انسان کامل از ديدگاه فارابي

به نام خدا

   موضوع: انسان کامل از ديدگاه فارابي

گرد آورنده: سمانه قرائتي  دانشجوي رشته تکنولوژي آموزشي

 دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

استاد: جناب آقاي متولي

زمستان 85

در جستجوي انسان کامل:

توجه به انسان و شناسايي وي مسئله اي است که از قديم الايام مورد توجه مذاهب و مکاتب و فرهنگ هاي گوناگون بوده است و کمتر سيستم فکري و فلسفي را مي توان سراغ داشت که به گونه اي به شناسايي انسان نپرداخته باشد. جمله معروف" خودت را بشناس" که از سقراط نقل شده، اما با تعابير ديگر در تفکرات و انديشه هاي قبل از (سقراط) وجود داشته، اين نمايشگر اين مسئله است که آدمي نسبت به خود و حقيقت وجودي خود همواره بي اعتنا نبوده است. و اگر هم بر بعضي از مکاتب فکري ايراد گرفته مي شود. که به انسان توجه نکرده ناد، اين نه به آن معناست که آن مکاتب اصلا توجه اي به انسان نداشته اند، بلکه مراد آن است که از انديشيدن درباره انسان آن گونه که شايسته مقام آدمي بوده است خودداري کرده ناد.

از مکاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفه يونان و روم، از تفکرات انديشمندان قرون وسطاي مسيحي گرفته تا انديشه هاي اصيل اسلامي، از رنسانس گرفته تا عصر حاضر، همواره شناسايي انسان و توجه به ابعاد وجودي وي مورد نظر بوده است. اگرچه توجهي که اسلام يا مذاهب هندي به انسان دارند، هيچگاه نمي تواند با توجه فيلسوفان يوناني به انسان يکي دانست. اما اينقدر هست که بتوان شناسايي انسان مورد توجه همه سيستم هاي فکري و عقيدتي بوده است.

ريشه اين جستجو چه بوده است يعني چرا آدمي به چنين جستجويي دست ميزده است؟

پاسخ اين است که اولا ميل به کمال که در دورن ذات آدمي نهفته است و انسان را به سوي مال مي کشاند اورا جستجوي انسان بدين کشانده است تا در وجود او کمال خويش را ملاحظه کند. ثانيا دوري از نقص و حقارت و پرهيز از ضعف و زبوني که به گفته بعضي از روان شناسان چون( آلفرد آدلر) از نيازهاي اساسي آدمي است. انسان را بر آن داشته تا در جستجوي وجود کاملي که خالي از نقصها و ضعفهاست بر آيد.

همين ميل به کمال و پرهيز از ضعف و نقص آدمي را بر آن داشته تا در جستجوي الگو برآيد، الگويي براي رفتار و کردار و حتي انديشه خويش.

نگاهي به ويژگيهاي انسان کامل:

همه آنهايي که از انسان کامل سخن گفته اند، او را به مجموعه اي از صفات و ويزگيها ياد کرده اند، به طوري که صرفنظر از دو سه تن متفکر نما، همه او را به صفات و کمالات انساني و فضايل اخلاقي متصف دانسته اند. اينک ما به برخي از آن صفات و خصلتهايي که در ميان عموم مکاتب و آيينها درباره انسان کامل مشترک، اشاره مي کنيم.

انسان کامل، انساني است که از ديگران برتر است و والاتر، انساني که در جانها نفوذ مي کند و در دلها و قلبها رسوخ.

انسان کامل، انساني است که با ديگران است، اما انديشه و افکارش با همگان فرق مي کند. ديگران در فکر خودند و اسير خويشتن خويش، اما در فکر ديگران است سرنوشت انسانها.

انسان کامل، انساني نيست که تنها دانش بياندوزد، بدون آنکه مثمرثمر واقع شود، بلکه او فردي است که با اعمال و رفتار خود راهبر ديگران است.

انسان کامل، انساني است که همه استعداد ها و خصلت هاي وجود خود را به فعليت رسانده و شخصيت خويش را در جهت هدف اعلاي حيات شکوفا ساخته است.

انسان کامل، انساني است که از خود طبيعي گذشته و با انتخاب هاي خويش به" خود ايدهآل" رسيده است.

انسان کامل، انساني است که از زندان تن گريخته و روح خويش را در عرصه گاه هستي از تمامي قيود و بندها آزاد نموده است. چنين انساني اگر چه يک تن است، اما عظمت او منشاء اثر هزاران را دارد. او راهگشاست و مي کوشد تا باري از دوش ديگران بردارد، نه آنکه باري به دوش ها نهد.

انسان کامل الگوست، او انساني است که نه تنها در حيات خويش که حتي پس از مرگ نيز به عنوان الگو براي انسانها مطرح مي باشد.

انسان کامل، از آن چنان عظمتي برخوردار است که هيچگاه در حيطه اي از زمان و مکان قرار نمي گيرد و همواره شهره عام و خاص است.

 

انسان کامل از ديدگاه فارابي:

ابونصر محمد بن طرخان فارابي( فيلسوف قرن سوم هجري) نخستين فيلسوفي است که در جهان اسلام به بحث پيرامون فلسفه آفرينش و سعادت آدمي و ويژگيهاي انسان کامل پرداخته است.

فارابي که موسس فلسفه اسلامي است در مدينه فاضله خود- که مبتني بر نظام عالم وجود است- به بررسي دقيق پيرامون ميل و غرض انسان در زندگي پرداخته است. به نظر وي غرض و مقصد آدمي نيل به کمال و سعادت است. البته سعادت حقيقي نه سعادت موهومي، زيرا در سعادت حقيقي تمامي امور فعال آدمي به عنوان وسيله اي براي وصول به سعادت تلقي مي شوند. در حاليکه در سعادت وهمي اموري مانند ثروت و لذت که وسيله اند به عنوان هدف در نظر گرفته مي شود.

از نظر فارابي سعادت حقيقي پس از رستگاري از قيد حجاب تن در عالم آخرت حاصل مي شود:

"هر جا از سعادت قصوا سخن به ميان آورده، اغراض از عالم ماده و کون و فساد را شرط لازم آن دانسته است. گاهي مانند سقراط فيدون، حيات آخرت و سعادت پس از مرگ را مرتبه کمال آدمي دانسته و گاه مانند افلوطين، اعراض نفس از عالم ماده و رهايي و نجات و تعرض آن عالم معقول را مقام ذات انسان خوانده است."

تحقق سعادت در مدينه فاضله:

فارابي سعادت فردي را مجزاي از زندگي مدني و اجتماعي نمي داند و معتقد است که سعادت واقعي زماني ميسر است که فرد در ميان امت مدينه فاضله به سر برد. کمال انساني نيز در رابطه با ديگران و وسيله همکاري و همگامي با سايرين شکوفا مي شود.

سعادت حقيقي را که فارابي تنها در مدينه فاضله و در ميان امت ميسر مي داند، موجب شده تا وي مدينه فاضله را وسيله اي بداند براي رسيدن آدمي به کمال واقعي خودش. چه آنکه آدمي تنها براي رفع نيازمنديهاي خود به ايجاد مدينه نپرداخته، بلکه از جهت ميل فطري که انسان به کمال دارد و در زندگي انفرادي ميسور نيست، اقدام به ايجاد مدينه فاضله نموده است.

هريک از آدميان بر سرشت و طبيعتي آفريده شده اند که هم در قوام وجودي خود و هم در نيل و وصول به برترين کمالات ممکن خود محتاج به اموري بسيارند که هريک به تنهايي نتوانند متکفل انجام همه آن امور باشند، و بلکه در انجام امري از مايحتاج آن بود و هريک از افراد ديگر بدين سبب است که براي هيچ فردي از افراد انسان وصول بدان کمالي که فطرت طبيعي او براي اونهاده است ممکن نبود مگر به واسطه اجتماع."

انسان از ديدگاه فارابي:

فارابي معتقد است که انسان داراي دو گونه صفات است: يکي صفت حميده و ديگر صفات رذيله. و براي آنکه صفات حميده انساني از قوه به فعل درآيد بايد انسان در مدينه فاضله به سر برد، و در واقع نقش مدينه فاضله اين است که موجبات رشد و به فعليت درآوردن صفات حميده را فراهم مي آورد. همانگونه که مدينه ضاله نيز موجب به فعليت درآمدن صفات رذيله آدمي مي شود.

فارابي در بررسي طبيعت انساني به دو قوه اساسي توجه دارد: يکي "قوه نظري" و ديگري"قوه عملي".

انسان به وسيله قوه نظري علوم و دانشها را فرا مي گيرد، و به وسيله قوه عملي نيز آنچه را که بايد به کار بندد در مي يابد.

" قوه نظري نيرويي است که به واسطه آن انسان آنگونه دانشهايي را ادراک مي کند که در شان مورد عمل واقع نمي شوند.

قوه عمليه عبارت از آن نيرويي است که با استناد به اراده انسان به اموري که در شان مورد عمل واقع مي شود، معرفت حاصل مي نمايد".

قوه نظري نيز داراي سه مرتبه وجودي است: مرتبه حسي، مرتبه خيالي و مرتبه عقلي که به آن ناطقه نظري هم مي گويند.

در مرتبه حسي، انسان به وسيله حواس خود صور محسوسات را درک مي کند، و در مرتبه خيالي، قوه متخيله صورت محسوسات را پس از پنهان شدن حواس نگهداري مي کند، و در مرتبه عقلي نيز آدمي به وسيله قوه ناطقه، معقولات را درک مي کندکه البته اين قوه در ذات خود بالفعل نيست بلکه در ارتباط با عقل فعال فعليت پيدا مي کند.

علاوه بر اين سه قوه، قوه ديگري در انسان وجود دارد بنام "قوه نزوعيه" که منشاء شوق و حرکت است.

فارابي خود چنين تعريفي را از اين قوه ارائه مي دهد:

" قوه نزوعيه عبارت از نيرويي است که به وسيله آن انسانها به سوي انجام امري گرايش يابند و يا از آن بگريزند، خواستار چيزي شوند يا از چيزي دوري نمايند، نيرويي که آدمي را شيفته و مشتاق چيزي کند و يا ناخوشايند از ان کند. خشم و دوستي، صداقت و دشمني ، ترس و امن، غضب و رضا، شهوت و مهرباني و ساير عوارض نفساني همه مربوط بدين نيرو است".

 از نظر فارابي افراد انساني داراي استعدادهاي مختلف هستند. گروهي استعداد پذيرش معقولات را دارند و گروهي ديگر هيچگونه استعدادي براي کسب معقولات ندارند. در ميان افرادي هم که استعداد پذيرش معقولات را دارند، جمعي آنها را پذيرفته و در جهت صحيح به کار مي برند، و جمعي هم اگر چه آنها را مي پذيرند. ولي در جهت صحيح به کار نمي برند، مانند ديوانگان.

از نظر فارابي افرادي که استعداد پذيرش معقولات را داشته آنها را در جهت درست به کار مبي برند داراي " فطرت سليم، هستند، و تنها اين افراد هستند که مي توانند به کمال نهايي خود نايا آيند. در ميان افرادي هم که داراي فطرت سليم هستند يعني هم استعداد پذيرش معقولات را دارند و هم آنها را در جهت درست به کار مي برند استعداد هاي مختلف يافت مي شود، يعني هريک از اين افراد داراي فطرت ويژه اي مي باشد، به اين معنا که هر يک استعداد حرفه و صنعت و علم بخصوصي را دارد.

فارابي پس از آنکه به بحث پيرامون فطرت انساني مي پردازد، اين نکته را گوشزد مي نمايد که استعداد هاي انساني هيچ فردي را مجبور نمي سازد، يعني انسان در رابطه با فطرت خويش مجبور نيست، بلکه صاحب اراده و اختيار بوده و مي تواند در جهت فطرتي که دارد حرکت کند و يا نکند.

اگرچه فارابي بر اين اعتقاد است که انسان داراي استعدادهايي است که مي تواند او را به سوي سعادت و کمال نهايي حيات بکشاند ولي اين نکته را هيچگاه فراموش نمي کند که استعدادهاي انساني بايد پرورش پيدا کنند، يعني نمي توان خودداري کرد، چرا که تا تعليم و تربيت نياشد استعدادهاي انساني هرگز شکوفا نمي شود.

فطريات انساني هم که بر اثر تعليم و تربيت رشد پيدا مي کنند و در اثر اختلاف در تربيت ها و محيط ها تفاوت پيدا مي کند و چه بسا انساني در يک رشته سرآمد اقران شود و در رشته ديگر توانايي چنداني نداشته باشد از اين روي هر آن کس که استعداد و قدرت استنباط امور زيادتري را دارد بر آن کس که قدرت استنباط امور کمتري را دارد رياست خواهد داشت.

بنابر اين تفوق و برتري در علوم و فنون بستگي به دو عامل دارد يکي داشتن استعداد و ديگري تعليم و تربيت. پس هم کسي که در فن خاصي استعداد مربوط به آن را ندارد مرئوس است و هم کسي که استعداد فني دارد و ان را به فعليت نمي رساند مرئوس است.

سعادت جويي و فضايل چهار گانه:

از نظر فرابي هر فردي به قدر استعداد خود مي تواند از سعادت برخوردار شود. در واقع سعادت انسان بستگي به افعال ارادي او دارد. البته افعال ارادي و اختياري نيز زماني تحقق مي يابد که انسان معقولات را بالفعل در نفس خويش ادراک کند، چه آنکه انسان ناآگاه به معقولات و حقايق نه مختار خواهد بود و نه سعادتمند. بنابراين سعادت به دست آوردن کمال نفس است.

آنچه که موجب مي شود تا آدمي به کسب کمال نفس نايل آيد عبارتست از فضايل و خير است.

فضايلي که موجب ارتقا آدمي به مراحل کمال مي شوند چهار نوع هستند:

ا- فضايل نظري    2- فضايل فکري     3- فضايل خلقي      4- فضايل عملي

"فضايل نظري" عبارت است از مجموع معلوماتي که از طريق براهين يقيني يا به مدد قوه تخيل در نفس متمکن شده و غرض از آن نيز اين است که انسان بتواند به شناخت موجودات و علل و اسباب آنها پي ببرد.

در حقيقت فضايل نظري چيزي جز منطق و الهيات و رياضيات و طبيعيات نيست.

"فضايل فکري" نيز وسايلي هستند براي شناخت منافع مردم و مصالح جامعه که وابسته است به استنباط و صدور احکام و قوانين.

تفاوت فضايل نظري و فکري از اينجا ناشي مي شود که متعلق فضايل فکري امور معقول ارادي است در حاليکه متعلق فضايل نظري خارج از نفس آدمي است.

" فضايل اخلاقي" هم عبارتست از استنباط خبر براي ديگران. در فضايل فکري آدمي خير را يا براي خود مي خواهد يا براي ديگران. اما در فضايل اخلاقي از آنجا که آدمي گام به سوي کمال برداشته خير را براي ديگران مي خواهد. هر اندازه که آدمي از فضايل فکري بيشتري برخوردار باشد فضايل اخلاقي والاتري نيز برخوردار خواهد بود.

"فضايل عملي" نيز عبارت است از تحقق بخشيدن فضايل اخلاقي و ايجاد آن در ميان مردم مدينه.

فضايل چهار گانه فوق وابسته به يکديگرند. چه آنکه تا فضايل نظري تحقق نيابد فضايل فکري تحقق پيدا نخواهد کرد و همچنين تا با فضايل فکري مصالح و منافع مدينه تشخيص داده نشود فضايل اخلاقي ميسر نخواهد بود. بنابراين فضايل مزبور در طول يکديگر قرار گرفته اند. يعني آنکه فضايل پايين تر متکي به فضايل بالاتر مي باشد.

راهها و روشهاي تحقق فضايل:

براي آنکه فضايل فوق بتواند در ميان افراد تحقق پيدا کند، بايد در ابتدا مدينه فاضله را ايجاد کرد، چرا که اين فضايل فقط در ميان امت مدينه فاضله مي تواند تحقق پيدا کند، که البته اين امر نيز به دو روش امکان پذير است:

1-     روش تعليم           2- روش تاديب

به وسيله تعليم، فضايل نظري و فکري در امت مدينه ايجاد مي شود و به وسيله تاديب بايد فضايل خلقي و عملي را هم به فعل و هم به قول ايجاد نمود.

ملاک شناسايي فضايل که اينهمه فارابي روي آن تاکيد دارد اينست که همچون ارسطو به حد وسط و اعتدال توجه کنيم، چه آنکه اگر ميانه روي در افعال و کردار رعايت شود به فضيلت نايل آمده ايم. به طور مثال شجاعت چون ما بين دو حد بي باکي و ترس قرار گرفته و عفت نيز چون چون مابين پرده دري و رکود قواي شهواني قرار گرفته از فضايل به حساب مي آيند.

سعادت آدمي زماني ميسر است که در مدينه فاضله به سر برد. در چنين مدينه اي تمامي افراد آن سعادت واقعي را شناخته و با همکاري يکديگر مي کوشند تا خود را به غرض و هدف زندگي خود برسانند.

فارابي اهل مدينه فاضله را به اعضاي تن آدمي تشبيه مي کند. همچنان که اگر در عضوي از اعضا بدن رويداد ناگواري روي دهد در تمامي بدن اثر مي گذارد همينطور هر گاه در مدينه فاضله نيز فردي دچار نقيصه اي شود در نظام مدينه تاثير سوء خواهد گذاشت.

افراد مدينه چون در طبقات و مراتب گوناگون قرار گرفته اند براي آنکه به سعادت نايل شود بايد هم امور اختصاصي مختص به طبقه خود انجام دهند و هم اموري که مشترک ميان آنها و ديگران است.

بنابراين اگر هريک از افراد مدينه به وظايف دو گانه مزبور عمل کنند از صفات عالي اخلاقي و ملکات فاضله انساني برخوردار خواهند شد.

اگر آدمي در کارهاي نيک و شايسته خود پابرجا باشد و بکوشد تا به افعال و کردارهاي نيک خود ادامه دهد و به سعادت نايل خواهد شد. انساني که به سعادت واقعي نايل شود از کمالاتي برخوردار خواهد شد که از تعلق به ماده و ماديات بي نيار خواهد بود.

انسان کامل فارابي: رييس مدينه فاضله

انسان کامل فارابي همان رييس مدينه فاضله است. يعني فردي که شايستگي رياست مدينه فاضله را پيدا مي کند در واقع به مقام شامخ انسان کامل نايل آمده است. از نظر فارابي فردي بايد در راس مدينه فاضله رياست کند از حيث مقام و مرتبت از همه برتر است! و کسي است که خادم همگان است و مخدوم هيچ کس نيست.

فارابي بر اين اعتقاد است که نقش رييس در مدينه همچون نقش قلب در بدن است که همه اعضاء وابسته به اويند.

فارابي هم علم و هم عمل را شرط رهبري براي رياست مدينه و کمال انساني مي داند، چه آنکه علم به تناهيي کافي نيست، بلکه علم و حکمت مقدمه سعادت به شمار مي روند. و تا هنگامي که علم آدمي با عمل همراه نشود آدمي به کمال وجودي خود نخواهد رسيد.

هر انساني شايستگي رياست مدينه را ندارد، زيرا نيل به چنين امري واجد شرايطي است. اولآنکه طبيعت و فطرت آدمي بايد مستعد رياست باشد و ديگر آنکه انسان با افعال و اعمال ارادي، خود را به چنين مقامي برساند.

صفات رييس مدينه فاضله:

مي دانيم که فرابي در مساله ادراکات براين اعتقاد است که سبب ادراک معقولات افاضه عقل فعال به عقل آدمي است. از همين لحاظ وي رييس مدينه را فردي مي داند که آنچنان کمال يافته باشد که به اتحاد عاقل و معقول نايل آمده است.

رييس مدينه که برترين و کاملترين انسانهاست از ديدگاه فارابي بايد علاوه بر حکمت از ويزگي هاي زيرين برخوردار باشد:

1-     اعضاي بدنش کامل باشد.

2-     تيزفهم و سريع التصور باشد تا هر آنچه ديگران مي گويند به خوبي دريابد.

3-     از حافظه قوي برخوردار باشد تا آنچه را ادراک کي کند يا مي بيند از ياد نبرد.

4-     تيز هوش باشد تا به کنه مطالب به آساني پي ببرد.

5-     خوش بيان باشد تا بتواند مقاصد خود را به ديگران بفهماند.

6-     دوستدار علم بودهه و در کسب آن بکوشد.

7-     در خوردن و نوشيدن حريص نباشد و از لهو و لعب بپرهيزد.

8-     دوستدار راستي و راستگويان بوده و دشمن دروغگويان باشد.

9-     ز عزت نفس برخوردار باشد و از امور ناپسند بپرهيزد.

  10- به درهم و دينار دنيوي بي اعتنا باشد.

  11- دوستدار عدالت و دادگران بوده و دشمن ظلم و ستم و ستمگران باشد.

12- از اراده قوي برخوردار بوده و هرکاري را که لازم مي داند با جرات و دليري انجام دهد.

صفات و ويژگيهاي رييس مدينه فاضله نمايشگر اين حقيقت است که انسان کامل فارابي از آنجا که از عقل فعال مدد مي گيرد و به کمال نفساني رسيده است انسان الهي است.

فارابي انسان کامل خود را در حد نبي و امام مي داند، زيرا که افعال و کردارهاي وي از ناحيه وحي که همان عقل فعال است منشاء مي گيرد.

رييس مدينه بايد افراد مدينه را چنان اداره کند که همه داراي يک غرض و يک هدف واحد باشند. همچنانکه خداوند، عالم را چنان ايجاد نموده که همه اجزاي آن داراي ارتباط و هماهنگي دقيق بوده و يک هدف و يک غرض را دنبال کنند. از نظر فارابي رييس مدينه نيز بايد در اعمال و رفتار و طرز اداره مدينه خود به خدا تشبه جويد، يعني همانگونه که خداوند نظام احسن را حاکم بر هستي نموده و هر جزيي را در جاي خود قرار داده است، رييس مدينه نيز بايد حرف و صناعات و خيرات را به گونه اي عادلانه ايجاد کند تا افراد مدينه به سعادت دنيوي و اخروي خود برسند.

( تذكر: در تهيه مقاله لازم است نويسنده منابع مورد استفاده خود را هم در متن مقاله به طور اجمال وهم در پايان به تفصيل ذكر نمايد . اين مقاله با ارزش فاقد اين ويژگي مي باشد.   متولي)

آموزش و پرورش در جامعه ي جديد

مقدمه :

آموزش و پرورش رسمی اشاعة آن که در بیشتر کشورهای صنعتی وپیشرفته جهان ازاهمیت قابل توجهی برخورداراست به طوري یک عامل اساسي درايجادوگسترش رفاه اجتماعی وهم چنين تغییرات سریع درشئوون مختلف زندگي-درحهاني که راه ترقی راسریعاً طی می کند- ، تلقی شده است.

در جوامع در حال رشد نیزامر تعلیم وتربیت چون عامل عمدة روشنگری وتحرک زاوتسریع بخش نهضت های عمده اجتماعی متجلی شده است . بدین سبب جنبه اجتماعی آموزش وپرورش درتمام جوامع پیشرفته ودر حال رشد،برای مطالعة عینی جلب نظرکرده است.بویژه به دنبال تغییرات اجتماعی وتحولاتي درنقش خانواده ورابطه مشاغل وتحصیلات،اهمیت بررسی نیازهای اجتماعی به آموزش وپرورش  دگرگونی های شایسته رانمایان مي سازد.

 

مفهوم کلی ازآموزش وپرورش درجامعه ي جدید:

درجوامع جدید،مفهوم آموزش وپرورش وکارکردهای آن دستخوش تغییرودگرگونی شده است.نیازهای گوناگون زندگی،انواع نوین آموزش وپرورش راطلب می کنند.در واقع نیروهای اجتماعی نافذی که درجامعه ابتدایی، آیین ورودودرقرن بعد،مدارس ویژه تعلیم خواندن ونوشتن رابوجودآوردند،درمقیاس بزرگتری همچنان فعال اند. شیوه های زندگی ازنسلی به نسلی،تجدیدشکل پیدامی کنند.ولی این تجدیدشکل همواره باتجارب بیشتروانگاره های پبچیده تری همراه است.نسلهایی که درمدارس قدیم فقط به یادگیری فقط به یادگیری خواندن ونوشتن وحساب کردن می پرداختند،جای خودرابه نسلهایی سپرده اندکه درمحیط های سازمان یافتة آموزش ویادگیری طبق برنامه های منظم،درجریان آموزش وپرورش عمومی،فنی وتخصصی مورد نیاز جامعه قرارمی گیرند. جامعة ساده فقط اشکال ابتدایی نظامهای سیاسی واقتصادی راداشت وازاین رو تقریباً فاقدتمام تمایزهای موجود درجامعة پیچیده بود.کارکردهای آموزش وپرورش عمدتاًازطریق خانواده یا مشارکت فرددرفعالیتهای گوناگون گروه اجتماعی صورت می گرفت وبه این منظور،نهادجداگانه ای لازم نبود.ولی درجامعة پیچیدة متمدن،با گسترش شهرنشینی،توسعة صنعتی،دگرگون شدن ساختارها وکارکردهای سیاسی واقتصادی،عواملی مثل خانواده که درگذشته بار تعهدات تربیتی را عهده داربودند،دیگراقتدارونفوذ کافی برای ایفای وظایف پیچیدة آموزشی وپرورشی ندارند.ازاین روشرایط جامعة متحول،مستلزم ایجادنهادخاصی به نام نظام آموزشی رسمی یامدرسه است تا آنچه راکه نسل های گذشته ازشکل ساده تر، درخانواده فرامی گرفتند اکنون دراشکال گوناگون وپیچیده تر،دراین نهادبیاموزند.

دراین شرایط،جامعه ازساخت وکارهای آموزشی وپرورشی گوناگونی برخورداربوده،گردش امورآن دراغلب موارد، مستلزم اجرای برنامه های درازمدت،دقیق وتخصصی است. آموزش وپرورش مدرسه ای که زمانی کارکردعمدة آن به سوادآموزی  محدود می شد،یک دامنة گسترده ای ازتجارب معارف،علوم وفنون جدیدراشامل می شود.باپیچیده تر شدن جامعه،آموزش وپرورش به طورروزافزون،به صورت ابزاربازسازی فردوجامعه درمی آید.

درنتیجه شهروندانی که خواستاراشتغال به کاروخدمت درجامعه وخواهان برخورداری ازمزایای زندگی اجتماعی می باشند،مجبورندسالیان نسبتاً قابل ملاحظه ای ازعمر خودرادرمراکزآموزش وپرورش رسمی بگذرانند.1

 

* مسأله آموزش وپرورش معاصرازدیدگاه جامعه شناسی

توجه به تاریخ نهادهای اجتماعی وتاریخ عقاید فلسفی مساله آموزش وپرورش حاضرراروشن ساخته ومعلوم می داردکه امروزنظام های تربیتی درجوامع سعی دارند باایجاددگرگونی هاازطریق آموزش وپرورش رسمی استمرار حیات اجتماع خودراتحقق بخشند.دراین سیررفع نیاز هارا موردتوجه قرارمی دهند.افزون به نیم قرن است که تغییرات عمیق درساخت زندگی گروههای انسانی بوجود آمده وموجبات تحول موسسات تربیتی رافراهم ساخته است. درایجاد این تغییرات عوامل متعددی دخالت داشته اند. ازآن جمله می توان بازتابهای ذهنی جمع رانام بردکه به مروردرطول تاریخ بشری گسترش یافته وشکل گرفته است.

ازآنجا که تعلیم وتربیت ازارزشهای هراجتماعی متأثر است ،لذاباتغییرات زندگی ضرورتاًبایدمتحول شودودر این تحولات ایجادتوازن بین علوم وفنون،اقتصاد،روابط بین الملل ودموکراسی نیزموردتوجه مراکزتربیتی قرار گیرد.برآورده شدن این منظور نظرموجب شده است که موسسات تربیتی درراه تضعیف رابطه انسان امروزی باسنت های کهن اقدام کنند.تابدینوسیله انسانی تربیت شودکه ضمن مسئول بودن بتوانددرتصمیم گیری هاوایجاد اتحادیه های نظام اجتماعی نیزمؤثرباشدودرنتیجه بنیان ساخت جامعه راتکیم بخشد.

 

 

 

* بودجه مختص آموزش و پرورش و بازدهی آن به منظور تقسیم بندی مشاغل با توجه به دادهای اجتماعی :

امکان دارد نظام های تحصیلی از برنامه های سازنده نیروی انسانی لازم برخوردار باشند ولی عدم یا ضعف امکانات نتواند کارایی آنها را بارور سازد. از این دو با توجه به هزینه های لازم در ارتباط با محتوی برنامه می توان دریافت که آیا در عمل تعداد دانش آموزان مشغول در دوره های مختلف حرفه و فن با بهره وری از آن که مستلزم بودجه کافی است که به محض فراغ از تحصیل وارد بازار کار می شوند ؟ یا به علت عدم تجهیزات آموزشی به جرگه بیکاران گران قیمت می پیوندند.

با امکان نظر در برنامه های آموزشی و هدفهای آن باید توجه نمود که آیا نظام های تربیتی بازده قابل توجهی دارند یا خیر ؟ در این زمینه مورد عمده بررسی این است که چه دانش آموزی را نظام آموزشی تربیت می کند ؟ و چه نوع کارگر ماهری در سازمان های نظام تحصیلی مربوط پرورش می یابد و توزیع فارغ التحصیلان وارد در زندگی فعال که نمایانگر نتیجه مثبت مربوط به نظام تربیتی است چه درصدی دارد؟

با توجه به شرحی که گذشت می توان نتیجه گرفت که تقسیم بندی مشاغل ، یعنی توزیع نیروی فعال در کارهای مختلف با توجه به اهمیت اقتصادی و اجتماعی آن چقدر به نظام تربیتی که یک نهاد اجتماعی است مربوط می گردد.

 

نارسایی های آموزش عالی در کشورهای در حال رشد:

پس از دستیابی انسان به پیشرفت های فضایی نظام آموزش و پرورش در جوامع درهم ریخت و دست اندر کاران خواستند با ایجاد ساختارهای جدید در استراتژی تعلیم و تربیت دگرگونی به عمل آورند. و بدین سان کیفیت تربیت مسوولان آینده خود را افزایش دهند. ولی در عمل مشاهده شد که برآوردن این هدف در ممالک سوم هرچند هزینه های گرانی را از طرف مسوولان و دست اندرکاران به خود اختصاص داده و در سطح آموزش ابتدایی به اصطلاح با سواد آموزش دنبال شد ، ولی نتوانست در آموزش عالی در نظام پیشرفته ای برخوردار باشد. و شاید در آموزش عالی این جوامع هدف گم شد.

توجه به نتیجه عملکرد برنامه ریزان و دست اندرکاران که با صرف هزینه های سنگین در مقام دگرگونی و تغییر نظام های آموزشی بر می آیند علت شکست و عدم پیشرفت در این مورد را روشن ساخته و از ناتوانی آنها پرده بر می دارد . در این مورد ذکر قاطع علل ، خالی از اشکال نیست از این رو تجزیه و تحلیل علمی عناصر تشکیل دهنده آموزش عالی بهتر می تواند روشنگر نارسایی باشد. در کشورهای در حال رشد روز به روز بر تعداد دانشجویان دانشگاهها در کلیه رشته ها بخصوص در رشته های علمی و تجربی افزوده می شود.

 

 

اهداف نوین و برنامه های جدید آموزش :

مثال های زیر نشان می دهند که اهداف نوین با احکام جامعه سازگار بوده و به طور طبیعی مشارکت مدرسه را در امر توسعة اقتصادی و فرهنگی افزایش می دهند.

زنبئی طی مطالعات خود در سال 1983 ، دربارة فرم « تحصیلات دوره ای » در مجارستان یادآور می شود که سند جدید « طرح آموزش مدرسه ای » نام دارد در حالی که سند قدیمی عنوان « برنامة مطالعاتی و سوادآموزی » داشته است. تا چندی قبل مدرسه فقط صحنة انجام مراحل تدریس و فراگیری بود و به عبارت دیگر صحنة کسب دانستنی ها در حالیکه اکنون مدرسه می بایست بیشتر به مؤسسه ای تبدیل شود که رشد جامع شخصیت را امکان پذیر سازد . برنامه ریزی های جدید بر روی کارهای شخصی و رشد تفکر فکری تأکیدی خاص دارند . یادگیری بر اساس مفاهیم زیربنائی علمی سازماندهی خواهد شد.

زنبئی می گوید: قبلاًآموختن شیمی بیشتربه نمایش صحیح پدیده ها وایجادامکان برای فراگیری آنها بود.

 

چند مورد مهم از تغییر در برنامه ریزیهای جدید:

1- امروزه وقتی از تکنولوژی صحبت می شود مقصودآموختن راه ورسم زندگی روزمره نسیت.بلکه تأکیدبرفرهنگ فنی وقابلیت های شاگردان است.

2- برنامه های دروس دیگر نیز به همین شکل جهت گیری ها را منعکس می کند.

3- درس نقاشی سعی در رشد یک «فرهنگ بصری » دارد و ورزش و هماهنگی حرکات و روش هایی را می آموزد که متضمن سلامتی است.

4- پیشتر مدرسه آشکارا بر حفظ و ارائه مجدد ارزش های سنتی تأکید داشت.

5- تنوع در برنامه ها و اهداف آموزشی بازگو کنندة این نکته است که معلمان باید توجه بیشتری به منافع و روحیات کودکان مبذول دارند.

 

پذیرش انتقاد تجارب علمی و تکنولوژی

همان طور که می دانیم ریاظیات و علوم طبیعی را تحت عنوان علوم پایه یا دقیق دسته بندی می کنند . برخی از متخصصین می گویند حضور و قوام تدریجی ریاضیات در فیزیک و شیمی را نمی توان موردسوال قرار داد.زیرابسیاری از مباحث ریاضی توسط فیزیکدانان ابداع ویاتکیمل شده اند.

1- طبق نظر بائنز (1977) « علوم طبیعی شامل ستاره شناسی ، فیزیک ، شیمی ، بیولوژی و زمین شناسی و علوم فضایی هستند و ریاضیات رشته ای جداست ، لیکن هرگاه دربارة آموزش علوم صحبت می کنیم ریاضیات را نیز مشمول آن می کنیم ». در ضمن از آنجا که نظریه های موجود در این زمینه همگرا نیستند.

2- دنیس اسبرن پرفسور فیزیک و ستاره شناسی نظر دیگری دارد.

در مورد علوم پایه تحقیقات تحت تأثیر علوم پایه قرار می گیرند ، بنابراین اگر قرار باشد تکنولوژی را یک علم کاربردی محسوب کنیم ، می بایست متقابلاً علم را نیز یک تکنولوژی کاربردی بدانیم.

 

تربیت نیروی انسانی :

یعنی در زمینه های مختلف نیازهای اجتماعی به تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد برنامه ریزی شود . در راستای تحقق این هدف ضمن توجه به نیازهای فعلی جامعه تربیت نیروی انسانی متخصص باید دربرگیرندة نیازهای آینده نیز باشد تا بدین طریق انسان متخصص ابداع گر ، دارای حرکت در مسیر پویائی و تغییرات اجتماعی باشد. لازم به ذکر است که تعقیب هدف تربیت نیروی انسانی بدواً مستلزم تامین ، تکمیل و نگهداری نیروی انسانی متخصص دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی است.

 

 

 

تعلیم آموزش های فرهنگی،اخلاقی واجتماعی :

این هدف در برگیرندة تفهیم فرهنگ جامعه به گزیده های جمعی و تحلیل مسائل و مشکلات مبتلا به اجتماعی است . در موسسات آموزش عالی چون دانشگاهها باید کندوکاوی در بردها ، ارزش ها به عمل آید تا ؟آنچه که در جامعه بوده و هست مورد تحلیل قرار گیرد و از این طریق در نگهداری ارزش ها ، تکمیل ، رد و با افزایش آن ها اقدام به عمل آید. شناخت به گزیده های جامعه خود توسعه اخلاق اجتماعی را موجب می شود . بنابراین با توجیه اخلاقیات اجتماعی دانشجویان می توانند در توسعه و تحکیم آن آماده شوند. آموزش های اجتماعی که رکنی از ارکان اهداف دانشگاهی را تشکیل می دهد ، در رابطه باطل مسائل و معضلات اجتماعی مطرح می شود . در این بعد مسائل اجتماعی در زمینه های مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد بطور مثال برای دانشجو در هر رشته ای که تحصیل می کند باید روشن گردد که عوامل تحکیم اقتصاد جامعه کدامند به چه طریق می توان در قوت بخشیدن بنیاد خانواده اقدام نمود. رشد جمعیت به چه نحوی مطلوب است تعقیب این هدف تغییرات اجتماعی را مفهوم تکمیل فراهم می کند.

 

عقب افتادگی تحصیلی و جبران آن :

در جواکعی که در آمد بعضی افراد مازاد بر نیازهای آنهاست در اثر ایجاد ناشی از عایدی بین افراد پردرآمد و کم درآمد ، طبقات اجتماعی بصورت مرفه و غیر مرفه هویدا شده است . در این گونه جوامع ، اکثر کودکان متعلق به خانواده های غیر مرفه تحصیلات خود را با اختلافی فاحش و قابل ملاحظه فرهنگی و نقصانی زبانی ، نسبت به کودکان متعلق به خانواده های مرفه شروع می کنند . این اختلاف موجبات عقب افتادگی تحصیلی و به عبارتی عدم موفقیت تحصیلی آنها را فراهم می سازد . عقب افتادگی  تحصیلی علاوه بر اینکه زیان های آنی و آتی فرد را متضمن است ، زیان اقتصادی و اجتماعی را نیز موجب می شود.

عوامل فرهنگی و زبانی و تا حدودی عامل هوش ، در تحکیم تعلیمات اجباری و عمومی که زیربنای تحصیلات بعدی می باشد بسیار قابل توجه است . چون ملاحظه می گردد که موجودیت نقصانی در این عوامل که در اغلب فرزندان خانواده های غیر مرفه اجتماع شهود است . اکثریت قریب به اتفاق آنها را پس از اتمام دوره های راهنمائی به رشته های مختوم به مشاغل کم درآمد هدایت می کند.1

 

مراتب سه گانه سنتی اهداف آموزشی :

1- شناخت

2- مهارت

3- رفتار و آگاهی

مراتب سه گانه نوین آموزش :

1- رفتار و آگاهی

2- مهارت

3- شناخت

این طرح به مقداری تفسیر و توضیح نیاز دارد . سلسله مراتب جدید بدون آنکه بخواهد اطلاعات فزایندة موجود در سطوح مختلف اجتماعی را نادیده بگیرد ، با تحول دانش و اثرات آن بر جامعه و زندگی افراد نیز مطابقت دارد . هم اکنون می دانیم کمی برای یادگیری و تجدید مهارت های حرفه ای و فرهنگی خود بهتر آمادگی دارد که دارای پشتوانه ای محکم از انگیزه ها باشد ( یعنی برای تغییرات و نوآوری ها تمایل داشته و از روحیه خوب و موافق با همبستگی و احساس مسئولیت برخوردار باشد ) و در صورت لزوم بداند چگونه اطلاعات جدید را در کتابخانه ها و کامپیوترها بیابد.

