انسان کامل از ديدگاه فارابي
به نام خدا
موضوع: انسان کامل از ديدگاه فارابي
گرد آورنده: سمانه قرائتي دانشجوي رشته تکنولوژي آموزشي
دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي
استاد: جناب آقاي متولي
زمستان 85
در جستجوي انسان کامل:
توجه به انسان و شناسايي وي مسئله اي است که از قديم الايام مورد توجه مذاهب و مکاتب و فرهنگ هاي گوناگون بوده است و کمتر سيستم فکري و فلسفي را مي توان سراغ داشت که به گونه اي به شناسايي انسان نپرداخته باشد. جمله معروف" خودت را بشناس" که از سقراط نقل شده، اما با تعابير ديگر در تفکرات و انديشه هاي قبل از (سقراط) وجود داشته، اين نمايشگر اين مسئله است که آدمي نسبت به خود و حقيقت وجودي خود همواره بي اعتنا نبوده است. و اگر هم بر بعضي از مکاتب فکري ايراد گرفته مي شود. که به انسان توجه نکرده ناد، اين نه به آن معناست که آن مکاتب اصلا توجه اي به انسان نداشته اند، بلکه مراد آن است که از انديشيدن درباره انسان آن گونه که شايسته مقام آدمي بوده است خودداري کرده ناد.
از مکاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفه يونان و روم، از تفکرات انديشمندان قرون وسطاي مسيحي گرفته تا انديشه هاي اصيل اسلامي، از رنسانس گرفته تا عصر حاضر، همواره شناسايي انسان و توجه به ابعاد وجودي وي مورد نظر بوده است. اگرچه توجهي که اسلام يا مذاهب هندي به انسان دارند، هيچگاه نمي تواند با توجه فيلسوفان يوناني به انسان يکي دانست. اما اينقدر هست که بتوان شناسايي انسان مورد توجه همه سيستم هاي فکري و عقيدتي بوده است.
ريشه اين جستجو چه بوده است يعني چرا آدمي به چنين جستجويي دست ميزده است؟
پاسخ اين است که اولا ميل به کمال که در دورن ذات آدمي نهفته است و انسان را به سوي مال مي کشاند اورا جستجوي انسان بدين کشانده است تا در وجود او کمال خويش را ملاحظه کند. ثانيا دوري از نقص و حقارت و پرهيز از ضعف و زبوني که به گفته بعضي از روان شناسان چون( آلفرد آدلر) از نيازهاي اساسي آدمي است. انسان را بر آن داشته تا در جستجوي وجود کاملي که خالي از نقصها و ضعفهاست بر آيد.
همين ميل به کمال و پرهيز از ضعف و نقص آدمي را بر آن داشته تا در جستجوي الگو برآيد، الگويي براي رفتار و کردار و حتي انديشه خويش.
نگاهي به ويژگيهاي انسان کامل:
همه آنهايي که از انسان کامل سخن گفته اند، او را به مجموعه اي از صفات و ويزگيها ياد کرده اند، به طوري که صرفنظر از دو سه تن متفکر نما، همه او را به صفات و کمالات انساني و فضايل اخلاقي متصف دانسته اند. اينک ما به برخي از آن صفات و خصلتهايي که در ميان عموم مکاتب و آيينها درباره انسان کامل مشترک، اشاره مي کنيم.
انسان کامل، انساني است که از ديگران برتر است و والاتر، انساني که در جانها نفوذ مي کند و در دلها و قلبها رسوخ.
انسان کامل، انساني است که با ديگران است، اما انديشه و افکارش با همگان فرق مي کند. ديگران در فکر خودند و اسير خويشتن خويش، اما در فکر ديگران است سرنوشت انسانها.
انسان کامل، انساني نيست که تنها دانش بياندوزد، بدون آنکه مثمرثمر واقع شود، بلکه او فردي است که با اعمال و رفتار خود راهبر ديگران است.
انسان کامل، انساني است که همه استعداد ها و خصلت هاي وجود خود را به فعليت رسانده و شخصيت خويش را در جهت هدف اعلاي حيات شکوفا ساخته است.
انسان کامل، انساني است که از خود طبيعي گذشته و با انتخاب هاي خويش به" خود ايدهآل" رسيده است.
انسان کامل، انساني است که از زندان تن گريخته و روح خويش را در عرصه گاه هستي از تمامي قيود و بندها آزاد نموده است. چنين انساني اگر چه يک تن است، اما عظمت او منشاء اثر هزاران را دارد. او راهگشاست و مي کوشد تا باري از دوش ديگران بردارد، نه آنکه باري به دوش ها نهد.
