسان ساختیم - واز هر غذای لذیذ وپاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری ازمخلوقات خود برتری، فضیلت  کامل بخشیدیم). (6)

مرحوم علامه طباطبایی درباره کرامت و برتری انسان چنین می فرماید:

« مقصود از تکریم، اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد،

مفاهیم «تکریم » و «تفضیل » باهم متفاوتند، زیرا تکریم معنایی است نفسی یعنی در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافتی و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور ازآن این است که شخص مورد تفضیل از دیگران برتری یابد،درحالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد.

انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست، و آن داشتن نعمت عقل است و معنای تفضیل انسان با سایر موجودات این است که انسان حتی درسایر خصوصیات و صفات هم بردیگران برتری داشته و هر کمالی که در سایر موجودات هست حد اعلای آن در انسان وجود دارد.

و خلاصه اینکه بنی آدم در میان سایر موجودات عالم، ازیک ویژگی و خصیصه ای برخوردار گردیده و به خاطر همان خصیصه است که از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته و آن عقلی است که به وسیله آن حق را از باطل و خیر را از شر ونافع را از مضر تمیز می دهد... تفضیل و تکریم ناظر به یک دسته از موهبتهای الهی است که به انسان داده شد، تکریمش به دادن عقل است که به هیچ موجودی دیگر داده نشده، وانسان به وسیله آن خیر را از شر و نافع را از مضر و نیک را ازبد تمیز می دهد، موهبتهای دیگری از قبیل تسلط بر سایرموجودات و استخدام و تسخیر آنها برای رسیدن به هدفها ازقبیل نطق و خط و امثال آن نیز زمانی محقق می شود که عقل باشد.

و اما تفضیل انسان بر سایر موجودات به این است که آنچه را به آنها داده از هریک کمال ان را به انسان داده است، اگر حیوان غذا می خورد خوراک ساده ای از گوشت و یامیوه و یا گیاهان و یا غیر آن دارد، ولی انسان علاوه برآن که در این جهت با حیوان مشترک است این اضافه را دارد که همان موادغذایی را گرفته و انواع طعام های پخته و خام برای خودابتکارمی کند، طعام های گوناگون و فنون مختلف و لذیذ که نمی توان به شماره اش آورده برای خود اختراع می نماید وهمچنین آشامیدنی و پوشیدنی و اطفاء غریزه جنسی و طریقه مسکن گزیدن و رفتار اجتماعی در حیوانات و انسان بدین قیاس است.» (7(

اما مکاتبی نظیر مکتب اگزيستانسياليسم هيچ گاه نمي‌تواند براي انسان «كرامت ذاتي» قايل باشد، اگرچه مي‌تواند به «شرافت انساني» معتقد باشد. زیرا از نگاه این مکاتب، گوهر جان آدمي ازجايگاه خاصي برخوردار نيست تا بدان سبب از درجه اعتبار ويژه‌اي بهره ببرد. ولي از آن جا كه انسان  بودن انسان به تمايزي است كه از مرتبه حيواني گرفته ورشدويژه‌اي پيدا نموده، پديده‌ها و رفتارهايي در او يافت مي‌شود كه در ساير موجودات سراغ نداريم. پديده‌هايي كه اختصاصاً انساني‌اند و بدين سبب به او جايگاه ويژه‌اي در هستي مي‌دهند به ديگر سخن، وجه تمايز او ناشي از حضور پديده‌هايي انساني است كه ازمنظر كسي چون فرانكل حكايت ازشرافت و منشأيي متعالي دروجود آدمي مي‌نمايند. وي در مورد يكي از اين پديده‌ها مي‌گويد«آنها كه با تلقي بشربه عنوان قرباني شرايط مي‌خواهند اورا ازگناهش تبرئه كنند، شرافت انساني او را ناديده گرفته‌اند... اين امتياز ويژه انسان است كه گناه مي‌كند و مطمئناً غلبه بر گناه نيز در حوزه مسؤوليت او است» (فرانكل، 1368، ص 206).

از ديدگاه هايدگر «انسان سرور كائنات نيست. بلكه شبان هستي است» (مك كواري،  1376، ص 133). و«اين گفته كه انسان چون هستنده‌اي خردورز است (يا چون زبان‌آور است) از سايرهستندگان و حيوانات برتر است. چنين دليلي نه هستي شناسانه است و نه قانع كننده، يگانه دليل هستي شناسانه كه ما به خاطرآن مي‌توانيم تحليل خود را از انسان آغاز كنيم (و اين هنوز به هيچ رو به معناي فضيلت و مزيت انسان نسبت به ساير موجودات نيست) اين است كه انسان يگانه موحودی است كه به هستي موجودات مي‌انديشد.

هايدگر، وقتي براي موحودی به اسم انسان اهميت قائل شد و بحث را در هستي و زمان با اين موحود آغازكردادعا نداشت كه انسان برترين موحود  ، يا برترين هستي، يا موحود یا هستي نمونه است، بلكه فقط به اين دليل انسان را برجسته كردكه انسان يگانه موحودی است روي زمين كه درباره هستي مي‌پرسد و اين راه ورود به هزار توي فلسفي‌اي است كه پرسش درباره هستي فقط دردل آن ممكن مي‌شود» (احمدي، 1382،  ص 248-250).  

در واقع از نگاه هايدگر اهميت مركزي و «موضوع بنيادين انديشه» نه انسان بلكه «مسأله هستي» است نه هستي نمونه يا نمونه هستي بلكه خود هستي، به همين دليل مهمترين پرسش هم پرسش از هستي است؛ اينكه «چرا موحودات هستند به جاي اينكه نباشند؟» (همان ، ص 92).

بازگشت اهميت انسان به موقعيتي است كه در مواجهه با هستي دارد. يعني اينكه تنها موحودی است كه مي‌تواند درباره هستي بپرسد و از اين رو جا دارد بپرسيم «موقعيت ما چيست كه مي‌توانيم به هستي بينديشيم؟‌» (احمدي، 1382، ص 96). كه اين گرچه مزيتي به معناي «برتري يافتن ازسايرموحودات » (همان، ص 264) برايش فراهم نمي‌كند، زيرا «خود هستي[22]» خود را در وجود انسان نمايان‌گر مي‌كند البته اراده و خواست انسان تمام مسائل را حل نمي‌كند.

 ما بايد چشم انتظار گشايشي باشيم كه خود هستي آن را فراهم خواهد آورد[23]» (همان، ص96) اما جايگاه خاصي در هستي به او مي‌دهد: «جايگاه خاص دازاين در هستي‌شناسي را مي‌توان چنين مشخص كرد: انسان داراي يك برتري انتيك نسبت به ساير هستندگان است. او خودش را با هستي خويش مرتبط مي‌كند واين ارتباط را از راهي خاص فهم انجام مي‌دهد. فهم به عنوان يك امكان يا  موقعيت انتيك خود دريك امتيازهستي شناسانه جاي دارد، رابطه انسان با موحودات ديگر نيزاستوار بر فهم است واين يكي ازمشخصه‌هاي مهم وقطعي انسان است» (همان،ص 258).

در تعبير قرآني انسان از كرامتي ذاتي برخوردار است و سرّ برگزيده بودنش هم در همين است. خداوند با عطاي تاج «كرّمنا» بني آدم را ستوده و او را بر بسياري از مخلوقات خويش برتري بخشيده است. شهيد مطهري(ره) اشاره مي‌کندكه«او انسان از يك كرامت و شرافت ذاتي برخوردار است. او آن گاه خويشتن واقعي خود را درك واحساس مي‌كند كه اين كرامت و شرافت را درخود درك كند وخود را برترازپستي‌ها و پستیها واسارتها و شهوترانيهابشمارد«همانا ما بني‌آدم راكرامت بخشيديم وآنان را برصحراودريا(خشك و تر) مسلط كرديم وبربسياري ازمخلوقات خويش برتري داديم» (اسراء، 70؛مطهري، 1372، ج 2، ص 270).

  وجه اين كرامت ذاتي هم به جايگاه و منشأ بعد انساني او باز مي‌گردد. اينكه آدمي پساز خلقت اوليه «فاذا سوّيتُه» با دميده شدن نفخه الهي در وجودش «و نفختُ فيه من روحي» (حجر، 129؛ ص، 72) در اين خلقت ثانويه‌ «ثم أنشاناه خلقاً آخر» (مؤمنون، 14) از سايرين ممتاز گرديده و به كرامت ذاتي دست يافته است. امتياز «يك خلقت صد درصد ابتدايي درانسان كه درغير انسان هم سابقه ندارد» (مطهري، 1372، ج 3، ص 455). و بدان سبب خداوند در برابر فرشتگان كه به خلق انسان اعتراض نمودند، فرمود «انًي اعلم ما لا تعلمون»  (بقره، 30) و همين امر متضمن سرّ برگزيده بودن انسان است.

 

پی نوشت ها و مآخذ:

1-                احمدي، بابك،  هايدگر و پرسش‌هاي بنيادين، تهران، نشر مركز، 1382

2-                بهرام پور، جمال، انسان و هستي، تهران، نشر هما، چاپ اول، 1371

3-                حلي، جمال الدين، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ترجمه: ابوالحسن شعراني، تهران، كتابفروشي اسلاميه، بي‌تا

4-                ذاكر، صديقه، «نقد و بررسي آراء فرانكل در دين (روانشناسي اگزيستانسياليزم)، تهران، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران، 1377

5-                «نگاهي به نظريه فرانكل در روانشناسي دين»، تهران، فصلنامه قبسات، تابستان و پاييز، 1377

6-                «پرسشهاي جاودانه»، تهران، دوماهنامه مشكوه النور، دي وبهمن، 1382

7-                شولتز، دوآن، روانشناسي كمال، ترجمه: گيتي خوشدل، بي‌جا، نشر البرز، چاپ ششم، 1375

8-                فرامرز قراملكي، احد، «تحليل فراسوي روانشناسي فرويد از دين»، تهران، فصلنامه قبسات، 1376

9-                موضع علم و دين در خلقت انسان، تهران، مؤسسه فرهنگي آرايه، چاپ اول، 1376 

10-           فرانكل، ويكتور، پزشك و روح، ترجمه: فرخ سيف نژاد، بي جا، نشر درسا، چاپ سوم، 1372

11-           خدا در ناخودآگاه، ترجمه: ابراهيم يزدي، بي جا، مؤسسه فرهنگي رسا، چاپ اول، 1375

12-           فرياد ناشنيده براي معني، ترجمه: علي علوي نيا و مصطفي تبريزي، بي‌جا، نشر يادآوران، 1371

13-           انسان در جستجوي معني، ترجمه: نهضت صالحيان و مهين ميلاني، بي‌جا، شركت نشر و پخش ويس، چاپ چهارم، 1368

14-           مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، تهران، نشر صدرا، چاپ سوم، 1368

15-           مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، نشر صدرا، چاپ پانزدهم، 1368

16-           مطهري، مرتضي، صد گفتار، تهران، نشر دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ چهارم، 1381

17-           مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، تهران، نشر صدرا، چاپ سوم، 1372

18-           مك كواري، جان، مارتين هايدگر، ترجمه: محمد سعيد حنايي كاشاني، تهران، نشر گروس، چاپ اول، 1376

19-           مگي، براين، مردان انديشه: پديد آورندگان فلسفه معاصر، ترجمه: عزت السادات فولادوند، بي‌جا، طرح‌نو، چاپ اول، 1374

20-           وال وورنو،ژان ورو‍ژه، نگاهي بر پديدارشناسي و فلسفه‌هاي هست بودن، ترجمه: يحيي مهدوي، تهران،انتشارات خوارزمي،چاپ اول، 1372    

21-           يونگ، كارل، چهار صورت مثالي، ترجمه: پروين فرامرزي، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1372.

 

منابع این بخش

1-  سيد حيدر علوي نژاد - مجله پژوهش هاي قرآني، ش 17

2-  نشريه واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلامفصلنامه فلسفه وکلام اسلامي/ سال /شماره29-28 /khahran@isu.ac.i

 

 

فصل چهارم : قضاوقدر،جبر و اختیار

تعریف قضا و قدر

  واژه "قدر" به معناي حد و اندازه و مقدار شي است. براي واژه "قضا" نيز معاني گوناگوني گفته شده است، كه در اين ميان مي­توان به حكم، قطعيت و فيصله دادن اشاره كرد.[ سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، قم، موسسه فرهنگي طه، 1377، ج1، ص 399و340.]

 امام هشتم عليه السلام در تفسير قدر و قضا چنين مى‏فرمايد:«قدر عبارت است از اندازه‏گيرى شى‏ء از نظر بقاء و فنا، و قضا همان قطعيت وتحقق بخشيدن شى‏ء است..( اصول كافى، جلد 1 ، ص 158) .

در اصطلاح قدر و تقدير الهي اين است كه خداوند براي هر پديده‌اي اندازه و حدود كمّي و كيفي و زماني و مكاني خاصي قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجي، تحقق مي‌يابد و قبل از مرحله نهايي، داراي مراتب تدريجي است و شامل مقدمات بعيد و متوسط و قريب مي‌شود و با تغيير بعضي از اسباب و شرايط و سقوط آن در يكي از مراحل تغيير مي‌يابد و اين تغيير، تغييري در تقدير بشمار مي‌رود.

قضاء الهي اينست كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب وشرايط يك پديده، آنرا به مرحله نهايي وحتمي مي‌رساند.اين مرحله، دفعي ومربوط به فراهم شدن همه اسباب وشرايط ونيزحتمي ونهايي وغير قابل تغيير است. اين دواصطلاح گاه به صورت مترادف به كار مي‌رود مثلاٌ صدقه و نيكي به پدر و مادر و صله رحم و دعا از عوامل تغيير قضا معرفي مي‌گردد.

اكنون كه معنى لغوى اين دو واژه روشن شد، و دانستيم كه اندازه‏گيرى اشيا را «قدر»، و حتميت و قطعيت آن را «قضا» مى‏گويند، به توضيح معناى اصطلاحى اين دو مى‏پردازيم:

 الف - تفسير قدر : هريك از مخلوقات، به حكم اينكه ممكن الوجود است، حد و اندازه وجودى خاصى دارد، مثلا «جماد» به گونه‏اى اندازه‏گيرى شده و نبات و حيوان به گونه‏اى ديگر. نيز از آنجا كه هستى اندازه‏گيرى شده هر چيز، مخلوق خداوند است، طبعا تقدير هم، تقدير الهى خواهد بود.ضمنا اين مقدار و اندازه‏گيرى به اعتبار اينكه كه فعل خداوند است، «تقدير و قدر فعلى‏» ناميده مى‏شود و به اين اعتبار كه خداوند قبل از آفريدن به آن عالم است، «تقدير و قدر علمى‏» خواهد بود. در حقيقت، اعتقاد به قدر، اعتقاد به خالقيت‏خداوند به لحاظ خصوصيات اشيا بوده و اين تقدير فعلى مستند به علم ازلى خداوند است، در نتيجه اعتقاد به قدر علمى، در حقيقت اعتقاد به علم ازلى خداوند است.

ب - تفسير قضا: همان‏طور كه يادآور شديم، «قضا» به معنى قطعيت وجود شى‏ء است. مسلما قطعيت‏يافتن وجودهر شى‏ء بر اساس نظام علت و معلول، در گرو تحقق علت تام آن شى‏ء است، و از آنجا كه نظام علت و معلول به خدا منتهى مى‏گردد در حقيقت قطعيت هر چيزى مستند به قدرت و مشيت او است. اين، قضاى خداوند در مقام فعل و آفرينش است، و علم ازلى خداوند در مورد اين حتميت، قضاى ذاتى خداوند مى‏باشد.

آنچه گفته شد مربوط به قضا و قدر تكوينى خداوند - اعم از ذاتى و فعلى- بود.  گاه نيز قضا و قدر مربوط به عالم تشريع است. به اين معنى كه، اصل تشريع و تكليف الهى قضاى خداوند بوده، است، و كيفيت و ويژگى آن مانند وجوب و حرمت وغيره نيز تقدير تشريعى خداوند است

جبرواختیار

معنای لغوی جبر، گماشتن  ويا وادار ساختن کسی است به کاری به وسيلهء زور ويا تهديد وفشار. ودرفلسفه طريقه وروشی است که پيروان آنراجبریون می گويند و آنان معتقدندکه اعمال انسان به ارادهء خدای تعالی انجام گيرد و بنده گان هيچگونه اختياری از خود ندارند. اينان معتقد بودند که انسان در همهء اعمال خود مجبور است و خداوند اعمال او را همچنان مقدر کردکه برگ را می ريزد و آب را جاری می کند. هر فعل و عملی مخلوق باری تعالی است و انتساب اعمال به مخلوق از راه مجاز است (12)

اختياربرخلاف جبر، آزادی عمل را می گويند یعنی گزينش و انتخاب نمودن کاری و عملی به ارادهء خويش. و حالتی است در موجودحی عالم که منشأ انجام دادن فعل وترک است. به عبارت ديگرحالتی است قايم به فاعل که به واسطهء آن صفت وحالت، بعضی ازآثار وافعال خود را بر بعض ديگرترجيح ميدهد

تفسیری اجمالی ازجبرواختیار :  

ساده ترین تعبیری که می توان از کلمه جبر داشت ترتب علت و معلول یا به عبارت دیگر رابطه علیت است . مطابق این تعبیر هر چیزی که رابطه علت ومعلولی بر آن صدق کند یا به عبارت دقیق تر نیازمند علتی باشد مجبور است. با این تعبیر و توجه به لزوم اینکه مفاهیم جبر و اختیار الزاما باید متناقض باشد می توان نتیجه گرفت :اختیار در عدم صدق علیت است .

این تعبیر از مفاهیم جبر و اختیار در طول تاریخ بیشتر منتهی به گرایشات جبری شده است . دلیل این امر آن است که قانون علیت چه قانونی طبیعی و عینی باشد (مطابق گرایشات متافیزیکی) و چه امری فقط ذهنی وسابژکتیو (مطابق نظر منتقدان متافیزیک) هیچ کدام از اندیشه ها و تجارب ما دال بر عدم صدق آن نیست . پس چنین نتیجه می شود که اختیار که عدم صدق علیت است یا کلا وجود ندارد و یا هیچگاه تجربه نشده است . البته کسانی هم هستند و بوده اند که با همین تعبیر از جبر و اختیار سعی در اثبات مختار بودن انسان کرده اند . نمونه امروزی اینگونه افراد کسانی هستند که با کمک گرفتن از اصل عدم قطعییت هایزنبرگ در فیزیک تلاش می کنند که به نوعی وجود اختیار در انسان را توجیه نماید . مطابق این اصل فیزیک جدید نمی توان همزمان سرعت و مکان یک ذره فیزیکی را با دقت دلخواه تعیین نمود . تلاش این افراد بر این است که این پدیده فیزیکی را عدم صدق علیت معرفی نمایند و از این راه اختیار را نیز که یکی از موارد نادرستی علییت است (البته با این تعبیر) مجاز و معتبر بدانند .

مشابه همین روش را نیز در یونان باستان نزد اپیکور می توان یافت .

اپیکور که متافیزیک دموکریتوس را مبنی بر تشکیل ماده از اجزای تجزیه ناپذیری به نام اتم پذیرفته بود برخلاف دموکریتوس قایل به آزادی اراده برای انسان بود ازهمین رو دیدگاه دموکریتوس را بدین شکل اصلاح کرد که حرکات و وضع اتمها کاملا جبری و متعین نیست بلکه شامل حرکاتی تصادفی نیز می شود که او از این حرکات تصادفی اتمها برای توجیه وجود اختیار در انسان استفاده می کند.باید توجه داشت که این توجیهات اختیار در انسان شامل  دو مشکل عمده زیر است :

1- اصل عدم قطعیت هایزنبرگ (وحتی شاید بیان اپیکور) در مورد ذرات زیر اتمی در حد و اندازه الکترون صادق می باشد و برای ذرات بزرگتر مانند مولکولهای آلی و زیستی کاملا این عدم قطعیت قابل صرفنظر است (مقدار عدم قطعیت به اندازه ای کوچک خواهد بودکه عملا هیچگونه تاثیری درفعالیت زیستی موجود زنده ندارد). پس این عدم تعین حرکت ذرات نتیجه ای درکل سیستم موجود زنده ای مانند انسان نخواهد داشت .

2 -  حتی اگر مشکل فوق نیز وجود نداشت تنها نتیجه ای که از این حرکات تصادفی یا عدم تعین ذرات می توانستیم بگیریم این است که اعمال انسان و موجود زنده به یک تابع تصادفی نیز وابسته می باشد . مانند اینکه اعمال علاوه بر تمامی عوامل دخیل در آن به عددی که از ریختن یک تاس هم حاصل می شود وابسته باشد . که نتیجه اش تنها این است بعضی از این اعمال تصادفی است و این موضوع به هیچ وجه ربطی به مختار بودن او ندارد و حتی شاید بتوان آن را مقوم مجبور بودن انسان دانست .

همانطور که دیده شد با تعبیر فوق از کلمات جبر و اختیار نه تنها می توان انسان را موجود مجبور دانست بلکه به راحتی می توان از رد امکان هر گونه اختیاری  در جهان سخن گفت .

در پایان همانگونه که مشاهده شد نوعی بیگانگی بین این تعبیر و بیان با تصوری که ما از جبر و اختیار انسان در ذهن داریم وجود دارد. و به نظر نمی رسد این تعبیر بیانگر مقصود ما از این کلمات باشد.

 2  دومین تعبیری که می توان از کلمات جبر و اختیار داشت به شکلی که این تعاریف نقیض یکدیگر باشند تعریف جبر به پیشبینی پذیری و اختیار به عدم پیشبینی پذیری است . این تعبیر شباهت زیادی با روش پیشین دارد تا حدی که شاید بتوان گفت تکرار همان با تفاوتهای جزیی و به بیانی دیگر است . دلیل این امر هم این است که پیشبینی پذیری یک سیستم و عدم آن تا حد زیادی به وجود قوانینی جبری و معین وهمچنین رابطه علی و معلولی برای آن سیستم ومحیطش وابسته است . حال که معیار مختار بودن انسان پیشبینی پذیر بودن رفتار و اعمال اوست به بررسی این پارامتر بپردازیم . طرفداران اختیار برای اثبات مختار بودن انسان چنین استدلال می کنند که انسان و محیط او مجموعه بسیار پیچیده ای است که عملا امکان بررسی کل اجزای این مجموعه و روابط حاکم بر آن ممکن نیست . هر چند که پیشبینیهای کلی در مورد جوامع انسانی وتک تک افراد در صورت پشتوانه علمی قوی  و اطلاعات فوق العاده زیاد  تا حدودی امکان پذیر است ولی بهیچوجه این پیش بینیها مطلق نیستند . وچه بسا یک عامل بسیار کوچک و ناچیز در یک مجموعه سبب پدید آمدن تغییر بزرگ و اساسی در مجموعه گردد. (در این مورد شما  را ارجاع می دهم به نظریه آشوب یا Chaos)و گذشته ازاین پیشبینی وضع دقیق جزیی از این مجموعه  مانند انسان محتاج پیشبینی وضع دقیق محیط آن مجموعه نیز هست و این پیشبینی حتی از لحاظ نظری نیز امکان پذیر نیست چون مستلزم وجود پردازشگری با قدرت بی نهایت  و گذشته از این حتی مستلزم دور است چون این ماشین پیشگو و پردازش گر باید آینده خود را نیز پیشبینی نماید! .

در مقابل طرفدار جبر خواهد گفت اصلا نیازی به اینگونه سختگیری نیست . چون هدف ما پیشبینی عملی رفتار انسان نیست و صحبت ما صرفا  نفس پیشبینی پذیری است به این معنا  که قصد ما این است که بگوییم اگر همه عوامل موثر برانسان و سازو کارهای درونی انسان را بشناسیم رفتار او پیشبینی پذیر خواهد بود . مثلا فرض کنید عده ای از دانشمندان اعم  از زیست شناس پزشک روانشناس و .... یک نوزاد انسان را در یک محیط بسته نگاه دارند ودایما تمامی رفتار و اعمال  و ... او را بررسی کنند آنها به احتمال زیاد اگر این شخص دایما در همین محیط بسته و کنترل شده باقی بماند می توانند واکنشهای او را در این محیط نسبت به محرکها ووضعیتهای گوناگون پیشبینی کنند . پس چنین نتیجه می شود اعمال و رفتار هر شخص پس ازچند مرحله نهایتابه ژنتیک و محیط  شخص باز می گردند و هیچ کدام از این دو تحت سیطره شخص نیست . پس با دانستن این عوامل اعمال و رفتار شخص پیشبینی پذیر می شود .

اما در اینجا می توان این سوال را مطرح کرد که آیا صرف دانستن اینکه شخصی چه رفتار و عملی را انجام خواهد داد باعث خواهد شد که ما آن شخص را مجبور بدانیم ؟ برای نمونه فرض کنید شما من را می شناسید و می دانید که به غذای الف علاقه دارم و از غذای ب بیزارم و می دانید که من امروز ظهر به شدت گرسنه ام و اتفاقا هر دو غذای الف و ب در خانه موجود است پس شما می توانید پیشبینی کنید که من هنگام بازگشت به منزل غذای الف را برای نهار انتخاب می کنم . اما آیا این پیشبینی پذیری به معنای مجبور بودن من در انتخاب غذاست ؟

همانطور که دیده شد تعریف جبر و اختیار بر اساس  پیشبینی پذیری اعمال و رفتار هم چندان موقعیت رضایت بخشی برای قضاوت در باره مجبور یا مختار بودن انسان نمی دهد و در واقع مانند تعبیر قبل (بر اساس صدق علیت) چندان ربطی به موضوع جبر و اختیار انسان ندارد .

3   تعبیر دیگری از کلمات جبر و اختیار که به نظر من معقول تر و قابل پذیرش تر ومهمتر از اینها با کاربرد واقعی این کلمات سازگارتر می باشد این است که این کلمات را محدود به اراده انسان سازیم و از این مطلب سخن گوییم که آیا انسان اراده آزاد دارد یا خیر ؟ به بیان دقیقتر سوال اصلی این است که آیا انسان توانایی تصمیم گیری بر مبنای امیال و مقاصدش را دارا است یا خیر؟ تجارب روزانه ما نشان می دهد که انسان - جدای از توانایی وقدرت اجرای تصمیم و تاثیر این امر بر تصمیم گیری – قادر است هر تصمیم قابل تصوری بگیرد و اراده کند . روشن است که ما توانایی اجرای بعضی از این تصمیمات را داریم و در مورد اجرای بسیاری ازآنها ناتوانیم ولی این مسئله بهیچوجه لطمه ای به نفس آزادی اراده انسان وارد نمی کند وتنها سبب می شودکه بطور معمول (نه مطلق) تصمیم گیری ما با واقعیات موجود و توانایی هایمان سازگارتر شود .

حال در اینجا باید از پرسشگر پرسید که پرسش وی در مورد جبر و اختیاردرباره آزادی انسان در اراده و تصمیم گیری است ؟ یا توانایی انسان دراجرای تصمیم است ؟ زیراهرکدام ازاین دوپرسش را میتوان از سوال جبر و اختیار برداشت کرد و این دو پرسش کاملا متفاوتند ودرباره موضوعاتی متفاوت پرسیده شده ان به شکلی که خلط این دوپرسش موجب سردرگمی وبحث های بیهوده درباره این موضوع شده است.