در برخی کشورها این سلسله مراتب جدید چیزی بیش از یک تمایل قوی محسوب می شود و همان طوری که قبلاً دیدیم به عنوان یک عقیدة راسخ و نوعی ایمان در نزد رهبران اقتصادی و مراجع آموزش دهنده و مراجع ارزشیابی کننده مطرح است و با آن همچون روشی از کار و فعالیت برخوردار می شود . اما در کشورهای دیگر بیشتر به منزلة تغییراتی است که درخواست شده یا در شرف وقوع است واضح است که چنین تحولاتی تنها با سخت کوشی و تلاش مداوم و با شیوه ای اصولی در چهار چوب نظام آموزشی به حقیقت می پیوندد:

الف ) پایه ریزی جدید اهداف عملی آموزش و ترغیب فلسفه و دیدگاه نوین آن.

ب) گزینش و سازماندهی محتویات با در نظر گرفتن اهداف جدید.

پ) بازآموزی مستمر آموزگان : دوره ها ، مطالعات شخصی ، نمایش های عملی به کارگیری و تمرین روش ها به صورت گروهی یا فردی و غیره.

ت) تطابق غنی سازی کتابهای درسی ، روش های یادگیری ، امکانات تدریس ،شیوه های ارزشیابی وسایل و اثاثیة مدارس و غیره.

ث) باز آموزی مراجع ارزشیابی کننده و مدیران و غیره.

به همین دلیل است که این گونه تحولات در عرض دوره های پنج تا هشت ساله انجام می گیرد . ولی در پایان آن معلم ابراز رضایت کرده و همچون فردی تعلیم دهنده و سازنده عمل می کند نه چون شخصی خسته از قید و بند انتقال اطلاعات .1

فهرستی از اهداف مورد نظر محققین در سالهای 60 را از دیدگاه معلمان سال های 80

 

دهة 60

- آموختن برای آموختن شاگرد مادام العمر

- فراگیری چگونه بودن

- آموختن برای خود و به همان اندازه برای گذراندن  امتحانات

 

دهة 80

- آموختن برای آموختن و خود آزمایی

- فراگیری چگونه بودن و چگونه شدن

- آموختن برای شکوفا شدن و مشارکت در رشد جامعه و آموزش مداوم به هموطنان

 

 

منابع :

1. جامعه شناسی آموزش وپرورش،عسگریان،مصطفی، تهران،  دانش افروز،1378

2. جامعه شناسی آموزش وپرورش،محمد رسول گلشن فومنی، ( ویرایش 3)، تهران، نشر روان ، 1380

3. جامعه شناسی آموزش و پرورش،علی علاقه بند،تهران، نشر روان،پاییز 1382

4. اصول آموزش و پرورش ، محمدباقر هوشیار، چاپ سوم، دانشگاه تهران 1355

5. آموختن برای زیستن ،مجید راهنما ودیگر،انتشارات یونسکو،1350

 

جامعه شناسي تعليم و تربيت

                                                                              گردآورنده: محدثه زماني

آكاد مسين هاي آزاديخواه معتقدند كه از ميان تمام نهادهاي موجود در جامعه ، تنها از طريق سيستم آموزشي است كه مي توان برابري را در جامعه ايجاد كردند . اينطور تصور مي شود كه نظام آموزشي با توجه به استعدادهاي ذهني افراد به تعليم آنان مي پردازد ، بطوري كه نهايتاً افراد از مزاياي اقتصادي آن جامعه برخوردار مي شوند . پسر و يا دختر يك خانواده فقير همانند يك خانواده ثروتمند ، اگر مدرسه را با موفقيت به اتمام رساند مي تواند به شغل مناسبي در جامعه دست يابد ، برعكس كساني كه مدرسه را با موفقيت به پايان نرسانده اند صرفنظر از زمينة خانوادگي آنها ، براي پيدا كردن شغل يا درآمد مناسب با مشكلاتي در جامعه مواجه خواهند شد . بنابراين سيستم آموزشي به عنوان يك عامل متعادل كننده در جامعه محسوب مي شود .

طبق گفتار آكادميسينهاي آزاديخواه ، آندسته از كساني كه در مدرسه موفق بوده اند از لحاظ اقتصادي نيز پاداش مناسبي دريافت خواهند كرد و برعكس كساني كه در مدرسه توفيق چنداني نداشته اند به همان ترتيب ، بعداً از لحاظ اقتصادي مواجه با مشكلات خواهند بود . از اين رو آموزش ، حداقل به بسط و گسترش برابري در فرصتهاي اقتصادي منجر خواهد شد ، بطوري كه تمام طبقات ، نژادهها ، جنس ها با توفيق علمي كه به دست مي آورند از مزاياي اقتصادي نيز بهره مند خواهند شد . در سالهاي اخير ارائة چنين تصويري از آموزش و پرورش به شدت مورد سؤال و ترديد قرار گرفته است . زيرا مطالعات تازه در اين مورد نشان مي دهد كه آموزش و پرورش به جاي بسط و گسترش برابري در جامعه ، به تداوم نابرابريهاي موجود در ميان نژادها ، طبقات ، جنس ها ، و ساير گروه بنديهاي اجتماعي منجر مي شود . بديهي است كسي منكر اين واقعيت نيست كه آموزش عالي تر ، سبب تحصيل شغل بهتر و درآمد بيشتر است . و به نظر مي رسد كه خانواده هاي ثروتمند به ويژه ااطفال ذكور اين خانواده ها از زمرة كساني هستند كه به كسب آموزش عالي مي پردازند و اين امر به نوبة خود به كسب منافع اقتصادي براي آنان منجر مي شود .

همچنين ساير افرادي كه در خارج از اين دايرة نظام آموزشي برگزيده قرار مي گيرند در دورة بزرگسالي در وضعيت اقتصادي بدتري قرار دارند .

 

« كاركردهاي تعليم و تربيت »

فزوني نمايندگان طبقة سرمايه دار ، در ميان اعضاي هيأت امناي دانشگاهها و كالج ها يك امر تصادفي به شمار نمي رود . نمايندگان طبقة سرمايه دار ، به اين دليل در ميان اعضاي امنا حضور دارند كه اطمينان حاصل كنند سياستهاي آموزشي به نحوي اتخاذ شود كه منافع اساسي و عمدة طبقه سرمايه دار را تأمين كند . با در نظر گرفتن اين اصل كلي ، سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه تعليم و تربيت چه كاركردي در جامعه بايد داشته باشد . مقرضاً بايد ديد كه انتظارات طبقة سرمايه دار ، كه كنترل نظام آموزشي را به عهده دارد ، چيست ؟ بايد اشاره كرد كه كنترل آنان بر نظام آموزشي تنها از طريق تسلط بر ادارات محلي آموزش و پرورش و يا احاطه بر هيأت امناي دانشگاهها و يا كالجها صورت نمي گيرد ، بلكه مؤسسات تجاري از طريق كمك هاي مادي مستقيم كه به مدارس ، كالج ها و دانشگاهها و اساتيد مي كنند ، آنها را زير سلطة خود در مي آورند .

طبق نظر مديريت عالي جنرال الكتريك مؤسسات تجاري نتايج زير را از كمكهاي پرداختي خود مي گيرند :

1 كسب دانش جديد از طريق انجام تحقيقات و رقابت علمي به توسط اساتيد .

2 تهيه و تدارك نيروي كار تحصيلكرده .

3 فراهم آوردن فضاهاي اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي كه شركت هايي نظير جنرال الكتريك بتوانند در آن باقي بمانند و ادامة حيات بدهند .

بيان فوق كه دربارة سه زمينة مهم كاركردهاي نظام آموزشي آمريكا صورت گرفته ، بايد با دقت بيشتري مورد ملاحظه قرار گيرد . در ابتدا بايد اشاره كرد كه نظام آموزشي يك منبع آزاد براي دانشهاي علمي جديد است . محققان علمي و آندسته از كساني كه در دانشگاهها تعليم مي يابند تقريباً تمام دانش جديد را در بيولوژي ، شيمي ، فيزيك ، و ساير علوم پايه فراهم مي آورند . اين كشفيات توسط تكنسينهاي تعليم يافتة دانشگاهي كه براي شركت ها كار مي كنند در ايجاد شيوه هاي جديد توليد و محصولات تازه كه منبع عظيمي براي كسب سود به شمار مي آيند به كار مي رود . مثلاً دانشگاه كاليفرنيا كه به اختراع شيوه هاي جديد كشاورزي و محصولات تازه مبادرت كرده است سبب افزوني منافع شركتهاي كشت و صنعت مي شود زيرا كه اين شركت هاي بزرگ كشت و صنعت از لحظ مالي آنقدر قدرتمند هستند كه بتوانند اين كشفيات تازه را فوراً به كار گيرند . به طور كلي زارعان كوچك از اين كشفيات نمي توانند سود ببرند ، زيرا كاربرد اين كشفيات به سرماية زياد نيازمند است و يا اينكه محصولات جديد ، نياز به سطح وسيعي براي كشت دارد . ثالثاً آشكار است كه نظام آموزشي به تدارك نيروي كار تحصيلكرده ( اعم از زن و مرد ) به منظور رفع نيازهاي شركت هاي بزرگ در نظام سرمايه داري كمك مي كند . آنچه كه در اينجا بايد بر آن تأكيد شود اين است كه نظام آموزشي در سراسر تاريخ آمريكا فارغ التحصيلاني به بازار عرضه كرده كه فقط متناسب با نيازهاي ويژه شركتهاي بزرگ بوده است . تاريخ نظام آموزشي كشور آمريكا بازگو كنندة اين واقعيت است . يكي از بهترين مطالعات جامعه شناسي در اين زمينه اينطور نتيجه گيري مي كند .

« از ويژگيهاي عمدة نظام آموزشي در ايالات متحده اين است كه توانسته است به تربيت نيروي كار توانا و مشتاق براي كار در يك نظام سرمايه داري بپردازد »‌

مدارس با تعليم مهارت و دانشهاي توليدي به دانشجويان ، به ايجاد كارگر توانا و ماهر مي پردازند . از سوي ديگر ، مدارس به بار آوردن كارگران مشتاق از طريق تعليم ، انضباط كاري و تسليم به خواستهاي سرمايه داري به عنوان يك شيوة طبيعي و مطلوب از زندگي ، مي پردازند . نظام آموزشي با ساختن كارگران مولد و با انضباط و تسليم در مقابل قدرت به افزايش منافع مؤسسات اقتصادي بزرگ كمك مي كند . تغييرات تاريخي در نظام آموزشي ارتباط بسيار نزديكي با تغيير نيازهاي نظام اقتصادي و اجتماعي سرمايه داري ، داشته است . مثلاً تا نيمة قرن نوزدهم اكثر مردم به كارهاي كشاورزي كه نياز به مهارت و تحصيلات رسمي نداشت ، مشغول بودند . به همان ترتيب ، در سال اول استقلال در ايالات متحده سيستم آموزشي مجاني و عمومي وجود نداشت . با اين وجود در نيمة اول قرن نوزدهم با گسترش صنعت در سراسر ايالات متحده ، مردم شهرنشين به صورت كارگر صنايع و با خدمات در آمدند . براي اين مردم كه شامل مهاجرين خارجي نيز مي شد ضرورت داشت كه خواندن و نوشتن بياموزند و در بسياري موارد مهارتهاي پيشرفته اي نيز براي انجام كارهاي صنعتي لازم داشتند .

از اينجهت نظام آموزشي مجاني و همگاني رايج شد .

در ابتدا حق تحصيل براي زنان وجود نداشت ، گرچه بالاخره معلوم شد كه به كارگرفتن زنان در شغل معلمي ، منشي گري و پرستاري به مراتب ارزان تر از مردان تمام مي شود و تمام اين مشاغل نياز به تحصيلات رسمي داشت . به اين ترتيب ، زنان بزودي در مدارس ابتدايي پذيرفته شدند و بعد از زمان كوتاهي به دبيرستان راه يافتند و بالاخره با مقاومت بيشتر ، به كالج ها و دانشگاهها دست پيدا كردند . پذيرش زنان در دانشگاه در طي دورة جنگهايي كه عملاً ، آمريكا درگير بود ، به ويژه هنگامي كه مردان ، قادر به تدريس و يا انجام كارهاي منشيگري نبودند افزايش يافت .

نيمة دوم نوزدهم شاهد رشد صنايع كارخانه اي و به موازات آن ايجاد يك طبقة كارگر وسيع و فردبگير و افزايش شكاف نابرابري ميان كارفرمايان و كارگران بود و اين عوامل مبارزه جويي را ميان كارگران افزايش داد . اولين موج اصلاحات آموزشي كه به نام اصلاحات عمومي مدرسه اي ناميده شد ، پس از گسترش كشمكشهاي كارگري صورت پذيرفت . در اوايل دهة 1840 در نيوانگلند و نيويورك عدة اعضاي نمايندگان كارگران در انجمنهاي محلي مدارس افزايش يافت . گرچه اصلاحات مذكور ، سبب تغييراتي در نظام آموزشي شد ، اما كنترل محلي بر دستگاههاي آموزشي با ايجاد نظامهاي آموزشي تمركز يافته ، از طريق حرفه اي كردن تدريس و تسلط تدريجي اقتدار دولت يعني بر نظام آموزشي ، به تدريج از ميان رفت .

در اواخر قرن نوزدهم ، توده هاي كارگري كه در مدارس به سر مي بردند ، مجبور به پذيرش انضباط شديد و اطاعت از معلمان ( و نظام اقتصادي موجود ) بودند . مصلحان مترقي كه با اين نظام مخالفت مي ورزيدند به نياز افراد براي شكوفايي قدرت خلاقيتشان تأكيد داشتند . به علاوه آنان به اين ايدئولوژي معتقد بودند ، كه هر طفل كارگر مي تواند در صورت آمادگي و كار فوق العاده ، به مقامات عاليرتبة يك شركت برسد .

قبلاً به بيانية شركت جنرال الكتريك دربارة كاركرد آموزش و پرورش اشاره كرديم . در قسمت سوم اين بيانيه به كاركرد آموزش و پرورش براي ايجاد فضاي سياسي و اقتصادي مناسب و حقوق اجتماعي كه در اين فضا شركتهايي نظير جنرال الكتريك بتوانند زنده بمانند و به پيشرفت خود ادامه دهند . ايجاد اين فضا به توسط وسايل ارتباط جمعي ، خانواده و نظام آموزشي ، صورت مي گيرد . سيستم آموزشي ، جو حمايت از شركتهاي سرمايه داري را به طرق مختلف اعم از آشكار و يا پنهان آماده مي سازد هر چند شيوه هاي بسيار آشكاري كه در حمايت از نظام سرمايه داري به كار مي رود ، احتمالاً از با اهميت ترين آنها به شمار نمي رود .

ولي به هر حال از ميان اين شيوه ها بايد به تبليغات صريح و يا ضمني به نفع نظام سرمايه داري در موضوعات درسي ، جامعه شناسي ، اقتصاد ، علوم سياسي و تاريخ در كالج ها و در موضوعهاي درسي در مدارس ابتدايي و متوسطه اشاره كرد . تا دهه هاي اخير ، نظام آموزشي همچنين به تدريس برتري ذاتي سفيدپوستان نسبت به سياهان ، مردان بر زنان و برتري ذاتي سرمايه داران در سرپرستي و هدايت جامعه و صلاحيت ذاتي كارگران براي كارهاي پست ، مي پرداخت .

اگرچه هنوز برخي از اين تبليغات نخبه گرايانه و تبليغات در سيستم سرمايه داري وجود دارد .

شيوه هاي كمتر آشكار ولي با اهميت بيشتر ، عبارت است از فراهم آوردن شرايط زيركانه اي كه هر فرد با گذشتن از آن نظام آموزشي ، شأن و مقام خود را در زندگي به دست مي آورد ، خواه در مقامات عاليرتبة اجرايي قرار گيرد و يا در موقعيت يك كارگر ساده باشد . چنانچه بعداً اشاره مي شود اين وضع در اكثر كلاسهاي درس به صورت يكنواخت وجود دارد . به علاوه چنانچه ملاحظه خواهد شد سيستم آموزشي سبب تقويت نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي مي شود .

نكتة دوم در بيانية جنرال الكتريك دلالت بر اين امر دارد كه چگونه نظام آموزش نابرابري را از طريق تربيت نيروي انساني براي مشاغل مختلف نظير كارگر معمولي ، كارگر ماهر ، مهندس ، كارمند يقه سفيد ، و يا مأمور اجرا ايجاد مي كند .

البته اين امر كه نظام آموزشي نابرابري را در جامعه فزوني مي بخشد با عقيدة بسياري از اصلاح طلبان نظير جان ديوبي كه معتقد بود نظام آموزشي جامعه را به سوي برابري سوق مي دهد كاملاً متفاوت است . بنابر اعتقاد ديوبي ، همة افراد بايد به طور برابر از تسهيلات آموزشي استفاده كنند تا به اين ترتيب بتوانند به فرصت هاي اقتصادي برابر دست يابند . براي اينكه نشان داده شود كه اين موضوع سرابي بيش نيست ، به دو مطالعة موردي از دو فرد خيالي كه يكي به طبقة متوسط تقريباً مرفه تعلق دارد و ديگري به طبقة كارگر ، در اين نظام آموزشي اشاره مي كنيم ، سپس به واقعيت هاي نابرابري ناشي از نظام آموزشي به طور منظم تري نظر مي افكنيم . تصور كنيد كه دربارة تجربيات آموزشي يك مرد سفيدپوست از يك خانوادة متوسط رو به بالا كه با درآمد يك مؤسسه اقتصادي كوچك و يا متوسط و با شغل آزاد امرار معاش مي كنند ، سوال شود . چنين فردي به مجردي كه به دنيا مي آيد ، تجربيات مفيد را از طريق روابط متقابل با والدين و يا افرادي كه به استخدام در آمده اند تا از او مواظبت كنند ، كسب مي كند . چنين خانواده اي مسلماً كتابهاي متعددي براي خواندن دارد و به طور منظم روزنامه و يا مجلات هفتگي دريافت مي دارد و به رويدادهاي فرهنگي دسترسي داشته و انگليسي را نيز خوب صحبت مي كند . اگر مدرسة دولتي مناسبي وجود نداشت ، احتمالاً فرد به مدرسة خصوصي فرستاده مي شود . با چنين زمينه اي ، احتمال موفقيت او در نظام آموزشي بسيار زياد است و براحتي مي تواند از يك كالج و يا يك مدرسة حرفه اي فارغ التحصيل شود . پس از اتمام تحصيلات ، خانواده با توجه به دامنة نفوذي كه دارد به راحتي مي تواند شغل مناسبي نظير مديريت در شركت و يا حرفه اي ديگر براي وي دست و پا كند . احتمال دارد كه او شغل پدري را دنبال كند . به هر صورت ، چنين فردي به راحتي مي تواند كار پيدا كند . معمولاً در مشاغل خوب و شايسته اي نيز استخدام مي شود . برعكس ، بايد ديد كه چشم انداز آموزشي در مورد يك دختر سياهپوست ، كه در خانوادة يك كارگر فقير در يك محلة سياهپوست نشين به دنيا آمده ، چگونه است . چنين فردي با موانع جدي چه در دورة قبل از مدرسه و يا بعد از آن مواجه خواهد بود . به خاطر وجود موانع ، تعداد معدودي از اين افراد مي توانند موقعيت طبقاتي خود را بهبود بخشد ، اولين دشواري زمينة خانوادگي آنهاست . محله هاي سياهپوست نشين فقير ، داراي ويژگيهايي است كه با فرهنگ سفيدپوستان طبقة متوسط كه نقش بنيادي در نظام آموزشي دارد ، متفاوت است . از اين رو ، موقعي كه اين دختر ، مدرسه را آغاز مي كند ، احتمال دارد كه حتي نتواند به شيوة پذيرفته نشده اي صحبت كند . با توجه به معيارهاي طبقات متوسط دستور زبان چنين فردي درست نيست . به علاوه وي احتمالاً در معرض تجربيات فرهنگي بسياري در زمينة هنرها ، مسافرت و بحث در زمينه هاي اجتماعي مختلف كه در ميان افراد يك خانوادة طبقة متوسط رايج است ، قرار نگرفته است . به علاوه از آنجا كه توفيق در تحصيلات ، تا حدي هنوز براي يك زن سياهپوست متعلق به طبقة كارگر ( به دليل وجود مشكلات ) غير معمول است ، قطعاً تصور نمي رود كه او بتواند تحصيلات مدرسه اي را به پايان برساند و يا به كالج راه پيدا كند . از طرفي فشارهاي اقتصادي و اجتماعي فراواني كه به چنين فردي وارد مي شود ، از علاقة او نسبت به تحصيل مي كاهد و او را وادار مي كند كه هر چه زودتر براي يافتن شغل ، مدرسه را رها كند . اين فشارها شامل مشكلات مالي كه براي همة فقرا وجود دارد ، فشارهاي ويژه اي كه به سياهان و زنان وارد مي شود . با توجه به اين دشواريها ، او در عوض راه يافتن به كالج ، به سوي پاره اي مهارتهاي تكنيكي محدود به منظور پيدا كردن كاري نظير ، آشپزي ، يا دو زندگي ، مي رود . در هر حال اگر اين زن توانست به مشكلات عمده اي كه بر سر راه يافتن به كالج وجود دارد فايق آيد ، دشواري اصلي اين است كه در طول دورة كالج چگونه هزينة خود را تأمين كند ، حال آنكه يك فرد متعلق به گروههاي مياني در آمد در طول دورة كالج از لحاظ اقتصادي حمايت مي شود . تفاوت اين دو بسيار زياد است ، زيرا فعاليت هاي درسي در كالج و يا هر مدرسة حرفه اي ديگر نيازمند صرف ساعاتي از وقت در روز است . بنابراين اگر فردي شغل تمام وقت و يا نيمه وقت داشته باشد ، آنقدر خسته است كه نمي تواند ساعتها بعد از اتمام كار ، وقت خود را به فعاليت هاي درسي كالج بگذراند . تصور كنيد كه چنين فردي با كار طاقت فرسا توانست تحصيلات حرفه اي خود را مثلاً در حقوق به اتمام برساند و وكيل دعاوي بشود . احتمالاً وي اولاً نفوذ چنداني براي يافتن شغل ندارد و ثانياً براي يافتن شغل نيز مواجه با پيشداوريهايي مي شود كه در مورد سياهان در جامعه رايج است .

« خلاصه » :

بسياري از متخصصان علوم بترتيبي ليبرال معتقدند كه نظام آوزشي سبب تقليل نابرابري در جامعة ايالات متحده خواهد شد . اينان معتقدند كه همة افراد شانس ، مساوي براي كسب معلومات و تكميل تحصيلات عاليه را دارند و پس از پايان تحصيلات ، شغل مناسبي پيدا مي كنند . اما واقعيت اين است كه اولاً آندسته از كساني كه در خانواده هاي مرفه به دنيا مي آيند شانس بيشتري براي كسب تحصيلات بالاتر را دارند . ثانياً سفيدپوستان از خانواده هاي با درآمد بيشتر ، نسبت به سفيدپوستان كم درآمد و ساير اقليت ها شانس بيشتري در به پايان رساندن تحصيلات عاليه دارند . بالاخره حتي اگر يك سفيد كم درآمد و يا فردي از اقليت هاي قومي و يا يك زن تحصيلات برابر با ديگران پيدا كند ، به معني دستيابي به فرصت شغلي برابر با ديگران نيست . بر عكس يك مرد سفيد پوست متعلق به گروههاي با درآمد بالا ، از موقعيت مناسب در زندگي و تحصيل برخوردار است . به علاوه اشاره شد كه تمام هيأتهاي مديرة آموزشي ، هيأتهاي امناي دانشگاهها از صاحبان واحدهاي توليدي و حقوقدانان مرد سفيدپوست تشكيل شده است .

اين مديران نظام آموزشي ، تدريس فضايل و خصلت هاي نظام اقتصادي و اجتماعي موجود را تشويق كرده و تقويت روحية و اخلاق مناسب براي كار و استحكام بخشيدن به چنين نظامي را مورد تأكيد قرار مي دهند .

فرهنگ

مروارید کاشانی منش

انتقال فرهنگ: (1)            

از فرهنگ معارف و معانی متفاوت استنباط شده است که ذکر آن ها در رسیدن به یک تعریف یکی می تواند رهنمون باشد :

-فرهنگ غالبا به معنا و مفهوم پیشرفت طبیعی انسان به کار رفته و عامل عمده ای در تاثیر گذاری فرد ، گروه و یک اجتماع در محیط مادی خود به منظور ترقی و پیشرفت بکار میرود . از این روست که دارای ارتباطی متراکم با زندگی اجتماعی است .

-فرهنگ را گروهی ترکیبی از رفتارهای فراگرفته اعضا یک جامعه ، یک قوم یا یک اجتماع دانسته اند . این ترکیب رفتارها متضمن ارزشهای مادی و معنوی است .

-فرهنگ به نزد عده ای ، رشد جسمی و ذهنی ، مجموع شناخت های اکتسابی که اجازه رشد حس انتقاد ، سلیقه و قضاوت می دهد ، تفهیم شده است .

-گروهی فرهنگ را مجموعه آموخته ها و امکانات ، دانستنی ها و طریقه زندگی وخلاقیت های فکری می دانند .

با توجه به ارتباط انسان و محیط با استنتاج از مفاهیم فوق فرهنگ از طریق جامعه شناسی عبارت می گردد از تمام عوامل مربوط به شناسایی ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقیات ، حقوق ، آداب و رسوم و مجموع دیگر امکانات علمی کسب شده به وسیله یک فرد در اجتماع . نظر به اینکه عوامل مذکور مکتسب از جامعه است ، لذا میتوان گفت که فرهنگ میراث اجتماعی است .

اقسام فرهنگ :

فرهنگ را به هر صورتی تعریف کنیم و مفهوم آن را بیان داریم . در بادی امر می تواند به مفاهیم ذیل تقسیم شود :

-فرهنگی که پذیرش فرد را در اجتماع ممکن ساخته و به عنوان فرهنگ ملی تجلی می کند .

-فرهنگی که فرد را به گروه یا جامعه ای خاص در درون یک اجتماع مربوط می سازد که از این نوع می توان فرهنگ خانواده و فرهنگ قومی را ذکر نمود.

- فرهنگی که بدون توجه به قومیت نژادی جنبه جهانی دارد . ارزش های چنین فرهنگی که زندگی فردی را در داخل یک جامعه بیگانه مسیر میسازد در قالب قراردادها و پیمان های سیاسی و اجتماعی بین دول قرار می گیرد .

لازم به تذکر است که هر چند فرهنگ قومی لایزال است ولی امکان دارد که فرهنگ جامعه ای با تاثر از عوامل خارجی دگرگون شود که می توان این عوامل را به شرح ذیل توضیح داد :

-عامل عمده ای که ارزش های فرهنگی جامعه ای را دگرگون می سازد ، اعمال زور و قدرت است .

-عامل دیگر دگرگونی ارزش های یک جامعه پذیرفتن یک ارزش رفاه انگیز و قوی است که خود به خود از مرزها می گذرد . در این مورد می توان دگرگونی وسیله حمل و نقل و ارتباطات جمعی را در جوامع ذکر نمود .

فرهنگ و آموزش و پرورش :

نظر به اینکه آموزش و پرورش آموزشگاهی رسالتی در گسترش و تحکیم ارزش های فرهنگی دارد ، لذا لازم است  فرهنگ به معنی اعم کلمه مورد توجه سازمان های تربیتی جامعه قرار گیرد. نهاد آموزش و پرورش در یک جامعه با ایجاد تغییرات رفتاری ، نوسازی جامعه مربوط را دامن می زند .

از طریق آموزش و پرورش ، فرهنگ یا ارزش های و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها از نسلی به نسل دیگر یا از جامعه ای به جامعه دیگر انتقال پیدا می کند .

فرهنگ ، شاخص نحوه زندگی است که هر جامعه ای برای رفع نیازهای اساسی خود از حیث دوام و بقا و انتظام امور اجتماعی اختیار می کند .(روسک و وارن ، ترجمه نبوی ، کریمی ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 79 .)

به بیان دیگر ، فرهنگ به ابزارها و رسوم ها و معتقدات و علوم و سایر هنرها و سازمان های اجتماعی دلالت می کند یا آنچه جامعه می آفریند و به انسان ها وا می گذارد ، فرهنگ نام دارد.(آریان پور ، همان منبع .)

چون فرهنگ ذاتی نیست ، لازم است که به هر نسل جدیدی آموخته شود . در همه جامعه ها ، میراث فرهنگی مورد اعتناست و چون بر اثر غفلت ممکن است از میان رود ، از این رو ، انتقال آن به افراد جامعه ، به ویژه نسل های جدید ، اهمیت خاصی پیدا می کند . در جامعه های ساده، همان طور این وظیفه از راه شرکت کودکان و نوجوانان در فعالیت های زندگی ، و از طریق مشاهده ، تقلید و یادگیری ضمن کارورزی صورت می گرفت . در این شرایط ، همه بزرگسالان در نقش معلم عمل می کردند و زمان و مکان خاصی برای یادگیری رسمی وجود نداشت . این امر تا زمانی که فرهنگ ، متجانس و جامعه ایستاست ، امکان پذیر است . با تحول و نوگرایی در جامعه ، فرهنگ پیچیده تر و نا متجانس تر می شود ، تغییر اجتماعی سرعت می گیرد . نیروهای تغییر ، انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر را دشوارتر می سازند . در نتیجه ، برای تولید دوباره فرهنگ یا بازآفرینی فرهنگی ، آموزش و پرورش رسمی ضرورت پیدا می کند .

اینکه چه فرهنگی یا چه جوانبی از فرهنگ و چگونه منتقل شود ، مسئله ای است که پاسخ به آن می تواند بحث و جدل های دامنه داری برمی انگیزد . از دیدگاه جامعه شناسان کارکردگرا ، وظیفه مدرسه ، انتقال آن بخشهایی از فرهنگ است که برای ایفای موفقیت آمیز نقش های بزرگسالی در جامعه ضرورت دارند . به نظر آنان ، مدرسه گذر ، از محیط گرم ، عاطفی و حمایت گر( است ) خانواده به محیط رقابت جویانه و عمل گرایانه کار در جامعه را میسر می سازد . از این رو ، کارکرد حساس و مهم مدرسه آماده سازی کودکان و نوجوانان و جوانان برای زندگی در جامعه ، از طریق یاددهی مهارتهای اساسی ، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی ، و قواعد اخلاقی است .

جامعه شناسان نظریه تضاد ، انتقال فرهنگ و ارزش ها و هنجارهای آن را برآورنده نیازهای نظام حاکم و وضع موجود در جامعه میدانند نه ارضا کننده نیازهای افراد . به نظر آنان خراگرد انتقال فرهنگ از کودکان شخصیت زدایی کرده آن ها را از خود بیگانه می سازد . مع هذا ، باید خاطرنشان کرد که دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی غالبا موجب می شوند که مدارس نتوانند ارزش های فرهنگی را ، به طور کامل و موثر ، از طریق برنامه های درسی رسمی منتقل نمایند بلکه آن ها را با تغییراتی ، از طریق « برنامه درسی پنهان » تحت تاثیر جو اجتماعی و فرهنگ سازمانی مدرسه انتقال می دهند .

طبق نگرش سیستمی ، آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، بازتاب تمایل نیروهای درونی و بیرونی مدرسه است . نیروهای درونی آن هایی هستند که مستقیما بر برنامه درسی و فراگردهای آموزشی و پرورشی مدرسه تاثیر می گذارند . مثلا معلمان مدرسه از لحاظ نگرش به مسائل آموزشی و روش های تدریس ، سازماندهی کلاس و رفتار با دانش آموزان تفاوت های بارزی دارند . از سوی دیگر ، عوامل طبیعی ( سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های سیاسی ، شرایط اقتصادی ، تغییرات فرهنگی ، نوآوری های علمی و تکنولوژیکی و ..... ) به عنوان نیروهای بیرون به انحنای مختلف در تعیین آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، موثر واقع می شوند . بنابراین در جامعه امروز ، انتقال فرهنگ فراگر و ساده ای نیست و تصمیم گیری و برنامه ریزی آن ، به امر پیچیده و دشواری مبدل شده است .

به طور کلی منظور از انتقال فرهنگ ، پاسداری و بزرگداشت سنت ها و ارزش هاست . از این رو کارکرد انتقال فرهنگ بسیار محافظه کارانه است . با وجود این ، امروزه ، در فراگرد انتقال فرهنگ ، آگاهانه به ارزش های نوآوری ، تحقیق و انتقاد بذل توجه می شود تا از این طریق بازسازی فرهنگ و تغییر و دگرگونی در آن میسر گردد .

جامعه پذیری :(2)

یکی دیگر از کارکردهای آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است . در هر جامعه ای صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می شود که ساختار و محتوای آن از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است . در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش از فعالیت های زندگی قابل تفکیک نیست . در این جامعه ، کانون های آموزش و پرورش عبارت بودند از : خانواده ، قبیله و دیگر گروه بندیهای اجتماعی که فرد در آن عضویت داشت .

آموزش و پرورش رسمی به شکلی که امروز می شناسیم ، برای پاسخ گویی به نیازها ، مشکلات و مسائل روز افزون فرهنگ جامعه (پذیری)شهری-صنعتی به وجود آمده است . با پیچیده تر شدن فرهنگ و زندگی اجتماعی – که انقلاب صنعتی آن را دوچندان کرد – تغییرات عظیمی در ساختار اجتماعی جوامع بشری به وجود آمد . مهمترین پیامد این تغییرات در ارتباط با آموزش و پرورش ، جدایی فعالیت های اقتصادی از زندگی خانواده است . برخلاف دوران جامعه ساده کشاورزی ، خانواده دیگر واحد اصلی نولید محسوب نمی شود . گسترش فزاینده دانش فنی ، همراه با نیاز روزافزون به مهارت های متنوع تر و تخصصی تر ، به معنی آن است که خانواده دیگر نمی تواند به اندازه کافی از عهده وظیفه دشوار پرورش اجتماعی افراد جامعه برآید . در شرایط جدید ، نه فقط اشتغال والدین در کارخانه ها ، سازمان های کوچک و بزرگ ، آن ها را از تماس با کودکان با میدارد . بلکه آن ها از دانش و مهارت هایی که کودکانشان در جامعه پیچیده صنعتی ، بدان ها نیاز دارند ، بی بهره اند .

بدین ترتیب ، آموزش و پرورش رسمی مدرسه ای به عنوان یک نهاد اجتماعی مستقل پدید آمد نا کارکرد پرورش اجتماعی را که خانواده دیگر نمی توانست از عهده آن بر آید ، انجام دهد . با وجود این ، نقش پرورش خانواده به کلی از بین رفته است . در واقع ، خانواده ، معمولا اولین کانون مهم پرورش اجتماعی کودکان است ، مدرسه و خانواده ، گاهی ممکن است بر سر مواضع تربیتی خود از لحاظ اینکه به کودکان چه چیزی بیاموزند دچار کشمکش و تضاد شوند .

در حالی که مدارس از لحاظ انتقال دانش و مهارت های فنی ، به کارگزاران نخستین جامعه پذیری مبدل شده اند ، ولی تاثیر آن ها فقط به این امور خلاصه نمی شود . آن ها به پرورش اخلاقی کودکان نیز توجه خاص دارند . منظور از پرورش اخلاقی ، انتقال ارزش ها ، هنجارها ، ونگرش های اجتماعی «مناسب» است . پرورش اخلاقی کودکان یا همساز کردن آنها با اخلاق اجتماعی ، ممکن است به گونه ای در مدارس ابتدایی و متوسطه اتفاق می افتد ، خیلی صریح و عمدی یا آن گونه که غالبا در سطح دانشگاه رخ می دهد ، ضمنی و غیر عمدی باشد . به عبارت دیگر ، مدارس امروز از لحاظ تغییر دادن افراد ، نقش و کارکرد مهمی بر عهده دارند . اگر مقایسه مدرسه با یک کارخانه صنعتی جایز باشد ، می توان آنرا سازمانی دانست که همه مواد خام ( یعنی دانش آموزان ) را تحویل گرفته ، می پرورد و محصول ( یعنی ، دانش آموختگان و افرادی با انواع و میزان معینی آموزش و پرورش ) بیرون می دهد . آنچه طی فراگرد تولید انفاق می افتد این است که مواد خام به طور قابل ملاحظه ای تغییر شکل پیدا می کنند . مهارت ها ، ارزش ها ، هنجارها و نگرش های جدید با اثر بخشی متفاوتی ، بدانها منتقل می شوند .

تعریف جامعه پذیری :

جامعه پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزش ها ، هنجارها و نگرش های گروهی و اجتماعی است یا به مفهوم دیگر ، اجتماعی شدن فراگردی است که بواسطه آن ، هر فرد ، دانش و مهارت های اجتماعی لازم برای مشارکت موثروفعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می کند ( بروم و سلزنیک ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 91 )

مجموعه این ارزش ها ، هنجارها و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها فرد را قادر می سازد که با گروهها و افراد جامعه روابط و کنش های متقابل داشته باشد . فراگرد اجتماعی شدن ، امری مستمر و به اعتباری مادام العمر است . از دیدگاه فرد ، اجتماعی شدن فراگردی است که طی آن به کسب هویت نایل و با پذیرفتن ارزش ها ، هنجارها ، آرمان ها و شیوه های زندگی ، تحت شرایط مطلوب ، قادر به تحقق استعدادهای بالقوه خود می شود . اگر جریان اجتماعی شدن با موانعی مواجه شود به محدودیت رشد فردی می انجامد . به هر حال ، برای فرد ، اجتماعی شدن شرطی اجتناب ناپذیر در امر خود آگاهی و تشکیل هویت محسوب می شود . از این رو ، اجتماعی شدن شامل دو فراگرد مکمل است : انتقال میراث اجتماعی و فرهنگی و رشد  شخصیت .

هدف های جامعه پذیری :

1- یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و رفتار        گرفته تا روش های علمی ، به افراد است .