انسان کامل الگوست، او انساني است که نه تنها در حيات خويش که حتي پس از مرگ نيز به عنوان الگو براي انسانها مطرح مي باشد.
انسان کامل، از آن چنان عظمتي برخوردار است که هيچگاه در حيطه اي از زمان و مکان قرار نمي گيرد و همواره شهره عام و خاص است.
انسان کامل از ديدگاه فارابي:
ابونصر محمد بن طرخان فارابي( فيلسوف قرن سوم هجري) نخستين فيلسوفي است که در جهان اسلام به بحث پيرامون فلسفه آفرينش و سعادت آدمي و ويژگيهاي انسان کامل پرداخته است.
فارابي که موسس فلسفه اسلامي است در مدينه فاضله خود- که مبتني بر نظام عالم وجود است- به بررسي دقيق پيرامون ميل و غرض انسان در زندگي پرداخته است. به نظر وي غرض و مقصد آدمي نيل به کمال و سعادت است. البته سعادت حقيقي نه سعادت موهومي، زيرا در سعادت حقيقي تمامي امور فعال آدمي به عنوان وسيله اي براي وصول به سعادت تلقي مي شوند. در حاليکه در سعادت وهمي اموري مانند ثروت و لذت که وسيله اند به عنوان هدف در نظر گرفته مي شود.
از نظر فارابي سعادت حقيقي پس از رستگاري از قيد حجاب تن در عالم آخرت حاصل مي شود:
"هر جا از سعادت قصوا سخن به ميان آورده، اغراض از عالم ماده و کون و فساد را شرط لازم آن دانسته است. گاهي مانند سقراط فيدون، حيات آخرت و سعادت پس از مرگ را مرتبه کمال آدمي دانسته و گاه مانند افلوطين، اعراض نفس از عالم ماده و رهايي و نجات و تعرض آن عالم معقول را مقام ذات انسان خوانده است."
تحقق سعادت در مدينه فاضله:
فارابي سعادت فردي را مجزاي از زندگي مدني و اجتماعي نمي داند و معتقد است که سعادت واقعي زماني ميسر است که فرد در ميان امت مدينه فاضله به سر برد. کمال انساني نيز در رابطه با ديگران و وسيله همکاري و همگامي با سايرين شکوفا مي شود.
سعادت حقيقي را که فارابي تنها در مدينه فاضله و در ميان امت ميسر مي داند، موجب شده تا وي مدينه فاضله را وسيله اي بداند براي رسيدن آدمي به کمال واقعي خودش. چه آنکه آدمي تنها براي رفع نيازمنديهاي خود به ايجاد مدينه نپرداخته، بلکه از جهت ميل فطري که انسان به کمال دارد و در زندگي انفرادي ميسور نيست، اقدام به ايجاد مدينه فاضله نموده است.
هريک از آدميان بر سرشت و طبيعتي آفريده شده اند که هم در قوام وجودي خود و هم در نيل و وصول به برترين کمالات ممکن خود محتاج به اموري بسيارند که هريک به تنهايي نتوانند متکفل انجام همه آن امور باشند، و بلکه در انجام امري از مايحتاج آن بود و هريک از افراد ديگر بدين سبب است که براي هيچ فردي از افراد انسان وصول بدان کمالي که فطرت طبيعي او براي اونهاده است ممکن نبود مگر به واسطه اجتماع."
انسان از ديدگاه فارابي:
فارابي معتقد است که انسان داراي دو گونه صفات است: يکي صفت حميده و ديگر صفات رذيله. و براي آنکه صفات حميده انساني از قوه به فعل درآيد بايد انسان در مدينه فاضله به سر برد، و در واقع نقش مدينه فاضله اين است که موجبات رشد و به فعليت درآوردن صفات حميده را فراهم مي آورد. همانگونه که مدينه ضاله نيز موجب به فعليت درآمدن صفات رذيله آدمي مي شود.
فارابي در بررسي طبيعت انساني به دو قوه اساسي توجه دارد: يکي "قوه نظري" و ديگري"قوه عملي".
انسان به وسيله قوه نظري علوم و دانشها را فرا مي گيرد، و به وسيله قوه عملي نيز آنچه را که بايد به کار بندد در مي يابد.
" قوه نظري نيرويي است که به واسطه آن انسان آنگونه دانشهايي را ادراک مي کند که در شان مورد عمل واقع نمي شوند.
قوه عمليه عبارت از آن نيرويي است که با استناد به اراده انسان به اموري که در شان مورد عمل واقع مي شود، معرفت حاصل مي نمايد".
قوه نظري نيز داراي سه مرتبه وجودي است: مرتبه حسي، مرتبه خيالي و مرتبه عقلي که به آن ناطقه نظري هم مي گويند.