اگر پرسشگر از توانایی انسان برای اجرای تصمیماتش سوال کرده باشد روشن است که جواب بسته به شرایط متفاوت خواهد بود . یعنی گاهی انسان توانایی عمل به اراده را خواهد داشت گاهی خیر(با این تعبیر گاهی مختار است گاهی مجبور) . ولی به نظر نمی رسد مقصود پرسشگر از جبر واختیار توانایی انسان برای اجرای همه تصمیماتش باشد چون بدیهی است بی نهایت کار غیر ممکن برای انسان وجود دارد وهمچنین بی شمار کار ممکن . ولی اگر منظور پرسشگر سوال اول است (که منطقا باید چنین باشد) پاسخ این است که تنها محدودیت نفس تصمیم گیری و اراده انسان گستره تصور او از اراده و تصمیمات ممکنش است . در کلامی کوتاه تر انسان دارای اراده ای آزاد و مختار است . ولی بعضی از جبریون ممکن است با توجه به علیت ایرادواشکالی را به آزادی اراده مذکور وارد کنند و آن این که: اراده انسان معمولا برامیال وخواهش ها و شهوت ها وکشش های درونی اش قرار می گیرد وتصمیمات انسان تقریبا همیشه در جهت ارضای این هاست . که بسیاری از این ها خودشان بعد از طی چند رابطه علی و معلولی حتی به محیط انسان باز می گردند . مثلا اینکه من دوست دارم دکتر شوم به احتمال قوی مربوط به نگاه جامعه من به دکتری وشان اجتماعی آن است یا اینکه من به خانم هایی با فلان وضع وشکل و تیپ علاقه نشان می دهم تا حدود زیادی تحت تاثیر عوامل اجتماعی و یا حتی اقتصادی است . شکی نیست که اینها عوامل موثری در من وخارج از اراده من هستند . مثال دیگر: کسانی که تعامل با خانم هارا به آقایان ترجیح میدهند، درست است که این به عامل درونی  یعنی گرایش وجهت گیری غریزه جنسی آنان بر می گردد ولی خود این غریزه جنسی چیزی است خارج و متفاوت از اراده آنان . حال پرسش این است که با این اوصاف چگونه می توان انسان را در اراده وتصمیم گیری آزاد دانست؟ آیا اراده انسان برده این عوامل نیست ؟

این اشکال از جند نظر قابل بررسی است:

1- درست است که انسان تحت تاثیرعوامل بیرونی (محیطی از قبیل اجتماعی فرهنگی اقتصادی و...) و عوامل درونی (غرایز و...) است ولی او می تواند برخلاف اینها نیز اراده نماید و گذشته از نتایج آن (ناگوار یا گوارا) در بعضی از موارد به اراده خود عمل نیز نماید. مانند کسانی که در جامعه نه تنها درجهت جریان آب شنا نمی کنند گاهی در خلاف جریان حرکت می کنند . خلاصه اینکه درست است که دربیشتر موارد محیط است که توده های مردم و اجتماعات را شکل می دهد ولی این تاثیر به هیچ وجه برفرد فرد مردم یکسان نیست وحتی گاهی اراده وعمل یک فرد تاثیرشگرفی بریک اجتماع بزرگ خواهد گذاشت.در مورد عوامل درونی نیز روشن است که اراده می تواند برعدم ارضا تعلق گیرد. مانند کسانی که ترک دنیا کرده و راه ارضای غرایز را بر خود می بندند.

2- درست که اراده وتصمیمات انسان معمولا در جهت ارضای خواهشها وکششها و غرایزو... است ولی بهیچوجه این موضوع را نمی توان دلیلی برای مجبور انسان دانست . آیا می توان نتیجه گرفت که من به دلیل تصمیم گیری بر مبنای علایقم موجودی مجبورم ؟ آیا من مجبورم چون تصمیماتم معمولا در جهت ارضای من است ؟ مسلما نه . درست است که بسیاری از خواهش های من ممکن است تحت تاثیر عوامل خارجی (محیط) شکل گرفته باشد ولی خواهش ها وکشش های من چه کاملا درونی باشند چه محیطی یا ترکیبی از این دو جزیی از من و از عوامل تشکیل دهنده چیزی است که آن را به عنوان "من" می شناسم هستند واین "من" را نمی توان جدای از اینها تصور کرد . اگر سلایق مرا از من بگیرند اگر وابستگی های من را از من بگیرند اگر غریزه جنسی من را از من جدا کنند  اگر عادات من را تغییر دهند و اگر تاثیرات محیطم را از من پاک کنند آیا می توان بر این باقیمانده (اگر چیزی باقی بماند!) "من" نام گذاشت تا از جبر و اختیار آن سخن گفت ؟ مسلما نه . پس بهیچوجه نمی توان تصمیم گیریهایی از انسان را که در جهت ارضای این کششها و خواهشهاست دلیل بر مجبور بودن او دانست .

3- ایراد ضعیفتری که ممکن است به این موضع وارد کنند این است اراده انسان محدود است به تواناییهای ذهنی او و آموزش او و قدرت تصور او. پاسخ به این ایراد هم ساده است : بله چنین است ولی صحبت ما هم درباره موجود محدودی است به نام انسان نه چیزی مانند فرا انسان .

رابطه قضا و قدر با جبر واختیار:

اول : قضا و قدر از عقايد قطعى اسلامى است كه در كتاب و سنت وارد شده و دلايل عقلى نيز آن را تاييد مى‏كند. آيات در باره قضا و قدر بسيار است كه ذيلا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

قرآن درباره قدر مى‏فرمايد: ‹‹انا كل شي‏ء خلقناه بقدر›› (قمر/49): ما هرچيزى را به اندازه آفريده‏ايم. همچنين مى‏فرمايد: ‹‹ و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم›› (حجر/20): چيزى نيست مگر اينكه گنجينه‏هاى آن نزد ما است، و ما جز به مقدار معلوم آن را فرو نمى‏فرستيم.

درباره قضا نيز مى‏فرمايد:‹‹و اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون›› (بقره/117): هرگاه اراده قطعى خداوند به چيزى تعلق بگيرد، به او مى‏گويد باش، پس آن چيز موجود مى‏شود.

نيز مى‏فرمايد: ‹‹هو الذي خلقكم من طين ثم قضى اجلا›› (انعام/2): اوست كه شما را از خاك آفريد، آنگاه اجلى را مقرر داشت.

با توجه به اين آيات و نيز روايات متعددى كه در اين زمينه وجود دارد،هيچ مسلمانى نمى‏تواند قضا و قدر را انكار كند. هرچند معرفت تفصيلى به جزئيات مسئله لازم نيست، واصولا براى كسانى كه آمادگى ذهنى براى فهم اين گونه مسائل دقيق ندارند ورود در آن شايسته نمى‏باشد، چون چه بسا ممكن است درعقيده خود دچار اشتباه يا ترديد شوند و به گمراهى افتند. از اين جهت امير مؤمنان على عليه السلام خطاب به اين گروه مى‏فرمايد:«طريق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عميق فلا تلجوه، وسر الله فلا تتكلفوه‏» (1) : راهى است تاريك آن را نپيماييد، دريايى است ژرف در آن وارد نشويد، و راز الهى است‏خود را در كشف آن به تكلف نياندازيد.

البته هشدار امام مربوط به كسانى است كه توان فهم اين گونه معارف دقيق را ندارند، وچه بسا بحث درباره آن مايه گمراهى آنان مى‏شود. شاهد بر اين مطلب آن است كه آن حضرت خود در موارد ديگر به تبيين قضا و قدر پرداخته است. (2) لذا ما نيز در حدود معرفت‏خود با استفاده از قرآن و روايات و با كمك عقل به شرح آن مى‏پردازيم:

دوم: قضا و قدر درافعال انسان با اختيار و آزادى او كمترين منافاتى ندارد. زيرا تقدير الهى درباره انسان همان فاعليت ويژه او است، و آن اينكه، او يك فاعل مختار و مريد بوده و فعل و ترك هر عملى در اختيار او است. قضاى الهى در مورد فعل انسان قطعيت و حتميت فعل است پس از اختيار و اراده او.

به تعبير ديگر: آفرينش انسان با اختيار و آزادى آميخته و اندازه‏گيرى شده است، و قضاى الهى جز اين نيست كه هرگاه انسان از روى اختيار، اسباب فعلى را پديد آورد، تنفيذ الهى از اين طريق انجام گيرد.

برخى از افراد، گنهكارى خود را مولود تقدير الهى دانسته و تصور كرده‏اند جز راهى كه رفته‏اند، راه ديگرى دراختيار آن ها نبوده است، در حالى كه خرد و وحى اين پندار را محكوم مى‏كنند. زيرا ازنظر خرد، انسان با تصميم خود سرنوشت‏ خويش را برگزيده است، و ازنظرشرع نيز اومى‏تواند انسانى شاكرونيكوكار يا كفران كننده و بدكار باشد، چنانكه مى‏فرمايد:‹‹انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا›› (انسان/3).

در عصررسالت گروهى ازبت‏پرستان، گمراهى خود رامعلول مشيت الهى پنداشته ومى‏گفتند: اگر خواست‏خدا نبود ما بت پرست نمى‏شديم! قرآن كريم پندار آنان را چنين نقل مى‏كند:‹ يقول الذين اشركوا لو شاء الله ما اشركنا و لا آباءنا و لا حرمنا من شي‏ء›› (انعام /148): مشركان خواهند گفت: اگر خدا مى‏خواست ما و پدرانمان مشرك نمى‏شديم و چيزى را حرام نمى‏كرديم. سپس در پاسخ آنان مى‏فرمايد:

‹‹كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا باسنا››: پيشينيان نيز چنين دروغ گفتند، تا اينكه عذاب ما را چشيدند.

در پايان يادآور مى‏شويم سنتهاى كلى خداوند در جهان آفرينش كه گاه به سعادت انسان و گاه به زيان و شقاوت او تمام مى‏شود، از مظاهر قضا و قدر الهى است، و اين بشر است كه با اختيار خود يكى از آن دو را برمى‏گزيند. در اين باره قبلا نيز در بحث مربوط به انسان در جهان‏بينى اسلامى مطالبى بيان شد.

سوم : اختيار و آزادى انسان، واقعيتى مسلم و آشكار است، و انسان از راه هاى گوناگون مى‏تواند آن را درك كند، كه ذيلا بدانها اشاره مى‏كنيم.

الف - وجدان هرانسانى گواهى مى‏دهد كه اودرتصميم‏گيريهاى خود مى‏تواند يكى از دوطرف فعل يا ترك را برگزيند، واگر كسى در اين درك بديهى ترديد كند، هيچ حقيقت‏ بديهى را نبايد پذيرا شود.

ب - ستايشها ونكوهشهايى كه درجوامع بشرى - اعم از دينى و غير دينى- نسبت‏به اشخاص مختلف انجام مى‏گيرد، نشانه آن است كه فرد ستايشگر يا نكوهشگر،شخص فاعل را، در كارهاى خويش مختار تلقى مى‏كند.

ج - چنانچه اختياروآزادى انسان ناديده گرفته شوددستگاه شريعت نيز لغو  وبى‏ثمرخواهدبود. زيرا گرهرانسانى ناگزيراست همان راهى را بپيمايد كه قبلا براى او مقررگرديده ونمى‏تواند ازآن تخطى نمايد، درآن صورت،

امرونهى، وعده وعيد، و پاداش وكيفرهيچگونه معنى نخواهد داشت.

د - در طول تاريخ پيوسته انسانهايى را مى‏بينيم كه در صدد اصلاح فرد و جامعه بشرى بوده‏اند، و در اين راه برنامه‏ريزيهايى كرده و نتايجى گرفته‏اند. بديهى است اين امر با مجبور بودن انسان سازگار نيست، زيرا با فرض جبر همه اين تلاشها بيهوده و عقيم خواهد بود.

اين شواهد چهارگانه، اصل اختيار را حقيقتى مستحكم وغير قابل ترديد مى‏سازد.

البته از اصل آزادى و اختيار بشر نبايد نتيجه بگيريم كه انسان، مطلقابه حال خود رها شده، و خداوند هيچگونه تاثيرى در فعل او ندارد. زيرا چنين عقيده‏اى، كه همان تفويض است، با اصل نيازمندى دائمى انسان به خدا منافات دارد، و نيز دايره قدرت و خالقيت‏خداوند را محدود مى‏كند.

چهارم : پس از رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از جمله مسائلى كه در ميان مسلمين مطرح گرديد مسئله كيفيت صدور فعل از انسان بود. گروهى عقيده جبر را برگزيده و انسان را فاعل مجبور دانستند، و گروهى ديگر نقطه مقابل اين نظريه را گرفته وتصور كردند كه انسان موجودى به خود او واگذار شده است و افعال او هيچگونه انتسابى به خداوند ندارد. هر دو گروه، در حقيقت چنين تصور مى‏كردند كه فعل يا بايد به انسان مستند باشد و يا به خدا; يا قدرت بشرى بايد مؤثر باشد، و يا قدرت الهى.

در حاليكه در اينجا راه سومى نيز وجود دارد كه امامان معصوم ما به آن

ارشاد فرموده‏اند. امام صادقعليه السلام مى‏فرمايد:«لا جبر ولا تفويض و لكن امر بين الامرين‏» (6) : (نه جبر در كار است و نه تفويض، بلكه چيزى است‏بين اين دو). يعنى، فعل در عين استناد به انسان، به خدا نيز استناد دارد. زيرا فعل ازفاعل سرمى‏زند، و درعين حال چون فاعل و قدرتش مخلوق خدا است، چگونه مى‏تواند فعل از خدا منقطع گردد.

طريقه اهل بيت عليهم السلام در تبيين واقعيت فعل انسان، همان است كه در قرآن كريم آمده است. اين كتاب آسمانى گاه فعلى را در عين حال كه به فاعل نسبت مى‏دهد، به خدا نيز نسبت مى‏دهد، يعنى هر دو نسبت را مى‏پذيرد. چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹ومارميت اذ رميت ولكن الله رمى›› (انفال/17) آنگاه كه تيرانداختى، توتيرنيانداختى،بلكه خدا انداخت. مقصود اين است آنگاه كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كارى را صورت داد، او به قدرت مستقل خود اين كار را انجام نداد، بلكه به قدرت الهى آن را انجام داد.بنابر اين هر دو نسبت صحيح و درست است.بعبارت ديگر،حول وقوه الهى درهرپديده حضوردارد،مانندجريان الكتريسته درسيم برق كه از كارخانه برق سرچشمه مى‏گيرد، اما كليد را ما مى‏زنيم وچراغ روشن مى‏شود. و درست است كه بگوييم ماچراغ را روشن كرديم، ودرست است كه گفته شود: روشنى لامپ از جريان برق است.

پنجم : ما، در عين اعتقاد به اختيار و آزادى انسان، معتقديم كه خداوند از ازل ازكارما آگاه بوده است، و ميان اين دو عقيده منافاتى نيز وجود ندارد. كسانى كه اين دو را قابل جمع نمى‏دانند بايد توجه كنند كه علم ازلى خداوند بر صدور فعل از انسان «به طور اختيار» تعلق گرفته است،طبعا چنين علم پيشين با آزادى انسان منافاتى نخواهد داشت.

به ديگرسخن، علم الهى همان طور كه به اصل صدور فعل از انسان تعلق گرفته، همين گونه بركيفيت صدور فعل از وى (اختيار و انتخاب انسان) نيز تعلق گرفته است.يك چنين علم ازلى نه تنها با اختيار انسان منافات ندارد بلكه به آن استحكام واستوارى مى‏بخشد،زيرااگرفعل از اختيار انسان سرنزند،درآن صورت علم خدا; پپي واقع‏نما نخواهد بود. چه، واقع‏نمايى علم به اين است كه به همان نحوى كه به شيئى تعلق گرفته، تحقق يابد. طبعا اگر علم الهى به اين تعلق گرفته است كه فعل انسان، بطور اختيارى، از اوصادر شود،يعنى انسان آزادنه اين عمل را انجام دهد، در آن صورت بايد فعل با همين ويژگى تحقق يابد، و نه با اضطرار و جبر.

منبع :  1-  قضا و قدر و اختيار انسان  ؛ جابر توحيدي اقدم

          2- منشور عقايد اماميه (؛قضا و قدر و اختيار انسان  ) استاد جعفر سبحانى صفحه 84

پى‏نوشت ها :

1. نهج البلاغه، كلمات قصار/287.

2. توحيد صدوق، باب 60، حديث 28، نهج البلاغه، كلمات قصار/88.

3. مقاييس اللغه، ج‏5، ص‏63،93 و  مفردات راغب، ماده قدر و قضاء.

4. كافى، جلد 1 ، ص 158 .

5. توحيد صدوق ، باب 380.

6. توحيد صدوق، باب‏59، حديث‏8.

قضا وقدر از دیدگاه  قرآن:

یقولون هل لنا من الامر شیئ قل ان الامر کله لله (آل عمرا،154) ازتو می پرسندآیاچیزی از کارها در ما هست؟ بگو تمام کار بدست خداست.

قدجعل الله کل شیئ قدرا(طلاق،3)هماناخداهمه چیزرابه اندازه آفریده است.

فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء (ابراهیم،4)خداوند هرکس راکه بخواهد گمراه وهرکس راکه بخواهد هدایت میکند.

فمن شاء فلیؤمن ومن شای فلیکفر(کهف،29)هرکس بخواهد ایمان می اورد وهرکس بخواهد کفر می ورزد.

وماربک لظلام للعبید(فصلت،46)خداوندنسبت به بندگان ستمگرنمی باشد.

وما کان الله لیظلمهم ولاکن کان انفسهم یظلمون(عنکبوت،40)خدا چنان نیست که به آنان ظلم کند اما آنان چنان بودند که به خویشتن ستم کردند.

اناهدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا(دهر،3)ماراه را نشان دادیم او خود شاکر وخود ناسپاس است.

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم(رعد،11)خداوند سرنوشت هیچ قومی راتغییرنمی دهدمگرآنکه آنان در نفس هایشان تغییر ایجاد کنند.

ظهرالفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس(روم،41)د صحرا و دریا به واسطه کرداربد مردم فساد و تباهی پدید می آید.

من کان یریدحرث الاخرة نزدله فی حرثه ومن کان حرث الدنیا نؤته منها (شوری،20) هرکس طالب کشت آخرت باشددرکشتش خواهیم افزود(برکت ایجاد میکنیم)وهرکس خواهان کشت دنیا باشدبه اوبهره خواهیم  داد.

 

منبع: کتاب انسان وسرنوشت استاد شهید مطهری

درس انسان شناسی  بخش3

فصل پنجم : انسان کامل

فرق کمال وتمام :

«کمال» و در لغت به معنای تمام‌شدن، کامل‌شدن و اتمام آراستگی صفات است. از این‌رو می‌توان گفت که «کمال»، صفتی وجودی است که یک موجود به آن متّصف می‌شود و زمانی که شیئ در جهت عمودی بالا رود، می‌گویند کمال یافت. مثلاً وقتی می‌گویند عقل فلان‌کس کامل شد یعنی عقلش یک درجه بالاتر آمده است.

امّا از حیث اصطلاح، می‌توان در تعریف جامعی بیان داشت که: «کمال هر موجود به فعلیّت‌ رسیدن استعدادهای خاصی است که دستگاه آفرینش در آن به ودیعه گذاشته است و در حرکت به سوی آن فعلیّت‌ها، هیچ نوعی انحرافی از خط سیری که نظام آفرینش برای آنها ترسیم کرده، صورت نداده و هیچ مانعی در راه شتاب آنها رخ ندهد.» از این‌رو وقتی در مورد کمال انسان سخن به میان می‌آید به این معناست که «در ساختمان وجود انسان، بعدی بی‌نهایت قرار گرفته که انسان می‌تواند با گام‌برداشتن در راه خدا به اعلی علیّین برسد.»

نظریه‌های مختلف در مورد انسان کامل

 مکاتب مختلف بر اساس نوع دیدشان به انسان و سعادت وی، تعریفی از انسان کامل ارائه داده و بر اساس آن، معیارهایی را برای کمال انسان ارائه داده‌اند و بر اساس آن مدّعی شده‌اند که اگر فرد واجد این صفات و معیارها گردد، به مقام عالی انسانیّت نائل شده است. در زیر به چند نمونه

از این مکاتب اشاره می‌کنیم.

1. مکتب عقل

به عقیده‌ی فلاسفه‌ی قدیم، جوهره‌ی انسان، اساساً همان «عقل» اوست که «من» واقعی او را تشکیل می‌دهد؛ و بدن جسمانی نقشی در شکل‌دهی شخصیّت انسانی نداشته و تنها به عنوان طفیلی عقل و به عنوان ابزار و وسیله‌ای در دست اوست. همه‌ی قوای تحریکی بدن، اعمّ از دست و پا و چشم و گوش و حتّی حافظه، قوّه‌ی خیال و قوّه‌ی واهمه و بطورکلّی هر نیرو و استعدادی که در ما وجود دارد، همه وسیله‌هایی برای ذات ما است که همان عقل است             ای برادر تو همه اندیشه‌ای

                                  مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

عقل نیزبه معنای قوّه‌ی تفکّرواندیشه است. ازاین‌روهرچه انسان بیشتردر جهت تعالی این قوّه‌ی خویش بکوشد وقوّه‌ی تفکّر اندیشه‌ی خویش را تقویت کندوبیشتردرجهت تحصیل علم ودانش قدم بردارد، ازکمال بیشتری برخوردار است. و لذا کامل‌ترین افراد همان حکماء و دانشمندانند.

2. مکتب عشق

مکتب عشق کمال انسان را در عشق به ذات حق و آنچه انسان را به آن می‌رساند، می‌داند.این مکتب با نقد مکتب عقل، اساساً آن را تحقیر کرده و اتّکا به عقل صرف را در رسیدن به کمال کافی نمی‌داند؛ بلکه عقل را نیز همانند دیگر قوای نفس، تنها ابزاری می‌داند که انسان را می‌تواند به سعادت و کمال حقیقی یعنی عشق به محبوب حقیقی یاری رساند. و لذا این‌گونه می‌سراید که: عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند.

3. مکتب قدرت

این مکتب با ارائه‌ی تفسیر طبیعت‌گرایانه از انسان، کمال حقیق وی را همانند دیگر موجودات در قدرت بیشتر دانسته و انسان قدرتمندتر را کامل‌تر می‌داند. بر اساس این دیدگاه تحصیل قدرت به هر شکل ممکن، از آنجا که تأمین‌کننده‌ی کمال فرد و سعادت اواست، دارای ارزش اخلاقی بوده و هر چه شخص از قدرت بیشتری برخودار باشد، از کمال بیشتری نیز برخوردار خواهد بود. «نیچه» از فلاسفه‌ی غرب دارای چنین دیدگاهی است.

4. مکتب محبّت

مکتب محبّت تمام سعادت وکمال حقیقی انسانرا در محبّت و عشق‌ورزیدن به دیگران و همنوعان می‌داند که از طریق «معرفت نفس» و شناخت خود حاصل می‌شود.در این مکتب، محور تمام کمالات انسانی خودشناسی است چرا که: اوّلاً تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناختن نفس است؛ثانیاًهرکه خودرا شناخت خدا و دیگران را می‌شناسد و ثالثاً فقط یک نیرو و یک آزادی ویک عدالت وجود دارد وآن نیروی تسلّط بر خویشتن است و تنها راه تسلّط بر خویشتن نیز شناخت دقیق و صحیح اوست.

امّا از آنجا شناختن درست خویشتن، منجر به موجب بیرون‌آمدن از حصارهای تنگ خودبینی و خودخواهی است، این امر باعث می‌شود تا شخص انسان‌های دیگر را بهتر بشناسد و بالتّبع شناخت صحیح آنها موجوب دوست‌داشتن آنها و ابراز محبّت به آنهاست و لذا برخی این مکتب را مکتب محبّت نامیده‌اند.

انسان کامل از دیدگاه اسلام

شناخت انسان کامل از دیدگاه اسلام از دو طریق میسّر است:

 1- رجوع به کتاب و سنّت و بررسی ویژگی‌های است که این منبع اصیل اسلامی برای انسان کامل برشمرده‌اند

2-  رجوع به نمونه‌ها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده و به عنوان اُسوه و الگو برای کسانی قصد چنین مقام بلندی را دارند معرّفی شده‌اند. ما در این قسمت دیدگاه قرآن کریم و بیانات اهل بیت در مورد انسان کامل می‌پردازیم.

  کمال انسان از دیدگاه قرآن

 کمال هر موجودی از جمله انسان در عینیّت‌یافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست. از این‌رو انسان کامل نیز انسانی است که تمام استعدادهای بالقوّه‌ی وی به فعلیّت رسیده و تمام توانایی‌های وی به ظهور رسیده است. و اساساً به جهت رسیدن به این هدف است که انسان جامعه‌ی وجود به تن کرده است. لذا برای پی‌بردن به کمال شایسته‌ی نوع انسانی باید به اهداف خلقت انسان از دیدگاه قرآن کریم نظری بیافکنیم.

برخی از آیات هدف خلقت انسان را رسیدن به مقام خليفة‌اللهی معرّفی کرده‌اند مانند این آیات شریفه‌ی: «انّی جاعل فی الأرض خليفة» همانا بر روی زمین جانشین قرار خواهم داد. و یا «هو الذی جعلکم خلائف الأرض» او خدائی است که شما را جانشینان روی زمین قرار داد.

در دسته‌ی دیگری از آیات، عبودیّت خداوند هدف آفرینش انسان معرّفی شده است.  مانند: «و ما خلقت الجن و الأنس الا لیعبدون» من جن و اِنس را به جز برای عبادت نیافریدم

منظورازعبادت وبندگی که بعنوان هدف آفرینش انسان مطرح شده چیزی جزاین نیست که «انسان به تصفیه وتزکیه‌ی درون پرداخته و با انتخاب‌ها وگزینش‌های خویش مراحل کمال را طی کرده و انسان کامل شود».

در جمع بین این آیات می‌توان گفت که مقام خليفة‌اللهی همان کمال قصوای انسانی است که از طریق عبودیّت پروردگار حاصل می‌شود.

در حقیقت مقام خليفة‌اللهی که همان مقام قرب به خداوند است، غایت سیر آدمی و نقطه‌ی فرجام کمال انسانی است که بردارنده‌ی ناب‌ترین، گسترده‌ترین و پاینده‌ترین لذّت‌های معنوی برای شخص است. «مقصود از مقام قرب این است که انسان در اثر اعمال شایسته برخاسته از ایمان و همراه با تقوا، ارتقاء وجودی می‌یابد و حقیقت وجودی او استعداد یافته و متعالی‌تر می‌شود به گونه‌ای که خویش را با علم حضوری آگاهانه می‌یابد و شهود نفس خویش را با علم حضوری آگاهانه می‌یابد و با شهود نفس خویش و وابستگی کامل و محض خود به خداوندگارش، خداوند را با علم حضوری آگاهانه می‌یابد». دستیابی به این مقام همه‌ی کمالات روحانی و انسانی را دربر خواهد داشت و رسیدن به این کمال، همان نقطه‌ی اوج قرب به خدا است که انسان در سایه‌ی آن مثل او می‌شود و درجوار رحمتش استقرار می‌یابد، چشم و زبانش چشم و زبان او می‌شود و به اذن خدا کارهای خدا را انجام می‌دهد.

دعای شریف سحر تفسیر و تبینی ازاین حقیقت ناب است. دراین دنیا منتهای مطلوب و خواسته‌ی ما از خداوند، درجات عالیه‌ی کمالات الهی و مراتب بلند اسماء و صفات اوست. در این دعا می‌خوانیم:«اللّهم انی اسئلک من کمالک باکملها و کل کمالک کامل...» یعنی «خداوندا! از عالی‌ترین مراتب کمال از تو سؤال می‌کنم در صورتی که تمام مراتب آن عالی است، خداوندا تمامی مراتب کمال تو را درخواست می‌کنم. پروردگارا از تو بزرگ‌ترین نام هایت را طلب می‌کنم و حال آنکه تمامی نام‌هایت بزرگ است؛ پس تو را به تمام نام‌هایت می‌طلبم، بارالها! عالی‌ترین مرتبه‌ی عزمت را تو خواهانم در حالی که تمامی مراتب آن عالی است؛ پس همه‌ی مراتب عزّت را از تو می‌خواهم...»

رسیدن به آنچه دراین دعاآمده است به معنای«رسیدن به مقام فناست که دراثر قرب فرائض وقرب نوافل واصل شده وبه مظهریّت تام نسبت به اسماء حسنای الهی می‌انجامد وتا انسان به این مرحله نرسید، درراه است».

عوامل رسیدن به کمال

الف) شناخت ذات حق و یقین به او

بی‌شک اوّلین قدم در راه نیل به هدف و مقصود شناخت هدف و مقصد است. از آنجا که ذات خداوند مقصد نهایی سیر آدمی و قرب به او و آخرین منزلگاه حرکت آدمی به سوی کمال است، از این‌رو شناخت ذات باری‌تعالی و تلاش در جهت شناخت هر چه بیشتر ذات کبریایش، طریق رسیدن به کمال را فراهم می‌سازد. از همین‌روست که در قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل شده و عالمان به وحدانیّت باری‌تعالی در ردیف ذات پرودگار و فرشتگان جای داده شده‌اند:

«شهد الله انّه لا الا هو ملائکته و اولوالعلم قائماً بالقسط».

حضرت علی(ع) در مورد متّقین که مصادیقی از انسان‌های کاملند می‌فرماید: بینش و دانائی به آنان رو کرده و این بینش توأم با بصیرت و آگاهی است. روح یقین بر آن ها فروغ(بصيرت) افکنده است؛ با آنچه که نادانان از آن بیزارند انس پیدا کرده‌اند، بدنشان در دنیا و روحشان در مقام اعلی قرار دارد.