2-فراگرد جامعه پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی ، تحت نظم و انضباط در می آورد ، به او امید و آرزو می دهد .

3- فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواسته ها ، آرزوها ، امیدها و سواد های فردی یا ممانعت از دستیابی بدانها ، برای فرد هویت ، می آفریند .

4- فراگرد جامعه پذیری نقش های اجتماعی و نگرش ها ، انتظارات و نگرش های مربوط به آن نقش ها را به فرد می آموزد .

5- هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری آموختن مهارت هاست . فقط با اکتساب و یادگیری مهارت هاست که افراد می توانند ، در جامعه ، منشا اثر واقع شوند . در جامعه های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می شد در جوامع امروز ، یادگیری مهارت های انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارت های دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است . فردی که فاقد مهارت های لازم و مورد نیاز جامعه است از لحاظ اقتصادی ، غیر مولد و از لحاظ اجتماعی ، بیگانه و حاشیه نشین محسوب می شود . به عبارت دیگر ، آموزش و پرورش رسمی ، شرط لازم جامعه پذیری موثر در نظام اجتماعی امروز است .

پرورش نیروی متخصص : (3)

هر جامعه ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد . تربیت حرفه ای و تخصصی افراد جامعه ، یعنی آماده کردن آنان برای جذب در نیروی کار . در جوامع سنتی گذشته به علت وجود نظام اقتصادی معیشتی ، تخصص ها اندک ، حرفه ها و مشاغل کم و تقسیم کار بسیار ساده بود . و فرزندان یک خانواده نقش های شغلی به تقلید از والدین خود می آموختند . و جامعه بدون وجود نیروی متخصص و ماهر ، قادر بود نیازهای خود را برطرف کند . در جوامع امروزی ، پیشرفت های فنی ، اقتصادی ، سازمانی و رشد تکنولوژی آنچنان دگرگونی و تحول در سطوح مختلف بوجود آورده که پیچیدگی خاصی به مسئله حرفه و شغل و تخصص و تقسیم کار داده است . در جوامع متحول امروزی ، تقسیم فنی کار موجب شده است که هر کس نوعی از کار و تخصص را فراگیرد . یعنی به دلایل ناشی از ضرورت تکنیک مدرن ، عملیات مختلف تولید یک کالا یا ساخت یک محصول از هر لحاظ تفکیک و مجزا شده و به وسیله کارگران ماهر و تکنسین های مختلفی که در فعالیت های محدود و تکمیلی آموزش دیده و تخصص یافته اند ، انجام گیرد .

بدین ترتیب آموزش و پرورش نقش مهمی در گزینش و تخصیص افراد به مقامات و مشاغل اجتماعی ایفا می کند . نحوه عملکرد افراد در مدارس ، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی ، در تعیین شغل ، درآمد و منزلت اجتماعی آینده آنان تاثیر بسزائی دارند . از این رو ، آموزش و پرورش رسمی ، سهم مهمی در تسهیل تحرک اجتماعی افراد به عهده دارد . نظام های آموزش و پرورش امروز ، براساس آموزش و پرورش همگانی اجباری بنا شده اند  همه کودکان باید از یک حداقل آموزش رسمی برخوردار شوند .

اجتماعی شدن و رشد شخصیت : ( 4 )

اجتماعی شدن فرایندی است که از طریق آن افراد ، دانش ها ، مهارت ها ، ارزش ها و الگوهای رفتاری جامعه خویش را کسب می کنند . این اجتماعی شدن در تمام جریان زندگی فرد ، در دوران کودکی ، نوجوانی ، بزرگسالی ، و حتی پیری به صور مختلف جریان دارد . در کودکی جریان اجتماعی شدن از خانواده آغاز می شود در این دوران فرد راه رفتن ، حرف زدن ، احترام به بزرگتر ، رعایت نظافت و بهداشت ، پوشیدن لباس ، درست خوردن و درست نوشیدن و غیره را از طریق پدر و مادر و سایر افراد خانواده می آموزد . اما از مرحله دوم کودکی به بعد موسسات آموزشی مختلف در چارچوب نظام آموزشی ، نقش اساسی تری را در اجتماعی کردن و رشد شخصیت فرد برعهده می گیرند .

1-کودکستان برای کودک دنیایی است که در آن ارتباط با دیگران ، همسازی ، یادگیری اجتماعی و اطاعت از بزرگتر به گونه ای متفاوت از خانواده آموخته می شود .

2- دبستان فقط به آموزش خواندن و نوشتن ، حساب و علوم نمی پردازد ؛ بلکه کودک یا نوجوان در جریان آن با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و قواعد بازی آشنا می شود . در این مرحله ، مدرسه نقش اجتماعی کردن بیشتر از خواندن و نوشتن ایفا می کند . دانش آموز در حین آموزش ، وقت شناسی ، نظم ، ارتباط گروهی ، احترام به دیگران ، همزیستی و همنوایی ، قبول رهبری معلم ، رعایت بهداشت و غیره را نیز فرا می گیرد . بالاخره در چنین روندی است که شخصیت کودک تدوین و رشد پیدا می کند . کودک در زمان تولد یک ارگانیسم زنده بیش نیست و تنها در ارتباط با آموزش خانواده و کودکستان و مدرسه است که آداب و رسوم و ارزش ها و الگوهای رفتاری و خواندن و نوشتن را فرا می گیرد و در خود درونی می کند و از این طریق رشد شخصیت پیدا می کند .

3-دبیرستان اگر چه مسئولیت اتفاق دانش و مهارت و تکنیک و آماده کردن فرد برای قبول مسئولیت اجتماعی و پذیرش حرفه و شغل را برعهده دارد ؛ ولی در جریان چنین آموزشی هم روند اجتماعی شدن با آموزش درس هایی همچون تعلیمات اجتماعی ، تعلیمات دینی ، تاریخ ، جغرافیا و غیره ادامه دارد . به علاوه دانش آموز با شرکت در گروه های سخنرانی و غیره زندگی اجتماعی را تجربه می کند .

4- در مراحل عالی و سطوح دانشگاهی نیز که آموزش به لحاظ تخصص و مهارت سطوح بالاتری است ، باز هم فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن به طور رسمی یا ضمنی جریان دارد . از قبیل مفهوم عدالت اجتماعی ، درک مشارکت در امور اجتماعی ، فهم علل نابرابریهای اجتماعی، اوقات فراغت ، حقوق بشر و غیره

به طور کلی آموزش و پرورش با القای ارزش های وفاداری به نهادهای جامعه به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می کند . چون خود مداری فردی به منزله تهدیدی برای نظم اجتماعی به شمار می رود ، از این رو آموزش و پرورش رسمی می تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی ، این تهدید را کاهش دهد . فرض بر این است که افراد با جذب و درونی کردن ارزش های جامعه به کنترل خود پرداخته و حامی نظم اجتماعی می شوند . آموزش و پرورش رسمی وسیله مهمی برای تبدیل یک جامعه نامتجانس به جامعه ای یگانه و یک پارچه از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است .

نوآوری و تغییر :  ( 5 )

جوامع امروز اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مرتبا در حال تغییر و تحول هستند . در اغلب جوامع ، تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده از آموزش و پرورش انتظار که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند . آموزش از یکسو منشا این تغییرات اجتماعی است و از سوی دیگر خود تحت تاثیر این تغییرات است ؛ بدین معنی که این مدارس حرفه ای و فنی و دانشکده های تخصصی و حتی آموزشگاههای غیر رسمی با اجرای برنامه های آموزشی در زمینه تکنولوژی مدیریت و بهبود کار آیی سازمانی ، از یک طرف مبنایی فکری و ذوقی خلاقیت و نوآوری را در جوانان ایجاد می کنند . و از طرف دیگر این نوآوریها و دگرگونی های اقتصادی – اجتماعی ، تحول آموزشی را در پی دارد . یعنی آموزش لزوما خود را با این تغییرات هماهنگ می کند . اصولا سه مفهوم نوآوری ، تغییر و ترقی مترادف هم به کار می روند ، زیرا هر نوع تغییر و نوآوری موجب ترقی است و هر نوع ترقی متقابلا عامل نوآوری است .

جامعه سنتی گرایش به گذشته داشته بر حفظ میراث فرهنگی تاکید می کند . در مقابل ، جامعه پیشرفته به تغییر ارزش ها ، تولید فرهنگ و انطباق آن ها با نیازها و شرایط اجتماعی جدید ، علاقه مند است . در این جوامع ، از موسسات آموزشی ، آگاهانه ، برای نوآوری ، دانش آفرینی و ایجاد تغییر استفاده می شود . مفهوم پیشرفت ، این باور را تقویت می کند که تغییر و ترقی ملازم یکدیگرند و از این رو ، این انتظار به وجود می آید که نظام های آموزشی باید ماموریت مهمی در این زمینه عهده دار شوند . هر ساله مبالغ هنگفتی از سوی بخشهای دولتی و خصوصی صرف تحقیق و توسعه در مراکز دانشگاهی شده ، نوآوری های حاصله اشاعد پیدا کرده و مورد استفاده عملی قرار می گیرند . در دوره های رشد صنعتی و نوسازی جامعه ، از نظام آموزشی به منظور القای ارزش ها و عادات جدید استفاده می شود تا از این راه ، زمینه پیشرفت و توسعه اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی تسهیل شود . کارکرد دیگر آموزش و پرورش در این زمینه ، اشاعه باورهای علمی به جای باورهای سنتی است . علم بر اصول آزمایش ،         ، ارزیابی انتقادی استوار بوده ، مستلزم طرح پرسش و آزمون مداوم است . این جهت گیری می تواند باورها و ارزشهای سنتی را تضعیف کرده به تغییر اجتماعی مدد برساند .

گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره های بازسازی و توسعه جامعه ، می تواند به پیدایی نخبگان جدید ، و در نتیجه ، به تحول در سلسله حرابت قدرت و منزلت منجر شود . چون در این شرایط احراز مشاغل و مقام های اجتماعی ، مستلزم دانش و تخصص فنی و حرفه ای است ، از این رو با احراز این مشاغل ، افراد از منزلت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردار می شدند ، هر چند که ممکن است آنان از منشا اجتماعی پایینی برخاسته باشند .

بالاخره ، باید افزود که پرورش یافتگان نظام های آموزشی ، با تبدیل شدن به منتقدین نظام ها و نهادهای رسمی ، به حرکت های فکری و سیاسی پرداخته ، در تغییرات اجتماعی موثر واقع می شوند . آنچه بویژه مورد توجه کشورهاست ، این است که آموزش و پرورش بتواند تعادلی بین ثبات و تغییر ایجاد کند ، یعنی ضمن بازآفرینی فرهنگی موجبات تغییرات متناسب با شرایط و نیازهای جامعه را بوجود آورد .

ایجاد فرصت اشتغال : ( 6 )

آموزش رسمی اگر چه میلیون ها جوان را در مقطع دبیرستان و دانشگاه به خاطر اشتغال به آموزش از کار دورنگاه می دارد ولی در عین حال عامل بزرگی در ایجاد فرصت اشتغال است . امروزه فعالیت در زمینه های مختلف تولیدی همچون صنایع غذایی ، نساجی و پوشاک ، صنایع چوب و کاغذ ، صنایع شیمیایی و نفت و متفرعات آن ، صنایع سنگین و تجهیزات ذوب آهن و محصولات فلزی و غیره بدون آموزش قبلی و اخذ تخصص و کسب مهارت ممکن نخواهد بود .

شرط هر نوع اشتغال در سازمان های اداری گذراندن دوره های آموزشی در سطوح مختلف است . در جامعه ما داشتن دیپلم ، یا اتمام تحصیلات متوسطه حداقل شرط استخدام در سطوح پایین است . احراز مشاغل در سطوح متوسط یا بالا ، مستلزم تحصیلات عالی در لیسانس ، فوق لیسانس و دکتری است . و در خیلی از موارد اموزش های دوره ای ، یا ضمن خدمت از شروط اصلی احراز شغل در سطوح مدیریت است .

تحرک اجتماعی و ایجاد پایگاه : ( 7 )

در جوامع صنعتی اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مهارت های آموزشی یکی از شرایط احراز مشاغل است . سازمان های اداری ، صنایع و خدمات اعم از بخش دولتی و خصوصی ، همیشه سطح آموزش و یا نوع مدرک تحصیلی را در استخدام مدنظر قرار می دهند . در سازمانهای اجتماعی همیشه صاحبان مهارت های آموزشی بالاتر از قدرت و پایگاه بالاتری برخوردارند . به طور کلی نقش آمووزش در تحرک اجتماعی از سه دیدگاه مورد توجه قرار داد . از نظر قدرت سازمانی ، از نظر قدرت سیاسی ، از نظر نابرابری ها و طبقات اجتماعی .

1- قدرت سازمانی : ماکس و بر که در اوج انقلاب صنعتی یعنی اوایل قرن بیستم نظریه معروف « بوروکراسی » را ارائه کرد ، در تعریف بوروکراسی چنین می گوید :

«بوروکراسی عبارت است از کوشش عقلانی برای بهترین روش هماهنگی

هر نوع فعالیت اقتصادی – اجتماعی در عصر صنعت » 

ماکس وبر ، آنگاه یکی از ویژگی های بوروکراسی را استخدام براساس لیاقت و شایستگی می داند و در این مورد می گوید استخدام باید طبق صلاحیت تخصصی و احراز شغل بدون توجه به عوامل خارجی ( مانند جنس ، نژاد ، دین ، وضع اجتماعی یا طبقاتی ) صورت گیرد . تعریف ماکس وبر از بوروکراسی در جهان متغیر و بسیار پیشرفته امروزی همه نوع سازمان را در همه فعالیت های اجتماعی و زمینه ها را شامل می شود . از آنجا که نظام بوروکراسی بر اساس سلسله مراتب سازمانی است و مقام و پایگاه و قدرت مربوط به آن از بالای هرم سازمانی به سطوح پایین اعمال می شود و از آنجا که وبر ، صلاحیت تخصصی احراز شرایط را شرط هر گونه استخدام می داند ، پس نقش آموزش در ایجاد پایگاه و تحرک اجتماعی به خوبی روشن می شود زیرا تخصص بدون آموزش امکان ندارد و احراز شرایط شغل بدون مدرک تحصیلی عملا ممکن نیست . پست های مهم سازمانی ، مدیریت ، موسسات تولیدی ،رابطه مستقیم با سطحی از آموزش ، تخصص و مدرک تحصیلی دارد .

2- قدرت سیاسی : از این نظر آموزش نقش مهمی در جا به جایی پایگاه های قدرت در درون نخبگان و برگزیدگان دارد ، چون مدرک تحصیلی بالاتر نقش مهم تری در امور سیاسی بازی می کند . و در عین حال معمولا یکی از ضوابط کسب شهرت و تصاحب قدرت است . بیهوده نیست که در موقع انتخابات هریک از کاندیداها ، مدارک تحصیلی مهندسی ، فوق لیسانس یا دکترای خود را در تبلیغات انتخاباتی به رخ می کشند . تقریبا در همه کشورها حتی برای کاندیداهای نمایندگی مجلس و یا احراز پایگاه در سطوح بالا تر رهبری در درون سازمان های سیاسی ، معمولا داشتن تخصص یا مدرک تحصیلی عالی از شروط اصلی است .

3- نابرابری ها و طبقات اجتماعی : از لحاظ نابرابری ها و قشربندی های اجتماعی نیز مسئله آموزش ضابطه مهمی است ؛ زیرا بر اثر تقسیم کار سازمانی یا تقسیم کار اجتماعی عده ای فرمان می دهند و عده ای فرمان می برند و یا وظایف و نقش های اجرایی یکسان نیستند . بنابراین براساس تقسیم کار و شایستگی و لیاقت ، هر فرد وظایفی را بر عهده دارد . بالاخره آن کس که وظایف مهم تری ایفا می کند ، فرمان می دهد و دیگران جزء فرمانبردارانند . از دیدگاه ( تصدی ) طبقاتی و قشر بندی اجتماعی هم می توان گفت که نظام آموزش و پرورش نظام طبقاتی را در جهان کنونی دگرگون کرده است . طبقه اجتماعی عبارت است از گروه وسیع و نسبتا پایدار که اعضای آن از لحاظ موقعیت شغلی ، در آمد ، سطح آموزش قدرت و نفوذ سیاسی – اجتماعی در وضعی کم و بیش یکسان قرار دارند .

عده ای از جامعه شناسان ، طبقه اجتماعی را با توجه به عوامل مختلف چون 1-شغل و پایگاه شغلی 2-میزان در آمد 3- سطح و کیفیت آموزش و قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی مشخص می کنند . که آموزش نقش مهمی در هر یک از آن ها دارد .

فرهنگ و آموزش و پرورش :

حال اگر آموزش و پرورش را صرفا در چارچوب فرهنگ به معنی سنتی کلمه مورد نظر قرار دهیم – اصلی که بعضی از مولفین و مدیران آموزشی به آن تکیه دارند – چیزی جز سواد آموزی ، پرورش کارمند ، پرورش سخنران و مبلغ و غیره نیست . البته این به این معنی نخواهد بود که در امر آموزش ، مساله آداب و رسوم و سنن فرهنگی خود را نادیده بگیریم . به عقیده سینسکی :

آموزش و پرورش در اصل دارای سه جنبه است :

1- آماده سازی فرد برای کار

2- آماده سازی فرد برای ایفای نقش هموطن

3- پرورش استعداد های فرد به عنوان یک انسان

مراد از فرهنگ از نظر این محقق به معنی و مفهوم نظام ارزش ها ، هنجارها و اندیشه ها و الگوهای رفتاری است و بر اساس این می گوید :

وقتی هدف آماده ساختن فرد برای کارکردن است ، به آموزش مهارت ها در جهت کسب صلاحیتهای سودمند بیشتر توجه می شود تا تربیت فرد .

وقتی صحبت از تربیت شهروند است ، هدف آن است که فردی تربیت شود که صفات و ویژگی های شهروند یا عضوگروه اجتماعی محلی را دارا باشد . اما وقتی تربیت انسان یعنی سومین اصل آموزش مطرح است ، از نظر او آموزش و پرورش هدف های وسیع تری دارد . زیرا باید انسانس تربیت شود که در دوران عمر خود نقش های گوناگونی را ایفا کند .

« فرهنگ عبارت است از کلیه یافته ها ، آموخته ها ، ساخته ها و پرداخته های یک جامعه در زمینه های مادی و معنوی که از نسلی به نسلی دیگر انتقال پیدا می کند . »

تکنولوژی و آموزش :

یکی از نقش های آموزش و پرورش ، ایجاد تحول و دگرگونی در زمینه های اجتماعی ، اقتصادی و به تبع آن تحول در تکنیک است . انسان در جهت رفع نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و برای رسید به هدف یعنی برآوردن نیازهای خود به کمک به فکر و اندیشه و به وسیله ابزارها و تکنیک هایی که بوجود می آورد ، طبیعت را تسخیر و کالا و محصول ناشی از این روند را تولید می کند . اما موقعی انسان به این ابزارها و نتایج آن دست می یابد که علم را در اختیار داشته باشد و گسترش علم و تکنیک ممکن نیست مگر با اعمال آموزش سازمان یافته ، زیرا جایگاه علم در مدرسه و دانشگاه است . پس اساس تکنولوژی را باید در پژوهش برای پیشرفت در ارضای نیازهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی دانست ، که با مشارکت موسسات آموزشی انجام می شود .

تکنولوژی چیزی جز تبلور در علم ، وجود ابزار ، کالا و خدمات نیست ، به عبارت دیگر تبلور علم در پژوهش هایی است که در وصول به اهداف صورت می گیرد .

سعی در تعریف آموزش و پرورش :

تعریفی از دورکیم ارائه داریم که طبق آن « آموزش و پرورش » فعالیتی است که توسط نسل های بزرگسالان بر روی نسل های که هنوز وارد زندگی اجتماعی نشده اند صورت می گیرد و هدفش ، ایجاد و رشد پاره ای از ویژگی ها و اوضاع و احوال جسمی ، فکری ، اخلاقی است . که جامعه سیاسی به طور کلی و محیط خاص کودک از آنان انتظار دارد .

آموزش و پرورش عبارت است از روندی که طی آن اعضا جامعه در نظام رسمی سازمان یافته همچون کودکستان ، دبستان و دبیرستان ، آموزشگاهها و دانشگاه ها به اخذ دانش و مهارت ، فن وتخصص ، الگوهای رفتاری و ارزش های جامعه نایل می آیند .

در دهه های اخیر دو روند اساسی را در زمینه آموزش و پرورش می توان تشخیص داد . روند اول عبارت است از عزم و علاقه عمومی به همگانی ساختن آموزش ، تا همه افراد گروه های اجتماعی از امکانات برابر برخوردار باشند . روند دوم عبارت است از سازگار ساختن آموزش و پرورش با نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور .

این دو روند اساسی در زمینه آموزش و پرورش جنبه جهانی دارد و در همه جوامع اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت مشاهده می شود . آنچه در روند دوم مطرح است و ضرورتا روند اول را نیز در بر می گیرد ، تشخیص نیازهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و تعیین اهداف و چگونگی اجرا و پیاده کردن آنهاست . این امر به نوبه خود سازمان های بوروکراتیک کارآ و برنامه ریزی دقیق و نظام مدیریت هماهنگ با اهداف را می طلبد و آینده نگری در همه موارد آن ضرورت پیدا می کند . بنابراین هرگونه تعریف جامعی از آموزش و پرورش باید این جریانات نوین را در بر داشته باشد و بر این اساس به ارائه تعریف زیر می پردازیم که شاید چنین جامعیتی را در برداشته باشد :

« آموزش و پرورش عبارت است از شیوه عمل و اعمال روش در سواد آموزی فرهنگ آموزی ، گسترش علوم و فنون و تخصص با برنامه های از پیش اندیشیده شده در چارچوب سازمانهای منطبق با نیازهای اقتصادی – اجتماعی » ( از کتاب جامعه شناسی آموزش و پرورش تالیف محمد رسول گلشن فومنی )

 

 

فهرست منابع :

1- عسگریان ، مصطفی (1371) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : قوس

2- علاقه بند ، علی (1380) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : روان

3- گلشن فومنی ، محمد رسول (1380) «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : آگاه

 

بيان نظريه ها وكاركردها جامعه شناسي

بيان نظريه ها وكاركردها جامعه شناسي

گردآورنده:انسيه نظري

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                     صفحه

 

تعريف جامعه شناسي                                                             1

چند تعريف ديگر از جامعه شناسي                                             2

جامعه شناسي: ديدگاهي درباره جهان                                           2

ديدگاههاي نظري                                                                  3

الف) ديدگاه كاركردگرا                                                            4

ب) نظام اجتماعي                                                                 4

كاركرد مثبت و كاركرد منفي                                                    5

الگوي كاركردي:                                                                  11

تعريف فونكسيون                                                                  11

مفهوم كاركرد                                                                      11

اصول موضعه كاركرد گرايي                                                   13

كاركردهاي آشكار و پنهان                                                       14

تفكيك ميان كاركرد علت و انگيزه                                              14

تعادل                                                                                15

نقد و نظر                                                                           16

منابع                                                                                19

 

تعريف جامعه شناسي:

انسانها در طول هزاران سال دربارة جامعه ها و گروههايي كه در آن زندگي مي كرده اند، به انديشه و مطالعه پرداخته و همواره كوشيده اند تا آگاهي بيشتري نسبت به محيط و پديده هاي ناشناخته پيرامون خود به دست آوردند؛ از مجموع اين آگاهي ها، تجربه ها، و آموخته ها است كه انسانها توانسته اند از زمينه هاي مطالعاتي و رشته هاي مختلف علمي را پي ريزي كنند.

اما آنان خود، نيز همواره موضوع علم بوده است و كوشيده اند رفتارهاي خود نسبت به ديگران را درك كنند. حاصل اين تلاشها پيدايش علوم اجتماعي است كه جنبه هاي گوناگون رفتار انساني را مطالعه مي كند.

جامعه شناسي شاخه اي از علوم اجتماعي است كه به مطالعة جامعه هاي انساني و رفتارهاي اجتماعي مي پردازد و چشم انداز روشن و مشخصي درباره رفتار انساني ارايه مي دهد.

جامعه شناسان به شيوه هاي مختلف جامعه شناسي را تعريف كرده اند نخستين بار آگوست كنت فرانسوي آن را «علم تجزيه و تشريح مظاهر زندگي اجتماعي» ناميد.

اميل دوركيم فرانسوي جامعه شناسي را علمي مي داند كه شيوه هاي خاص و متفاوت زندگي اجتماعي را كه متكي به وجدان جمعي است برسي مي كند. با اين تعريف، دوركيم سعي دارد وجدان جمعي را كه در حقيقت چيزي جز انديشه ها، باورها، ايده آلها و ارزشها نيست، اهميت بسيار مي بخشد.

سامويل كنيگ آمريكايي «جامعه شناسي را مطالعه رفتار و كردار آدمي در گروه از يك طرف و چگونگي مناسبات متقابل افراد از طرف ديگر مي داند» او مي گويد: اين علم مي كوشد كيفيت و هدفهاي اجتماعات انساني و چگونگي رشد و پيشرفت و تغييرات انواع مختلف جامعه ها و آداب و رسوم آنها را درك و تبين كند.

 

چند تعريف ديگر از جامعه شناسي:

جامعه شناسي مطالعه زندگي اجتماعي، گروهها و جامعه هايي انساني است. (گيدنيگز،10:1374)، جامعه شناسي مطالعه علمي جامعه شناسي و رفتار اجتماعي آن است (رابرستون، 422:1373)، جامعه شناسي مطالعه علمي رفتار اجتماعي و گروههاي انساني است (Schaefer , 1992:29)، جامعه شناسي مطالعه زندگي اجتماعي انسانها و كنش متقابل ميان آنهاست. (چيتامبار، 5:1373)

از آنچه كه در بالا آورده شد، نتيجه زير حاصل مي شود:

جامعه شناسي را مي توان مطالعه علمي رفتار انسان در گروهها و نيز نيروهاي اجتماعي مؤثر براين رفتارها تعريف كرد.

 

جامعه شناسي: ديدگاهي درباره جهان:

جامعه، تقريباً به اندازه هوايي كه تنفس مي كنيم وجود ما را احاطه كرده است. ما انسانها حيوانات اجتماعي هستيم، نه فقط تحت فشار عادت بلكه به اين دليل كه به گونه ديگر قادر به ادامه حيات نبوده ايم.

همه ي ما در گروههاي انساني متولد مي شويم، و شخصيتها، اميدها، ترسها، رنجها و خشنودي هاي خود را از آنها كسب مي كنيم. ما همگي عمر كوتاه خود را، خوب يا بد، در جامعه اي سپري مي كنيم كه مدتها قبل از تولد ما وجود داشته و احتمالاً مدتها بعد از رفتن ما نيز وجود خواهد داشت.

اجداد ما، طي نسلهاي بيشمار، چنان كه در زندگي اجتماعي آنان آشكار بوده، درباره طبيعت انسان به تفكر پرداخته اند كه چرا انسانها تشكيل خانواده مي دهند؟ چرا به پرستش خدايان مي پردازند؟ چرا شيوه زندگي يك گروه با گروه ديگر متفاوت است؟ چرا برخي فقير و برخي غني هستند؟ و...

تا همين سالهاي اخير، پاسخهايي كه به اين پرسشها و نظاير آن داده مي شود از تفكرات خام، افسانه هاي كهنه، خرافات، و درك عمومي جامعه (comm on sense) سرچشمه گرفت كه از نسلهاي پيشين به ارث رسيده است.

 در همين قرن گذشته بود كه روش جديدي براي مطالعه جامعه انساني و رفتار اجتماعي بكار گرفته شد، يك روش علمي كه پاسخهاي آن ناشي از واقعيتهاي بدست آمده از طريق پژوهشهاي منظم ناشي شده است.

اين روش جديد به پيدايش رشته تازه اي بنام جامعه شناسي منجر گرديد. جامعه شناسي عبارتست از مطالعه علمي جامعه انساني و رفتار اجتماعي آن. موضوع اين علم أمري است بزرگ، پيچيده و متنوع و  دانش بدست آمده توسط جامعه شناسي به شيوه هاي مختلف همواره ناقص مي ماند.

با اين حال، در زمان كوتاهي كه اين رشته به وجود آمده است، واقعيتهاي زيادي درباره خودمان آموخته ايم كه از طريق تفكر محض هرگز به آنها دست نمي يافتيم. ما آموخته ايم كه انسانها و زندگي اجتماعي را به شيوه كاملاً تازه درك كنيم، شيوه اي كه گاه موجب تشويق و  در عين حال غالباً مسحور كننده اي است.

 

ديدگاههاي نظري:

نظريه (Theory ) در جامعه شناسي، مانند همه علوم، عنصري است حياتي، گفتاري است كه به مجموعه اي از مفاهيم، به شيوه اي قابل فهم و معني دار از طريق توضيح رابطه بين آنها نظم مي بخشند. اگر يك نظريه معتبر باشد، مي تواند به درستي پيش بيني كند كه يك رابطه يكسان تحت شرايط يكسان درآينده نيز اتفاق خواهد افتاد.

اگرچه گاهي گفته مي شود كه «واقعيتها خود سخن مي گويند» ولي با مطلب بالا فرق دارد. واقعيتها ساكت و خاموشند. آنها هيچ معني ندارند مگر زماني كه ما به آنها معني مي دهيم و اين معني از طريق ارائه حاصل مي شود.

الف) ديدگاه كاركرد گرا:

ديدگاه كاركرد گرا در مورد جامعه توجه خود را به روشي معطوف مي دارد. كه به موجب آن اجزاي گوناگون جامعه حفظ ثبات كل نظام اجتماعي داراي كاركرد يا تأثير مثبت مي باشد كه آثار هربرت اسپنسر و اميل دور كيم الهام بخش اصلي اين ديدگاه است. همان طور كه ديديم اسپنسر جوامع را به ارگانيسمهاي زنده تشبيه مي كرد كه هر ارگانيسم داراي يك ساخت يعني مجموعه اي از اجزاي بهم پيوسته مانند سر، اندامها، قلب و غيره است. هر يك از اين اجزا داراي يك كاركرد است كه نتيجه مثبت براي كل ارگانيسم زنده دارد. اسپنسر به همين سان استدلال كرد كه جامعه نيز داراي يك ساخت است. اجزاي به هم پيوسته آن عبارتست از: خانواده، مذهب، ارتش و غيره. بطور آيده آل، هر يك از اجزاي مزبور داراي كاركردي است به ثبات كلي نظام اجتماعي كمك مي كند. نظريه كاركرد گراي ساختاري نوين (كه معمولاً كاركرد گرايي ناميده مي شود) تأكيد بر مقايسه جامعه با ارگانيسم ندارد، ولي اين نظريه ايده كلي جامعه را به عنوان نظامي متشكل از اجزاي بهم پيوسته حفظ كرده است.

ب- نظام اجتماعي:

نظريه كاركرد گرا بيان مي كند كه در شرايط معمولي، همه عناصر در نظام اجتماعي از قبيل مدارس، خانواده و دولت به سازگاري با هم گرايش دارند به اين ترتيب كه هر عنصر به حفظ ثبات كلي و همگاني كمك مي كند. مثلاً كاركرد خانواده عبارتست از تنظيم رفتار جنسي، انتقال ارزشهاي اجتماعي به فرزندان، مراقبت از خردسالان و كهنسالان كه در شرايط ديگر قادر به ادامه حيات نيستند. كاركرد گرايان همچنين بيان مي كنند كه اعضاي يك جامعه داراي توافق اساسي در مورد ارزشهاي مشترك مي باشند.

جامعه در نظريه كاركردگرا، از نوعي تمايل كلي به سوي ثبات و يا تعادل برخوردار است. بنابراين دگرگوني اجتماعي احتمالاً مخرب خواهد بود مگر اين كه بطور نسبتاً آرام صورت گيرد، زيرا دگرگوني در يك جزء از اجزا نظام معمولاً دگرگوني در سايه اجزاي نظام را به دنبال خواهد داشت. مثلاً اگر اقتصاد افزايش تعداد كارگران ماهر را ايجاب نمايد، حكومت نيز پول بيشتر در آموزش هزينه خواهد كرد، و مدارس و دانشگاهها فارغ التحصيل بيشتري عرضه خواهند كرد.

ليكن اگر اقتصاد آن چنان بسرعت توسعه پيدا كند كه ساير عناصر در نظام اجتماعي نتوانند خود را با آن هماهنگ كنند در نتيجه، عدم تعادل به وجود خواهد آمد.

در زمانهايي كه رشد بسيار سريع اقتصادي صورت مي گيرد، نظام آموزشي ممكن است نتواند نيروي انساني واجد شرايط را تدارك ببيند تا بسرعت مشاغل جديد را اشغال كنند. از سوي ديگر در زمان ركورد تعداد فارغ التحصيل افزايش مي يابد در حالي كه مشاغل كافي براي آنان وجود ندارد.

 

كاركرد مثبت و كاركرد منفي:  

 چگونه مي توان كاركردهاي يك عنصر معين را در نظام آموزشي اجتماعي تعيين كرد؟

اساساً جامعه شناسان مي پرسند كه نتايج يك عنصر چيست؟ نه اين كه چه هدفهايي لازم است داشته باشند. جامعه شناسان به اين دليل چنين مي پرسند كه يك عنصر ممكن است كاركردهايي داشته باشد غير از هدفهايي كه ممكن است مورد نظر بوده است.

رابرت مرتون (1968) بين كاركرد آشنا (Manifest function) يعني داراي نتايج آشكار موردنظر با كاركرد پنهان (Latent function) يعني داراي نتايج نا مشخص و منظور شده، تفاوت قائل شده اند. مثلاً كاركرد آشكار مدارس عبارتند از: آموزش خواندن و نوشتن و ساير مهارتهاي لازم برسي جامعه صنعتي نوين، ليكن مدارس داراي كاركردهاي پنهان مي باشند كه از قبل مورد نظر نبوده است و بطور كلي مشخص نبوده است.

مرتون نيز خاطرنشان مي كند كه تمام جنبه هاي نظام اجتماعي در همه زمانها داراي كاركرد مثبت نبوده، برحسب اتفاق برخي عناصر ممكن است داراي كاركرد منفي باشند و آن نتايج منفي ممكن است باعث تخريب و از هم گسيختگي نظام اجتماعي مي گردد.

مثلاً رشد جمعيت در كشورهايي كه توسعه جهان داراي كاركرد منفي است. زيرا اقتصاد جوامع مزبور به تأمين غذاي جمعيت فزاينده قادر نمي باشد.

گاهي اوقات يك عنصر در نظام اجتماعي مي تواند از يك جهت داراي كاركرد مثبت و از جهتي ديگر داراي كاركرد منفي باشد. مثلاً صنعت در آمريكا از اين جهت كه كالاهاي مورد نيازي را كه زندگي جامعه وابسته به آن است، توليد مي كند داراي كاركرد مثبت بوده ولي از جهت آلوده ساختن محيط زيست داراي كاركرد منفي است. لذا نتايج كامل هر عنصر در نظام اجتماعي بايد دقيقاً برسي شود. بنابراين ديدگاه كاركرد گرا براي توضيح اين كه چرا برخي عناصر در يك جامعه وجود دارد و دوام آورده است، بطور آشكار مفيد است ولي اين ديدگاه معايبي نيز دارد.

از انتقادهاي مهمي كه به اين ديدگاه شده است يكي اين است كه ديدگاه مزبور در عمل ذاتاً محافظ كار است. زيرا از آنجا كه تأكيد عمده ديدگاه مزبور در عمل ذاتاً محافظه كار است. زيرا از آنجا كه تأكيد عمده ديدگاه مزبور به نظم و ثبات اجتماعي است لذا كاركرد گرايان دچار وسوسه جلوگيري از دگرگونيهاي مخرب به عنوان كاركردهاي منفي هستند، حتي اگر دگرگونيهاي مزبور، ضروري، اجتناب ناپذير و در دراز مدت مفيد مي باشند.

مرتون همچنين خاطرنشان مي سازد كه تمام جنبه هاي نظام اجتماعي، در همه ي زمانها داراي كاركرد مثبت نبوده،‌ برحسب اتفاق برخي عناصر ممكن است داراي كاركرد منفي باشند و آن نتايج منفي ممكن است باعث تخريب و از هم گسيختگي نظام اجتماعي شود.

بنابراين ديدگاه كاركرد گرا براي توضيح اين كه چرا برخي عناصر در يك جامعه وجود دارد و دوام آورده است، بطور آشكار مفيد است ولي اين ديدگاه معايبي نيز دارد. از انتقادهاي وارده به اين ديدگاه، يكي آن است كه اين ديدگاه در عمل محافظه كارانه است. زيرا از آنجا كه تأكيد عمده ي ديدگاه مزبور بر نظم و ثبات اجتماعي است لذا كاركرد گرايان دچار وسوسه جلوگيري از دگرگوني هاي مخرب به عنوان كاركردهاي منفي هستند،‌ حتي اگر دگرگونيهاي مزبور ضروري، اجتناب ناپذير و در دراز مدت مفدي باشند.

منبع: درآمدي بر جامعه (با تأكيد بر نظريه هاي كاركرد گرايي، ستيز و كنش متقابل نمادي)

تأليف: يان رابرتسون- چاپ سوم- ترجمه حسين بهروان- رابرتسون،‌ يان، 1944 انتشارات مشهد، آستان قدس رضوي، شركت به نشر 1377

439 ص جدول- (انتشارات آستان قدس رضوي، شركت به نشر، 50)

تا كنون ديدگاههاي كاركرد گرايي نظريه هاي يان رابرتسون بيان كرديم و از اين به بعد، ديدگاههاي كاركرد گرايي را بنابر نظريه هاي جامعه شناسي دكتر غلام عباس توسعي بيان مي كنم.

از نظر سوابق تاريخي كاركرد گرايي تقريباً از انديشه تمامي بنيان گذاران تفكر اجتماعي مغرب زمين بهره گرفته است. اساس اين نظريه بسيار سايده مي نمايد: هر كل مركب از اجزايي است كه به نحو خاصي با هم تركيب شده اند و حتي اگر هر دو بخش يعني اجزاء و كل دچار تغيير و دگرگوني هم شوند بازهم به حفظ و ثبات كل كمك مي كنند. اساساً براي تحليل هر موضوع دو راه بيشتر وجود ندارند: راه اول اين كه موضوع را تجزيه كنيم و اجزاء تشكيل دهنده آن را مورد بررسي قرار دهيم. چنانكه پيروان مكتب «مبادله» با اتكا به آرا ب. اف. اسكينر رفتار فرد را مورد مطالعه قرار مي دهند.