در مرتبه حسي، انسان به وسيله حواس خود صور محسوسات را درک مي کند، و در مرتبه خيالي، قوه متخيله صورت محسوسات را پس از پنهان شدن حواس نگهداري مي کند، و در مرتبه عقلي نيز آدمي به وسيله قوه ناطقه، معقولات را درک مي کندکه البته اين قوه در ذات خود بالفعل نيست بلکه در ارتباط با عقل فعال فعليت پيدا مي کند.
علاوه بر اين سه قوه، قوه ديگري در انسان وجود دارد بنام "قوه نزوعيه" که منشاء شوق و حرکت است.
فارابي خود چنين تعريفي را از اين قوه ارائه مي دهد:
" قوه نزوعيه عبارت از نيرويي است که به وسيله آن انسانها به سوي انجام امري گرايش يابند و يا از آن بگريزند، خواستار چيزي شوند يا از چيزي دوري نمايند، نيرويي که آدمي را شيفته و مشتاق چيزي کند و يا ناخوشايند از ان کند. خشم و دوستي، صداقت و دشمني ، ترس و امن، غضب و رضا، شهوت و مهرباني و ساير عوارض نفساني همه مربوط بدين نيرو است".
از نظر فارابي افراد انساني داراي استعدادهاي مختلف هستند. گروهي استعداد پذيرش معقولات را دارند و گروهي ديگر هيچگونه استعدادي براي کسب معقولات ندارند. در ميان افرادي هم که استعداد پذيرش معقولات را دارند، جمعي آنها را پذيرفته و در جهت صحيح به کار مي برند، و جمعي هم اگر چه آنها را مي پذيرند. ولي در جهت صحيح به کار نمي برند، مانند ديوانگان.
از نظر فارابي افرادي که استعداد پذيرش معقولات را داشته آنها را در جهت درست به کار مبي برند داراي " فطرت سليم، هستند، و تنها اين افراد هستند که مي توانند به کمال نهايي خود نايا آيند. در ميان افرادي هم که داراي فطرت سليم هستند يعني هم استعداد پذيرش معقولات را دارند و هم آنها را در جهت درست به کار مي برند استعداد هاي مختلف يافت مي شود، يعني هريک از اين افراد داراي فطرت ويژه اي مي باشد، به اين معنا که هر يک استعداد حرفه و صنعت و علم بخصوصي را دارد.
فارابي پس از آنکه به بحث پيرامون فطرت انساني مي پردازد، اين نکته را گوشزد مي نمايد که استعداد هاي انساني هيچ فردي را مجبور نمي سازد، يعني انسان در رابطه با فطرت خويش مجبور نيست، بلکه صاحب اراده و اختيار بوده و مي تواند در جهت فطرتي که دارد حرکت کند و يا نکند.
اگرچه فارابي بر اين اعتقاد است که انسان داراي استعدادهايي است که مي تواند او را به سوي سعادت و کمال نهايي حيات بکشاند ولي اين نکته را هيچگاه فراموش نمي کند که استعدادهاي انساني بايد پرورش پيدا کنند، يعني نمي توان خودداري کرد، چرا که تا تعليم و تربيت نياشد استعدادهاي انساني هرگز شکوفا نمي شود.
فطريات انساني هم که بر اثر تعليم و تربيت رشد پيدا مي کنند و در اثر اختلاف در تربيت ها و محيط ها تفاوت پيدا مي کند و چه بسا انساني در يک رشته سرآمد اقران شود و در رشته ديگر توانايي چنداني نداشته باشد از اين روي هر آن کس که استعداد و قدرت استنباط امور زيادتري را دارد بر آن کس که قدرت استنباط امور کمتري را دارد رياست خواهد داشت.
بنابر اين تفوق و برتري در علوم و فنون بستگي به دو عامل دارد يکي داشتن استعداد و ديگري تعليم و تربيت. پس هم کسي که در فن خاصي استعداد مربوط به آن را ندارد مرئوس است و هم کسي که استعداد فني دارد و ان را به فعليت نمي رساند مرئوس است.
سعادت جويي و فضايل چهار گانه:
از نظر فرابي هر فردي به قدر استعداد خود مي تواند از سعادت برخوردار شود. در واقع سعادت انسان بستگي به افعال ارادي او دارد. البته افعال ارادي و اختياري نيز زماني تحقق مي يابد که انسان معقولات را بالفعل در نفس خويش ادراک کند، چه آنکه انسان ناآگاه به معقولات و حقايق نه مختار خواهد بود و نه سعادتمند. بنابراين سعادت به دست آوردن کمال نفس است.