همان‌گونه که مشاهده می‌شوددراین سخن نورانی به دوامراشاره شده:

اوّل اینکه انسان هاي کامل و متّقی، علمشان همراه با یقین و روشنی کامل بوده و از شک و تردید به دورند واین علمشان به حدّی است که گویا حقایق را می‌بینند و می‌شنوند ووجود خداوند را  با تمام وجود لمس می‌کنند. کمااینکه وقتی از حضرت امیر علیه‌السّلام سؤال شد که آیا خدا را دیده‌ای؟ فرمودند: من اصلاً خدایی را ندیده باشم عبادت نکرده‌ام، بعد برای اینکه او خیال نکند منظور دیدن خدا با چشم سر بوده است می‌فرمایند: «لا تراه العیون بمشاهدة الاعیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الأیمان» یعنی چشم‌های قادر به مشاهده‌ی خداوند نیست ولی قلوب به واسطه‌ی حقایقی از ایمان، قادر به درک خداوند است.

دوّم اینکه این که علم یقینی چنان شوقی را برای رسیدن به مطلوب نهای و مقام قرب الهی در ایشان ایجاد کرده است که علی‌رغم اینکه در دنیا هستند و تمام فکر و هم و غمّشان جهان دیگر و سرای دوست است.

ب) عمل صالح

عامل دیگری که درکنارشناخت، زمینه‌ساز رسیدن انسان به کمال مطلوب انسانی است، عمل صالح و کردار نیک و پرهیز از گناهان است.ازدیدگاه قرآن،عمل صالح اگرباایمان همراه گردد،انسان رابه سوی نورمی‌کشاند وازظلمت رهایی می‌بخشدوچنین عمل صالحی است که استعدادهای نهفته وجودانسانی راشکوفا کرده وانسان رابه سوی کمال می‌برد.

بدون عمل صالح و تلاش در جهت تهذیب نفس تلاش‌های انسان در جهت تعالی روحی و کمال معنوی هرگز به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، آدمی برای نجات از گمراهی و ضلالت و قدم‌گذاردن در طریق کمال، علاوه بر سلامت عقل، نیازمند به حفظ و تأمین سلامت دل است و هر گاه یکی همراه دیگری نباشد، شخص از نیل به مقام کمال باز می‌ماند.

حضرت امیر علیه‌السّلام در این زمینه و در مورد شیوه‌ی سلوک عارفان بالله و متّقین می‌فرماید: محبوب‌ترین بندگان خدا کسی است که خداونداورا درمبارزه‌ی با نفس یاری کرده است. چنین شخصی محزون وخائف است وچراغ هدایت در قلبش فروخته شده است.جامه‌ی شهوت ازتن به دورکرده وخودر از همه‌ی هموم نجات داده وفقط یک غصّه دارد وآنهم غصّه‌ی دوری از خداست. ازکوری وازهوا وهوس بیرون آمده وخود به بابی ازهدایت تبدیل گشته است.

علامه‌ی طباطبائی براین اعتقاد بودند که انسان با انجام کم‌ترین معصیت، راه او به سمت حرم معارف الهی، مسدود می‌شود. ایشان در رسالة الولاية از استاد بزرگوارشان، مرحوم آيت‌‌الله سیّدعلی قاضی نقل می‌کنند که مرتاض‌های هندی که هفته‌ای یک مغز بادام می‌خورند یا به کارهایی نظیر نخوابیدن و یا ایستادن بر روی یک پا و با دست‌های گشوده در تمام شبانه‌روز، اقدام می‌کنند در واقع از کارهای مشکل به سوی کارهای آسان، فرار می‌کنند؛ آنچه مشکل است آن است که در طول هفتاد سال عمر یک دروغ، غیبت، نگاه غیرجائز از انسان سر نزند.

  موانع رسیدن به کمال

  بنابر قاعده‌ای فلسفی، تحقّق یک شی مستلزم دو امر است؛ یکی وجود مقتضی و دیگری عدم وجود مانع. یعنی برای آنکه یک شیئ محقّق شود،

علاوه بر اینکه تمام شرایط و اجزای تحقّق آن لازم است، باید مانعی نیز بر سر راه تأثیر این شرایط نباشد والا در صورت وجود مانع، آن شیئ محقّق نخواهد شد. اجرای این اصل درموضوع موردبحث به این معناست که سالک الی‌الله علاوه برتوجّه به عوامل نیل انسان به سوی کمال، که همان ایمان وعمل صالح است، ازموانع طریق نیزنبایدغفلت ورزد.

از بزرگ‌ترین این موانع، که در آیات و روایات به آن اشاره شده، ابلیس است. ابلیس پس از آنکه ازدرگاه الهی رانده شد قسم یاد کرد که همه‌ی بندگان الهی را بجز افراد مخلص، گمراه سازد. شیطان با به کارگیری عواملی درونی یعنی همان هوای نفس و دیگر عوامل خارجی، به وسوسه درجان انسان پرداخته و زشت را زیبا و زیبا را زشت نمایان می‌سازد و از این طریق به اغواء و گمراهی بندگان می‌پردازد.

وسوسه و تحریکات شیطان که در دورن انسان جلوه‌گر می‌شود و شیطان با پنهان‌کردن خویش، در گوش دل انسان می‌دمد». از این‌رو جوینده‌ی راه کمال و سالک طریق اله الله باید از این مکر شیطانی مطّلع بوده و به مراقبه‌ی نفس پرداخته  و به دقّت مواظب وسوسه‌های درونی خویش باشد.

منبع: کتاب انسان کامل استاد شهید مطهری

 

 

 

فصل ششم : مصادیق انسان کامل

درفصل قبل ، راه های شناخت کامل را از دو منابع ذکر گردید که مورد اول در همان فصل گفته شد اما منبع دوم ، رجوع به نمونه‌ها و مصادیق عینی انسان کامل و بررسی سیره و زندگانی و صفات افرادی است که به این درجه از انسانیّت نائل آمده

جايگاه حجت وولی خدا در نظام  هستي

در بخش های قبل به پيشينة انسان كامل در مكاتبفكري، پيدايش اصطلاح انسان كامل، تبيين او در چينش هستي انتشار آفرينش از مبدأ هستي اشاره اي شد و يكي از ادلة عرفاني مدعي وجود انسان كامل و اين اصل كه در هر زمان، تنها يكانسان كامل پا در ركاب است، به اجمال بررسي شد در اين بخش، مجددا واز وجهی دیگر براثبات و استمرار وجود انسان كامل و برهاني شدن اين موضوع، به دنبال تطبيق اين اصلاصيل، بر وجود مبارك امام معصوم هستيم.

ابتدا سيما، وظايف وويژگيهاي نبيّ، وليّ و امام (پيشواي الهي) در پرتوي آيات و روايات ترسيم ميگردد و پس ازآن، ويژگيهاي انسان كامل، تصوير ميشود. آن گاه، تطبيق و همخواني اين دو مفهوم در قالب يك وجود،خاطرنشان ميگردد.

 دليل اول لزوم انسان كامل در گسترة هستي

هر يك از مخلوقات، مظهر و جلوة اسم يا اسماي الهي اند و هر چيز، به

محدوديت واندازة خودش آينه هايي براي نمايش اسماء الهي است. عالم

(جهان)عقل، تنها اسماء تنزيهي حق- سبحانه- را جلوه ميدهد، عالم ماده، اسماء تشبيهي او راو عالم مثال...

هر چندخداوند خود را در ذات خود مي بيند و شاهد و مشهود است، اما جلاء (در خود ديدن)، غيراز استجلاء (خود را در غير ديدن) است.

 صاحب كمال، به كمالات خود علم دارد؛ ولي درآينه ديدن، لذت ديگر دارد؛(1)پس در آفرينش، آينه هايي هستند؛ ولي تمامنما نيستند و بهمظهر و آينهاي نياز است كه نشان‌دهنده ي همه ي اسماء و صفات باشد. اين، همان انسان كاملاست كه از سويي، جنبة عنصري و طبيعي دارد و مصداق "يأكل الطعام و يمشي في الاسواق"2است و از سوي ديگر، جنه ي آسماني دارد و مصداق "دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني"3است.

  دليل دوم لزوم انسان كامل

 دليلپيشين ناظر به سرِّ پيدايش عالم و آدم بود؛ يعني پاسخي به اين پرسش كه چرا جهان وانسان كامل، موجود شد؟ دليل حاضر بيشتر به استمرار آفرينش، توجه دارد؛ يعنيهمانگونه كه وجود انسان كامل سرِّ پيدايش جهان، بود، سرِّ پايداري و نگهداري آن نيز مي باشد ؛ پس براي برقراري جهان، وجود انسان كامل، همواره لازماست.

انسان كامل داراي شؤون و وظايفي است؛ مانند: رسالت، نبوّت، امامت، ولايتو..... مدار رسالت و نبوت، بر نيازمندي هاي ملكي(دنيايي) وپايان پذير، مانند: اجتماعيات، سياسات،معاملات، وعبادات و... استوار است. هر گاه تشريع كامل (دين اسلام)، بيايد، به تمام ايننيازمندي ها پاسخ گفته شود و آن ها برطرف شوند؛ درنتيجه به نبيّ و رسول جديد نيازينيست؛ لذا نبوّت و رسالت، پايان پذير است.4 رسول و نبيّ ازاسماءُ الله نيستند. وليّاز اسماء الهي است؛ لذا منقطع نمي شود.5 چنانكه وظيفه و مقام امامت، راهنمايي وپيشوايي انسان ها به سرمنزل مقصود است. امام، رياست عامه در امور دين و دنياي مردمدارد. تا راه و راهرو و منزل است، راهنما نيز لازم است.6

اما شأن ولايت، بسيارعميقتر وگسترده تر از مقام نبوّت و حتي امامت است. "وليّ" يعني سرپرست نظام هستي بهاذن خداي سبحان7 و ولايت، باطن شريعت است.8

شيخ عطار در بيان معناي ولايتميگويد:

ولايت برتر از طور عقول است           ولايت عالم عشق است مي دان

از اينمعني كه عقلت بوالفضول است        كه عقل آن‌جا بود مدهوش و حيران9

و در معناي دوامولايت ميگويد:

به هر وقتي و هر دور و زماني         وجوداو بلاها ميكنددفع

نباشد ختمشان تا روز محشر          بود صاحبدلي در هر مكاني

به جمله مردمان ازوي رسد نفع          كه گردد اين جهان يكسر مكدر10

بنابراين، محور برهان حاضربر جنبةامامتي و ولايتي انسان كامل است كه به اذن خداوند و اقتضاي جايگاه وجودياش،اينموهبت را دريافته است.

برهان عقلي اثبات اين مقام جايگاه (ولايت بر آفرينش) برايانسان كامل و تحليل آن، ازبررسي ريزش نظام هستي،ازمبدأ فياض آشكار مي شود.

 حقيقت انسان كامل، همة حقايق را در خود گرد آورده است او (با اينكه از جنس عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده ). است، مي تواند مقامات گوناگوني را در خود جاي دهد و جامع جهت حقاني و الهيباشد. سرّ اشرفيت، خلافت و ولايت او، همين دوسويه بودنش است؛ لذا واسطة فيوضات الهيو مواهب ربوبي، به ما سوي الله(ماسوي الله يعني همه هستي غيرازخدا)  و ماية حفظ آفرينش است.11 اين برهان عرشي، در لسان رواياتو سخنان اهل فن، به خوبي در قالب فرشي تمثيل شده است؛ امير بيان فرمود:  جايگاهمن نسبت به خلافت، مانند جايگاه قطب (محور) نسبت به آسياب است؛12يعنيخلافت الهي، حقيقتي است كه من محور و اساس آن هستم و خلافت، گرد منميچرخد.

خلافت الهي،همان امانتي است كه آسمان ها، زمين و كوهها از برداشتن آنامتناع ورزيدند(توان وظرفيت و ويژگي آن را نداشتند) .13

علامة طباطبايي با بياني زيبا و استناد به خود قرآن، ثابت ميكندكه مراد از امانت در اين‌جا همان ولايت الهي است.14 بر همين اساس، امام صادق(ع)فرمود: )"اگر زمين، بي ولي شود، خراب مي شود؛ همان گونه كه آسياب، بدون محورشود".)

امام هشتم (ع) نيز فرمود:

امام، ابر بارنده، خورشيدرخشنده، آسمان سايه افكن. زمين گسترده، چشمة جوشنده و... است.15

ابن عربي(متوفاي638ق) نخست، دليل اول را تقرير مي كند كه:

موجودات ديگر، هيچ‌كدام شايستگينمايش تمام اسما و صفات الهي را نداشتند و همه بيروح بودند؛ لذا انسان كامل راآفريد، تا آينة تمامنماي او باشد:16

(جلوهاي كرد رُخت ديد ملك عشق نداشت  

عينآتش شد از اين غيرت و بر آدم زد17)

پس از آن، به تقرير دومين دليل مي پردازد.

اينموجود، انسان ناميده شد. چون حق تعالي به واسطة او به خلق مينگرد و رحمت ميفرستد،پايداري عالم، به وجود او است.

نسبت انسان كامل به عالم، مانند نسبت نگين است بهانگشتري (ارزش ركاب به نگين است). نگين، محلّ نقش و علامت سلطان است كه با مهر زدنتوسط آن، خزائن حفظ ميشود.

خداوند همين‌گونه به وسيلة انسان كامل، عالم را حفظميكند.18 در جاي

ديگر ميگويد:  انسان كامل، مانند ستون جهان خلقت است؛ همانگونهكه خانه يا خيمه، بدون ستون نميپايد، عالم نيز بدون او برقرار نميماند.19

قيصري (متوفاي851ق) در شرح سخن ابن عربي، به گوشه هاي پنهان اين دليل اشارهمي كند: "خداوند، آفرينش را به واسطة انسان كامل حفظ مي كند. پيش از آفرينش انسان،خود خداوند حافظ بود. انسان، به سبب خلافتي كه دارد، عالم را حفظ مي كند و به همينسبب خليفه ناميده شد.... حق تعالي در آينه ي  دل انسان كامل تجلّي مي كند و انوار الهياز دل او بر عالم مي تابد؛ پس عالم، به واسطة اين فيض، باقي است20" .

عبدالكريمجيلي (متوفاي 805ق) ميگويد:  "الانسان الكامل، هو القطب الذي تدور عليه افلاكالوجود من أوله الي آخره".21

سيد حيدر آملي (متوفاي 783 ق) ميگويد:

نزد محققانثابت است كه همة عالم، با حقيقت انسان كامل پابرجا است و افلاك، با نفسهاي اوميچرخند.22

كي جهان بي قطب باشد پايدار      گر نماند در زمين قطب جهان

قطب شيرو صيد كردن كار او     آسياب از قطب باشد برقرار

كي تواندبي قطب گشتآسمان      باقيان اين خلق باقي خوار او23

بيشتر محققان مي گويند آية شريف (الله الذي رفع السموات بغير عمدٍ ترونها) 24 به انسان كامل اشاره دارد كه افلاك و املاكبه او استوارند.25

 تطبيق انسان كامل بر امام

 تا اينجا اصل لزوم و وجود مستمرانسان كامل، برهاني شد. اکنون مدعا اين است كه چنين وجودي، همان امام و پيشواي الهياست كه شرع مقدس بر وجود مستمر او در پهنة هستي اصرار دارد و تمام اديان الهي براصل وجود آن اتفاق دارند.

در نوشته هاي پيشين، گفته شد كه مراد از وجود مستمرامام، اعم از نبيّ، رسول، امام و جانشين پيامبران است؛ يعني مدعاي نخست، اثبات وجودپيشواي الهي در طول حيات بشري و نياز و اضطرار مردمان به او است؛

بنابراين براياثبات يگانگي اين دو حقيقت، ابتدا در پرتوي قرآن و احاديث، سيما، وظايف و ويژگيهايپيشواي الهي را ترسيم ميکنيم و پس از آن، سيماي انسان كامل، وظايف و ويژگيهاي او رابا مطالعة متون عرفاني و حكمت متعاليه ترسيم ميکنيم، تا به خوبي روشن شود كه اين دوحقيقت، يك وجودند يا دو وجود؟

الف. سيما و اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در قرآن قرآن كريم،

ما اين انسان هاي كامل (ولي خدا) را چگونه بشناسيم؟ آنان چه ويژگي وجه جايگاه و وظايفي دارند؟

 اين جا بازهم از كلام وحي بهره مي بريم:

آنها را تنها خدا مي شناسد و انتخاب و معرفي مي كند قرآن كريم از ويژگيها و وظايف پيشوايانالهي، بسيار سخن گفته است.

 ( و اجعل لنا منلدنك ولياً) 26، (و اجعلنا للمتقين اماما)ً27، (و اجعل لي وزيراً من اهلي28 )

اين است كه امتها و حتي خود انبيا، گزينش وليّ و نبيّ را به خدا واگذار كرده اند

(انّي جاعل في الارض خليفة29)، (انّي جاعلك للناس اماماً30(.

وبرهمين اساس است كه قرآن كريم مي فرمايد:(اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم31)، در اين آيه، عطف "اولوالامر" به پيامبر و خدا و دستور پيروي از آنها بهطور مطلق (در همة امور) و بدون چون و چرا، گواه بر عصمت آنها است.32

يك فرداز آنها همواره روي زمين است

(و اذ قال ربّكَ للملائكة انّي جاعل في الارضخليفة).33 اولين انسان روي زمين، خليفة الهي بوده و ساير انسان ها از فيض  وجود اوهستند. اگر چنين انساني نباشد، ساير انسان ها نيز نخواهند بود34. "جاعل"، اسم فاعلاست و بر استمرار دلالت مي كند. خداوند به لفظ ماضي (جعلتُ) يا مضارع (اَجعلُ) كه يكبار انجام فعلي را مي‌رساند به کار نبرد و "جاعل" را مقيد به شخص يا زمان خاصينكرد، تا مانند (اني جاعلك للناس اماماً) 35 محدود باشد.36

جايگاه ومعجزات آن ها درعالم هستي

آنان، تنها عبد و بندة خدايند؛ لذا از قيود غير خداآزادند، به دنبال مقام عبوديت- كه در قرآن، وصف بيشتر پيامبران است- به مقاماتبلندي رسيده اند؛ لذا (به اذن خدا) كارهاي خارق عادت (معجزه) انجام مي دهند: (قال اني عبد الله آتانيالكتاب و جعلني نبيّاً).37

معلّم حضرت موسي (ع) (حضرت خضر(ع)) نيز مقام بندگيداشت: (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا)38 و نيز مانند: (سبحان الذياسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام...)39، (يا عباد لاخوف عليكم اليوم و لاانتمتحزنون)40، (انّ عبادي ليس لك عليهم سلطان) 41، 

شيطان بر آنها تسلطي ندارد بلكه آن ها بر همه چيز احاطه دارند

(وكلّ شي احصيناه في امام مبين)42، رسول خدافرمود: "علي (ع)،امامي است كه خداوندعلم همة اشياء را دراوگنجانده است".

معلوم شد آنچه در انسان كامل است، در قرآن است.43  بالاترين كار غير عادي وشگفت را انجام ميدهند

(وأبريء الاكمه و الابرص و أحي الموتي باذنالله).44 

ويژگي هاي انسان كامل ( ولي خدا)

1-  از علم و آگاهي والايي برخورداراند

(و علّم آدم الاسماء كلّها( 45، (و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض).46  علم غيب دارند

(وَ أنبئكم بماتأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم)47، (فلا يظهر علي غيبه احداً الاّ من ارتضي منرسولٍ48)، (و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب و لكن الله يجتبي من رسله). 49   

2-  ترس و اندوهي ندارند

(الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احداً الاّالله)50، (الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون). 51

3-  بر يقين كامل هستند

(ائمة يهدون بامرنا لمّاصبروا و كانوا بآياتنا يوقنون) 52، (و كذلكنري ابراهيم... وليكون من الموقنين). 53

4-  كارشان تنها براي رضاي خدا است؛54

عهده دار امانت الهي اند؛55 به فرمان الهيهدايت ميكنند؛56 براي راهنمايي و به مقصد رساندن ديگران، نهايت تلاش را دارند؛57 پساز تحمل صبر زياد58، و پشت سر گذاشتن آزمايشهاي زياد، به اين مقام سترگ رسيدهاند؛59اين مقام هرگز به ظالمين نميرسد.60   

ب. سيما و اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در لسان روايات

 از آن‌جا كه ختم نبوت، قطعي و مسلم است، پس از حضرت محمد( ولايت و پيشوايي الهي، تنها در قالب امامت استمرار مي‌يابد. مقام امامت و ولايتالهي را جز اهل بيت (ع) كسي ادعا نكرده است. در ميان امت حضرت محمد( نيز چنينجايگاهي را به غير ائمه اهلبيت) نسبت نداده اند؛ هر چند كساني را به عنوان حاكم وامام حكومت بر مردم معرفي كرده اند. بنابراين، موضوع اوصاف و وظايفي كه براي وليّخدا در احاديث نبوي و اهلبيت وارد شده است، ( امامان دوازده گانة اهل بيت هستند.)

به هر حال، اينجا برخي از آن اوصاف و وظايف براي تطبيق امامت بر انسانِ كاملِمطرح در عرفان، بيان ميشود:

 1-  وليّ خدا، از جايگاهي برخوردار است كه تنها برايخدا و اولياي او قابل شناخت است. اولياي امر الهي، در توقيع ناحية مقدسه چنين توصيفشده اند:

المأمونون علي سرّك... و آياتك التي لاتعطيل لها في كل مكان يعرفك بهامن عرفك، لافرق بينك و بينها إلا انّهم عبادك و خلقك.61

قطب خوارزمي ميگويد:

لمّا قدم عليّ رسول الله- ( - بفتح خيبر، قال رسول الله): لولا اخاف ان تقولفيك طائفة من امّتي ما قالت النصاري في المسيح لقلت اليوم فيك مقالاً لاتمرّ بملأالاّ أخذوا من تحت قدمك و من فضل ظهورك يستشفون به و لكن حسبك ان تكون منّي و أنامنك....62

حضرت امام رضا (ع) فرمود:

امام، يگانه ي دهر خود است. كسي را بهمنزلت او راهي نيست. چون ستارگان آسمان، برتر از دسترسي جويندگان است. عقل آدميان،كجا راه به تشخيص و انتخاب او دارند؟63

اميرالمؤمنين(ع) به ابوذر فرمود:

منبندة خدا و خليفة او بر بندگانم.ما را پروردگار قرار ندهيد و در فضل ما، هر چهميخواهيد بگوييد؛ زيرا شما به كنه و عمق آنچه خدا در ما قرار داده نميرسيد. خدايسبحان، عطايي بزرگتر و برتر از آنچه در قلب شما خطور ميكند و ما را وصف ميكنيد، بهما داده است.64
2.
زمين و عالم آفرينش، هيچگاه از وجود حجت و راهنماي الهي خالينيست. امام علي (ع) فرمود:

و لميخل اللهسبحانه خلقه من نبيّ مرسل او كتاب منزلاو حجة لازمة أو محجة قائمة.65

در جاي ديگر فرمود: "اللهم بلي، لاتخلو الارض منقائم لله بحجة".66 امام باقر‌(ع) فرمود:

اگر امام، ساعتي از روي زمين برداشتهشود، زمين مانند دريا، بر ساكنانش موج برميدارد.67

3. حجت و راهنماي الهي، گاهيآشكار و شناخته شده است و گاهي پنهان و بيمناك؛ مانند عالم و آموزگار زمان حضرتموسي (ع): (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً( 68 آشنايي حضرت موسي(ع) با اين عبدالله، به وسيلة وحي الهي بود.69 حضرت موسي (ع) پساز آشنايي، درسهايي از اين مرد گمنام گرفت.70

حضرت امير(ع) در توصيف حجت الهيفرمود: "اما ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مغموراً".71 آن حضرت در جاي ديگر فرمود:

من با رسول خدا، نوري يگانه بوديم. او محمد مصطفي شد و من مرتضي وصيّ او. محمدناطق شد و من صامت، و ناگزير در هر زماني ناطقي و صامتي است. اي سلمان! محمد، منذرشد و من هادي شدم و اين است تفسير سخن خداوند: (انّما انت منذر و لكل قومهاد).72

حكيم سبزواري (متوفاي1289 ق) ميفرمايد:  ناطق، عبارت است از نبيّ ياوليّ كه آشكارا به تبليغ و ترويج شريعت و سياست عادله قيام كند و مرجع و مطاع مردمباشد؛ اما صامت كسي است كه چنين نباشد، گرچه از اولياي الهي باشد و مهدي منتظر،صامت اين عصر است.73

ابوخالد كابلي از حضرت باقر (ع)، تفسيراين آيه را پرسيد: "ايمان آوريد به خدا و رسولش و نوري كه فرو فرستاديم".75 حضرتفرمود:
به خدا سوگند! آن نور، ائمة آل محمد ( هستند، تا روز قيامت. آنها نورخدا در آسمانها و زمينند.76

امام صادق (ع) فرمود: "نحن والله الاسماءُالحسني".77

امام باقر (ع) در تفسير آيه (عمّ يتسائلون عن النبأ العظيم) 78،فرمود:

نبأ عظيم، اميرالمؤمنين (ع) است كه خودش فرمود: "براي خداوند آيه و نبأيبزرگتر و بالاتر از من نيست.79

حضرت امير (ع)فرمود: "فانا صنائع ربّنا و الناسبعد صنائع لنا"80. شيخ محمد عبده در تفسير اين سخن نوراني، ميگويد:

آل نبيّ،اسيران احسان خداوندند و پس از آن، مردمان، اسيران فضل آنها هستند.81 سخن ابن ابيالحديد نيز دربارة اين جمله، شنيدني است.82
علامة مجلسي ميفرمايد: اين سخن،اسراري دارد كه خرد، از دريافت آن ناتوان است و ما شمه هاي از آن را بيان مي كنيم: صنيعة الملك (دست پروردة ملك و شاه) به چيزي گويند كه پادشاه، او را تنها براي خودشپرورش دهد و ارزش او را بالا برد. به همين معنا است سخن خداوند در حق حضرت موسي (ع) (و اصطنعتك لنفسي) 83؛ يعني تو را براي خودم اختيار كردم و پروراندم، تا از اينجهت، هر كاري كه ميكني، از روي اراده و محبت من باشد.84

نظير همين گفته ها را ابنابي الحديد در تفسير كلام امام (ع) آورده است.85

حضرت امير (ع) فرمود: خداوند، به ما اسم اعظم را تعليم داد كه اگربخواهيم با آن، آسمانها و زمين وبهشت و جهنم را ميشكافيم و... باوجوداين مقام، مانند انسانهاي عادي ميخوريم ،ميآشاميم ، در كوچه و بازار راه ميرويم؛ چون دستور پروردگار ما همين  است و  ما بندگان مكرّم اوهستيم؛ (والذين لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون)86

و در يك كلام،آغاز و انجام، با اهلبيت  است.87

وليّ خدا، به سبب همين جايگاه وجودي- به اذنخداوند- در مادة كائنات تصرف مي كند، قواي ارضيه و سماويه را به تسخير خويش درمي آوردو هر محالِ (عادي) را ممكن ميكند.88

اولياي خدا، از هر گونه خطا و گناه به دورهستند89 و از علم و آگاهي ژرف و بلندي برخوردارند.90

از غيب - به اذن خدا- آگاهي دارند، ازگناه وپليدي به دورند، 91 ازمرگ نميترسند92 ودريك كلام:("لايقاس بآلمحمد) احدٌ".93

 

 

 سيماي انسان كامل در فرهنگ عرفاني و حكمت متعاليه

الف. عرفان

انسان کامل، در ديدگاه عرفانيبه لحاظ جايگاهي كه دارد، قابل شناخت كامل نيست.

قيصري ميگويد: و مرتبةالانسان الكامل عبارة عن جمع جميع المراتب الالهية و الكونية، من العقول و النفوسالكلية و الجزئية و مراتب الطبيعة الي آخر تنزلات الوجود و يسمي بالمرتبة العمائيةايضاً. فهي مضاهية للمرتبة الالهية و لافرق بينهما الاّ بالرّبوبية و المربوبية،لذلك صار خليفة الله.103
عبدالكريم جيلي ميگويد: بدان كه

 انسان كامل، با همة حقايق عالم هستي برابري مي كند؛ با لطافتش، با عالم عِلوي برابري مي كند و با جرمش،با عالم سِفلي... .104

عالم از وجود او خالي نيست.

عزيز الدين نسفي (قرن7)  مي گويد: "و اين انسان كامل، هميشه در عالم باشد".105

ابن عربي مي گويد: "و اعلم أنالولاية هي الفلك المحيط العام و لهذا لمينقطع"106. قيصري، شارح فصوص ميگويد:  "اينعالم، تا هنگامي كه انسان كامل موجود است، محفوظ است".107

قيصري مي  گويد: استاد ما در كتاب المفتاح تصريح كرده است كه قدرت

بر ميراندن و زنده كردن و امثال اين امور، از نشانه هاي انسان كامل است.108

عبدالكريم جيلي ميگويد: " و هو واحد منذ كان الوجود الي ابد الابدين".به سبب جايگاهي كه دارد،

 در آفرينش تصرف مي كند

جيلي -ضمن توضيح و توصيف جايگاه وجودي انسان كامل -ميگويد:  تصرف اوبر اشيا از روياتصاف وآلت واسم ورسم نيست؛بلكه (تصرفي واقعي) مانند تصرّف مادرسخن گفتن وخوردن وآشاميدن است.109
سيد حيدر مي‌فرمايد : عقل اول، ظلّ اول و تمامعالم، ظلّ دوم است و انسان كامل، حقيقت آن عقل است.110

از غيب آگاهي دارد.