براي آنان پديده اي كه بايد مورد مشاهده قرار گيرد و در تبيين نظام اجتماعي الويت دارد فرد است.

اين مكتب، نهاد، ‌عقل سيلم، فرهنگ و به طور كلي گروه را مبدأ نخستين پرسش علم الاجتماع نمي داند. راه دوم اين است كه پيوستگي و كليت اجزا و عناصر مدنظر قرار گيرد و كاركرد گرايان در مطالعات خود راه دوم را برگزيده اند. كاركرد گرايان نظام اجتماعي را داراي تعادل مي دانند، اين امر موجب مي شود كه آنها به وحدت اجزاء اهميت دهند،‌ در نظر آنان كل و اجزا متشكله با يكديگر در آميخته، بر وفاق رسيده،‌ هويت واحدي پيدا كرده اند.

اين نگرش نسبت به زندگي اجتماعي براي الگو سازي بسيار مناسب است. زيرا قدرت اصلي يك نظريه الگويي در اين است كه نشان دهد چگونه در يك كل،‌ اجزاء مختلف به صورت ظريفي با هم پيوند يافته و وحدت پيدا كرده اند. بنيان كاركرد گرايي براين واقعيت استوار است كه كليه سنن و مناسبات و نهادهاي اجتماعي دوام و بقايشان به كار يا وظيفه اي بستگي دارد. كه در نظام اجتماعي يعني بر عهده دارند. آنچه مطرح است فايده و سودمندي آنها در كل نظام است.

زيرا مبادله را تسهيل مي كنند تا كليه گروههاي درگير از آن بهره جويند، و حتي نهادهاي موجود اگر از لحاظ اقتصادي سودمند نباشد از جهات غير اقتصادي سودمند نه يعني در كل نظام داراي كار و وظيفه اند. همگان كار اندام را بناي كاركرد گرايي مي دانند،‌ معهذا «دربارة پيشينه ي كاركرد گرايي» براي كاوش در اين باره بايد به گذشته ي دور از آن جمله به كتابهاي متعددي مراجعه كرد.

تشبهيه حيات تاريخي جامعه به زندگي موجود رنده در عصرجديد نيز به كرات به چشم مي خورد به همين جهت زيست شناسان به عنوان الگوي تبيين كاركردي انتخاب شده اند پيروزيهاي درخشان زيست شناسي در قرن نوزدهم به ظهور و گسترش نظريه ها ي تكامل گرا يانه درجامعه شناسي كمك كرد. در اين نظريه ها جامعه اندام واره يا داراي خصلت زيست شناسي تلقي مي شد.

معمولاً اميل دوركيم به عنوان بنيانگذار كاركرد گرايي عصر جديد را مي دانند،‌ اما آسان مي توانيم داروين، مالتوس، ماركس واسپنسر را نيز از مؤسساتي كاركرد گرايي به شمار آوريم.

به هر حال دوركيم در نخستين كتاب مهم خود «تقسيم كار اجتماعي» اگرچه به شدت از هر برت اسپنسر انتقادمي كند اما خود تحت تأثير دلمشغوليهاي قرن نوزدهم با زيست شناسي قرار مي گيرد. اگر واژگان وي را كه سخت زير نفوذ زيست شناسي است كنار هم بگذاريم، مفاهيم بنيادي او شباهت بسياري با طرفداران نظريه اندام وارگي دارد.

1) جامعه پديده اي در نفس خود و مستقل است و نمي توان آن را به اجزاء تشكيل دهنده اش باز گرداند،‌ دوركيم يا فرض اينكه جامعه واقعي خود بسنده است بر كل اجتماعي تأكيد بسيار مي كند و از اين مفهوم به عنوان ابزاري براي تحليلهاي خود سود مي جويد.

2) اگرچه تأكيد مي كند كه اين مفهوم به عنوان ابزاري براي گرايش به اندام نيست. اما دوركيم كل را از نظر علّي مقدم مي شمارد و اجزاء برابر آورنده عملكردها،‌ نيازها و خواسته هاي كل مي داند و بدين سان تمايل خود به نظريه الزام را نشان مي دهد.

3) استفاده از مفهوم «نيازهاي كاركردي» ناشي از اين است كه دور كيم نظامهاي اجتماعي را در مضامين «بهنجار» و «مرضي» مورد مطالعه قرار مي دهد چنين ديدگاهي حداقل بيدن معني است كه نظام هاي اجتماعي نيازهايي دارند كه با اجتناب از حالت «مرضي» مي توانند برآورده شوند، 14 نظام هاي اجتماعي را با مفاهيم «بهنجار» و «مرضي» سنجيدن و پيش كشيدن پاي مفاهيم عملكردي بدينجا مي انجامد كه نظام هاي داراي تعادلي هستند كه كاركرد بهنجار جامعه را ممكن مي سازند.

دوركيم خود از اين معضلات آگاه بود و در طول عمر خود سعي كرد كه در حل آنها بكوشد. وي نخست كاملاً‌ از خطرات تحليل فرجام گرايانه (بدين معني كه نتايج آتي از همان آغاز علت بروز وقايعي خاص هستند) آگاه بود و به همين سبب اخطار كرد كه بايد ميان دلائل يك پديده و اهداف آن كاملاً تمايز قائل شد.

«پس هنگامي كه تبين پديده اي اجتماعي مدنظر است ما بايد به طور جداگانه در پي تشخيص دلائل كافي بروز آن و همچنين كاركردهايي كه آن پديده دارد برآييم. ما در اين جا واژه ي «كاركرد» را بر «هدف» و يا «مقصود» ترجيح مي دهيم، زيرا پديده هاي اجتماعي اساساً به منظور نتايج مفيدي كه به بار مي آورند به وجود نمي آيند.

بنابراين آشكار است كه دوركيم با دادن تقدم تحليلي به كل و فرض اينكه اجزاء، «نتايجي» براي حالت «بهنجار» دارند و بنابراين نيازهاي نظام را برآورده مي سازند از خطرات رسيدن بدين نتيجه آگاه بود كه تمام «نظامها» داراي هدفمند و كل دليل وجودي اجزاء مي باشد. با اينهمه، اصرار دوركيم مبني براين بود كه كاركرد جزء براي كل بايد همواره مورد مداقه قرار گيرد. وي بسياري از پيروانش را به استدلالهاي فرجام گرايانه ناگزير ساخت.

به نظر مي رسد كه دوركيم در آثار اصلي خود توانست از تحليل فرجام گرا بر كنار باشد.

دوركيم در كتاب «تقسيم كار»، زحمت زيادي كشيد تا ميان علت (تراكم فزاينده اخلاقي) و كاركرد (يكپارچه گي اجتماعي) فرق بگذارد، اما همانطور كه برسي كوهن نشان مي دهد وي اغلب اين دو را مخلوط كرده است.

استدلال دوركيم بدين قرار است: تراكم اخلاقي به رقابتي منجر مي شود كه نظم اجتماعي را تهديد مي كند،‌ اما رقابت از سوي ديگر به تخصصي شدن وظايف،‌ وابستگي به هم و اشتياق فزاينده به پذيرش تكاليف اخلاقي مي انجامد.

گذر به نظم جديد آگاهانه و يا با «فرد ناخودآگاه» صورت نمي گيرد، بلكه موجد آن تقسيم كار است كه براي احياي تقويت نظم ضروري است، در غير اينصورت «رقابت افسار گسيخته نظم اجتماعي را تخريب خواهد كرد»

به طور خلاصه مي توان گفت كه علي رقم اخطارهاي دوركيم، خود وي نتوانست از تحليلهاي فرجام گرا خلاصي يابد. دليل دليل اين امر را شايد بتوان به گرايشهاي ارگا نسيستي وي نسبت داد. اما «رابرت نيزبت» مي گويد بايد اذعان كرد كه دوركيم با اين نظر كه «كل را نمي توان به اجزاء سازنده اش باز گرداند» جامعه شناسي را از تهديد روان شناسي و انسان شناسي خام دوران خود نجات داد و تحليل كاركردي را به مفهومي پر جذبه براي جامعه شناسان ما بعد خود مبدل كرد.

الگوي كاركردي:

نقطه ي مشترك كاركرد گرايان، علي رقم اختلافاتي كه با يكديگر دارند پرداختن به الگوي كاركردي است. ما ضمن برسي برخي از شعب اين مكتب كه در اثر اختلاف به وجود آمده است،‌ نخست به برسي الگوي كاركردي كه نقطه مشترك آنهاست، مي پدازيم.

نخستين گام براي درك اين برسي مفاهيمي است كه در اين نظريه به كار مي رود و ما در زير به شرح آنها مي پردازيم:

 

تعريف فونكسيون:

براي فهم كاركرد، نخستين و مهمترين راه اين است كه اثر و نتيجه هر پديده را به صورت معلول ببينيم،‌ مثلاً مراسم مبادله و هديه دادن چه اثر و فايده اي دارد؟ گفته مي شود كاركرد هديه و بخشش،‌ ايجاد همبستگي اجتماعي است. يعني هديه اثر ملموس در زندگي اجتماعي دارد.

بايد توجه داشت كه ممكن است اين اثر در يك بازي اجتماعي (انواع روابط و تشريفات) انجام پذيرد،‌ بنابراين كاركرد گرايي در نخستين وهله سعي مي كند، معلولهاي دو طرف را در فعاليتهاي اجتماعي شناسايي كرده، سپس اثر آنها را در كل سيستم روشن سازد.

 

مفهوم كاركرد:

با مراجعه به معاني مختلف «كاركرد» بهتر مي توان به تعريف اين بينش دست يافت. بنابراين قبل از پرداختن به الگوي كاركردي لازم است به معناي مختلف اصطلاح كاركرد روشن رو آوريم.

1) در نظام اداري: «كاركرد» خدمت و كاري است كه هريك از اعضاء در اين نظام انام مي دهد، از اين رو به كارمند فونكيسونر مي گويند، بديهي است كه در اينجا منظور از كاركرد، كارفردي است يا به عبارت بهتر همان پايگاه است كه فرد در آن قرار دارد و منزلت شغلي او بدان مربوط است.

2) در رياضيات: كاركرد دقيقاً در معناي «تابع» به كار رفته است و هنگامي كه گفته مي شود A كاركردي است از B، يعني هريك از مقادير A متناظر است مقادير از B.

3) در تبيين علي امور معمولاً كاركرد به معني نقش يا اثري است كه هر پديده در زنجير پديده هايي كه با آنها مرتبط است. باقي مي گذارد. دوركيم در تقسيم كار اجتماعي، كاركرد را در همين معني به كار برده است.

4) كاركرد به معني «فعاليت سودمند» نيز به كار رفته است. فعاليتي كه در جامعه به نيازي پاسخ مي دهد و هدفي را تحقق مي بخشد.

اما از نظر جامعه شناسان فونكيسون عبارتست از كاركردي است كه هر پديده در نظام اجتماعي دارد. جامعه شناسان بيشتر سؤالهايشان درباره تأثير «خدمت» به عنوان شكلي از عمل اجتماعي است. به عبارت ديگر؛ روابط الگو شده هرچند كه به صورت نقشهاي انفرادي تجلي مي كند. ساخت ناميد.

بالاترين مقياس كاركردي در سطح كل،‌ همان جامعه است كه ساختمانهاي آن كار انجام مي دهند.

به هر حال يكي از اساسي ترين مفاهيم در كاركرد گرايي همين مفهوم نظام اجتماعي است كه در توضيح آن به مدل نزديك مي شويم،‌ چه كاركرد گرايان نيز به شباهت ميان اندام اجتماعي با اندام موجودات زنده قائلند.

 

اصول موضعه كاركرد گرايي:

مفهوم انسجام كاركردي نشان ميدهد كه نه فقط تمام عناصر ساخت كاركردي با هم سازگار و هماهنگند، بلكه همه چيز در جاي خود به خوبي كار مي كند. از اينجا اصل وحدت كاركردي استنتاج كرده اند. به نظر رادكليف براون «وحدت كاركردي» عبارتست از يكپارچه گي و هماهنگي همه عناصر سازنده اجتماعي، كه اختلاف هميشگي را كنار مي گذارند، زيرا حل آنها ناممكن است.

از اين اصل، اصل ديگري به نام كاركرد گرايي عمومي ناشي مي شود: نه فقط همه چيز در كل به خوبي كار مي كند، بلكه عموماً چيزها در داخل اين كل كاري برعهده دارند، يعني همه چيز در داخل نظام جامعه كاركردي است. اصل سوم،‌ اصل ضرورت كاركردي ناميده مي شود. معني اين اصل نياز نظام به كليه كاركردهايي است كه توسط عناصر متشكله آن انجام مي شود و نمي توان از آن صرف نظر كرد، چه هر كاركردي در رابطه با ساير كاركردها به حفظ وضع موجود كمك مي كند.

بعضي از مردم شناسان خواسته اند حتي به اين نوع عناصر نيز كاري نسبت دهند و وجود آن را ناشي از يك ضرورت بدانند، چنانكه كلايدن كلاكهن مردم شناسي آمريكايي به دكمه هاي سرآستين لباسهاي مردانه اروپايي نيز كاركردي نسبت مي دهد و آن را حفظ رسوم گذشته و هماهنگي با رفتار نسلهاي پيشين مي داند.

منقدين اينگونه توجيهات را به حساب زياده رويهاي كاركرد گرايي در ضرورت كار هر عنصر مي گذارد.

پس نمي توان گفت كه همه عناصر متشكل يك نظام اجتماعي «كارآرآ» مثبت و مفيد و ضروري هستند بلكه ما در نظام به وجود سه عنصر كارآرايا داراي اثر و نتايج مناسب و مساعد براي نظام، «ضد كارآ»  يا عناصر غير موجه يا نامناسب كه هدفهاي لازم را برآورده نمي كنند و حتي در جهت تخريب وحدت عمل مي كنند و بالاخره عناصر «بي كار» كه فاقد اثر و نتيجه در نظام بوده و كاركردي برعهده ندارند، پي مي بريم.

 

كاركردهاي آشكار و پنهان:

مرتن تمايز ديگري نيز بين كاركردهاي مختلف يك نظام قائل شد كه در تحليل كاركردي اهميت بسزايي دارد وآن وجود كاركرد هاي آشكار وپنهان است

كاركردهاي آشكار آن دسته از كاركرد هايي هستند كه آشكار در نظم نقشي ايفا ميكنند و تاييد وجود آنها به هيچ گونه تجسس و تغيير خاصي نياز ندارد. مثلاً وظيفه ي نظام مالياتي برآوردن هزينه هاي دوست است، اما ممكن است غير مستقيم با تعديل ثروت ارتباط داشته باشد.

كاركرد هاي پنهان بر نتايج نامرئي و آثار غير منتظره و غيرقابل روئت عادات و رسوم اجتماعي دلالت دارند. ليكن بايد گفت كه هر دو نوع كاركرد همواره حضور دارند، زيرا آثار و نتايج آن محرز است. بعلاوه ميان عوامل آشكار و پنهان از جهت نظري دشوار است. وجود كاركردهاي پنهان حاكي از اين است كه دگرگوني و انسجام اجتماعي حداقل تا حدودي غيرقابل كنترل و طرح ريزي است و تشخيص آنها ساده نيست، زيرا هر كجا كاركردي نامرئي وجود داشته باشد، مي تواند آثار و نتايج شناخته شده و پيش بيني شده را دگرگون كند و آثار ديگري بجز آثار و نتايج مورد نظر به بار آورد.

 

تفكيك ميان كاركرد علت و انگيزه:

در اينجا لازم است بين كاركرد به نتيجه و اثر مربوط مي شود و علت و نيز انگيزه عوامل شركت كننده، تمايز ثائل شويم. دوركيم در تقسيم و قواعد روشن جامعه شنسي براين تقسيم بندي تأكيد مي كند و ما در برسي آراء دوركيم بدان اشاراتي كرديم. ليكن كاركرد گرايان جديد با صراحت بيشتري در صدد تفكيك آنها از يكديگر هستند.

دوركيم در كتاب تقسيم كار اجتماعي نتايج و آثار جديد تقسيم كار (كاربرد) را كه به علت تخصص هرچه بيشتر پيش مي رود،‌ از علل آن متمايز مي كند. به نظر او علت تصميم كار رشد و «تراكم جمعيت» همراه با «تراكم اخلاقي» است كه برخي آن را به چگالي تعبير كرده اند. او معتقد است هنگامي كه اين تراكمها افزايش يابد بحراني به وجود مي آيد و انسان خود را در يك رقابت غيرقابل اجتناب مي يابد، رقابتي كه تهديدي عليه همه كس و در عين حال عليه نظام اجتماعي به شمار مي رود.

اين تحديد گرچه برخواسته از رقابت نامحدود در عصر جديد است. ليكن مسأله اي قديمي است كه خاصه توسط صاحبنظراني است مانند توماس هابز و ديگر نظريه پردازان قرار داد اجتماعي مطرح و برسي شده است. در حالي كه راه حل هابز،‌ براي اين مسئله استمداد از عقل به عنوان يك خصيصه ي فردي و انگيزه شخصي منطقي مستدل است، دوركيم برخلاف نظر او ديدگاه جانشيني را كه در شيوه تفكر كاركردي به كار مي رود، پذيرا شده است.

دوركيم معتقد است كه واقع بينانه تر از آن است كه از افراد انتظار داشته باشيم راه حلي را بپذيرند كه ذهني بودن آن كمتر ابشد و به بينش و درك سياسي نياز نداشته باشد. و همچنين او كاملاً انفكاك و جدائي مقاصد فردي از نتايج عملي آنها است. مقاصد و اهداف ممكن خودخواهانه و به خود آنها مربوط باشد، ليكن دوركيم به گمان خود در آن، نتيجه اي را كه از لحاظ اجتماعي مفيد است، مي بيند، نتيجه اي كه هيچكس به دنبال آن نبوده است، چرا كه درباره ي آن نينديشيده است. اين اثر و نتيجه ي ناخواسته،‌ توسعه نوع جديدي از انسجام اجتماعي را باعث شده كه با هرج و مرج ناشي از خود پرستيهاي انفرادي و متراكم شده مقابله مي كند.

در اينجا نتايج ناخواسته مورد نظر دوركيم را مي توان كاركرد نامرئي از تقسيم كار اجتماعي تلقي كرد.

 

تعادل:

نظريه ي كاركردي از اين فكر كمك مي گيرد كه نيازها با نظام در ارتباط است. صرف نظر از بحث مربوط بر سرچشمه اين نيازها،‌ ما نظامي را در نظر مي گيريم كه به سوي هدف ارضاي نيازها تحويل و تحول مي يابد. بنابراين فكر نيازهاي يك جامعه و يك نظام با مفهوم تطور اجتماعي مرتبط مي شود. اين مفهوم اساساً جنبه ي مكانيكي دارد و تا حدودي همانند خط كشي است كه تعادل، آن را بر نوك انگشتانتان حفظ مي كند:

خط كش همين كه در جايش قرار مي گيرد. گرايش دارد كه در همان حال باقي بماند و تعادل حفظ شود، چرا كه پيرامون خط كش (يعني انگشت شما) و خود خط كش هر دو براي يك هدف كه همان حفظ تعادل است، عمل مي كنند. به نظر مي رسد كه تعادل چيزي شبيه اين باشد.

عده اي از كاركرد گرايان كه اساساً با تطور اجتماعي توافق ندارند يا اختصاصاً با آن سر و كاري ندارند، محور بحثشان فعل و انفعالات داخلي و تأكيد شان به كاركردهاي دروني نظام است، بي آنكه به مرحله نهايي تعادل يا به محيط توجه كنند.

در اين صورت تأكيد اساساً بر انطباق و سازگاري است در حالي كه در مورد اول تأكيد بر هدف يا وضعيت محيطي و تعادل پوياست، در اين ديدگاه وضعيت نظام در لحظه معين در رابطه با جهت گيري هاي كلي نظام اجتماعي مورد برسي قرار مي گيرد.

با توجه به آنچه گفته شد، معلوم مي شود كه از ديدگاه عده اي از كاركرد گرايان تطور و دگرگوني اجتماعي در رابطه با فرآيند تعادل تبيين مي شود. و اگرچه منقدان نظريه كاركرد گرايي معتقدند كه اين مكتب قادر نيست دگرگوني هاي اجتماعي را توضيح دهد. در واقع يكي از اصول تفكر كاركرد گرايان تطور گرا اين است كه دگرگوني هايي را به عنوان پاسخي به محيط تلقي مي كنند و به اين ترتيب حفظ تعادل همواره تحقق مي يابد.

 

نقد و نظر:

برخي از ناقدان، كاركرد گرايي را دنباله گرايي- اندام گرايي دانسته اند و همان انتقادات وارد برآنها براين هم وارد مي دانند. از آنجا كه تبيين كاركردي دوركيم را مي توان نقطه ي عزيمت كاركردگرايي دانست، كاركردگرايان همانند بنيانگذاران مثبت گرايي و اندام گرايي، جامعه را به صورت تماميتي در هم آميخته و ساخت يافته مي نگرند كه اجزاء و عناصر سازنده خود را به صورت هماهنگ و متعادل فراگرفته است.

به چنين بينش كل گرايي كه اراده فرد در آن جايي ندارد از ديدگاههاي مختلف انتقاد شده است كه برخي از اين انتقادات را در ديدگاههاي مكاتب ديگر نيز مي توان ملاحظه كرد.

اولين انتقاد بر كاركردگرايي همواره اين بوده است كه بسيار كل گراست و چرا كه در آن جز به تعادل كلي نظام كه در اثر نيازهاي متقابل و كاركرد اندام و نهادها تحقق مي پذيرند، به چيز ديگري توجه نمي شود و در نتيجه برداشتي ناقص و موهوم از روابط واقعي جامعه و كنشهاي اجتماعي ارائه مي شود.

تضادگرايان معمولاً نقد خود را متوجه اصل وفاق و تعادل نظام يافته و عدم تحريك و پويايي دروني اين بينش كرده،‌ معتقدند كه در كاركرد گرايي تضادهاي اجتماعي جامعه و كشمكشها و برخوردهاي طبقاتي آن ناديده گرفته مي شود و توجيه «ضرورت وجود طبقات» جاي تضاد و تخاصم را مي گيرد و سرانجام، به نظر آنها آنچه كاركرد گرايي به عنوان نظام و ساخت اجتماعي ارائه مي دهند، بسيار كلي و ابهام آميز است و نتايج ناچيزي مي توان از آن استنباط كرد.

انتقاد ديگر متوجه شيوه تحليل كاركردي است. در اين شيوه تحليل، براي نظام اجتماعي موجوديتي مستقل و جدا از اعضايش تصور مي كنند چه اينها مانند اندام گرايان بر وحدت اجتماعي و قدرت مستقل از ارزشها و مكانيزم كنترل اجتماعي تأكيد دارند.

بعلاوه هرگونه تغيير و تحول جزئي را حاصل نياز كاركردي جامعه مي دانند. به عبارت ديگر به نظر آنها جامعه به صورتي عمل مي كند و پيش مي رود كه پاسخگوي احتياجات كاركردي خود باشد و به ساز و كارهاي وحدت و انسجام تعادل آن را حفظ كند و به حيات و بقاء آن كمك كند. يعني جامعه به صورتي عمل مي كند كه نيازهاي كاركردي خود را برطرف سازد و همين و بس.

يكي ديگر از مكاتبي كه كارگرايي را مورد نقد قرار داده، مكتب تضاد است. صاحبنظراني همچون ركس و دارندرف معتقدند كه نقش كنش گرايان اجتماعي در دگرگونيهاي اجتماعي به فعاليتهاي آگاهانه عاملان اجتماعي مربوط است.

به اعتقاد اين دسته از جامعه شناسان كاركرد گرايان هم مسأله دگرگوني را در معناي واقعي ناديده گرفته شده است، و هم بر انطباق و سازگاري تأكيد مي ورزند و اين دو مفهوم را به هم مربوط مي سازند. برعكس از نظر مكتب منازعه، وفاق اجتماعي و هنجارها و موازين و ارزشهاي مشترك جامعه ممكن است به دو گروه متخاصم و متضاد كه بر سر منافع گروهي منازعه دارند تقسيم مي شود و نيازهاي مشترك و عام را كه منافع همه را تأمين كند، نمي توان مشخص ساخت و اين توجيه كننده مبارزه طبقات و حتي جنگهايي است كه صورت مي گيرد.

ديدگاه دوركيم و كاركرد گرايان براي اين نوع تحليل نقش درجه دوم قائلند و بيشتر به شيوه نظام يافتن باالقوه جامعه صنعتي جديد و هماهنگي و وحدت آن فكر مي كنند تا به تضادها و اين اختلاف نظر كلي است كه بين دو ديدگاه وجود داشته است.

 

 

 

منابع:

1) درآمدي برجامعه (با تأكيد بر نظريه هاي كاركرد گرايي،‌ ستيز و كنش متقابل نمادي)

تأليف: يان را برتسون- چاپ سوم- ترجمه حسين بهروان- رابرتسون، يان، 1944 انتشارات مشهد، آستان قدس رضوي شركت به نشر 1377

439. ص. جدول- (انتشارات آستان قدس رضوي، شركت به شر؛ 50)

2) نظريه هاي جامعه شناسي. دكتر غلام عباس توسلي. نوبت چاپ «اول، 69، 5000» چاپ دوم: چاپ: مهر (قم) پاييز 1370.

 

اقتصادآموزش و پرورش

باسمه تعالي

موضوع:اقتصادآموزش و پرورش

منبع:اقتصادوآموزش وپروش نوشته ي:«دانيل سي،راجرز»و«هرش اس،راچلي» ترجمه ي: سيد ابوالقاسم حسينيون       گردآورنده: فاطمه قدرقدرت

مقدمه

با توجه به اقتصاد آموزش و پرورش، به زمان هاي دوري چون عصر افلاطون، ارسطو و توماس اكويناس قديس باز مي گردد، از آن عصر تا كنون بشر به نقش آموزش و پرورش جامعه و ويژگي هاي اقتصادي آموزش و پرورش توجه داشته است. امّا تنها از نيمه دوم قرن بيستم است كه اقتصاد و آموزش و پرورش به يك موضوع مستقل تبديل شده است.

نقش آموزش در رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي

آموزش و پرورش اساسي ترين عامل در رشد و توسعه اقتصادي واجتماعي است و رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي نيز به نوبه ي خود امكان آموزش و پرورش بيشتر را فراهم مي آورد، رشد و توسعه ي اقتصادي و اجتماعي يكي از اهداف مهم تمام كشورها بويژه در پنجاه سال اخير بوده است. اين مفهوم در كشورهاي پيشرفته صنعتي به معناي كاهش بيكاري و افزايش واقعي رفاه اجتماعي مردم بكار مي رود و در كشورهاي در حال توسعه، از يك سو به معناي كاهش و يا محو فقر و محروميت و از سوي ديگر به معناي كوشش براي بالا بردن توليد ناخالص ملي و ارتقاء استانداردهاي زندگي مردم به سطحي است كه كشورهاي توسعه يافته از آن بهره مند هستند، اقتصاد دانان معتقدند كه وصول به رشد اقتصادي مستلزم بالابردن سرمايه گذاري هاي لازم، پيشرفت تكنولوژيك، تغيير در مقدار و كيفيت نيروي كار، و ساير عوامل است.

در بسياري از منابع علمي، دو مفهوم «رشد» و «توسعه» معادل يكديگر بكار رفته و به صورت بالا رفتن سرانه ي توليد ناخالص ملي در نظر گرفته شده اند. ليكن بايد تفاوتي را در معناي رشد و توسعه قائل شد. رشد را چه بسا بتوان بدون توجه به تغييرات مهم در نهاده هاي اقتصادي و يا بدون هرگونه تغييري در مؤسسه هاي موجود در نظر گرفت امّا توسعه، مستلزم يك جريان نوسازي و نوآوري است كه در آن از تكنولوژي جديد استفاده مي شود و تركيب جديدي از نهادها و ستاده هاي اقتصادي عرضه مي شود. به بيان ديگر، توسعه همراه با تغييرات مهم اجتماعي و زيربنايي است كه در جريان انتقال از وضعيتي به وضعيت ديگر در بخش هايي كه بطور جانبي با حوزه مشخص علم اقتصاد مربوطند صورت مي گيرد. معمولاً وقتي از توسعه صحبت مي شود جنبه هاي اقتصادي مسأله و بزرگ شدن شهرها و تغيير و پيچيدگي مشاغل و شكل گيري اشكال جديد عملكردهاي دولت به ذهن مي آيد.

همراه با توسعه يافتن جامعه، عملكرد مؤسسه هاي آموزشي (اعم از مؤسسات رسمي و غيررسمي) نيز تغيير مي كند و مؤسسه هاي آموزشي به صورت نهادهايي كه به انتخاب و تغيير فكر و تحول شخصيت و آموختن مهارت هاي پيچيده شغلي و تجهيز افراد براي ايفاي نقش هاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي افراد مي پردازند عمل مي كنند. و چنين است كه تعليم و تربيت در عين حال كه متأثر از زندگي و توسعه ي اجتماعي است خود نيز بصورت متغيري مستقل در تحولات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي در مي آيد و حتي مي توان گفت كه به عنوان يك مؤسسه نيمه خودكار مختار، كه مي تواند با عث تسهيل (يا حتي كندي) جريان هاي توسعه بشود، عمل مي كند. به همين جهت مسئله اختصاصي تأثير نهاده ها بر ستاده هاي اقتصادي را بايد بر زمينه وسيعتر تاريخي و اجتماعي كه رابطه بين آموزش و توسعه را در معناي وسيع آن مطالعه كند مورد نظر قرار دارد.

گسترش آموزش رسمي در كشورهاي در حال توسعه (و همچنين در كشورهاي توسعه يافته) اين الگو را دنبال كرده است كه اولاً رشد آموزش و پرورش مستلزم يك محيط خاص و بهبود وضع مالي و اقتصادي كشور است، ثانياً اين رشد به دنبال توسعه مراكز شهري پيش مي آيد. ثانياً توسعه ي شبكه هاي ارتباطات و حمل و نقل و موجب آن مي شود، رابعاً بروز فرصت هاي جديد شغلي، وبالاخره ضرورت دستيابي به چيزهايي كه وابسته به آموزش و پرورش رسمي است باعث آن مي شود.

تحقيقات حاكي از آن است كه تمايل به سواد آموزي و مدرسه رفتن در ميان مردم عادي كشورهاي غير پيشرفته معمولاً بروز نمي كند مگر آنكه از قبل ساختهاي اجتماعي و اقتصادي سنتي تا اندازه اي با تغييرات اقتصادي جديد تركيب يافته باشند. بنابراين، هرگاه توسعه اقتصادي به عنوان يك هدف مورد نظر باشد، گسترش دادن مدارس در صحراها و مناطق دور دست و ميان چوپانان كوه و دشتهاي دور افتاده را به دشواري مي توان به مشابه خط مشي اصولي كه مقدم بر ساير تصميمات باشد در نظر گرفت. يعني برخي تغييرات در بهبود وضع حالي و اقتصادي و ايجاد شبكه هاي ارتباطي و غيره بايد مقدم بر ارائه آموزش و پروش جديد باشد.

- آموزش چگونه باعث توسعه ي اقتصادي مي شود؟

اين سؤال است كه غالب محققان آن را بي پاسخ باقي گذاشته اند. يكي از تأثيرات مهم گسترش تعليم و تربيت آن است كه موجب توسعه تمايلات آزاديخواهانه سياسي و اجتماعي مي شود. تأثير مهم ديگر آن است كه گسترش آموزش و پرورش موجب كاهش نرخ رشد جمعيت مي شود و به اين طريق يك مشكل بزرگ كشورهاي در حال توسعه را كاهش مي دهد. افراد تحصيل كرده نيز عموماً ديرتر ازدواج مي كنند و چگونگي كنترل فرزند را نيز بهتر مي دانند و بهتر رعايت مي كنند. اين افراد همچنين به سلامت خود بيشتر مي انديشند. و در تشخيص بيماري هاي خويش دقت بيشتري به خرج مي دهند و در تهيه ي غذا و مسكن خود انتظارات بالاتري را از خود ظاهر مي سازند. علاوه بر اين بالا رفتن سطح آموزش عمومي موجب افزايش طول عمر و انتظار زندگي مي شود و اين امر فعاليت بيشتر براي بهبود زندگي اقتصادي و اجتماعي را دامن مي زند. توسعه ي آموزش و پرورش مستقيماً منجر به توسعه علوم و صنايع و توليد، و بالطبع، باعث توسعه اقتصادي مي شود به هر صورت،‌ رابطه آموزش و پرورش با توسعه اقتصادي و اجتماعي يك رابطه پيچيده است. آموزش و پرورش باعث تغيير ارزش ها و طرز تلقي هاي افراد مي شود و اين خود تأثير مستقيم بر وضعيت اقتصادي دارد. تاريخ نشان مي دهد كه زندگي انسان در دوره هايي متحول شده است كه نياز به پيشرفت در افراد جامعه شديد بوده است. آموزش و پرورش مي تواند اين نياز به پيشرفت را تشديد كند و به اين طريق بر توسعه ي اقتصادي مؤثر مي افتد، آموزش و پرورش در جريان تغيير ارزش ها و طرز تلقي هاي افراد، آنان را از ديدگاههاي سنتي به ديدگاههاي نو مي كشاند كه اين ديدگاهها خود در جهت تحولات و تغييرهاي جديد اقتصادي است. همين طور، يكي از مقتضيات توسعه ي اقتصادي، گسترش ارتباطات است. كه اين خود به تبع گسترش آموزش به وجود مي آيد.

غالب تحقيقات حاكي از آن است كه رشد اقتصادي با بهبود آموزش عمومي و با سوادي مردم ارتباط دارد. آموزش هاي شغلي و حرفه اي همراه با تجارب ضمن خدمت نيز در كارايي شغلي و پيشرفت اقتصادي مؤثرند. به هر صورت نوع سيستم آموزشي و اهداف و برنامه ها و امكانات آن نيز در ميزان رشد اقتصادي كاملاً مؤثر است مثلاً اگر برنامه هاي تحصيلي دوره ي دوم متوسط عمدتاً جنبه ي آمادگي فني و حرفه اي داشته باشد و بخش محدودي از آن به آموزش هاي تئوريك و فراهم كردن مقدمات ورود به دانشگاه براي افراد مستعد اختصاص يابد به رشد اقتصادي جامعه كمك خواهد كرد. برعكس در سيستم هاي آموزشي نظير كشور ما آموزش متوسط نظري عمدتاً تأثير مثبتي بر توسعه ي اقتصادي ندارد. همينطور، آموزش عمومي كه به مهارت هاي پايه و آموزش هاي عملي و خلاق تكيه نكند تأثير بسيار كمتري بر رشد اقتصادي مي گذارد تا آن گونه آموزش عمومي كه مهارت ها و مفاهيم اساسي را در جريان آموزش فعال به دانش آموزان بياموزد در هر حال، آموزش رسمي زمينه هايي را فراهم مي آورد كه «قابليت يادگيري بيشتر» را در آدمي مي پروراند و او را آماده مي سازد كه از آموزش هاي غيررسمي نيز بهتر بهره مند شود و به اين ترتيب به رشد و توسعه ي اقتصادي و اجتماعي ياري برساند.

افزون بر آنچه گفته شد، هرگاه آموزش جنبه ي غير متمركز يا نيمه متمركز داشته باشد موجب احساس مسئوليت و توجه بيشتري از جانب بازار آزاد و نيروهاي محلي و ملي خواهد شد كه هم به توسعه ي آموزش دامن خواهد زد و هم نتايج اقتصادي بهتري به بار خواهد آورد. برنامه هاي بزرگ آموزشي از جانب دولت فقط موقعي به موفقيت اقتصادي و اجتماعي خواهد انجاميد كه با برنامه ريزي هاي كوچك و عملي آموزشي توسط خود مردم و مؤسسات خصوصي كه به سرعت خود را با مقتضيات متحول زندگي تطبيق مي دهند همراه باشد.

به منظور وصول به رشد و توسعه ي اقتصادي و اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه، بايد در درجه اول بر آموزش عمومي براي تمام مردم بويژه روستاييان و گروههاي بزرگ محرومي كه در مناطق پرجمعيت شهري زندگي مي كنند تأكيد بيشتري كرد. اين آموزش عمومي بويژه اگر توسط معلمان توانا و دانش آموخته صورت مي گيرد و يا آموزش اضافي مربوط به كار و زندگي اين مردم باشد نتايج بسيار مؤثري را در بهبود زندگي اجتماعي و اقتصادي آنان ببار خواهد آورد.

آموزش عمومي كه همراه با تغييرات اجتماعي و سياسي و اقتصادي صورت گيرد براي مردم محروم بسيار مفدي خواهد بود. اين بدان معنا است كه مثلاً اگر كشت سنتي را به كشت مكانيزه تبديل كنيم و همزمان با آن آموزش عمومي و سواد آموزي را در روستاها توسعه دهيم نتايج اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بهتري خواهد داشت. خلاصه ي كلام آنكه، هميشه رابطه ي محكمي بين تحصيلي و ساير تغييراتي كه در جريان توسعه به ظهور مي رسد وجود دارد و نمي توان رشد اجتماعي اقتصادي را از رشد فرهنگي جدا دانست و يكي بدون ديگري نيز به نتيجه اي نخواهد رسيد.

سهم تعليم و تربيت در پيشرفت اقتصادي، از طريق توانايي افزايش بهره دهي نيروي كار موجود با استفاده از آموزش عمومي و تربيت تخصصي است،‌ اما در عين حال، پاسخ به اين سئوال كه تعليم و تربيت چگونه باعث افزايش بهره دهي مي شود و اهميت آن تا چه اندازه و در كجا است بسيار دشوار است. آنچه مسلم است اين است كه در جوامع پيشرفته صنعتي همه ي مردم بهره مند از آموزش عمومي و تحصيلكرده هستند و قادرند به انجام كارها و خدماتي بپردازند كه اقتضاي زندگي در چنين جوامعي است. در اين جوامع، سطح علمي و تكنولوژيك بسيار بالاست و گروههاي كثيري دانشمند و متخصص و محقق و مهندس وجود دارند كه به كارهاي كاملاً پيچيده و پژوهش و نوآوري هاي علمي و فني مي پردازند و امكان پيشرفت هاي جديد اقتصادي و صنعتي و اجتماعي را فراهم مي آورند.