آنچه که موجب مي شود تا آدمي به کسب کمال نفس نايل آيد عبارتست از فضايل و خير است.
فضايلي که موجب ارتقا آدمي به مراحل کمال مي شوند چهار نوع هستند:
ا- فضايل نظري 2- فضايل فکري 3- فضايل خلقي 4- فضايل عملي
"فضايل نظري" عبارت است از مجموع معلوماتي که از طريق براهين يقيني يا به مدد قوه تخيل در نفس متمکن شده و غرض از آن نيز اين است که انسان بتواند به شناخت موجودات و علل و اسباب آنها پي ببرد.
در حقيقت فضايل نظري چيزي جز منطق و الهيات و رياضيات و طبيعيات نيست.
"فضايل فکري" نيز وسايلي هستند براي شناخت منافع مردم و مصالح جامعه که وابسته است به استنباط و صدور احکام و قوانين.
تفاوت فضايل نظري و فکري از اينجا ناشي مي شود که متعلق فضايل فکري امور معقول ارادي است در حاليکه متعلق فضايل نظري خارج از نفس آدمي است.
" فضايل اخلاقي" هم عبارتست از استنباط خبر براي ديگران. در فضايل فکري آدمي خير را يا براي خود مي خواهد يا براي ديگران. اما در فضايل اخلاقي از آنجا که آدمي گام به سوي کمال برداشته خير را براي ديگران مي خواهد. هر اندازه که آدمي از فضايل فکري بيشتري برخوردار باشد فضايل اخلاقي والاتري نيز برخوردار خواهد بود.
"فضايل عملي" نيز عبارت است از تحقق بخشيدن فضايل اخلاقي و ايجاد آن در ميان مردم مدينه.
فضايل چهار گانه فوق وابسته به يکديگرند. چه آنکه تا فضايل نظري تحقق نيابد فضايل فکري تحقق پيدا نخواهد کرد و همچنين تا با فضايل فکري مصالح و منافع مدينه تشخيص داده نشود فضايل اخلاقي ميسر نخواهد بود. بنابراين فضايل مزبور در طول يکديگر قرار گرفته اند. يعني آنکه فضايل پايين تر متکي به فضايل بالاتر مي باشد.
راهها و روشهاي تحقق فضايل:
براي آنکه فضايل فوق بتواند در ميان افراد تحقق پيدا کند، بايد در ابتدا مدينه فاضله را ايجاد کرد، چرا که اين فضايل فقط در ميان امت مدينه فاضله مي تواند تحقق پيدا کند، که البته اين امر نيز به دو روش امکان پذير است:
1- روش تعليم 2- روش تاديب
به وسيله تعليم، فضايل نظري و فکري در امت مدينه ايجاد مي شود و به وسيله تاديب بايد فضايل خلقي و عملي را هم به فعل و هم به قول ايجاد نمود.
ملاک شناسايي فضايل که اينهمه فارابي روي آن تاکيد دارد اينست که همچون ارسطو به حد وسط و اعتدال توجه کنيم، چه آنکه اگر ميانه روي در افعال و کردار رعايت شود به فضيلت نايل آمده ايم. به طور مثال شجاعت چون ما بين دو حد بي باکي و ترس قرار گرفته و عفت نيز چون چون مابين پرده دري و رکود قواي شهواني قرار گرفته از فضايل به حساب مي آيند.
سعادت آدمي زماني ميسر است که در مدينه فاضله به سر برد. در چنين مدينه اي تمامي افراد آن سعادت واقعي را شناخته و با همکاري يکديگر مي کوشند تا خود را به غرض و هدف زندگي خود برسانند.
فارابي اهل مدينه فاضله را به اعضاي تن آدمي تشبيه مي کند. همچنان که اگر در عضوي از اعضا بدن رويداد ناگواري روي دهد در تمامي بدن اثر مي گذارد همينطور هر گاه در مدينه فاضله نيز فردي دچار نقيصه اي شود در نظام مدينه تاثير سوء خواهد گذاشت.
افراد مدينه چون در طبقات و مراتب گوناگون قرار گرفته اند براي آنکه به سعادت نايل شود بايد هم امور اختصاصي مختص به طبقه خود انجام دهند و هم اموري که مشترک ميان آنها و ديگران است.
بنابراين اگر هريک از افراد مدينه به وظايف دو گانه مزبور عمل کنند از صفات عالي اخلاقي و ملکات فاضله انساني برخوردار خواهند شد.