 جايگاه وجودي كه در عرفان و حكمت متعاليه براي انسان كامل معين شده، اقتضايآگاهي گسترده بر عالم هستي را دارد: "و له الحيطة علي مراتب الوجود و منازل الغيوبو الشهود".111 چه بسا چنين علمي غير از علمي باشد كه به سبب مقام نبوت و رسالت، بهشخص نبيّ مي‌دهند.

و‌الاطلاع علي العين الثابتة الذي يتفق لبعض الاولياءكالانسان الكامل يعدّ من العلم الربوبي دون علم الانبياء و الرسل كما ورد في العلمالغيبي، انه يعلم الغيب (مَن ارتضي من رسول112  .113 )

در صحيح مسلم، دربارة حضرتموسي (ع) و مرد داناي ناشناس (حضرت خضر (ع)) روايتي در تأييد گفتار بالا وارد شدهاست: (مرد دانا، به موسي (ع)) گفت: تو علمي داري كه خداوند به تو ياد داده و آنرا به من ياد نداده؛ اما من علمي دارم كه خدا به من ياد داده و به تو ياد ندادهاست.114 ؛

انسان كامل ترس ندارد:

نسفي ميگويد: (و هذا البلد الامين) 115عبارت از انسان كامل است... و از آن رو "امين" ميگويند كه انسان كامل، خوف آن نداردكه از راه بازگردد و ناقص بماند. انسان كامل، به شهري رسيده است كه (من دخله كانامناً)116.117
انسان كاملِ مولانا نيز از اسرار پنهان، آگاه است:

شيخ واقفگشته از انديشه‌اش      چون رجا و خوف در دلها روان

شيخ چو شير است و دلهابيشه‌اش     نيست بر وي مخفي اسرار جهان118

انسان کامل، عالِم و بي نياز از استاد است

نسفي ميگويد: در ملك و ملكوت، هيچ چيز بر وي پوشيده نمانده است. اشيا وحكمت را آنگونه كه هست، ميداند و ميبيند.119

ابن عربي ميگويد: هر چه درعالم هستي است، در تسخير انسان كامل است و او همة آنها را ميداند.120

سيد حيدرميفرمايد: عقل اول، به سبب اشتمالش بر همة كليّات حقايق عالم، عالِم كلّي است ونفس كلّي به دليل اشتمالش بر همة جزئيات، عالِم كلّي بر جزئيات است و انسان كامل- كه جامع هر دو است- همه را ميداند.121

جيلي ميگويد:همة اسما و صفات، برايانسان كامل دو گونه قسمت شده است: يك گونة آن، بر جانب راست او است؛ مانند حيات،علم، قدرت، اراده، سمع و بصر و مانند اينها؛ و گونه‌اي ديگر در جانب ديگر او است؛مانند ازليّت و ابديّت، اولويّت و آخريّت، و مانند اينها.122

  ب. در حكمت متعاليه

گاهي آشكار و مشهور است و گاهي پنهان

سهروردي(متوفاي585ق) ميگويد: قد يكون الامام المتأله مستولياً ظاهراً و قديكون خفياً وهو الذي سمّاه الكافة "القطب" فله الرئاسة و ان كان في غاية الخمول.123 انسانكاملِ مولانا نيز - با صرف نظر از جنبه هاي منفي آن- گاهي در جمع و گاهي در خلوت وتنهايي است.124

عالم از وجود او خالي نيست

سهرورديهمچنین  مي گويد:  (و لاتخلو الارض عن متوغل في التأله ابداً... فان المتوعل في التألهلايخلو عنه العالم.126)  به سبب جايگاهي كه دارد، در آفرينش تصرف ميكند انسانكامل، از عالم خلقي تا عالم ربوبي راه دارد و تنها مقام ذات، از جولان او به دوراست. او خليفه و داراي ويژگيهاي مستخلف عنه ميباشد127 و هر چند ربّ و خدا نيست،ربّاني و خداگونه است؛ پس در عالم هستي (تكوين و تشريع)، به اذن خدا و اقتضايخلافت، از جانب او دست به تصرف ميزند.

شيخ الرئيس ابوعلی سینا(متوفاي428 ق) در كتابشفاء، وجوب وجود خليفة الله را در هر عصر، به عناوين گوناگون ياد كرده است؛ يكجا بهعنوان انسان كامل،جاي ديگر به عنوان حكيم كامل و.... در ادامه ميگويد: "وجود نبيّ،به خاتم انبيا ختم شده، ولي خليفة الله هميشه بايد باشد".125

شيخ الرئيس با بياني منطقي و فلسفي، اصلصدور كارهاي مخالف و برتر از قوانين عادي طبيعي را از انسانهاي عارف، ثابت ميكند. وي با آوردن نمونههاي عيني، چيرگي نفس و اراده را بر بدن و طبيعت، محسوس و ملموسميكند128 و در ادامه ميگويد:

از آن‌جا كه فرج و بهجت عارف، به سبب توجه بهخداوند، برتر از انسانهاي ديگر است و توانايي وي بر انجام كارهاي غير عادي بيشتراست. از همينجا معناي سخن حضرت امير آشكار ميشود كه فرمود:" به خدا سوگند! درِ خيبررا با نيروي بدني نكندم، بلكه با نيروي ربّاني كندم.129

ملاصدرا ميگويد:  انسان كامل صورت انسان بشري، خليفة خدا در زمين است ومعناي روح خدايي،يعني خليفة الهي درملكوت آسمانش130.
حكيم سبزواري ميگويد: انسانكامل بالفعل، داراي وجودجامع، وحدت جمعي، وحدت حقّة ظليّه و وحدت حقّة حقيقيّه است131...، مقامش، برتر ازملكوت و زمانش، بالاتر از دهر است و با وجود اين، جسد پاكش در اين مكان و زمان استو بر همين اساس با همّت و علم فعلي، كارهايي انجام ميدهد، بدون بكارگيري مواد وبدون نياز به اعضاي خارجي.132 انسان كامل، (كل شيء احصيناه في امام مبين)133 و برهمة حضرات محيط است. همة موجودات عالم به منزلة اعضا و جوارح او است و در عالم مادةكاينات تصرف ميكند.134 ؛ داراي علم و آگاهي بلند و بينياز از استاد است

بوعليسينا، وضعيت مردمان عادي و انسانهاي نمونه را در كسب علم و دانش چنين توضيحميدهد:و چون اندر ميان مردمان، كس بود كه ورا در بيشتر چيزها معلم بايد، و هيچحدس نتواند كرد؛ بلكه نيز بود كه از معلم نيز فهم نتواند كرد، شايد كه يكي بود كهبيشتر چيزها را به حدس به جاي آورد و اندكي حاجت بود و را به معلم، و شايد كه كسيبود نادر، كه چون بخواهد بيمعلم اندر يك ساعت از اوائل علوم، به ترتيب حدسي تا آخربرسد، از نيك پيوندي وي به عقل فعّال و چنين پندارد كه از جاي اندر دل وي هميفكنندو اين كس بايد اصل تعليم مردمي از وي بود و اين، عجب نبايد داشتن....135.

حاجيسبزواري ميگويد: "و هو المتعلّم بجميع الاسماي بالفعل"136:

فلك دوران زند برمحور دل        هر آن نقشي كه بر لوح از قلم رفت

   وجود هر دو عالم مظهر دل           نوشتهدست حق بر دفتر دل

 

  اهم وظايف انسان كامل(حجت ها و اولياي الهي)

 1-  نجات، دستگيري و هدايت انسانها

"انّما الائمة قوام الله علي خلقه وعرفا به علي عباده. لايدخل الجنة الا من عرفهم..."94، "مثل اهل بيتي فيكم كمثلسفينة النوح، من ركبها نجي"95، "الامام.... النجم الهادي في غياهب الدُّجي.... والدّال علي الهدي و المنجي من الرّدي".96

2-  امضاي حدود و احكام الهي و مرزباني از كيان اسلام

"بالامام.... امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف"97، "فهو امامٌ... و كلامه الفصل و حكمه العدل"98، "ليس للامام الاّ... الاحياء للسنّةو اقامة الحدود علي مستحقيها و إصدار السّهمان علي اهلها...".99

 انسانكامل، هيچ طاعتي بهتر از آن نديد كه عالم را راست كند و راستي را در ميان خلق پيداكند و عادات و رسوم بد، از ميان خلق بردارد، و قاعده و قانون نيك، در ميان مردمنهد، و مردم را به خداي خواند، و از عظمت و بزرگواري و يگانگي خداي، مردم را خبردهد....، تا دنيا را به آساني بگذرانند، و از بلاها و فتنه هاي اين عالمي ايمنباشند، و در آخرت رستگار شوند.137

شمس تبريزي، معاصر ابن عربي به جاي انسانكامل، اصطلاح "شيخ كامل" و "كاملان" و "خاصان خدا" را به كار برده و او را مسؤول وداراي جاذبه و دافعه معرفي ميكند:

اگر در اين راه كه ميروي صادقي، چرا ديگري راراه نمي نمايي و او را

به خواب خرگوش درمي اندازي؛ (پس شيخ كامل، كسي است) كه غم خوارعالم است.138

3-  مجري فرمان‌هاي الهي وادارة جامعه

(و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا) 100، "و الامام...قائم بامر الله"101، "انّه ليس الامام إلاّ ما حمّل من امر ربه".102

ابونصرفارابي (متوفاي339 ق) -كه از انسان كامل، به "الفيلسوف"، "الامام"، "الرئيس الاول" و... تعبير ميكند- دربارة وظايف او معتقداست: رهبري مدينة فاضله، شايستة او است؛ چون قلب است در بدن؛ دوستدار راستي وعدالت و دشمن دروغ و ستم باشد؛ دريافتهاي خود را از عقل فعّالبگيرد.139

  نتيجه
  مقايسة متون ديني بامتون عرفاني - فلسفي، دربارة وجود، ويژگيها و وظايف انسان كامل، نتايج زير را بهدست ميدهد:

1.هر دو ديدگاه، در موضوعات محوري انسان كامل مشترك هستند؛مانند:"او داراي وجود برتر و آسماني و براي انسانهاي معمولي غيرقابلشناخت است"، "درعالم هستي، همواره يك فردِ آن حضور دارد؛ گاهي آشكار و معروف و گاهي پنهان"، "بهلحاظ جايگاهي كه در عالم هستي دارد، در مراتب هستي تصرف ميكند"، "او معصوم، دارايعلم والا و آگاه از غيب است"، " از غير خدا، ترسي ندارد و براي غير او كار نميكند" و "نجات و هدايت انسانها و سرپرستي جامعه، از وظايف او است".

البته مفهوم "نبيّ" و "امام"، در فرهنگ ديني و "انسان كامل" در فرهنگ عرفان و حكمت متعاليه،نكات افتراق و ويژگيهاي منحصر به خود دارند كه نميتوان گفت هر دو مكتب، در تمامجهات و دقيقاً يك چيز مي‌گويند.
2.
همساني و همسويي مباحث محوري انسان كامل باولايت و امامت، نشاندهنده وحدت مبنا و مبدأ است سرچشمه و آبريز اين دو رود يكياست.140 حال، اصل و مبدأ کدام است و فرع و مشتق کدام؟ قراين قطعي گواهي ميدهدانديشة ولايت و پيشواي الهي شامل نبي، رسول و امام، اصل و مبدأ بوده است. دست كم،در فرهنگ دنياي اسلام (متن قرآن و احاديث)، گوي سبقت از هر انديشهاي ربوده است و درفرهنگ يونان و روم باستان نيز ميتوان گفت دانش آنها مبناي الهياتي داشته است.
در ميان عرفا، امامت به معناي ولايت، بسيار مطرح است. و در تشيع نيز از صدراسلام مطرح بوده. علامه طباطبايي در پاسخ هانري كربن فرمود: اين مسأله رامتصوفه از شيعه گرفته است؛ چون زماني كه اين مسأله در شيعه مطرح بود، هنوز تصوّف،شکل نگرفته بود.141

3. استدلال و برهان عرشي و فرشي مدعي انسان كامل، در راستاياثبات اصل امامت، كارساز و يكي از اوليات عقلي آن، به شمار ميرود.

ديدگاه فرزانگان

براي مستند کردن اين پژوهش، سخنان فرزانگان اين وادي را دربارةتطبيق انسان كامل بر نبي و ولي و امام، ميآوريم و پيش از آن، مقدمه‌اي كوتاه بيانمي‌کنيم:

فارابي - نخستين حكيم مسلمان كه دربارة ويژگيهاي انسان كامل سخن گفتهاست- نخستين فيلسوف دنياي اسلام است كه به تطبيق و همسانسازي مفاهيم و مقولات فلسفيبا آموزههاي ديني پرداخته است. وي فلسفة نظري را جنبة نظري دين و فلسفة عملي راجنبة عبادي آن به حساب ميآورد. تلاش او، رفع تعارضات دين و فلسفه است؛ روي هميناصل، مَلَكِ وحي (روح القدس) در فلسفة فارابي، عين عقل فعّال و انسان كامل نيز نبيّيا امام ميباشد كه رئيس مدينة فاضله، از همه برتر و همچو قلب در بدن است.142ارزيابي و تعيين ميزان موفقيت فارابي در اين زمينه مجالي ديگر ميطلبد.

در دنيايتصوف و عرفان، سيد حيدر آملي شايد نخستين چهرهاي بود كه به شيوة رسمي به تطبيقمفاهيم صوفيّه با آموزههاي ديني و با رويكرد شيعي آن پرداخت. وي در مقدمة كتاب جامعالاسرار- كه با همين هدف نگارش يافته- مينويسد:

التمس منّي جماعة من اخوانيالصالحين... أن أكتب لهم كتاباً مشتملاً.... مبنيّاً علي قاعدة الموحدين، المحقّقينمن اهل الله المسمين بالصوفيّة، موافقاً لمذهب الشيعة الاماميّة الاثنا عشريةمطابقاً لاصول كلّ واحد منهم و قواعدهم، بحيث يرتفع به التنازع من بينهمبالكلّية....143

آثار عرفاني حضرت امام خميني، آکنده از مباحث انسان كامل، دركنار مباحث ولايت و امامت است.144

استاد حسنزاده، حضرت امير (ع) را انسان كامل وانسان كامل را از همان عقل مستفاد ميداند.145

پس از اين مقدمة كوتاه، به سخناناهل فن مي‌پردازيم:

بوعلي سينا كمال ويژة نفس انساني را اين مي‌داند كه عالمعقلي شود و صورت كل و نظام معقول در او مرتسم گردد و در نتيجه، عالم معقولي شودموازي با عالم موجود؛ سپس اين نادرة فلسفه، آن را بر وجود نبي تطبيق ميكند: "و أفضلهؤلاء هو المستور بمرتبة النبوة".146 در بحث خليفه و امامت، پس از بيان ديگر شرايطو ويژگيهاي امام، ميگويد:
و من فاز مع ذلك بالخواص النبوّية كاد ان يصير ربّاًإنسانياً و كاد ان تحلّ عبادته بعد الله تعالي و هو سلطان العالم الارضي و خليفةالله فيه.147
شيخ الرئيس، به اين ترتيب، انسان نمونة دنياي فلسفه را بر نبيّ ووليّ شرع مقدس تطبيق ميكند.

نسفي، پس از بيان برخي اوصاف و وظايف انسان كامل،ميگويد:

انسان كامل را شيخ و پيشوا و هادي و مهدي... و امام و خليفه و قطب وصاحب زمان گويند... عيسي گويند كه مرده زنده ميكند، خضر گويند كه آب حيات خورده،سليمان گويند كه زبان مرغان داند و....148

شمس الدين شهرزوري (قرن7) در توضيحسخن سهروردي، انسان نمونة مورد نظر او را تا آستانة كلام نوراني حضرت امير(ع) دروصف اولياي الهي پيش مي‌برد:

فوجب ان لاتخلو الارض عن واحد منهم... فهم حفاظالعالم و اوتاده و يتصل الفيض الباري تعالي... و ما احسن ما وصفهم عليّ (ع).. بللاتخلوا الارض من قائم لله بحججه اما ظاهر مكشوف و اما خائف مقهور...149
ابنعربي مكرر گفته است كه انسان كامل، انبيا و وجود مبارك رسول اكرم( است.150

قيصريميگويد: كسي كه نسبتش از لحاظ صورت و معنا به پيامبر(درست باشد، خليفه و امامجانشين او خواهد بود.151

جيلي ميگويد: اسم اصلي آن شخص كه مقام انسان كاملدارد، محمد و كنيه‌اش ابوالقاسم... است.152

سيد حيدر آملي ميگويد: مراد ازمطلق انسان كامل به درجة اول، نبيّ سپس رسول، سپس وليّ، سپس وصيّ... است.152

  انسان كامل عصر ما، حضرت مهدي :

با بازخواني دلايل لزوموجود انسان كامل، مطالعة اوصاف و وظايف آن و تصريح علماي صاحب نام عرفان و حكمتمتعاليه مبني بر اينكه انسان كامل عصر، پس از نبيّ خاتم، حضرت امير (ع) و فرزنداناويند، و با توجه به اينكه در عصر حاضر، تنها حضرت مهدي (ع) از فرزندان معصوماهلبيت ( در قيد حيات است، جاي هيچ شك و ترديدي باقي نميگذارد كه انسان كامل عصرما، تنها او است.

در ميان امت رسول خاتم، جز علي (ع) و فرزندان معصومش، كسيادعاي جايگاه رفيع امامت و ولايت را كه حاوي ويژگيهاي انسان كامل باشد154 نكردهاست؛155 بر همين اساس، متصوفه (اعم از شيعه و سني) درباره قطب و خليفه و انسانكامل، همان عقيدة امامت تشيع را پذيرفته و حضرت مهدي (عج)، را خاتم اوليا، انسان كاملو قطب عصر معرفي كرده اند.156 دهها روايت در كتب معتبر روايي اهل سنت درباره حضرتمهدي(عج) و وجود مضامين عالي در كتب تفسيري و كلامي و تاريخي دربارة اين موضوع، مؤيّدبرداشتِ اهل تصوف است كه بيان مشروح آن، فرصتي ديگر ميطلبد.157 اينجا به ذكر چندنمونه از سخنان اهل عرفان و تصوف در اين زمينه بسنده ميشود:

عزيزالدين نسفي بهصراحت اسم مباركِ هادي، مهدي، امام و صاحب الزمان را بر انسان كاملميگذارد. 158

ابن عربي در چند جاي فتوحات، به وجود و مشخصات حضرت وليّ عصر( مي‌پردازد: و امّا ختم الولاية المحمديّه فهي لرجل من العرب، من أكرمها اصلاً ويداً، و هو في زماننا اليوم، موجود عرّفت به خمس و تسعين و خمس مأة؛ و رأيتُالعلامة التي قد اخفاها الحق فيه عن عيون عباده و كشفها لي بمدينة "فاس" حتّي رأيتُخاتم الولاية منه.....159
در جاي ديگر ميگويد: از آنجا كه احكام شريعتمحمدي (ص)، با احكام ديگر شرايع و انبيا فرق دارد، .... و با آمدن او نبوت ختم شدهاست، آن حضرت اين استحقاق را دارد كه ولايت خاصّهاش نيز ختم داشته باشد، كه اين خاتم اوصيا است.  نامش مطابق نام حضرت ، و اخلاقش در برگيرندة اخلاق حضرت ، باشد. او،همان كسي است كه مهدي نام دارد، معروف و منتظر است و از عترت و سلالة او است....160
اوج سخن ابن عربي، عصارة سخن پيامبر و ائمه( است، كه دربارة حضرت مهدي(ع) بيانكردهاند و آن، چنين است:

بدان براي خدا، خليفهاي هست كه بيرون ميآيد و در حاليكه زمين، پر از جور و ستم شده است زمين را پر از عدل و داد مي‌كند. اين خليفه، ازعترت رسول(ص)، ازوُلد فاطمه(س)، اسمش اسم رسول، جدش، حسين بن علي بن ابي طالب و شبيهرسول الله... است.

سيد حيدر آملي، در توضيح كلام ابن عربي ميفرمايد:

مراد از انسانكامل در عصر حاضر، خاتم الاولياء محمدي است و آن، همان مهدي صاحب الزمان است كهحضرت (عج) ،فرمود:".... ليخرج رجل من وُلدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي...."162

حكيمسبزواري در تفسير صامت العصر ميفرمايد: نزد اماميّه اهل حق روشن است كه صامتاين روزگاران، مهدي منتظر قائم به حق است كه موجود و زنده است.163

امام خميني( در تفسير سورة "عصر" ميفرمايد:محتمل است "عصر"، انسان كامل باشد كه مصداق بزرگشرسول اكرم و ائمة هدي و در عصر ما، حضرت مهدي (ع) است.164

درخشش آفتاب انسانكامل در چهرة ولايت و امامت، در ادبيات عرفاني، بسيار چشمگير است، تا آنجا كه محورانديشة شاعراني چون عطار و مولانا و... قرار گرفته است.165

نقد و تحليل

همانگونه كه بيان شد، در بيشتر نوشته هاي مربوط به انسانكامل، اين موضوع به چشم مي خورد كه عقلِ مستفادِ در فلسفه، انسانِ كامل در عرفان وحكمت متعاليه، و نبيّ و وليّ و امام در كلام، همه يك چيزند و از يك وجود، حكايتمي كنند.166 چنين ادعايي في الجمله پذيرفتني است و روي همين اساس، ادلة عرفاني مبنيبر اثبات مستمر انسان كامل، براي اثبات عقلي مستمر وجود امام(ع) کارايي دارد؛ ولي،يكسان انگاري اين سه مقوله بالجمله و در تمام ويژگيها و شؤون، قدري مشكل است. اينجابه برخي دوگانگي هاي اين سه مقوله، در اوصاف و شؤون اشاره ميکنيم:

فلسفه، كمالنهايي انسان را رسيدن به عقل مستفاد از عقل فعال ميداند؛ در حالي كه در عرفان،مرتبة عقل فعال، از شؤون انسان كامل به شمار مي‌آيد.167

پايان راه حكيم، اين استكه انسان، جهاني از انديشه و فكر شود (صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالمالعيني) ديدن جهان نهايت است.168 انسان كامل فلاسفه، انسان ناقص است؛ چون تنهامجسمة دانايي است؛ ولي خالي از شوق، حركت، حرارت، زيبايي و... است و اين، انسانكاملِ اسلام نيست.169 در كتب فلسفي اسلام- حتي كتابهاي ملاصدرا- ايمان را تنها بهشناخت تفسير ميكنند و شناختن، همان دانستن است؛ حال آنكه ايمان، شناخت همراه باحركت و گرايش به هدف است.170
در برخي منابع تصوف، انسان كامل، سالك راه معرفيشده است كه هرگاه تلاش و همّتش، تام و تمام باشد، امام و خليفه ميشود. آنان، اصولاًادعا و تعيين حجت و خليفة الهي را بيهوده ميدانند وخلافت الهي را در اشخاص موردادعاي اهل سنت و شيعه منحصر نميدانند؛171 در حالي كه مقام خلافت و ولايت در فرهنگديني، به عدة خاصي مربوط است كه سالك نيستند؛ بلكه به مقصد رسيدهاند.

در فرهنگتصوف و عرفان، پايه هاي انسان كامل بر دل و عشق، استوار است و عقل و انديشه را بهمنزلة ابزار مي دانند؛ از اين رو بحث و استدلال و منطق، بيارزش ميشود. از نظر اسلام،اين انسان هم ناقص است. انسان كامل قرآن، انساني است كه كمال عقلي هم يافتهباشد.172

در انسان كامل عرفان بيشتر به جنبة درونگرايي آن توجه شده و بُعدبيرونگرايي فراموش شده است. انسان كامل عرفان، سر در گريبان خود دارد و بس؛ وليانسان كامل اسلام، ضمن تأييد همة آنچه دربارة دل و عشق و... گفته شد، برونگرا است؛اگر شب، سر در گريبان دارد و دنيا را فراموش ميكند، روز در متن جامعه است.

دربارة اصحاب حضرت حجت(ع) آمده است: "رُهبان بالليل و لُيُوثٌ بالنّهار"راهبان شب وشيران نر روز.ذاکران،عابدان... آمران به معروف و ناهيان از منكر جنبةدروني و بيروني دارند.173

مكتب عرفان، در باب "انسان كامل" از تمام مكتبهاي قديمو جديد غني تر و زمينه هاي اسلامي در او بيشتر است و در عين حال، خالي از نقدنيست.174 انسان كامل، انساني متعادل است كه همة ارزشهاي انساني در او هماهنگ رشدكرده است؛ مانند وجود مبارك حضرت امير (ع)، كه جامع الاضداد است.

جمعت في صفاتكالاضداد و لهذا عزت لك الانداد175

انسان كامل درعرفان عام، با انسان كامل درعرفان شيعي فرق هايي دارد كه دومي، با ديدگاه متكلمان شيعه دربارة امام، همخواني هاييدارد.

يادآوري اين نكته لازم است كه نقل برخي مطالب ازعرفا دراين نوشتار وبخش نخست آن، به معناي تأييد شخصيت يا تمام انديشه هاي آنان نيست؛ بلكه فقط برايرديابي انديشة امامت درقالب انسان كامل به آنها پرداخته شد .

منبع:مقاله آقای رحيم لطيفي  ازوبسایت:

http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=261

پي نوشت:
1 .
محي الدين ابن عربي،فصوص الحكم، ص 48، تعليقه از، ابوالعلا عفيفي، چاپ اول، الزهراء، تهران، 1366ش   . 2 .سوره فرقان: 7.                    3 . سوره نجم: 9.
4  
امام خميني، تعليقات علي شرحالفصوص، ص 178،چاپ دوم،پاسدار اسلام،قم 1410 ق.
5 .
يازده رساله، نهجالولاية، ص 175، چاپ اول، مؤسسه مطالعات، بي‌جا، 1363 ش.
6 .
موضوع پايان نبوت واستمرار ولايت و امامت، در احاديث و سخنان دانشمندان دين بسيار آمده و كاملاًبرهاني شده است. رجوع كنيد به: تفسير صافي، ج1، ص 23؛ تهراني، امام شناسي، ج 2، ص 157؛ امام خميني، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 178.     
7 .
فصوص الحكم، ص 135.
8 .
رجوع كنيد به: مجموعه آثار استاد مطهري، ج4، ص44 - 917، چاپ پنجم، صدرا، تهران، 1378 ش.
9 .
قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 109، چاپ اول، طلايه، تهران، 1374 ش.                    10 . همان، ص 105.
11 .
رجوع كنيد به: عبدالرحمان جامي، نقد فصوص، تصحيحويليام چينيك، ص 30، چاپ دوم، مؤسسه مطالعات؛ صدرالدين قونوي، مصباح الانس، ص 98،چاپ دوم، انشارات فجر، 1363رحلي؛آينة پژوهش،انسان كامل از ديدگاه امام خميني،سال دهم، شمارة 58، ص 64
12 .
نهج البلاغه، خطبة شقشقيه، خطبة 1.
13 .
احزاب: 72. در برخي تفاسير، امانت الهي به حضرت هابيل( تفسير شده است؛ رجوع كنيدبه: تفسير خواجه عبدالله انصاري، 8/95، تأليف ابوالفضل ميبدي، چاپ ششم، اميركبير،تهران، 1376 ش؛ حسين بن علي ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، ج16، ص27،تصحيح ياحقي، چاپ دوم، آستان قدس، مشهد، 1378 ش.
14 .
محمد حسين طباطبايي،تفسير الميزان، ج16، ص355، چاپ اول، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1411 ق .
15 .
اصولكافي، ج 1، ص179، كتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو عن الحجة، حديث 10؛ شيخ صدوق،كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص597، چاپ اول، دارالحديث، قم 1380 ش.
16 .
فصوصالحكم، ص 49.       17. ديوان حافظ شيرازي .    18فصوص الحكم، ص 50.   
19 .
محيالدين ابن عربي، الانسان الكامل، به كوشش محمود محمود غراب، ص 15، دمشق 1410 قمري؛سيد حيدر آملي، نص النصوص، ص 304، تصحيح هانري كربن، چاپ دوم، توس، تهران، 1367 ش.
20 .
داود بن محمود قيصري، شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 73، بيدار، قم، 1363ش.
21 .
عبدالكريم بن ابراهيم الجيلي، الانسان الكامل، ص 206، چاپ اول، تصحيحفاتن ليون، بيروت.
22 .
حيدر بن علي آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيحهانري كربن، چاپ دوم، علمي فرهنگي، بي جا، 1368 ش.
23 .
قادر فاضلي، انديشةعطار، ص 104.            24 . سوره رعد: 2؛ سوره لقمان:10.     25 . حيدر آملي، نص النصوص،ص 304.
26 .
سوره نساء: 75.           27 . سوره فرقان: 74.            28 . سوره طه: 29.        
29 .
سوره بقره: 30.            30 . سوره بقره: آيه 124      31 . سوره نساء: آيه 59
32 .
رجوع كنيد به: فخر رازي، تفسير كبير، ج 10، ص116، چاپ اول، دارالكتبالعلمية، بيروت، 1421 ق.
33 .
سوره بقره: 30.           34 . مجموعه آثار استاد شهيدمطهري، ج4، ص933.           35 . سوره بقره: 124.
36 .
استاد حسن زاده، انسان كامل ازديدگاه نهج البلاغه، ص 105.
37 .
سوره مريم: 30.               38 . سوره كهف: 65.         9 .3سوره اسراء: 1.     
40 .
سوره زخرف: 68.       41 . سوره حجر: 42.             42 . سوره يس: 12.  