مطالعات نشان مي دهد كه مردم كشورهاي پيشرفته و پر درآمد از سطح آموزشي بالاتري نيز برخوردارند مثلاً برآوردهاي بانك جهاني در سال 1982 از درآمد سرانه و سطح تحصيلات در كشورهاي مختلف اطلاعات زير را به دست مي دهد:

 

 

كشور

درآمد سرانه برحسب دلار

نرخ با سوادي بزرگسالان

درصد ورود به آموزش عالي

درصد ورود به آموزش متوسطه

سوئد

13520

99%

37%

86%

فرانسه

11730

99%

24%

84%

آمريكا

11360

99%

56%

97%

ژاپن

9890

99%

29%

90%

انگليس

7920

99%

20%

83%

اسپانيا

5400

نامعلوم

24%

78%

اتحادشوروي

4550

100%

21%

100%

روحاني

2340

98%

11%

83%

برزيل

2050

76%

11%

32%

جمهوري كره

1520

93%

12%

76%

تونس

1310

62%

5%

25%

فيليپين

690

75%

27%

63%

سودان

410

20%

2%

16%

هندوستان

240

36%

8%

27%

 

اگرچه جهت رابطه موجود در ارقام درآمد سرانه كشورها و سطوح تحصيلي مردم آنها مشخص نيست و مي توان آن را به هر دو صورت زير در نظر گرفت:

توسعه ي اقتصادي               پيشرفت آموزشي

پيشرفت آموزشي                 توسعه ي اقتصادي

امّا به هر صورت حجم اين ارتباط به قدري قوي و معنا دار است كه بايد تا حد معيني پيش رفتِ آموزشي را عامل توسعه ي اقتصادي به حساب آورد.

بايد توجه داشت كه آموزش از طرفي يك كالاي سرمايه گذاري و از سوي ديگر يك كالاي مصرفي است. يعني وقتي مردم از تحصيلات بالاتري برخوردار باشند، توسعه ي اقتصادي هم عموماً بالاتر است و همچنين وقتي رشد اقتصادي كشور و درآمد مردم بالا رود تقاضاي آنان براي آموزش هاي جديد تر و اضافي تر، بيش تر خواهد بود. چنين مردمي تقاضاي آموزش بيشتري براي فرزندان خود نيز خواهند داشت. طبعاً‌ كساني كه از سطوح بالاتر آموزشي و اجتماعي برخوردار هستند امكان بيشتري براي پيشرفت تحصيلي فرزندان خود دارند و اين عملاً موجب نوعي غربال كردن دانش آموزان و تداوم تبعيض و تفاوت هاي موجود نيز خواهد شد. همچنين،‌ كار فرمايان و بازار سعي خواهند كرد برحسب نيازهاي خود،‌ افراد تحصيلكرده ي معيني را در كارهاي خويش بپذيرند و بقيه ي مردم در مشاغل پايين تر بكار بپردازند و در چنين شرايطي،‌ هرچه تحصيلات عمومي به سطح بالاتري برسد، بازهم درصد معيني از افرادي كه تحصيلات عليتري كرده اند به مشاغل مذكور گماشته خواهند شد و بقيه افراد كه اكثريت بزرگي را هم تشكيل مي دهند،‌ علي رغم آموزش بيشتري كه ديده اند، باز هم در همان مشاغل پايين تر بكار خواهند پرداخت. و چنين است كه به تدريج نرخ بازگشت به سرمايه انساني كاهش مي يابد و بايد راه حلي براي آن يافت. در مورد نرخ بازگشت به سرمايه انساني كاهش مي يابد و بايد راه حلي براي آن يافت. در مورد نرخ بازگشت به سرمايه انساني،‌ نظريه پردازان اقتصاد آموزش و پرورش، نظير بكر، ‌شولتز، و ديگران فرض را بر اين گذاشته اند كه انسان اقتصادي مي كوشد تا حدي در كسب آموزش سرمايه گذاري كند كه درآمد ناشي از تحصيلات اضافي مقرون به صرفه نباشد يعني بيشتر از مقدار سرمايه اي نباشد كه شخص از يكسو در كسب تحصيلات مصرف كرده و از سوي ديگر در طول تحصيل درآمدي را هم كه مي توانست داشته باشد از دست داده است. طبعاً اگر عوامل ديگر در تمايل افراد به ادامه ي تحصيلات نظير رشد فكري و فرهنگي و شخصيتي و پاسخگويي به نياز به پيشرفت را نيز مدنظر قرار دهيم.

براي نتيجه گيري از اين بحث مربوط به آموزش و توسعه، بايد به چند نكته اشاره كنيم:

اولاً، پژوهش هاي بسيار حاكي از آن است كه سرمايه گذاري آموزشي موجب توسعه پيشرفت اقتصادي و اجتماعي است.

ثانياً، سرمايه گذاري هاي آموزشي در كشورهاي در حال توسعه به دليل كمبود نيروي انساني ماهر، از اهميت ويژه اي برخوردار است.

سوم، آنكه در كشورهاي در حال توسعه بيشترين اهميت را بايد گسترش فراگير كردن آموزش عمومي داد.

چهارم اينكه، تعليم و تربيت مبتني براصول علمي و يادگيري هاي معني دار و كاربردي بيشترين تأثير مثبت را بر نرخ بازگشت خصوصي و اجتماعي در سرمايه گذاري انساني دارد.

بالاخره، پنجمين مطلب اين كه هرگاه سرمايه گذاري در تعليم و تربيت همراه با سرمايه گذاري در ساير خدمات اجتماعي نظير بهبود تغذيه و بهداشت و مسكن و غيره باشد تأثير مثبت فزاينده اي بر توسعه اقتصادي و اجتماعي خواهد داشت.

سرمايه گذاري در آموزش و پرورش

يكي از مفاهيم ديگر در اقتصاد آموزش و پرورش و در تحليل مسائل بازار كار و امور استخدامي و توزيع درآمدها، سرمايه انساني است. مفهوم سرمايه ي انساني را نه تنها در مورد آموزش و تعليم مهارت ها بلكه همچنين به هر فعاليتي كه باعث افزايش كيفيت نيروي كار و بهره دهي آن گردد، كه نهايتاً باعث بالارفتن سطوح درآمد آتي مي شود، مي توان اطلاق كرد. به اين ترتيب هزينه هايي را نيز كه صرف بهداشت مي شود مي توان بمثابه ي سرمايه گذاري انساني به حساب آورد و اين سؤال را طرح كرد كه فايده ي يا سودمندي سرمايه گذاري در آموزش و تعليم مهارت ها تا چه اندازه مي تواند جايگزين ساير سرمايه گذاري ها گردد.

يكي از تقسيمات مهم در علم اقتصاد، مرزبندي و تفكيك بين ذخيره كردن و مصرف كردن است. تمام هزينه هاي اقتصادي را مي توان در يكي از اين دو مقوله جاي داد هرچند مرز قطعي كشيدن بين اين در هميشه آسان نيست. منظور از مصرف، خريد يا استفاده از كالاها و خدماتي است كه فوايد فوري يا نزديك دارد. امّا ذخيره، به حصول آن دسته از چيزهاي ارزشمند مادي مربوط است كه در دراز مدت بكار مي آيد يا سود بخش است. مثلاً سرمايه گذاري روي غذا در شمار مصرف است و هزينه هاي بكار رفته در ساختمان و تجهيزاتي كه در دراز مدت (بكار مي آيد يا سود بخش ) ممكن است سودي براي ما داشته باشد ذخيره به حساب مي آيد. غير از اين دو، ارزش هاي مادي رويهم گذاشته نشده كه در آينده قابل استفاده يا موجب سودآوري شود سرمايه ناميده مي شود. نظريه هاي اقتصادي سرمايه و ذخيره، تأكيد خود را بر سرمايه گذاري روي سرمايه هاي مادي نظير ساختمان، كارخانجات، و ماشين آلات كه باعث توليد درآمدهاي خدماتي يا كالايي مي شود، قرار مي دهند. هم چنين، بسياري از اقتصاد دانان براين باورند كه آموزش باعث ايجاد دانش و مهارت هايي در نيروي كار مي شود كه ظرفيت بهره دهي آن را بالا مي برد به همان صورتي كه سرمايه گذاري در تهيه ماشين آلات موجب بهره دهي بيشتر مي شود.

براي مقايسه هزينه هاي كلي شخصي و اجتماعي آموزش با مقدار بازگشت مورد انتظار سرمايه گذاري در تحصيل و در آموزش هاي ضمن خدمت مي توان از روش هاي «تحليل هزينه- فايده» استفاده كرد نتيجه ي اين كار، دستيابي به مقياسي درباره ي نرخ شخصي يا اجتماعي بازگشت در سرمايه گذاريهاي آموزشي مي شود كه اين خود بيانگر سودمندي نسبي آموزش و ديگر اشكال سرمايه گذاري در نيروي انساني است. هزينه هاي آموزشي را، به جاي آنكه صرفاً براساس مبالغ ريالي مصروف شده از جانب دوست يا اشخاص در امر آموزش و پرورش در نظر بگيريم، بايد با توجه به كليه منابع اختصاص يافته به آموزش محاسبه كنيم. اين منابع شامل ارزش كليه ي كالاها و خدماتي است كه در جريان آموزش به كار گرفته شده و نه صرفاً زمان كار مصرف شده توسط معلمان و ساير كاركنان و قيمت كتاب ها و تجهيزات ومواد آموزشي و ساختمان هاي آموزشگاه بلكه هم چنين وقت صرف شده از جانب دانش آموزان و دانش جويان كه هر چند بظاهر پولي بابت آن پرداخت نمي شود اما بخشي از مصارف واقعي است. معمولترين شيوه در اندازه گيري ارزش اقتصادي وقت دانش آموزان و دانشجويان، بكارگيري درآمدهاي از دست رفته ي آنان در طول تحصيل است و اين يك هزينه ي واقعي است. مثلاً اگر دانشجويي به جاي تحصيلات، در بازار كلي كار شغلي انتخاب كرده بود  درآمدي مي داشت و جامعه نيز از ارائه خدمات شغلي او بهره مي گرفت.

سودمندي آموزش با كمك درآمدهاي اضافي بعدي فرد تحصيل كرده در مقايسه با كار افرادي كه در سطوح پايين تر آموزش هستند يا در مقايسه با افراد بيسواد، محاسبه مي شود  تحليل هزينه ها و فايده هاي آموزش نشان مي دهد كه نه فقط كار افراد تحصيل كرده موجب درآمد بيشتر آنان مي شود بلكه اگر اين درآمدهاي اضافي را با مخارج مستقيم و غيرمستقيم تحصيل مقايسه كنيم خواهيم ديد كه تحصيلات عموماً يك شكل سودمند از سرمايه گذاري است. اين رابطه ي درآمد و تحصيلات مورد تحليل هاي فراوان واقع شده تا به اين وسيله ارتباط ميان آموزش و پرورش را بسنجد، تا به ارزيابي آموزش به عنوان شكلي از ذخيره در سرمايه ي انساني بپردازد و تا وابستگي ميان تحصيلات و توزيع درآمد را مشخص كند.

رابطه ي بين تحصيلات و درآمد از نظر مسائل مربوط به توزيع درآمدها نيز حائز اهميت است زيرا چگونگي توزيع فرصت هاي آموزشي در ميان مردم بر توزيع آتي درآمدها تأثير مي گذارد اگرچه تحصيلات، يكي از عوامل مؤثر بر توزيع درآمدهاست. به همين جهت هرگاه دولت در صدد تغيير وضعيت توزيع درآمدها در دراز مدت باشد بايد به نقش آموزش توجه نمايد و در بكارگيري صحيح منابع دقت هاي لازم را به عمل آورد. مطالعه در ميزان درآمد افرادي كه در سطوح مختلف تحصيلي هستند نشان مي دهد كه اولاً درآمد متوسط تمام مردم اعم از بي سواد و تحصيل كرده تا اندكي بعد از اواسط دوره ي اشتغال (يعني تا حدود چهل و پنج سالگي) رو به افزايش است و از آن پس يا در همان سطح باقي مي ماند يا شروع به كاهش مي كند. ثانياً هر چه تحصيلات فرد بيشتر باشد هم در آغاز كار درآمد بيشتري دارد. هم منحني افزايش درآمد او با شيب تندتري تغيير مي يابد. ثانياً افراد تحصيل كرده تر ديرتر از فرادي كه تحصيل كمتري دارند به حد بالاي درآمد خود مي رسند و درآمد آنان در دوره ي بازنشستگي نيز بيشتر مي شود. صرف نظر از سودمندي شخصي تحصيلات، مطالعات ساختار ساخارويولوس نشان مي دهد كه بيش از نرخ بازگشت در سرمايه هاي فيزيكي است. همچنين نرخ اجتماعي بازگشت در آموزش بالاتر از نرخ شخصي بازگشت آن است. علاوه بر اينها، نرخ بازگشت در آموزش عمومي معمولاً زيادتر از نرخ بازگشت در آموزش متوسط يا آموزش عالي است. اين بدان معني است كه از يك ديدگاه صرفاً اقتصادي، سودمندترين كار اين است كه منابع اضافي را در سطوح پايين تر آموزشي سرمايه گذاري كنيم هرچند تقاضاي فردي و اجتماعي نسبت به آموزش عالي، بويژه در كشورهاي در حال توسعه بشدت بالا رفته است. به اين ترتيب مي بينيم كه مفهوم سرمايه انساني و بويژه مفهوم نرخ بازگشت به سرمايه گذاري در آموزش، در رابطه ي با مسأله چگونگي توزيع منابع اجتماعي به انواع مختلف سرمايه گذاري هاست همچنين مقايسه ميان نرخ بازگشت به سطوح و انواع مختلف (سرمايه گذاري) آموزش مي تواند به عنوان راهنماي چگونگي توزيع منابع گوناگون در نظام آموزشي باشد نقشي كه آموزش در رشد اقتصادي (يعني در افزايش توليد يا درآمدهاي كلي كشور) ايفا مي كند از جمله مقوله هايي است كه دقيقاً در رابطه با سؤال فوق راجع به چگونگي اختصاص دادن منابع گوناگون به آموزش است. يكي از اولين اقتصاد داناني كه در اين مقوله تحقيق كرده ادوارد دينسون است كه مفهوم «تابع توليد» را براي تعيين سهم عوامل گوناگون توليد در افزايش درآمد ملي يا توليد ناخالص ملي آمريكا در فاصله سالهاي 1910 تا 1960 بكار گرفته است.

مطالعات اوليه دينسون نشان داد كه افزايش كمي نيروي كار و سرمايه ي فيزيكي نمي تواند افزايش توليد ناخالص ملي را تبيين كند و در محاسبات مربوطه «عامل باقي مانده» بسيار بزرگ و قابل توجه است به همين جهت دينسون در پي آن برآمد كه تركيب و منشأ اين عامل باقيمانده را تحليل كند. او به اين نتيجه رسيد كه بهبود بخشيدن به كيفيت نيروي كار، كه شامل بالا بردن سطح آموزش نيز مي باشد، همراه با عوامل ديگري نظير پيشرفت تكنولوژيك حايز اهميت است. اين نتيجه گيري او سپس عموميت وسيعي پيدا كرد كه حاكي از آن بود كه افزايش سطح آموزش نيروي كار باعث 23 درصد افزايش در نرخ سالانه ي رشد توليد ناخالص ملي در آمريكا در فاصله سال هاي 1930 تا 1960 شده است. دينسون همين روش مطالعه را در مورد كشروهاي اروپايي نيز به كار گرفت و بازهم به اين نتيجه رسيد كه رابطه ي بين سرمايه گذاري در آموزش و رشد اقتصادي وجود دارد.

اين اگرچه تحليل نرخ بازگشت به سرمايه گذاري هاي آموزش مي تواند موضوع چگونگي تخصيص ثمر بخش و سود آور منابع را روشن تر سازد، امّا از آنجا كه آموزش و پرورش را به دليل اهداف گوناگوني كه دارد نمي توان صرفاً يك فعاليت اقتصادي به حساب آورد مفاهيمي نظير «سرمايه انساني» و «تحليل هزينه- فايده» هرگز نمي تواند يك پاسخ جامع به اين سؤال بدهد كه منابع مختلف را چگونه بايد توزيع كرد. به همين جهت بخش بزرگي از تئوري علم اقتصاد به مسأله حياتي تخصيص منابع مربوط مي شود و اين بدان جهت نيز هست كه منابع محدود است و ما بايد از ميان راه هاي گوناگون، بهترين راه را كه كارآيي اقتصادي بيشتري داشته باشد انتخاب كنيم.

كارآيي اقتصادي به اين مسأله مربوط مي شود كه براي توليد بيشتر كالاها و خدمات گوناگون منابع را چگونه بايد بكار گرفت. اصطلاح كارآيي را به صورت هاي گوناگون مي توان به كار بر امّا در علم اقتصاد وقتي از كارآيي صحبت مي كنيم كه نتوانيم منابع را بگونه ي ديگري توزيع كنيم كه باعث افزايش مقدار كالاها يا خدمات شود بي آنكه سود سايه كالاها و خدمات كاهش يابد هرگاه بتوانيم با تغيير توزيع منابع، تعادل و بهبود تازه اي در توليد كالاها و خدمات مختلف ايجاد كنيم در آن صورت توزيع قبلي منابع كارآيي لازم را نداشته است.

جامعه شناسي آموزش وپرورش

 

پیشگفتار :

نهاد آموزش و پرورش به لحاظ ارتباطی که با سایر نهادها و گروههای اجتماعی دارد ، از اهمیت خاصی برخوردار است. اهمیت این نهاد بیشتر در نقش انسانی و اجتماعی او قسمتر است. این امر تحلیل و تحقیق آموزش و پرورش را جهت پربار ساختن برنامه ریزی آن لازم می دارد.

در راستای انجام تحلیل و تحقیق ، ضرورت دارد عوامل و عناصر سازنده آموزش و پرورش بر حسب نقش تربیت بررسی شود تا دیدگاهی ، برای تطبیق وضعیت سازمانهای آموزشی با حقیقت ها ، از طریق عریان کردن واقعیت ها و ارائه رهنمود به وجود آید. به منظور تحقیق این هدف رشته ای به نام:

جامعه شناسی آموزش و پرورش بوجود آمد.

جامعه شناسی آموزش و پرورش در قلمرو مطالعه خود، از علوم تربیتی ، در ابعاد مختلف ، جامعه ، مبانی روانی _ اجتماعی و اصول آموزش و پرورش کمک می گیرد.

 

فصل اول : کلیات

تعریف و توجیه جامعه شناسی

با توجه به پژوهشهای جامعه شناسان در گذشته و حال می توان گفت که :

جامعه شناسی عبارتست از مطالعه عملی و قایع اجتماعی انسانی ، بدین معنی که جامعه شناسی با بررسی دقیق بافت های رویدادها و وقایع اجتماعی در استنتاج چرایی و چگونگی مسائل اجتماعی که از رفتار گروهها  ناشی می شود طبق اصول موجود در جوامع به شکافتن پوسته مسائلی موجود می پردازد و با عریان کردن مسائل ، حقایق را بر ملا می سازد. این پرده برداری و برگرفتن نقاب به جامعه شناسی اجازه تداخل و نفوذ در اعمال گروهها و انسانهای اجتماعی می دهد. چنین روش کاری جامعه شناسی را در زمره یکی از رشته های علمی در می آورد که با به کارگرفتن مجموعه ای از شناخت های اصولی در مورد موضوعی مشخص سعی دارد قوانین حاکم بر پدیده های اجتماعی را که واقعه می آفرینند بررسی نموده و به قوانین موجه آنها دست یابد. از این روست که در قلمرو مطالعاتش پدیده های گوناگون واقعه های اجتماعی قرار دارند که موجبات اطلاق علم جستجو گر علل وقایع اجتماعی را بدان فراهم می سازد.

در طول تاریخ رهبران و مصلحین اجتماعی در صدد بوده اند که به تجزیه و تحلیل اجتماعی عصر خود پرداخته و بدین وسیله نارسایی های موجود را چاره جویی نمایند. در اثر ایجاد تمدنها و گسترش حجم زندگی اجتماعی و تجمع جمعیت، پیچیدگی های زندگی بشری بیشتر شده و بیش از پیش روشنفکران را به کشف راه حل هائی برای آنها وا می داشت. به طوری که در طی قرون گذشته بحرانهای اجتماعی عاملی شد برای زایش جامعه شناسی جدید که بعنوان یک واقعیت در ردیف سایر علوم به بررسی چگونگی هائی که ناشی از رفتار اجتماعی می شوند و موجه و قایع اجتماعی با توجه به متغیرهای محیطی و زمانی بوده و هستند بپردازند. لازم می نماید تا مفهوم وقایع در جامعه شناسی تفهیم شود.

دورکیم جامعه شناس فرانسوی که از پیشقدمان تحلیل علمی وقایع اجتماعی می باشد معتقد است که وقایع اجتماعی عبادتند از عوامل موجود در یک جامعه که به ایجاد تاثیرات درونی و برونی در یک فرد قادر می باشند. این عوامل که در یک جامعه گسترده شده اند ، موجودیت خاص و مستقلی دارا هستند. وقایع اجتماعی از ساخت جامعه ناشی می شوند که نهادهای متعدد با سازمانهای وابسته به آن تشکیل دهنده آن هستند. نهادهای اجتماعی اشاعه گرایدئولوژی هائی می باشند. ایدئولوژی هر نهاد ، سر منشأ ارزشهای مربوط به آن است. نهاد ادعا دارد ، با به کارگیری آن ارزشها هدفهائی را جهت رفع نیازهای اجتماعی در رابطه با رفاه جامعه تعقیب کند.

گروههای انسانی که با اشکال مختلف در نهادها و سازمانهای اجتماعی جایگزین شده اند ، بافته ای از ارتباط و صور مختلف تجمع و توزیع جمعیت ، رابطه انسان با محیط ، جنبه های انسانی مورد استفاده قرار می گیرند. پرواضح است که این مطالعات که مستلزم تداخل علم است ، نمی تواند به راحتی انجام پذیرد. از این روست که جامعه شناس واقعی در جوامع مختلف نمی تواند ارجی در سلسله مراتب اجتماع مربوط به خود پیدا کند. مگر اینکه یافته های خود را همچون یک دانشمند شیمی در تبدیل تریاک به داروی مفید به کار برده و قوانین رساسازی پدیده ها را در قالب های قابل اجرا و بسیج شده برای رفع علت العلل وقایع نامطلوب ارائه دهد.

 

تعریف و توجیه آموزش و پرورش

از دو واژه آموزش و پرورش گهگاه با هم و زمانی جدا از هم تعارف زیادی شده است. اما لازم می نماید که به منظور تفهیم بیشتر ، از این دو کلمه تعریفی جدا بعمل آید. آموزش عبارتست از انتقال دانسته ها و یا آموخته ها به دیگری. بدین معنی که فرد تحت تعلیم قرار می گیرد تا آنچه را که معلم دانسته و آموخته است با او نیز بیاموزد.

ولی پرورش که نتیجه آموزش یا به تبع آن حاصل می شود، علمی است به منظور بار آوردن یک کودک ، یک نوجوان و یا یک جوان تا جائی که جمیع استعدادهای او گسترش یابد. عمل پرورش به وسیله نسل جهش یافته متقدم روی نسل متاخر جهش نیافته انجام می گیرد.

بدین معنی که در اثر آموزش ، کنش های تاثیراتی در متعلیم اعمال می شود، تا در او شناخته ها ، عادات ، ارزشها ، روش زندگی ، کنجکاوی ها و ... بوجود آید و به او اجازه دهد که از خود فعالیت های نهادی را که شخصاً قادر به تحقیق آنها نبوده است بروز دهد ، با توجه به توجیهات مذکور می توان گفت که پرورش علمی است در سایه آموزش به منظور: تکامل جسم و جان احساسات و عواطف ، یک فرد که یک جامعه یا یک گروه خاص اجتماعی سعی دارد به وسیله آن قدرتی را که از طریق یادگیری هایش بدست آورده است ، برای ادامه حیات فردی و جمعی به اعضاء جوان انتقال دهد.

به طوریکه ذکر شد ، پرورش که در مفهوم تربیت نیز به کار می رود نتیجه آموزش یا تعلیم است ، که با آموزش های لازم انسان « کمال مطلوب را بدست می آورد ». اذعان این نظر نباید تعریف ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار که گاهی برای یادگیری و گهگاه از طرف عده ای برای تربیت به کار می رود تداعی کند. چه آن تربیت محدود و منوط به نظر فردی و مربی خواهد بود و منظور ما از کمال مطلوب در این تعریف خود شدن است. یعنی آنچه فرد نهاداً می تواند بشود ، نه آنچه که می خواهند بشود. ملاحظه می گردد که در این هدف ، شدن متعلم اصل و اساس کار است. توجه به مفاهیم مذکور رهنمون می شود تا گفته آید ، تربیت یا پرورش ، حاصل تعلیم یا آموزشی است ، به صورت عرضه یافته ها ، انتقال دانسته ها ، سازماندهی تجربه ها و به کارگیری استعدادها در مسیری که انسان را به انسان « خود »  تبدیل کند.

بنابراین آموزش و پرورش که منتقاً باید مورد توجه قرارگیرد ، حرکت تکاملی انسان را در مسیر مطلوب یعنی « خود شدن » با بکارگیری قوای نهادی او فراهم می سازد. پس اگر ملاحظه می شود که تعلیمات زمانی فرد را فقط فرد را فقط برای حرفه ای و زمانی فقط برای جمع پذیری تربیت کند در هدفی محدود است ، و آن تربیت شغلی و اجتماعی را در بر می گیرد و از کمال مطلوب بدور می باشد.

تربیت در مفهوم « خود شدن» لازم است ، موجب شود که فرد با استفاده بهتر از منابع موجود در یک جامعه و تفهیم ارزشهای واقعی آن به سوی زندگی بهتر در آن جامعه و مفید بودن برای خود و اعضاء

جامعه خویش و انسانها در کره ارض سوق داده شود.

از این روست که هدف تعلیمات رسمی در یک جامعه باید ضمن دارا بودن شناخت وشکوفایی استعدادهاوشناساندن حقیقت آنچه که می تواند آرمانی باشد و آنچه که باید مورد استفاده قرارگیرد را نیز دارا باشد.و در راستا استعدادهای ذاتی فرد را در مسیر ذیل بکارگیرد:

1-     ازانسانی حس احترام به خود و همنوع را در متعلم تقویت کند.

2-   از نظر اجتماعی دانش درک همنوع ،روحیه جمعی ،احساس مسئولیت فردی،حس تجزیه وتحلیل یافته ها ومقاومت در مقابل زور را در فرد ایجاد کند.

 

فصل دوم:آموزش و پرورش و زندگی

خانواده «گروه نخستین1» وکارکردهای آن

خانواده گروه کوچکی از اجتماع است که اعضای آن در یک مکان با هم زندگی می کنند.

خانواده از عهد باستان اندیشه های جامعه شناسی را در خود داشته است بدین معنی که مطالعه در سیستم گروهی خانواده که واحدی از نظام خویشاوندی است در شناخت سایر گروهای اجتماعی که واحدهای آن ها بافته هایی از عناصر خانواده است کمک موثری می نماید وابستگی اجتماعی و روابط بین انسان ها که لازمه زندگی اجتماعی است اولین بار به طور غیر ارادی در خانواده شکل می گیرد و بدین ترتیب قدم اساسی در پیوستگی افراد به سازمانهای مختلف اجتماعی بر داشته می شود. روی این اصل قانون خانواده به عنوان یکی ازمهمترین قوانین اجتماعی به شمار رفته وآنرا به عنوان گروه نخستین که در اجتماعی شدن کودک نقش مهمی را بر عهده دارد جلوه گر می سازد.

خانواده پس از زاد و ولد با نگهداری فرزندان خود به صورت گسترده ای جلوه گر می شود.با ایجاد ارتباطات متراکم بین اعضای خود کانونی به وجود می آورد که از اجزاء و عناصر تشکیل دهنده راه ، استمرار و استقرار حیات جامعه را موجب می شود.

وظیفه دولت در این میان سنگین تر است. چونکه حکومت که همان قوه اجرائی دولت می باشد، کلیه ابزار و آلات تعلیم و تربیت را به دست دارد. طرح این نظر دال بر این نیست که کودک و نوجوان را تحت انقیاد دوست قراردهیم ، بلکه لازم است که امکانات تربیتی فراهم شود و سپس با توجه به آزادی روحی و جسمی در استفاده حداکثر از سرمایه فطری کودک ، دولت جوشیده از جامعه او را یاری دهد.

بالطبع در این مورد تفهیم و درک صحیح معنی آزادی به کودک و نوجوان از راه شناساندن محدودیت هائی که او باید در اجتماع داشته باشد بایستی مورد توجه مربیان تربیت او قرار گیرد و این منظور حاصل نمی شود مگر از راه مقیاس اضداد که ارزشهای مورد قبول یا مطرود در جامعه را در بر می گیرد. تکمیل این هدف تربیتی ، از طریق هدایت فرد در راه جستجوی ارزشهای انسانی است. از توجیه آموزش و پرورش مستفاد می گردد که این نهاد عمده اجتماعی در هر یک از معنا و مفاهیمی که ذکر شد و به کار رود، می تواند وسیله لازمی برای پیشرفت هر تحول در یک جامعه و بخصوص تحولی که در شئوون مختلف اجتماعی به کار رفته و سیاست زندگی جمعی را مستحکم می کند، باشد بدین سبب است که تعلیم و تربیت می تواند ، در مفهوم یک نیاز و لازمه بقاء هر جامعه ای قلمداد شود.

از نظر اقتصادی ، به ایجاد روحیه مشاهده ، خواندن ، فهمیدن ، عمل کردن در راه تولید و آمادگی در فرد ، برای ورود در بازار کار همت گمارد.

پس فعالیتهای تربیتی باید دارای اهدافی چون : فراهم نمودن تسهیلات ادامه حیات فرد در ارتباط با جمع ، متناسب با زمان و مکان ، « تفهیم ارزشها » پیشرفت اقتصادی سیاسی و اجتماعی باشد.

نظر به اینکه مفهوم تعلیم و تربیت در هر جامعه ای ، با نظام اجتماعی آن جامعه ارتباط دارد و هدف تربیت در هر جامعه ای مختص آن جامعه است. بنابراین در جوامع مختلف می تواند در مفهوم : انتقال دانسته ها – انتقال و تحلیل یاد گرفته ها – یک نیاز انسانی – وسیله حکومت حکام وسیله آمادگی برای تولید – وسیله آگاهی برای منازعه انسانها به منظور دفع تبعیضیت طبقاتی و اجتماعی و وسیله اشاعه ایدئولوژی دولت محسوب گردد.

تربیت که بیشتر متوجه کودک و نوجوان است ، بر عهده خانواده ، جامعه و دولت می باشد. دولت و جامعه پس از خانواده به منظور مفید گردانیدن فرد برای خود و جامعه باید اقدام نماید، تا در آینده بتواند از نیروی انسانی مفید بهره مند گردد. و از این ای چون : انس – الفت – تعاون – همکاری – تسلط – اطاعت – تعلیم – تعلم و مشارکت در امور یک گروه واقعی ، اجتماعی را شکل می دهد. و بدین طریق آن را از قدرت اجتماعی بر خوردار می سازد. ارتباط موجود بین اعضاء خانواده ، عالیترین روابط متقابل اجتماعی را متجلی می سازد ، که به صورت نیرویی پیگیر عامل عمده ای در تکوین شخصیت کودک به شمار می آید. قدرت خانواده حافظ اعضا در نگونسازی حوادث و نگهبان آن در ورطه مسائل زندگی است.

نظام حاکم در خانواده با برخورداری از ارزشها و خواسته های خود ویژه اش در کودک تاثیر بسزائی می گذارد که از ارزشهای اجتماع بزرگ دور نیست ، و در اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری کودک نقش عمده ای بازی می کند. و بدین سبب محیط های مناسب خانواده که از شرایط تربیتی بهتری برخوردار است. آمادگی مشارکت اعضایش را در گرویدن و پیوستن به گروههای تشکیل دهنده نهادهای اجتماعی فراهم می سازد ، و بنیان زندگی اجتماعی را استحکام می بخشد. دوران اولیه زندگی شخص بخصوص تا چهار و پنج سالگی که غالباً کودک در محیط خانوادگی خود محدود است : توشه زیر بنای طول

زندگی خود را از نظر موقعیت ها ، طرز تفکر ها در مقابل وقایع مختلف اجتماعی فراهم می شود و بنای تربیتش پایه ریزی می شود. به طوریکه تحقیقات روانشناسی ثابت می کند2 کودک از یک تا نه ماهگی شروع به کشف دنیای پیرامون می کند ، تا دو سالگی به مفاهیم زبان پی می برد. در سه ، چهار ، پنج سالگی خود را درک می کند این ایام که زیر بنای ساخت شخصیتی فرد است در خانواده طی می شود. بدین جهت است که در اصطلاح عام تاکید بر تربیت خانوادگی بیش از سایر عوامل اجتماعی کننده فرد به گوش خورده ونقش تربیتی آن را مهمتر از نقش موسسات تربیتی عیان می شود.

روش زیستی که دوام زندگی جمعی را استوار می سازد. در خانواده طرح ریزی می شود. مفید بودن یک عضو خانواده ، کار آئی آن را برای جمع عیان می شود و موجبات پیش اندازی موثری برای جمع پذیری فرد فراهم می کند. برنامه ریزی خانواده در مورد تعلیم و تربیت فرزندان خود که حتی قبل از تولد آنها طرح ریزی می شود و بر اهمیت اجتماعی آن می افزاید. ولی این روشن بینی در میان تمام خانواده ها مشهود نیست چون آینده نگرهای والدین در مورد فرزندان خود به آموزش ها ، امکانات مادی و میزان معلومات آنها بستگی دارد.

در جهان امروز بخصوص در دنیای صنعتی ، که عدم تکافوی درآمد خانواده و دگرگونی نقش اجتماعی آن نسبت به قرن گذشته ، پدر و مادر را متفقاً در خارج از منزل به کار وا داشته و شرکت مادر را در مسائل سیاسی و اجتماعی میسر نموده تربیت کودک دستخوش تغییرات و نابسامانیهای شده است . هر چند موسساتی چون پانسیون ، مهدکودک ، کودکستان و سایر سازمانهای کودکیاری به کمک تربیتی کودک شتافته اند ولی هرگز نمی توانند جای خالی بخصوص مادر را پر کنند و اگر گهگاه مشاهده می شود که نقص آگاهی های پدر و مادر جوان از امر خطیر ازدواج ، نارسایی های بدوی را در تربیت اولیه کودک بوجود آورد و ایفای نقش موسسات تربیتی را دچار مشکل می سازد ولی به علت علاج پذیری این عارضه نمی توان نقش تربیتی خانواده را منکر بود .

تزلزل وظیفه تربیتی خانواده در جوامع صنعتی بیش از جوامع غیر صنعتی است ولی در هر دو مورد نمی توان نقش تربیتی خانواده را نادیده انگاشت . چه در اجتماع صنعتی بخصوص سرمایه داری ، سپردن کودک به موسسات تربیتی با سطح فرهنگی و امکانات مادی خانواده ارتباط دارد . در اجتماع غیر صنعتی نیز در تربیت کودک از تاثیر ارزشهای مادی و معنوی خانواده بدور نیست . بنابراین در هر دوره ای از زمان و درهر عصری از تحولات تکنولوژی خانواده های منسجم متعهد که تحت روال شرع و عرف زن و مرد پیوند زناشویی می بندند ، ایفاگر نقش تربیتی و رشد فرد خواهد بود ولی با توجه به مطالب مشروح نقش تربیتی حانواده را چگونه می توان بهبود بخشید ؟

هر چند تشکیل و ساخت ، بعد شرایط زندگی ، احتیاجات و ارتباطات بین افراد در یک خانواده با نظام های اجتماعی در ارتباط است ولی در هر صورت کلیاتی را در بهبود آن می توان بدین شرح ذکر نمود :

اولیه فراهم در این مورد چگونگی تحقق پیوند زناشویی (ازدواج)  دربادی امر جلب توجه می نماید که بدین وسیله قدم ساختن  زمینه مساعد برداشته می شود. بدین لحاظ موجودیت شرایط  لازم قبل ازتن دادن زن ومرد به ازدواج باید مورد توجه قرارگیرد. بدین معنی که بنای خانواده با دانش وآگاهی در مورد انطباق ارزش ها ی کلی طرفین مستحکم شده و سپس نمای ظاهری آن با عشق وعلاقه آرایش می شود . همخوانی وهمسانی بین زن ومرد از نقطه نظر ارزش ها ی فرهنگی وجنسی موجبات خرسندی بین زن ومرد را فراهم ساخته و ضمن ایجاد احساس سعادت در آن ها محیط زندگی را از بحران ها ی مخرب به دور می سازد و در ایجاد محیط مناسب تربیتی موثر می افتد. پس به طور کلی توازن بین زن ومرد و نادیده انگاشتن جنبه تجاری ازدواج موجب تحکم زیر بنای ساختمان زنا شویی است. در این مورد باید یادآور شد که ایجاد خانواده مناسب ومفید به تربیت زن وشوهر در خانواده های پدر ومادری آن ها بستگی دارد. چه ثمره ی خانواده های جنجالی و پر آشوب فرزندان بی محبت وبدبین و بدخیم است. هر چند که محبت های بی حصر و حساب نیز نتایج وخیمی در تربیت کودکان به بار می آورد.

گذشته از امر ازدواج ، شناخت والدین روی مسائل اجتماعی و تربیت فرزندان جلب توجه می کند.

آمادگی جوانان برای ازدواج و دادن آموزش های زندگی زناشویی به آن ها اهمیت خاصی پیدا

می کند تا با علم به آن ها وجود کودک را در دنیای خود پذیرا باشند.

در هر دوره ای از رشد کودک و نوجوان تامین امنیت خاطر برای وی ضروری است در این رابطه ایجاد زمینه رفاه وآسایش خاطر که ایجاد امنیت می نماید خود از اهمیت خاصی برخوردار است.

از هر دوره ای از رشد کودک پدر و مادر باید دانش هدایت او را به اقتضای دوره سنی او را داشته

باشند.

با ایجاد تحولات اجتماعی نحوه هدایت پدر ومادر نیز با تعلیمات لازم در این زمینه باید تغییرکند.

مطالب مشروحه بالا اجازه چنین اظهار نظری را می دهد که در یک جامعه خانواده به عنوان گروه نخستین اگر بر پایه های مستحکم و حساب شده بنیان گیرد می تواند در تربیت اجتماعی کودکان که نسل آتی اجتماع را تشکیل می دهند مددکار آموزش وپرورش باشد.

بدین معنی کودکی که همراه با روابط ماخوذ از خانواده در محیط آموزشگاهی و اجتماعی خود بزرگ می شود اگر نیازمندی ها ی روانی ارتباطی او تامین شده باشد تمایل به همنشینی با همسالان خود پیدا می کند.