اگر آدمي در کارهاي نيک و شايسته خود پابرجا باشد و بکوشد تا به افعال و کردارهاي نيک خود ادامه دهد و به سعادت نايل خواهد شد. انساني که به سعادت واقعي نايل شود از کمالاتي برخوردار خواهد شد که از تعلق به ماده و ماديات بي نيار خواهد بود.
انسان کامل فارابي: رييس مدينه فاضله
انسان کامل فارابي همان رييس مدينه فاضله است. يعني فردي که شايستگي رياست مدينه فاضله را پيدا مي کند در واقع به مقام شامخ انسان کامل نايل آمده است. از نظر فارابي فردي بايد در راس مدينه فاضله رياست کند از حيث مقام و مرتبت از همه برتر است! و کسي است که خادم همگان است و مخدوم هيچ کس نيست.
فارابي بر اين اعتقاد است که نقش رييس در مدينه همچون نقش قلب در بدن است که همه اعضاء وابسته به اويند.
فارابي هم علم و هم عمل را شرط رهبري براي رياست مدينه و کمال انساني مي داند، چه آنکه علم به تناهيي کافي نيست، بلکه علم و حکمت مقدمه سعادت به شمار مي روند. و تا هنگامي که علم آدمي با عمل همراه نشود آدمي به کمال وجودي خود نخواهد رسيد.
هر انساني شايستگي رياست مدينه را ندارد، زيرا نيل به چنين امري واجد شرايطي است. اولآنکه طبيعت و فطرت آدمي بايد مستعد رياست باشد و ديگر آنکه انسان با افعال و اعمال ارادي، خود را به چنين مقامي برساند.
صفات رييس مدينه فاضله:
مي دانيم که فرابي در مساله ادراکات براين اعتقاد است که سبب ادراک معقولات افاضه عقل فعال به عقل آدمي است. از همين لحاظ وي رييس مدينه را فردي مي داند که آنچنان کمال يافته باشد که به اتحاد عاقل و معقول نايل آمده است.
رييس مدينه که برترين و کاملترين انسانهاست از ديدگاه فارابي بايد علاوه بر حکمت از ويزگي هاي زيرين برخوردار باشد:
1- اعضاي بدنش کامل باشد.
2- تيزفهم و سريع التصور باشد تا هر آنچه ديگران مي گويند به خوبي دريابد.
3- از حافظه قوي برخوردار باشد تا آنچه را ادراک کي کند يا مي بيند از ياد نبرد.
4- تيز هوش باشد تا به کنه مطالب به آساني پي ببرد.
5- خوش بيان باشد تا بتواند مقاصد خود را به ديگران بفهماند.
6- دوستدار علم بودهه و در کسب آن بکوشد.
7- در خوردن و نوشيدن حريص نباشد و از لهو و لعب بپرهيزد.
8- دوستدار راستي و راستگويان بوده و دشمن دروغگويان باشد.
9- ز عزت نفس برخوردار باشد و از امور ناپسند بپرهيزد.
10- به درهم و دينار دنيوي بي اعتنا باشد.
11- دوستدار عدالت و دادگران بوده و دشمن ظلم و ستم و ستمگران باشد.
12- از اراده قوي برخوردار بوده و هرکاري را که لازم مي داند با جرات و دليري انجام دهد.
صفات و ويژگيهاي رييس مدينه فاضله نمايشگر اين حقيقت است که انسان کامل فارابي از آنجا که از عقل فعال مدد مي گيرد و به کمال نفساني رسيده است انسان الهي است.
فارابي انسان کامل خود را در حد نبي و امام مي داند، زيرا که افعال و کردارهاي وي از ناحيه وحي که همان عقل فعال است منشاء مي گيرد.
رييس مدينه بايد افراد مدينه را چنان اداره کند که همه داراي يک غرض و يک هدف واحد باشند. همچنانکه خداوند، عالم را چنان ايجاد نموده که همه اجزاي آن داراي ارتباط و هماهنگي دقيق بوده و يک هدف و يک غرض را دنبال کنند. از نظر فارابي رييس مدينه نيز بايد در اعمال و رفتار و طرز اداره مدينه خود به خدا تشبه جويد، يعني همانگونه که خداوند نظام احسن را حاکم بر هستي نموده و هر جزيي را در جاي خود قرار داده است، رييس مدينه نيز بايد حرف و صناعات و خيرات را به گونه اي عادلانه ايجاد کند تا افراد مدينه به سعادت دنيوي و اخروي خود برسند.
( تذكر: در تهيه مقاله لازم است نويسنده منابع مورد استفاده خود را هم در متن مقاله به طور اجمال وهم در پايان به تفصيل ذكر نمايد . اين مقاله با ارزش فاقد اين ويژگي مي باشد. متولي)