     43. جلال الدين آشتياني، منتخباتي از آثار حكماي الهي، ص 857، (شرح اسراراسماي حسني، عبدالرحيم دماوندي
44.
سوره آل عمران: 49.             45. سوره بقره: 31.         46. سوره انعام: 75.                47. سوره آل عمران: 49     48. سوره جن: 26 و 27.     49. سوره آل عمران: 179.         
50 .
سوره احزاب: 39.         51. سوره يونس: 62.     52. سوره انبياء: 73.           
53.
سوره انعام: 75.        54 . سوره انسان: 9.             55 . سوره احزاب: 72.      
56 .
سوره سجده: 24.              57 . سوره شعراء: 3.            
60 .
فخر رازي، تفسير كبير، ج3، ص37، چاپسوم، ذيل بقره: 124.
61 .
استاد حسن زاده، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 154، (بار الها! آنها امانت دار اسرار تواند... نشانههاي تواند كه هيچجا تعطيلنيستند. هر كسي تو را بشناسد به واسطة آنها ميشناسد. ميان تو و آنان فرقي نيست، مگراينكه آنان، بندگان و آفريدگان تو هستند).
62 .
جامع الاسرار، ص 11.
63 .
جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، 548، چاپ اول، الزهراء، 1372؛ شيخ صدوق، كمالالدين، ج2، ص601.
64 .
ميرزا محمد قمي، رسايل، ص 679؛ بحار الانوار، علامةمجلسي، ج26، ص6.
65 .
نهج البلاغه، خطبة 1: (خداوند هرگز انسان ها را بدونپيامبر يا كتاب آسماني يا برهاني قاطع يا راهي استوار رها نساخته است).
66 .
نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11 (آري! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجّت الهي خالي نيستكه براي خدا با برهان روشن قيام كند).
67 .
اصول كافي، ج1، حديث 12، كتابالحجة، باب ان الارض لاتخلو من حجةٍ.
68 .
سوره كهف: 65.
69.
علامهطباطبائي، تفسير الميزان، ج13، ص346؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان،ج13، ص 4- 5.
70
سوره كهف: 60 - 66.               71 . نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11.
72 .
ميرزا محمد قمي، رسايل حكيم سبزواري، ص 680، تصحيح آشتياني، چاپ اول،اسوه، 1370 ش.               73 . همان، ص 730.     
74 .
رجوع كنيد به: انتظار، شمارة 11 و 12، ص 117.       75 . سوره تغابن: 8.
76 .
اصول كافي، ج1، ص194، حديث 1؛ كتابالحجة، باب ان الائمة نور الله؛ امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 69،تدوين رحيم پور، چاپ اول، مؤسسه تنظيم و نشر، تهران، 1381ش.
77 .
همان، ص230،حديث 2 (به خدا سوگند! ما اسماي حُسني هستيم).
78 .
سوره نباء: 1 و 2 (از چهچيزي مي پرسند، ازخبر عظيم؟).
79 .
اصول كافي، ج1، ص207 حديث 3، كتاب الحجة، بابانّ الآيات....
80 .
طبرسي، احتجاج، ج2، ص260، چاپ نجف.            

  81 . محمد عبده، نهجالبلاغه، ج2، ص 32، چاپ مصر.
82 .
ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 15/ 132 ذيلنامة 28.                   

 83 . سوره طه: 41.
84 .
علامة مجلسي، بحارالانوار، ج33، ص67، بابكتبه (ع) الي معاوية و ....؛ نهج البلاغه، 5 / 193.
85 .
رجوع كنيد به: شرح نهجالبلاغه، ج15، ص194.
86 .
سوره انبياء:27 (كساني كه در گفتار، از او (خدا) پيشينمي گيرند و به فرمان او عمل ميكنند).
87 . "
و بنا يفتح و بنا يختم" (بحارالانوار، ج7، ص 44؛ غاية المرام، ص 352).
88 .
استاد حسن زادة آملي، انسان كاملاز ديدگاه نهج البلاغه، ص 73.
89 .
ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج2،ص138 - 134.
90 .
كمال الدين، شيخ صدوق، ج2، ص601؛ نهج البلاغه، خطبة 2؛ اصولاكافي، ج1، ص224 باب انّ الائمة ورثوا علم النبي.
91 .
ر.ك: جلال الدين سيوطي،الدرّ المنثور، 6/ 605، چاپ اول، دارالفكر، بيروت؛ حاكم نيشابوري، المستدرك عليالصحيحين، ج3، ص 146، دارالمعرفة، بيروت.
92 .
نهج البلاغه، خطبة 55.         93 . همان، خطبة 1، بند 13.       

    94 . همان، خطبه 150.               95 . بحار الانوار، ج23، ص 105.
96 .
اصول كافي، ج3، ص 481 باب 45، نوادر؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص603.
97 .
اصول كافي، ج1، ص 278؛ كمال الدين، ج2، ص 600 .               

  98 . نهج البلاغه،خطبة 92.
99 .
همان، خطبة 104.               100 . سوره سجده: 24.            

  101 . كمال الدين،ج2، ص 605.   102 . نهج البلاغه، خطبة 104.         
103 .
شرح القيصري علي الفصوصالحكم، ص 11.
104 .
الانسان الكامل، ص 207.      105 همان، ص 5.    106 . فصوص الحكم، ص 134.
107 . "
فلايزال العالم محفوظاً مادام فيه هذا الانسانالكامل" (شرح القيصري، ص 73).
108 .
همان، ص 75    109 . الانسان الكامل، ص 209.    110 . جامع الاسرار، ص 179.        
111 .
امامت و انسان كامل از ديدگاه امامخميني، ص 45.       112 . سوره جن: 26.
113 .
امامت و انسان كامل، ص 58 (و آگاهييافتن بر عين ثابته كه براي برخي اوليا مانند انسان كامل اتفاق مي‌افتد، [در واقع] از علم ربوبي حساب مي‌شود، نه از علم انبيا و رسولان؛ چنانكه در بارة علم غيب واردشده است: "تنها رسولي كه مورد رضايت حق تعالي باشد، ميداند").
114 .
صحيح مسلم،كتاب فضايل، فضايل خضر (، ج7، ص 104، چاپ بيروت.
115 .
سوره تين: 3.                              116 . سوره آل عمران: 97.
117 .
الانسان الكامل، ص 191.                   118 . مولوي، مثنويمعنوي.  

    119 . الانسان الكامل ، ص 5.
120 .
فصوص الحكم، ص  199                 121 . جامع الاسرار، ص 561.    

122 . الانسان الكامل، ص 208..           
123 .
شهرزوري، شرححكمة الاشراق، ص 12.
124 .
انسان كامل از ديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، هيئتتحريريه، ص 79، مؤسسه مكاتباتي، 1361 ش، بي جا.
125 .
محمدصالح مازندراني،حكمت بوعلي سينا، ج2، ص 47- 48 تصحيح حسن فضائلي، انتشارات علمي،بيجا
126 .
شمس الدين محمد شهر زوري، شرح حكمة الاشراق، ص 12، تصحيح ضيايي، چاپ اول، مؤسسهمطالعات.
127 .
و هو كامل للخلافة، الحريّ بان يكون بصفة المستخلف، (اني جاعلفي الارض خليفةً) رجوع كنيد به رسايل حكيم سبزواري، ص 715.
128 .
شرح الاشارات،فصل ششم، نمط دهم، 3ج، ص 416- 395، چاپ اول، نشر البلاغة، قم 1375ش.          129 . همان، ص398.
130 .
صدرالدين محمد شيرازي، مفاتيح الغيب، ج2، ص 606، تعليقة ملاعلي نوري، چاپ اول، مؤسسه تاريخ العربي، بيروت، 1419ق.
131 .
رسايل حكيمسبزواري: 714    132 . همان، 722 - 723.     133 . سورة يس: 12.          
134 .
حسن حسنزادة آملي، يازده رساله، نهج الولاية، ص 168.
135 .
دانشنامة علائي،بخش سوم،علم طبيعي، ص 143، تصحيح محمد مشكوة، انتشارات دهخدا،تهران 1353 ش.
136 .
رسايل حكيم سبزواري، ص 714.          137 . الانسان الكامل، ص 6.
138 .
انسان كامل ازديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، ص 48 و 49.         139 . همان، 5/ 1 -15به نقل ازانديشههاي اهل مدينة فاضله، ص 224.
140 .
ر.ك: سيد حيدر آملي، جامع الاسرار ومنبع الانوار، ص 4.              

 141 . مجموعة آثار استاد مطهري، ج4، ص 848.
142 .
انسانكامل از ديدگاه فارابي و ...، هيئت تحريريه، ص 5 -25.              

 143 . جامع الاسرار ومنبع الانوار، ص 3.
144 .
امام خميني، مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية،چاپ اول، مؤسسه نشر و تنظيم، 1372 ش، بخش دوم، ص 30 - 35؛ امامت و انسان كامل ازديدگاه امام خميني، ص 6 - 32؛ ابوالفضل كياشمشكي، ولايت در عرفان با تكيه بر آراءامام خميني، چاپ اول، 1378 ش، دارالصادقين، قم.
145 .
انسان كامل از ديدگاه نهجالبلاغه، ص 183.
146 .
محمد صالح مازندراني، حكمت بوعلي، ج2، ص52.
147 .
الشفاء (الاليهات)، ج1، ص455، تحقيق ابراهيم مركو،مكتبة المرعشي، قم، 1404ق.             148 . الانسان الكامل، ص 4 و 5.   149 . شمس الدين محمد شهرزوري، شرح حكمةالاشراق، ص 24.
150 .
الفتوحات المكيه، تحقيق عثمان يحي، 13/283 و504، هيئةالمصريه، قاهره 1408 ق.
151 .
شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 53.         152 . الانسان الكامل، ص 206.     
153 .
نص النصوص، تصحيح هنري كربن، ص 279 و نيز نظر ملاعبدالرحيم دماوندي؛ ر.ك: شرح اسرار اسماءالهي (منتخباتي از حكماي الهي ايران ج3،ص856)؛ ر.ك: رسايل حكيم سبزواري، ص 730 -752.
154 .
ابن عربي، براي خاتم ولايت،اوصافي نقل مي‌كند كه جز بر امام معصوم قابل تطبيق نيست، (الفتوحات المكية، 12 / 123)
155 .
منتخباتي از آثار حكماي الهي، ج3، ص851.                     

  156 . ر.ك: مجموعه آثاراستاد مطهري، ج4، ص944.
157 .
ر.ك: قاضي عبدالجبار معتزلي، شرح الاصول الخمسة،چاپ اول، دار احياء التراث، بيروت 1422 ق، ص 514 . (اعلم ان مذهبنا ان الامامبعدالنبيّ (ص) علي بن ابي طالب و ... ليس يجوز خلو الزمان ممن يصلحللامامة.).              158 . الانسان الكامل، ص 4 و 5.
159 .
الفتوحات المكية، 12 / 121و 64.               160 . همان، 12 / 127 و 128.
161 .
ملا عبدالرحيم دماوندي رازي، شرحاسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران، 3 / 859.
162 .
تصحيح هنريكربن، نصوص النصوص، ص 279.        

163 . رسايل حكيم سبزواري، ص 730.                                                                                                                                                                                                                                                                                                               
164 .
امامت وانسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 68.

165 . رجوع كنيد به: عبدالرحيمدماوندي، شرح اسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران 3 / 863؛ قادرفاضلي، انديشة عطار، ص 104، به نقل از منطق الطير؛ سيد صادق گوهرين، شرح اصطلاحاتتصوف، ص 134، چاپ دوم، زوّار، تهران، 1376 ش.

 166ر.ك: منتخباتي از آثارحكماي الهي، ج3، ص858.     167 جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، ص 57.
168 .
استاد مطهري، انسان كامل، ص 142.     169 . همان، ص 135.

 170  همان، ص 127 و 128.
171 .
ميرزا حسن صفي عليشاه، عرفان الحق، ص 194 و 195.

172 . استادمطهري، انسان كامل، ص 138 الي 151؛ انسان كامل از ديدگاه فارابي، ص 52 و 53.
173 .
همان، ص 152 و 153؛ همان، ص 79.         174 . همان، ص 158.     175همان،ص 40و 44.

 

 

ویژگی های  انسان از نگاه قرآن

. 1انسان خلیفه‏ء خدا در زمین است .

"روزی که خواست او را بیافریند ، اراده خویش را به فرشتگان اعلام‏ کرد . آن ها گفتند :آیاموجودی می‏آفرینی که درزمین تباهی خواهد کرد وخون خواهدریخت ؟

او گفت : من چیزی می‏دانم که شما نمی‏دانید " بقره / . 30

 "اوست که شماانسان ها راجانشین های خود درزمین قرارداده تاشما را در موردسرمایه‏هایی که داده است درمعرض آزمایش قراردهد"انعام / . 165

2- ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت هایی است که یک مخلوق ممکن است‏ داشته باشد .   

" تمام اسماء رابه آدم آموخت(او را به همه‏ء حقایق آشنا ساخت)

آنگاه از فرشتگان ( موجودات ملکوتی ) پرسید : نام های این ها را بگویید چیست . گفتند : ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموخته‏ای نمی‏دانیم ( آنچه‏ را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت) خدا به آدم گفت : ای آدم ! تو به این ها بیاموز و این ها را آگاهی ده . همینکه آدم به فرشتگان آموخت وبه آن ها آگاهی داد ، خدا به فرشتگان گفت :  نگفتم که من از نهان های آسمان ها و زمین آگاهم ( می‏دانم چیزی را که حتما نمی‏دانید ) و هم می‏دانم آنچه را شما اظهار می‏کنید و آنچه را پنهان‏ می‏دارید ؟ " (بقره / 31 - . 33)

. 3او فطرتی خدا آشنا دارد .به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی‏ دارد.همه‏ ي انکارها،تردیدها و بیماریها، انحراف هایی است از سرشت‏ اصلی انسان یا همانفطرت انسان .

"هنوز که فرزندان آدم در صلب پدران خویش بوده ( و هستند و خواهند بود ) خداوند ( با زبان آفرینش ) آن ها را بر وجود خودش گواه گرفت و آنها گواهی دادند " (اعراف / . 172)

"چهره‏ء خود را به سوی دین نگهدار ، همان که سرشت خدایی است و همه‏ي مردم را بر آن سرشته است " (روم / . 43).

. 4 در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جماد و گیاه و حیوان وجود دارد ، عنصری ملکوتی و الهی وجود دارد ، انسان ترکیبی است از طبیعت و ماورای طبیعت ، ماده و معنی ،جسم و جان . به عبارت دیگرروح بعد غیر مادی انسانانسان است. " آن که هرچه را آفرید نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل اورا از نطفه‏ای پست قرارداد، آنگاه او را بیاراست و از روح خویش در او دمید " (سجده / 7 - . 9) .

. 5 آفرینش انسان، آفرینشی حساب شده است ، تصادفی نیست . انسان‏ موجودی انتخاب شده و برگزیده است. " خداوند آدم را بر گزید و توبه‏اش را پذیرفت و او را هدایت کرد " (طه / . 121)

. 6 او شخصیتی مستقل و آزاد دارد ، امانتدار خداست ، رسالت و مسؤولیت دارد، از او خواسته شده است با کار و ابتکارخود زمینراآبادسازدوبا انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت رااختیارکند. آزادی و اختیارانسان لازمه مسئولیت اوست

" همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم ، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند و از قبول آن ترسیدند ، اما انسان بار امانت‏ را به دوش کشید و آن را پذیرفت... . " (احزاب / . 72)

" ما انسان را از نطفه‏ای مرکب و ممزوج آفریدیم تا او را مورد آزمایش‏ قرار دهیم ، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم . همانا راه را به او نشان داديم ، او خود یا سپاسگزار است و یا کافر نعمت . ( یا راه راست را که نشان داديم خواهدرفت وبه سعادت خواهد رسید ویا کفران نعمت کرده ، منحرف می‏گردد " (دهر / . 3)

. 7 او ازیک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است ، خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است . او آنگاه خویشتن واقعی خودرا درک و احساس‏می‏کندو به خودشناسیمیرسد که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستی ها و دنائت ها و اسارت ها و شهوترانی ها بشمارد . ارزش واقعی انساندرمکتب اسلام متبلور می شود.

" همانا ما بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر صحرا و دریا ( خشک و تر ) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم( اسراء / . 70)

. 8 او از وجدانی اخلاقی برخوردار است ، به حکم الهامی فطری زشت وزیبا را درک می‏کند .

"سوگند به نفس انسان و اعتدال آن ، که ناپاکی ها و پاکی ها را به او الهام کرد( شمس / 8 و . 9 "

. 9 او جز با یاد خدا با چیز دیگر آرام نمی‏گیرد . خواست های او بی‏ نهایت است ، به هر چه برسد از آن سیر و دلزده می‏شود مگر آنکه به ذات‏ بی حد و نهایتخدابپیوندد .

"همانا تنها بایاد او دلها آرام می‏گیرد " (رعد / . 28)

" ای انسان ! توبه سوی پرورد گار خویش بسیار کوشنده هستی و عاقبت او را دیدارخواهی کرد" (انشقاق/6)

. 10 نعمتهای زمین برای انسان آفریده شده است . رابطه انسان و دنیادراسلام به درستیتعریف شده است.

"همانااوست که آنچه در زمین است برای شما آفرید "(جاثیة / . 13)

"آنچه درآسمانها و زمین است مسخر او قرار داده است( پس‏ او حق بهره‏گیری مشروع همه‏ي آن ها را دارد"

. 11او را برای این آفرید که تنها خدای خویش را پرستش کند و فرمان‏ او را بپذیرد . پس او وظیفه‏اش اطاعت امر خداست .

"همانا جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند "  ذاریات / . 56

. 12او جز در راه پرستش خدای خویش و جزبا یاد او خود را نمی‏یابد ،و اگر خدای خویش را فراموش کند خود را فراموش می‏کند و نمی‏داند که‏ کیست و برای چیست و چه باید کند و کجا باید برود . " همانا ازآنان مباشیدکه خدا را فراموش کردند و خداوند خودشان را ازیاد خودشان برد " (حشر / . 18).

. 13او همینکه از این جهان برود و پرده‏ء تن که حجاب چهره‏ي جان است‏ دور افکنده شود ، بسی حقایق پوشیده که امروز بر او نهان است بروی آشکار گردد .

"همانا پرده را کنار زدیم ، اکنون دیده‏ات تیز است " (ق / . 22)

. 14 او تنها برای مسائل مادی کار نمی‏کند ، یگانه محرک او حوایج مادی‏ زندگی نیست . او احیانا برای هدفها و آرمانهایی بس علی می‏جنبد و می‏جوشد . او ممکن است که از حرکت و تلاش خود جز رضای آفریننده ، مطلوبی دیگر نداشته باشد . نیازهای مادی و معنوی انسانمجموعاً موجب حرکت انسان ها می شوند .

" ای نفس آرامش یافته ! همانا به سوی پرورد گارت باز گرد با خشنودی‏ متقابل : تو از او و او از تو خشنود " فجر / . 28 .

" خداوند به مردان و زنان با ایمان باغها وعده کرده است که در آنها نهرها جاری است ، جاویدان در آن جا خواهند بود و هم مسکن های پاکیزه ، اما خشنودی خدا از همه ي اینها برتر و بالاتر است . آن است رستگاری بزرگ " توبه / . 72 .

موفق باشيد محمد شريف متولي الموتي

لطفا انتقادات ونظرات خودرا ازطرق زير منغكس فرماييد متشكرمmshmotavalli@yahoo.com

http://mshm.blogfa.com

چهارمین سالگرد فراق

چهار سال از فراق عزیزان گذشت  ۵شنبه ۲۵ آذر ساعت ۲:۳۰ الی ۴ بعد از ظهر برمزازپاکشان  قطعه ۵۷ ردیف ۷۴ شماره ۸ گرد هم می آییم در فراقشان به سوگ می نشینیم

 اهمیت و ضرورت شناخت انسان:

 اهمیت وضرورت انسان شناسی را می توان از دو منظر بررسی كرد:

الف) انسان شناسی در چارچوب اندیشه ی بشری

1) معنا یابی زندگی: با معنا بودن زندگی انسان، به تصویرهای مختلف از اوبستگی تام دارد، برای مثال:  اگر به این تصویر دست یابیم كه انسان دارای هدف معقول و متناسبی نیست كه در طول زندگی خود به سوی آن در حركت باشد، یا اگر انسان را موجودی بدانیم كه محكوم جبر است و خود نمی تواند سرنوشت خویش را رقم بزند، در این صورت زندگی انسان بی معنا وسراسرپوچ وبیهوده خواهد بود؛ ولی اگر انسان را موجودی هدفدار و مختار تصویر کردیم که می تواند با تلاش به آن هدف برتر دست یابد، زندگی وی معقول و بامعنا می شود.    

2) شناسايي استعدادهاي انسان : شناخت انسان سبب شناخت استعدادها و توانايي‌ها و نيز مقاصد متناسب با آن توانايي‌هاست. با توجه به اينكه انسان استعدادها و توانايي‌هاي بي‌حد و اندازه‌اي دارد كه همگي در حكم ابزار و وسايل و وسايل زندگي و سير و سفر اوست. طبعاً با شناخت آنها مي‌تواند مقصد حقيقي خويش را بشناسد. آن منزل و مقصدي را كه انسان جستجو مي‌كند, بيشتر از اين جهان طبيعت و امكاناتي است كه در اختيار اوست, زندگي صرفاً براي رفع حوائج ماديش نيست؛ چرا كه بسياري از اين ابزار و وسايل به نيازهاي اين جهاني ارتباطي ندارد.

رسيدن به هرمقصدي ابزارخاصي را طلب مي‌كند؛ چنانچه, اگر كسي بخواهد به اطراف شهر برود يا اينكه به كره ماه سفر كند, وسايل و امكاناتش متفاوت خواهد برد. شناخت مقصد اهميت ويژه‌اي دارد. كسي كه مقصد را بشناسد، مسير و كيفيت حركتش با كسي مقصد را نميداند متفاوت خواهد بود؛ پس, اگر كسي استعداد را شناخت, منازل آن نيازهاي و به دنبال امكانات مقصدش را نيز خواهد شناخت و اين امر به تغيير رفتار, كردار, ديدگاه و نوع فعاليتش خواهد انجاميد.

آدمي بايد به‌گونه‌اي زندگي كند كه هيچ‌گاه پشيمان نگردد. تصور كنيد, فردي مي‌خواهد به كشور دور سفر كند باخود پول، وسايل وامكاناتي مي‌برد, اما وقتي كه به مقصد مي‌رسد متوجه مي‌شود كه پولي كه بهمراه برده است, درآنجا ارزش و اعتبار نداردووسايل ديگري كه برده بدردش نمي خورد بلكه مانع ومشگل سازهم شده؛ او اگر منزل و مقصد را مي‌شناخت, امكانات و پولهايي را برمي‌داشت كه معتبر ومورد استفاده باشد. اگر آدمي بداند كه مقصدش طبيعت نيست, يقيناً زاد و توشه‌اي فراهم مي‌كند كه در آن مقصد حقيقي داراي ارزش باشد. با توجه به اين‌كه اغلب آدميان مقصد را نمي‌شناسند, نوع انتخابهايشان ارزشهاي اين دنيايي, همچون مقام, رياست و ثروت است. بديهي است, اگر كسي با اينگونه توشه‌ها در آن منزل پياده شود، خواهد فهميد كه متاعش آنجا خريداري ندارد.

3) شناخت نيازهاي اساسي انسان : نياز اساسي، عبارت‌است از نيازي كه تأمين آن ضروري است، به‌گونه‌اي كه اگر انسان از طريق درست و عقلاني آن را تأمين نكند، از راههاي نادرست تأمين خواهد كرد؛ يعني انسانها در مورد نيازهاي اساسي مانند يكديگر بوده و اين نيازها را تأمين خواهند كرد؛ اما برخي از راه درست و برخي از طريق نادرست.

دركنارنيازهاي مادي ،نيازهاي معنوي مثل  محبت, جايگاه اجتماعي, امنيت و... را از جمله نيازهاي اساسي انسان دانسته‌اند. نداشتن درك صحيح از نيازهاي اساسي و در نتيجه تأمين نكردن آن, عدم تعادل ذهني و رفتاري را به دنبال خواهد داشت؛ اين همان ظلم فردي(ظلم به نفس) است كه بدترين نوع ظلم بشمار مي‌رود.

بنابراين، اهميت ديگر انسان‌شناسي اين است كه نياز‌هاي اساسي انسان و راههاي صحيح رفع اين نيازها را به او معرفي مي‌كند و اين‌گونه آدمي را به تعادل مي‌رساند. انسان متعادل در همة كارها و حالات تعادل خواهد داشت؛ يعني همواره عقلش بر او حاكم است .

4) تعليم و تربيت : شناخت انسان  محور اساسی اهداف وجهت گیری تعليم وتربيت ، را  تشکیل می دهد. ازآن جاکه  انسانها از نظر توانايي ها ،استعدادها وعلايق بايكديگرمتفاوتند لذا روشهاي تربيتي متفاوت را مي‌طلبند بنابراين، شناخت انسانها و توانايي هاي ويژة هر يك  در تربيت آن ها بسيار مؤثّر وبلکه لازم و ضروري است. در مباحث ديني هم به اين مطلب اشاره شده است كه هر فرد باید مطابق با استعدادهاي خويش كارها را انتخاب كرده وانجام دهد،"لیس للانسان الا ماسعی"  وتکلیف هرفرد مطابق با توان اوست.

 5) شناخت تكاليف و تعهدات اجتماعي : حيات انساني از طريق زندگي اجتماعي تداوم مي يابد ولازمه اي تداوم ورعايت حقوق و انجام تعهدات و تكاليف اجتماعي درتعامل اجتماعي اعضاي جامعه مي باشد واين امر بستگي اساسي به انسان شناسي دارد.

6) عقلانیت نظام های اجتماعی و اخلاقی : نظام های اجتماعی و اخلاقی درصورتی از پشتوانه ی لازم برخوردارخواهند بود كه به حل درست وروشن پاره ای ازمسائل اساسی انسان شناختی كه مبنای آن نظام ها را تشكیل می دهد، دست یافته باشند.

در واقع، دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، برآوردن نیازهای اساسی انسان است و در صورتی كه نیازهای اصیل انسانی از نیازهای كاذب وی بازشناسی نشود، و نظام های اجتماعی و اخلاقی براساس نیازهای واقعی و اصیل انسان و متناسب با هدف نهایی او پایه ریزی نگردد، این نظام ها پشتوانه ی منطقی و معقول نخواهند داشت.

  ب) انسان شناسی درنگاه معارف قرآن

    1) ارتباط انسان شناسی با خداشناسی   

من عرف نفسه فقد عرف ربه

هم شناخت حضوری انسان راهی است برای شناخت حضوری حق، كه راه عرفان و شهود است و هم شناخت حصولی انسان راه شناخت حصولی پروردگار است، كه با تأمل دراسرار و حكمت هایی كه خداوند - جلّ جلاله -  در وجود انسان نهاده است، ارتباط می یابد و شناخت آن ها بر معرفت آدمی درباره ی صفات خدا می افزاید. پس شناخت انسان، در شناخت خدا نقشی مهم دارد. چنان كه در روایت آمده است كه راه شناخت خدا، خودشناسی است : "من عرف نقسه فقدعرف ربه " "هركس خود را بشناسد هماناخدای خودراشناخته است. " قرآن نیز به این معنا اشاراتی دارد: وفی الأرض آیاتٌ للموقنین• وفی أنفسكم أفلا تبصرون .؛  «در زمین برای اهل یقین نشانه های بسیاری است و نیز در خودتان، آیا نمی نگرید؟!» همچنین، در آیه ای دیگر می فرماید:  "سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتّی یتبیّن لهم أنّه الحقّ أولم یكف بربّک أنّه علی كلّ شئٍ شهیدٌ" ؛ «به زودی نشانه های خود را در پیرامون »جهان و در درون خودشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشكار گردد كه او حق است؛ آیا كافی نیست كه پروردگارت بر هر چیز شاهد است؟!