توافق کودک با همسالان خود از یک طرف منوط به سهمی است است که خود می تواند بر عهده گیرد و از طرفی مربوط به توانایی انطباق او با توقعات سایر کودکان دارد. این حس انطباقی که جمع پذیری را موجب می شود در خانواده شکل می گیرد یعنی کودک در خانواده می آموزد که سایر افراد نیز دارای حقوق می باشند و او در مقابل دیگران واجتماعی که در آن زندگی می کند تکالیفی دارد.

لازم است اضافه شود که نکات مذکور نمی تواند بدون مساعدت اوضاع واحوال جمعی که از نظام های اجتماعی منتزع می شود عملی گردد. لذا شرایط اجتماعی و سیاسی نیز در این مورد نقش بسزایی دارد.

در اثر علم تحقق شرایط بهبود بنیان خانواده،نقش والدین در اثر اجبارها ی زندگی متزلزل شد، طلاق های زودرس با ایجاد محیط نامناسب تربیتی،خانواده را بحران زده می سازد و آن را که به منزله هسته اصلی واساس تشکیل دهنده گروه اجتماعی ودر نتیجه عامل اصلی موجودیت اجتماع است متزلزل می نماید.

 

نتیجه گیری:

با توجه به موضوعاتی که تشریح شد، می توان استنتاج نمود که آموزش و پرورش یکی از نهاده های عمده اجتماعی است که در سازندگی جامعه نقش بسزایی دارد.قبول این نظر سولاتی را مطرح می کند از جمله این که آیا با داشتن دانش آموزانی از طبقات مختلف جامعه که از هوش و استعداد یکسانی برخوردار نمی باشد می توان باز بهره ای ایده آل از کاررخانه آموزش و پرورش بدست آورد؟

بطوری که از تحقیقات بین المللی بر می آید،اطفال متعلق به خانواده های فقیر در کشورهای آمریکا و فرانسه موفق تر از کودکان متعلق به خانواده های مرفه اجتماع است.به طوریکه در آخر تحصیلات پنج ساله ابتدایی دو سال تاثیردر موفقیت کودکان فقیر مشاهده شده است. علت این امر از جهات مختلف مورد مطالعه قرارگرفته است که اهم علل دراین مورد مربوط به محیط خانوادگی است که طی تحیقات بیشماری روشن شده است که محفل خانوادگی عامل اصلی در گسترش هوش و استعداد اطفال است.

به طوریکه ساموئل کیرک3 طی تحقیقات خود در دانشگاه ایلینویز امریکا دریافته است که هوش بهر طفل در بدو تولد تثبیت شده نیست و کانون خانوادگی در ایستادگی یا پویائی آن دخالت دارد. کانون خانوادگی را پدر و مادر و اسباب موجود در خانه و سایر افراد که با بچه سرو کار دارند تشکیل می دهد. و محرک و مهیج بودن این محفل عامل اقتصادی اجتماعی و فرهنگی نقش عمده ای بازی می کند.

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

 

1-گروههای دیگری نیز وجود دارند که از ساخت یک گروه نخستین برخوردار باشند مثل گروهی دوستی ولی خانواده گروهی است که فرد برای اولین بار در آن شرکت می کند و مهارت اجتماعی شدن را فرا می گیرد.

 

2- Wainscot: lenient etlemonole exterieur: powis, pay at, 1978

 

3- مراجعه شود به :

Samud, a.kirk: revolutioninlerning: the yersform birth to six, (New York): 

Harperavl row (1966-1967) .p.31

 

تقيق در زمينه: جامعه شناسي پرورش

تهيه كننده : مرضيه سعيدي مقدم

دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

استاد گرامي:

جناب آقاي محمدشريف متولي الموتي

 

 

جامعه

               هو الحكيم

                                          جامعه

 

  مقدمه:

انسان موجودي است اجتماعي كه ازروي تفكرزندگي مي كندوآموزش وپرورش بايددرتقويت وتحكيم قدرت هاي ذهني به او كمك كندتابدين گونه عوامل سازنده منطق وتفكربراي زندگي درفرداستوارگردد.خواستار شدن چنين هدفي كه درسازندگي شخصيت وفرديت هركس نقش اساسي داردنمي تواند جزازراه عضويت فرد در گروه هاي اجتماعي كه به توسط ان تسهيلاتي به دست مي آورد برآورده شود.چه گروه ها سازنده سازمان ها ونهادهاي اجتماعي است كه شالوده ساخت اجتماعي را ايجاد مي كنند.هر چند جوامع سعي مي كنند كه با دادن تجاربي متعدد به افراد انها را دربرآورد خواسته هاي ايده ال خود به خدمت بگيرندولي  اگر انسانها خودشخصا درايجادارتباط با گروههاي مختلف اجتماعي اقدام ننمايند نخواهند توانست به خودسازي رواني دست يافته و در دست يازي به ارزشهاي اجتماعي موفق شوند.هر فرد چه به علت اوضاع باطني وچه به دليل درجه كشش جهت خودسازي نخواهد توانست در اين موردبه اوج برسد. لذاوظيفه اجتماعي آموزش وپرورش رسمي ايجاب مي كند تا مرتبه اي كه فرد ميتواند در خود سازي توفيق يابد اورا ياري دهد و در ايجاد كمك هاي گروهي اقدام نمايد.اذعان اين نظركه توجه براجتماعي بودن انسان وسوق اوبه طرف جمع را ترسيم ميكند ياد اور اهميت فردو جامعه بطور متفق است وبدور ازمقوله صرف اصالت فرد يا اصالت اجتماع مي باشد.هر گاه تعليم وتربيت ازاين فكر بدور باشد ازمهمترين وظيفه خودسر باززده و در عين حال ازهدف اجتماعي خود نيزدورافتاده است.

 

     تعريف جامعه

جامعه عباتست از تشكل افرادي كه با هم زندگي مي كنند.بدين معني كه زندگي جمعي آنها ايجاب مي كند كه براي رسيدن به هدفي خاص-رفع نيازهاي مشترك-تقلاو كوشش نمايند.با توجه به اينكه جامعه ازافرادي تشكيل شده است كه در شوون مختلف روي هم تاثير ميگذارند ميتوان گفت كه جامعه مرهون ارتباطات بين افراد است كه موجب پيدايش هدفهاي مشترك مي گردد.بنابراين صرفا ازدور هم جمع شدن افرادجامعه به وجود نمي آيدبلكه تشكيل آن مرهون اتحادواتفاق افراداست.در نهايت جامعه از گروه هاي انساني كه داراي ارتباطي محكم شيوه زندگي مشترك و آگاهي ازهدف مي باشندوايده ئولوژي نهادهائي درآن باايجادموازين وقراردادهاي حاكم بررفتارافرادآن گروه هاپايداريشان راحمايت ميكند بوجودمي آيد.

تعريف جامعه شناسي:

جامعه شناسي عبارتست ازمطالعه علمي وقايع اجتماعي انساني بدين معني كه جامعه شناسي با بررسي دقيق بافت رويدادها ووقايع اجتماعي در استنتاج چرائي وچگونگي مسائل اجتماعي كه ازرفتارگروه ها ناشي مي شود طبق اول روابط موجود در جوامع به شكافتن پوسته مسائل موجود مي پردازدوباعريان كردن مسائل حقايق را برملاء مي سازد.اين پرده برداري وبرگرفتن نقاب به جامعه شناسي اجازه تداخل و نفوذ در اعمال گروه هاوانسانهاي اجتماعي مي دهد.

تعريف آموزش وپرورش:

آموزش عباتست ازانتقال دانسته ها يا آموخته ها به ديگري.بدين معني كه فردتحت تعليم قرار ميگيرد تا آنچه را كه معلم دانسته و آموخته است به او بياموزد.

ولي پرورش كه نتيجه آموزش يابه تبع آن حاصل مي شود عملي است به منظور بار آوردن يك كودك يك نوجوان ويا يك جوان تا جائي كه جميع استعدادهاي او گسترش يابد.

پرورش عملي است در سايه آموزش به منظور:تكامل جسم وجان احساسات وعواطف يك فرد كه يك جامعه يا يك گروه خاص اجتماعي سعي دارد به وسيله آن قدرتي را كه از طريق يادگيري هايش بدست آورده است بداي ادامه حيات فردي وجمعي به اعضاء جوان انتقال دهد.

جامعه شناسي آموزش وپرورش

جامعه شناسي آموزش وپرورش علمي است كه هدف هاي تربيتي را تجزيه و تحليل مي كند. از آنجا كه هدف هاي كلي تعليم وتربيت جهت بهبود اجتماع است پس اين رشته وسيله اي خواهد بود كه بدان وسيله جامعه شناس پرورشكار پيشرفت برنامه هاي تربيتي را ميسر ساخته و معلم را در رسالت وخودموفق بدارد.در محدوده اين مطالعه گروه هاي تربيتي چون معلم و شاگرد روابط اچتماعي نظام ارزشها مديريت آموزشي و ساير عناصر تشكيل دهنده آموزش و پرورش رسمي مورد نظراست.

رابطه تعليم وتربيت با اجتماع:

بطوريكه در طول تاريخ زندگي انسان ها ملاحظه مي شود امر تربيت با تاثر از نظام اجتماعي در عهد باستان به خانواده در قرون وسطي به مذهب در عصرجديد به مذهب وملت بالاخره در عصر حاضر به سياست وفنون گرايش دارد.تعمق در گرايش هاي تربيت در اعصار مختلف ارتباط آنرا با سازمان هاي حاكم روشن مي سازد.

ويژگي هاي آموزش وپرورش رسمي كه تحت شرايط اجتماعي بوجود مي آيد سعي دارد با قرار دادن نسل جوان در تحت تربيت بزرگسالان اجتماعي ساخت شخصيت آنها را شكل دهد وبه اين ترتيب ادامه حيات اجتماعي را تضمين كند.

اجتماع خود نيزمعلمي است بزرگ كه در سالهاي اول زندگي بوسيله دانستنيهاو شناخت هائي كه غير مستقيم به خانواده انتقال داده ودر ميان افراد گروههاي    خودرايج كرده است به آموزش وپرورش فرد مي پردازد.

ديدگاه اجتماعي آموزش وپرورش:

انسان موجودي است اجتماعي كه ازروي تفكرزندگي مي كند و آموزش وپرورش بايد در تقويت وتحكيم قدرت هاي ذهني به او كمك كند تا بدينگونه عوامل سازنده منطق وتفكربراي زندگي در فرداستوارگردد.خواستارشدن چنين هدفي كه در سازندگي شخصيت وفرديت هركس نقش اساسي دارد نمي تواند جزازراه عضويت فرددرگروه هاي اجتماعي كه به توسط آن تسهيلاتي به دست مي آورد برآوردشود.چه گروه هاسازنده سازمانها ونهادهاي اجتماعي است كه شالوده ساخت اجتماعي راايجاد مي كنند.

 

آموزش وپروش ازديدگاه جامعه شناسي:

  • عده اي از جامعه شناسان معتقدندكه:تعليم وتربيت وسيله اي است براي اجتماعي كردن نسل جوان وانتقال يك تمدن.
  • گروهي ديگر معتقدندكه:تعليم وتربيت يك عامل اجتماعي است كه كودك را به اجتماع معلومي مربوط مي سازد.
  • گروه ديگر تعليم وتربيت را يك واقعيت مي دانند ويادآور ميشوند كه براي هر اجتماعي تعليم وتربيت وسيله عملي است كه نسل بزرگسال براي آماده كردن نسل خردسال به زندگي اجتماعي ازآن استفاده مي كند.

با الهام ازنظرات فوق مي توان ازنظر جامعه شناسي آموزش وپرورش را چنين تعريف نمود:

آموزش وپرورش يك پديده يا يك نهاد اجتماعي است كه مستقيما در آماده نمودن فرد براي ورود به اجتماع اهتمام مي ورزد.بنابراين مي توان گفت كه تعليم وتربيت يك نياز اجتماعي است وبقاي جوامع به آن بستگي دارد.چه اين پديده اي است كه رفع نيازهاي زندگي جمعي راموجب شده وبدين سان در بقاي جامعه موثر مي افتد.ازطرف ديگرآموزش وپرورش وسيله انسان فرهنگي سازاست كه در آن تمام مكانيزم هاي تداخل گردر ارزشها وتاثيرگذار در طرزتفكرات فرد اعم ازسازمان ها وسيستم هاي قدرتي را كه درشكل پذيري فردو كسب شرايطي از سلسله مراتب كيفي در رابطه با استعدادهايش باشند شامل مي گردد.پس لازمست كه اين پديده اجتماعي تجزيه و تحليل شده وتفسير دقيقي ازآن به عمل آيد.

 

مسئله آموزش وپرورش معاصرازديدگاه جامعه شناسي:                                توجه به تاريخ نهادهاي اجتماعي و تاريخ عقايد فلسفي مساله آموزش وپرورش معاصرراروشن ساخته و معلوم مي داردكه امروزنظام هاي تربيتي درجوامع سعي دارند با ايجاد دگرگوني هااز طريق آموزش وپرورش رسمي استمرارحيات اجتماع خودراتحقق بخشند.دراين مسيررفع نيازها را مورد توجه قرار مي دهند.قريب به نيم قرن است كه تغييرات عميقي در ساخت زندگي گروههاي انساني بوجود آمده و موجبات تحول موسسات تربيتي را فراهم ساخته است. درايجاد اين تغييرات عوامل متعددي دخالت داشته اند. ازآنجمله مي توان بازتابهاي ذهني جمع رانام بردكه بمرور در طول تاريخ بشري گسترش يافته و شكل گرفته است.از آنجا كه تعليم و تربيت از ارزشهاي هراجتماعي متاثراست لذابا تغييرات زندگي ضرورتا بايد متحول شود ودر اين تحولات ايجاد توازن بين علوم وفنون اقتصاد روابط بين المللي و دموكراسي نيزمورد توجه مراكز تربيتي قرارگيرد.برآورده شدن اين منظورنظر موجب شده است كه موسسات تربيتي در راه تضعيف رابطه انسان امروزي با سنت هاي كهن اقدام كنند.تا بدينوسيله انساني تربيت شود كه ضمن مسوول بودن بتواند در تصميم گيريهاو ايجاد اتحاديه هاي نظام اجتماعي نيز موثر باشد و در نتيجه بنيان ساخت جامعه را تحكيم بخشد. متحد ساختن انسان ها بوسيله تعليم وتربيت ايجاب مي كند كه انطباق آن ها رابا محيطهائي چون اجتماع محسوس وملموس فرهنگي رواني ومنطقي كه در آن ها مشاركت دارندفراهم سازد.ايجاد اين اتحاديه ها صرفا با پيوستگي مردم در يك فرهنگ ويا سهيم كردن گروههاي اجتماعي در يك ايده ئولوژي امكان پذير نيست. چه زندگي معاصراجتماعي ايجاب مي كند كه با تداخل مردم درنظام اجتماعي واحرازتصدي ها اين اتحاديه را موجب شود.ولي بطوريكه مشهوداست انسان معاصردر بين نهضت هاي جديد تمدن دست وپامي زند.او در هرنظامي بايد انسان توليد كننده باشدودر اين زمينه رقابت نيزبكند.بنابراين علوم فنون ونظام اقتصادي موردبه خصوصي براي او نيستند.

اهميت جامعه شناسي آموزش و پرورش:

انسان در خلا زندگي نمي كند بلكه عوامل متعددي همچون اشياء انسان محيط طبيعي واجتماعي او را محصوركرده اند.انسان در ارتباط با عناصر اطراف خودقادر به رفع نيازهاي اجتماعي خويش است.دراين روند پديده ها ونهادهاي اجتماعي است.آموزش وپرورش يكي ازنهادهاي اجتماعي است كه با ماهيت انساني تكوين شخصيت فردوزندگي اجتماعي رابطه مستقيم دارد وبا هرگونه تحرك ودگرگوني اجتماعي در تعامل است.آموزش وپرورش نهادي است اجتماعي كه در ارتباط با ساير نهادهاي اجتماعي عمل مي كند.كار جامعه شناسي مطالعه نهادهاي اجتماعي وچگونگي پيدايش و سير تكويني آنهاست وهم اينجاست كه چامعه شناسي در مطالعه نهاد آموزش وپرورش اهميت پيدا مي كند.مطالعه دراين رشته به حدي تازه است كه بر حسب كشورها وموسسات آموزشي مختلف نامش هم متفاوت است مانند جامعه شناسي آموزش وپرورش جامعه و تعليم وتربيت آموزش وپرورش اجتماعي يا جامعه شناسي تربيتي.

 

قلمرو جامعه شناسي آموزش وپرورش:

همانند ساير رشته هاي جوان رشته جامعه شناسي آموزش وپرورش هم بايد علي الاصول مرز خود را با علومي كه قبل از آن وجود داشته وبا آن ارتباط دارند مشخص كند.

1)   آنچه كه جامعه شناسي آموزش وپرورش را از روانشناسي اجتماعي جدا مي كند اين است كه يادگيري اجتماعي براساس مطالعه تجربي رفتارها و نگرش ها وپيشداوري هاي اساسي در قلمرو روانشناسي اجتماعي است. درحالي كه در جامعه شناسي آموزش وپرورش سازمان هاي پژوهشي اساسا متوجه مسايل ومشكلات آموزشي هستند ومطالعات شان براساس روش هاي آموزشي در ادراك جهاني آن است.

ژان استوتزل روانشناس اجتماعي فرانسه اين تفاوت را در مبحث آموزش اجتماعي چنين توصيف مي كند:

جريان كار در مدرسه تنها براي جوانان اين فرصت را فراهم نمي كند كه در چند ماه يا چند سال تعداد معيني از مواد درسي را مرور كنند بلكه آنها را با هنجارهاي محسوس و عيني و كارهايي كه در بزرگسالي در مشاغل مربوط در انتظارشان است آشنا مي سازد.

بايد توجه داشت كه اث تعليمات آموزشگاهي ومدرسهاي مخصوصا در تكوين فرددير پديد ميآيد ويادگيري خانوادگي واجتماعي پيش ازآن صورت مي گيرد.اين يادگيري به اندازه تعليمات آموشگاهي آگاهانه به صورت نهاد در نمي آيداما در امر فرهنگي كردن فرد بسي مهم تر ازتعليمات مدرسه اي است.

2)   فرق تاريخ آموزش وپرورش با آموزش وپرورش تطبيقي گاه بسيار مشكل است بخصوص وقتي كه اين رشته ها كارهايشان رابا اصول مسلم جامعه شناسي جهت مي دهند.

3)               تفاوت روانشناسي يادگيري با جامعه شناسي آموزش وپرورش در اين است كه از نظر روانشناسي يادگيري در كار آموزش وپرورش دو عامل بيش از همه داراي اهميت است يكي رشد طبيعي وديگري انگيزش يا تركيبي ازآنها.زيرادر پرتو اين عوامل است كه دگرگوني در شاگردان ايجاد مي شود. منظوراز رشد طبيعي تواناييها و پيشرفت هاي تازهاي است كه بر اثرگذشت زمان يعني از يك مرحله سني تا مرحله ديگر در فردپديد مي آيدواو را به انجام دادن كارهايي توانا مي سازد كه پيش از آن ازعهده اوبرنمي آمد.

4)               درروانشناسي تربيتي هم روانشناسان تربيتي علاقمند به كاركردهاي رفتار انسان هستند وبه همين دليل به بررسي روش هاي تربيتي ميزان ثمربخشي روش هاي آموزشي سنجش بازدهي مدارس دررابطه با آزمايش توانايي هاي شاگرداي توجه مي كنند. هدف اصلي سنجش هوش دانش آموزان است ودر واقع مطالعه هوش وويژگي هاي جسمي و رواني معلم وشاگرد در رابطه با يكديگر مايه اصلي روانشناسي تربيتي است.

امادرجامعه شناسي آموزش وپرورش علاوه بر اينكه جريان يادگيري اجتماعي ورابطه معلم وشاگردموردمطالعه قرارمي گيردبايد اين موضوع را در نظرداشت كه اين جريان در درون يك سيستم يا نظام قرار دارد و آن نظام مدرسه است.چنين سيستمي در ارتباط با نظام آموزش وپرورش ودر ارتباط با قوانين و مقرات و خط مشي هاي ازپيش انديشيده شده اي است كه در فرآيند آموزش و تعامل معلم وشاگرد درمدرسه تاثير مي گذارد. نظام آموزش و پرورش نقش مهمي در شناخت ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي در شاگردان دارد به علاوه آنها را براي قبول مسئوليت ومشاغل اجتماعي در آينده آماده مي سازد و از همه مهمتر عامل موثري در پايگاه اجتماعي آنان و وضعيت شان در نظام قشربندي اجتماعي است.

با توجه به تعريف واهميت جامعه شناسي آموزش و پرورش كه در بالا به آن اشاره شد در مجموع مي توان قلمروآن راچنين تعيين كرد:

1)                               رابطه جامعه و آموزش وپرورش يا تاثير اهداف و مفهوم جامعه شناختي برنظام هاي آموزشي.

2)                   افزايش روز افزون نيازهاي آموزشي وتوجه به برنامه ريزي.

3)                   اثر شرايط محيط اجتماعي اقتصادي سياسي فرهنگي برروي بازده آموزشي و ظرفيت اجتماعي آن.

4)                   رابطه ساختارهاي داخل مدرسه وكلاس درس همچون يك واحد اجتماعي ورابطه آن با محيط.

5)                   وضعيت بوروكراسي نظام آموزشي جامعه چگونگي روابط قدرت و نفوذ در سطوح مختلف سازمان ها آموزشي روابط برنامه ريزان و مديران و معلمان و اثرات حاصل از چنين مكانيسمي بر عملكرد نظام آموزش وپرورش.

6)                   شكست هاي اجتماعي آموزش به ويژه فراروبيزاري ازمدرسه و بزهكاري ها وانحرافات دوره جواني.

7)                   تغييرات ودگرگوني هاي اجتماعي و رابطه آن با آموزش وپرورش.

8)                   نظام قشربندي و تحرك اجتماعي و آموزش وپرورش.

 

علوم اجتماعي وآموزش وپرورش:

بعد از جنگ جهاني اول يعني زماني كه بسياري از دولت هاي اروپايي اعلام كردند آموزش عمومي تا متوسطه اجباري است چهار واقعه عمده به وجود آمد كه در جهت گيري آموزش به طرف علوم اجتماعي به ويژه جامعه شناسي موثر بوده اند.

 

1-آموزش عمومي

تعميم آموزش عمومي لزوما تفاوت اساسي بين آموزش وپرورش را موجب شده است.اين تفاوت و تمايز كلاسيك از طرف ديگر نشان دهنده آن است كه آموزش اجباري نمي تواندبدون پرورش ياآموزش اجتماعي صورت گيرد.در حقيقت آموزش و پرورش دو روي يك سكه اند. وقتي كودك مراحل تكويني شخصيت خود را طي مي كند در ارتباط با خانواده يا ساير گروه هاي نخستين مي آموزد كه چگونه رفتاري را بايد داشته باشد يعني آموزش وپرورش با هم انجام مي گيرد.در مرحله بعدي كه به مدرسه راه پيدا مي كند وتحت آموزش وپرورش با هم انجام مي گيرد در عين حال تربيت هم مي شود به عبارت ديگر پرورش هم مي يابد. مثلا احترام به معلم چگونگي ارتباط با همكلاسي ها وقت شناسي شركت در كارهاي گروهي و غيره را هم ضمن آموزش ياد مي گيرد. يعني آموزش وپرورش با هم انجام مي شود.

اما جاري شدن آموزش عمومي به معني قرارگرفتن افراد در يك نظام رسمي سازمان يافته مدرسه اي است كه ظاهرا بين پرورش به معني اجتماعي شدن كه ازطريق آن فرد به وظايف قواعد ارزش ها و آداب ورسوم اجتماعي نايل مي آيد وآموزش رسمي كه فرد در جريان يك نظام رسمي مدرسه اي به آموزش عمومي مي پردازد تفاوت ايجاد مي كند.

1-                   در جريان تحول آموزش وپرورش از اوايل قرن بيستم نهاد آموزش به صورت يك سازمان اجتماعي پديدار شد. آموزش عمومي كه در واقع آن رابايد آموزش ملي ناميد نيازمند وزارتخانه خاصي شد كه در چارچوب نظام سلسله مراتب سازماني  سازمان ها و تشكيلات متعددي از قبيل سازمان هاي آموزشي كتب درسي برنامه ريزي ارزشيابي مالي وبودجه تشكيلات آموزش ابتدائي و متوسطه وغيره رادربرمي گيرد و بوروكراسي درآن نقش مهمي دارد. در تعامل دو پديده آموزش و پرورش و بوروكراسي در جريان رشد آموزش مدرسه اي مي توان گفت اولي موجب رشد دومي ودومي به نوبه خود عاملي در تحول اولي شد. به طوري كه با گسترش روزافزون آموزش و پرورش بوروكراسي نقش عمده تري در آن پيدا مي كند.

 

پژوهش در جامعه شناسي آموزش وپرورش:

روش هاي به كار گرفته شده در جامعه شناسي آموزش وپرورش در واقع همان هايي هستند كه در حيطه علوم انساني وعلوم اجتماعي به ويژه در جامعه شناسي به كار برده مي شوند.بايد توجه داشت كه براساس ابعاد موضوع مورد مطالعه مي توان دو روش متمايز از يكديگر را به كارگرفت كه به تربيت روش ماكروسو سيولوژي (جامعه شناسي كلان)و ميكروسوسيولوژي (جامعه شناسي خرد) ناميده مي شوند.

چند تكنيك تحقيق در جامعه شناسي كه در مطالعه جامعه شناسي آموزش وپرورش جاي ويژه اي دارندشامل:

1-مشاهده

مشاهده به معني وسيع كلمه عبارت است ازهرنوع تحقيق علمي ودرك سازمان يافته يك واقعيت وبه معني محدود كلمه عبارت است ازفن يا تكنيكي كه براي تحقيق علمي به كار مي رود.

2-مصاحبه

مصاحبه تكنيكي است كه براساس آن پژوهشگر در جهت موضوعي كه انتخاب كرده و مربوط به گروه يا وضعيت مورد مطالعه است سوالاتي رارو دررواز اعضاي گروه يا افراد مورد نظر به عمل مي آورد.يعني در جريان مصاحبه پرسش و پاسخ ويا بهتر بگوئيم مبادله اطلاعات بين تحقيق كننده وتحقيق شونده برقراراست.

3-عبارت است از مجموعه اي از سوالات كه پژوهشگر با توجه به هدف هاي تحقيق وبا اطلاعات كلي و مقدماتي كه قبلا از ويژگي هاي گروه مورد مطالعه دارد تنظيم مي كند وبه صورت اوراق چاپي ياتايپ شده به منظور جمع آوري اطلاعات در اختيار اعضاءگروه ويا اشخاص واقعه موردنظرقرارمي دهد تا به هريك ازآنها پاسخ گويند.

4-بررسي اسناد

بررسي اسناد يا مشاهده اسنادي روشي است كه در اغلب تحقيقات اجتماعي از جمله در آموزش وپرورش فراوان به كار مي رود ولي بايد ازاسناد مورد استفاده اطمينان داشت به ويژه در استفاده از اسناد دست دوم بايد كمال دقت را به عمل آورد.

 

عوامل سياسي واجتماعي موثردر آموزش وپرورش:

اين موضوع را بايد بيشتر در كشورهاي آسيائي و آفريقائي كه تا چند سال اخير مسائل وچگونگي بر نامه هاي آموزشي آنها وسيله كشورهاي ديگر طرح ريزي و اجرا مي شده بررسي كنيم وبدانيم كه عوامل سياسي واجتماعي چگونه مسير آموزش و پرورش را در اين كشورها تعيين و هدايت مي كرده است.اولين اصلي كه كشورهاي استعمارگر در كشورهاي استعمارشده پياده ميكردند ترويج زبان ملي خودشان بين مردم ستمديده و محروم از همه چيز بود ومي دانيم كه اگر زباني غير زبان قرار مي گيرد وآنها به هر شكلي كه بخواهند آموزش را به نفع خودشان به مورد اجرا در مي آورند. يكي ازمشخصات عمده استعمار زدگي داشتن زبان بيگانه است.

جا                   جامعه شناسي وسير تحول آن:

      علمي است كه از فلسفه جدا شده ودر قرن نوزده رشد وتكامل پذيرفته است. علت اصلي اين تكامل كه از پديده هاي عمده بعداز رنسانس مي باشد ازآگاهي وشناخت مردم درباره وجود قانون در زندگي اجتماعي است .ازطرف ديگر پيشرفت در علوم تجربي خود موجب توجه بيشتر به روش هاي علمي وتحقيقي درجامعه شناسي گرديد.به عبارت ديگرمي توان گفت كه تحولات عظيم وعمده اجتماعي براثر انقلاب صنعتي كه خود ازپديده هاي رنسانس وانقلاب علمي است به وجود آمد واساس وپايه تمام نظامات اجتماعي رنسانس وانقلاب علمي است به وجود آمد واساس وپايه تمام نظامات اجتماعي قديم رادگرگون كرد. به همين دلايل امروزه تمام جامعه شناسان سعي دارند جامعه وقوانين حاكم برآن را آنطور كه هست بشناسند

 منابع:

جامعه شناسي آموزش وپرورش-تاليف دكتر محمد حسين فرجاد                                                                         

جامعه شناسي آموزش وپرورش-تاليف دكتر محمد رسول گلشن فومني

جامعه شناسي آموزش وپرورش-دكتر مصطفي عسكريان

 

تقيق در زمينه: جامعه شناسي تربيتي

تهيه كنندگان: معصومه زرين پورو زهرا احمدي

دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

استاد گرامي:

جناب آقاي محمدشريف متولي الموتي

 

زمستان85/نيمسال اول

 

سوك فرزند

ياحسين (ع) برتوچه گذشت ؟

       زماني كه برپيكر مطهر غرقه درخون فرزندت علي اكبر رسيدي

      چه مي داند كسي كه تجربه جداشدن جان از قالب جسم ندارد

     روز ۲۲ آذر جانم از قالب جسمم بدر شد

     جانم را در دل خاك نهادم در حالي كه ۲۳ بهار از عمر پاكش مي گذشت وروز ۱۹ بهمن  ۱۳۸۶  درآستانه ۲۴ سالگي وارد مي شد .

  ياحسين (ع) جان ؛ بزرگوارا ؛ بارفتن اكبرت فرمودي :بعد از تو اي خاك برسر دنيا درحالي كه ،

در كوتاه زماني در عالم باقي درآغوشش گرفتي

 اما من تاكي بايد تحمل كنم دوريي غزيزم را ؟ 

چه كنم كه ديگر صوت قرآنش را نمي شنوم ، ليخند مليحش رانمي بينم ، فرصتي نيافتم تا خاطرات سفر پياده اشرا به كربلاي معلي برايم بازگوكند ، حتي نتوانستم آن گونه كه بود بشناسمش ، اودرتمام دوران تحصيلش ممتاز بود .اواز ياران اردوي جهادي به مناطق محروم بود كه از دورا ندبيرستانش آغاز شده بود وحتي تحصيل دردانشگاه موجب تعطيلي آن نشد . وي ازياران شبگردان عاشق بود كه به همت اوويارانش درماه هاي مبارك رمضان براي كمك به محرومين انجام مي شد .اوحافظ قرآن بود وحفظ قرآن را از دوره پيش دبستان ودبستان آغاز كرده بود

درراهنمايي ، دبيرستان و دانشگاتكميل كرد وحدود ۲۵ جزء ازقرآن راحفظ كردودرحال تكميل آن تاكل قرآن بود.

خدايا كمكم كن تا  فراق عزيزم(مهندس كربلايي حاج حسين متولي الموتي) راتحمل كنم وعنايتي كن تا زود بااوديداركنم .(خدايا فرزندم را غريق رحمت بفرما).

  

شعر ي از زنده ياد مهندس كربلايي حاج حسين متولي الموتي

بسم الله الرحمن الرحيم                                                                      

 

شب

آسمان پر ابر

ابر ها تيره

ابر ها می باريد

آسمان باز دل خسته خود را

جگر پاره خود را

اندکی تسکين داد

اندکی خالی کرد

 

شب تاريکی بود

آسمان می باريد

مادری بود و دل آشوبی

جای زخمی کهنه

که به دل داشت هنوز

خواست مرهم بنهد

خواست با گفتن لالايی آرام کند

هق هق بی رمقش

تا که شايد برود لذت خوابی شيرين

- جای شيرينی آن لقمه که هرگز نرود-

زيردندانهای شيری فرزندانش

دل مادر خون بود

داشت لالايی می گفت

يتيمانش را                                 

 

شب تاريکی بود                                           

آسمان می باريد

کودکی

اشک در چشم ترش خشک شده

تکيه بر تير چراغی داده

وزنه ای را

- که بدان غيرت مردان نتوان وزن گرفت-

به کناری بنهاده

گونه چرک و کثيفش را

زير باران می شست

فکر ميکرد اگر پاک شود گونه او هم

مثل آن بچه که باباش

در آن سوی خيابان

ميزند بوسه به لبهاش

می شود يک نفر از رهگذران بوسه زند نرم به لپهاش

فکر ميکرد اگر پاک شود گونه او

می شود دوست شود با پسری

دست در دست پدر داده دراين سوی خيابان

 

شب تاريکی بود

آسمان می باريد

پيرمردی تنها

زير باران می رفت

خسته و آهسته

به کجايش را او

از کجا می دانست ؟

خانه خالی اورا

که در آن هيچ نداشت

که گرفتند طلبکارانش

برود خانه فرزندانش ؟

دل بابا نمی آيد که ببيند ترکی بر دل فرزندانش

( فکر می کرد که شايد ترکی بردارد

دل از سنگ سخا سخت تر فرزندان

که به نزد همسر

عار مي دانستند

بودن بابا را )

پيرمرد تنها

زير باران می رفت

به کجايش را او

از کجا می دانست ؟

 

 

شب تاريکی بود

آسمان می باريد

پدری بود که بيکار شده بود از کار

پدری بود که دستش خالی

پدری بود که ديگر روی رفتن به سوی خانه نداشت

تاب ديدار دوفرزندش را

تشنه و گرسنه افتاده  نداشت

طاقت ناله همسررا بر

سر سجاده نداشت

بدنش پاره ای از آتش و ليک

در دلش طوفان بود

سر خود تنگ گرفته به دو دست

با خودش گفت در اين شهر مسلمانی هست؟

که ميان همه مدعيان، قاری قرآنی هست ؟

از قيامت و مکافات هراسانی هست؟

که در اين شهر بزرگ

هيچ انسانی هست؟

 

آری ای دوست، برادر، خواهر

چشم آن مادر، آن کودک ناز

چشم آن پير، وآن مرد زمين گير

به دست من و توست

تا که برخيزم من

تا که برخيزی تو

تا جهادی بکنيم

به کناری بزنيم

پرده ظلمت و کوريمان را

شب کنون تاريک است

ولی ای دوست " سحر نزديک است "

لحظه ای صبر مکن

به جهاد من و تو

يار از پرده برون می آيد              

 

 حسین متولی الموتي

 

 

تأملي در جامعه شناسي آموزش وپرورش

بسمه تعالي

 

گردآورنده : زينب جلالي  دانشجوي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

تأملي در جامعه شناسي آموزش وپرورش

تعریف و توجیه جامعه شناسی    

با تأملي در تعاريف جامعه شناسی می توان گفت که :

جامعه شناسی عبارت از مطالعه علمی وقایع اجتماعی انسانی بدین معنی که جامعه شناسی با بررسی دقیق یافت رویداد های وقایع اجتماعی در استنتاج چرانی و چگونگی مسائل اجتماعی که از رفتار گروهها ناشی می شود طبق اصول روابط موجود در جوامع به شکافتن پوسته مسائل موجود می پردازد و با عریان کردن مسائل ، حقایق را برملا می سازد . این پرده برداری و بر گرفتن نقاب به جامعه شناسی اجازه تداخل و نفوذ در اعمال گروهها و انسانهای اجتماعی می دهد

چنین روش کاری جامعه شناسی را در زمره یکی از رشته های علمی در می آورد که با به کار گرفتن مجموعه ای از شناخت های اصولی در مورد موضوعی مشخص، سعی دارد قوانین حاکم بر پدیده های اجتماعی را که واقعه می آفرینند بررسی نموده و به قوانین موجود آنها دست یابد . از اینروست که در قلم و مطالعاتش پدیده های گوناگون واقعه های اجتماعی قرار دارند که موجبات اطلاق علم جستجو گر علل وقایع اجتماعی را بدان فراهم می سازد . در طول تاریخ ، رهبران و مصلحین اجتماعی در صدد بوده اند که به تجزیه و تحلیل اجتماع عصر خود پرداخته و بدینوسیله نارسائی های موجود را چاره جوئی نمایند . در اثر ایجاد تمدنها و گسترش حجم زندگی اجتماعی و تجمع جمعیت ، پیچیدگی های زندگی بشری بیشتر شده و بیش از پیش ، روشنفکران را به کشف راه حل هائی برای آنها وا می داشت . به طوری که در طی قرون گذشته بحرانهای اجتماعی عامل شد برای زایش جامعه شناسی جدید ، که به عنوان یک واقیعت در ردیف سایر علوم به بررسی چگونگی هائی که ناشی از رفتار اجتماعی می شوند و موجه وقایع اجتماعی با توجه به متغیر های محیطی و زمانی بوده و هستند بپردازند . دورکیم جامعه شناس فرانسوی که از پیشقدمان تحلیل علمی وقایع اجتماعی می باشند معتقد است که وقایع اجتماعی عبارتند از عوامل موجود در یک جامعه که به ایجاد تاثیرات درونی و برونی در یک فرد قادر می باشند . این عوامل در یک جامعه گسترده شده اند موجودیت خاص و مستقلی را دارا می باشند . وقایع اجتماعی از ساخت جامعه ناشی می شو ند که نهاد های متعدد با سازمانهای وابسته به آن تشکیل دهنده آن است . نهاد های اجتماعی اشاعه گر ایدئولوژی هائی میباشند . ایدئولوژی هر نهاد ، سر منشأ ارزشمند مربوط به آن است . نهاد ادعا دارد ، با به کار گیری آ ن ارزشها هدفهائی را جهت رفع نیاز های اجتماعی در رابطه با رفاه جامعه تعقیب می کند .