. نیز در آیه ی دیگر می فرماید: " یا أیّها الذّین آمنوا علیكم أنفسكم لا یضرّكم من ضلّ إذا اهتدیتم " ای كسانی كه ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. هرگاه شما هدایت یافته باشید، كسی كه گمراه شده، به شما زیانی نرساند.

علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه بحث گسترده‌ای در معرفت نفس آورده و خواسته اند ازسیاق آیه استفاده كنند كه تأمل در نفس، راهی برای هدایت است؛ چون صدر آیه تأكید دارد بر اینكه خودتان را بیابید و در خود اندیشه كنید، سپس می فرماید: «لایضّركم من ضلّ إذا اهتدیتم»، كه مفاد آن بر حسب بیانی كه ایشان فرموده اند این است : هنگامی كه در نفس خود بیندیشید به هدایت می رسید و دیگر، گمراهی دیگران به شما زیانی نمی رساند. دست كم می توانیم این بیان را یک وجه محسوب كنیم. نیز در قرآن، همچنان كه آیاتی داریم مؤید این نظر كه معرفت نفس، راهی برای معرفت خداست، آیاتی هم داریم كه نسیان نفس و غفلت از شئون را ملازم با فراموش كردن خدا شمرده است: نسوا الله فأنساهم أنفسهم  "خدا را فراموش كردند و خدا خودشان را از یادشان برد" ؛

بدین گونه می توان دریافت كه توجه به نفس با توجه به خدا نوعی قرابت یا ملازمت دارد؛ چنان كه نسیان و فراموشی نفس با فراموش كردن خدا چنین ملازمتی دارد.

روایات بسیاری نیز در همین زمینه از اهل بیت عصمت و طهارت - كه درود خدا و فرشتگان و پاكان و نیكان بر آنان باد - در كتاب های روایی مضبوط است؛ بویژه در كلمات قصار امیرمؤمنان كه در غرر الحكم آمدی جمع آوری شده است.

2) انسان گنجینه ی اسرار الهی

 آنچه در وجود گسترده ی آدمی به ودیعه نهاده شده است، نشانه های علم، قدرت وحكمت «او» است ودرمیان آفریدگان، هیچ پدیده ای چون انسان و به قدر وی، دارای سرّ و حكمت نیست. از میان آدمیان است كه خلیفة الله به وجودمی آید ونخستین انسان، خلیفه ی الهی بود.انسان داننده ی جمیع اسمای الهی وبه تعبیرعرفا، مظهرهمه ی اسماوصفات خداوند است. 

3) ارتباط انسان شناسی با معاد   

اگر انسان را دارای روحی بدانیم كه مستقل از بدن می تواند باقی بماند، در ‌آن صورت معاد پذیرفتنی خواهد بود؛ ولی اگر چنین بعدی از ابعاد وجود انسان را نشناسیم، مسئله ی معاد اصولاً فرض معقولی نخواهد داشت؛زیرا اگرانسان همین بدن باشد كه با از بین رفتن متلاشی می شود، فرض اینكه بار دیگر همین انسان زنده می گردد، فرض نامعقولی است؛چون انسانی كه بعد زنده می شود،موجود دیگری خواهد بود. یگانه فرض درست معادمبتنی براین است كه انسان وقتی میمیرد، روحش باقی بماند تا دوباره به بدن برگردد. پس مسئله ی معاد نیزمبتنی است بر شناخت حقیقت انسان كه روح اوست به مثابه ی موجودی قابل بقا.

4) ارتباط انسان شناسی با نبوت

انسان شناسی دینی بدون هدایت خالق میسر نیست اما هدایت الهی به دوشکل صورت می گیرد:

اول:هدایت تکوینی که فقط مختص انسان نیست بلکه شامل همه هستی است.

 دوم: هدایت تشریعی  یعنی هدایت از طریق ارسال رسل  که مختص انسان است که لازم است به برخی از دلایل آن اشاره گردد ( باید توجه داشت که ما دراین بحث بدنبال اثباط نبوت نیستیم لذا مباحثی که مطرح می شود بسیار محدود  ومختصر اشاره می شود)

1-  نیاز به معرفت وهدایت: انسان در نگاه دین ازیک حهت محموعه ای از استعدادها وتوانمندی هاست (بالقوه)  انا خلقناکم من نطفة امشاج"  که در سایه تربیت به فعلیت در می آید ونیز تجلی روح خدا " ونفخة فیه من روحی" ؛ وازحهت ديگر دارای  اندیشه واختیار واراده است  لذا عمل انسان محصول شناخت ومعرفت وتصمیم واراده اوست. به همین دلیل هم مستحق پاداش وعقاب است وهمچنین موجب دستیابی انسان به سعادت وشقاوت است اما کسب معرفت در همه ی سطوح به ویژه در حوزه ای که انسان امکان دست یابی به حقایق را ندارد بدوت هدایت خالق میسر نیست لذا نیاز مند هدایت تشریعی وارتباط با انبیاء  ورهبران الهی است

2-  نیاز انسان به الگوونمونه : "ولکم فی رسول الله اسوة حسنه " انسان ها نیازمند آنند که معیار عینی والگو ومصداق عملی داشته باشند تا با همانند سازی به اهداف تربیتی خود واقف گردند اما این الگو لازم است از جنس خود انسان باشد (این مبحث را در فصل انسان کامل با تفصیل بیشتری پی می گیریم)

 باور به اینكه در میان انسان ها كسانی هستند كه به مقام نبوت و رسالت می رسند، نوعی شناخت انسان است. می دانیم كه هنگام بعثت پیامبران، هماره برخی شبهه می افكندند كه انسان لیاقت ندارد به اووحی شود وخدا اگر می خواست با ماسخن بگوید، از طریق یكی از فرشتگان چنین می كرد. هنگام بعثت پیامبر اسلام (ص) نیز درباره ی ایشان گفتند: "ماهذا إلّا بشرٌ مثلكم... ولوشاء الله لأنزل ملائكةً ما سمعنا بهذا فی آبائنا الأوّلین" ؛ «این [مرد] جز بشری همچون شما نیست... اگر خدا می خواست  [پیامبری بفرستد] فرشتگانی نازل می كرد؛ ما چنین چیزی را در نیاكان خود نشنیده‌ایم ما نشنیده ایم كه انسانی پیامبر شود!» چنان كه گفتیم، یكی از دلیل های این گمان نادرست همین بود كه انسان لیاقت ندارد كه به او وحی شود؛ یعنی در واقع آنگونه كه آنان از انسان شناخت داشتند، چنین لیاقتی را در وی نمی دیدند.

ودیگر این که انجام  تکالیف الهی از عهده بشر خارج است.  بنابراین اگر انسان درست شناخته شود، از وجوه معرفت انسان یكی همین است كه چنین لیاقتی در نوع انسان وجود دارد که با انجام تکالیف به مرحله ای برسد که خلیفه الله شو د و به جایگاهی دست یابد که فرشته خاص وحی هم توان رسیدن به آن را ندارد " رسد آدمی به جایی که فرشته ره ندارد"       

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی    که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

 

 

بحران انسان شناسی معاصر و ابعاد آن

تلاشهای فكری فراوانی كه پس از رنسانس در باب روشن ساختن ابعاد

وجود انسان صورت گرفت، داده های فراوانی را پیش روی بشر قرار

داده است. در گردآوری این داده ها از روشهای مختلف تحقیق بهره گرفته شده، ولی در این میان سهم روش تجربی بسی افزون‌تر از روشهای دیگر است و می توان گفت انسان شناسی كنونی بیشتر جنبه ی تجربی دارد. وجود داده های فراوانی كه انواع مسائل انسان شناختی را فرا گرفته و ابعاد مختلف و زوایای تاریک وجود انسان را مورد تحقیق قرار داده است، با وجود فراوانی و عظمت آن، نه تنها نتوانسته ابعاد ناشناخته را حل كند، بلكه خود دچار نوعی بحران شده است.

برخی از كاستی‌ هایی كه انسان شناسی معاصر را دچار بحران كرده عبارتند از:

الف) ناسازگاری نظریات با یكدیگر و فقدان انسجام درونی؛

ب)فقدان داور كارآمد و مورد اتفاق؛

ج)نادیده گرفتن گذشته و حیات پس از مرگ انسان.

 ویژگیهای انسان شناسی دینی :

 انسان شناسی دینی درمقایسه بادیگر انواع هم عرض خود، امتیازهایی داردكه به اختصاربه آنها می پردازیم:

1)جامعیت : از‌آنجا كه انسان شناسی دینی از دستاوردهای وحیانی سود می جوید و روش وحیانی به قلمرو خاصی محدود نیست و محدودیت های دیگر روش ها در مورد آن معنا ندارد، می تواند جامعیتی ویژه داشته باشد؛ به این معنا كه حتی اگر از بُعد خاصی سخن بگوید، این سخن با توجه به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان مطرح می شود و با در نظر گرفتن آنها و متناسب با آنهاست؛ زیرا گوینده ی سخن از معرفت كامل و جامعی برخوردار است. افزون براین، بررسی دستاوردهای انسان شناسی دینی به خوبی نشان می دهد كه این انسان شناسی، ابعاد مختلف وجود انسان را مد نظر قرار می دهد و از ابعاد جسمانی و زیستی، تاریخی و فرهنگی، دنیایی وآخرتی، بالفعل و آرمانی، و مادی و معنوی سخن به میان می آورد و در برخی از این حوزه ها حقایقی را در اختیار قرار می دهد كه از طریق انواع دیگر انسان شناسی و روش های آن قابل دستیابی نیست. بیان ابعاد مختلف انسان در انسان شناسی دینی با توجه به هدفی كه در تعالیم دینی مد نظر است، به صورت گزینشی بودن محفوظ می ماند؛ ولی در هر یک از انسان شناسی‌های فلسفی، تجربی و شهودی زمینه ی خاصی مد نظر قرار می گیرد و زمینه های مربوط به انسان شناسی از نوع دیگر، از قلمرو آن خارج است.

2)اتقان و خطاناپذیری: بهره‌گیری انسان شناسی دینی از معارف وحیانی - با توجه به خطاناپذیری این معارف - اتقان و استحكامی را برای این نوع انسان شناسی به ارمغان می آورد كه در انسان شناسی فلسفی، عرفانی و تجربی یافت نمی شود. در انسان شناسی دینی اگر انتساب و استناد دیدگاه ها به دین قطعی باشد، در اتقان و خطاناپذیری آنها شكی نیست؛ ولی در انواع دیگر انسان شناسی در عین آنكه داده‌ها از تجربه، تعقل یا سیر و سلوک به دست می آید، خطاپذیری آنها به كلی منتفی نمی شود.

3) توجه به مبدأ و معاد : در انسان شناسی غیر دینی، یا انسان به كلی بریده از مبدأ و معاد بررسی می شود

- آن گونه كه در انسان شناسی تجربی و برخی از نحله های انسان شناسی فلسفی و عرفانی مشاهدهمی كنیم - یا در باب مبدأ و معاد انسان، در قالبی بسیار كلی سخن به میان می آید كه نمی تواند برای چگونه زیستن و چگونه پیمودن راه كمال، كاملاً راه گشا باشد. اما در انسان شناسی دینی، مبدأ و معاد انسان، به منزله ی دو بخش اساسی وجود انسان مورد توجه و تأكید قرار می گیرد و به بیان روابط زندگی كنونی انسان با مبدأ و معاد به تفصیل و با بیان جزئیات پرداخته می شود. بر همین اساس، محكم ترین دلیل حكیمان اسلامی بر ضرورت بعثت انبیا، بر ضرورت آگاهی از رابطه ی دنیا و آخرت و باید و نبایدهای مؤثر در سعادت انسان و ناتوانی عقل و تجربه ی بشری از دستیابی به آن مبتنی است

منابع

انسان شناسی در قرآن – آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

 انسان در قرآن - شهید مطهری

 انسان شناسی - محمود رجبی

فصل دوم : فطرت

  ویژگی های ذاتی انسان در بدو تولد

اهميت بحث از داشتنها يا اطلاعاتي كه انسان از آغاز با خود دارد و نوع آن وقتي روشن‌تر مي‌شود كه بدانيم برخي انسان را در بدو تولد با لوح سفيد يا جعبه سياه تو خالي تلقي كردن و فاقد هر گونه اطلاعاتي در بدو تولد دانستن، كوشيده‌اند تا آدمي را صرفا موجودي محصور در شرايط بدانند كه همه ی رفتارهاي اوطبق قانون عمل وعكس‌العمل ناشي از واكنش در برابر يك حادثه محيطي است و بدين جهت او نه قدرتي درانتخاب اموردارد و نه اختياري براي گزينش رفتار خود؛ يعني جبر مطلق نسبت به محيط و شرايط بيروني.

 بر اساس نظراین افراد «از انسان تصويري به صورت يك سيستم صرفاً بسته، ارائه مي‌شود كه دردرون آن روابط علّي ومعلولي مانند بازتابهاي شرطي وغير شرطي تأثير مي‌كنند» (فرانكل، 1368، ص 207).

 در سوي ديگر، نظريه‌هاي انگيزش قرار دارند كه «به بشر به  ديده موجودي نگاه مي‌كند كه در مقابل محرك يا فشارهاي دروني‌اش واكنش نشان مي‌دهد» (همان،1371، ص 18). در اين منظر هم، اگر چه انسان داراي غرايز تلقي شده ولي هم چنان موضع واكنشي ـ و نه اختياري و انتخابي‌ـ در برابر آنها دارد و لذا او را هيچ تواني براي مخالفت با محركها و فشارهاي غريزي نيست و بدين ترتيب فاقد قدرت كنترل غرايزـ اعم از خشم و شهوتـ مي‌باشد.

درحالي كه سخن ازداشتنهاي بدوتولد، سخن از زمينه‌هاي مثبت يا منفي موجود درفردهست ـ واين غيرقابل انكاراست و همه اهميت آن در همين نكته است ـولي غير قابل تغيير نيست.» (همان ، 1368، ص 208).

بر اين اساس‌، مي‌توان گفت فرانكل با يونگ (1875-1961) هم رأي است كه بخشي از ناهشيار ما به «ناهشيار جمعي» تعلق دارد. ناهشيار جمعي تجربه‌هاي اجداد ما است كه بر اثر تكرار به ضمير ناهشيار منتقل و از طريق وراثت به ما مي‌رسد. لذا ما در بدو تولد، صفر و فاقد اطلاعات (لوح سفيد) نيستيم، بلكه دست كم با علوم موجود در ناهشيار جمعي برآمده از اجدادمان ـ حتي اجداد مادون انساني ـ متولد مي‌شويم. اختلاف فرانكل با يونگ يكي در ارجاع امور متعالي‌اي مانند دين به مركز ناهشيار است و ديگري در ميزان اين دارائيها مي‌باشد. فرانكل با كشف «ناهشيار روحاني و ناهشيار متعالي» به عنوان بخشي و قسمتي در ناخودآگاه روحاني» (فرانكل، 1375، ص 92) توانست وجوه تو در توي ناهشيار را با دقت بيشتري بكاود. به عنوان مثال، براي يونگ و اصحاب يونگ، دينداري يا مذهبي‌گري ناهشيار هميشه به صورت چيزي كم و بيش غريزي باقي مانده است. در حالي كه ناهشيار روحي و حتي بيشتر از آن، موضوعات مذهبي آن يعني آنچه كه ما ناهشيار متعالي خوانده‌ايم، يك عامل وجودي است نه يك فاكتور غريزي» (همان ، ص 103-105).

با توجه به آنكه فرانكل منشأ وخاستگاه همه امورانساني هچون عشق، وجدان، دينداري، رنج، آزادي و... را درناهشيار روحاني ـ و بخش متعالي آن را در ناهشيار متعالي ـ مي‌داند، مي‌توان گفت كه از نظر وي همه  اين امور از دارائيهاي بدو تولد تلقي مي‌شوند و لذا هيچ كس نه مي‌تواند آنهارابه كسي عطا كند ونه مي‌تواند ازاوبستاند. گرچه خود انسان مي‌تواند تصميم بگيردكه ازآنها استفاده كند ياحق خودراواگذار نمايد.

هايدگر معتقد است «انسان بي‌مقدمه نمي‌شناسد، بلكه شناخت را از پيش دانسته‌ها مي‌آغازد]بدين ترتيب، من همه چيز، جهان، و خودم را بر اساس پيش فهم‌هايي مي‌فهمم. بدون اين پيش فهم‌ها توانايي فهم هيچ چيز را ندارم» (احمدي،1382، ص 420). و چون اين پيش فهم‌ها بايد «از فهمي پيشيني از زمينه‌اي كلي آغاز شوند» (همان، ص 421) شايد بتوان او را قائل به دارائيهاي بدو تولد دانست.

 از نظر قرآن هم انسان لوح سفيد و فاقد اطلاعات متولد نمي‌شود، بلكه با قواي خاص پا به عرصه حيات دنيوي مي‌گذارد.

 «اگر ما براي انسان يك سلسله ويژگي‌ها در اصل خلقت قائل باشيم، مفهوم فطرت مي‌دهد.

فطرت

درايجا ضمن بحث از معناى لغوى فطرت با توجه به وزن و صيغه آن در كلام عرب، كاربرد و مشتقات آن در قرآن، و تفاوت آن با طبيعت و غريزه، برآنیم تا به تبيين بينش خاص قرآن در مورد فطرت و پيآمدهاى اجتماعى آن بپردازيم و مى‏كوشيم تا با استمداد از نظريه بديع علامه طباطبائى در تفسير الميزان،  بهره‏ جوییم.

   معنى لغوى فطرت:  واژه «فطرة‏» بر وزن «فعلة‏» دلالت‏بر نوع دارد مانند جلسة يعنى نوع خاصى از نشستن، بنابر اين واژه «فطرة‏» ازماده «فطر» به معنى نوعى خاص از آفرينش است‏ يعنى خلقت و آفرينشى بى‏سابقه كه از آن به ابداع تعبير مى‏شود. راغب اصفهانى در مفردات در مورد معنى فطرت چنين مى‏گويد: «و خداوند خلق را فطر نموده است و اين فطر يعنى ايجاد كردن شى‏ء به شكلى بديع و تازه بر كيفيتى كه فعلى از افعال از آن صادر گردد». (1) ابن اثير نيز در نهايه، در توضيح ماده «فطر» درحديث نبوى، «كل مولود يولد على الفطرة‏» (2) مى‏گويد: «فطر به معنى ابتدا و اختراع است و فطرة حالت آن ابتداء و اختراع را بيان مى‏كند مانند جلسة و ركبة يعنى نوعى خاص از نشستن و سوار شدن و معنى حديث اين است كه: هر فردى بر نوعى خاص از صفات جبلى و طبيعى متولد مى‏شود به طورى كه آماده پذيرش دين الهى مى‏گردد و اگر او را با همان صفات واگذارند پيوسته بر آن صفات استمرار دارد و از آنها مفارقت نمى‏كند وهماناعلت عدول انسانها از آن، آفتى از آفات بشرى يا تقليدى است كه ازغير درآنها اثر مى‏گذارد...» (3) بيان اين مقاله درباره فطرت با تعبير راغب به «و ابداعه على هيئة مترتبة لفعل من الافعال‏» و نيز با تعبير ابن اثير به «انه يولد على نوع من الجبلة والطبع المتهيئ بقبول الدين‏» هماهنگ است.

استعمال واژه فطرت و مشتقاتش درقرآن مجيد واژه‏هاى «فطره‏» (4)، «فطركم‏»، (5) «فطرنا»، (6) «فطرنى‏»،(7) «فطرهن‏»،(8) «فطور»،(9) «فطر»،(10) «منفطربه‏»(11) انفطرت،(12) و «فاطر»(13) به كار رفته است كه همه جا به معنى ابداع و آفرينش بدون سابقه است.

 طبيعت، غريزه، فطرت

«طبيعت‏» يعنى سرشتى كه اشياى مادى بر آن آفريده شده‏اند، بيشتر در مورد موجودات بيجان به كار مى‏رود و اگر در مورد جاندارها به كار رود به آن جنبه‏هايى از جانداران كه با بيجانها مشتركند اطلاق مى‏شود.

«غريزه‏» بيشتر در مورد حيوانات به كار مى‏رود و اگر در مورد انسان به كار رود به جنبه‏هاى حيوانى موجود در انسان اطلاق مى‏شود و عبارت از نوعى حالت تسخيرى و غير آگاهانه يا نيمه آگاهانه از ناحيه خلقت است كه بر خود محورى و يا بقاى نوع استوار است و به عضوى مادى از بدن انسان مربوط مى‏شود مانند غريزه گرسنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و يا غريزه تشنگى كه با سيستم عصبى هيپوتالاموس و غده هيپوفيز ارتباط دارد و اين دو از نوع گرايشهاى فيزيولوژيك به شمار مى‏روند كه براى ادامه حيات حيوان ضروری اند. و نيز مانند غريزه جنسى كه از نوع گرايش هاى لازم براى بقاى نسل است و ارضا نشدن آن حيات موجود زنده را به خطر نمى‏اندازد بلكه بقاى نوع را به خطر مى‏اندازد.

«فطرت‏» در مورد انسان وخصلتهاى فرا حيوانى اوبه كار مى‏رود، درحد حالتى آگاهانه و حاوى نوعى قداست است. همچون غريزه و طبيعت‏سيرى تدريجى وساختارى ثابت دارد اما مرحله‏اى تكاملى است كه پس از فعليت‏يافتن طبيعت و غريزه و نيز پس از شكوفايى حس و خيال يعنى همراه با پيدايش عقل تكوين مى‏يابد و در پرتو آنها، گرايشهاى غريزى نيز مى‏توانند از نوعى قداست ‏برخوردار شوند. فطريات در انسان به ترتيب در سه ناحيه دانش، ارزش و گرايش شكوفا مى‏شوند و فعليت مى‏يابند. درزمينه دانش، گزاره‏ها به شكل توصيفى و خبرى بيان مى‏شوند. در زمينه ارزش، گزاره‏هاى حاكى از آن ها شكلى دستورى دارند. گرايشها نيز پاره‏اى حالات نفسانى‏اند كه پس از شكوفايى ارزشها در انسان پديد مى‏آيند و موجب جهت گيرى وى به سوى هدفى والا و مقدس مى‏شوند. فعليت ارزشها و گزاره‏هاى آن ها منوط به فعليت عقل نظرى و استمداد عقل عملى از آن است تا آن جا كه اگر عقل نظرى در انسان شكوفا نشود و از مرتبه عقل بالقوه به مرتبه عقل بالفعل نرسد امكان فعليت و جولان عقل عملى نخواهد بود. (14) ( اين موضوع نياز به تفصيل وتوضيح دارد كه در ايجا مجال آن نيست)

 فطرت در آينه قرآن :

 در اين جا به بررسي دو دسته آيات در اين باره مى‏پردازيم: دسته اول آياتى كه معنايى سلبى از فطرت ارائه مى‏دهند و دسته دوم آياتى كه معنايى ايجابى دارند.

 آيات دسته اول 1- آيه 78 سوره نحل به خالى بودن لوح نفس از كليه معلومات در آغاز تولد و پيدايش تدريجى معلومات پس از آن از طريق حواس و فكر مى‏پردازد: «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئا وجعل لكم السمع والابصار والافئدة لعلكم تشكرون‏» چنان كه در تفسير الميزان (15) ذيل آيه فوق آمده است‏ سياق آيه واشاره آن به مبادى علم حصولى يعنى حس و فكر و نيز پيدايش تدريجى معلومات در آن ها، دلالت‏ بر اين معنى دارد كه آنچه در اين آيه از انسان در بدو تولد نفى شده است علم حصولى است. بنابراين، انسان در آغاز به هيچ چيزى كه مبدا آن حس يا عقل باشد علم حصولى ندارد. بدين ترتيب بنا به تصريح كلام وحى، هيچ گزاره‏اى اعم از گزاره‏هاى بديهى و فطرى، يا غير بديهى و نيز اعم از اين كه متعلق شناخت آن عالم طبيعت، ماوراى طبيعت، انسان يا ذات احديت و... باشد در آغاز تولد براى انسان به علم حصولى معلوم نخواهد بود.

پس اگر چنين باشد كه كودك در بدو تولد واجد هيچ تصور و تصديقى نباشد در اين صورت نه فقط دانش بلكه ارزشها و گرايشهاى انسانى نيز از طفل در آغاز پيدايش، نفى مى‏شود زيرا ارزش، به عنوان ارزش فطرى و نه به عنوان غريزه و ميل ناآگاهانه حيوانى، در انسان پس از علم وى به ارزشمندى آن حاصل مى‏شود و با نفى هر نوع علم و آگاهى، ارزشها نيز منتفى مى‏شوند. همين‏طور است گرايشهاى فطرى؛ زيرا هر گرايشى اعم از فطرى يا غير فطرى پس از علم نفس به غايت آن و ارزشمندى آن غايت، براى انسان حاصل مى‏شود. بر اين اساس نفس انسانى در آغاز پيدايش، هيچ تصور يا تصديق فطرى و نيز هيچ ارزش يا گرايش فطرى را واجد نيست. تنها چيزى كه انسان در آغاز و نيز به هنگام كهنسالى يعنى پس از ضعف قوا و از دست دادن معلوماتش واجد مى‏شود علم حضورى نفس به خودش است. در سوره نحل آيه 70 آمده است: «والله خلقكم ثم يتوفاكم ومنكم من يرد الى ارذل العمر لكي لايعلم بعد علم شيئا ان الله عليم قدير». علامه طباطبائى نيز در تفسير اين آيه در الميزان (16) به اين مطلب تصريح كرده‏اند که فطرى بودن دين و ارزشهاى انسانى به چه معنى خواهد بود؟ و نيز چگونه اقرار انسان به ربوبيت الهى در عالم ذرو اعتراف وى به عدم تبعيت از شيطان تفسيرى معقول مى‏يابند.