گروههای انسانی که به اشکال مختلف در نهاد ها و سازمانهای اجتماعی جایگزین شده اند ، نظام سازمان يافته اي ازبافته ای از ارتباط و صور مختلف تجمع و تشکل اجتماعی را به وجود می آ ورند . درمطالعه ی جامعه شناسی اطلاعات آماری، تجمع و توزیع جمعیت ، رابطه ی انسان با محیط ، جنبه های فرهنگی و نظام ارزشها ، سیستم های اصلی گروهها برای راهنمود هائی در مورد زینت انسانی مورد استفاده قرار می گیرند .  پر واضح است که این مطالعات که مستلزم تداخل علم است، نمی تواند به راحتی انجام پذیرد، از این روست که جامعه شناس واقعی در جوامع مختلف نمی تواند ارجی در سلسله مراتب اجتماع مربوط به خود پیدا کند. مگر اینکه یافته های خود را همچون یک دانشمند شیمی در تبدیل تریاک به داروی سفید به کار برده و قوانین رسا سازی پدیده ها را در قالب های قابل اجرا و بسیج شده برای رفع علت المال وقایع نا مطلوب ارائه دهند .

2- تعریف و توجیه آموزش و پرورش

از ده واژه آ موزش و پرورش گهگاه با هم و زمانی جدا از هم تعاریف زیادی شده است .

اما لازم می نماید که به منظور تفهیم بیشتر ، از این دو کلمه تعریفی جدا به عمل آید .

آموزش عبارت از انتقال دانسته ها و آموخته ها به دیگری . بدین معنی که فرد تحت تعلیم قرار می گیرد تا آنچه را که معلم دانسته و آموخته است به او بیاموزد . ولی پرورش که نتیجه ی آموزش یا به تبع آن حاصل می شود، عملی است به منظور بار آوردن یک کودک به یک نوجوان و یا یک جوان تا جائی که جمیع استعداد های او گسترش یابد . عمل پرورش به وسیله ی نسل جهش یافته ی متقدم روی نسل متأخر جهش نیافته انجام می گیرد . بدین معنی که در اثر آموزش ، کنش های تاثیراتی در متهم اعمال می شود ، تا در او شناخت ها ، عادات ، ارزشها ، روش زندگی ، کنجکاوی و ... به وجود آید و به او اجازه دهد که از خود فعالیت های نهادی را که مشخصا قادر به تحقق آن ها نبوده است بروز دهد . با توجه به توجیهات مذکور می توان گفت پرورش عملی است در سایه ی آموزش به منظور : تکامل جسم و جان ، احساسات و عواطف یک فرد که یک جامعه یا یک گروه خاص اجتماعی سعی دارد به وسیله ی آن قدرتی را که از طریق یا دگیری هایش بدست آورده است ، برای حیات فردی و جمعی به اعضاء جوان انتقال دهد . تربیت در مفهوم ( خود شدن ) لازم است ، که فرد با استفاده ی بهتر از منابع موجود در یک جامعه و تفهیم ارزشهای واقعی آن به سوی زندگی بهتر در آن جامعه و مفید بودن برای خود و اعضای جامعه ی خویش و انسانها در کره ی ارض سوق داده شود . از این دست که هدف تعلیمات رسمی در یک جامعه باید ضمن دارا بودن شناخت و شکوفائی استعداد ها ، شناساندن حقیقت و آنچه که می تواند آرمانی باشد و آنچه که باید مورد استفاده قرار گیرد را نیز دارا باشد.

تربیت که بیشتر متوجه کودک و نوجوان است ، بر عهده ی خانواده ، جامعه و دولت می باشد . دولت و جامعه پس از خانواده به منظور مفید گرداندن فرد برای خود و جامعه باید اقدام نماید ،تا در آینده بتواند از نیروی انسانی مفید بهره مند گردد . و از این راه استمرار و استقرار حیات جامعه را موجب شود . از توجیه آموزش و پرورش متضاد می گردد که این نهاد عده ی اجتماعی در یک از معنی و مفاهیمی که ذکر شد به کار رود ، می تواند وسیله ی لازمی برای پیشرفت هر تحول در شوون مختلف اجتماعی به کار رفته و سیاست زندگی حجمی را مستکلم می کند ، باشد . بدین سبب است که تعلیم و تربیت میتواند ،در مفهوم یک نیاز و لازمه ی تباد هر جامعه ای قلمدار شود .

3- طبقات اجتماعی و جامعه شناسی آن

 در جوامع بشری ، سلسله مراتب اجتماعی انسانها ، که به نحوی از انحاء جلب توجه می کند ، تقسیم بندی گروههای انسانی را موجب شده است . بدین سبب است که می توان ، هر طبقه ی اجتماعی را ، گروههائی از مردم دانست که دارای شرایط و خصوصیات مادی و معنوی همسان یا مشابه هم می باشند.

مسأله تشابه خصوصیات طبقاتی یاد آور ارزشهای فرهنگی قرین هم،و همرار معاش متجانس است،که کیفیت این عوامل وجوه تعیین کننده و تمیز دهنده ی طبقات می گردد. هر چند انسانهای سالم از استعدادهای مختلفی برخوردارند که میتواند ملاکی در طبقه بندی آنان باشد،و آنان را به انسان هایی دارای استعداد قوی،متوسط و ضعیف نسبت به هم تقسیم کند،ولی نظر ما در تعیین ملاکهای طبقاتی اجتماعی صرفاً عامل استعداد انسان ها نیست که جنبه ی ژنتیکی دارد،ویا عامل مادی صرف که امکان افزایش آن به طور تصادفی برای بعضی از انسان ها فراهم می گردد نمی تواند ملاک طبقه بندی باشد.بلکه عوامل ناشی از بکارگیری استعداد ، این سرمایه ی نهادی که به صور تشخیص انسان ها از نظر معنوی و مادی باور شود.میتواند ملاک تعیین طبقه ی اجتماعی می باشد، که از راه ایجاد فرصت های مساوی حرکت اولیه یعنی با فراهم شدن امکانات نسبی برابر افراد یک جامعه ، زمینه ی رشد آنان را تقویت کند و انسان ها را به سوی شدن(منظور از شدن:یعنی آنچه که فرد نهاداً می تواند بشود،نه آنچه میخواهند بشوند) سوق دهند.

ماملاک های انتساب یک فرد را به یک طبقه در عوامل زیر خلاصه می کنیم :1- نقش اجتماعی:بدین معنی که فرد با استقرا در یک پایگاه اجتماعی و اشتغال جایی در امر تصمیم گیرد و امور اجرائی جامعه ایفای نقش می کند. مثال بارز:مشارکت فرد در یکی از مدیریتها.

2- نحوه ی زندگی : این عامل تابع میزان در امد افراد می باشد . به طوری که روشن است ، مقداری عایدی هر فرد با شغل و حرفه ی او ارتباط دارد . 3- تفکرات اجتماعی دو ویژگیهای روانی : نحوه ی تفکر و تنفور اجتماعی هر کس که در با تفاوت و یا بی تفاوت بودن او در مقابل وقایع و مسائل اجتماعی دخالت دارد . ناشی از تربیت طول زندگی است . ویژگیهای روانی موجود در هر فرد که ملاک دیگری در تعلق او به طبقه ای خاص می باشد می تواند به صورتیک همبستگی های عاطفی ، مساعدت به همنوع و مشارکت در شادی و غم دیگران ترسیم شود .

4- رابطه ی تعلیم و تر بیت با اجتماع

بطوریکه دورکیم یاد آور می شود انسانی را که آموزش و پرورش بار می اورد ، انسانی نیست که طبیعت در آن دخالت می کند ، بلکه انسانی است که اجتماع می خواهد بدین علت است که برنامه های تربیتی در هر جامعه چون برای خود آن است باید به وسیله ی آن نیز

تدوین شود . به طوری که در طول تاریخ زندگی انسانها ملاحظه می شود ، امر تربیت با

تاثیر از نظام اجتماعی ،در عهد باستان با خانواده ، در قرون وسطی با مذهب ، در عصر جدید به مذهب و ملت ، بالاخره در عصر حاضر به سیاست و فنون گرایش دارد . ویژگیهای آموزش و پرورش رسمی که تحت شرایط اجتماعی به وجود می آید فسعی دارد با قرار دادن نسل جوان در تحت تربیت بزرگسالان اجتماعی ، ساخت شخصیت آنها را شکل دهد و به این تربیت ارائه حیات اجتماعی را تضمین کند .

تمام جوامع سعی دارند که با گسترش تجارب گذشته وحال به تحکیم حیات خود کمک کنند . بدین منظور با انتقال تجارب و میراث شناخته ها و اکتسابات مادی و معنوی خود به نسل جوان اقدام می نمایند.

تا با این ترتیب نحوه ی زندگی جمعی را به آنها بیاموزند این طریق اجتماعی کردن و آگاهی کامل که در آن اندیشیدن، خواستن موجود است، طی سازمانی شکل می گیرد.

آموزش و پرورش را که اجتماع اشاعه می دهد، غالباً محافظه کارانه است. یعنی اجتماع سعی ندارد اندیشه ها و اعمالی را که خود تجربه نکرده است به نسل خردسال انتقال دهد. بدور از نظام، اجتماع خود نیز معلمی است بزرگ که در سال های اول زندگی به وسیله ی دانستنی ها و شناخت هایی که غیر مستقیم به خانواده انتقال داده و در میان افراد گروه های خود رایج کرده است به آموزش غرد می پردازد. بهره وری ازاین تربیت یا احتمام فردی همراه می گردد،که میزان این احتمام به خواست و زیربنای شخصیت فردی که میراث فتری او را در برمی گیرد بستگی دارد . چه تأثیرپذیری فرد از محیط و یا تأثیر گذاری محیط در فرد با ویژگی های او ارطباط دارد.و از آنجا که افرادویژگی واحدی ندارند لذا تأثیرپذیری آنها در جامعه نیز یکسان نیست. ولی در هر صورت انسان ها تحت تأثیر جامعه مربوط قرار گرفته و به طور غیر عمدی اجتماع در تربیت انسانها اقدام می کند. از این مرحله به بعد ، فرهنگ و تمدن باید تقسیم شود. ارزشهای زندگی شناخته شده و فرد خود نیز دارای ارزش شود، ارزشی که در خود خواست جامعه مربوط است. برآورد این نظر لزوم آموزش و پرورش رسمی را که هدفها و عملکردش باید ازخود جامعه و ببرابر رفع نیازهای آن باشد،آشکار شود. بدین جهت آموزش و پرورش نهادی است مافوذ از اجتماع و مفق هر اجتماع وآنراذاتی است اجتماعی وپیوند دائمی با آن. پس الگوی آموزش و پرورش جامعه ای قابل تصمیم درجوامع دیگرنمی باشدهر چند الگو برداری راهی است ولی صعب العبورمی باشد و شاهد مثال در این مقوله جهان سوم یا جنوب فقیراست که راهیاب مفصلات آموزشی،خود نیستند و تولیدات تربیتی آنان یا فاقد ابعاد فرهنگی و کار آمدی می باشد و یا از ضعف احشی برخوردار است.

5- دیدگاه اجتماعی آموزش و پرورش

انسان موجودی است اجتماعی که از روی تفکر زندگی می کند و آموزش و پرورش باید در تقویت و تحکیم قدرتهای ذهنی به او کمک می کند تا بدینگونه عوامل سازنده منطق و تفکر برای زندگی در فرد استوار گردد. خواستار شدن چنین هدفی که در سازندگی شخصیت و فردیت هر کس نقش اساسی دارد ،نمی تواند جز از راه عضویت فرد در گروه های اجتماعی که به توسط آن تسهیلاتی به دست می آورد برآورده شود. چه گروه ها ،سازنده ی سازمان ها و نهادهای اجتماعی است که شالوده ی ساخت اجتماعی را ایجاد می کند. هر چند جوامع سعی می کنند که با دادن تجاربی متعدد به افراد،آنها را در برآورد خواسته های ایدهال خود به خدمت بگیرند ولی اگرانسان ها خود شخصاً درایجاد ارتباط با گروه های مختلف اجتماعی

اقدام نمایند ، نخواهند توانست به خود سازی روانی دست یافته و در یابی به ارزش های اجتماعی موفق شوند. هر فرد چه به علت اوضاع باطنی و چه به دلیل درجه ی کشمکش جهت خودسازی، نخواهد توانست در این راه به اوج برسد. از وظیفه ی اجتماعی آموزش و پرورش رسمی ایجاب می کند تا مرتبه ای که فرد می تواند در خود سازدتوفیق یابد او را یاری دهدو در ایجاد کمکهای گروهی اقدام نماید. اذعان این نظر که توجه بر اجتماعی بودن انسان و سوق او به طرف جمع را ترسیم می کند یاد آور اهمیت فرد و جامعه به طور متفق است و بدور از مقوله ی صرف اصالت فرد یا اصالت اجتماع می باشد. هر گاه تعلیم و تربیت از این فکر بدور باشد از مهمترین وظیفه ی خود سرباز زده و در عین حال از هدف اجتماعی خود نیز دور افتاده است.

نگرش در نظامهای آموزشی جاری معلوم میدارد که هیچگونه تربیتی نمی تواند بدون توجه به ساخت گروه ها و اجتماع اعمال گردد.به طوری که مشهود است گروههای اجتماعی با  عملکردهای متفاوت خود در رفع نیازهای فردی و جمعی اقدام کند و اگر تربیت در بعدی از ابعاد خود فرد را برای مشارکت فعال در گروهی خاص و زندگی در جامعه ی مربوط آماده نکند از رسالت خود بدور است. این نقطه نظر ایجاب میکند که وظایف تربیت آموزشگاهی با هدف های مختلف انجام شده و در نظامهای اجتماعی دولت خود از ملت ، جنبه دولتی پیدا کند ، تا وسایل تربیت برای افراد جامعه     باشد . تحرک مکانیسم جسمی و ذهنی در مدت معلومی از دوران تریبت مورد توجه و ضروری است با وجود این ، چنانچه آموزش وپرورش خود آموزی را در دانش آموزبه به وجود نیاورد ، به به رسالت خود عمل نکرده است . پس انطباق با انواع روشهای زندگی و کاربرد ارزشهای آن ، با به کار گرفتن کنش های غریزی و یا استعداد های ذهنی دانش آموز نمی تواند هدف نهائی در تربیت او باشد . با عطف توجه به آن چه که گذشت می توان این سوال را مطرح کرد از نقطه نظر اجتماعی آموزش و پرورش چه نقشی باید داشته باشد؟ اگر بگوییم انسانی را تربیت کندکه کاملاًبه زندگی اجتماعی آگاه باشد دراین صورت منحصراً مردخانواده،شاغل،عضو یک ملت، یک حزب ویک فلسفه نمی تواند هدف باشد. پس تربیت باید فرد را (خود) سازد. در نیل به این هدف که نقش اجتماعی نیز مستتر است، باید با توسعه ی کنش های ذهنی وعملی کودک، انسانی به اجتماع تحویل دهد که مجموعه ای از رفتارهای مورد نیاز فرد درزندگی اجتماعی و متوازن با هم با آگاهی و شناخت از حقیقت و برای خود که هر آن امکان استتار اجتماعی آن موجود است باشد.

ذکر این نکته به خاطر می آورد که آیا نهاد آموزش و پرورش برای تربیت اجتماعی ، وظیفه ای در توجیه و مقایسه ی ارزشها برای اتخواب آنها نیست؟ باید گفت چرا، ولی به شرطی که خود مختاری فرد در به کار بردن احساسات عاطفی،تقدیس ارزشها و به طور کلی کاربرد و جرانیات باید محترم شمرده شود.

مدرسه ی خود شناسی را با کشف وجود در زد ایجاد کند، تا شگفتی فردی را در او میسر سازد،که به دنبال ، شکوفایی عاطفی مکمل نقش خانواده که واحد و عنصر اصلی اجتماع  است باشد.

6- آموزش و پرورش از دیدگاه جامعه شناسی

در صفات قبل آموزش و پرورش به طور اعم مورد توجه قرار گرفت. ولی به منظور توجیه آن از دیدگاه جامعه شناسی به ذکر نظراتی از جامعه شناسان می پردازیم تا بدین طریق به یک تعریف کلی برسیم عده ای از جامعه شناسان معتقدند که : تعلیم و تربیت وسیله ای است برای اجتماعی کردن نسل جوان و انتقال یک تمدن . گروهی دیگر معتقدند که : تعلیم و تربیت یک عامل اجتماعی است که کودک را به اجتماع معلومی مربوط می سازد . گروه دیگر تعلیم و تربیت را یک واقعیت می دانند و یاد آور می شوند که برای هر اجتماعی تعلیم و تربیت وسیله ی عملی است که نسل بزرگسال برای آماده کردن  نسل خردسال به زندگی اجتماعی از آن استفاده می کنند. آموزش و پرورش یک پدیده یا یک نهاد اجتماعی است که مستقیماً در آماده کردن فرد برای ورود به اجتماع اهتمام می ورزد. بنابراین می توان گفت که تعلیم و تربیت یک نیاز اجتماعی است و بقای جوامع به آنبستگی دارد. چه این پدیده ای است که رفع نیازهای جمعی را موجب شده و بدین سان در بقای جامعه مؤثر می افتد. از طرف دیگر آموزش و پرورش وسیله ی انسان فرهنگی ساز است که در تمام مکانیزمهای تداخل گر در ارزشها و تأثیر گذاری در طرز تفکرات فرد اعم از سازمانها و و سیستمهای قدرتی را که در شکل پذیری و سبک شرایطی سلسله مراتب کیفی در رابطه با استعداد هایش باشند شامل می گردد. وسیله ی اجتماعی کردن اصول نسل جوان اعضای آینده ی یک اجتماع برای آن اجتماع است. از این رو می توان گفت آموزش و پرورش وسیله ی پاسخگویی به نیاز های یک جامعه است که هدف های آن نسبت به مقتضیات  ویژه هر اجتماعی فرق می کند.

7- برنامه ریزی آموزشی

 برنامه ریزی آموزش از نظر هر یک از گروه های اجتماعی دست اندر کار برنامه ریزی و متوجه کارائی آموزش و پرورش از جنبه ای مورد توجه قرار گرفته است. گروهی در این باره به جنبه ی اقتصادی که رفع نیازها ی اجتماعی را از نظر کارگر ماهر و متخصص در سطوح مختلف بنماید توجه داشته اند. عده ای دیگر توجه خود را به آماده نمودن فرد برای بازار کار معطوف می دارند. دقت در نظرات مذکور در مورد برنامه ریزی آموزشی، نارسا بودن هر یک از آنها را در نوع خود معلوم می دارد ولی با این حال می تواند ایجاد نتیجه کند که در امر برنامه ریزی آموزشی، به چه نکاتی باید توجه کرد تا سرمایه گذاری آموزشی بارور شود.

 اول : برنامه ریزی فوری باید ضمن توجه به  وجوه کمی و کیفی تعلیمات، جوابگوی نیاز های فرهنگی، اقتصادی و کارگر متخصص جامعه  می باشد. بدین معنی که در بر گیری عوامل کمی وکیفی تعلیمات، بتواند انسان هایی با کارائی و ارزش های والای انسانی پرورش دهد.

دوم: نیاز به تعیین اولویت ها  ، در این مورد، توجه به نیاز های آنی و آتی، اهمیت و ارجعیت بر آوردن یک نیاز نسبت به نیاز دیگر در زمان معین با توجه به امکانات موجود مورد نظر است.

سوم ایجاد امکانات ها در جهت رفع نیازهای نیروی انسانی (همچون مربیان و نیازهای تجهیزی مانند : تأسیسات و وسایل عصر  ) هر گاه قبل از برنامه ریزی میزان اعتبار تعیین گردد و کیفیت برنامه  دچار تزلزل شده و تمام خصوصیات لازم برای یک برنامه به کار گرفته نخواهد شد. در این صورت هر چند برنامه ای تنظیم می گردد ولی جنبه ی کیفی آن قابل توجه نخواهد بود و مانندمحاسب  ساختمانی که باید از پوشال و خاک طرح ساختمانی را بریزد، جلوه گر می شود و غالباً در بعضی از ممالک جهان سوم برنامه ریزی آموزشی بدین منوال است بدین سبب است که نیاز های اجتماعی از طریق تعلیمات آموزشگاهی بر آورده نمی شود و محصول کار آموزش و پرورش ری  بجز یک عده انسان های حاصل محفوظاتی که در زمانی اندک آنرا به دست فراموشی می سپارند چیز دیگری نیست. پس برای ارتزاق آنان چاره ای اندیشید.

 

8- تربیت نیروی انسانی آموزش و پرورش

آموزش و پرورش ری که زیر نظر سازمان مستقل اشاعه می یابد، از انسان هایی به نام معلم در به آوردن هدف خود کمک می گیرد. هر چند تدریس حرفه ای بیش نیست ولی می توانیم بدون توجه به مفهوم صرف آن در قالب انتقال دانستنی ها، آنرا یک هنر تلقی کنیم. دارا بودن دانشی وسیع نمی تواند ملاک اصلی معلمی باشد، بلکه شرط عمده ی احراز مقام معلمی، علاوه بر آمادگی فرد برای پذیرش دانستنی ها، برخورداری ائ از شرایطی خاص، جهت ایجاد دگرگونی های لازم در رفتار شاگرد و تکمیل استنتاجات او از مفاهیم است.

که ضمن استفاده ی درسی و تدریس صرف نقش تربیت را به خود اختصاص داده و بر معلم نام مربی را اطلاق می کند و موجب کی شود که بگوییم نیروی انسانی آموزش و پرورش صرفاً به عده ای از ناقلین دانستنیها خلاصه نمی شود.

پس برای اشغال مقام و پایگاه تربیتی باید در آمادگی این نیروی انسانی دقت نمود و این جایگاه خطیر را با بامستألسین جویای اشتغال پر نساخت. محتوای برنامه ی تربیت معلم با برخورداری از کیفیتی خاص می تواند معلم را در رسالتش یاری دهد. از آن جمله می توان گفت که برنامه ی تعلیم و تربیت باید:

معلم را به تشریح و تفهیم مسائل مختلف قادر سازد. حس ایجاد گفت و شنود را او تقویت کند در امر آموزش، محقق یا دیگری و ایجاد شناخت های لازم در دانش آموز به او مهارت می بخشد.

از اطلاعات کافی در مورد موادی که مسئول تدریس آن  خواهد بود او را بهره ور سازد. جهت شناخت قانون زندگی جمعی به او کمک نماید و در تبدیل محیط کلاس به جامعه ی کوچک او را آماده سازد.

توجه به نکات مذکور، اجازه ی استنتاج می دهد که :برنامه ی تربیت معلم با نقشی که با توجه به محتوای برنامه و کیفیت تعلیناتی به آن واگذار می شود ارتباط دارد. ولی تنظیم و تربیت برنامه های کامل برای تربیت معلم،نمی تواند امیدوار سازد که مربیان بهتری تربیت خواهند شد. چه قبل از تنظیم برنامه های تربیت معلم لازم است، خواسته ها و استعداد های که متفقاً در ایجاد علاقه ی شخصی آنها موثر است مورد توجه قرار گیرد. دبین معنی که در گرایش های شخصی داوطلبان حرفه معلمی ، مشکلات روانی و اجتماعی آنها دخيل شود

ذکر این مقوله بذل توجه به پذیرش داوطلبان شغل معلمی و مبتنی بودن آن بر اصول منتقی را به خاطر می آورد. چه امروزه به به علل گوناگون حرفه ای که نتواند گذران زندگی را بهتر تسهیل کند، از پایگاه اجتماعی پست تری برخوردار بوده و در ضمن ناراحتی های روانی برای فرد به وجود خواهد آورد. متأسفانه در حال حاضر معلم به علت کمبود دریافت های خود به عنوان حقوق در مقام مقایسه، با سایر مشاغل نمی تواند هزینه ی زندگی خود را کاملا ً تأمین کند از این رو اکثراً اتفاق می افتد که داوطلبان با کیفیت بخصوص پس از تحصیلات متوسط به مسیرهای تحصیلی پر درآمدی روی آورده شده و میدان را در شغل معلمی برای اکثری که فن تعلیم و تربیت و شغل معلمی را از روی استیصال بر می گزینند خالی بگذارند و یا در اثر بی توجهی های برنامه ریزان سازمان آموزش و پرورش برنامه ریزی های تأمین نیروی انسانی در امر تدریس به صورت آنی مورد توجه بوده و چند صباحی قبل از شروع سال تحصیلی با درج آگهی در جراید به استخدام معلم مبادرت می ورزند.

 

9- مسأله آموزش و پرورش معاصر از دیدگاه جامعه شناسی

توجه به تاریخ نهادهای اجتماعی و تاریخ عقاید فلسفی مسأله ی آموزش و پرورش معاصر را روش ساخته و معلوم می دارد که امروز نظام های تربیتی در جوامع سعی دارند با ایجاد دگرگونی ها از طریق آموزش و پرورش رسمی استمرار حیات اجتماع خود را تحقق بخشند. در این مسیر رفع نیا ها را مورد توجه قرار می دهند. قریب به نیم قرن است که تغییرات عمیقی در ساخت زندگی گروه های انسانی به وجود آمده و موجبات تحول موسسات تربیتی را فراهم ساخته است. در ایجاد این تغییرات عوامل متعددی دخالت داشته اند. از آن جامعه می توان بازتابهای ذهنی جمع را نام برد، که به مرور در طول تاریخ بشری گسترش یافته و شکل گرفته است. از آنجا که تعلیم و تربیت از ارزش های هر اجتماعی متأثر است، لذا با تغییرات زندگی ضرورتاً باید متحول شود و در این تحولات ایجاد توازن بین علوم و فنون اقتصاد روابط بین المللی و دموکراتی نیز مورد توجه مراکز تربیتی قرار بگیرد. برآورده شدن این منظور نظر موجب شده است که موسسات تربیتی در راه تضعیف رابطه ی انسان امروزی با سنت های کهن اقدام کنند. تا بدین وسیله انسانی تربیت شود که ضمن مسئول بودن بتواند در تصمیم گیری ها و ایجاد اتحادیه های نظام اجتماعی نیز موثر باشد و در نتیجه بنیان ساخت جامعه را تحکیم بخشد. متحد ساختن انسان ها به وسیله ی تعلیم و تربیت ایجاب می کند که انطباق آنها را با محیط هایی چون اجتماع محسوس و ملحوس فرهنگی، روانی و منطقی که در آنها مشارکت دارند فراهم سازد.

ایجاد این اتحادیه ها صرفاً با پیوستگی مردم در یک فرهنگ و یا سهیم کردن گروه های اجتماعی در یک ایدئولوژی استان پذیر نیست. چه زندگی معاصر ایجاب می کند که با تداخل مردم در نظام اجتماعی و احراز تصدی ها، این اتحادیه را موجب می شود ولی به طوری که مشهود است، انسان معاصر در بین نهضت های جدید تمدن دست و ا می زند. او در هر نظامی باید انسان تولید کننده باشد و در این زمینه رقابت نیز بکند بنابراین علوم، فنون و نظام اقتصادی مورد به منسومی برای نیستند. ولی امروزه به تجربه ثابت شده است که تربیت انسانی صرفاً اقتصادی نمی تئاند فاصله ی تمدن بشر را در مسیر عادی خود راهبر باشد. بدین علت لازم است که همعرض توجه به زندگی انسان ها به موضوع انسان سازی نیز توجه گردد. توجه به این نکته اجازه ی اظهار نظر می دهد که تعلیم و تربیت، امروز باید بیش از پیش بدنبال یک فلسفه انسانی باشد تا او را در عالم هستی با تمام ----- در بر گیرنده اش منطبق سازد یعنی با وسعت اندیشه ایجاد کند تا او بتواند به نیروی شناخت به تفهیم و توجیه پدیده های اجتماعی نایل آید. قانون علیت را درک کند و بدین طریق در راه رسیدن به زندگی عقلانی طی طریق نماید. تحقق این واقعیت نزدیک به ایده ال در نظام های تربیتی موجود در جوامع به چشم نمی خورد. چون تعلیم و تربیت وسیله ای برای رفع نیاز هائی قرار می گیرد که برنامه دیزان آن، با توجه به خواسته های عده ای قلیل که برآورد امیال خود را خیر و صلاح همه می دانند برنامه ریزی کرده و همّ خود را در راه برآوردن صرف هدف های جمعی مصروف نمی دارند و این اشکال عمده ی آموزش و پرورش امروز است که با اهتمام خود جهت گسترش ایدئولوژی عده ای خاص در حل  مسائل تربیت انسانی منطبق با شرایط محیط مربوط در اکثر جوامع عاجز مانده است. بررسی مسأله ی آموزش و پرورش در جهان لمروز علل ناموفق بودن سازمان های آموزش را روشن ساخته و نشان می دهد که چگونه به چه نحوی نظام های تربیتی در تعقیب هدف باروری شدن انسان ها در جهات مختلف است. چه تربیت محدود در بعد یا ایجادی مسأله ساز جوامع بشر است.

 

منابع و مأخذ

1- جامعه شناسی آموزش و پرورش : دکتر مصطفی عسگریان

2- جامعه و حکومت : ر.م.مک آیور.       ترجمه: ابراهیم علی کنی

  3- اصول آموزش و پرورش : دکتر محمد باقر هوشیار

4- مدیریت آموزش و پرورش : دکتر مصطفی عسگریان

 

 

فرهنگ وآموزش وپرورش

باسمه تعالي                                        متولي

فرهنگ وآموزش وپرورش:

تعاريف مختلفي از فرهنگ درفرهنگ لغت وعلوم جامعه شناسي ومردم شناسي مطرح شده است

براساس تعريفي كه از يك مفهوم ارائه مي شود مباحث مربوط به آن نيز سازمان مي يابد

تعاريف مربوط به فرهنگ را اگر دردوحوزه قراردهيم ۱- تعريف توصيفي از فرهنگ كه نمونه آن را مي توان درتعريف تايلور جست كه فرهنگ عبارت است از:" آداب ، رسوم ،عقايد،ارزش ها ،ابزار وسايل وخلاصه هرآن چه كه بشر طي ساليان متمادي توليد كرده است(دستاورد هاي بشر درطول زمان)" در اين صورت وظيفه آموزش وپرورش : حفظ ،انتقال وبازسازي فرهنگ مي باشد.

۲- تعريف تنييني فرهنگ كه پيرامون آن بيشتر توضيح خواهيم داد. 

  

تاملي در كاركرد هاي آموزش وپرورش آموزش و پرورش

                                  باسمه تعالي

موضوع مقاله : تاملي در كاركرد هاي آموزش وپرورش آموزش و پرورش

گرد آورنده : هديه شيشه فر، دانشجوي رشته راهنمايي ومشاوره

دانشكده روانشناسي وعلوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبايي

سعی در تعریف آموزش و پرورش :

تعریفی از دورکیم ارائه داریم که طبق آن « آموزش و پرورش » فعالیتی است که توسط نسل های بزرگسالان بر روی نسل های که هنوز وارد زندگی اجتماعی نشده اند صورت می گیرد و هدفش ، ایجاد و رشد پاره ای از ویژگی ها و اوضاع و احوال جسمی ، فکری ، اخلاقی است . که جامعه سیاسی به طور کلی و محیط خاص کودک از آنان انتظار دارد .

آموزش و پرورش عبارت است از روندی که طی آن اعضا جامعه در نظام رسمی سازمان یافته همچون کودکستان ، دبستان و دبیرستان ، آموزشگاهها و دانشگاه ها به اخذ دانش و مهارت ، فن وتخصص ، الگوهای رفتاری و ارزش های جامعه نایل می آیند .

در دهه های اخیر دو روند اساسی را در زمینه آموزش و پرورش می توان تشخیص داد . روند اول عبارت است از عزم و علاقه عمومی به همگانی ساختن آموزش ، تا همه افراد گروه های اجتماعی از امکانات برابر برخوردار باشند . روند دوم عبارت است از سازگار ساختن آموزش و پرورش با نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور .

این دو روند اساسی در زمینه آموزش و پرورش جنبه جهانی دارد و در همه جوامع اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت مشاهده می شود . آنچه در روند دوم مطرح است و ضرورتا روند اول را نیز در بر می گیرد ، تشخیص نیازهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و تعیین اهداف و چگونگی اجرا و پیاده کردن آنهاست . این امر به نوبه خود سازمان های بوروکراتیک کارآ و برنامه ریزی دقیق و نظام مدیریت هماهنگ با اهداف را می طلبد و آینده نگری در همه موارد آن ضرورت پیدا می کند . بنابراین هرگونه تعریف جامعی از آموزش و پرورش باید این جریانات نوین را در بر داشته باشد و بر این اساس به ارائه تعریف زیر می پردازیم که شاید چنین جامعیتی را در برداشته باشد :

« آموزش و پرورش عبارت است از شیوه عمل و اعمال روش در سواد آموزی فرهنگ آموزی ، گسترش علوم و فنون و تخصص با برنامه های از پیش اندیشیده شده در چارچوب سازمانهای منطبق با نیازهای اقتصادی – اجتماعی » ( از کتاب جامعه شناسی آموزش و پرورش تالیف محمد رسول گلشن فومي)

باتوجه به انتظاراتي كه از نهاد تعليم وتربيت دارد اينكدربرخي ازآن ها تأملي خواهيم داشت:

(1)انتقال فرهنگ:

از فرهنگ معارف و معانی متفاوت استنباط شده است که ذکر آن ها در رسیدن به یک تعریف یکی می تواند رهنمون باشد :

-فرهنگ غالبا به معنا و مفهوم پیشرفت طبیعی انسان به کار رفته و عامل عمده ای در تاثیر گذاری فرد ، گروه و یک اجتماع در محیط مادی خود به منظور ترقی و پیشرفت بکار میرود . از این روست که دارای ارتباطی متراکم با زندگی اجتماعی است .

-فرهنگ را گروهی ترکیبی از رفتارهای فراگرفته اعضا یک جامعه ، یک قوم یا یک اجتماع دانسته اند . این ترکیب رفتارها متضمن ارزشهای مادی و معنوی است .

-فرهنگ به نزد عده ای ، رشد جسمی و ذهنی ، مجموع شناخت های اکتسابی که اجازه رشد حس انتقاد ، سلیقه و قضاوت می دهد ، تفهیم شده است .

-گروهی فرهنگ را مجموعه آموخته ها و امکانات ، دانستنی ها و طریقه زندگی وخلاقیت های فکری می دانند .

با توجه به ارتباط انسان و محیط با استنتاج از مفاهیم فوق فرهنگ از طریق جامعه شناسی عبارت می گردد از تمام عوامل مربوط به شناسایی ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقیات ، حقوق ، آداب و رسوم و مجموع دیگر امکانات علمی کسب شده به وسیله یک فرد در اجتماع . نظر به اینکه عوامل مذکور مکتسب از جامعه است ، لذا میتوان گفت که فرهنگ میراث اجتماعی است .

اقسام فرهنگ :

فرهنگ را به هر صورتی تعریف کنیم و مفهوم آن را بیان داریم . در بادی امر می تواند به مفاهیم ذیل تقسیم شود :

-فرهنگی که پذیرش فرد را در اجتماع ممکن ساخته و به عنوان فرهنگ ملی تجلی می کند .

-فرهنگی که فرد را به گروه یا جامعه ای خاص در درون یک اجتماع مربوط می سازد که از این نوع می توان فرهنگ خانواده و فرهنگ قومی را ذکر نمود.

- فرهنگی که بدون توجه به قومیت نژادی جنبه جهانی دارد . ارزش های چنین فرهنگی که زندگی فردی را در داخل یک جامعه بیگانه مسیر میسازد در قالب قراردادها و پیمان های سیاسی و اجتماعی بین دول قرار می گیرد .

لازم به تذکر است که هر چند فرهنگ قومی لایزال است ولی امکان دارد که فرهنگ جامعه ای با تاثر از عوامل خارجی دگرگون شود که می توان این عوامل را به شرح ذیل توضیح داد :

-عامل عمده ای که ارزش های فرهنگی جامعه ای را دگرگون می سازد ، اعمال زور و قدرت است .

-عامل دیگر دگرگونی ارزش های یک جامعه پذیرفتن یک ارزش رفاه انگیز و قوی است که خود به خود از مرزها می گذرد . در این مورد می توان دگرگونی وسیله حمل و نقل و ارتباطات جمعی را در جوامع ذکر نمود .

فرهنگ و آموزش و پرورش :

حال اگر آموزش و پرورش را صرفا در چارچوب فرهنگ به معنی سنتی کلمه مورد نظر قرار دهیم – اصلی که بعضی از مولفین و مدیران آموزشی به آن تکیه دارند – چیزی جز سواد آموزی ، پرورش کارمند ، پرورش سخنران و مبلغ و غیره نیست . البته این به این معنی نخواهد بود که در امر آموزش ، مساله آداب و رسوم و سنن فرهنگی خود را نادیده بگیریم . به عقیده سینسکی :

آموزش و پرورش در اصل دارای سه جنبه است :

1- آماده سازی فرد برای کار

2- آماده سازی فرد برای ایفای نقش هموطن

3- پرورش استعداد های فرد به عنوان یک انسان

مراد از فرهنگ از نظر این محقق به معنی و مفهوم نظام ارزش ها ، هنجارها و اندیشه ها و الگوهای رفتاری است و بر اساس این می گوید :

وقتی هدف آماده ساختن فرد برای کارکردن است ، به آموزش مهارت ها در جهت کسب صلاحیتهای سودمند بیشتر توجه می شود تا تربیت فرد .

وقتی صحبت از تربیت شهروند است ، هدف آن است که فردی تربیت شود که صفات و ویژگی های شهروند یا عضوگروه اجتماعی محلی را دارا باشد . اما وقتی تربیت انسان یعنی سومین اصل آموزش مطرح است ، از نظر او آموزش و پرورش هدف های وسیع تری دارد . زیرا باید انسانس تربیت شود که در دوران عمر خود نقش های گوناگونی را ایفا کند .

« فرهنگ عبارت است از کلیه یافته ها ، آموخته ها ، ساخته ها و پرداخته های یک جامعه در زمینه های مادی و معنوی که از نسلی به نسلی دیگر انتقال پیدا می کند . »

آموزش و پرورش وانتقال فرهنگ:

نظر به اینکه آموزش و پرورش آموزشگاهی رسالتی در گسترش و تحکیم ارزش های فرهنگی دارد ، لذا لازم است  فرهنگ به معنی اعم کلمه مورد توجه سازمان های تربیتی جامعه قرار گیرد. نهاد آموزش و پرورش در یک جامعه با ایجاد تغییرات رفتاری ، نوسازی جامعه مربوط را دامن می زند .

از طریق آموزش و پرورش ، فرهنگ یا ارزش های و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها از نسلی به نسل دیگر یا از جامعه ای به جامعه دیگر انتقال پیدا می کند .

فرهنگ ، شاخص نحوه زندگی است که هر جامعه ای برای رفع نیازهای اساسی خود از حیث دوام و بقا و انتظام امور اجتماعی اختیار می کند .(روسک و وارن ، ترجمه نبوی ، کریمی ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 79 .)