2- آيه‏213 سوره بقره به سبب تشريع دين مى‏پردازد: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه وما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ماجاءتهم البينات بغيا بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه والله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم‏». علامه طباطبائى در تفسير اين آيه ابتدا به بيان تاريخ اجمالى حيات اجتماعى و دينى نوع انسان مى‏پردازند و بنا به مفاد آيه، حكم در مورد انسان به زندگى اجتماعى و نيز لزوم رعايت عدل را از جمله احكامى مى‏دانند كه انسان بنا به اضطرار به سوى آن كشيده شده است‏يعنى اين دو حكم را معلول ضرورى اين حكم مى‏دانند كه: «انسان بايد هر چيزى را كه در طريق كمال او مؤثر است‏براى استكمال خود استخدام نمايد و به هر طريق ممكن از موجودات ديگر و از جمله از همنوعان خود به نفع خود و براى بقاى حيات خويش استفاده نمايد». و به اين ترتيب بشر با استناد به اين اصل به مسير خود ادامه مى‏دهد تا با اين مشكل روبرو مى‏شود كه هر فردى از افراد انسان بنا به همين اصل، همان را مى‏خواهد كه ديگران مى‏خواهند يعنى همان‏طور كه او مى‏خواهد از طبيعت و ديگران به نفع خود بهره‏مند شود ديگران نيز همين را مى‏خواهند و همين جا است كه زندگى اجتماعى را مى‏پذيرد و دوام اجتماع و در حقيقت دوام زندگى خويش را منوط به پذيرش عدالت اجتماعى و اين كه هر صاحب حقى به حق خود برسد مى‏داند و اين بدان معناست كه حكم بشر به اجتماع مدنى و عدل اجتماعى حكمى است كه بشر آن را به اضطرار پذيرفته است‏به طورى كه اگر اضطرار نمى‏بود هرگز هيچ انسانى حاضر نمى‏شد دامنه اختيار و آزادى خود را محدود كند. (17) شايد مستند نمودن اختلاف دوم يعنى اختلاف پس از عرضه دين به عنوان بغى و عدم استناد اختلاف اول به عنوان بغى، مؤيد نظر علامه باشد زيرا بغى آن گاه صدق مى‏كند كه انسان چيزى را بداند ولى به خاطر منافع شخصى برخلاف آن عمل نمايد اما اگر چيزى را نداند و اشتباه كند عنوان بغى بر آن صادق نخواهد بود. اما در اين صورت آيا اين تفسير با فطرى بودن عدل منافات ندارد؟ مسلما اگر فطرى بودن را بدين معنا بگيريم كه هر انسانى آن را در بدو تولد مى‏داند و يا قبل از هر ميلى به آن متمايل مى‏شود، گرايش به عدل، بنابر اين تفسير، از گرايشهاى فطرى محسوب نخواهد شد زيرا گرايش به عدل از چنين خاصيتى برخوردار نيست و در اين صورت فطرى نبودن عدل مستلزم فطرى نبودن غايت ارسال انبيا است و اگر غايت ارسال انبيا (18) و سبب تشريع دين فطرى نباشد آيا خود دين مى‏تواند فطرى باشد. علامه طباطبائى در ادامه به عنوان تاييدى از تاريخ به نفع نظريه ايشان مى‏فرمايند: «و به همين جهت هر جائى كه انسانى قوت بگيرد و از سايرين نيرومندتر شود در آن جا حكم عدالت اجتماعى سست مى‏شود و شخص نيرومند مراعات عدالت اجتماعى را در حق ضعيف نمى‏كند و لذاست كه همواره شاهد رنج و محنتى بوده‏ايم كه مردم ضعيف از طبقه قوى متحمل مى‏شوند. جريان تاريخ نيز تا به امروز كه عصر تمدن و آزادى است‏بر همين منوال بوده است و اگر عدالت اجتماعى، اقتضاى اوليه طبيعت انسانى مى‏بود بايد عدالت اجتماعى در شئون اجتماعات غالب مى‏بود در حالى كه مى‏بينيم دائما خلاف اين امر جريان داشته و نيرومندان خواسته‏هاى خود را به منظور نيل به مقاصد خود بر طبقه ضعيف تحميل مى‏كردند. (19) »

 3 - در آيات 34 سوره ابراهيم، 72 سوره احزاب،19 سوره معارج، و7 سوره علق، انسان طبعا به صفات ظلوم، كفار، جهول، هلوع وطغيانگر توصيف شده است. علامه طباطبائى اين آيات را تاييدى بر نظر خود دانسته‏اند (20) آيا اين توصيفات مستلزم نفى فطرى بودن ارزشهاى معنوى در انسان نيست؟ آيا اتصاف طبعى انسان به اين صفات، سرانجام نوعى دعوت به رذايل و غلبه شربرخير وهلاكت انسان را درپى نخواهد داشت؟

اتصاف انسان به داشتن طبعى ظلوم، جهول، كفار، هلوع و... بيانگر لوازم ذاتى انسان در مرتبه معينى از وجود است كه اين مرتبه اولا در طول ساير مراتب و مقامات انسانى قرار دارد ثانيا شرط لازم شكوفايى مراتب بعدى است و گذر از آن لازم و حتمى است لذا در آيه 72 و73 سوره احزاب: «انا عرضنا الامانة على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» اتصاف انسان به ظلم وجهل مصحح عرضه امانت الهى - يعنى ولايت الهيه و كمال عبوديت و سلوك راه كمال و ارتقاء از ماده دون به اوج اخلاص به انسان معرفى شده است زيرا موضوع قابل ظلم و جهل است كه مى‏تواند متصف به دو وصف عدل و علم شود و در مسير رشد و تعالى به مرتبه‏اى نايل گردد كه تدبير امرش را به دست‏خداوند بسپارد و ولايت الهيه شامل حال او گردد. (23) و بر همين اساس در آيات سوره معارج: «ان الانسان خلق هلوعا× اذا مسه الشر جزوعا× واذا مسه الخير منوعا× الا المصلين× الذين هم على صلاتهم دائمون× والذين فى اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم...» هلوع بودن انسان كه توضيح آن در آيات 20 و 21 آمده از جمله صفاتى معرفى شده است كه انسان به اقتضاى حكمت الهى و به منظور اهتداى او به سمت‏خير و سعادت به آن متصف شده است زيرا اين صفت تنها وسيله‏اى است كه انسان را به سعادت و كمال مى‏رساند مشروط بر اين كه از اين صفت‏سوء استفاده نكند و آن را در عداد صفات رذيله قرار ندهد لذا استثناء انسانهاى نمازگزار نه به اين معنى است كه صفت هلع در اين دسته از انسانهاى مؤمن وجود ندارد بلكه به اين معنى است كه اينان اين صفت را در همان جنبه كمالى و مثبت آن يعنى تنها وسيله صعود به مراتب بالاتر و رسيدن به لوازم ذاتى آن مراتب نگه داشته‏اند و آن را به يك صفت رذيله تبديل نكرده‏اند (24) و اين همه بيانگر اين معنى است كه: هر مرتبه لوازمى دارد كه منفك از آن مرتبه نيست. انسان در حالى كه طفل است‏خير و شر خويش را به وسيله تجهيزات غريزى تشخيص مى‏دهد و بر همين حال است تا به مرحله بلوغ و رشد عقلانى بر سد و ادراك حق باطل برايش ميسور گردد و در اين هنگام، بسيارى از مصاديق خير و شر در نزد وى تغيير مى‏يابند و اگر بر همان مسير قبلى يعنى پيروى از هواهاى نفسانى و پافشارى بر مشتهيات نفسانى اصرار ورزد از اتباع حق غافل مى‏گردد و تارها بر فطرت فعليت‏يافته خود مى‏تند. پس انسان با رسيدن به بلوغ عقلانى به اولين منزل و مرتبه ويژه انسان مى‏رسد و از اين اولين منزل انسانيت، نسيم روح‏بخش فطرت وزيدن آغاز مى‏كند و صفاتى كه در مورد فطريات به عنون وجه فارق فطرى از غريزى برشمرديم آشكار مى‏گردد. پس فطرى نه آن است كه در آغاز تولد همراه انسان است و نه آن است كه هر انسانى در هر مرتبه‏اى آن را تصديق مى‏كند بلكه آن است كه در مسير تكوينى انسان به سمت كمال پس از رسيدن وى به مرتبه بلوغ عقلانى در پرتو اعمال صالحه شكوفا مى‏گردد و از لوازم ذاتى آن مرتبه محسوب مى‏شود و نماز و راه يافتن به عمق آن و برقرارى ارتباط بين خالق و مخلوق، از زبان خالق آگاه به كليه عوالم و مراتب وجود اولين شرط اين شكوفايى است كه نمازگزار بسته به مرتبه و مقامى كه در آن قرار دارد نمازش در همان مرتبه و لوازم و مكشوفات وى، خاص همان مرتبه است و در هر صورت نيل به مقصود با «اياك نعبد» و نه «اياك اعبد» در اولين خطاب به خداوند آغاز و... با سلام يعنى رجوع به كثرات به شرط سلامت از حجب آنان و بقاى به حق محقق مى‏شود و اين آغاز و اين پايان اهميت و نقش جامعه صالح را در عبادت خداوند و نيل به كمالات انسانى آشكار مى‏كند. بگذاريم و بگذريم كه اين شكسته پاى درمانده را در اين وادى پاى گام زدن نيست. آيات دسته دوم در اين جا به بررسى آن دسته از آيات مى‏پردازيم كه معنايى ايجابى درباره فطرت دارند، آيا اين دسته آيات درباره فطرت پس از شكوفايى عقل و رسيدن انسان به مرتبه عقلانى سخن مى‏گويند يا قبل از آن؟

1 - در قرآن در آيات متعددى با عنوان «ذكر» نام برده شده است‏حتى خود پيامبر اكرم نيز با عنوان «ذكر» خطاب شده است. در سوره غاشيه آيه 21 خداوند، پيامبر اكرم را مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد «فذكر انما انت مذكر...» يادآورى كن همانا جز اين نيست كه تو فقط يادآورى كننده هستى. اين خطاب قرآن به پيامبر اين معنا را القا مى‏كند كه گويى انسانها چيزهايى را در اول تولد و قبل از آن مى‏دانسته و با آنها متولد شده‏اند به طورى كه با يادآورى واسطه وحى آنها را به ياد مى‏آورند.

 2 - در بعضى آيات، استفهام تقريرى به كار رفته است و سؤالاتى بلا جواب مطرح شده‏اند: سوره زمر آيه‏9: «هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون. سوره ص آيه 28: «ام نجعل الذين آمنوا وعملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار». سوره رعد آيه‏19: «افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى. چنين به نظر مى‏رسد كه اين نوع استفهامات بلاجواب بر اين مطلب دلالت دارد كه جواب آنها بر همگان آشكار و فطرة معلوم است.

3 - در سوره شمس به الهام فطرى فجور و تقوا تصريح فرموده و آن را فعل الهى مى‏داند سوره شمس آيه‏7 و 8: «ونفس وماسويها فالهمها فجورها وتقويها». يعني «انسان موجودي است ملهم به خير و شر» (مطهري، 1372، ج 2، ص 272). پس هر انساني با قوا و ظرفيت‌هاي خير و شر پا به دنيا مي‌گذارد و به همين دليل براي هر دو ـ خوب يا بد شدن ـ توانايي دارد و اين مشي او در زندگي است كه روشن مي‌كند به كدام سو در حركت است.

 4 - و بالاخره در سوره روم آيه 30 براى اولين بار واژه «فطرة‏» را به كار مى‏برد و ابتناى دين بر فطرت و سرشت انسانها را يادآور مى‏شود و خلق و آفرينش را دگرگون ناشدنى معرفى مى‏نمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون‏».

5 - آيه ميثاق و اقرار به ربوبيت‏خداوند نيز بر نوعى پيمان بين انسان و ذات احديت دلالت دارد: سوره اعراف آيه 172: «واذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم على انفسهم الست‏بربكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا كنا عن هذا غافلين‏».

6 - سوره يس آيه 60 نيز بر نوعى عهد و پيمان بر پرستش خداوند و عدم پرستش شيطان دلالت دارد: «الم اعهد اليكم يابنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين وان اعبدونى هذا صراط مستقيم‏». اين آيات و احاديث فراوان ديگر در اين باره، همگى دلالت دارند كه انسان از نوعى فطرت برخوردار است كه گويا قبل از تولد با انسان همراه بوده است و با تولد نيز همراه او خواهد بود. اگر چنين است اين آيات را چگونه با آيات دسته اول جمع كنيم آيا به استناد اين آيات، معنى عوام پسند فطرت را به قرآن نسبت دهيم و از آيات دسته اول چشم بپوشيم و به سيل غافلان بپيونديم؟ يا مراتب كلام وحى را بشناسيم و در اين شناسايى از خود قرآن استمداد كنيم تا مرتكب خطا نيز نشده باشيم. آيا مقام تذكر و يادآورى به هر انسانى و در هر مرتبه‏اى تعلق دارد از كودك تا پير، از جاهل تا عالم؟ قرآن در سوره رعد آيات‏19 تا23 اين مقام را به خردمندان و صاحبان اعمال صالح و ترسنده از خداوند نسبت مى‏دهد: «انما يتذكر اولوالالباب، الذين يوفون بعهدالله ولاينقضون الميثاق والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل ويخشون ربهم ويخافون سوء الحساب والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلواة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانية...» بنابراين مقام تذكر لازمه مرتبه خاصى از مراتب وجودى انسان است كه به صاحبان الباب و عمل صالح و ترسنده از خداوند و... اختصاص دارد به طورى كه شخص در اين مرتبه، خود جوش و بدون نياز به استدلال متذكر مسائلى مى‏گردد، لذا بلافاصله پس از استفهام تقريرى به كار رفته در آيه‏19 سوره رعد: «افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى‏» عبارت «انما يتذكر اولوالالباب‏» آمده است‏يعنى اين صاحبان عقل‏اند كه متذكر جواب صحيح مى‏شوند. و نيز در آيه 50 سوره انعام پس از عبارت: «هل يستوى الاعمى والبصير» عبارت «افلا تتفكرون‏» آمده است‏يعنى آنان كه به مرتبه فكر نرسيده‏اند گمان مى‏برند كه اعمى و بصير مساوى‏اند. و در آيه‏16 از سوره رعد: «قل هل يستوى الاعمى والبصير ام هل تستوى الظلمات والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم‏». به اين مطلب اذعان شده است كه آنان كه خلق و آفرينش بر ايشان مشتبه گشته و شركايى براى خداوند قرار مى‏دهند، اينان گمان استواى اعمى و بصير و ظلمات و نور را مى‏برند و جز خداوند را به عنوان ولى مى‏گيرند. يعنى چون به آن مرتبه عقلانى لازم نرسيده‏اند نسيم دلنواز فطرت بر آنان نوزيده و گمان تساوى اعمى و بصير و ظلمات و نور را مى‏برند. همچنين آيات ذيل: سوره زمر آيه‏9: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون، انما يتذكر اولوا الالباب‏». سوره غافر آيه 58: «وما يستوى الاعمى والبصير والذين امنوا وعملوا الصالحات ولاالمسى‏ء، قليلا ما تتذكرون‏». سوره هود آيه 24: «مثل الفريقين كالاعمى والاصم والبصير والسميع هل يستويان مثلا افلا تذكرون. معلوم بودن فجور و تقوا به الهام فطرى در آيات‏7 و 8 سوره شمس و نيز در آيه «فالهما فجورها وتقويها» با فاء تفريع و پس از آيه «ونفس وماسويها» آمده است كه اشاره به تسويه نفس و تفريع الهام فطرى فجور و تقوا به تسويه نفس و تعديل قواى آن دارد. علامه طباطبائى نيز به اين مطلب در تفسير آيات مذكور تصريح كرده‏اند. (25) بنابراين الهام تقوا و فجور از طرف خداوند به انسان پس از تسويه نفس و تعديل قواى انسان صورت مى‏گيرد به طورى كه اگر انسانى از تسويه و تعديل قوى برخوردار نگردد به مقام و مرتبه دريافت الهام فطرى فجور و تقوا نيز نايل نشود و مادامى كه به اين مقام نايل نشده است‏خير وشر خويش را به وسيله تجهيزات غريزى تشخيص مى‏دهد اما به محض اين كه به اين مرتبه و مقام رسيد يعنى به مرحله بلوغ و رشد عقلانى واصل شد و در پرتو اين رشد، بين قوا عدالت‏برقرار كرد ادراك فجور و تقوا به الهام فطرى بر وى معلوم گردد و چه بسا كثيرى از مصاديق خير و شر كه در مرحله قبل از تسويه توسط تجهيزات غريزى تشخيص داده بود در نزد وى تغيير يابند. و البته هر كسى به مقام درك و الهام فجور و تقوا خواهد رسيد زيرا در اين آيه به آن قسم خورده شده است و در اين صورت حفظ اين مقام و اتباع حق به حفظ مقام تسويه و تزكيه خويش است و الا اگر بر اتباع هواهاى نفسانى و مشتهيات حيوانى اصرار ورزد از اتباع حق غافل شود و تنزل وجودى يابد و به مرحله قبل از الهام و تسويه بازگشت نمايد و تجهيزات غريزى فرمانرواى او گردد لذا در ادامه اين آيات مى‏فرمايد: «قد افلح من زكيها وقد خاب من دسيها». آيه ديگر، آيه 30 سوره روم است كه در آن از خود واژه «فطرة‏» استفاده شده است: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون‏». اين آيه پس از آياتى آمده است كه درصدد اثبات مبدا و معاد است و در آن متفرع بر يگانه بودن خداوند در خالقيت و تدبير امور، همچنين عدم امكان نجات اعراض كنندگان از فرامين خداوند مى‏فرمايد: پس رو به سوى دين نما... اين كه پس از اقامه استدلال، توجه انسان را به سوى دين جلب نموده است، دليل بر اين است كه انسان تا به مقام تدبير و تعقل يعنى همان مرحله بلوغ و رشد عقلانى نايل نيايد دين را مطابق با فطرت نمى‏يابد و خلقت او قبل از رسيدن به اين مرحله او را به سوى دين نمى‏خواند و الا دليلى بر اين تفرع وجود نمى‏داشت. همچنين عبارت «ولكن اكثر الناس لايعلمون‏» مويد اين معناست كه آنان كه در اثر اصرار بر مشتهيات نفسانى و اتباع هواهاى نفسانى از اتباع حق غافل و از مرتبه عقلانى و مقام تدبير و تعقل، تنزل وجودى يافته‏اند دين را مطابق با فطرت نمى‏يابند و اين عده اكثريت مردم را تشكيل مى‏دهند. عبارت تفسير الميزان در اين‏باره شايان توجه است. (26) در اين صورت فطرى بودن دين نه به اين معنى است كه انسان در هر مرتبه‏اى و با هر بينش و هر گونه عملى متوجه و متمايل به آن است‏بلكه به اين معناست كه دين به عنوان مجموعه‏اى از اصول و سنن و قوانين عملى كه اتخاذ آنها به دليل مبتنى بودن بر حوايج‏حقيقى، سعادت حقيقى انسان را تضمين و او را به كمال حقيقى مى‏رساند از مقتضيات تكوينى خلقت انسان است و از آنجا كه حوايج در صورتى حقيقى‏اند و رفع آنها، انسان را به سعادت حقيقى مى‏رساند كه نفس انسانى آن را طلب وعقل وى آن را تصديق كند پس دين از مقتضيات خلقت انسان در مرتبه عقل و نه قبل از آن است‏بنابر اين بايد كوشيد تا به مرتبه بلوغ عقلانى رسيد و در آن مرتبه باقى ماند تا مصاديق حق و باطل كه به تشخيص تجهيزات غريزى بر انسان معلوم شده بود تغيير يابند و جاى خود را به مصاديقى ديگر دهند و اين جز با رشد عقلانى و ايمان و عمل صالح يعنى جز با تربيت و پرورش صحيح دست‏يافتنى نيست. و لذا قرآن، رجس و پليدى را كه مقابل ايمان است در آيه 100 سوره يونس به آنان كه به تعقل و لوازم آن پايبند نيستند و آيات الهى (دين خدا) را تكذيب مى‏كنند اختصاص مى‏دهد.

اينجا است كه  نقش امام، ضرورت حضور مداوم و تابش وى به منظور تعيين مصاديق واقعى خير و شر و تربيت و پرورش صحيح و ايجاد محيط سالم و فضاى معنوى براى رشد و ارتقاى انسان معلوم مى‏گردد و مضرات واگذارى اجتماع به حال خود و يا دعوت آنها به مقتضيات جهازات تكوينى غريزه و دنياپرستى روشن مى‏گردد. و اين جاست كه تفاوت بعضى از واژه‏ها در دو فرهنگ مادى و دينى بسته به اختلاف مراتب وجودى اين دو فرهنگ و مدعيان آنها آشكار مى‏گردد و اشتراك آنها جز در لفظ نخواهد بود چه، مثلا مفهوم آزادى به عنوان يكى از لوازم دستگاه تكوينى انسان در مرتبه عقل با مفهوم آزادى به عنوان يكى از مقتضيات تكوينى انسان درمرتبه غريزه متفاوت مى‏شود يكى آزادى را در آزادى يوسف و تسليم نشدن وى در برابر شهوات مى‏داند و ديگرى آزادى را در بى‏بندوبارى و غرق شدن در شهوات. و اينجا است كه مفهوم اخلاق و ارزشهاى انسانى و نقش بنيادين آنها در سيستم اقتصادى و سياسى، جايگاه ويژه خود را مى‏يابند زيرا هم تجهيزات غريزى مى‏توانند در جهت آمال معنوى عقل در برقرارى عدالت اجتماعى و حاكميت ارزشهاى معنوى در نظام اقتصادى و سياسى، قداست‏يابند و هم عقل مى‏تواند لباس ماديت‏بر تن كند و در رديف غرايز و براى پيشبرد آنها به منفعت‏طلبى و خودمحورى شخص قدرت‏طلب و دنياپرست كمك كند و بهره‏ها نصيب او نمايد. و اين جاست كه آيات سوره معارج و... در مورد نقش نماز و ساير اعمال صالحه (رسيدگى به مستمندان و...) معنى مى‏يابند و راهگشايمان خواهد بود. اما اگر فطرت، مرحله‏اى تكاملى است كه پس از فعليت ‏يافتن طبيعت و غريزه و نيز پس از شكوفايى حس وخيال يعنى همراه با پيدايش عقل، تكون مى‏يابد و اگر فطرى بودن دين و ارزشهاى انسانى از لوازم تكوينى خلقت انسان در مرتبه عقل و نه قبل از آن است، در اين صورت اقرار انسان به ربوبيت الهى در عالم ذرو پيمان و عهد او با خداوند درعدم تبعيت از شيطان چگونه تفسيرى معقول مى‏يابند؟

 در آيه ميثاق بیان می شود که خداوند سبحان درعالمى كه به حسب زمان هيچ انفكاك و جدايى از نشات دنيوى ندارد و با آن اما محيط بر آن ست‏يعنى سابق بر اين نشات دنيوى است اما نه به نحو سابقيت زمانى بلكه به نوع سابقيت رتبى، با انسان درباره بوبيت‏خويش ميثاق بسته است‏يعنى همان طور كه انسان علاوه بر زندگانى دنيا، داراى زندگانى ديگرى در عوالم برزخ و قيامت است‏به طورى كه عالم برزخ محيط بر عالم دنيا و عالم قيامت محيط بر عالم برزخ است و انسان به عين وجود و شخصيت‏خود در آن دو عالم به زندگى خود ادامه مى‏دهد و در عين حال احكام و نظام هر يك از اين عوالم به تناسب شدت و ضعف مرتبه وجودى آنها، متفاوت از ديگرى است.

همچنين بنابر آيه «وان من شيئ الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم‏» حجر/21، انسان داراى سابقه وجودى وسيع و نامحدود در نزد خداوند و در خزاين او است كه پس از نازل شدن به اين نشات دنیا محدود گرديده است‏به طورى كه آن سابقه وجودى وسيع و نامحدود و اين وجود محدود دنيوى دو وجه يك شى‏ءاند كه درعين وحدت،احكامشان مختلف است‏يعنى عالم انسانى با همه وسعتى كه دارد مسبوق به يك نشات انسانى ديگر به وجود جمعى در نزد خداوند متعال است كه در آن، هيچ فردى از افراد ديگر غايب نيست و افراد از خدا، و خداوند از افراد غايب نيستند زيرا غيبت فعل از فاعل و صنع از صانع در آن مقام معقول نيست و در آن عالم هر فردى، وحدانيت پروردگار در ربوبيت را از طريق مشاهده نفس خود و نه از طريق استدلال مشاهده مى‏كند زيرا در آن نشات، هيچ فردى از ذات احديت منقطع نيست و حتى يك لحظه او را غايب نمى‏بيند و همواره به وجود او اعتراف مى‏كند. و آن وجود جمعى نه امرى مستقل و جدا از اين نشات دنيايى بلكه وجه ديگر اين نشات است‏يعنى هر موجود مادى و از آن جمله انسان داراى دو وجه است‏يكى آن وجهى كه رو به خداوند است و يكى آن وجهى كه رو به دنياست، آن وجهى كه رو به خداوند است‏با كلمه «كن‏» (27) و بدون تدريج‏يعنى دفعة افاضه مى‏شود به طورى كه هر چه دارد در همان اولين مرحله ظهورش داراست و اين همان حقيقتى است كه خداوند از آن تعبير به ملكوت كرده است: سوره انعام آيه 75: «وكذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات والارض وليكون من الموقنين‏» و اما آن وجهى كه به طرف دنياست‏بتدريج از قوه به فعل و از عدم به وجود مى‏آيد و از آن به «فيكون‏» (28) تعبير شده است، اين وجه به تكامل خود ادامه مى‏دهد تا از اين عالم مفارقت كند و به سوى خداوند بازگردد. علامه طباطبائى قول سوم را مى‏پذيرند و قول اول و دوم را رد مى‏كنند و مخالف عقل و نقل مى‏دانند. اشكالات قول اول و دوم به نقل از تفسير الميزان (29) به شرح ذيل است: در مورد قول اول با توجه به اين كه حجت عقلى و نقلى قطعى قائم است‏بر اين كه انسانيت انسان به نفس اوست كه امرى مجرد اما حادث به حدوث دنيوى است در اين صورت چگونه مى‏توان تصور كرد كه يك ذره از ذرات بدن زيد - عينا خود زيد و داراى عقل و ادراك و گوش و چشم باشد، از او عهد و ميثاق گرفته شود، حجت‏بر او تمام گردد و مورد توجه و تكليف و به دنبال آن ثواب و عقاب واقع شود بخصوص كه زوال عقل از اين ذره هنگامى كه به موطن اصلى‏اش برمى‏گردد و به طور قطع در هنگام طفوليت تا رسيدن به حد بلوغ، تماميت اين حجت را مختل مى‏گرداند. و در مورد قول دوم: نظر به اين كه خطاب در آيه مورد نظر، متوجه ما مخاطبان آيات قرآنى است و بنا به گفته ايشان خطابى است دنيوى و ظرف وقوع آن نيز همين زندگى دنيايى ما و يا زندگى نوع بشر و مدت اقامت او در زمين است و خلاصه اين كه ظرف داستان مورد بحث آيه عين ظرف وجود نوع انسان در دنياست. با اين حال چرا از اين ظرف با لفظ «اذ» تعبير فرموده است لفظى كه دلالت دارد بر اين كه داستان به نحوى قبل از نقل آن واقع شده است. اين اشكالات و چندين اشكال ديگر و از همه مهمتر همخوانى آيات سوره‏هاى مختلف با يكديگر قول سوم را تقويت مى‏كنند و به اين ترتيب با پذيرفتن قول سوم نه تنها هيچ منافاتى بين نظريه فطرت در اين مقاله و آيه ميثاق ديده نمى‏شود بلكه اين دو همسو مى‏شوند. در مورد آيه عهد در سوره يس نيز اگر عهد خداوند با انسان را در عدم تبعيت از شيطان، چنانچه بعضى از مفسرين گفته‏اند، (30) همان عهدى بدانيم كه خداوى تعالى از انسانها در عالم ذر گرفت، قول سوم مى‏تواند تفسيرى از آن واقع شود و اگر آن را عهدى بدانيم كه به زبان انبياء و رسولان خود به بشر ابلاغ فرموده است (31) در اين صورت ارتباطى با نظريه فطرت نخواهد داشت. ارزيابى نهايى انسان در نحوه وجود و واقعيتش بالقوه آفريده شده است، يعنى بذر انسانيت در او به صورت بالقوه موجود است كه بتدريج از زمينه وجود وى سر برمى‏آورد. (32) بنابراين، نظريه فطرت در مفهوم اسلامى آن به اين معنى نيست كه انسان در بدو تولد، پاره‏اى از ادراكات يا گرايشها را بالفعل دارد همچنان كه به اين معنى نيز نيست كه انسان در آغازتولدپذيرا ومنفعل محض است وهر نقشى به اوداده شود مى‏پذيرد.(33) بلكه انسان موجودى ذومراتب است كه در هر مرحله از مراحل رشد و شكوفايى‏اش، در مرتبه‏اى از مراتب انسانى واقع مى‏شود و بسته به آن مرتبه، لوازم آن مرتبه را دارا مى‏گردد، بدين ترتيب، گرايش به علم، خير اخلاقى، جمال و زيبايى، تقديس و پرستش و... از جمله گرايشهاى انسانى است كه در مراحل مختلف رشد و نمو انسان بتدريج و البته متناسب با معرفت انسان درباره متعلق هر يك از اين گرايشها شكوفا مى‏شود تا اين كه انسان به معرفت عقلانى نايل آيد و فارق ديگر انسان از ساير موجودات يعنى قدرت تعقل و دورانديشى پا به ميدان گذارد و او را از نفوذ جبرى اين گرايشها و نيز اميال مادى و طبيعى مثل ميل به غذا، خواب، امور جنسى و... آزاد كند و همه آنها را تحت فرمان عقل قرار دهد و انسان را به آزادى واقعى و مقام خليفة اللهى نزديك گرداند. بنابراين، اين كه مى‏بينيم در قرآن از طرفى انسان به عنوان خليفه خدا در زمين، داراى فطرتى خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار، ملهم به الهام فطرى فجور و تقوا و... معرفى شده است، و از طرف ديگر ظلوم، جهول، طغيانگر و عجول توصيف شده است، نه به اين جهت است كه انسان موجودى دو سرشتى است كه نيمى از آن متعالى و ستودنى و نيمى پست و نكوهيدنى است، بلكه به اين جهت است كه انسان، كمالات مذكور رابالقوه دارد و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار آنها باشد و شرط اصلى وصول انسان به آن كمالات، ايمان، تقوا و عمل صالح است. (34) پس انسان منهاى ايمان، ناقص، حريص، ظالم، نادان، بخيل و گاهى از حيوان پست‏تر است. در اين صورت واضح است كه انسان از ديد زيست‏شناختى و ملاك انسانيت نيست. و بر اين اساس مفهوم خودآگاهى انسانى كه مى‏گويد «انسانها مجموعا از يك وجدان مشترك انسانى بهره‏مندند» رخ مى‏نمايد: خودآگاهى انسانى و وجدان مشترك تنها در انسانهاى به انسانيت رسيده، انسانهاى بارور شده موجود مى‏گردد. انسانهايى كه در حد طفوليت و بالقوه باقى مانده‏اند و نيز انسانهاى مسخ شده كجا داراى خودآگاهى انسانى و وجدان مشترك انسانى خواهند بود و مگر چه جهتى وجود دارد كه موسى را فرعون، و ابوذر را همدرد معاويه بپنداريم. پس آنچه واقعا انسانها را به صورت «ما» و داراى وجدان مشترك اخلاقى مى‏گرداند و روح واحد در آنها مى‏دمد «هم ايمانى‏» است و نه همريشه‏اى كه در سخن سعدى (35) آمده است لذا در سخن پيامبر اكرم به جاى سخن از هم پيكرى بنى آدم، از هم اندامى و همدردى مؤمنان، سخن به ميان آمده است: المؤمنون في تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكى بعض تداعى له سائره بالسهر والحمى (36) .» مؤمنان اعضاى يك اندامند، هر گاه عضوى به درد آيد با تب و بيخوابى با او همدردى مى‏كنند. و لذاست كه انسان به انسانيت رسيده نسبت‏به همه انسانها، حتى نسبت‏به انسانهاى مسخ شده و نسبت‏به همه اشيا مهر مى‏ورزد و رحمة للعالمين مى‏گردد. پس ايمان است كه انسانساز است و سرمايه خودآگاهى است. (37) و كرامت ذاتى كه انسان از آن برخوردار است و به موجب آن بر بسيارى از مخلوقات برترى دارد آن گاه خواهد بود كه در پرتو ايمان، خويشتن واقعى و كرامت و شرافت ذاتى را در خود درك كند و برتر از پستيها بشمارد. و آنگاه خويشتن واقعى خود را مى‏يابد كه خداى خود را بيابد. (38) واضح است كه بين فرهنگ غربى كه فرهنگ جهان آگاهى و خود فراموشى است و فرهنگ شرقى كه فرهنگ خودآگاهى است تفاوت بسيار است وآشكارتر آن كه: آن گاه كه انسان خود را ببازد، به دست آوردن جهان اورا به كار نيايد تا چه رسد به اين كه الگوى ديگران نيز قرار گيرد. والسلام على شاكر نعمائه

پى‏نوشتها

 1- راغب اصفهانى، مفردات الالفاظ القرآن، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، ص‏396.   2- احياء العلوم، ج‏3، ص‏13.