به بیان دیگر ، فرهنگ به ابزارها و رسوم ها و معتقدات و علوم و سایر هنرها و سازمان های اجتماعی دلالت می کند یا آنچه جامعه می آفریند و به انسان ها وا می گذارد ، فرهنگ نام دارد.(آریان پور ، همان منبع .)

چون فرهنگ ذاتی نیست ، لازم است که به هر نسل جدیدی آموخته شود . در همه جامعه ها ، میراث فرهنگی مورد اعتناست و چون بر اثر غفلت ممکن است از میان رود ، از این رو ، انتقال آن به افراد جامعه ، به ویژه نسل های جدید ، اهمیت خاصی پیدا می کند . در جامعه های ساده، همان طور این وظیفه از راه شرکت کودکان و نوجوانان در فعالیت های زندگی ، و از طریق مشاهده ، تقلید و یادگیری ضمن کارورزی صورت می گرفت . در این شرایط ، همه بزرگسالان در نقش معلم عمل می کردند و زمان و مکان خاصی برای یادگیری رسمی وجود نداشت . این امر تا زمانی که فرهنگ ، متجانس و جامعه ایستاست ، امکان پذیر است . با تحول و نوگرایی در جامعه ، فرهنگ پیچیده تر و نا متجانس تر می شود ، تغییر اجتماعی سرعت می گیرد . نیروهای تغییر ، انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر را دشوارتر می سازند . در نتیجه ، برای تولید دوباره فرهنگ یا بازآفرینی فرهنگی ، آموزش و پرورش رسمی ضرورت پیدا می کند .

اینکه چه فرهنگی یا چه جوانبی از فرهنگ و چگونه منتقل شود ، مسئله ای است که پاسخ به آن می تواند بحث و جدل های دامنه داری برمی انگیزد . از دیدگاه جامعه شناسان کارکردگرا ، وظیفه مدرسه ، انتقال آن بخشهایی از فرهنگ است که برای ایفای موفقیت آمیز نقش های بزرگسالی در جامعه ضرورت دارند . به نظر آنان ، مدرسه گذر ، از محیط گرم ، عاطفی و حمایت گر( است ) خانواده به محیط رقابت جویانه و عمل گرایانه کار در جامعه را میسر می سازد . از این رو ، کارکرد حساس و مهم مدرسه آماده سازی کودکان و نوجوانان و جوانان برای زندگی در جامعه ، از طریق یاددهی مهارتهای اساسی ، ارزش ها و هنجارهای فرهنگی ، و قواعد اخلاقی است .

جامعه شناسان نظریه تضاد ، انتقال فرهنگ و ارزش ها و هنجارهای آن را برآورنده نیازهای نظام حاکم و وضع موجود در جامعه میدانند نه ارضا کننده نیازهای افراد . به نظر آنان خراگرد انتقال فرهنگ از کودکان شخصیت زدایی کرده آن ها را از خود بیگانه می سازد . مع هذا ، باید خاطرنشان کرد که دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی غالبا موجب می شوند که مدارس نتوانند ارزش های فرهنگی را ، به طور کامل و موثر ، از طریق برنامه های درسی رسمی منتقل نمایند بلکه آن ها را با تغییراتی ، از طریق « برنامه درسی پنهان » تحت تاثیر جو اجتماعی و فرهنگ سازمانی مدرسه انتقال می دهند .

طبق نگرش سیستمی ، آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، بازتاب تمایل نیروهای درونی و بیرونی مدرسه است . نیروهای درونی آن هایی هستند که مستقیما بر برنامه درسی و فراگردهای آموزشی و پرورشی مدرسه تاثیر می گذارند . مثلا معلمان مدرسه از لحاظ نگرش به مسائل آموزشی و روش های تدریس ، سازماندهی کلاس و رفتار با دانش آموزان تفاوت های بارزی دارند . از سوی دیگر ، عوامل طبیعی ( سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های سیاسی ، شرایط اقتصادی ، تغییرات فرهنگی ، نوآوری های علمی و تکنولوژیکی و ..... ) به عنوان نیروهای بیرون به انحنای مختلف در تعیین آنچه در مدرسه اتفاق می افتد ، موثر واقع می شوند . بنابراین در جامعه امروز ، انتقال فرهنگ فراگر و ساده ای نیست و تصمیم گیری و برنامه ریزی آن ، به امر پیچیده و دشواری مبدل شده است .

به طور کلی منظور از انتقال فرهنگ ، پاسداری و بزرگداشت سنت ها و ارزش هاست . از این رو کارکرد انتقال فرهنگ بسیار محافظه کارانه است . با وجود این ، امروزه ، در فراگرد انتقال فرهنگ ، آگاهانه به ارزش های نوآوری ، تحقیق و انتقاد بذل توجه می شود تا از این طریق بازسازی فرهنگ و تغییر و دگرگونی در آن میسر گردد .

(2)جامعه پذیری :

یکی دیگر از کارکردهای آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است . در هر جامعه ای صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می شود که ساختار و محتوای آن از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است . در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش از فعالیت های زندگی قابل تفکیک نیست . در این جامعه ، کانون های آموزش و پرورش عبارت بودند از : خانواده ، قبیله و دیگر گروه بندیهای اجتماعی که فرد در آن عضویت داشت .

آموزش و پرورش رسمی به شکلی که امروز می شناسیم ، برای پاسخ گویی به نیازها ، مشکلات و مسائل روز افزون فرهنگ جامعه (پذیری)شهری-صنعتی به وجود آمده است . با پیچیده تر شدن فرهنگ و زندگی اجتماعی – که انقلاب صنعتی آن را دوچندان کرد – تغییرات عظیمی در ساختار اجتماعی جوامع بشری به وجود آمد . مهمترین پیامد این تغییرات در ارتباط با آموزش و پرورش ، جدایی فعالیت های اقتصادی از زندگی خانواده است . برخلاف دوران جامعه ساده کشاورزی ، خانواده دیگر واحد اصلی نولید محسوب نمی شود . گسترش فزاینده دانش فنی ، همراه با نیاز روزافزون به مهارت های متنوع تر و تخصصی تر ، به معنی آن است که خانواده دیگر نمی تواند به اندازه کافی از عهده وظیفه دشوار پرورش اجتماعی افراد جامعه برآید . در شرایط جدید ، نه فقط اشتغال والدین در کارخانه ها ، سازمان های کوچک و بزرگ ، آن ها را از تماس با کودکان با میدارد . بلکه آن ها از دانش و مهارت هایی که کودکانشان در جامعه پیچیده صنعتی ، بدان ها نیاز دارند ، بی بهره اند .

بدین ترتیب ، آموزش و پرورش رسمی مدرسه ای به عنوان یک نهاد اجتماعی مستقل پدید آمد نا کارکرد پرورش اجتماعی را که خانواده دیگر نمی توانست از عهده آن بر آید ، انجام دهد . با وجود این ، نقش پرورش خانواده به کلی از بین رفته است . در واقع ، خانواده ، معمولا اولین کانون مهم پرورش اجتماعی کودکان است ، مدرسه و خانواده ، گاهی ممکن است بر سر مواضع تربیتی خود از لحاظ اینکه به کودکان چه چیزی بیاموزند دچار کشمکش و تضاد شوند .

در حالی که مدارس از لحاظ انتقال دانش و مهارت های فنی ، به کارگزاران نخستین جامعه پذیری مبدل شده اند ، ولی تاثیر آن ها فقط به این امور خلاصه نمی شود . آن ها به پرورش اخلاقی کودکان نیز توجه خاص دارند . منظور از پرورش اخلاقی ، انتقال ارزش ها ، هنجارها ، ونگرش های اجتماعی «مناسب» است . پرورش اخلاقی کودکان یا همساز کردن آنها با اخلاق اجتماعی ، ممکن است به گونه ای در مدارس ابتدایی و متوسطه اتفاق می افتد ، خیلی صریح و عمدی یا آن گونه که غالبا در سطح دانشگاه رخ می دهد ، ضمنی و غیر عمدی باشد . به عبارت دیگر ، مدارس امروز از لحاظ تغییر دادن افراد ، نقش و کارکرد مهمی بر عهده دارند . اگر مقایسه مدرسه با یک کارخانه صنعتی جایز باشد ، می توان آنرا سازمانی دانست که همه مواد خام ( یعنی دانش آموزان ) را تحویل گرفته ، می پرورد و محصول ( یعنی ، دانش آموختگان و افرادی با انواع و میزان معینی آموزش و پرورش ) بیرون می دهد . آنچه طی فراگرد تولید انفاق می افتد این است که مواد خام به طور قابل ملاحظه ای تغییر شکل پیدا می کنند . مهارت ها ، ارزش ها ، هنجارها و نگرش های جدید با اثر بخشی متفاوتی ، بدانها منتقل می شوند .

تعریف جامعه پذیری :

جامعه پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزش ها ، هنجارها و نگرش های گروهی و اجتماعی است یا به مفهوم دیگر ، اجتماعی شدن فراگردی است که بواسطه آن ، هر فرد ، دانش و مهارت های اجتماعی لازم برای مشارکت موثروفعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می کند ( بروم و سلزنیک ، به نقل از علاقه بند ، 1380 ، ص 91 )

مجموعه این ارزش ها ، هنجارها و نگرش ها ، دانش ها و مهارت ها فرد را قادر می سازد که با گروهها و افراد جامعه روابط و کنش های متقابل داشته باشد . فراگرد اجتماعی شدن ، امری مستمر و به اعتباری مادام العمر است . از دیدگاه فرد ، اجتماعی شدن فراگردی است که طی آن به کسب هویت نایل و با پذیرفتن ارزش ها ، هنجارها ، آرمان ها و شیوه های زندگی ، تحت شرایط مطلوب ، قادر به تحقق استعدادهای بالقوه خود می شود . اگر جریان اجتماعی شدن با موانعی مواجه شود به محدودیت رشد فردی می انجامد . به هر حال ، برای فرد ، اجتماعی شدن شرطی اجتناب ناپذیر در امر خود آگاهی و تشکیل هویت محسوب می شود . از این رو ، اجتماعی شدن شامل دو فراگرد مکمل است : انتقال میراث اجتماعی و فرهنگی و رشد  شخصیت .

هدف های جامعه پذیری :

1- یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و رفتار        گرفته تا روش های علمی ، به افراد است .

2-فراگرد جامعه پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی ، تحت نظم و انضباط در می آورد ، به او امید و آرزو می دهد .

3- فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواسته ها ، آرزوها ، امیدها و سواد های فردی یا ممانعت از دستیابی بدانها ، برای فرد هویت ، می آفریند .

4- فراگرد جامعه پذیری نقش های اجتماعی و نگرش ها ، انتظارات و نگرش های مربوط به آن نقش ها را به فرد می آموزد .

5- هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری آموختن مهارت هاست . فقط با اکتساب و یادگیری مهارت هاست که افراد می توانند ، در جامعه ، منشا اثر واقع شوند . در جامعه های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می شد در جوامع امروز ، یادگیری مهارت های انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارت های دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است . فردی که فاقد مهارت های لازم و مورد نیاز جامعه است از لحاظ اقتصادی ، غیر مولد و از لحاظ اجتماعی ، بیگانه و حاشیه نشین محسوب می شود . به عبارت دیگر ، آموزش و پرورش رسمی ، شرط لازم جامعه پذیری موثر در نظام اجتماعی امروز است .

 اجتماعی شدن و رشد شخصیت :

اجتماعی شدن فرایندی است که از طریق آن افراد ، دانش ها ، مهارت ها ، ارزش ها و الگوهای رفتاری جامعه خویش را کسب می کنند . این اجتماعی شدن در تمام جریان زندگی فرد ، در دوران کودکی ، نوجوانی ، بزرگسالی ، و حتی پیری به صور مختلف جریان دارد . در کودکی جریان اجتماعی شدن از خانواده آغاز می شود در این دوران فرد راه رفتن ، حرف زدن ، احترام به بزرگتر ، رعایت نظافت و بهداشت ، پوشیدن لباس ، درست خوردن و درست نوشیدن و غیره را از طریق پدر و مادر و سایر افراد خانواده می آموزد . اما از مرحله دوم کودکی به بعد موسسات آموزشی مختلف در چارچوب نظام آموزشی ، نقش اساسی تری را در اجتماعی کردن و رشد شخصیت فرد برعهده می گیرند .

1-کودکستان برای کودک دنیایی است که در آن ارتباط با دیگران ، همسازی ، یادگیری اجتماعی و اطاعت از بزرگتر به گونه ای متفاوت از خانواده آموخته می شود .

2- دبستان فقط به آموزش خواندن و نوشتن ، حساب و علوم نمی پردازد ؛ بلکه کودک یا نوجوان در جریان آن با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و قواعد بازی آشنا می شود . در این مرحله ، مدرسه نقش اجتماعی کردن بیشتر از خواندن و نوشتن ایفا می کند . دانش آموز در حین آموزش ، وقت شناسی ، نظم ، ارتباط گروهی ، احترام به دیگران ، همزیستی و همنوایی ، قبول رهبری معلم ، رعایت بهداشت و غیره را نیز فرا می گیرد . بالاخره در چنین روندی است که شخصیت کودک تدوین و رشد پیدا می کند . کودک در زمان تولد یک ارگانیسم زنده بیش نیست و تنها در ارتباط با آموزش خانواده و کودکستان و مدرسه است که آداب و رسوم و ارزش ها و الگوهای رفتاری و خواندن و نوشتن را فرا می گیرد و در خود درونی می کند و از این طریق رشد شخصیت پیدا می کند .

3-دبیرستان اگر چه مسئولیت اتفاق دانش و مهارت و تکنیک و آماده کردن فرد برای قبول مسئولیت اجتماعی و پذیرش حرفه و شغل را برعهده دارد ؛ ولی در جریان چنین آموزشی هم روند اجتماعی شدن با آموزش درس هایی همچون تعلیمات اجتماعی ، تعلیمات دینی ، تاریخ ، جغرافیا و غیره ادامه دارد . به علاوه دانش آموز با شرکت در گروه های سخنرانی و غیره زندگی اجتماعی را تجربه می کند .

4- در مراحل عالی و سطوح دانشگاهی نیز که آموزش به لحاظ تخصص و مهارت سطوح بالاتری است ، باز هم فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن به طور رسمی یا ضمنی جریان دارد . از قبیل مفهوم عدالت اجتماعی ، درک مشارکت در امور اجتماعی ، فهم علل نابرابریهای اجتماعی، اوقات فراغت ، حقوق بشر و غیره

به طور کلی آموزش و پرورش با القای ارزش های وفاداری به نهادهای جامعه به عنوان ساخت و کار کنترل اجتماعی عمل می کند . چون خود مداری فردی به منزله تهدیدی برای نظم اجتماعی به شمار می رود ، از این رو آموزش و پرورش رسمی می تواند از طریق تربیت و آموزش اخلاقی ، این تهدید را کاهش دهد . فرض بر این است که افراد با جذب و درونی کردن ارزش های جامعه به کنترل خود پرداخته و حامی نظم اجتماعی می شوند . آموزش و پرورش رسمی وسیله مهمی برای تبدیل یک جامعه نامتجانس به جامعه ای یگانه و یک پارچه از طریق توسعه و تقویت فرهنگ و هویت مشترک است .

(3) پرورش نیروی متخصص :

هر جامعه ای نیاز به نیروی کار ماهر و متخصص دارد . تربیت حرفه ای و تخصصی افراد جامعه ، یعنی آماده کردن آنان برای جذب در نیروی کار . در جوامع سنتی گذشته به علت وجود نظام اقتصادی معیشتی ، تخصص ها اندک ، حرفه ها و مشاغل کم و تقسیم کار بسیار ساده بود . و فرزندان یک خانواده نقش های شغلی به تقلید از والدین خود می آموختند . و جامعه بدون وجود نیروی متخصص و ماهر ، قادر بود نیازهای خود را برطرف کند . در جوامع امروزی ، پیشرفت های فنی ، اقتصادی ، سازمانی و رشد تکنولوژی آنچنان دگرگونی و تحول در سطوح مختلف بوجود آورده که پیچیدگی خاصی به مسئله حرفه و شغل و تخصص و تقسیم کار داده است . در جوامع متحول امروزی ، تقسیم فنی کار موجب شده است که هر کس نوعی از کار و تخصص را فراگیرد . یعنی به دلایل ناشی از ضرورت تکنیک مدرن ، عملیات مختلف تولید یک کالا یا ساخت یک محصول از هر لحاظ تفکیک و مجزا شده و به وسیله کارگران ماهر و تکنسین های مختلفی که در فعالیت های محدود و تکمیلی آموزش دیده و تخصص یافته اند ، انجام گیرد .

بدین ترتیب آموزش و پرورش نقش مهمی در گزینش و تخصیص افراد به مقامات و مشاغل اجتماعی ایفا می کند . نحوه عملکرد افراد در مدارس ، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی ، در تعیین شغل ، درآمد و منزلت اجتماعی آینده آنان تاثیر بسزائی دارند . از این رو ، آموزش و پرورش رسمی ، سهم مهمی در تسهیل تحرک اجتماعی افراد به عهده دارد . نظام های آموزش و پرورش امروز ، براساس آموزش و پرورش همگانی اجباری بنا شده اند  همه کودکان باید از یک حداقل آموزش رسمی برخوردار شوند .

تکنولوژی و آموزش :

یکی از نقش های آموزش و پرورش ، ایجاد تحول و دگرگونی در زمینه های اجتماعی ، اقتصادی و به تبع آن تحول در تکنیک است . انسان در جهت رفع نیازهای اقتصادی ، اجتماعی و برای رسید به هدف یعنی برآوردن نیازهای خود به کمک به فکر و اندیشه و به وسیله ابزارها و تکنیک هایی که بوجود می آورد ، طبیعت را تسخیر و کالا و محصول ناشی از این روند را تولید می کند . اما موقعی انسان به این ابزارها و نتایج آن دست می یابد که علم را در اختیار داشته باشد و گسترش علم و تکنیک ممکن نیست مگر با اعمال آموزش سازمان یافته ، زیرا جایگاه علم در مدرسه و دانشگاه است . پس اساس تکنولوژی را باید در پژوهش برای پیشرفت در ارضای نیازهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی دانست ، که با مشارکت موسسات آموزشی انجام می شود .

تکنولوژی چیزی جز تبلور در علم ، وجود ابزار ، کالا و خدمات نیست ، به عبارت دیگر تبلور علم در پژوهش هایی است که در وصول به اهداف صورت می گیرد .

ایجاد فرصت اشتغال :

آموزش رسمی اگر چه میلیون ها جوان را در مقطع دبیرستان و دانشگاه به خاطر اشتغال به آموزش از کار دورنگاه می دارد ولی در عین حال عامل بزرگی در ایجاد فرصت اشتغال است . امروزه فعالیت در زمینه های مختلف تولیدی همچون صنایع غذایی ، نساجی و پوشاک ، صنایع چوب و کاغذ ، صنایع شیمیایی و نفت و متفرعات آن ، صنایع سنگین و تجهیزات ذوب آهن و محصولات فلزی و غیره بدون آموزش قبلی و اخذ تخصص و کسب مهارت ممکن نخواهد بود .

شرط هر نوع اشتغال در سازمان های اداری گذراندن دوره های آموزشی در سطوح مختلف است . در جامعه ما داشتن دیپلم ، یا اتمام تحصیلات متوسطه حداقل شرط استخدام در سطوح پایین است . احراز مشاغل در سطوح متوسط یا بالا ، مستلزم تحصیلات عالی در لیسانس ، فوق لیسانس و دکتری است . و در خیلی از موارد اموزش های دوره ای ، یا ضمن خدمت از شروط اصلی احراز شغل در سطوح مدیریت است .

 

( 4 )نوآوری و تغییر : 

جوامع امروز اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مرتبا در حال تغییر و تحول هستند . در اغلب جوامع ، تغییر با پیشرفت مرتبط تلقی شده از آموزش و پرورش انتظار که جامعه را در نیل به پیشرفت یاری رساند . آموزش از یکسو منشا این تغییرات اجتماعی است و از سوی دیگر خود تحت تاثیر این تغییرات است ؛ بدین معنی که این مدارس حرفه ای و فنی و دانشکده های تخصصی و حتی آموزشگاههای غیر رسمی با اجرای برنامه های آموزشی در زمینه تکنولوژی مدیریت و بهبود کار آیی سازمانی ، از یک طرف مبنایی فکری و ذوقی خلاقیت و نوآوری را در جوانان ایجاد می کنند . و از طرف دیگر این نوآوریها و دگرگونی های اقتصادی – اجتماعی ، تحول آموزشی را در پی دارد . یعنی آموزش لزوما خود را با این تغییرات هماهنگ می کند . اصولا سه مفهوم نوآوری ، تغییر و ترقی مترادف هم به کار می روند ، زیرا هر نوع تغییر و نوآوری موجب ترقی است و هر نوع ترقی متقابلا عامل نوآوری است .

جامعه سنتی گرایش به گذشته داشته بر حفظ میراث فرهنگی تاکید می کند . در مقابل ، جامعه پیشرفته به تغییر ارزش ها ، تولید فرهنگ و انطباق آن ها با نیازها و شرایط اجتماعی جدید ، علاقه مند است . در این جوامع ، از موسسات آموزشی ، آگاهانه ، برای نوآوری ، دانش آفرینی و ایجاد تغییر استفاده می شود . مفهوم پیشرفت ، این باور را تقویت می کند که تغییر و ترقی ملازم یکدیگرند و از این رو ، این انتظار به وجود می آید که نظام های آموزشی باید ماموریت مهمی در این زمینه عهده دار شوند . هر ساله مبالغ هنگفتی از سوی بخشهای دولتی و خصوصی صرف تحقیق و توسعه در مراکز دانشگاهی شده ، نوآوری های حاصله اشاعد پیدا کرده و مورد استفاده عملی قرار می گیرند . در دوره های رشد صنعتی و نوسازی جامعه ، از نظام آموزشی به منظور القای ارزش ها و عادات جدید استفاده می شود تا از این راه ، زمینه پیشرفت و توسعه اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی تسهیل شود . کارکرد دیگر آموزش و پرورش در این زمینه ، اشاعه باورهای علمی به جای باورهای سنتی است . علم بر اصول آزمایش ،         ، ارزیابی انتقادی استوار بوده ، مستلزم طرح پرسش و آزمون مداوم است . این جهت گیری می تواند باورها و ارزشهای سنتی را تضعیف کرده به تغییر اجتماعی مدد برساند .

گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره های بازسازی و توسعه جامعه ، می تواند به پیدایی نخبگان جدید ، و در نتیجه ، به تحول در سلسله حرابت قدرت و منزلت منجر شود . چون در این شرایط احراز مشاغل و مقام های اجتماعی ، مستلزم دانش و تخصص فنی و حرفه ای است ، از این رو با احراز این مشاغل ، افراد از منزلت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردار می شدند ، هر چند که ممکن است آنان از منشا اجتماعی پایینی برخاسته باشند .

بالاخره ، باید افزود که پرورش یافتگان نظام های آموزشی ، با تبدیل شدن به منتقدین نظام ها و نهادهای رسمی ، به حرکت های فکری و سیاسی پرداخته ، در تغییرات اجتماعی موثر واقع می شوند . آنچه بویژه مورد توجه کشورهاست ، این است که آموزش و پرورش بتواند تعادلی بین ثبات و تغییر ایجاد کند ، یعنی ضمن بازآفرینی فرهنگی موجبات تغییرات متناسب با شرایط و نیازهای جامعه را بوجود آورد .

( ۵ ) تحرک اجتماعی و ایجاد پایگاه :

در جوامع صنعتی اعم از پیشرفته و در حال پیشرفت ، مهارت های آموزشی یکی از شرایط احراز مشاغل است . سازمان های اداری ، صنایع و خدمات اعم از بخش دولتی و خصوصی ، همیشه سطح آموزش و یا نوع مدرک تحصیلی را در استخدام مدنظر قرار می دهند . در سازمانهای اجتماعی همیشه صاحبان مهارت های آموزشی بالاتر از قدرت و پایگاه بالاتری برخوردارند . به طور کلی نقش آمووزش در تحرک اجتماعی از سه دیدگاه مورد توجه قرار داد . از نظر قدرت سازمانی ، از نظر قدرت سیاسی ، از نظر نابرابری ها و طبقات اجتماعی .

1- قدرت سازمانی : ماکس و بر که در اوج انقلاب صنعتی یعنی اوایل قرن بیستم نظریه معروف « بوروکراسی » را ارائه کرد ، در تعریف بوروکراسی چنین می گوید :

«بوروکراسی عبارت است از کوشش عقلانی برای بهترین روش هماهنگی

هر نوع فعالیت اقتصادی – اجتماعی در عصر صنعت » 

ماکس وبر ، آنگاه یکی از ویژگی های بوروکراسی را استخدام براساس لیاقت و شایستگی می داند و در این مورد می گوید استخدام باید طبق صلاحیت تخصصی و احراز شغل بدون توجه به عوامل خارجی ( مانند جنس ، نژاد ، دین ، وضع اجتماعی یا طبقاتی ) صورت گیرد . تعریف ماکس وبر از بوروکراسی در جهان متغیر و بسیار پیشرفته امروزی همه نوع سازمان را در همه فعالیت های اجتماعی و زمینه ها را شامل می شود . از آنجا که نظام بوروکراسی بر اساس سلسله مراتب سازمانی است و مقام و پایگاه و قدرت مربوط به آن از بالای هرم سازمانی به سطوح پایین اعمال می شود و از آنجا که وبر ، صلاحیت تخصصی احراز شرایط را شرط هر گونه استخدام می داند ، پس نقش آموزش در ایجاد پایگاه و تحرک اجتماعی به خوبی روشن می شود زیرا تخصص بدون آموزش امکان ندارد و احراز شرایط شغل بدون مدرک تحصیلی عملا ممکن نیست . پست های مهم سازمانی ، مدیریت ، موسسات تولیدی ،رابطه مستقیم با سطحی از آموزش ، تخصص و مدرک تحصیلی دارد .

2- قدرت سیاسی : از این نظر آموزش نقش مهمی در جا به جایی پایگاه های قدرت در درون نخبگان و برگزیدگان دارد ، چون مدرک تحصیلی بالاتر نقش مهم تری در امور سیاسی بازی می کند . و در عین حال معمولا یکی از ضوابط کسب شهرت و تصاحب قدرت است . بیهوده نیست که در موقع انتخابات هریک از کاندیداها ، مدارک تحصیلی مهندسی ، فوق لیسانس یا دکترای خود را در تبلیغات انتخاباتی به رخ می کشند . تقریبا در همه کشورها حتی برای کاندیداهای نمایندگی مجلس و یا احراز پایگاه در سطوح بالا تر رهبری در درون سازمان های سیاسی ، معمولا داشتن تخصص یا مدرک تحصیلی عالی از شروط اصلی است .

3- نابرابری ها و طبقات اجتماعی : از لحاظ نابرابری ها و قشربندی های اجتماعی نیز مسئله آموزش ضابطه مهمی است ؛ زیرا بر اثر تقسیم کار سازمانی یا تقسیم کار اجتماعی عده ای فرمان می دهند و عده ای فرمان می برند و یا وظایف و نقش های اجرایی یکسان نیستند . بنابراین براساس تقسیم کار و شایستگی و لیاقت ، هر فرد وظایفی را بر عهده دارد . بالاخره آن کس که وظایف مهم تری ایفا می کند ، فرمان می دهد و دیگران جزء فرمانبردارانند . از دیدگاه ( تصدی ) طبقاتی و قشر بندی اجتماعی هم می توان گفت که نظام آموزش و پرورش نظام طبقاتی را در جهان کنونی دگرگون کرده است . طبقه اجتماعی عبارت است از گروه وسیع و نسبتا پایدار که اعضای آن از لحاظ موقعیت شغلی ، در آمد ، سطح آموزش قدرت و نفوذ سیاسی – اجتماعی در وضعی کم و بیش یکسان قرار دارند .

عده ای از جامعه شناسان ، طبقه اجتماعی را با توجه به عوامل مختلف چون 1-شغل و پایگاه شغلی 2-میزان در آمد 3- سطح و کیفیت آموزش و قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی مشخص می کنند . که آموزش نقش مهمی در هر یک از آن ها دارد .

منابع :

1- عسگریان ، مصطفی (1371) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : قوس

2- علاقه بند ، علی (1380) . «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : روان

3- گلشن فومنی ، محمد رسول (1380) «جامعه شناسی آموزش و پرورش » تهران : آگاه

سومين کنگره ملي و نخستين کنگره بين­المللي آسيب­شناسي خانواده

سومين کنگره ملي و نخستين کنگره بين­المللي آسيب­شناسي خانواده

سومين کنگره ملي و نخستين کنگره بين­المللي آسيب­شناسي خانواده با هدف فراهم کردن فضاي مناسب براي تبادل­نظر و تضارب آراي پژوهشگران و متخصصان رشته­هاي مختلف علمي و زمينه­سازي براي گسترش همکاري­هاي بين­رشته­اي و توسعه تحقيقات بنيادي و کاربردي در زمينه مسايل خانواده در ايران و جهان در ارديبهشت­ماه 1387 برگزار مي­شود.

خانواده ابتدايي­ترين و مهمترين نهاد جامعه بشري محسوب مي­شود و نقش بسياري در فرايندهاي اجتماعي و بهداشت رواني فرد و جامعه ايفا مي­کند. نقش خانواده در فرهنگ ايراني بسيار برجسته بوده تا جايي که به درستي مي­توان خانواده را مهمترين رکن جامعه ايراني دانست.

نهاد خانواده در سطح جهاني تحت تاثير تحولات اجتماعي دهه­هاي گذشته با تغييرات، چالشها، مسايل و نيازهاي جديد و متنوع شدن نظامهاي خانواده مواجه شده است. پاره­اي از اين تحولات موجب تزلزل و ناپايداري موقعيت خانواده شده است، کاهش سطح تمايل ازدواج، افزايش آمار جدايي و طلاق و شکل­گيري روابط نابسامان از جمله آثار آسيب­ديدگي خانواده جوامع امروزي است.

واقعيات موجود و پيامدهاي گوناگون آن باعث شد که موضوع خانواده جزء اولويتهاي کاري بسياري از پژوهشگران، نظريه­پردازان حوزه­هاي مختلف علمي قرار گيرد و هر کدام نقشي سازنده در تحکيم و بقاي نظام خانواده ايفا کنند ظهور مراکز پژوهشي خانواده در جهان، جلوه­اي از اين تلاشهاست.

در اين راستا پژوهشکدة خانواده دانشگاه شهيد بهشتي  نخستين بار در ايران اواخر سال 1380 تاسيس شد تا با ساماندهي مطالعات گوناگون در زمينه خانواده و انجام تحقيقات نظام­مند به تدوين راهبردهاي مناسب براي حل معضلات، توانبخشي و پيشنهاد نظامهاي نوين خانوادگي متناسب با نياز و فرهنگ ايراني بپردازد.

پژوهشکدة خانواده با رويکردي فراگير و ميان رشته­اي، و با هدف هدايت و متمرکز نمودن تحقيقات و جلب توجه محققان و حمايت از تحقيقات در زمينه­هاي مختلف مسايل خانواده تاسيس شد. اين پژوهشکده همگام با رويکرد جديد تحقيقات علمي در خصوص تاکيد بر همکاريها و تحقيقات بين رشته­اي، با مشارکت و همکاري متخصصان رشته­هاي مختلف مرتبط با خانواده، يعني روانشناسي، روانپزشکي, مشاوره، مددکاري اجتماعي، جامعه­شناسي, تاريخ، مردم­شناسي، تعليم و تربيت، حقوق، بهداشت خانواده، ژنتيک و ... فعاليت مي­کند. با توجه به اهميت موضوع خانواده و نقش کليدي آن در ثبات، ايمني، توسعه و پيشرفت جامعه، و به پشتوانه استقبال و حمايت گرم پژوهشگران کشورمان از اولين و دومين کنگره، پژوهشکدة خانواده دانشگاه شهيد بهشتي تصميم گرفته است که به منظور فراهم آوردن زمينه آشنايي و تبادل­نظر پژوهشگران و انديشمندان داخلي و خارجي در حوزه خانواده سومين کنگره را به صورت بين­المللي برگزار نمايد.

در آستانه برگزاري سومين کنگره ملي و نخستين کنگره بين­المللي آسيب­شناسي خانواده، پژوهشکدة خانواده  مفتخر است که با تأکيد بر رويکرد فراگير و ميان­رشته­اي اين کنگره از تمامي پژوهشگران و صاحب­نظران حوزه خانواده در رشته­هاي مختلف علمي از جمله روان­شناسي، مشاوره، روان­پزشکي، تعليم و تربيت، علوم اسلامي، حقوق، جامعه­شناسي، مردم­شناسي، مددکاري اجتماعي، سياستگزاري اجتماعي، بهداشت خانواده، پزشکي اجتماعي و ... صميمانه دعوت نمايد تا با ارائه پژوهش­هاي علمي و شرکت فعال و تأثيرگذار خود بر غناي علمي کنگره بيافزايند و اين کنگره را به همايش ملي پژوهشگران خانواده در ايران تبديل نمايند.

از علاقمندان درخواست مي شود چکيده مقاله خود را به 2 صورت فارسي و انگليسي حداکثر تا تاريخ 30/9/1386 به دبير خانه کنگره (طبق فرمت مشخص شده) ارسال نمايند.

برای اطلاعات بیشتر به وب سایت پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی مراجعه کنید.

 

نكته

 نكته: هر کس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا نیز رابطه میان او و مردم را اصلاح می کند 

نقش سرمايه اجتماعي در توسعه

 

باسمه تعالي

نقش سرمايه اجتماعي در توسعه

 

مقدمه  : سرمايه اجتماعي (SOCIAL CAPITAL)، از مفاهيم نويني است كه امروزه دربررسيهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن مطرح گرديده است . طرح اين رويكرد دربسياري از مباحث اقتصادي ، نشان دهنده اهميت نقش ساختارها و روابط اجتماعي برمتغيرهاي اقتصادي است . سرمايه اجتماعي عمدتا مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي بوده و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورهاو چه در سطح مديريت سازمانها و بنگاهها مي تواند شناخت جديدي را از سيستم هاي اقتصادي - اجتماعي ايجاد كرده و مديران را در هدايت بهتر سيستم ها ياري كند. در اين مقاله سعي گرديده است تا ضمن معرفي و بيان اهميت اين مفهوم و كاركردهاي آن درمطالعات اجتماعي و اقتصادي ، الگوهاي مختلفي كه براي اندازه گيري آن تاكنون استفاده گرديده است توضيح داده شود و نهايتا روشهايي براي افزايش ذخيره سرمايه اجتماعي درسازمانها بيان گردد.

 

سرمايه اجتماعي چيست ؟

از سرمايه اجتماعي تعاريف مختلفي ارائه گرديده است . يكي از تعاريف مطرح اينست كه سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در سيستم هاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه گرديده و موجب پايين آمدن سطح هزينه هاي تبادلات و ارتباطات مي گردد (فوكوياما 1999). براساس اين تعريف ، مفاهيمي نظير جامعه مدني و نهادهاي اجتماعي نيز داراي ارتباط مفهومي نزديكي با سرمايه اجتماعي مي گردند.

بانك جهاني نيز سرمايه اجتماعي را پديده اي مي داند كه حاصل تاثير نهادهاي اجتماعي ، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است وتجارب اين سازمان نشان داده است كه اين پديده تاثير قابل توجهي براقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد (منبع 2). سرمايه اجتماعي برخلاف ساير سرمايه ها به صورت فيزيكي وجود ندارد بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و اجتماعي بوده و ازطرف ديگر افزايش آن مي تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه هاي اداره جامعه ونيز هزينه هاي عملياتي سازمانها گردد.

سرمايه اجتماعي را مي توان حاصل پديده هاي ذيل در يك سيستم اجتماعي دانست (فلورا 1999):
اعتماد متقابل ; تعامل اجتماعي متقابل ; گروههاي اجتماعي ; احساس هويت جمعي و گروهي ; احساس وجود تصويري مشترك از آينده ; كار گروهي .

يكي از مفاهيم مفيد در تبيين مفهوم سرمايه اجتماعي ، <شبكه اعتماد>(NETWORK OF TRUST) است . شبكه اعتماد عبارت از گروهي است كه براساس اعتماد متقابل به يكديگر، از اطلاعات ، هنجارها و ارزشهاي يكساني در تبادلات فيمابين خود استفاده مي كنند. از اينرو، اعتماد فيمابين نقش زيادي در تسهيل فرايندها و كاهش هزينه هاي مربوط به اينگونه تبادلات دارد. شبكه اعتماد مي تواند بين افراد يك گروه و يابين گروهها و سازمانهاي مختلف به وجود آيد.

فوكوياما (1997) معتقد است كه قبل از ورود به هر سيستم تجاري يا اجتماعي ، بايداطلاعات كافي درباره شبكه هاي اعتماد موجود در آن سيستم و ويژگيهاي آن به دست آورد. زيرا اعتماد را پايه هرگونه مبادلات اقتصادي و اجتماعي مي داند.

مفهوم مفيد بعدي <شعاع اعتماد> (RADIUS OF TRUST) است . تمامي گروههاي اجتماعي داراي ميزان خاصي از شعاع اعتمادند كه به مفهوم ميزان گستردگي دايره همكاري و اعتماد متقابل اعضاي يك گروه است . در يك نتيجه گيري مي توان گفت كه هرچه يك گروه اجتماعي داراي شعاع اعتماد بالاتري باشد، سرمايه اجتماعي بيشتري نيزخواهد داشت . چنانچه يك گروه اجتماعي برون گرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروههاي ديگر نيز داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر مي رود.

سرآغاز

به نام دوست که هرچه هست ازاوست

اگر خداوند توفیق عنایت فرماید قصد براین است که مطالب متنوع ازجمله یادداشت های روزانه ٬سخن دل ٬  مقالات دوستان ودانشجویان درزمینه مباحث علمی درحوزه مطالعات اجتماعی وجامعه شناسی به ویژه جامعه شناسی آموزش وپرورش در این سایت درج شود.

به نام دوست که هرچه هست ازاوست

             به نام آنكه جان رافكرت آموخت                        چراغ دل به نور جان بيفروخت

انديشيدن كار سختي است ، تقرير انديشه از آن مشكل تر، عمل كردن ازهردو مشكل تر؛

خيلي ها ترجيح مي دهند به جاي انديشيدن فقط عمل كنند ، برخي فقط غرق درانديشه اند ؛

لذا بين عمل وانديشه گاهي فاصله  بسيار است .

عمل بدون انديشه آفت است ، انديشه بدون عمل مصيبت !

پس چه بايد كرد؟