3- ابن اثير، نهاية فى غريب الحديث والاثر، الجزء الثالث، المكتبة الاسلاميه، بيروت، ص‏357.    4- سوره 30، آيه 30.

5- سوره‏17، آيه 51.  6- سوره 20، آيه 72.

7- سوره 11، آيه 51; سوره‏36، آيه 22; سوره‏43، آيه‏27.

 8- سوره 21، آيه‏56.     9- سوره‏67، آيه‏3.

 10- سوره‏6، آيه‏79; سوره 30، آيه 30.

11- سوره 18، آيه 72. 12- سوره 82، آيه 1.

13- سوره‏6، آيه 14; سوره 12، آيه 101; سوره 14، آيه 10، سوره 35، آيه 1; سوره‏139، آيه‏46; سوره 42، آيه 11. 14-ابن سينا، شفاء الهيات، ص‏4; و نيز رك: قطب‏الدين رازى، شرح اشارات و تنبيهات، ص‏252 و253. 15- تفسير الميزان، (عربى)، ج‏12، ص‏312.

16- همان و نيز ر.ك: به پى‏نوشت 38 در همين مقاله.

 17- همان، ج‏2، ص‏117.   18- زيرا بنابر آيه 25 سوره‏57، هدف ارسال انبيا و تشريع دين اقامه قسط و عدل است: انا ارسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط.

 19- تفسير الميزان (عربى)، ج‏2، ص‏117.   20- همان، ص‏117.

21-منصور دادستان، ديدگاه پياژه در گستره تحول روانى و روان‏شناسى ژنتيك (2).  22- لوتيس كوزر، زندگى و انديشه بزرگان جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، انتشارات علمى، چاپ اول.ص‏197 نظريه دوركيم، 23- تفسير الميزان (عربى)، ج‏20، ص 348-350.

 24- همان، ص‏13 و 14.  25- همان، ص‏297

26- تفسير الميزان، ج‏16، ص‏177 و نيز ر.ك: به آيه 100 سوره يونس: و ما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله و يجعل الرجس على الذين لايعقلون (ر.ك: تفسير الميزان (عربى)، ج‏10، ص‏127. (فى معنى الرجس والذين لايعقلون يعنى تكذيب كنندگان آيات و دين خدا).

 27- سوره يس آيه 82: انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون.

 28- همان. 29- تفسير الميزان (عربى)، ج‏8، ص 314-323.

30- فخر رازى، تفسير قرآن، ج‏25، ص‏96.

 31- تفسير الميزان (عربى)، ج‏17، ص‏102.

 32- علامه مطهرى، انسان درقرآن (4)، ص‏293.

 33- همان، ص‏294، پاورقى 8. 34- ر.ك: همان، ص‏253. 35- بنى آدم اعضاى يك پيكرند/كه در آفرينش ز يك گوهرند.

 36-  كنزالعمال، ج‏1، ص‏143 و153 و نيز ر.ك: بحارالانوار، ج‏74، ص‏274، همين حديث از امام صادق‏عليه‏السلام.

 37- مقدمه‏اى برجهان‏بينى اسلامى انسان درقرآن (4)،ص‏296 و297.

 38- سوره حشر، آيه 18: و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون. پس خود آگاهى انسانى كه سرمايه آن ايمان است و ملازم و همراه انسان بارور شده و به فعليت رسيده است و با فراموش كردن خدا از دست مى‏رود غير از خود آگاهى حضورى است كه همان علم حضورى نفس به خودش و نحوه وجود «من‏» است و به طور قهرى و تكوينى در اثر حركت جوهرى طبيعت پديد مى‏آيد.

 

 

قضاوقدر

  تعریف قضا و قدر چیست؟

  واژه "قدر" به معناي حد و اندازه و مقدار شي است. براي واژه "قضا" نيز معاني گوناگوني گفته شده است، كه در اين ميان مي­توان به حكم، قطعيت و فيصله دادن اشاره كرد.[ سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، قم، موسسه فرهنگي طه، 1377، ج1، ص 399و340.]

 امام هشتم عليه السلام در تفسير قدر و قضا چنين مى‏فرمايد:«قدر عبارت است از اندازه‏گيرى شى‏ء از نظر بقاء و فنا، و قضا همان قطعيت وتحقق بخشيدن شى‏ء است. (4)

در اصطلاح قدر و تقدير الهي اين است كه خداوند براي هر پديده‌اي اندازه و حدود كمّي و كيفي و زماني و مكاني خاصي قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجي، تحقق مي‌يابد و قبل از مرحله نهايي، داراي مراتب تدريجي است و شامل مقدمات بعيد و متوسط و قريب مي‌شود و با تغيير بعضي از اسباب و شرايط و سقوط آن در يكي از مراحل تغيير مي‌يابد و اين تغيير، تغييري در تقدير بشمار مي‌رود.

قضاء الهي اينست كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط يك پديده، آن را به مرحله نهايي و حتمي مي‌رساند. اين مرحله، دفعي و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرايط و نيز حتمي و نهايي و غير قابل تغيير است. اين دو اصطلاح گاه به صورت مترادف به كار مي‌رود مثلاٌ صدقه و نيكي به پدر و مادر و صله رحم و دعا از عوامل تغيير قضا معرفي مي‌گردد.

اكنون كه معنى لغوى اين دو واژه روشن شد، و دانستيم كه اندازه‏گيرى اشيا را «قدر»، و حتميت و قطعيت آن را «قضا» مى‏گويند، به توضيح معناى اصطلاحى اين دو مى‏پردازيم:

 الف - تفسير قدر : هريك از مخلوقات، به حكم اينكه ممكن الوجود است، حد و اندازه وجودى خاصى دارد، مثلا «جماد» به گونه‏اى اندازه‏گيرى شده و نبات و حيوان به گونه‏اى ديگر. نيز از آنجا كه هستى اندازه‏گيرى شده هر چيز، مخلوق خداوند است، طبعا تقدير هم، تقدير الهى خواهد بود.ضمنا اين مقدار و اندازه‏گيرى به اعتبار اينكه كه فعل خداوند است، «تقدير و قدر فعلى‏» ناميده مى‏شود و به اين اعتبار كه خداوند قبل از آفريدن به آن عالم است، «تقدير و قدر علمى‏» خواهد بود. در حقيقت، اعتقاد به قدر، اعتقاد به خالقيت‏خداوند به لحاظ خصوصيات اشيا بوده و اين تقدير فعلى مستند به علم ازلى خداوند است، در نتيجه اعتقاد به قدر علمى، در حقيقت اعتقاد به علم ازلى خداوند است.

ب - تفسير قضا: همان‏طور كه يادآور شديم، «قضا» به معنى قطعيت وجود شى‏ء است. مسلما قطعيت‏يافتن وجودهر شى‏ء بر اساس نظام علت و معلول، در گرو تحقق علت تام آن شى‏ء است، و از آنجا كه نظام علت و معلول به خدا منتهى مى‏گردد در حقيقت قطعيت هر چيزى مستند به قدرت و مشيت او است. اين، قضاى خداوند در مقام فعل و آفرينش است، و علم ازلى خداوند در مورد اين حتميت، قضاى ذاتى خداوند مى‏باشد.

آنچه گفته شد مربوط به قضا و قدر تكوينى خداوند - اعم از ذاتى و فعلى - بود. گاه نيز قضا و قدر مربوط به عالم تشريع است. به اين معنى كه، اصل تشريع و تكليف الهى قضاى خداوند بوده، است، و كيفيت و ويژگى آن مانند وجوب و حرمت وغيره نيز تقدير تشريعى خداوند است. اميرمؤمنان در پاسخ فردى كه از حقيقت قضا و قدر سؤال كرد، اين مرحله از قضا وقدر را يادآور شد و فرمود: مقصود از قضا و قدر، امر به طاعت ونهى از معصيت، وقدرت بخشيدن به انسان نسبت‏به انجام كارهاى خوب و ترك كارهاى ناپسند، وتوفيق دادن در تقرب به خداوند، و رها كردن گنهكار به حال خود و وعد و وعيد است، اينها قضا وقدرخدا در افعال ما است.(5)

اگر مى‏بينيم در اينجا امير مؤمنان على عليه السلام در پاسخ سائل، فقط به تشريح قضا و قدر تشريعى اكتفا ورزيده، شايد به پاس رعايت‏حال سائل يا حضار مجلس بوده است. زيرا در آن روز از قضا و قدر تكوينى و در نتيجه قرار گرفتن افعال انسان در قلمرو قضا و قدر، جبر و سلب اختيار برداشت مى‏شد، به گواه اينكه حضرت در ذيل حديث مى‏فرمايد:«واما غير ذلك فلا تظنه فان الظن له محبط للاعمال‏»: جز اين گمان ديگرى مبر، زيرا چنان گمانى مايه حبط عمل مى‏گردد. مقصود اين است كه ارزش افعال انسان بر پايه مختار بودن اوست وبا فرض جبر در اعمال، اين ارزش از بين مى‏رود.

حاصل آنكه:

مورد قضا و قدر، گاه تكوين است و گاه تشريع،وهردو قسم نيز دومرحله دارد: 1- ذاتی(علمی) 2- فعلى. 

قضا و قدر( ذاتی) علمي و ( فعلی)عيني

  گاهي تقدير و قضاء الهي، به معناي علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده‌ها و نيزعلم به وقوع حتمي آنها به كار مي‌رود كه آن را "قضا و قدر علمي" مي‌نامند. و گاهي به معناي انتساب سير تدريجي پديده‌ها و نيز انتساب تحقق عيني آنها به خداي متعال، استعمال مي‌شود و "قضا و قدر عيني" نام مي‌گيرد.[2]

شبهات جبرگرايان در هر دو قسم قضا و قدر شبهه وارد كرده‌اند كه پس از بيان آن به بررسي و پاسخ آن‌ها مي‌پردازيم

1-  خداوند، به همه پديده‌ها، و ازجمله افعال انسان، قبل از وقوع آنها آگاه است،وعلم الهي،خطا بردار نيست. پس ناچارهمۀ حوادث برطبق علم ازلي الهي، واقع خواهد شد و تخلف از آن، ممكن نيست. پس اختيار و انتخابي هم براي انسان در كار نخواهد بود.

بررسي و پاسخ

  علم الهي به هرحادثه‌اي آن چنان كه واقع مي‌شود تعلّق گرفته است و افعال اختياري انسان هم به "وصف اختياري بودن" (مرتبط با اراده و اختيار وي) براي خداي متعال علوم است پس اگر به وصف جبري بودن (و صرف نظراز اراده واختياراو) تحقق يابد برخلاف علم الهي، واقع مي‌شود.[ مصباح يزدي، محمد تقي؛ همان، ص 177-176. سعيدي مهر، محمد؛ آموزش كلام اسلامي، مركز جهاني علوم اسلامي، قم، 1377، اول، ج 1، ص 354-355-342 و طباطبايي، محمدحسين؛ نهايه الحكمه، موسسه نشر اسلامي، قم، 1404هـ ق، ص 305]

2- خداوند وجود پديده‌ها را از آغاز پيدايش تا دوران شكوفايي و تا پايان عمر تحت تدبير حكيمانه دارد و پيدايش هر چيزي از جمله رفتار انسان‌ها مستند به تقدير و قضاء الهي است، در اين صورت اگر كار انسان، واقعاٌ اختياري و مستند به اراده اوست ديگر نبايد مستند به اراده و قضاء الهي باشد و اگر مستند به قضا و قدر الهي است ديگر نبايد تابع اختيار و انتخاب انسان باشد، پس جبر بر رفتار او حاكم است نه اختيار.

بررسي و پاسخ

پاسخ صحيح به اين شبهه متوقف بر فهميدن اين نكته است كه اراده الهي و اراده انسان در عرض هم و مانعه الجمع نيستند بلكه در طول هم مي‌باشند مانند تاثير اراده انسان بر روي كليد در باز كردن قفل در يا قلم در نوشتن. بنابراين تاثير اراده انسان به عنوان آخرين جزء به وجود آمدن فعل منافاتي با استناد وجود همه اجزاء بوجود آورنده فعل از جمله اراده انسان به خداي متعال ندارد و وجود جهان و انسان و همه مراتب وجودي او از جمله افعالش تحت قدرت خداوند بوده و همواره به آنها وجود مي‌بخشد و پيوسته به خداوند نيازمند بوده و از او همه صفات، ويژگي‌ها و حدود مشخصات خود را دريافت مي‌كنند پس فعل انسان هم مستند به خداوند است هم مستند به انسان و اراده انسان مانند اصل وجودش كه وابسته به اراده الهي است.[همان، ص 186-184] بنابراين، تعيين خصوصيات افعال اختياري (تقدير عيني) و تعيين بخشيدن و ايجاب آن (قضاي عيني) به هيچ وجه مستلزم طرد و سلب اختيار نيست بلكه با آن همراه است و از مجراي آن گذر مي‌كند.[ سعيدي مهر، محمد، همان، ص 343، طباطبايي، محمدحسين، همان، ص 295]

توجه  به چند نکته در قضا و قدر

اول : قضا و قدر از عقايد قطعى اسلامى است كه در كتاب و سنت وارد شده و دلايل عقلى نيز آن را تاييد مى‏كند. آيات در باره قضا و قدر بسيار است كه ذيلا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

قرآن درباره قدر مى‏فرمايد: ‹‹انا كل شي‏ء خلقناه بقدر›› (قمر/49): ما هرچيزى را به اندازه آفريده‏ايم. همچنين مى‏فرمايد: ‹‹ و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم›› (حجر/20): چيزى نيست مگر اينكه گنجينه‏هاى آن نزد ما است، و ما جز به مقدار معلوم آن را فرو نمى‏فرستيم.

درباره قضا نيز مى‏فرمايد:‹‹و اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون›› (بقره/117): هرگاه اراده قطعى خداوند به چيزى تعلق بگيرد، به او مى‏گويد باش، پس آن چيز موجود مى‏شود.

نيز مى‏فرمايد: ‹‹هو الذي خلقكم من طين ثم قضى اجلا›› (انعام/2): اوست كه شما را از خاك آفريد، آنگاه اجلى را مقرر داشت.

با توجه به اين آيات و نيز روايات متعددى كه در اين زمينه وجود دارد،هيچ مسلمانى نمى‏تواند قضا و قدر را انكار كند. هرچند معرفت تفصيلى به جزئيات مسئله لازم نيست، واصولا براى كسانى كه آمادگى ذهنى براى فهم اين گونه مسائل دقيق ندارند ورود در آن شايسته نمى‏باشد، چون چه بسا ممكن است درعقيده خود دچار اشتباه يا ترديد شوند و به گمراهى افتند. از اين جهت امير مؤمنان على عليه السلام خطاب به اين گروه مى‏فرمايد:«طريق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عميق فلا تلجوه، وسر الله فلا تتكلفوه‏» (1) : راهى است تاريك آن را نپيماييد، دريايى است ژرف در آن وارد نشويد، و راز الهى است‏خود را در كشف آن به تكلف نياندازيد.

البته هشدار امام مربوط به كسانى است كه توان فهم اين گونه معارف دقيق را ندارند، وچه بسا بحث درباره آن مايه گمراهى آنان مى‏شود. شاهد بر اين مطلب آن است كه آن حضرت خود در موارد ديگر به تبيين قضا و قدر پرداخته است. (2) لذا ما نيز در حدود معرفت‏خود با استفاده از قرآن و روايات و با كمك عقل به شرح آن مى‏پردازيم:

دوم: قضا و قدر درافعال انسان با اختيار و آزادى او كمترين منافاتى ندارد. زيرا تقدير الهى درباره انسان همان فاعليت ويژه او است، و آن اينكه، او يك فاعل مختار و مريد بوده و فعل و ترك هر عملى در اختيار او است. قضاى الهى در مورد فعل انسان قطعيت و حتميت فعل است پس از اختيار و اراده او.

به تعبير ديگر: آفرينش انسان با اختيار و آزادى آميخته و اندازه‏گيرى شده است، و قضاى الهى جز اين نيست كه هرگاه انسان از روى اختيار، اسباب فعلى را پديد آورد، تنفيذ الهى از اين طريق انجام گيرد.

برخى از افراد، گنهكارى خود را مولود تقدير الهى دانسته و تصور كرده‏اند جز راهى كه رفته‏اند، راه ديگرى دراختيار آن ها نبوده است، در حالى كه خرد و وحى اين پندار را محكوم مى‏كنند. زيرا ازنظر خرد، انسان با تصميم خود سرنوشت‏ خويش را برگزيده است، و ازنظرشرع نيز اومى‏تواند انسانى شاكرونيكوكار يا كفران كننده و بدكار باشد، چنانكه مى‏فرمايد:‹‹انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا›› (انسان/3).

در عصررسالت گروهى ازبت‏پرستان، گمراهى خود رامعلول مشيت الهى پنداشته ومى‏گفتند: اگر خواست‏خدا نبود ما بت پرست نمى‏شديم! قرآن كريم پندار آنان را چنين نقل مى‏كند:‹ يقول الذين اشركوا لو شاء الله ما اشركنا و لا آباءنا و لا حرمنا من شي‏ء›› (انعام /148): مشركان خواهند گفت: اگر خدا مى‏خواست ما و پدرانمان مشرك نمى‏شديم و چيزى را حرام نمى‏كرديم. سپس در پاسخ آنان مى‏فرمايد:

‹‹كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا باسنا››: پيشينيان نيز چنين دروغ گفتند، تا اينكه عذاب ما را چشيدند.

در پايان يادآور مى‏شويم سنتهاى كلى خداوند در جهان آفرينش كه گاه به سعادت انسان و گاه به زيان و شقاوت او تمام مى‏شود، از مظاهر قضا و قدر الهى است، و اين بشر است كه با اختيار خود يكى از آن دو را برمى‏گزيند. در اين باره قبلا نيز در بحث مربوط به انسان در جهان‏بينى اسلامى مطالبى بيان شد.

سوم : اختيار و آزادى انسان، واقعيتى مسلم و آشكار است، و انسان از راه هاى گوناگون مى‏تواند آن را درك كند، كه ذيلا بدانها اشاره مى‏كنيم.

الف - وجدان هر انسانى گواهى مى‏دهد كه او در تصميم‏گيريهاى خود مى‏تواند يكى از دو طرف فعل يا ترك را برگزيند، و اگر كسى در اين درك بديهى ترديد كند، هيچ حقيقت‏بديهى را نبايد پذيرا شود.

ب - ستايشها و نكوهشهايى كه در جوامع بشرى - اعم از دينى و غير دينى - نسبت‏به اشخاص مختلف انجام مى‏گيرد، نشانه آن است كه فرد ستايشگر يا نكوهشگر،شخص فاعل را، در كارهاى خويش مختار تلقى مى‏كند.

ج - چنانچه اختيار و آزادى انسان ناديده گرفته شود دستگاه شريعت نيز لغو و بى‏ثمر خواهد بود. زيرا اگر هر انسانى ناگزير است همان راهى را بپيمايد كه قبلا براى او مقرر گرديده و نمى‏تواند سر سوزنى از آن تخطى نمايد، در آن صورت، امر و نهى، وعد و وعيد، و پاداش و كيفر هيچگونه معنى نخواهد داشت.

د - در طول تاريخ پيوسته انسانهايى را مى‏بينيم كه در صدد اصلاح فرد و جامعه بشرى بوده‏اند، و در اين راه برنامه‏ريزيهايى كرده و نتايجى گرفته‏اند. بديهى است اين امر با مجبور بودن انسان سازگار نيست، زيرا با فرض جبر همه اين تلاشها بيهوده و عقيم خواهد بود.

اين شواهد چهارگانه، اصل اختيار را حقيقتى مستحكم وغير قابل ترديد مى‏سازد.

البته از اصل آزادى و اختيار بشر نبايد نتيجه بگيريم كه انسان، مطلقابه حال خود رها شده، و خداوند هيچگونه تاثيرى در فعل او ندارد. زيرا چنين عقيده‏اى، كه همان تفويض است، با اصل نيازمندى دائمى انسان به خدا منافات دارد، و نيز دايره قدرت و خالقيت‏خداوند را محدود مى‏كند.

چهارم : پس از رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از جمله مسائلى كه در ميان مسلمين مطرح گرديد مسئله كيفيت صدور فعل از انسان بود. گروهى عقيده جبر را برگزيده و انسان را فاعل مجبور دانستند، و گروهى ديگر نقطه مقابل اين نظريه را گرفته وتصور كردند كه انسان موجودى به خود او واگذار شده است و افعال او هيچگونه انتسابى به خداوند ندارد. هر دو گروه، در حقيقت چنين تصور مى‏كردند كه فعل يا بايد به انسان مستند باشد و يا به خدا; يا قدرت بشرى بايد مؤثر باشد، و يا قدرت الهى.

در حاليكه در اينجا راه سومى نيز وجود دارد كه امامان معصوم ما به آن ارشاد فرموده‏اند. امام صادقعليه السلام مى‏فرمايد:«لا جبر ولا تفويض و لكن امر بين الامرين‏» (6) : (نه جبر در كار است و نه تفويض، بلكه چيزى است‏بين اين دو). يعنى، فعل در عين استناد به انسان، به خدا نيز استناد دارد. زيرا فعل ازفاعل سرمى‏زند، و درعين حال چون فاعل و قدرتش مخلوق خدا است، چگونه مى‏تواند فعل از خدا منقطع گردد.

طريقه اهل بيت عليهم السلام در تبيين واقعيت فعل انسان، همان است كه در قرآن كريم آمده است. اين كتاب آسمانى گاه فعلى را در عين حال كه به فاعل نسبت مى‏دهد، به خدا نيز نسبت مى‏دهد، يعنى هر دو نسبت را مى‏پذيرد. چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمى›› (انفال/17): آنگاه كه تير انداختى، تو تير نيانداختى، بلكه خدا انداخت. مقصود اين است آنگاه كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كارى را صورت داد، او به قدرت مستقل خود اين كار را انجام نداد، بلكه به قدرت الهى آن را انجام داد.بنابر اين هر دو نسبت صحيح و درست است.

به عبارت ديگر، حول و قوه الهى در هر پديده حضور دارد، مانند جريان الكتريسته در سيم برق كه از كارخانه برق سرچشمه مى‏گيرد، اما كليد را ما مى‏زنيم وچراغ روشن مى‏شود. و درست است كه بگوييم ما چراغ را روشن كرديم، و درست است كه گفته شود: روشنى لامپ از جريان برق است.

پنجم : ما، در عين اعتقاد به اختيار و آزادى انسان، معتقديم كه خداوند از ازل از كار ما آگاه بوده است، و ميان اين دو عقيده منافاتى نيز وجود ندارد. كسانى كه اين دو را قابل جمع نمى‏دانند بايد توجه كنند كه علم ازلى خداوند بر صدور فعل از انسان «به طور اختيار» تعلق گرفته است،طبعا چنين علم پيشين با آزادى انسان منافاتى نخواهد داشت.

به ديگر سخن، علم الهى همان طور كه به اصل صدور فعل از انسان تعلق گرفته، همين گونه بر كيفيت صدور فعل از وى (اختيار و انتخاب انسان) نيز تعلق گرفته است.يك چنين علم ازلى نه تنها با اختيار انسان منافات ندارد بلكه به آن استحكام و استوارى مى‏بخشد، زيرا اگر فعل از اختيار انسان سر نزند، در آن صورت علم خدا; پپي واقع‏نما نخواهد بود. چه، واقع‏نمايى علم به اين است كه به همان نحوى كه به شيئى تعلق گرفته، تحقق يابد. طبعا اگر علم الهى به اين تعلق گرفته است كه فعل انسان، بطور اختيارى، از اوصادر شود،يعنى انسان آزادنه اين عمل را انجام دهد، در آن صورت بايد فعل با همين ويژگى تحقق يابد، و نه با اضطرار و جبر.

منبع :  1-  قضا و قدر و اختيار انسان  ؛ جابر توحيدي اقدم

          2- منشور عقايد اماميه (؛قضا و قدر و اختيار انسان  ) استاد جعفر سبحانى صفحه 84

پى‏نوشت ها :

1. نهج البلاغه، كلمات قصار/287.

2. توحيد صدوق، باب 60، حديث 28، نهج البلاغه، كلمات قصار/88.

3. مقاييس اللغه، ج‏5، ص‏63،93 و  مفردات راغب، ماده قدر و قضاء.

4. كافى، جلد 1 ، ص 158 .

5. توحيد صدوق ، باب 380.

6. توحيد صدوق، باب‏59، حديث‏8.

 

 

            قضا وقدر از دیدگاه  قرآن:

یقولون هل لنا من الامر شیئ قل ان الامر کله لله (آل عمرا،154)

ازتو می پرسندآیاچیزی از کارها در ما هست؟ بگو تمام کار بدست خداست.

قدجعل الله کل شیئ قدرا (طلاق،3)

همانا خدا همه چیز را به اندازه آفریده است.

فیضل الله  من یشاء ویهدی من یشاء (ابراهیم،4)

خداوند هرکس راکه بخواهد گمراه وهرکس راکه بخواهد هدایت میکند.

فمن شاء فلیؤمن ومن شای فلیکفر(کهف،29)

هرکس بخواهد ایمان می اورد وهرکس بخواهد کفر می ورزد.

وما ربک لظلام للعبید(فصلت،46)

خداوند نسبت به بندگان ستمگر نمی باشد.

وما کان الله لیظلمهم ولاکن کان انفسهم یظلمون(عنکبوت،40)

خدا چنان نیست که به آنان ظلم کند اما آنان چنان بودند که به خویشتن ستم کردند.

انا هدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا(دهر،3)

ماراه را نشان دادیم او خود شاکر وخود ناسپاس است.

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم(رعد،11)

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان در نفس هایشان تغییر ایجاد کنند.

ظهرالفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس(روم،41)

د صحرا و دریا به واسطه کرداربد مردم فساد و تباهی پدید می آید.ر

من کان یرید حرث الاخرة  نزدله فی حرثه ومن کان حرث الدنیا نؤته منها (شوری،20)

هرکس طالب کشت آخرت باشدبرای وی درکشتش خواهیم افزود(برکت ایجاد میکنیم) وهرکس خواهان کشت دنیاباشد به اوبهره خواهیم داد.       منبع: کتاب انسان وسرنوشت استاد شهید مطهری